06 December 2005

مسعود بهنود

حرف نزن، عمل کن

۱۵ آذر ۱۳۸۴

سال 1352 در زندگي مردم ايران سال مهمي بود، نه تنها از آن رو که ريچارد نيکسون رييس جمهوري آمريکا، ملکه اليزابت از بريتانيا و جورج پمپيدو رييس جمهور فرانسه و سيزده رهبر جهان در شش ماه اول اين سال به ايران آمدند، بلکه سرانجام بعد از بيست سال که از کودتاي بيست و هشت مرداد مي گذشت ايران اختيار نفت خود را به دست گرفت. شاه با استفاده از فرصتي که جنگ اعراب و اسرائيل در اختيار وي قرار داده بود رهبري جرياني را در ميان کشورهاي توليد کننده نفت به عهده گرفت. او با بهره گرفتن از فرصت تحريم نفتي عليه غرب، شرکت هاي خارجي را راند و اختيار بهره برداري و فروش نفت به دست ايران افتاد. حادثه اي مهم که به نوشته روزنامه لوموند "همان کاري بود که دکتر مصدق آرزو داشت و اين بار شاه با جلب نظر جهاني به آن موفق شد."

در اين زمان در سراسر جهان آشوب بود. ديکتاتورهاي نظامي در آمريکاي لاتين مسلط بودند و در شيلي دسيسه آمريکائي ها کار را بر سالوادور النده تنگ کرده و به زد و خورد کشانده بود، در خاورميانه جنگ اعراب و اسرائيل با پيروزي اسرائيل پايان گرفته، در اسپانيا با اوج گيري ديکتاتوري فرانکو فعاليت هاي چريکي هم افزون شده و از جمله نخست وزير آن کشور ترور شد. در يونان سرهنگان با کودتائي دولت قانوني را سرنگون کردند و در پرتغال چريک ها توسط قواي امنيتي کشته شدند. در کشورهاي افريقائي وضع از اين هم بدتر بود.

اما در ايران پيروزي در ماجراي نفت و جلب نظر جهانيان به سوي ايران که موجب شد تا سرمايه هاي وسيع خارجي هم متمايل به ايران شود، همزمان با مشکلاتي هم همراه بود. گروه هاي چريکي در چند فعاليت ناموفق ترور و گروگان گيري توجه جهاني را به خود جلب کرده بود که يکي از پرسروصداترين آن ها گروهي بود که جمعي از هنرمندان و روزنامه نگاران هم در آن شرکت داشتند. کرامت دانشيان و خسرو گلسرخي از اين گروه اعدام شدند و طيفور بطحائی، رضاعلامه زاده، عباس سماکار، شکوه ميرزادگي، مريم اتحاديه با تخفيف هائي در مجازات هاي تعيين شده در دادگاه نظامي به حبس افتادند. و ده دوازده عمليات چريکي ديگر.

در بهمن سال چنين سالي در مناطق مرزي جنوب بين نيروهاي ايران و عراق درگيري هائي رخ داد. عده اي از ارتشيان دو سو کشته شدند عراق به سازمان ملل شکايت برد که سي و هشت مامورش به دست ماموران ايران کشته شدند. شکايتي که به جائي نرسيد و چندي بعد از پيروزي نفتي سفير تازه آن کشور با پيامي از سوي رييس جمهور محمد البکر با شاه ملاقات کرد.

تا تصوير کلي اين سال به دست آمده باشد بگويم که در پايان همين سال کميته داوران دومين جايزه فروغ فرخ زاد، دکتر مهدي سمسار را به عنوان روزنامه نگار سال برگزيد، اسماعيل خوئي را به عنوان شاعر به معناي مطلق، صادق چوبک را نويسنده، لرتا [همسر سابق عبدالحسين نوشين] بازيگر برگزيده شد. پرويز کيمياوي کارگردان، کيومرث منشي زاده عنوان شاعر امروز گرفت، محمد ذکائي و جواد مجبت شاعران جوان برگزيده و گونتر گراس هم به عنوان شاعر خارجي برگزيده جايزه گرفت. آخراي اين سال دانشجويان ايراني عضو کنفدراسيون دانشجوئي سفارت خانه ايران در استکهلم را اشغال کردند و در لاهه و رم و چند شهر ديگر اروپائي در اعتراض به دادگاه هاي نظامي و اعدام ها در ايران روپوشيده تظاهرات کردند. دولت ايران به دولت هلند هشدار داده که در انجام وظايف خود در حفاظت از سفارت ايران و جان ديپلومات ها کوتاهي کرده است و دانشجويان معترض دستگير شده هم در دادگاه هاي آن کشور حکم هاي سبکي گرفته اند.

در اين سال به فرمان شاه تحصيلات از کودکستان تا آخر دبيرستان در کل کشور رايگان شد و وزارت آموزش و پرورش ماموريت يافت که طرح تغذيه رايگان دانش آموزان سراسر کشور را به اجرا بگذارد. معلمان و کارکنان مدارس خصوصي قبلي به استخدام دولت درآمدند و روزانه شير، بيسکويت، قند،گوشت پخته شده، نان، گوشت کنسرو، ميوه، تخم مرغ، کالباس، کوکو و کيک به طور متوسط بيست گرم به هر دانش آموز به طور رايگان داده شد.

در چنين سالي شاه اعلام داشت که "درآمد حاصل از نفت که اينک تمام اختيار آن در دست ايران است بايد در سفره هر ايراني ديده شود." اميرعباس هويدا نخست وزير که بزرگ ترين بودجه تاريخ را در آذر ماه همين سال به مجلس برد اعلام داشت که به فرمان شاه مقرر شده است که با کمک سرمايه گذاري هاي خارجي زير ساخت هاي صنعتي و عمراني کشور بهبود يابد. و مردم شيريني پيشرفت ها و از جمله تحول بزرگ در استخراج و فروش نفت که ميليون ها دلار به درآمد کشور افزوده است را احساس کنند.

***

استاد زنده ياد جلال همائي با آن لهجه اصفهاني شيرين دنياي حکمت بود، فقط ادبيات نمي گفت و فقط فلسفه و هيات نبود که مي دانست، زندگي را مي شناخت و آدم ها را و خوب و بدشان را. از جمله حکايت ها که از وي به يادگار مانده يکي هم اين است که وقتي کسي از شاگردان از هنرهاي خود بسيار مي گفت. اين داستان را حکايت مي کرد.

سالخورده ها مي دانند که هرگاه معمار يا بنائي براي تعمير خانه مي آورند او اول از همه شروع مي کند به بدگوئي از پيشينيان که عجيب است چرا اين جا را اينطور ساخته اند، و آن گوشه را آن چنان برآورده اند، مگر نمي دانستند که باران مي آيد چرا فکر زمستان نکردند و از اين قبيل. با تجربه ها خونسرد به اين گفته ها گوش مي کردند و پس از آن مي گفتند اوستا ترا آورده ايم که همين ها را تعمير کني. حرف نزن. بکن.

حالا حکايت ماست با رييس دولت جديد که دارد همه عالم و آدم را به هم مي ريزد تا کار نکرده خود را بزرگ کند. تا به حال دولت هاي گذشته و مديران کارکشته را به دزدي و همدستي با دزدان بين المللي متهم کرده، در ذهن مردم چنان کاشته که هر چه مخالفان مي گويند درست است و در اين ربع قرن جز افزودن بر ارتفاع فقر و حساب هاي مالي خود کسي کاري نکرده است.

رييس جديد دولت با اين هزينه اي که بر دوش جامعه گذاشته تنها مقداري از بودجه هاي عمراني را به بين مردم تقسيم کرده و مقداري سخن تحويل داده است که از قضا همان هاست که پنجاه سال است متصديان امور گفته اند و به بعضي موفق شده و در برخي ناموفق مانده اند.

04 December 2005

گفتگوهاي سایت گزارشگران با فعالين سياسي

مسائل جنبش دانشجوئي

گفتگو با محمد مسعود سلامتی
..........................................................


گزارشگران:
جنبش دانشجوئي بنابر خود ويژگي هايش همواره در فراز و نشيب بوده است و به همين دليل تحليل اوضاع اين جنبش نيز نيازمند بازبيني هاي مكرر در دوره هاي مختلف سياسي است. بنظر شما هم اكنون اين جنبش در چه موقعيتي قرار دارد؟


محمد مسعود سلامتي:
جنبش دانشجويي در كشورمان سابقه اي همپاي احزاب نوين سياسي ايران دارد لذا نظربه تجربه گرانسنگي كه بر دوش مي كشد به باور من توانمندي و ظرفيت هدايت جنبش هاي اجتماعي را در كشورمان داراست. قرار نيست اين جنبش جايگزين احزاب شود اما اگر در تاريخ معاصرمان تدقيق كنيم مگر احزاب سياسي در كشورمان (به استثناي شمار اندكي از آنان) همگي از دانشگاه بپا نخواستند. آيا دهه 40 كه خاستگاه جنبش چريكي و تغيير استراتژي احزاب بود نقطه اتكا آن دانشگاه نبود؟ بعد از انقلاب 57 نخستين آتشفشاني كه فوران كرد دانشگاه نبود؟ كدام جنبش اجتماعي را در كشورمان سراغ داريد كه اين حجم از سركوب را تحمل كرده باشد و همچنان سرزنده باشد؟ كدام حزب سراغ داريد كه در طول چنددهه فعاليت مستمر داشته و با هر سركوبي گسست وسيع زماني در تحركاتش را نداشته باشد.
از اين جهت به تصور من جنبش دانشجويي به اين لحاظ موقعيت ممتازي را داراست. اين جنبش بازوي اجرايي احزاب نيست اما مي تواند حلقه واسط مناسبي بين روشنفكران و توده ها باشد. يك نكته ديگر اينكه در هر برهه جنبش دانشجويي ظرف مناسبي را طلب مي كند و امروز نبايد فعالان اين جنبش با ظرفي كه زمان آن بسر آمده فعاليتهاي خود را سامان بخشند. اگر جنبش دانشجويي بخواهد پويايي خود را حفظ كند چاره اي جز بسط اين ظرف نيست. كنفدراسيون يا پارلمان يا ظرف مشابه از نيازهاي حياتي اين جنبش است.


گزارشگران:
شما در مقاله اخيرتان بر ارتباط تنگاتنگ شعار آزادي و عدالت اجتماعي تاكيد داشته ايد. آيا اين ارتباط در تاريخچه جنبش دانشجوئي منعكس نبوده است؟ چه مختصات جديدي را در عرصه سياسي و اقتصادي كشورمان ميبينيد كه اكنون را از گذشته متمايز ميكند؟ لطفا در اينمورد بگوئيد؟

محمد مسعود سلامتي:
اتفاقا تاكيد نوشته من بر همين موضوع بود كه يكي از شعارهاي تاريخي اين جنبش آزادي و عدالت اجتماعي بوده و اتفاقي كه در اين چند سال اخیر رخ داده آن است كه اين جنبش دچار يكسو نگري شده است. انبساط فضاي ابراز عقيده هر چند نسبي و كوتاه مدت، شوكي بر اين جنبش وارد نمود كه یک پایه شعار تاريخي خود را فراموش كرد و تنها به مقوله آزادي پرداخت هرچند كه اين مقوله مهمترين دغدغه روشنفكران بوده و هست اما توده ها آنقدر كه فقدان عدالت اجتماعي را لمس مي كنند در اين زمينه حساسيت لازم را ندارند . لذا به اين سبب در برابر سركوب و فشار طاقت فرسايي كه براين جنبش وارد شده آنگونه كه بايد واكنش نشان نمي دهند. 18 تير،قتلهاي زنجيره ايي، زندانهاي بلندمدت دانشجويان و فعالان سياسي و مطبوعاتي ...اینگونه حوادث پاسخ مناسبي از لايه هاي اجتماعي نمي يابد . اين به سبب فقدان آگاهي توده اي نيست . امروز مردم به رغم محدوديتها بر همه امورآگاهي لازم دارند اما حساسيتهاي اجتماعي با حساسيتهاي روشنفكري به دو سنخ متمايز تبديل شده و بايد اين شكاف را تدبير نمود. بحث من در آن مقاله اين بود و من احساس مي كنم رويكرد كنوني جنبش دانشجويي به اين سمت مي باشد و اين اميد بخش است.

گزارشگران:
صفبندي هاي سياسي جديد جنبش دانشجوئي در داخل كشور چگونه است؟

محمد مسعود سلامتي:
اكنون تشكل هاي دانشجويي را از یک منظر به دو دسته كلي مي توان تقسيم نمود . گروههايي كه با حمايت گسترده مالي ، تبليغاتي و حتي اداري دولت فعاليت مي كنند. دسته ديگر گروههايي كه پشتوانه دانشجويي دارند اما از هر گونه امكانات محرومند و حتي مجوز حضور فيزيكي در دانشگاهها را ندارند. خوشبختانه برخي از اين گروهها از گذشته امكاناتي داشته اند كه برغم اعمال فشارها آن امكانات را از دست نداده اند. اما آنها هم تحت فشارند بعنوان مثال در خصوص مراسم روز دانشجو آن انجمنهايي كه دفتر دارند در دانشگاهها مي بينيم در خبرها كه در موارد متعدد به آنها هم اجازه برگزاري مراسم نمي دهند . از منظری دیگر صف بندی که می توان بلحاظ خط مشی های سیاسی در بین گروههای دانشجویی تمیزداد چنین است : در یک سو گروههایی هستند که تلاش بر ایدثولوژیک شدن عرصه سیاسی می کنند بسیج دانشجویی ، جامعه اسلامی دانشجویان را می توان در این رده جای داد . گروهی دیگر از تشکل های دانشجویی هستند که گرچه از ادبیات اقتدارگرایی فاصله گرفته اند اما همچنان داعیه دار روشنفکری دینی می باشند. بخشی از دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی دانشجویان در این طیف قرار دارند. سرانجام گروههای دانشجویی که دمکراسی خواهی محور فعالیت های آنان بوده و در عرصه سیاسی سکولاریا لاییک می باشند که البته توجه دارید که این موضوع برخلاف تفسیرهای ناصحیحی که بعمل آمده با آته ثیسم متفاوت است . به تصور من دفتر تحکیم وحدت شاخه علامه و جبهه متحد دانشجویی را می توان در این بخش جای داد.

گزارشگران:
چشم انداز نزديك اين جنبش را چگونه ارزيابي ميكنيد؟

محمد مسعود سلامتي:
به روندي كه اين جنبش در پيش گرفته خوشبينم . عقلاني شدن اين جنبش ، حساسيت هايي كه نسبت به حفظ استقلال آن در گروههاي دانشجويي شكل گرفته، در سطح کلان شكستن پوسته تعلقهاي جناحي و ايدئولوژيك و يك بعد مهم دیگر نیز حفظ شور دانشجويي و عدم فرسايش در برابر فشارهاي وارده بلكه آبديده ترشدن آن و اينكه اين جنبش مترصد است تا در عمق جامعه ريشه هاي خود را بگستراند جملگي نشانگر حركت به سوي بالفعل شدن شايستگي هاي ذاتي آن براي هدايت جنبش هاي اجتماعي است. من باور دارم كه اين جنبش راه خود را يافته و ديگر هيچ اقدام محدود كننده اي قادر به توقف آن نيست .

گزارشگران:
زماني فعالين دانشجوئي در غالب تشكلهاي سازماني اغلب بر اين باور بودند كه با رفتن به كارخانجات و مراكز توليدي ميتوانند ارتباط ميان جنبش دانشجوئي و طبقات محروم جامعه را برقرار كنند. آيا با توضيحاتي كه در مقاله اخيرتان داده ايد شما نيز بر اين باوريد؟

محمد مسعود سلامتي:
مثالهاي من براي تقريب ذهن بود. راهكارها در حين عمل خود را نشان خواهد داد مهم آن است كه چنين اراده اي باشد . اگر جهت گيري در راستاي پيوند طبقات اجتماعي با اين جنبش باشد اگر مردم احساس كنند كه دانشجويان با فقر و فلاكت آنا ن همدردند آنوقت ممکن است بسیاری از وقایع سیر دیگری بیابد. من باز در خصوص تفاوت رویکرد احزاب و جنبش دانشجویی تاکید میکنم. مهمترین کار ویژه احزاب فتح قدرت است . اما جنبش ها درصدد غلبه بر فرهنگها هستند. زمانی بود که ما احزاب بقول دوورژه خواص داشتیم این احزاب باکمک متنفذین سیاسی و مالی درصدد کسب قدرت بودند دوره ای دیگراحزاب عوام وتوده ای آمدند اینها فتح قدرت را از قبل عضو گیری وسیع و نفوذ درلایه های اجتماعی دنبال می کردند اما اکنون مدتهاست که عمر اینگونه احزاب بسرآمده اکنون احزاب صرفا دنبال رای می باشند و بنابر این رسالت تحول اجتماعی بر دوش جنبش هاست . این درست نیست که ما تصور کنیم با تقویت حوزه عمومی فعالیتهای اجتماعی دانشجویان کاسته خواهد شد . بستر اصلی فعالیت دانشجویی که می تواند اهداف جنبش را محقق سازد همین پیوند با جامعه است. اما اینکه رویکرد عملی این پیوند چگونه باید باشد این محتاج تئوری معطوف به عمل است. شاید حضور دانشجو در مراکز تولید شاید حضور دانشجو در کلبه ها و خانه هایی که تنها نام خانه بر آن جاری است و نه تنها در شهرهایی دور افتاده بلکه در مراکز استانی و حتی حاشیه تهران بتوان سراغ نمود و... این ارتباط و پیوند باید به نوعی برقرار شود

گزارشگران:
وضعيت دانشجويان زنداني در زندان چگونه است؟ آخرين آمار اين بخش از زندانيان سياسي چه بوده است؟

محمد مسعود سلامتي:
یکی از غمناک ترین مسایلی که امروز در کشورمان با آن درگیر هستیم بحث زندانیان سیاسی است . چقدرشرم آور است انسان که خود را در جایگاه عالیترین موجودات زنده روی زمین می بیند آنهم در عصری که وجدان و افکارعمومی در دنیا در سطحی است که انسانها برای تضییع حقوق انسان دیگر در دور افتاده ترین نقاط هم لب به اعتراض می گشایند اما عده ای را آنهم حکومت که قرار است حافظ جان و مال آنها باشد تنها و تنها به جرم سخن گفتن و یا قلم زدن از نخستین حقوق انسانی محروم کند و آنها را به بند کشد یا بدتر از آن در رنج و آزار نگاه دارد. هیچ منطقی نمی تواند مدافع این عمل تقبیح شده باشد و آنقدر این مساله محکوم و مطرود هست که هیچ حکومتی نمی گوید زندانی سیاسی داریم چون می داند که این مساله بهیچوجه قابل دفاع نیست. اما متاسفانه ما شاهدیم که شماری از فرهیخته ترین انسانها که بخاطر میهن و مردمشان از راحت زندگی می گذرند امروز در کشورمان در حبس اند .من تعجب می کنم که روی تعداد این زندانیان بحث می شود یک روز فردی در دفاع از اینها می گوید شمارشان 50 نفر بیشتر نیست. یک روز در سایت خود اسامی 250 نفر از آنها را می زند و اسامی بیش از 600 نفر از آنها که آزاد شدند را می آورد ما اصلا بحثی در تعداد نداریم. قابل قبول نیست حتی یک نفر بعنوان زندانی سیاسی داشته باشیم. آن حکومتی که یک زندانی سیاسی دارد همان یک نفر سند محکومیتش هست . من جمله زیبایی را از جان استوارت میل دیدم گفته بود: اگر همه نوع بشر منهای یک نفر جملگی بر یک عقیده بودند همانطور که آن فرد (اگر قدرت داشت) حق نداشت صدای نوع بشر را خاموش کند بشریت هم حق نداشتند صدای او را خاموش کنند. آن کسانی که به نام حفظ امنیت ملی مساله ای به نام زندانی سیاسی را ایجاد می کنند که از یکسو دنیا آنرا محکوم می کند و از سوی دیگر مردم و وجدانهای بیدار مخالفت می کنند خود قضاوت کنند آن جمله که نقل کردم موجب امنیت ملی و رضایت خاطر عمومی را فراهم می کند یا این رویکرد بگیر و ببند. امیدوارم حکومتگران به رشدی برسند که این مسایل رادرک کنند. متاسفانه من آمار دقیق از زندانیان سیاسی ندارم و توصیه می کنم دراین زمینه خبرهای کمیته دانشجویی دفاع اززندانیان سیاسی را پوشش دهید اما تنها بعنوان نمادی از این افراد باید از طبرزدی و گنجی یاد کنم که قلم و سخن موجب به بند آمدنشان گردید.

گزارشگران:
از وضعيت كنوني جبهه متحد دانشجوئي و دفتر تحكيم وحدت براي ما بگوئيد؟

محمد مسعود سلامتي:
همانطور که می دانید با پایان یافتن دوران دانشجوییم در سال 80 دیگر مسوولیتی در جبهه متحد دانشجویی ندارم . جبهه متحد که پس از سال 76 شکل گرفت اکنون به علت تضییقاتی که وجود دارد مکانی داخل دانشگاهها ندارد . عمدتا متکی بر فعالیت دانشجویانی است که از طریق امکانات دنیای مجازی و در خارج از دانشگاه به بحث و نقد و نظر مسایل دانشجویی می پردازند و در داخل دانشگاهها از داشتن یک تریبون محرومند. بخشی از رهبران این گروه نیز در زندانها بسر برده یا بواسطه فشارهای وارده ناچار به خروج از کشور گردیدند. بلحاظ استراتژی تا سال 81 مبارزه فعال که در برابر مشی آرامش فعال مطرح شده بود استراتژی این تشکل بود اما پس از آن مشی تعمیق جنبش دمکراسی خواهی در دستور کار قرار گرفت . اکنون بلحاظ جهت گیری های سیاسی من تعارضی چندانی بین این گروه و شاخه علامه دفتر تحکیم وحدت نمی بینم.
تحکیم وحدت هم چند شاخه می باشد یکی بخش عمده آن که گرایشات دمکراتیک دارد و موسوم به شاخه علامه هست.
عمده فشارهایی که اقتدارگرایان وارد می کنند در جهت تضعیف و اضمحلال این جناح تحکیم می باشد اما من تصور می کنم بعلت پایگاه دانشجویی این جناح این فشارها راه به جایی نخواهد برد . دو جناح دیگر هم یکی موسوم به شیراز و دیگری هم در سطح محدودی از دانشگاههای تهران هستند که در واقع در پی روشنفکری دینی هستند و با اینکه نمیتوان گفت وابسته به حاکمیت اند اما برخی عملکردهایشان مورد اقبال اقتدارگرایان واقع می شود.

گزارشگران:
آيا با توجه به مولفه هاي جديد از جمله انتصاب يك روحاني به رياست دانشگاه، امنيتي شدن فضاي دانشگاهها، بالا رفتن نقش حراست و جهتگيري ميليتاريزه شدن دانشگاهها، چه واكنشي را در آينده از دانشجويان برخواهد انگيخت و بنظر شما چه بايد كرد؟

محمد مسعود سلامتي:
همانگونه که تجربه تاریخی در ایران و سایر کشورها نشان داده است . اقدامات نظامی امنیتی در کوتاه مدت ممکن است آرامش دلخواه حکومتگران را ایجاد کند اما این آرامش معمولا سست بنیاد وزمینه سازطوفان می شود . به تصورمن همانگونه که دانشجویان پیوند های خود با لایه های اجتماعی را تقویت می کنند باید بین تشکلهای دانشجویی همگرایی ایجاد شود . ممکن است برخی احزاب ازاین همگرایی خرسند نباشند اما هرگروه دانشجویی درطول فعالیتهای خود دچاراشتباهاتی گردیده که این ناشی از طبیعت چنین فعالیتهایی است ضمن درس آموزی ازگذشته باید به امروز و آینده اندیشید . اکنون خطری کیان همه گروههای مستقل دانشجویی را تهدید می کند . باید این موضوع را جدی گرفت . قدر مسلم آنکه دانشجویان ازراههای مسالمت آمیز و بدورازخشونت مطالبات خود راپیگیری می کنند وبرغم ابرهای تیره من افق را روشن می بینم.

گزارشگران:
از حاميان جنبش دانشجوئي در خارج از كشور چه انتظاري ميتوان داشت و چه پيامي براي آنها داريد؟

محمد مسعود سلامتي:
یکی ازمشکلات عمده گروههای مستقل دمکراسی خواه فقدان رسانه ای برای انعکاس صدای آنهاست . حامیان جنبش دانشجویی درخارج ازکشورامکاناتی دارند که درداخل کشورموجود نیست ازآن امکانات برای رساندن صدایی که تلاش می شود بگوش دنیا نرسد استفاده کنند. ضمنا درتحلیل های خود تفاوت فضای داخل وخارج ازکشوررا درنظر آورند و نسبت به اخباری که بگوش می رسد قضاوت احساسی نکنند. نه تنها حامیان جنبش دانشجویی بلکه بطور اعم مدافعان دمکراسی برای ایران درخارج ازکشوربدانند که هرگروه با حفظ عقاید خود می تواند درآن درد مشترک با گروههای دیگر همکاری نماید. نقاط افتراق نباید موجب شود که درد مشترکمان را ازیاد ببریم . چرا برخی مترصدند که با برداشتن سنگ بزرگ کاری را غیرممکن جلوه دهند شاید ائتلاف واتحاد از مساثلی بظاهر کم اهمیت اگرشروع شود کمکی باشد که درمسائل اساسی ترنیزدرجه موفقیت بیشترباشد.


http://www.gozareshgar.com

02 December 2005

مهرداد هرسینی


وحدت حوزه و دانشگاه ... هفت سال پس از جنایت
.....................................................................................

اوائل هفته دولت ,, عصاره ی نظام ,, خبر داد که رئیس جدید دانشگاه تهران منبعد آخوندی بنام عباسعلی عمید زنجانی خواهد بود. این انتصاب در ادامه ی موج تصفیه های دولتی و برکناری بخش بزرگی ازاستانداران, مدیران سفرا و مسئولین نهادهای رژیم آخوندی چه در خارج و چه در داخل از کشور صورت گرفته که اکنون امواج آن به دانشگاهها نیز سرایت نموده است. بر سیاق این سیاست آخوند عباسعلی عمید زنجانی که فاقد هرگونه مدرک دانشگاهی است, به ریاست دانشگاه تهران منصوب گردیده است. نمیدانم چرا با خواندن این خبر به یکباره به یاد اوائل انقلاب و سال 1359 افتادم, زمانیکه خمینی در پیام خود به مناسبت آغاز سال جدید گفته بود:

,, باید انقلابی اساسی در تمام دانشگاههای ایران بوجود آید.....تا دانشگاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم اسلامی ,,.

وی با این جملات به آن روی دیگر سکه ی طرح ,, وحدت حوزه و دانشگاه ,, اشاره کرد ودر پی این پیام بود که دانشگاههای کشور , این سنگر آزادی دستخوش هجوم اوباش و اراذل ضد آزادی گردید.

نخستین هجمه ها در دانشگاه تبریز در تاریخ 28 فروردین همان سال و زمانیکه دانشجویان رفسنجانی را به هنگام سخنرانی تمسخر و هو کردند, به وقوع پیوست. به گزارش خبرگزاری دولتی پارس در آن تاریخ , « گروههای مختلف دانشجویان دانشگاه تبریز, پس از راهپیمایی برای پاکسازی محیط دانشگاه از عوامل ضد انقلاب, به دفاتر و کتابحانه های گروههای سیاسی حمله کرده و پوستر و پلاکاردها و نشریات و کتب سیاسی مربوط به گروهها ی مختلف دانشجویان را در هم ریختند و پاره کردند».

همزمان با آغاز این یورش ها شورای انقلاب نیز بیانیه ی شداد و غلاظی انتشار داد که توسط ,, خامنه یی ,, در نماز جمعه ی آنروز قرائت گردید. در پی این بیانیه که به طرح ,, پاکسازی دانشگاهها و مراکز آموزش عالی ,, معروف بود, اوباش تا دندان مسلح وبا قمه و چاقو وچماق و انواع و اقسام سلاحهای سرد و گرم در یک اقدام سازماندهی شده که مورد حمایت ,, کمیته های انقلاب ,, قرار داشتند, به کلیه ی مراکز دانشجویی و آموزش عالی در سراسر کشور هجوم برده و ضمن تخریب و قتل و کشتار و دستگیری دانشجویان آزاده, سنگر و حرمت آزادی را شکستند و از هیج رذالتی علیه فرهیختگان میهنمان کوتاهی نکردند.

در یک کلام به روایت دیکتاتوری مذهبی ,, انقلاب فرهنگی ,, در سراسر ایران بوقوع پیوست که به تبع آن هزاران هزار دانشجو و اساتید وکادرهای علمی مجاهد و مبارز در دانشگاهها مورد تصفیه های خونین و ناعادلانه و همچنین حتک حرمت تخصصی اشان قرارگرفتند. بخشی از این فرهیختگان راهی ,, تبعید ,, و بخش دیگری که در کشور باقی مانده بودند, بتدریج از صحنه ی زندگانی حذف گردیدند. چه آن دانشجویان آگاه و مبارزی که در سیاهچالهای قرون وسطائی وبا احکام جلادانی ماننند خلخالی , گیلانی و اردبیلی و یا موسوی تبریزی قربانی شده و یا آن عده که سر در پیمان گذاشته و در مبارزه با هیولای استبداد به شهادت رسیدند. روزنامه انقلاب اسلامی در اول اردیبهشت آنسال آمار کشته ها و زخمی ها را چنین گزارش نموده بود:


,, دانشکده بابلسر 30 زخمی, دانشگاه شیراز 310 زخمی, دانشکده تربیت معلم تهران 100 زخمی, دانشگاه مشهد 400 زخمی و یک کشته, دانشگاه تهران 491 زخمی و 3 کشته, دانشگاه جندی شاپور 700 زخمی و 5 کشته, دانشگاه سیستان و بلوچستان 50 زخمی و یک کشته , دانشگاه گیلان 7 کشته و صدها زخمی و......... ,,.

آخوند زنجانی به آن بخش از آخوندهای دولتی تعلق دارد که از روز نخست در دستگاههای مختلف سرکوبگر دیکتاتوری مذهبی بخدمت گرفته شده است. این نکته برای تجدید خاطره لزومی بود و در آن دو نکته نهفته.

نخست تمامی آنچه که در لوای ,, انقلاب فرهنگی ,, صورت گرفت, با هماهنگی ,, شورای انقلاب ,, بود که بخشا توسط ,, کمیته های انقلاب ,, به تحقق پیوستند. اما جالب اینجاست که این رئیس جدید دانشگاه تهران در آن دوران مسند هردوی این نهادها بوده است. یعنی هم ,, رئیس کمیته ی میدان ژاله ,, و هم ,, عضويت در شورای فرهنگ عمومی که از جمله نهادهای وابسته به شورای عالی انقلاب فرهنگی است,,.

راديو فردا در رابطه با انتصاب اخیر مي گويد: ,, اين فشارها، نشانه از اين است كه دستگاه مي خواهد بار ديگر مانند دهده 60 بر دانشگاه ها به كلي مسلط باشد و از هر نوع تحرك دانشجويي جلوگيري كنند,,.

بهرحال دانشجویان آگاه و مبارز پاسخ مناسبی به طرح ,, وحدت حوزه و دانشگاه ,, دادند و آخوند عبيد زنجاني را در مراسم معارفه، ضمن تعرض وهجوم از دانشگاه بیرون کردند. دانشجويان معترض باسر دادن شعارهايي عليه دیکتاتوری مذهبی و دولت پاسدار احمدی نژاد , انتصاب يك آخوند بی سواد را به رياست دانشگاه , هتک حرمت به دانشگاهيان دانستند .

به گزارش خبرگزاری ها ,, در اين تجمع دانشجويان با سر دادن شعارهايی همچون" رييس انتصابی، استعفا استعفا" "دانشجو می ميرد ذلت نمی پذيرد" و سر دادن سرود ای ايران و سرود يار دبستانی اعتراض خود را اعلام كردند. در اين هنگام عميد زنجانی در ميان حلقه محافظان و نيروهای امنيتی قصد خروج از دانشگاه را داشت كه دانشجويان با شعار "رييس انتصابی، استعفا استعفا" به شدت نسبت به حضور و عدم اعتنای وی به تجمع دانشجويان اعتراض كردند و وی را با اعتراض تا درب غربی دانشگاه تهران همراهی كردند و پس از خروج وی در مقابل درب اصلی دانشگاه تجمع كردند كه در اين بين زد و خوردهايی ميان دانشجويان و عوامل حراست روی داد.


هفت سال پس از جنایت

هفت سال قبل در چنین ایامی ایران را موجی از جنایات هولناک در گرفت و طی مدت کوتاهی اجساد سربریده, سلاخی شده و یا مخفیانه به قتل رسیده ی تعدادی از فعالین و مخالفین رژیم آخوندی – عمدتا فعالین سیاسی و نویسندگان - در منازل , بیابانها و یا اماکن عمومی کشف گردیدند.

با نگاهی کوتاه به شیوه های آدم ربایی و قتل این دگراندیشان, بلافاصله انگشت اتهام بسوی دیکتاتوری مذهبی و دستگاه مخوف اطلاعات آخوندی دراز گردید. مردم ایران شک و تردید به دل راه ندادند, این سری از جنایات که بعدها به ,, قتل های زنجیره یی ,, معروف گردید, سر در ,, پستو خانه های نظام ,, دارد و یقیننا برای اجرای آنها ,, فتوا ,, نیز صادر گردیده است. دولت خاتمی شیاد نخست تلاش نمود تا خود را از این اعمال جنایتکارانه مبری سازد, اما ابعاد این جنایات بحدی بود که سرانجام دامن وی را نیز گرفت و همانگونه که شاهد بودیم, در کنار یک حادثه ی مهم دیگر داخلی , یعنی سرکوب خونین دانشجویان دانشگاهها , به بی اعتمادی کامل و سرانجام طرد و نفی کامل این آخوند شیاد و باند کلاهبردار وابسته به او از سوی مردم ایران انجامید. رژیم آخوندی برای فرار از تبعات این جنایات هولناک , یکسری نمایشات قلابی با مظنون قلابی تر را براه انداخت که خود نیز باعث هرچه شعله ور تر شدن خشم مردم نسبت به این بربریت گردید و بناچار با در دادن مسئولین اصلی که بسیاری از آنان اکنون در دولت پاسدار احمدی نژاد دارای مناصب کشوری و لشکری هساتد, پرونده ی قتل ها را به بایگانی سپرد. از جمله عوامل و آمران این جنایان شنیع بایداز وزیر فعلی کشور پورمحمدی, اژه یی , محمد نجار و پاسدار ذولقدر می باشند. قتل های زنجیره یی نخست با قتل فجیع ,, زوج فروهر ,, آغاز گردید. و طی مدت بسیار کوتاهی به بخش بزرپگی از جامعه ی نویسندگان و فعالان فرهنگی سرایت نمود. بلافاصله پس از انتشار خبر قتل این زوج پیر, اخبار مربوط به ناپديد شدن دو دگرانديش دیگر به نام هاي محمد مختاري و محمدجعفرپوینده بر سر زبانها افتاد. رادیو فردا در رابطه با قتل ایندو از جمله میگوید:

,, پس از قتل داريوش و پروانه فروهر، يك جو خوفي بر جامعه ايران و بخصوص تهران حكمفرما شده بود و همه مي ترسيدند آنها هم به همچين سرنوشتي دچار شوند. هم مختاري و هم پوينده را دستگير مي كنند، به داخل اتومبيل مي برند، در اتومبيل آنها را خفه مي كنند و بعد به يك بياباني نزديك بهشت زهرا مي برند كه ظاهرا محلي بوده براي اينطور جنايات و در يك اتاقكي آنها را به دار مي آويزند. تمام اين مسائل در پرونده هست و متهمان بارها و بارها تاكيد كردند كه فقط دستور مقامات مافوق را اجرا كردند............ يك ماه و نيم پس از قتل فروهرها و كشف اجساد مختاري و پوينده، در شرايطي كه افكار عمومي عمدتا انگشت اتهام را به سوي ماموران حكومتي نشانه گرفته بودند، وزارت اطلاعات در تاريخ پانزدهم ديماه 1377 اطلاعيه مشهور خود را انتشار داد.,,

اخیرا سایت وابسته به نخستین رئیس جمهور دیکتاتوری مذهبی , صفحاتی از بازپرسی های این پرونده را انتشار داده است که بخش هایی از آن را در اینجا برایتان نقل میکنیم:

,, لطفا روز و ساعت دقیق قتل داریوش فروهر، پروانه اسکندری، مختاری و پوینده را بگوئید.
الف) داریوش فروهر و پروانه اسکندری 30/8/77
حدود ساعت 50/22 وارد منزل شدیم
حدود ساعت 25/23 پروانه اسکندری به قتل رسید
حدود ساعت 30/23 پروانه اسکندری به قتل رسید
حدود ساعت 45/23 منزل ترک شده
20/1 بامداد 1/8/77 پس از آنکه ابتدا تلفنی گفته بودم به موسوی اطلاع دادم. ب) محمد مختاری 12/9
ساعت حدود 17 از منزل خارج شده
ساعت حدود 20/17 در شمال خیابان آفریقا بازداشت و ربایش شده
ساعت حدود 30/18 در یک ساختمان اداری مدبدط به حراست بهشت زهرا به قتل رسیده
ساعت حدود 30/19 در حوالی افسریه، کارخانه سیمان تهران جسد رها می شود
ساعت حدود 15/22 مقابل شهرک آپادانا شرح حادثه به موسوی گزارش شده
ج) محمد جعفر پوینده 18/9
حدود ساعت 10 مورد تعقیب مربوطه قرار می گیرد و محل کارش شناسائی شد
حدود ساعت 16 محل کارش را ترک و تحت تعقیب قرار می گیرد.
حدود ساعت 30/16 مقابل خیابان لاله زار نو جلب و ربایش شده
حدود ساعت 15/18 در یک ساختمان اداری در بهشت زهرا زیر مجموعه حراست به قتل رسید.
حدود ساعت 15/19 در حوالی منطقه شهریار پل بادامک جسد رها می گردد
حدود ساعت 00/20 شرح حادثه به موسوی ارائه شده.
بازپرس خطاب به صادق مهدوی:
آقای موسوی مدعی است افراد به قتل رسیده توسط تو به اصطلاح کاندید شدند و به موسوی معرفی کردی آیا صحت دارد؟ توضیح دهید طبق چه دلیل و مدرکی آنان را محق قتل می دانستی؟. در تعیین مصداق آیا کسی به تو کمک می کرد؟
حقیر درجلسه 8/22 (دیدار من و موسوی با درّی) وقتی در خصوص وقتی در خصوص طیف لائیک ها و ملیون مرتد در جلسه توضیحاتی می دادم نام جمعی از سران و عناصر موثر اینان مانند فروهر در حزب ملت، منصور کوشان، گلشیری، مختاری، کردوانی، درویشیان، چهل تن، پوینده، عبادی، کار، سپانلو ور کانون را نام بردم. در جلسه توضیح می دادم مثلا فروهر و دستگاه رهبری حزب ملت در شرایط حاضر چه موقعیتی در بین اپوزیسیون پیدا کرده اند، سرپل ارتباطی بین فعالین داخل و خارج و بالعکس شده اند، به چه شکلی پس از آنکه در سال 60 عناصرجبهه ملی از سوی امام مرتد اعلام شدند. آن ها (فروهر و تشکیلات او) با تغییر نام جریان سیاسی متبوع خود توانسته اند فعالیت سیاسی خود را ادامه بدهند و هم اکنون در بین مخالف خط مشی مسلحانه، تندترین مواضع را در برخورد با نظام دارد و به تمامی مسئولان و دست اندرکاران با شدیدترین لحن اهانت می کند. . . . (نقطه چین از متهم است).
در جای دیگر پرونده، قاتلان چنین اقرار می کنند:
- طبق سلسله مراتب، دستوری از مسئول بالاتر خود دریافت نمودم و طبق این دستور که شما زننده کارد باش . . .طبق روال این وزارتخانه که از مسئول بالاتر باید تبعیت داشته باشد تبعیت کردم.
- درّی گفت کانونی ها را بزنید و با حذف پزشکپور موافق نبود.
- یک نکته اینکه، حقیر تا نیمه دوم سال 74 اعتقادی به اینگونه عملیات نداشتم و تشکیلات اوامری را اعلام و من اطاعت کردم.
- در دیداری که من و فلاحیان با خاتمی بعد از انتخابات 2 خرداد داشتیم فلاحیان به خاتمی می گفت این فلانی بنانگذار چنین کیسی در اروپا بوده .
- نظر درّی این بود که کار اساسی شود (یکباره)، گفت دو نفر را بفرست یک از جلسات کانون را به رگبار ببندند.
- در هر صورت من به دستور تشکیلات در این 4 فقره قتل شرکت کردم.
- چون مسئول اینجانب فلاح بودند در منزل خود او فرمودند کارد را شما بزن و چگونگی تهیه و آوردنش را نیز خود ایشان می دانند.
- انجام دستور کردم. من بیهوش کرده، علی محسنی با کارد چند ضربه به سینه وی وارد نمود. تک تک از منزل خارج شدیم و به محل کار مراجعه نمودیم. حتی به علت طولانی شدن کار اضافه کاری آن شب را برای بنده محاسبه نموده و به همراه حقوق به بنده توسط فیش حقوقی پرداخت شد.
- قرار شد از این محل برای به قتل رساندن مختاری استفاده شود. از طریق اتوبان شهید همت کمربندی جاده مخصوص بهشت زهرا به مقصد برسیم. به جهت طولانی بودن مسیر من با مختاری بحث پیرامون کانون را شروع کردم. بعد از اینکه به محل رسیدیم روشن خواست چشمش را ببندد و پیاده شود ( از زمان سوار شدن خواسته بودیم سرش پایین باشد تا متوجه نشود کجا می رود). داخل ساختمان شدیم. در همان اطاق اول از وی خواستند روی زمین بنشیند، همه کار را روشن و ناظری تمام کردند. بسیار حرفه ای و مسلط عمل نمودند. ناظری سریعا طناب را از کابینت داخل اطاق در آورد، مقادیری پارچه سفید بر داشت. چشم و دست او را از پشت سر بست. طناب را به گردن او انداخت، به روی شکم خواباند و حدود 4 تا 6 دقیقه طناب را تنگ کرد و آن را کشید . در این حالت ناظری دهان سوژه را با همان پارچه سفید گرفته بود تا بدینوسیله از ریختن خون به زمین و ایجاد سروصدای احتمالی جلوگیری کند.

http://www.iranianartistsinexile.org/modules.php?name=News&file=article&sid=158

احمد سیف

ما وعدد و رقم

به نوشته روزنامه دنیای اقتصاد، دولت در سال 5میلیارددلار برای واردات بنزین به ایران هزینه می کند. به گفته همین روزنامه بنزینی که لیتری 4000 ریال قیمت تمام شده آن است به بهای 800 ریال در اختیار مصرف کننده قرار می گیرد. واردات بنزین روزانه هم معادل 20 میلیون لیتر است. اگر این ارقام را در هم ضرب کنید، کل هزینه دلاری آن اندکی بیشتر از 3.2 میلیارددلار می شود. با این حساب، روشن نیست بر سر 1.8 میلیارد دلار دیگر چه می آید؟
20 میلیون ضربدر365 ضربدر4000 بخش بر 9100 می شود 3208791208 دلار
معادل ریالی این مبلغی که « گم» می شود هم 16307200000000ریال می شود.
من که نمی توانم این رقم را بخوانم! شما چی؟
حالا که دارم از عددورقم حرف می زنم پس اشاره ای هم بکنم به نکته دیگری. یادتان هست که مدتی پیش حتی داد آقای شاهرودی هم از « فرارسرمایه» از ایران در آمده بود و ایشان مدعی شد که 200 میلیارددلار در دوبی از سوی ایرانیان سرمایه گذاری شده است! پس از آن کم نبودند نویسندگانی که همین حرف جناب شاهرودی را ملاک کار قرار داده و اندر بدی وضع اقتصاد و فرار سرمایه ازآن قلم فرسائی کردند.
در این که سرمایه از ایران فرار می کند تردیدی نیست. در این هم تردیدی نیست که وضع اقتصادی ما بد است و خیلی هم بد. ولی مسایل اقتصادی ما با اغراق در باره مشکلات و یا دست آوردها تخفیف پیدا نمی کند. بد تر می شود. در پیوند با فرارسرمایه، بگویم و بگذرم که این مشکلی است که حداقل از اواخر قرن نوزدهم داشته ایم و به احتمال قریب به یقین میزانش اخیرا افزایش یافته است. ولی ما انگار در ایران درک درستی از عددو رقم نداریم. چیزی می گوئیم و دلمان خوش است که داریم « اطلاع رسانی» می کنیم ( نمونه بنزین که در بالا گفتم) و یا « افشاگری» می کنیم ( در این مورد) و به خصوص در این جا، هم هرچه سیاه تر ، لابد بهتر. غافل ا زاین که با این کار ذهنیت خواننده را مغشوش خواهیم کرد.
براساس خبری که در سایت انتخاب آمده است به گفته مدیر کل اعتبارات بانک مرکزی، کل نقدینه موجود دراقتصاد ایران 784000 میلیاردریال است که به حساب دلاری 9100 ریال می شود اندکی بیش از 86 میلیارددلار! حالا از این میزان، شیر پاک خورده ای مرا راهنمائی کند که چگونه می شود 200 میلیارد دلارش را در دوبی سرمایه گذاری کرد؟
یعنی برای این که 200 میلیارد دلار از اقتصاد ایران به در برده شود فقط برای همین یک فقره، شما به 1820000میلیاردریال نقدینگی نیاز دارید که بیش از 2 برابر کل نقدینگی موجود در اقتصاد ایران است!
به نطر من، اشکال این گونه اغراق گوئی ها این است که ما درک درستی از مسایل و مشکلات خودمان نداریم.


http://niaak.blogspot.com/2005/11/blog-post_29.html

ابوالحسن بنی صدر

اگر حجاب نبود؟

بسیاری از ایرانیان درکسانی که اینک سه قوه مجریه و مقننه و قضائیه را از ﺁن خود کرده اند، چنان می نگرند که پنداری هرگز از وجودشان اطلاع نداشته اند . شگفت زده می پرسند : اینها از کجا بوده اند و از کجا ﺁمده اند ؟ این موجودات براستی در ایران بوده اند و ما از وجودشان خبر نداشته ایم !؟ …

هستند " اصلاح طلبانی " که می گویند : اگر مردم در انتخابات شرکت می کردند و به اصلاح طلبها رأی می دانند ، اینطور ﺁدمها دولت را قبضه نمی کردند . اما گویندگان این قول خوب می دانند منطق صوری بکار می برند . خود را و مخاطبان خود را می فریبند . زیرا ، بنوبه خود ، مجاز را به جای واقعیت می نشانند :

مجاز وقتی پوشش واقعیت می شود، بسا برای حیات ملی خطرناک می شود :

- واقعیت اول اینست که این " موجودات " که بسیاری از مردم به خود می باورانند که گویا از وجودشان، جز بعنوان عمله خشونت ﺁگاهی نداشته اند، در رژیم بوده اند و دولت واقعی را تشکیل می داده اند . پوششها مانع از ﺁن بوده اند که مردم ایران واقعیت را بطور کامل و شفاف ببینند . در حقیقت، وهم و مجاز اولی که بسان یک " فکر جمعی جبار " پوشش سخت مقاوم دولت واقعی مافیاها گشت، سازندگی و اصلاح طلبی بودند . مافیاها از پوشش " دوران سازندگی " در شکل گرفتن و بساط ترور و فساد را هرچه بیشتر گستردن سود جستند و از پوشش اصلاح طلبی در انجام تنها " اصلاحی " که در رژیم ولایت مطلقه فقیه ممکن بود، فایده بردند …

متن کامل
http://enghelabe-eslami.com/banisadr/text1-633.htm

01 December 2005

کيانوش سنجري

اوين تا دارالقرآن ِ گوهردشت

داستان ها همه تکراری شده؛ زندانی ها، زندانبان ها، سلول ها، زندان ها، اعتصاب غذا، همه را شنيده ايم. به نظر مي رسد اينها ديگر برای بعضي از آدم ها، رسانه ها، محافل سياسي، مطبوعاتی، احزاب، سازمان ها جذابيتي ندارد، که کي را مي گيرند، مي برند مي اندازند توی سلول انفرادی، که کي را مي برند مي اندازند توی دالانهای زندان گوهردشت ِ رجايي شده، تا در کنار آدم های جنايت پيشه ی ترد شده از جامعه به "گُه خوردن" بيافتند.

آره، گُه خوردن! چيز عجيبي نيست اين واژه ی چرک و بدترکيب این روزها. خود ِ بازپرس ها، و حتي منشي ِ دادگاه ها به آنهايي که مي خواهند به اين تبعيدگاه ها منتقلشان کنند مي گويندش این واژه را. سالها پيش، به خودم گفتند اين را و بدتر از اين را هم.

اصلا برای بعضي از مجريان قانون زياد مهم نيست که قانون ِ مورد پذيرش نظام حاکم را نيز زير پا له کنند. مثلا همين قانون "تفکيک جرايم" در داخل زندان ها. اي آقا، کو گوش شنوا؟، کي هست که اعتنايي بکند به اينکه يک زنداني سياسي عقيدتي را چرا انداخته اند پيش زنداني هايي که رفته اند بالاي ديوار مردم براي دزدي؟ البته شايد نظام حاکم آنهايي که از ديوار بلند ِ حکومت بالا مي روند را نيز با کساني که شبانگاهان روی ديوارهاي مردم ِ بيچاره مي خزند يکي مي داند و جايشان را هم در کنار هم. عجيب است!

اين روزها از همين خبرهاست در اين گوشه و آن گوشه، در اين زندان و آن يکي ديگر. سه نفر اينجا، دو نفر آنجا، اعتصاب مي کنند، اعتراض دارند، مي خواهند که جداشان کنند از قداره بند ها، قاتل ها، شرور ها، معتاد ها.

خيلي هاشان را مي شناسم. مثلا همين مهرداد لهراسبي، يکي از دو بازمانده ی حوادث خونين کوي دانشگاه در 18 تيرماه سال 1378 در زندان. او به همراه عباس دلدار همچنان در دو زندان ِ دور از هم، اوين و گوهردشت زندگي مي کنند، زندگي که نه، يکجور لحظه شماري براي رهايي.

عباس دلدار مي آيد بيرون براي مرخصي، اما مهرداد نه، به همين خاطر است که او اعتراض دارد. اين بار صدايش را از پشت تلفن مي شنوم، عصبي به نظر مي رسد، داغ کرده، خونش به جوش آمده، مي گويد "نمي گذارند بي آم بيرون براي مرخصي"، مي گويم صبور باشد، مي گويد "تا کي؟". خوب راست مي گويد، او تا حالا بيش از 6 سال است که توی زندان مانده، آنهمه اذيت و آزار، فشارهاي روحي و رواني و فيزيکي ِ دوران ِ بازپرسي در سال 1378، سلول هاي انفرادي، که ابتدا زير حکم اعدام بوده، فکرش را بکنيد، به خاطر يک مشت ِ گره کرده و چهار تا قلوه سنگ ِ کوچکي که در شلوغي هاي کوي دانشگاه پرتاب کرده بود به سمت پليس ضد شورش، و به همين خاطر اسمش رفته بود توي ليست آدم هاي خرابکار و ضد انقلابيوني که مي بايست اعدام مي شدند، وحشتناک است، نه؟، و بعد، گمانم به خاطر مضحک شدن ِ محتواي پرونده و حکم اعدامش، حکم اعدام مي شکند، به 15 سال زندان تبديل مي شود، زندان های مختلف؛ ابتدا اوين، قسمت آموزشگاه، سالن يک، سه، قرنطينه، يک سال، دو سال، سه سال، چهار سال، پنج سال، و در طول اين سال ها بارها درگيري، حق کشي، اعتصاب غذا، انتقال به سلول انفرادي بند 240، و پس از 5 سال، همين پارسال آمد به مرخصي، ديدمش در خانه، در کنار مادر و پدر و خواهر هايش، گرم و صميمي در آغوشم کشيد، اما اين گرما تنها يکي دو ماه دوام داشت، تلفن مي زنند، از زندان، احضارش مي کنند، مگر او چکار کرده بود؟ به او مي گويند بيايد مرخصي اش را تمديد کند، او مي رود زندان اوين براي تمديد مرخصي، اما ديگر به خانه باز نمي گردد، منتقلش مي کنند به بند قرنطينه، اعتراض مي کند: "ديدم بهم کلک زدن، رفتم دفتر دوست محمدي که اون موقع رئيس زندان اوين بود، کشيدمش به فحش، عصباني شدند، فرستادنم رجايي شهر، همين جايي که حالا توش هستم، پيش يک مشت آدم ِ ترسناک."

بله به همين سادگی، مهرداد ِ ما از زندان اوين به زندان گوهردشت منتقل مي شود، 14 روز در بند قرنطينه مي ماند، جايي پر از انگل و شپش، محلي براي اجتماع همه جور آدم ِ مترود از اجتماع، و بعد منتقلش مي کنند به بند 5 (6 فعلي)، و يک ماه بعد، دوباره منتقل مي شود، اينبار به "دارالقرآن"، و اين دارالقرآن اسم ِ يک جايي ست در زندان گوهردشت که تا همين چند هفته پيش زير نظر سر وکيل بندي به نام "صفي آبادي" که جرمش ترانزيت مواد مخدر بوده اداره مي شد. و اين سر وکيل بند کسي ست که با مهرداد به ستيز برمي خيزد و او را به بند ديگري، بند 1 (5 فعلي) منتقل مي کند، آنجا محلي ست تباه شده، که آدم هایي با صورت هاي خراش خورده و وهم انگيز، قمه به کمر بسته، راه مي افتند توی دالان ها و مواد مي فروشند، مواد مخدر.
مهرداد مي گويد دارالقرآن به اصطلاح مرکز قرآن خواني ست، اما در واقع آنجا مرکز تقسيم مواد مخدر است که تا پيش از اين زير نظر سر وکيل بند ِ قالتاقش اداره مي شده. وقتي سر وکيل بند ِ اين بند آزاد مي شود، در بازرسي از اندرزگاه 2، درست در پشت حياط دارالقرآن، يک اتاقک مخفي کشف مي شود که متعلق به سر وکيل بند بوده. در اين اتاقک همه جور مواد مخدر، سي دي هاي پورنوگرافي و ... پيدا مي کنند.

این ها حاشيه هايي از زندگي ِ آدم هايي ست جدا افتاده، مثل مهرداد ِ ما، فردي که نه اکبر گنجي ست و نه ملي مذهبي و نه روزنامه نگار و وبلاگ نويس ِ دوم خردادي و اصلاح گرا و نه حتي عضو حزب و دسته و گروه و انجمن، که به اين واسطه، کسي بداند، بفهمد، که او نيز زنداني ِ مخالف حکومت است، و خوب مي داند او، که تصوير ِ مشت گره شده اش در خيابان هاي کوي دانشگاه، و چند قلوه سنگي که در شلوغي ها به سمت پليس ِ زره پوش پرتاب کرده، ارزش ِ گرفتن مدال و هورا، از اين و آن سازمان مدافع زنداني هاي سياسي عقيدتي را ندارد، اما او فقط دلش مي خواهد همه بدانند و بفهمند که در طول اين سال ها، در اين دخمه ها، دالان ها، چه بلايي بسرش آورده اند، و حالا مقامات مسئول زندان به او گفته اند "ديوانه"، و مي خواهند بفرستنش برود به ديوانه خانه، خودشان گفته اند اين را.

KSanjari@Gmail.com

دكتر حسين باقرزاده

دانشگاه‌‌ها در خطر افزایش سركوب

موج جدید انتصابات و تصفیه‌های ایدئولوژیكی كه پس از روی كار آمدن رییس جمهور جدید اسلامی ایران شروع شده بود دانشگاه‌های كشور را نیز در بر گرفته است. انتصاب یك روحانی به ریاست دانشگاه تهران كه یكی از آخرین اقدامات از این نمونه بود اعتراض شدید دانشگاهیان را به دنبال آورده است. رژیم جمهوری‌ اسلامی كه تسخیر علمی (علاوه بر تسخیر سیاسی) دانشگاه‌ها را از آغاز سلطه خود هدف گرفته بود اكنون حتی به صورت نمادین نیز برای ‌استقلال و هویت علمی دانشگاه‌ها كمترین ارزشی ‌قایل نیست. برای رژیم جهل و خشونت كه اكنون به خرافات كامل نیز آلوده شده است دانش و خرد اگر نه دشمنان كه بیگانگانی مزاحم‌اند و باید از سر راه برداشته شوند و یا تحت كنترل درآیند. تسخیر علمی ‌دانشگاه را باید به معنای تضعیف یا نابودی ‌آخرین سنگر مدنیت در برابر هجوم مغول‌وار وحشیت و خرافات بشمار آورد.

برای ‌رژیم جمهوری‌ اسلامی كه مستظهر به حمایت‌های غیبی است، لیست نمایندگان مجلس آن را امام زمان امضا می‌كند‌ و رییس جمهور آن در هاله‌ای از نور در سازمان ملل حضور می‌یابد، و هم‌زمان با آن فرمان قطع دست و پا صادر می‌كند و گردان‌های بمب‌گذار انتحاری‌ سازمان می‌دهد، دانش و خرد و معرفت چه محلی از اعراب می‌تواند داشته باشد؟ و اگر این رژیم به فنآوری روی می‌آورد آیا جز برای‌ به كار گرفتن متخصصانی مثلا در رشته‌های اتمی است تا برای فعالیت‌های به ظاهر صلح‌آمیز و به باطن مخرب از آنان بهره بگیرد؟ و گرنه، مغز نقاد و خردورز كه بر خرافات مورد استفاده سران این رژیم نور معرفت بتاباند و پوچی و مسخرگی آن‌ها را در برابر چشمان خلق برملا كند از هر دشمنی برای این رژیم خطرناك‌تر است و باید كه سركوب و نابود شود.

گفته شد كه كه تسخیر علمی دانشگاه‌ها از آغاز سلطه رژیم جمهوری اسلامی هدف قرار گرفته بود. در واقع، «انقلاب فرهنگی» سال ١٣٥٩ به بعد تنها هدف سیاسی‌ نداشت. تصفیه سیاسی‌ دانشگاه‌ها هدف كوتاه مدت این انقلاب ضد فرهنگی ‌بود و تسخیر علمی دانشگاه‌ها هدف درازمدت آن. هدف اول با اعمال تصفیه و خشونت عریان علیه دانشگاهیان مبارز، و حبس و اعدام بسیاری از آنان، در مدت كوتاهی‌ به دست آمد. هدف دوم با تشكیل شورای انقلاب فرهنگی و كشاندن دانشگاه‌ها زیر كنترل این شورا و عوامل مذهبی و روحانی كه تحت عنوان نمایندگان ولی فقیه در دانشگاه‌ها مستقر شده بودند دنبال شد. آموزش‌های مذهبی‌ به دانشگاه‌ها راه یافت و روحانیانی صرفا به اعتبار آموزش‌های سنتی خود در حوزه‌های طلبگی، به تدریس در دانشگاه‌ پرداختند. استادان مستقل و آزاداندیش به تدریج بركنار و خانه‌نشین شدند یا ایران را ترك كردند، و با كنترل پذیرش دانشجو و استاد از طریق آزمون‌های ایدئولوژیك راه برای ورود قشری‌ترین و خرافی‌ترین عناصر وفادار به رژیم به دانشگاه‌ها باز شد.

نتیجه این فعل و انفعالات از یك سو افت شدید سطح آموزش و تحقیقات و دست‌آوردهای‌ علمی به خصوص در رشته‌های علوم انسانی بود، و از سوی دیگر ایجاد جو خفقان و سركوب در محیط دانشگاه‌ها با استفاده از حضور خیل عظیم دانشجویان «سهمیه‌ای» و «بسیجی» بود. دانشجویان با استعدادی كه با هزار زحمت توانسته بودند به دانشگاه‌ها راه پیدا كنند همواره شاهد حضور كسانی بودند كه با فقدان صلاحیت علمی و صرفا به دلیل وابستگی‌ خود به این یا آن نهاد سركوب و یا از طریق سهمیه وارد دانشگاه می‌شوند، و استادان برای دادن نمره قبولی در امتحانات به این افراد تحت فشار قرار می‌گرفتند. بی‌دلیل نیست كه بسیاری از مقامات بالای رژیم جمهوری اسلامی، از رییس جمهور و وزیران او گرفته تا سرداران سپاه و بسیج، در عین اعتقاد به خرافی‌ترین پندارهای مذهبی و متافیزیكی هر كدام مدركی را یدك می‌كشند و دارای عناوین دانشگاهی هستند. رژیم جمهوری اسلامی دانشگاه‌ها را به بازارهای مكاره‌ای تبدیل كرد كه در آن هر خزفی را به نام علم می‌‌توان عرضه كرد و هر مدركی را با پول و زور و تهدید و ارعاب می‌توان خرید. در این بازار مكاره البته با پول نیز می‌توان وارد شد: سایت بازتاب از یك «شبكه بزرگ فساد و خريد و فروش سؤالات كنكور در آموزشگاه‌های مشهور تهران» خبر می‌دهد كه دو سال پیش كشف شده است و در عین حال هم‌چنان به كار خود ادامه می‌دهد.

ولی علارغم همه تلاش‌های جمهوری اسلامی برای‌ «اسلامی» كردن دانشگاه‌ها و كنترل آن‌ها، روحیه آزادیخواهی و آزاداندیشی كه از عشق به آگاهی و دانش برمی‌خیزد از دانشگاه‌ها جداشدنی نبوده و نیست. دانشجو اگر آزاد نیندیشد دانش نمی‌آموزد، و اگر آزاد بیندیشد تسلیم نمی‌شود. از این رو، تلاش رژیم برای كنترل دانشجویان حتی از طریق نهادهای متعدد حراست و نمایندگی ‌ولی فقیه و بسیج دانشجویی و مانند این‌ها هیچگاه موفق نبوده است. اكنون نیز كه رژیم دایره سركوب و ارعاب خود را گسترده‌تر كرده است، و حتی به صورت نمادین نیز استقلال علمی دانشگاه‌ تهران را با نصب یك روحانی به عنوان رییس جدید آن مصون نگذاشته، با اعتراض شدید دانشگاهیان روبرو شده است. در راستای‌ همین اقدامات سركوب‌گرانه اخیر، رژیم به دفتر تحكیم وحدت نیز دست انداخته است. این تشكل بزرگ دانشجویی كه سابقه آن به هنگام انقلاب فرهنگی بر می‌گشت و به عنوان ابزاری در خدمت آن قرار داشت، از مدتی پیش رابطه خود را با حاكمیت قطع كرده و راه مستقلی برای خود پیش گرفته بود.

اقدامات اخیر رژیم علیه دانشگاه‌ها و تضعیف و نابودی‌ تشكل‌های مستقل دانشجویی را باید مقدمه موج جدیدی از سركوب دانشجویی و سیاسی‌ به حساب آورد. از هنگام روی‌ كار آمدن احمدی‌نژاد، خفقان و فشار علیه فعالان سیاسی و دانشجویی و مطبوعاتی شدیدتر شده است. وضعیت گنجی‌وخیم‌تر شده است. زندانیان سیاسی‌ دیگری كه به زندان‌های درازمدت محكوم شده‌اند، از طبرزدی و جاوید تهرانی و داراب زند گرفته تا باطبی و دیگران هم‌چنان در شرایط سختی به سر می‌برند. مسعود باستانی از وضعیت اسفناك زندان اراك می‌نویسد. سمیع‌نژاد به دلیل مبهم توهین به رهبر به دو سال زندان محكوم شده است. در كردستان هم‌چنان با خشونت با اعتراض‌ها برخورد می‌شود و تظاهركنندگان كشته می‌شوند. رویا طلوعی و مادح احمدی و یك فعال دیگر كرد به اتهام اقدام علیه امنیت كشور (كه مجازات اعدام دارد) تحت تعقیبند. اكبر عطری به پنج سال زندان محكوم شده است. ده‌ها دانشجو و وبلاگ‌نویس و روزنامه‌نگار دیگر درسراسر كشور به دادگاه خوانده شده‌اند و تحت تعقیب یا محاكمه هستند. آمار و گزارش‌های مجازات‌های‌ خشونت‌بار و سركوبگرانه مرتبا افزایش می‌یابد.

به این ترتیب، و بدون تردید فعل و انفعالات اخیر در سطح دانشگاه‌ها نیز مقدمه سركوب بیشتر نیروهای دانشجویی و دانشگاهی خواهد بود. با تضعیف دفتر تحكیم وحدت، تشكل‌های بسیج دانشجویی طرفدار رژیم قدرت بیشتری پیدا می‌كنند و بهتر می‌توانند به عنوان عوامل اجرایی رژیم نقش سركوب دانشگاهیان را ایفا كنند. این خطر را بیش از همه خود دانشجویان احساس كرده‌اند و تظاهرات و بیانیه‌ها و اجتماعات چند روزه اخیر در دانشگاه‌های‌ تهران، امیركبیر، پلی‌تكنیك، دانشكده اقتصاد (دانشگاه علامه) و دانشگاه‌های شهرستانی نمونه‌هایی از آن بشمار می‌رود. دانشگاهیان ما اكنون بیش از هر زمان دیگر پس از تصفیه‌های انقلاب فرهنگی در معرض تهدید سركوب رژیم هستند. این سركو ب در روزهایی آغاز می‌شود كه دانشگاهیان به مناسبت سالگرد قتل‌های زنجیره‌ای و روز دانشجو (١٦ آذر) تجمعات بیشتری خواهند داشت. حمایت از استقلال دانشگاه و دانشجو وظیفه همه ایرانیان است و این وظیفه به خصوص بر دوش ما ایرانیان خارج كشور كه از امكانات اطلاع رسانی و تبلیغاتی ‌در سطح جهانی برخوردار هستیم بیشتر سنگینی می‌كند.

hbzadeh@btinternet.com

30 November 2005

.................................. جنگ نوامبر.................................

http://zir-chatr-40tikke.blogspot.com/2005_11_01_zir-chatr-40tikke_archive.html



تحولي در جنبش كارگري گفتگوی سایت گزارشگران با امیر جواهری
درباره سرنوشت لباس خامنه ای و رفسنجانی خودمان تصميم می گيريم سایت روشنگری
" انفلاب فرهنگی" با نسخه های تقلبی منصور امان
سرنوشت مشترک گنجی ها تیرداد کورس بابایی
قانونی بودن خشونت علیه زنان در ایران زینت میرهاشمی
حاشيه مقاله ها و مصاحبه ها درباره اَسيب شناسی بحران اپوزيسيون مسعود نقره کار
تنها با مبارزه متحٌدانه می توان صدای دادخواهی کارگران رابه گوش جهانیان رساند اميرجواهری لنگرودی
نگاهی به رویدادهای جنبش کارگران و مزدبگیران در آبان ماه زینت میرهاشمی
جنگ نفت در تهرا ن وبلاگ شبح
قطعنامه بين‌المللى در محكوميت نقض حقوق بشر در ايران مصاحبه كيواندخت قهارى با عبدالکریم لاهیجی
گلو گاه عشق رکسانا گيلاني
" چمهوری” اسلامی و تروريسم، دو رشته يک کلاف! کوروش گلنام
اختلاف! کدام اختلاف؟ وبلاگ خُسن آ قا
برای ملاها، همه راهها به نا کجا آباد ختم می شود لیلا جدیدی
جنگ دو خروس و داوری مرغ تخمی عبدالعلی پارسا
تك دانه ای بكار احمد سیف
فدرالیزم از چه طریق و با چه بهایی؟ دكتر حسين باقرزاده
چشمهای مان را بسته بودند... احمد سیف
مانیفست "… از نوع ديگر" پيمان پيران / زندان اوين
اين «جمهوری»، همان حکومت اسلامی است! سایت اخبار روز
بحران جواب بحران جعفر پويه
قتل عام زندانیان سیاسی در دهه 60 و روضه امام حسین اسمر آذری
يهودى ستيزى "ایرانیان" درنمایشگاه كتاب فرانكفورت عبدی کلانتری
تهران شهرى كه ديگر نمی‌شناسم ناهيد كشاورز
نگاهی کوتاه به هفتمین جشنواره جهانی فستیوال فیلم در تبعید پویان انصاری
فاجعه‌ای كه به دلیل فقدان خرد در راه است... دكتر حسين باقرزاده
جمهورى اسلامى: فساد ساختارى در دايره بسته كامران صفايى
من از دهليزهای مرگ می آيم! کتاب "نه زيستن نه مرگ" ايرج مصداقى کوروش گلنام
اصلاحات آبکی نتیجه‌اش ظهور احمدی‌نژاد است. نیست؟ نیک آهنگ کوثر

سایت گزارشگران: گفتگوها با فعالين سیاسی/ كارگری

گفتگو با
امیر جواهری
از فعالین جنبش چپ
و عضو هیئت هماهنگی اتحاد چپ کارگری ایران




گزارشگران:
در سال گذشته و همچنين درنيم ساله جاري شاهد افزايش تصاعدي حركات اعتراضي كارگران در سطحي وسيع هستيم. آيا تحولي در جنبش كارگري صورت گرفته است؟

امیر جواهری :
جنبش کارگری ايران ازآغازتا به امروز،آماج انواع تضييقات، سرکوب هابوده واست۰ سرکوبی که درتاريخ اجتماعی معاصر ايران کمترسالهایی را بلحاظ بُعد زمانی،از آغاز تا به امروز مي توان دراین ایام باآن برابرشمرد. ما طی این سالها درسطح جهان ودرمقابل این همه تحولات جهانشمول بااین واقعیت غیرقابل چشم پوشی روبروهستیم که با مطالعه وضیعیت کارگران دنیا ازجمله کشورهایی چون: آلمان، فرانسه،انگلستان ، سوئد، کانادا یاآمریکاشاهدیم که آنان ضمن برخورداری ازمزایای بیشمارکاری، ساعات کاری شان را ازدیربازتا امروزبه مرز۳۵ ساعت وکمترپیش می برند واستاندارد های زندگی خود رانیزدرتشکلات خویش وفراترازآن تعریف می نمایند وتا حد زیادی بمثابه انسانی برابر حقوق زندگی می کنند ولی اوضاع تمامی کارگران مزدوحقوق بگير جامعه ایران طی اين سالها، بمقياس زيرپاگذاشتن حداقل خواستهاومطالبات شان دربرابرموجودیت زندگی آنان به هیچ گرفته شده وسرمایه داری انگلی ایران می رود تا این رمق باقیمانده کارگران رانیزازآنان بستاند.

 درتمامی سالهای سرکوب وگرازکُوب شدن نيازها ومطالبات اين نيروی عظيم اجتماعی، که ما اشکال گوناگون تهاجم به حقوق يکايک آنان را شاهد بوده وهستیم ازجمله: (بيکارسازی هاــ بازنشستگی های زودرس ــ بازخريد های عمدی ــ دستگيری ها ــ زندان کردن ها ــ تبعيد کردن ها ــ گلوله بستن ها ــ به خودکشی وادارساختن ها ــ به خودسوزی کشاندن ها - به تعطیلی کشاندن واحد ها ومحیط های کارگری ودهها صدمات ولطمات درحين انجام کار) همه وهمه کارگران را به موجودی ويژه بدل ساخته است ۰ با اين همه هيچگاه مقاومت وايستادگی کارگران،وزحمتکشان ، تهيدستان شهری وحاشيه شهرها ، تابه امروزبه اين حد ازمقاومت تجلی نيافته بود۰
درايران کارگران بادستان خالی ولی بادلی اميدوار، اينجاوآنجا صف می کشندتا به طرح خواسنه ها ومطالبات شان برآيند۰ بدون ترديداین مقاومت وجسارت، تحولی رادرکليت جنبش ضداستبدادی وآزاديخواهی ايران بنمایش می گذارد وکارگران هم درمقابل فزاينده گی بحران حاکميت ، مرتب پيشروی می کنندوخواسته های خويش را بجلومی کشانند۰
درایران طی همين چند ماه گذشته ازسال۱۳۸۴اوج اعتراضات واعتصابات کارگران رايکی ازمقامات درمقابل شعاع العمل رشدفسادوناهنجاری ها باآماروارقامی مقایسه ای و تعجب برانگیزگزارش می نمايد. دراین گزارش مدير کل سياسى - انتظامى استاندارى يزد( حکیمی) نامی اعلام کرده است : " در۴ ماهه اول سال۳ ۸ تعداد ۱۷۵۰نفردرارتباط با مواد مخدردستگير شدهاند که اين رقم درچهار ماهه امسال(۸۴) به ۲۴۵۴ نفرافزايش يافته است " او درمقابل از وسعت اعتراضات و اعتصابات زحمتکشان نیزرقمی را اعلام داشته که درخورتوجه ودقت است . حکيمى اعلام کرد:" بيش ازدوهزاراعتراض و تجمع کارگری درسه ماهه اول سال جاری(۸۴) داشته ایم و رقم آنرا را به ترتيب ۲۰۳۲ مورد عنوان کرد." ( خبرگزاری کارایران – ایلنا ، شهریور۸۴) همين آمارکه صحت وسقم اش برمامعلومان نيست، نشانه پيشروی کارگران عليرغم فشارها، پرونده سازی ها وبيکارسازی های دايمی ونشانه پيشروي چرخه پرقدرت کارگران جهت وصول مطالبات یکایک آنان است .اینکه تا چه حد موفقیت به دست می آورند بحث دیگریست .ازاینرو باید توجه داشت که خود اين تحرکات فی النفسه نشانه تحول تلقی نمي گردد۰ تحولات پرشتاب درصحنه سياسی کشوربيش ازهمه دریک روندعمق یافته تری بچشم می آيدوکارگران نيزبمثابه نيروی دایمی رودررويی ها درمجموعه اين تحولات جایگاه معين دارند. منطقی می نماید که دربستربحران کنونی ، توازن وضیعیت موجود بتواند آنرا به نفع کارگران به انجام برساند . صدالبته دراین میان سازماندهی کارازاولویت بی شایبه ای برخورداراست ولازم می نماید که به آن توجه ویژه ای شود.

گزارشگران:
آيا با توجه به شعارها و سطح درخواستها و مطالبات ، خصلت مبارزات كارگري را تدافعي يا تعرضي ارزيابي ميكنيد!

ا میرجواهری :
با اينکه درپاسخ سئوال قبلی، ازگسترده گی مبارزات کارگران صحبت رانديم واين واقعيتی غيرقابل انکاراست، درعين حال اين نيزقابل انکارنيست ونبايد باشدکه با همه پرشتاب بودن مقاومت ها، اين مبارزات تاکنون موفق به ايجاد بهبودی جدی وتعيين کننده وکارادرسطح معيشت توده زحمتکشان و کارگران ايران نشده است۰ متاسفانه آنچه که رُخ می نمايد، کارگران در یک حالت تدافعی می جنگند. کارگران عمدتا برای افزایش دستمزد مبارزه نمی کنند وحتی برای کارآمد کردن شرایط کارنیزمبارزه نمی کنند،بلکه بعضاّ برای دریافت حقوق های معوقه ویاممانعت خویش ازاخراج ها می جنگند.این استکه باید گفت: دراین شرایط مبارزه کارگران بیش ازپیش برای جلوگیری ازتخریب بدترسطح زندگی شان صرف می گردد.زحمتکشان ایران برای وصول مطالبات معوقه ومجموعه مسائلی که دردوران حاکميت اسلامی ازدست داده وبه ناچارمجبوراَ ، بخش وسيع نيروی وتلاش خودرابرای حفظ ونگهداری آنها بخدمت گيرند۰ازاينرومضمون اين دوره ازمبارزات کارگران چون گذشته جنبه دفاعی اش بيش ازويژه گی تعرضی آن است۰

ولی آيافکرمی کنید اين حرکت کارگران رابايدازخصلت مبارزاتی شان دانست؟
اگراینطورفکر می کنید و برآن پافشاری دارید. من این دو( تدافع وتعرض) مبارزاتی کارگران را " خصلت " آنان نمی دانم ودراین امر باشماموافق نيستم۰چراکه درايران سرمایه داری این "خصلت" واندیشه مبارزه طبقاتی نیست که امرمبارزه وستیزمیان طبقات را بوجود می آورد؛ بلکه این عینیت وواقعیت سلطه سرمایه داربرطبقات فرودست است که مبارزه طبقاتی را به یک امرنهادی ودایمی- اگرنگوییم درکل کشور-، حداقل دربخش وسیعی ازحیات اقتصادی - اجتماعی جامعه ایران تبدیل می کند. ازاینرو درمقابل موجودیت نظام جمهوری اسلامی وتقابل همه گانی آن به دستآوردهاومطالبات پايه ای توده هاوبکارگرفته شدن سبعيتی نابهنگام درتمامی ارکان جامعه، عدم وجودتشکل مستقل وارگان های هدايت کننده مزد وحقوق بگیران فرودست، یکایک آنان ناگزيربه دفاع ازموجوديت خود به مثابه يک طبقه اجتماعی می باشند،همانطورکه طبقه سرمایه دارودولت پشتیبان آن ، بنا به جوهر وجودی خود که انباشت سرمایه است ، مخالف هرگونه مداخله فعال این نیروی اجتماعی(کارگران) است وطی مخالفت با هرگونه تشکل پذیری کارگران ، تفرق آنان را به نفع خود می شمارند. مبارزان ضد سرمایه داری نیزباید به همآهنگی تشکل مستقل خویش بیاندیشند وبرای ساختن آن تدارک کافی ببینند.
يادمان نرفته دراولين دوره تدوين قانون کاراسلامی، همه تلاش حکومتیان درآفرينش آن قوانين، لغوتعريف کارگرازشمول قانون واورادرحد مال التجاره(برده وزرخريد)کارفرما دانستن ختم می شد۰تلاش احمد توکلی وشرکاء یشان درتدوين آن قانون براين بودکه کارگرصغيروکارفرماارباب جامعه شناخته شود۰ تاکید شان براین بودکه کارگررا برمبنای " باب اجاره اسلامی" "و مفاهیم " کارآفرین " و" کارپذیر"اعلام دارند. آنان براين بودندکه حد اين دو(کارفرماوکارگر)رابامفهوم ارباب ورعيتی، همراه سازندويادمان نرفته می خواستند: اين طبقه رنج وکارواين نيروی تعيين کننده را، درحد" باب اجاره " تعريف کنندومفاهیم حقوقی فقه"جعاله" ، "اجاره" رادرمقابل مفاهیم حقوق کارمعاصر، درپوشش اسلامی به درون قانون کارابداعی خود جا دهند که درنهایت زیرفشارپیشروان کارگری، افکارعمومی ترقی خواه کشورمان علیرغم سالها مقاومت، سرانجام حکومت گران درتلاش خود شکست خوردندومجبوربه عقب نشینی شدند ۰
چرا که نمی شد کارگری که تاريخ داشت، پيشينه داشت،سنديکا وشوراواتحادیه داشت وباقدرتش،مهمترین ضربه ها را به ماشین دولتی مدافع سرمایه داری با اعتصابات نفت به ثمررساند ، اورابه نقطه صفررساند۰کارگران تنها با ايستادگی ومقاومت شان چنين قانون ابتری را پس زدند۰ولی پس ازچندی در برابرحاکمیت زوروشمشیرازنیام برکشیده ، همه حقوق متشکل خود را( شورا – سندیکا- اتحادیه – کنترل ومدیریت کارگری برتولید و...) وسایردستاوردهای قبل وبعد ازانقلاب را يکی پس ازديگری ازدست دادند. دراین شرایط چانه زنی کارگران برای حفظ همان حداقل های بوده است که بنوعی پيشترداشتند وسرمايه دارزيرپوشش نظام جمهوری اسلامی همه هست ونيست اوراپاروکرد وباخودبُرد آنجا که خواست۰
بنابراین این ایستادگی "خصیصه " نیست، بلکه خودویژه گی ُبود وبقای اوست. آنان ناگزیرند برای ماندن بجنگند تاحقوق ازدست داده شان را به دست آورند. درهمین جا بايد اضافه کنم، مزدوحقوق بگيران ايران درمقابل خود ویژه گی دفاعی شان جهت حفظ آن گذشته ها، گاها نيزپيشروی وتعرضی هم داشته اند ۰ در(کردستنان) سنندج، شاهو، سقزوبهشهرمازندران، درگیلان، درشرکت واحد اتوبوسرانی درکلان شهرتهران ، راننده گان با روشن کردن چراغ های اتوبوس های خویش درحین راننده گی ودرطی روز، نافرمانی آشکاری را درمحکومیت اخراج های همکاران خودودردفاع ازخواسته های شان اعلام داشتند،بعد هم درپیشروی وستیز شان با دولت ماه گذشاه تصمیم گرفتند که ازمردم بلیط نگرفتند تا اعتراض خود را به دولت بثبوت برسانند. درايران خودرو، معلمان وپرستاران اينجاوآنجاکه فراترازمضمون دفاعی خواسته های شان، تعرض معينی را سازمان داده اندویا دراول ماه مه امسال دراستادیوم آزادی ، راه تبلیغ را برای فرصت صحبت انتخاباتی اکبر رفسنجانی ، علیرضا محجوب وحسن صادقی بستند وحاکميت رابه عقب نشينی واداشته اندومهمترازهمه پایه ریزی تجمعات ، تشکلات مستقل ، کمیته ها، سایت ها وادبیات کارگری که باید - بیشتردرمورد یکایک آن ها صحبت کرد- درمجموع باپيشروی مبارزات اين سالها تاحدی پيوندمی خورد.

گزارشگران:
اگر ممكن است لطفا در مورد رابطه جنبش كارگري و نهادهاي علني و مجاز موجود ازجمله خانه كارگر براي ما بگوئيد

امیر جواهری : واقعيت اينستکه ما تا به امروزبه دفعات درادبيات مان، همه گاه " خانه کارگر" وضمايم آنرا ، تماماّ شبکه ضدکارگری وامنيتی رژيم وبازوی اطلاعاتی نظام درحوزه مسائل کارگری اعلام داشته ايم۰
ازنگاه من آنچه به " خانه کارگر" ونيروهای پيرامونی آن نظير" حزب اسلامی کار" و" شوراهای اسلامی کار" و" انجمن های اسلامی" وادبيات نوشتاری آنها روزنامه " کاروکارگر" برمی گردد، همه وهمه نهادهای مجازی اند که کاری جزاعمال نفوذ، خرابکاری ودخالتگری درارکان اجرايی مستقل کارگران ندارند ۰ این شبکه های مجاز، سدی دربرابراعتصابات، اعتراضات وضابطه مندی گردش کارکارگران واحدهای توليدی بزرک وکوچک اند۰ به نام کارگران ازاعتبارات دولتی بهره می برند۰ به اين نمونه که اززبان خودشان رهاشده توجه کنيد: " گفته مي شود خانه كارگر در دوره گذشته بيش از 5/1 ميليارد تومان كمكهاي بلاعوض از وزارت كار دريافت كرده است. اين كمكها اغلب شفاف نبوده و معلوم نيست در كجا مصرف شده است. اين مبلغ علاوه بر عوايدي حدود ا چهار ميلياردي است كه در قالب بن هاي كارگري نصيب خانه كارگر مي شده است. " ( شنبه 9مهر۱۳۸۴ ، روزنامه انترنیتی ایران ما ) به گفته برخي كارشناسان اقتصادي كمكهاي وزارت كار به خانه كارگر عموما حالت حق السكوت به اين نهاد داشته است. وتازه اين يک رقم کوچکی است که درجابجايی قدرت از خاتمی ووزيرکارش بعدازصفدرحسینی به"خالقی " ودر دوره احمدی نژادو وزيرکارجديدش " جهرمی " روشده وارقام درشتش زيرلحاف ملاها گیراست!

 بدون کمترین تردید باید گفت : کارکردهريک ازاين نهادها طی اين سالها برای پيشبرد طرح های اقتصادی ــ سياسی وايدئولوژيک رژيم اسلامی بوده است۰ مضمون کارکرد اين شبکه های علنی ومجاز، جدا ازماهيت عملکرد خود رژيم نيست ودقيقا خصلت برنامه ای وهدفهای اعلام داشته آنان رابازتاب می دهند۰دريک عبارت دقيقتر می توان گفت: اينان تشکل زردورفرمستی هم نيستند بلکه شبه کارگری واطلاعاتی اندکه برای جلوگيری ازتکوين تشکل های مستقل کارگری سازماندهی می شوند۰ به همین دلیل ، همانگونه که دربالا گفتم : کارکرداصلی اينان پليسی وشناسايی فعالين کارگری، سرکوب تحرکات کارگران، تحت کنترل درآوردن مبارزات اعتراضی وشکستن اعتصابات ولودادن پيشروان کارگری ومسخ هويت تشکلات کارگری درهمه جهات می باشند که دستورکاراعضاء وسردمداران این محافل را معنی می بخشد۰ اينان تشکل های سياه، آبروباخته وشبه فاشيستی هستند۰دريک عبارت دقيقترسياستهای ضدکارگری رژيم رانزدکارگران نمايندگی می کنند وبه همین دلیل نماينده واقعی توده کارگران نزدحاکميت نمی توانند باشند بلکه ابزاردست سرمايه داری ايران ورژيم فاشيسنی اسلامی ايران هستند۰دلايل وجودی آنان درتمام محيط های کارگری همانا جلوگيری ازتشکيل هرنوع تشکل مستقل کارگری ، مستقل ازکارفرما ودولت مي باشند۰خوشبختانه هرروزکه برعمراین رژيم نکبت ومختنق افزون ترمی شودوبحران آن عمومی ترمی گردد، اين جماعت ازصدرتاذيل درنزد توده کارگران شناخته ترمی گردند وحنای آنان نیزنزد خيل عظيم زحمتکشان رنگی نداشته ومرتب ازصف حتی محافظه کارترين کارگران نيزرانده شده ومفتضح ترمی گردندوچهره های این نهاد امنیتی که علیرضا محجوب بعنوان دبيرکل خانه کارگرچند سال پيش گفته بود :" وظيفه اول خانه کارگر ، صيانت از ولايت فقيه است ." بهرصورت مخالفت با خانه کارگر، شوراهای اسلامی کار، انجمن های اسلامی ، دواير حراست ضد کارگری ، موجوديت حزب اسلامی کاروساير کوچک ابدالهای ضد کارگری برای طبقه کارگر ايران به قدومت حيات اين نهادهای مدعی مدافع حقوق کارگران و قانون ضد کارگری آنان همزمان می گردد. اين تقابل و مخالفت خوانی های بين گرايشات موجود همچنان ادامه داردوگاها نیزدرسطح نشريات انعکاس مي يابد واين همان جدايی صف هاورهايی توده کارگران ازابهامات آفريده شده دريک دولت صددرصدايدئولوژيک است ومی رودکه اساس اين نظام رادرهم ريزد!


گزارشگران:
خصوصي سازي از جمله مسائل بحث انگيز ديروزوامروز درميان فعالين كارگريست. خصوصي سازي كارخانجات و واحدهای توليدي
آيا اين خصوصي سازي درايران همان تحركيست كه درمثلا اروپاي غربي و باصطلاح كشورهاي سوسيال دمكراتيك صورت ميگيرد؟ آيا اين هردو از يك جنسند؟

امیر جواهری :
آنچه که در ايران تحت عنوان خصوصی سازی صورت می گيرد، به هيچ عنوان با متد ومبانی خصوصی شدن هادرارويا استراليا، کانادا، وياکشورهای که سیستم سوسيال دمکراسی پایه های جامعه رفاه را تعریف می کند، يکی نيست وبا آن ها خوانايی ندارد۰ ممکنه به لحاظ چپاول وغارت وتهی کردن زندگی تمامی مزدوحقوق بگير، کارگريک مضمون را دارا باشد ولی به لحاظ شکل ومتد کاريکی نيست . خصوصی سازی بشکل متعارف درایران بقولی بیشتر" خودمانی سازی " است ۰
ما درایران با یک دولت نفت خوارورانت خواروبایک بورژوازی غیرمتعارف ویک بازارسراسردزدودغل وچپاولگر، وبادرهم آمیزی یک مشت آخوند ومافیای عمامه بسرروبروییم، که سعی می کنند به همه چیز پسند ملی بخشند. همین است که درزمینه درک خصوصی سازی، علی نقی خاموشی یکی ازعناصروکارگزاران با نفوذ بازار، که سالهاست دربازاروبرراس اتاق بازرگانی کشوراست. چندسال پیش با صراحت گفته بود:" تابحال ما باخصوصی سازی شوخی کرده ایم ... عقیده من براین است که خصوصی سازی درابتداء باید به صورت یک باورملی درآید"( آفتاب یزد، 6تیر ۱۳۸۰)
 واگرپیش درآمد این سیاست را همسویی با سیاست های سرمایه داری جهانی ونگهبانان بین المللی شان :" صندوق بين المللی پول " ، " بانک جهانی " می شناسیم فاکتورهای زیادی عمل می کند. خبرگزاری فارس گزارش می دهد: " محمود احمدی نژاد رئيس جمهور، همواره برگسترش روابط پولی ومالی با صندوق بين المللی پول تاکيد دارد... رئيس جمهور درپاسخ به پيام تبريک مديرعامل صندوق بين المللی پول تاکيدکردکه جمهوری اسلامی ايران به روابط پولی ومالی خودبا صندوق کماکان ادامه خواهددادودرصددگسترش آن نيزمی باشد" (خبرگزاری فارس،۲۵ مرداد۸۴) ومتعاقب آن خبری با این مصمون درنشریات بازتاب یافت، اززمان روی کارآمدن دولت جديداعلام شد: " واگذاری ۵ شرکت بزرگ صنعتی ماه آينده انجام خواهد شد،اين شرکت هاکه برخی ازآنها شرکتهای صنعتي استراتژيک دراقتصاد ملی ايران هستند،عبارتنداز: تراکتورسازی تبريز، نورد ولوله اهواز، کارخانجات مخابراتی ايران، شرکت هپکو وشرکت های ماشين آلات صنعتی ايران۰" (مسئول سازمان خصوصی سازی، جمعه ۲۸مرداد۸۴) و روزنامه ای ازقول : مديراموربين المللی شرکت ملی نفت ايران گزارش داد:" درآمد نفتی ايران امسال به ۴۳ ميليارددلارافزايش خواهد يافت که اين ميزان اززمان آغازصادرات نفت ايران طی۹۸سال گذشته بی سابقه بوده است " (روزنامه دنيای اقتصاد،۲۵مرداد۸۴) در همين رابطه بدون کمترين ترديدی بايد گفت که تازه اين آغازکاراست ۰ اين دولت باشتابی بس فزاينده، بعداَسراغ ديگر شرکت ها ازجمله: ذوب آهن اصفهان، پالايشگاه وپتروشيمی وسپس راه آهن سراسری ايران، ماشين سازی تبريزوحتی دنبال مجموعه صنعت نفت ايران نيزخواهندرفت۰همانگونه که ورود بنزین را به بخش خصوصی واگذار کرده اند. چرا که امرهمراهی بابانک جهانی وصندوق بين المللی پول درچهارچوب سياست پيوستن به سازمان تجارت جهانی، تنها با گسترش خصوصی سازی هاممکن می گردد۰
دولت احمدی نژادکه ازپيامش به مديرعامل صندوق بين المللی پول برمی آيدکه همچنان پا دررکاب اين نهادهای جهانی دارند، مجری همان سياستهای خانمان براندازی می باشدکه پيشتردولت رفسنجانی وبعدتر، برنامه اقتصادی محمدخاتمی، درراستای نابودی هرچه بيشترچرخه اقتصادملی وپايمال کردن سطح زندگی کارگران ، زحمتکشان وتهيدستان کشورحرکت کرده اندوجامعه را به اين سطح ازبحران رسانده اند۰
ازاین همه فاکتهای اعلام داشته این نتیجه را می گیرم :
 اکنون مادرايران باتهاجم سياستهای نئوليبراليسم اقتصادی، همه مرزها درمقابل حرکت مالی اين همه جانی ترين،آزادترين وهرجايی ترين شکل سرمايه، کاملا فرومی ريزد۰ دولت اسلامی درقلمرواقتصاد، دولتی است که درشکل دادن به نظم جهانی هيچ نقشی نداردولی درشکل دادن به اقتصادخودش، بزرگترين افتخاروجاه طلبی اش اين است که بيش ازپيش به امربرصندوق بين المللی پول بدل شده است! صرفا به همین
 خاطراست که دولت درهمه عرصه ها، سرکوبگرتر، تماميت خواه تر، ديکتاتورتر، پرخرج تر، انگلی ترشده ودرتمامی وجوه زندگی دربرابرخواستهای طبقاتی محرومان جامعه ايستاده است! 
نه درايران ونه درهيچ کجای جهان، سياست دردناک تعديل ساختاری، يک استراتژی توسعه نبوده است، بلکه شيوه ای کارسازبرای دريافت وام های نيم سوخته بانک های خصوصی غربی بوده واست !
 وام گرفتن ازصندوق بين المللی پول بدون پذيرفتن انجام برنامه ی تعديل ساختاری غيرممکن است وهنوزهم چنان دسترسی يافتن به منابع مالی ديگرنيزبه تائيد صندوق نيازمنداست که بدون پذيرش انجام رفرمهای نئوليبرالی چنين تائيد يه ای صادر نخواهد شد.
وقتی چنین است وپذیرفتیم که رژيم جمهوری اسلامی درعرصه اقتصادی، به مجری سياستهای صندوق بين المللی پول بدل شده اند۰
 برمبنای سیاست تعدیل با بسته شدن هرکارخانه ای، روند خصوصی سازي وگسترش بيکاری، روند افزايش محروميت وفقرعمومی را تشديد می کند۰

ازاینرومی گویم : ازیک سومهمترين ويژه گی سياست های اقتصادی رژيم طی دولت رفسنجانی وخاتمی وامروز احمدی نژادتواماَ: پاسداری ازحاکميت وقداست سرمايه ، جنايت بی خدشه وبی چون وچرای بخش خصوصی درحوزه اقتصادوبسط بخش انگلی بازاربوده واست و ازسوی دیگر، بی دقتی وبی توجهی به توليد وعدم سرمايه گذاری عمومی در عوض حمايت ازچرخه خصوصی سازی لجام گسیخته، به اضافه گسترش بی رويه ورود کالاهای خارجی درحين عقب گرد توليد داخلی، افزايش دههاميليارددلاربدهی به انحصارات کشورهای سرمايه داری، بانکهای جهانی وپديدآمدن يک اقتصاد چپاولگرومافيای آقازاده ها که دربخش عمده فعاليت های اقتصادی کشورفقط باجابجاشدن پول وزيرگرفتن طبقات محروم جامعه، رخ می نمايد۰ اين همه دشواری هاوحدت یافتن بیکاری و تعطیلی کارخانجات، فقرومحروميت اکثريت عظيم کارگران وزحمتکشان کشورراانکارناپذيرمی نمايد!
اضافه کنم درايران از ويژه گی صاحبان صنايع که تمدتاَ خصوصی اند، اينستکه ازصندوق ذخايرارزی، امتيازات سنگين بگيرندولی برای نوسازی وبازسازی واصلاح ساختاری صنايع داخلی ، هيچ قدمی برندارند، بلکه تنهاپول رادربانکهای خارجی جمع، کارگران رابيکارودرب کارخانه هاراهم بعدازچندی تخته کنندوبااستفاده ازموقعيت های واسطه گی وانحصارطلبانه بازاربا نقدينه گی ميلياردی خوداستفاده کرده وبه تدريج فعاليت های وارداتی رادردست می گيرند۰ اين هاحاضرنيستندکه سرسوزنی نان وآب، روی سفره خالی کارگران ايران نهند یادهانی راسيرنمايند.

 سرمايه داری سوداگرانه وانگلی ايران درمجموعه کارقاچاق، معاملات ارزی، کاردلالی، بسازوبفروش، خريدوفروش، احتکارکردن آنهم ازراه دزدی بابخش سرمايه داری دولتی وبخش سرمايه داری خصوصی غيرمولدشريک هستندتاهستی جامعه ومردمان کشورمان رابه قهقراه برندکه تابه امروزبرده اند! درايران لايه های بالای جامعه ازمديران، مقامات عالی، کارمندان رده بالا، مديران متخصص که خودشان صاحب سرمايه اند درکناربازاری هاکه باانباشت نقدينه گی درهمه اين ساليان به غارت مشغولند،لايه های بالای جامعه هستندولايه های پاهين هرروزه سفره شان خالی وهمواره زیردست وپاله می گردند.
درايران تا روزی که درب براين پاشنه می چرخد۰تغييرات فاحشی درکارکشور حاصل نمی گردد۰ تغييرات اساسی، می بايدبرپايه تحولات اساسی واصلاحات ساختاری، خاصه توزيع ثروت، توزيع قدرت اقتصادی وسياسی بوجودآيدوآن هم با بودن اين نظام تحقق نمی يابد۰اين نظام بايدبرودتاراه براين تحولات هموارگردد! 



گزارشگران:
بنظر شما محوري ترين خواستها و شعارها در ميان كارگران كدامند ؟ محوری ترين خواستها و۰۰۰۰۰۰ کدامند_

اميرجواهری:
امروز خواسته های بيشماری دربرابر کارگران وزحمتکشان مزدوحقوق بگيرمطرح است ۰ کافی است که به سلسله اعتراضات واعتصابات کارگران شاهودرکردستان ، درکرمانشاه، الکتريک رشت، راننده گان شرکت واحددرتهران،ایران خودرو، تعطيلی دهها واحد صنايع نساجی، معادن، صنايع ماشين سازی، نفت وپتروشيمی دراراک، اصفهان وآبادان ، همین پرونده کذا و غیر قانونی که برای هفت فعال اول ماه مه سقز درسال۸۳ که مدتیدستگیر بعد تر آزاد شدند ویکسال واندی بلاتکلیف بودند وسرانجام دو تن آنان تبرئه وپنج تن به چهارده سال زندان ویک تن از آنان(محمود صالحی) جدا از زندان سه سال تبعید را نیزبه جان خرید،نظری بيندازید با موجی ازخواسته های معوقه ومطالبات روزمره روبرومی شوی که ساده ترین آن اجتماع کارگری در تعطیلی روز اول ماه مه است وبقیه رامی توانم بدون درنظرگرفتن تقدم وتاخرشان،دراين گفتگوبه شکل زيربرشمارم:

 ـــ افزايش حداقل دستمزد ماهانه .

 ـــ دريافت به موقع حقوق های معوقه کاری .

 ـــ لغوقراردادهای کوتاه مدت وعقدقراردادهای دسته جمعی یعنی کارگران خواهان برچیده شدن قراردادهای موقت کاروخود تنظیمی توسط کارفرمایان وتبدیل آنها به قراردادهای دایمی درکلیه مراکز تولیدی ،صنعتی وخدماتی هستند.

 ــ داشتن امنيت شغلی و تامين امنيت محيط کارازسوی کارفرما.
ــ جلوگيری ازبيکارسازی هاواخراج های بيرويه.

 ـــ تحت پوشش تامين اجتماعی قرارگرفتن کليه بيکاران وروشن شدن حق بيمه کارگران بيکار.

 ـــ پرداخت حق بيمه کارگران توسط کارفرما وبازنشسته شدن کارگران درمحيط سخت کاری نظير معادن وصنايع فولادوغيره.

 ـــ جلوگيری ازبازخريدکردن هاوبازنشستگی زودهنگام کارگران استخدامی.

 ـــ يکسان کردن تسهيلات وپاداش پايان سال، عيدی،افزايش مزايابراساس دوری راه وساعات کاروغيره برای کليه پرسنل کارخانه .

 ــــ اجراءکردن طرح طبقه بندی مشاغل جديد برای کارگران وتجديدنظردرطبقه بندی مشاغل برای کارگران قديمی.

 ـــ ممنوعيت هرگونه تهديدها واحضارها، اذيت وآزارهای نماينده گان کارگران .

- برخورداری از حق اعتصاب،اجتماعات، تشکل مستقل و.....
- ممنوعیت کارکودکان دختر وپسر وایجاد تسهیلات آموزشی لازم برای آنان در سراسر کشورو سایر خواستهای معوقه

گزارشگران:
ارتباط جنبش كارگري در ايران با ساير نهادهاي كارگري بين المللي را چگونه ارزيابي ميكنيد و حمايت اين نهادها از جمله سازمان بين المللي كار از كارگران ايران را در چه سطحي ميبينيد؟ 
 ارتباط جنبش کارگری ايران با ساير نهادهای کارگری بين المللی را چگونه ارزيابی می کنيدو را در چه سطح می بينيد؟

اميرجواهری:
دررابطه باارتباط کارگران ايران بانهادهای بين المللی کارگری، بی تعارف می توان گفت : طی سالهای حاکميت جمهوری اسلامی به شکل نقشه مندرابطه ای وجود نداشته است۰ ما درايران فاقد يک جنبش کارآمد ومستقل بوده وهستيم۰از همين رو آنچه به نام کارگران در سطح بين المللی صورت گرفته می شد، يک رابطه صددرصد دولتی و فرمال وآنجا هم که به نام کارگران معنی می يافت، بايد گفت : اين رابطه شبه کارگری وبی مضمون ودر راستای سياستهای " خانه کارگر"و" شوراهای اسلامی کار" وانتخاب نماینده گان دولتی وکارفرمایی با سازمان جهانی کاروديگرمجامع صورت می گرفته است۰ اما درطی سالهای اخير بااينکه نهادهای دولتی به نام کارگران همچنان اين روابط را دنبال ميکنند ،ولی فعالين کارگری ازداخل نيز در مقابل خواسته ها ومطالباتشان وفشارهای وارده برخود سراغ مجامع کارگری ميروندتا کمک وياری آنان رابا خود داشته باشند . ما نمونه اين مراجعه را در بين کارگران ايران خودرو، فعالين کارگری کردستان، نامه های محمودصالحی ، برهان ديوارگربه سازمان جهانی کار،کنفدراسيون بین المللی اتحاديه های آزاد کارگری در دوره اخيررا شاهدهستيم ۰همين نامه نويسی ها مثلا شکايت ودادخواهی خانواده های معدن خاتون آباد که کارگران آنجا به گلوله بسته شدند، زمينه طرح سوال سازمان جهانی کار(آــ ال ــ او) ازجمهوری اسلامی ووزارت کاررا به دنبال داشت، تمامی اين تحرکات رانمی توان به نام جنبش کارگری نوشت بلکه اين امور توسط تنی چند ازکارگران و بخشاَ به نماينده گی از کارگران معنی پيدا می کند۰
ازيک طرف سازمان های بين المللی نيزبيشترهمان شبکه های دولتی رابه حساب جنبش کارگری ايران می گذارندوکمتر به استقلال عمل جنبش کارگری ايران می انديشند۰طی همين روزها گزارش سالانه کنفدراسيون از قول بی بی سی آمده ،که اعلام داشته است : " کنفدراسيون بين المللی اتحاديه های آزاد کارگری در گزارش ساليانه خود از ايران به عنوان يکی از خطرناکترين کشورهای جهان برای اتحاديه های کارگری نام برده است." ودر ادامه آمده است :" يکی ازمهمترين انتقادهايی که به سياستهای دولت جمهوری اسلامی در قبال اتحاديه های کارگری وارد می شود اين است که تشکلهای صنفی در ايران اغلب به نحوی به حکومت وابسته اند و سنديکاها و اتحاديه های کارگری حتی اگر درقوانين به رسميت شناخته شده باشند، عملاً امکان فعاليت مستقل ندارند" کنفدراسیون اعلام می دارد : " در ايران گزارش حاکی ازقتل چهار نفر به دست پليس و بازداشت دهها نفرو همچنين مواردی از هجوم خانگی و شکنجه در ارتباط با تظاهرات کارگری با انگيزه های صنفی است." همچنین درادامه گزارش آمده است :" محمود صالحی به عنوان يکی از سران اتحاديه های کارگری درايران نام برده شده که چند بارمورد ارعاب مسئولان قرار گرفته و همراه با شش تن ديگر از فعالان کارگری متهم به همکاری با گروههای چپگرايی شده که در ايران غيرقانونی شناخته شده اند و ابراز نگرانی شده که آقای صالحی در صورت محکوم شناخته شدن ممکن است به اعدام محکوم شود." می بینیم که تشکیلاتی چون :" کنفدراسيون بين المللی اتحاديه های آزاد کارگری "که درسطح جهان شناخته شده است واینجا وآنجا کارکردی جداگانه دارد. مثلا درعراق یک کارکرد ودر ایران کارکردی دیگر داذد ، برپایه ارتباطات فعالین کارگران داخل وخارج توانست تاحدی ازدشواری کارکارگران و ناديده گرفته شدن حقوق اجتماعی آنان صحبت کرده ودرگزارش سالانه شان آنرا قید کنند 
از سوی ديگر، درسطح خارج ازکشورنيز، رابطه با سازمان ها،احزاب ومجامع خارجی و بين المللی از جمله: اتحاديه های بزرگ کارگری، سنديکاهها، کنفدراسيون ها، همه وهمه تحت پوشش اين وآن سازمان وحزب سياسی و اين اواخر فعالين کارگری چپ وسوسياليستی مورد توجه بوده ومتاسفانه بايد بگويم بمثابه جاده يک طرفه ای است که تنها انتظار داريم آنان ازماحمايت کنند، بدون اينکه ما نيزدرمبارزات طبقاتی آنان درجوامع ميزبان کمتر عکس العمل بایسته ای ازخودبروزدهيم۰ فائق آمدن به اين ضعف وبرانگيختن وسيعترين پشتيبانی ازمبارزات کارگران ايران تنهادرگروکاردرازمدت وباحوصله ودوسويه از جانب ما فعالين بايد تلقی گردد۰اميدآنکه تحرکات اخيردرمبارزات دورتازه کارگران ايران وپاره ای حرکات عمومی و فراگروهی وغيرايدئولوژيک وانحصارطلبانه درمراجعه به پشتيبانان بين المللی دراين سوی جهان که بدور ازدست درازی شحنه وشيخ است، بتواندنويدجان بخشی رابا مبارزات جنبش کارگری ايران وبالعکس ايفاکند! کما اینکه امروزدر قبال محکومیت پنج تن ازفعالین کارگری اول ماه مه سقز که در پیشتر ازآنان یاد کردم. چند روز بعد ازصدور آن احکام غیر انسانی موجی ازمدافعات وسیع جهانی صورت گرفته که باید آنرا جدی گرفت و به نفع طبقه کارگر ایران ومبارزاتشان از آن بهره جستو این رابطه را ازهردو سو تقویت نمود!


گزارشگران:
حلقه مفقوده ارتباط و پيوند جنبش كارگري و جنبش هاي ديگر موجود در كشورمان بالاخص جنبش دانشجوئي كدام است؟

امیر جواهری :
دوستان عزیز اولین مانع مقدم، موجودیت این نظام آدم ستیز است. آنچه بين جنبش کارگری وديگر حلقات اعتراضی اجتماعی وازجمله: دانشجویان و پيوند آنان باديگرجنبش هابه مثابه حلقه مفقوده ارتباط می توان ناميد، همان گسستگی وناپايداری سطوح گوناگون مطالبات جنبش ها است۰چراکه مثلاجنبش دانشجويی برخلاف مبارزه طبقاتی کارگران وديگر زحمتکشان مزدوحقوق بگير ازپايداری وراهيابی بلند مدت برخوردارنيست ۰جنبش دانشجويی درهردوره عمری ناپايداردارد۰ زيراهردانشجو۴ تا۶سال درمحيط دانشگاه به تحصیل وبه نوعی مبارزه صنفی وسیاسی مشغول است بعد جذب بازارکارمی گردد۰پايه طبقاتی اين جنبش چندگانه ومطالبات آنان نيزمتغيراست۰ با اينکه دانشجويان از دورترين ايام يعنی دهه سی تا به امروز با مبارزات ضداستبدادي ورهايی بخش جامعه ايران رابطه ای تنگاتنگ داشته اندواين تنيدگی رابطه کمتر مواقعی قطع شده است با اين همه هيچگاه تبديل به يک سرپل ائتلاف ووحدت عمل طولانی مدت با جنبش طبقاتی نشده است۰همواره دانشجويان به درون طبقه کارگرراه يافتندوياباسازمان های سياسی هوادارطبقه کارگرهمراه شدندولی رنگارنگی تشکل های دانشجويی وتعددنگاه آنان به امر مبارزه وگاهاچشم به بالاداشتن شان، آنان راازمسيرمبارزه کارگران دورمی سازد۰بااين همه درايران درطی سالهای اخيرپايه توده ای دانشجويان به گسترده ترين شکل فرزندان طبقات واقشارپائين جامعه راباخودهمراه کرده است۰اين بخش ازدانشجويان دردمادران وپدران خودرابه نيکی درمی يابندووقتی ازخصوصی سازی امرآموزش دانشجويان صحبت به میان می آید، فوراّ دانشجو دشواری وضعیت پدرومادرزحمتکش خود را ازخصوصی شدن محیط کارخانه ودشواری زندگی آنان را به خاطر می آوردوبه اعتراض برمی آیند ۰ما در دوره گذشته شاهد چنین اعتراضی بودیم. بايداين حلقه مفقوده رادرهمين چندگانه گی خواسته هاومطالبات وعدم ثبات وپايداری جهت گيری مبارزات اين جنبش هاوبنوعی موانع سازمانيابی اين جنبش ها دانست۰ بايدعامل مقدم این موانع راموجوديت همين نظام استبداداسلامی حاکم شمردتااين نظام ضدتاريخی برسرکاراست۰هماهنگی، همگامی، اتحادعمل وپيوندجنبش های اجتماعی درسطح جامعه ايران ديرهنگام وبادشواريهای گوناگون همراه است۰ تنهامبارزه نقشه مندوسازمانيافته باکليت اين حاکميت، حذف اين مانع مقدم را معنی می بخشد. باید بتوان مانع و موانع موجودراازسرراه جنبشهای اجتماعی موجودبرداشت!


گزارشگران:
با توجه به محدوديت هاي اجتماعي زنان كارگر در ايران كه شرايط بمراتب بدتري را در محيطهاي كارگري نسبت به مردان تحمل ميكنند، از جمله پائين بودن سطح دستمزدها و معيشت بطور كلي و در كنار ستم جنسيتي ، زنان كارگر چه جايگاهي را هم اكنون در
جنبش كارگري بلحاظ دخالت و سازمانيابي دارند؟



امیر جواهری :

 بيش ازهزاران سال استکه زنان به سان سايه ای درپستوهای خانه هاناديده گرفته می شوند۰ با تکامل و صنعتی شدن جوامع ، زنان نيزفرصتی برای ابراز وجود يافتند۰ زنان به تناسب رشد شهری واردبازارکارشدند وخواهان حقوق برابر وفرياد دادخواهيشان به گوش همه جهان رسيد۰در ايران و بويژه بعد از انقلاب ۵۷وپس از تدوين قانون اساسی براساس شرع اسلامی، زنان به شهروندان درجه دوم تبديل شدند۰ نقش زن ازدرون همین قانون کمرنگ شد۰ حجاب اجباری، قوانين مربوط به ارث، ديه، حق طلاق يک جانبه برای مردها، شهادت وقضاوت وحضانت کودک همگی ازشرع اسلام مستخرج گرديدودرقانون جای گرفت وبه همين نسبت حقوق زنان وتامين حق شهروندی برابری طلبانه درايران دردرجه اول مشروط به تفسير ازقانون شرع شد و پايبندی دولت برآمده ازانقلاب باحکم خمينی به دولت بازرگان که گفت: "انقلابی عمل کند و اجازه ندهدکه زنان مثل زمان طاغوت لخت وارد ادارات شوند وکارکردن زنان رادر صورتی مجاز دانست که حجاب اسلامی را رعايت کنند" معنی يافت۰ بدين ترتيب اولين شوک بعد ازتجاوز به اعتراض خيابانی زنان در۱۷اسفند۵۷ به شکل حکم حکومتی به حقوق نابرابر زنان بامردان درجامعه وعدم توجه به مفادکنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان به شکل نوشته ونانوشته درعرصه نابرابری های اجتماعی را همه وهمه زنان از آنروز تا به امروزمتحمل شدند۰جدا از خانه درمحيط کارمندی وکارگری نيز اين اجحاف همه جانبه به واضع ترين شکل بچشم می رسيد۰ نيمه وقت اعلام داشتن کارزنان، به خانه نشينی کشاندن آنان و ترويج آشپزی و بچه داری وازکاربیکار ساختن زنان کارگر.و کارمند وقطع يک جانبه منبع درآمدخانواده، بخش وسيعی ازخانوارهای زحمتکش رابا دشواری روزمره زندگی شان روبروساخت ۰ با این همه زنان درسطح همین سالهای خفقان درمبارزات خویش به دستآوردهای گوناگونی نایل آمدند. حضور دراعتراضات هشت مارس ، بازگشایی درب میدان ورزشی آزادی، تجمعات خیابانی و درون پارکها، رویکرد وسیع وپرشتاب تربه ادامه تحصیلات دانشگاهی ونوشتاری ،دخالت گسترده در کار های اجتماعی مستقل دریاری رسانی به بهسازی محیط زیست،درمانی ، رها سازی مردم از سیل وزلزله ونقش مندی شان در عرصه های گوناگون فعالیت های اجتماعی در سراسر کشور.
کارگران زن نیز درعرصه رودررویی ها چه بشکل مستقل وچه درکنار مردان بوده و برای مطالبات خویش دررزم مشترک شان پیش می روند! مبارزه زنان در محیط های کارگری که در طی این سالها با مقاومت کارفرما ها در عدم پاسخگویی به خواسته ها شان کوشش می ورزند . بیکار سازی زنان درسالهای بعد از جنگ،گسترش کارخانگی را افزایش داد. که پیامد های ناگواری از جهت قطع تامین اجتماعی وحداقل های ممکن برای زنان، بویژه از جانب کارفرماهای واحد های تولیدی ، که صد ها کارگاههای خانگی را براه انداخته اندوزنان را بدون پاسخگویی به کمترین حلقه تامین نیازهایشان به بردگی کشیده اند، نیاز به بررسی آماری همه جانبه ای دارد که متاسفانه دست من یکی از بیان آماری آن کوتاه است . ولی بجثی مهم و جدی است که جادارد کانون های زنان چپ وسوسیالیست بیش از پیش به این مهم بپردازند.
مطالبات زنان نیز، مضمون همسان مردان را درعرصه کاروپیکاربا خود به همراه دارندودرامر سازماندهی تشکلات مستقل نیزتاثیرمعین خود را در کنار مردان کارگربه انجام می رسانند!! وطی سالها مبارزه زنان را بسان آتشفشانی برای به زیرکشاندن نظام مردسالار نظاره گر هستیم که همواره در خیلی ازعرصه های مبارزه، پیشتاز اعتراصات و تحرکات سالیان در مقابله با نابرابری ها وبرابر خواهی حقوق تضیق شده خود می باشند.


گزارشگران:
با توجه به حوادث و وقايعي كه در اول ماه مه سال جاري شاهد آن بوديم آيا ميتوان از تحولي كيفي نسبت به سالهاي پيش گفتگو كرد؟ 


اميرجواهری:
بايدومی توان گفت: آنچه دراول ماه مه سال۸۳ و۸۴شاهدش بوديم، زمينه يک اعتلاءهمه جانبه رادرسطح پيشروان کارگری معنی می بخشد۰چرا که اين درست است که طبقه کارگرازهرنظرتحت فشارهای گوناگون بسرمی بردوبرای حفظ همه آنچه راکه درطول سالهای حاکميت ازدست داده است، به دفاع برخواسته تابتواندخودرا زنده وروپای نگهدارد، همین حد جسارت از آنان شمایی را ترسیم می کند که باید با دقت تمام به کالبد شکافی شان پرداخت تا نتایج مطلوب حاصل آید۰
سردمداران رژيم جمهوری اسلامی ايران وقتی طبقه کارگربه پامی خيزد، آنان رابا وصله های ناچسب "ضدانقلاب "،" برانداز"، " مخل امنيت کشور" می نامند وبازداشت ، محکوم به زندانشان می اندازندودر بوقهای تبلیغاتی شان خبرسازی می کنند که " نیروی برانداز" را از میدان بدرکردیم.
معروف است که می گویند: " جنبش کارگری ايران،آتش زيرخاکستر است" چرا؟
بدلیل حدت مطالبات وپاسخ نيافتن خواسته های يکايک کارگران،خاصه درچهارچوب وضعیت ایران موجودودرحيات اين نظام ضدکارگری، دست یافتن به خواست ها ناممکن است۰ امروزبرای کمترکارگری باهرتعلق خاطروگرايشی، روشن است وبه ذهن يکايک آنان متبادرمی گردد که باگذشت بيش از۲۵سال، وزارت کاررژيم،هيچ گونه اقدامی جهت رفع موانع کارگران وتامين حداقل های موردنيازشان برنداشته اند .بدين ترتيب کارگران در تجربه عملی دریافتند که مسائل جنبش کارگری را مي بايست در سطح سراسری و عمومی حل کنند! بنابراين برای کارگران راهی جز سازمانيابی سراسری وجود ندارد و طرح موصوع سازمانیابی خود به خود ناظر برافقهای بزرگ جنبش کارگری بوده و ا ز آن متاثر می باشد ۰اعتقادبه خوداتکايی ونقش پذيری وقدرتمندی موقعيت خويش از یکسو وايستادگی همه جانبه دربرابرنظام سرمايه داری ايران ويافتن متحدان بين المللی درعرصه جهانی از سوی دیگر، کارگران را به سازمانيابی درمحل کاروزندگی، حول خواست تشکيل تشکل های مستقل وآزادکارگری فرا می خواند.
بی تردید می توان گفت : بدون کمترين توهمی به حرکت درآمدن کارگران ازپاسخ نگرفتن مطالبات شان، طی سال های بعد از جنگ به اینسو، به حرکت بی مانندی بدل شده که نتایج غایی آنرا، محتملا می توان در آینده دورترسنجید
۰ امروز شاهد بهترين آرايش برای رهايی کارگران، اين می بودکه آنان ازموضع تهاجمی برسرهمه خواست هاوموضوعات هرچندمحدودخود، همه نيروهای کارگری صف آرايی می نمودندواين تحرک راازنبرددرواحدهای توليدی ، کارگاهی، به کارخانجات صنعتی، موسسات خدماتی ومعادن ، زمینهای زراعی در بین کشاورزان بی چیزودرسطح گسترده همه مزدوحقوق بگيرانی گسترش می داد تامی شد وزنه دفاعی رابه حالت تعرضی بدل کرد!
می توان گفت : سمت مبارزات کارگران طی آرايش امروزی تاحدنسبی به نوعی جهت گيری تعرضی همراه است. از این حرفهایم این نتیجه گرفته نشود که الان کارگران در موقعیت تعرضی اند ، نه. بلکه می توانند چنین کنند.من بر آنم که کارگران نه امروز بلکه ازدیرباز دریافته اند؛ مبارزه طبقاتی میدان هماوردی قدرت طبقات اجتماعی است. قدرت را تنها با قدرت می توان پاسخ گفت واین تنها راه ممکن است پس باید به این تنها راه ممکن دست یافت. همین سطح از بلندگامی را می بایست به فال نيک گرفت وآنرا به سطح بالا تری ارتقاء داد . لذامن ازتعميق يافتن مبارزات دوراخیر تاحدی باخوشبينی یاد می کنم وبا شور وشوقی فزونتر ازگذشته دنبالش می نمایم!

گزارشگران:
جنبش كارگري در كردستان در چه موقعيتي قرار دارد؟

امیر جواهری :
می توان اين واقعيت انکارناپذيررا پذيرفت که حاکميت های فوق متمرکز، پهلوی وجمهوری اسلامی ( شاه وشيخ ) هر یک دردوران زمامداری خود، منطقه کردستان راازپوشش صنايع مادربی بهره گذاشتندوآنراازرشد صنعت محروم ساختند۰ ولی ازديرباز تاکنون صنايع نساجی، کارگاههای قالی بافی، معادن بيشمارودرمقطع انقلاب مصادره زمين های زمينداران ورشدجنبش شورايی، تعاونی ها، جنبش سنديکايی ، مابه ازاءهای معينی را درمناطق مختلف کردستان مشخصا سنندج، سقز، مهاباد و۰۰۰ ازخود به جا گذاشت۰هراندازه که جنبش کارگری درسطح عمومی کشور، به جلو راه می يابد، درکردستان ايران نيزمااين تحول راپردامنه ترودرسطوح گسترده ترمبارزات جسورانه زنان،دفاع ازحقوق کودکان، صحنه رودررویی جوانان وبه خط شدن همه جانبه ترفعالين کارگری وحتی کارگران بيکارراشاهد میباشيم!
روزی نيست که گزارش حرکت معينی ازمبارزات کارگران وايستادگی آنان دربرابرکارفرما، نهادهای شبه کارگری نظير: (خانه کارگر، شوراهای اسلامی وحراست کارخانه وانجمن های اسلامی) بدست ما نرسد۰ رودررويی با سياستهای کلان دولت ضدکارگری جمهوری اسلامی همواره درکردستان با مقاومت کارگران پاسخ می گيرد وبه پيش نمي رود وماهرروزشاهد پيشروی مبارزات کارگران شاه و، نساجی کردستان، مقاومت سنديکای خبازان سقزوغيره...هستيم! 

نبايد فراموش کرد، کردستان ازديرباز تاکنون به عنوان کانون نبردودرگيری مردم باحاکميت اسلامی بوده است وازآن به عنوان دژآزاديخواهی يادمیکنندوهمين امرکردستان رابه مامن گروههاوسازمانهای مختلف تبديل کرده است۰مبارزات زحمتکشان وکارگران کوره پزخانه هادرکردستان ورشد فعاليت سنديکايی درسقز(خبازان)وکارگران نساجی کردستان وپیگیری کارگران شاهو درقبال بی پاسخ ماندن مطالبات معوقه کارگران ، تجربه نوینی ازایستادگی ونوعی پیشروی تعرضی را دراینجا و آنجا به نمایش گذاشته است که خود می تواند پشتوانه پاره ای تحرکات وتجمعات مستقل کارگری ازقبیل : کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری - انجمن فرهنگی حمایتی کارگران- هیات موسس اتحادیه ی سراسری کارگران علیه بیکاری - سازمان دفاع ازحقوق بشرکردستان- تجمع مدافع حقوق کودکان وسایرنهادهای کارگری، رشدوبیداری زنان وجوانان را به ثبوت می رساندواین همه دستآورد مبارزات این سالهاست که باید برآن توجه نمود!
کردستان در زمینه راهیابی به عرصه کاروپیکار ظرفیت عظیمی را درخود جای داده است که باید با نقشه مندی فزونتری از آن بهره گرفت واز تکراراشتباهات مکررگذشته خود رادور ساخت. شقه شقه کردن مبارزه عظیم وپرتوان مردم درکردستان درطول سالیان نفس این مردم را درمقابل تهاجم دیکتاتورها به عملیات پرشماری کشاندواز آنان نیروی بیشماری گرفت. امروزدرکردستان ایران کمتر خانواده ای را می توان یافت که عزیزی را از خود درراه وصول به آزادی ازدست نداده باشد. با اینهمه این مردم درراه رهایی از قید استبداد ودیکتاتوری حاکم تلاش ومبارزه می کنند. راه پل زدن به پیکار پراکنده این مردم وراهجویی درصف متشکل مبارزات ضد استبدادی وطبقاتی موجود تنها از راه وصول به سازمانیابی تشکیلاتهای مستقل همین مردم درپایگان توده ای خودشان فراهم می گردد .باید راه پیشروی را برای مردم باز گذاشت وآنان را از تشکل پذیری آزاد ومستقل شان بازنداشت.
من برآنم که جنبش کارگری درکردستان به این سمت گام نهاده است. وظیفه همه سازمان های سوسیالیست وچپ کارگری دراین است که در این زورآزمایی نابرابر، در کنار تشکل های مستقل کارگری ودفاع ازمطالبات اقتصادی – اجتماعی – سیاسی کارکران وزحمتکشان شهری وروستایی کرد وزنان، جوانان ودانش آموران وسایر اقشار محروم وتهیدست کردستان ایران در کنار آنان گام بر داریم وبعنوان آموزگاران همه دان همه توان ، دهها قدم از آنان جلو نیافتیم . مبارزان کارگری راه خود را یافته اند ، درسطح بین المللی پشتیبانشان باشیم و به مبارزه دوران ساز آنان،به همه جانبه ترین شکل یاری رسانیم!

گزارشگران:
در صورت امكان در مورد كميته هاي موجود فعالين كارگري براي تشكل مستقل كمي توضيح دهيد؟

امیر جواهری :
از نگاه من امروز درايران تنهاشعار درست که زمينه تضعیف رژيم اسلامی ازيکسو و تشکل های پيش ساخته دولت يعنی خانه کارگر ، شوراهای اسلامی کار ، انجمن های اسلامی وحزب اسلامی کاررا ازسوی ديگردنبال خواهد کرد، تنها با تن دادن به استقلال تشکل های کارگری ازدولت ، کارفرماو پرهيزاززيرمجموعه کردن این تشکلات مستقل توسط احزاب وسازمانها وپذیرش تعدد گرایشات درجنبش کارگری فراهم مي آيد. دراين ميان همه ماانبانی ازتجربه تلخ تاريخی جنبش مبارزاتی کارگری ايران ، وابسته کردن تشکل های کارگری به احزاب و سازمان های راست و چپ ازدورترين ايام تا به حال را ديده و خوانده و بنوعی تجربه کرده ايم !
اين استقلال طلبی ما به خاطر مصلحت طلبی سياسی نيست بلکه دفاع قاطع ازآزادی نهادهای مستقل کارگری شهری وروستایی و سایر تشکلات :( زنان - معلمان- پرستاران- دانشجویان ودانش آموزان – روشنفکران ترقیخواه و غیره )و التزام به اهميت وجودی استقلال یکایک آنان در قويت مبارزه پيش رو،جهت ساقط کردن این نظام ازحکومت گریوغیرقابل حکوکت کردن آنان است.
بگمانم در بينفعالين کارگری داخل وخارج کشور، دیگر يک موضوع محل بحث و اختلاف نيست وآن اينکه، اگرتشکل های مستقل طبقه کارگر درايران ، بخواهند به نيروی طبقه و برای پاسخگويی به نيازهای طبقه درجهت مصاف ومبارزه با دولت، کارفرما و همه تشکل های دست ساز ( نهاد های زردو شبه کارگری ) برپا گردند. فضا به گونه ای دمکراتيک مي گردد که بدون کمترين ترديد منجر به گشوده شدن چشم انداز تغيير انقلابی در همه ارکان جامعه خواهد شد .فضای بحث های تاکنونی موئد این داوری عام در مقابل نیروی معتقد به مبارزه طبقاتی وباورمند به خودحکومتی طبقه کارگر ، محرومین وبی چیزان جامعه است.
تنها به اين شکل ا ست که سايرين بمانند :قدرت پرتوان زنان – دانشجويان- ا قليتهای ملی - جنسی - مذهبی - پرستاران - معلمان - ارتش ذخيره کار يعنی نيروی وسيع ميليونی بيکاران درکنار نيروی حاشيه توليد و تهيدستان شهری و حلبی آباد ها بعنوان يک متغير راديکال خود را به ميدان مي کشند .از همين روست که برای سامان بخشی به شکل گيری مبارزه طبقاتی درايران امروز ،بايد ومي توان به مبارزه طبقه برای طبقه و سازمانيابی تشکل مستقل سراسری کارگران و رفع موانع آن ياری رساند و درانجام اين وظيفه ا ز هيچ کوششی دريغ نورزيد!!
بحث تشکل ها در ايران ازديربازتا به امروزمطرح بوده است۰ منتهی اگرپرسش شما حول دو تشکلی است که طی سال گذشته باتفاوت زمانی اندکی اعلام موجوديت کرده وهريک به زبانی خود را به ما معرفی کردند وهمین طورسایرفعالیت های مختلف کارگری در ایران،
 بايد گفت: اين دو تشکل ازيک جنس نيستند، چراکه يک مضمون ويک مسيررا دراين راهپيمايی دنبال نمی کنند۰آنچه که به پيشاهنگان سازمانده اين تحرکات مربوط است ،هر يک ازآنان خود را به نوعی معرفی کرده اند۰ با مراجعه به اسناد تا حال منتشره آنان می توان گفت: "کميته پيگيری ايجاد تشکل های مستقل وآزاد کارگری " بنوعی درتقابل به توافق فی مابين " خانه کارگر" و" سازمان جهانی کار" (آــ ال ــ او) تشکيل شده وتوانست بيش از ۴هزار امضاء را به پشتوانه حرکت خود مبدل کرده است. اين کميته ازروشنفکران ، فعالان کارگری ، هيات موسس سنديکاها وغيره تشکيل شده ويکی از نقاط قوت آن حمايت بخش های مختلف کارگران ازاين حرکت بوده است۰ از سويی اين کميته ازاتحاديه ها ونهادهای بين المللی خواسته اند که ازحرکت آنان پشتيبانی کنند۰ضعف اساسی اینحرکت دراین بوده که درراستای راه یابی به حل مشکلات فی مابین - کارگران وکارفرمایان - سیرمراجعه به وزارت کاررا وجه المصالحه عمل خویش تا حدی قرار می دهد یا درباب قانونی شمردن خود به وزارت کارتوجه می نماید تا بتوان تسریعی حول درخواستها فراهم آورد. هرچند که این ظرف را نمی توان ونباید به مثابه تشکل کارگری نامید بلکه عنصرهماهنگی وسازمانگری درآن برجسته است ولی بیان همین مواضع ، عملا توانست دردرون لایه هایی ازطبقه ایجاد توهم نماید . توگویی که وزارت کار، بعنوان مامن پاسخگویی به خواست ها ومطالبات کارگران است . هر چند که این نکته خیلی محل اختلاف نمی توانست باشد. با این همه انتقادات معینی را در مقطع اعلام موجودیت این نهاد در پی داشت. 


 آنروزوامروزنقدمان به حرکت" کميته پيگيری " دراين بودکه: تنهاباجمع آوری طومارواعلان لیست امضاء هاتشکل ساخته نمی شودبلکه باکارسازمان يافته واز پائین وحنبشی وباايجاد شبکه های موازی و مرتبط بين بخش های مختلف کارگری می توان امرسازمان يابی سراسری رابه نطفه بندی وبعدتربه ثبوت متشکل ترکاررساندوبه بلوغ همه جانبه ترامورانديشيد. نقد مابمانند بخشی ازکارگران " ایران خود رو" که همان وقت اعلام داشتند، براين بودکه : نمی توان ازوزارت کاررژيم انتظارثبت قانونيت نهادسراسری رامبنای تحرک شمردوبه آنان چشم داشت واين راهمه کارتلقی کرد. ازطرفی نقدما به " کميته پيگيری" نه برسردستيابی به تشکل مستقل ازدولت وکارفرما، ودوری گزينی ازنهادهای شبه دولتی خانه کارگروشوراهای اسلامی کار، انجمن های اسلامی، بلکه رسميت دادن به استقلال ازاحزاب وسازمان هانيزبوده است که به نحوی دربيانيه اعلام شده مکتوب مانده است۰ماشاهديم که همين وجوه تااين مرحله مشکل سازشده ورابطه های گردش کاررا دردرون شبکه موجودبادشواری مواجهه ساخته واختلال زاشده است . نامه های ردوبدل شده بین برهان دیوارگروگروه چند نفری دیگر درون همین گروهبندی و گفتگوی رادیو برابری (http://www.radiobarabari.net ) حول این مهم با برهان دیوارگروهمینطو میزگرد مشترک بین یوسف آبخون از خارج از کشوروکاظم فرج الهی از فعالین " کمیته پیگیری "، واطلاعیه علیرضا ثقفی،برهان دیوارگرو کاظم فرج الهی تاحد زیادی به مشکلات موجود اشاره داشته وراهای خروج را برشمرده اند.
اما درادامه دررابطه با"کميته هماهنگی برای ايجادتشکل کارگری" که درآستانه اول ماه مه۲۰۰۵(۱۳۸۴)که امضاءآقايان : محسن حکيمی(مترجم)، بهروزخباز(فلزکار)، بهرام دزکی(جوشکار)، محمودصالحی(خباز)رابعنوان هئيت موسس باخوددارد، اعلام موجوديت کرد۰درمقايسه با تشکل قبلی مابايدبه چندموضوع توجه کنيم۰

 ۱ــ اين موسسين همزمان بااعلام موجوديت سند" کميته هماهنگی۰۰۰" که امضاءبيش از۳۰۲۹کارگررادرمرحله اول باخودداشت، اعلام داشتند: اين ظرف تشکل کارگری نيست۰ اين کميته،جمع متشکل ازفعالان کارگری است که برای تحقق اهداف معينی که مهمترين اش؛ کمک به ايجاد تشکل های کارگری درمراکزوليدی وخدماتی ومرتبط وهماهنگ کردن فعاليت های آن هاازطريق انتقال تجربيات ودستآوردهايشان به يکديگر، فراهم کردن زمينه گذارازتشکل غيرعلنی فعاليت کنونی فعالان کارگری به شکل فعاليت علنی برای بسيج توده کارگران حول ايجادتشکل سراسری کارگران ازراههای مختلف ازجمله ايجادشرايط برای حضورفعالان کاری صاحب نفوذ ومورداعتمادکارگران درعرصه علنی مبارزه طبقاتی ومهمتر ازهمه فراخواندن ه̃يت موسس تشکل سراسری کارگران ايران برای تدارک مجمع عمومی، تصويب اسنادپايه ای وانتخاب ارگان تشکيلاتی اين تشکل باايجاداين ساختار جديد، موسس " کميته هماهنگی برای ايجاد تشکل کارگری" منحل می گردد۰

 ۲ ــ موسسين" کميته هماهنگی۰۰۰" تشکل موردنظرخودراتشکلی ضدسرمايه داری اعلام می کنندکه به نيروی خودکارگران وبدون هيچ گونه کسب مجوزدولتی ايجادمی شود۰وظرف مورد نظر خود را برای "۰۰۰از ميان برداشتن مصائب زندگی بشرامروزی از جمله فقر، گرسنگی، بيکاری، بی حقوقی، فحشا، اعتياد، فساد، تبعيض و۰۰۰۰ می جنگند۰مناسب ترين ساختارراهم برای چنين تشکلی، ساختارشورايی می نامند" اما نکته مرکزی نظرات موسسين اين استکه:

 ۳ ــ " کميته هماهنگی، تشکل ضدسرمايه داری رابه تشکل شورايی منحصرنمی کند وبراين باوراست که اشکال ديگری همچون کميته ها، انجمن هاوسنديکاههای کارگری نيز می توانند ضد کارگری باشند۰ازاينرو" کميته هماهنگی" خودراظرف فعاليت تمام فعالانی می دانندکه درشکل های مختلف برای ايجادتشکل ضدسرمايه داری طبقه کارگرمبارزه ميکند۰
۴ ــ ازديگروظريف فعالين کميته هماهنگی " بسيج کارگران برای حمايت، جلب وپشتيبانی سازمان های کارگری جهانی، شکايت به نهادهای حقوقی داخلی وبين المللی،گرفتن وکيل ونيزکمک به خانواده اورادر برمی گيرد" از(اسنادمنتشره درسايت کميته هماهنگی ــ شورا، تاريخ۲تير۱۳۸۴)

 درمقام مقايسه با " تشکل پيگيری" ميتوان گفت که این جمع درپايه استقلال پذیری خود رابافرمول" بدون کسب مجوزدولتی " تعريف می نمايد که بمراتب شفاف تراست۰ ولی ازطرفی همين ظرف هم استقلال خودازسازمان هاواحزاب رابدون پاسخ می گذاردواين با توجه به گمان زنی مدافعين اين تشکل درخارج ازکشوروادبيات آنان که همچنان باجان سختی بيمانندی حاضر به پذيرش تشکل مستقل ازاحزاب وسازمان هانيستندودرمقابل نقدمان ازآنان، مارابه اکونوميست ونوعی تشکل ستيزی وفرارازحزبيت نلقی می کنند۰ازطرف ديگربحث مطلق کردن ظرف ضدسرمايه داری،نوعی اراده گرايي بدون توازن قوا بين جنبش کارگری ومخالفان آن، تشکل های تعرضی راکه تنهادرــ ظرف مبارزه ضدسرمايه درای ــ معنی نمی يابد در بوته فراموشی می نهند، درنقدعلمی بامطلق کردن يک شکل ازمبارزه وتحميل آن به جنبش، نمی توان وجوه مشترکی به تعمیم یافتگی خصلت مبارزه طبقاتی درشرایط اجتماعی جامعه ای بمانند ایران راالگو نمود۰
بگمانم: مبارزه طبقاتی رامی بايد ازاينگونه الگوسازيها، مبراکردوتمامی مزدوحقوق بگيرانی راکه درپيکارطبقاتی شان ومن مخصوصاَ ــ به اين پيکارطبقاتی درجامعه طبقاتی ايران وجهان تاکيدمشخص دارم ــ توجه داشت تابتوانيم درگزينش ظرف مورد نظرخود، مبارزه رابه سمتی رهنمون گردانيم که درآن مقطع ظرفيت پذيری چندگانه گی حق انتخاب رابشکل سيال تری ازپروسه پيچيده مبارزه تعريف بکنيم۰بايداز شيوه مطلق گرايی دوری کردوبهره گيری ازهمه شيوه های مبارزه درمراحل مختلف روند ستيز کاروسرمايه اصرارورزيدوازکارکردتک بُعدی بشدت اجتناب کرد۰


 فراترازاين دونهاد، درفاصله اعتلاءجنبش مبارزاتی کارگران که پيشترهم از آن دراين گفتگو صحبت داشتم۰درمقطع کوتاهی تعدادی از نهادها وتشکل های صاحب کارکرد در استانهای کردستان ، گیلان، تبریز، شهرصنعتی قزوین ، تهران بزرگ،اراک،اصفهان وغیره ازجمله : " کمیته حمایت ازاعتصاب "،" انجمن کارگران ایران"،" هیئت موسس تشکل سراسری کارگران علیه بیکاری"،" سندیکای کارگران اتوبوسرانی شرکت واحد تهران وحومه"،" انجمن فرهنگی – حمایتی کارگران " سایت وتجمع آوای کار"،" انجمن صنفی کارگران برق وفلزکارکرمانشاه"،"کمیته اعتصابیون نساجی کردستان"،" سازمان دفاع ازحقوق کودک"،" اعلان موجودیت کمیته هماهنگی شرکت تعاونی کارگران بیکاروقراردادی تهران وکرج " ،" کمیته کارگری کارخانه قند میاندوآب"،" اعلان موجودیت اتحاد کميته های کارگری متشکل از: جمعی از کارگران استان تهران - جمعی از کارگران استان خوزستان - کميته کارگری گيلان - کميته کارگری سنندج - کميته کارگری بوکان - کميته کارگری کرمانشاه - کميته کارگری سقز"، " کمیته کارگری تولیدی کارخانجات تولیدی تهران" وغیره – صرفنظرازهرموضعی که نسبت به این یاآن تشکل داشته باشیم – درحال پا گرفتن می باشند. که من تنها ازآنان نام بردم وصحبت درباره کارکرد يکايک شان به گفتگوی مستقلی نيازمنداست.
بد نیست که به موضوع گشایش سایت ها ونشریات کارگری اینترنیتی نیزبا همه مشکلاتی که صرفنظر ازفیلترینک گزاری رژیم – که خود شما بیش از همه به چگونگی آن اشراف دارید – تولید وبازتولید می گردد که درنوع خودش ازاهمیت سیاسی خاصی در شرایط فعلی مبارزاتی کارگران ایران وبرای ارتقاء مباحث جنبش کارگری، نقش بازی می کند. که بررسی همه ابعاد این سطح ازکارهای امروزین فعالان کارگری درداخل وخارج ازکشور بازهم صحبت مستقل دیگری را برسر ارزیابی از اهمیت چنین ارگانهایی را می طلبد ...


29 November 2005

روشنگری

يونيفورم صدام را می خواهيد؟ 5000 دلار
درباره سرنوشت لباس خامنه ای و رفسنجانی خودمان تصميم می گيريم

قرار بود از نفت عراق، دلار در بيايد، ولی تاکنون حراج آثار عتيقه غارت شده بيشتر پولساز بوده است. حالا که ديگر رد و بدل کردن آن آثار به کريدورهای پشت ثروتمندان عتيقه دوست جهان رانده شده، آشغال های ته ديک به حراج گذاشته شده است. يک سايت آمريکايی به نام Manions Auction House يونيفورم صدام را به حراج گذاشته است. مبلغ پيشنهادی 5000 دلار است. در آگهی حراج گفته شده لباس خيلی سرحال است. روی شانه های لباس ، مدال ويژه خود صدام، يک عقاب، دو شاخه زيتون و دو شمشير به حالت ضربدر با طلا برودری دوزی شده است.
اميدواريم لباس خامنه ای و رفسنجانی و عکسی به يادگار از آيت الله عظما جنتی يا مصباح به عنوان بهترين معرف ايدئولوژی ديکتاتوری مذهبی را بعد از سرنگونی شان خودمان در موزه تاريخ ديکتاتوری کشورمان به نمايش بگذاريم و اجازه ندهيم آمريکايی ها يا انگليسی ها يا فرانسوی ها يا روس ها يا چينی ها با آن تجارت کنند که علامت بدی است.

http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20051127135926.html

28 November 2005

منصور امان

"انقلاب فرهنگی" با نُسخه های تقلبی

برگُماری یک مُلا به ریاست مُهمترین مرکز علمی – آموزشی کشور، دانشگاه تهران، خشم دانشجویان و محافل دانشگاهی را برانگیخته است. آیت الله عباسعلی عمید زنجانی که پیش از این با وجود نداشتن تحصیلات دانشگاهی، امورات خود را از راه تدریس در دانشکده حقوق می گُذرانده است، از سوی وزیر جدید علوم ماموریت یافت "به عنوان محور وحدت حوزه و دانشگاه"، سیاست کابینه امنیتی – نظامی را به دانشگاه تهران گُسترش دهد.
آقای عمید زنجانی در میان توفان شعارهای ضد حکومتی و هجو آمیز انبوهی از دانشجویان که به استقبال و سپس بدرقه نه چندان محترمانه ی وی شتافته بودند، نخستین تجربه ی خود در مقام اهدایی را ثبت کرد. وی در حالیکه تلاش می کرد سلسله مراتب پادگانی را به مثابه استدلالی قوی در توضیح انتصاب خود توضیح دهد، حُکم برگماری اش را در معیت یک رسوایی کم نظیر به خانه بُرد.
وزیر علوم کابینه ی شهردار پیشین، با سپُردن سُکان اداره ی دانشگاه تهران به فردی که صلاحیت علمی او نزد جامعه دانشگاهی کشور - در مُلایمترین توصیف – مورد تردید قرار دارد، زیر معیارها و پیش شرطهایی که صاحبان جدید قوه مجریه بر اساس آن به انتخاب مُدیران و کارگُزاران خود می پردازند، خط تاکید کشید. آقای مُحمد مهدی زاهدی، خود یکی از برجسته ترین محصولات این فرآیند است و حتی فاش گردیدن جعل عنوان "مرد سال کمبریج" توسط وی برای پُر کردن حُفره های علمی و آکادمیک در پیشینه خود، مانع از سپُردن وزارت علوم به او نشد.
مُقاومت دانشجویان و کادرهای علمی دانشگاه در برابر انتصاب آقای عمید زنجانی، در امتداد مُبارزه عمومی آنان علیه تلاشهایی صورت می گیرد که در پی امنیتی کردن فضای دانشگاه، سرکوب دانشجویان و بستن دهانها در مراکز دانشجویی برآمده است. بازگُذاشتن هرچه بیشتر دست گزمه های حکومتی حراست، تقویت شُعبه دستگاه امنیتی (کُمیته های انضباطی)، افزایش احضار دانشجویان و برپایی محاکم نمایشی و سر آخر روغنکاری ماشین اداری این همه توسط برگُماری افرادی همچون آقای زاهدی و آیت الله زنجانی، در زُمره تدابیری قرار دارد که تاکنون توسط دولت جدید اندیشیده شده است.
مراسم "مُعارفه" نو - رییس دانشگاه تهران، به اجیرکُنندگان وی نشان داد که قصد آنها بدون پاسخ و واکنش باقی نمی ماند و بازگشت به دوران "انقلاب فرهنگی" - دست کم با نُسخه های تقلبی مانند آقایان احمدی نژاد، زاهدی و زنجانی - به دشواری تصور پذیر است.

27 November 2005

تیرداد کورس بابایی

سرنوشت مشترک گنجی ها

در این چند هفته که خبرها „ اتمی“ شده اند دیگر کسی سراغی از گنجی و گنجی ها نمی گیرد. گنجی هم کم کم دارد به همان سرنوشتی دچار می شود که باطبی و محمدی ها و رحمانی و ... پیش از او دچار شدند: فراموشی و کهنگی خبری!

گنجی شاید برای صفحات روزنامه ها و وبلاگ ها کهنه شود اما برای همسرش همیشه تازه است. هنوز هم فرزندانش چشم انتظار روزی را می کشند که کوبه در به صدا در آید و پیکر خسته و زخمی اش را دوباره در آغوش بگیرند. مادر پیر گنجی هنوز هم امید دارد شاید که دلهای سخت و سنگ“ زندانبان ها“ به رحم آید . براستی گنجی چرا باید کنج زندان ذره ذره بسوزد؟ آیا گنجی هم نمی توانست همانند بسیاری دیگر از همفکران سابقش مهر سکوت بر لب زند و خیلی پیشتر از اینها بی آنکه نیازی به اعتصاب غذا باشد“ جسمش“ را رها کند؟ براستی گنجی آیا تنها برای خود می جنگد؟ بی پرده بگویم فریادی که گنجی کشید میلیونها تن حتی شهامت زمزمه کردنش را هم ندارند پس حق نیست که گنجی و گنجی ها فراموش بشوند. باید فریاد عدالت خواهی گنجی را ستود و بها داد. باید از گنجی حمایت کرد تا در فرداهای نه چندان دور هزاران گنجی پدید آید که „ بی پروا“ فریاد بکشند : آقای خامنه ای باید برود! خامنه ای هم خواهد رفت همانگونه که صدام حسین رفت. همانگونه که هیتلر رفت. همانگونه که چنگیز رفت. اما در پس این آمد و رفت ها نامهایی بزرگ بر دل سنگ تاریخ حک می شود که باید آنها را شناخت و برای همیشه به خاطر سپرد بی شک یکی از این نامها ی فراموش نشدنی در تاریخ معاصر ما نام گنجی است. او یکه و تنها سکوت را شکست و „ ولایت فقیه“ را به لجن کشید اما ما به پاس آن همه پایداری و شهامت چند شاخه گل به حضورش هدیه کردیم. همان „ما“ ی بیست میلیونی که ماهها برای موجود بزدلی چون „ خاتمی“ هورا کشید و کف زد برای گنجی چه کرد ؟ چند نفر از ما به صدای استمداد همسر گنجی پاسخی شایسته دادیم؟ سوالها یکی پس از دیگری در ذهنم نقش می بندد اما دریغا که پاسخی بر این سکوت نفرت انگیز نیست. در سرزمینی که میلیونها تن خاموشی پیشه کرده اند و“ معتاد“ بدبختی و فلاکت خود شده اند چرا باید فریاد عدالت خواهی گنجی در سکوت ما گم شود؟ اگر امروز جمهوری اسلامی تا بدین حد منزلت و کرامت انسانی را ناچیز و بی ارزش می شمارد همه دلیلش از سکوت و کاهلی دیروز ماست. در برابر شکیبایی باطبی چه کردیم؟ در برابر ظلمی که رژیم بر خانواده „ پیران“ روا داشت چه کردیم؟

دیگر زمان آن رسیده است که به جای نقد „ شاه“ و „ مصدق“ و „ خمینی“ و „ خاتمی“ و... „ ملت“ را نقد کنیم. همان ملتی که هر روز خود به دستان خود „بتی“ می سازد و پس از چندی خود „بت شکن“ می شود. عادت زشتی پیدا کرده ایم که همه بدبختی ها و مصیبت هایی که بر سرمان می آید را به گردن „ خارجی“ و „ رهبران“ سیاسی خود می اندازیم. یک روز زنده باد „ مصدق“ سر می دهیم و یک روز „ جاوید شاه“. یک روز فریاد می زنیم: „ خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم“ و فردایش خمینی را دشنام می دهیم که چرا خون ریخت؟!....

بگذریم! مثل همیشه! عکس گریان همسر گنجی را در یکی از سایت ها دیدم و دوباره داغ دلم تازه شد. زندانیان سیاسی در بند امروز چشم انتظار قلم ها و قدم ها نشسته اند. قلم هایی که اگر متحد شوند می توانند هزاران دیکتاتور سرسخت تر از خامنه ای را از تخت قدرت به زیر کشند. قدم هایی که اگر در کنار هم حرکت کنند می توانند هزاران زندان را افسانه کنند. فردا دیر است...

http://www.alefbe.com/articleTirdad4.htm




----------------------------------------------



زینت میرهاشمی

قانونی بودن خشونت علیه زنان در ایران

25 نوامبر (4 آذر) روز جهانی منع خشونت علیه زنان است. خشونت در اشکال مختلف، فیزیکی، روانی، اجتماعی و حقوقی بر زنان اعمال می شود. متاسفانه در قرن بیست و یکم همچنان شاهد افزایش خشونت بر زنان هستیم. این خشونت حتا در کشورهای پیشرفته سرمایه داری در ابعادی غیر باورکردنی بر زنان اعمال می شود. به میزانی که بی عدالتی رشد پیدا کرده، خشونت و ستم بر زنان هم افزایش یافته است. اگر در ساختار کهن اقتصادی، زنان در محدوده پیرامونی خود مورد خشونت قرار می گرفتند، در ساختار پیشرفته سرمایه داری حدود این خشونت از مرز خانه به مرز جامعه کشانده شده و زنان به شکل مستقیم مورد خشونت روابط اقتصادی، اجتماعی و حقوقی قرار می گیرند. زنان از اولین قربانیان خشونت ناشی از نئولیبرالیسم، گردش آزاد سرمایه و جنگهای ناشی از جهانی سازی هستند. آن جایی که زنان در شمار شاغلان می گیرند با حقوقی پایین تر از مردان به کار گرفته می شوند. از طرفی دیگر زنان در صف مقدم بیکار شدگان هستند. خشونت فیزیکی قدیمی ترین و عریان ترین شکل نوع خشونتی است که بر زنان اعمال می شود. اما اشکال دیگر خشونت هستند که به خشونت فیزیکی هویت داده و آن را تبدیل به امری رایج می کنند. تبعیض جنسی، نبود فرصتهای برابر آموزشی، عدم استقلال اقتصادی، رشد فرهنگ عقب افتاده سنتی نسبت به زنان طلاق گرفته، ممنوعیت سقط جنین و وجود قوانین ضد زن مواردی هستند که به بازتولید خشونت فیزیکی یاری می رسانند. این هنجارها زنان را در دایره خشونت هر چه بیشتر گرفتار کرده و راه رهایی را برای آنها مشکل می سازد.

خشونت بر زنان که محصول فرهنگ و روابط عقب افتاده سنتی است با تبدیل شدن به قانون مشروعیت پپدا کرده و نهادینه می شود. خبرگزاری مهرروز اول آذر به نقل از یک مدکار اجتماعی گزارش کرده که: «هم اکنون 80 درصد زنان جامعه طلاق عاطفی گرفته اند اما تنها به دلیل دید منفی که نسبت به زنان طلاق گرفته در جامعه وجود دارد و مشکلات اقتصادی، اجتماعی و روانی پس از طلاق مجبور به زندگی زیر یک سقف هستند و نمی توانند جدا شوند.» این مجموعه شرایط به تولید و تداوم خشونت بر زنان کمک می رساند.

ماده 21 قانون اساسی رژیم بر حفظ کیان خانواده تاکید می کند. خانواده در ایران به عنوان واحد اصلی جامعه و ریاست آن به مرد سپرده شده است. به همین دلیل خشونت بر زنان از همان لحظه تولد و آغاز رشد اعمال می شود. دختر در خانه تحت سیطره پدر و برادر و بعد همسر مورد خشونت قرار می گیرد. ابعاد فاجعه آمیز این خشونت آنجایی نمایان می شود که قانون، خشونتگر را مورد حمایت قرارمی دهد. پس خشونت قانونی و حکومتی بر خشونت خانگی اضافه می شود. در دوران جمهوری اسلامی به برکت وجود قوانین شرعی و ضد زن، آمار همسرکشی، کشتن فرزند دختر به دست پدر، خواهر کشی، سوزاندن همسران افزایش بی سابقه ای یافته است. بر اساس آمار رسانه های رژیم، همسر کشی در صدر انواع خشونت بر زنان است. بر اساس قوانین ارتجاعی موجود این قتلهای ناموسی برای حفظ کیان خانواده انجام شده و پدر حق تربیت فرزند را تا مرز کشتن به عهده دارد. افزایش فحشا، پایین آمدن سن فحشا، رشد بزهکاری در زنان، افزایش زنان زندانی به جرم قتل، و ... همه اینها کنشهایی در برابر خشونتی است که به زنان در خانه اعمال شده و در ساختار حکومت مردسالارانه قانونی شده است.

نابودی کلیه قوانین شرعی علیه زنان، حکومتی سکولار و جدایی دین از دولت می تواند چشم اندازهایی به سوی کاهش خشونت بر زنان باز کند. حقوق زنان، حقوق بشر و جهانشمول است. یعنی که این حقوق به دور از هر گونه نسبیت فرهنگی و مذهبی زنان را شامل می شود. دموکراسی، عدالت اجتماعی، توسعه ی پایدار دموکراتیک و سوسیالیسم مقولاتی هستند که با برابری جنسی و حقوق زنان ارتباط تنگاتنگ و مستقیم دارند. هیچکدام از این چشم اندازها بدون دستیابی زنان به برابری جنسی و آزادی تحقق نخواهد یافت همان گونه که مبارزه زنان برای برابری جنسی، بدون داشتن چنین افقهای روشنی به پیروزی دست نخواهد یافت.

26 November 2005

مسعود نقره کار

حاشيه مقاله ها و مصاحبه ها درباره
اَسيب شناسی بحران اپوزيسيون


شناخت اَسيب هائی که عوامل بروز بحران ها و بيماری های موجود اپوزيسيون داخل و خارج کشور هستند- چه اَن دسته اَسيب هائی که اپوزيسيون بر پيکره ی خود دارد و چه اَسيب هائی که به جامعه منتقل کرده است - نخستين گام برای اَغاز درمان اين بيمار بحرانی ست، بيماری که در خارج کشور به کهن سالی نيز نزديک شده است!

اخيرا" مقاله ها و مصاحبه های متعددی در شناخت آسيب هائی که عوامل بحران و بيماری اپوزيسيون هستند، منتشر شده است. اين مقاله ها و مصاحبه ها نشان از توجه شايسته و ضرور اهل سياست و قلم به رفع و درمان اين بحران هاو بيماری ها دارد.

مهدی خانبابا تهراني، فرج سرکوهي، کاوه شيرزاد، علی طايفی، خسروشميراني، ايرج واحدی پور و.... درنشريه ها، تارنماها و پالتاک ها در باره "اَسيب شناختی بحران اپوزيسيون" و "آسيب شناسی اپوزيسيون" و "نياز تحول در اپوزيسيون" به درستی بسياری از نوشتنی ها و گفتنی هارا نوشته و گفته اند.

در اين نوشته ها و گفته های ارزشمند اما حداقل به يک مسئله مهم کم توجهی شده است، و يا به عنوان نکته ای جانبی و کم اهميت به اَن اشاره شده است. اين مسئله، نقش و حضور اَسيب زا و در نتيجه بحران اَفرين و بيماری زای رهبران نالايق، خطاکار و حتی "مجرم" در رهبری احزاب، سازمان ها و اتحادهاست. رهبرانی که کارنامه فعاليت "سياسي" شان در برابر اپوزيسيون داخل و خارج گشوده است. نمی توان از شناخت اَسيب های اپوزيسيون يا اَسيب شناختی بحران اپوزيسيون سخن گفت اما بر نقش و حضور بحران زا و اعتمادشکن "رهبراني" که اَسيب زائی اَنها لطمات جدی به اپوزيسيون زده و می زند چشم بست. به گمان من مسئله ی حضور اين افراد در موقعيت رهبری و اجرائی جريان های سياسی اَنقدر جدی و نقش اَفرين است که با رفيق بازی های "سنتي" و باند بازی ها و فرقه گرائی های بيماری زا نمی توان آن را ماستمالی کرد. واقعيت نشان داده است که اين دست از رهبران، که به گونه ای حيرت انگيز بر مدال رهبری مادام العمر خود را اَويزان کرده اند و نارسيست های خيالاتی ی تحليل های خويش اند، بنا ندارند خود در جايگاه واقعی شان قرار بگيرند. باندها وفرقه های نيازمند به "رهبر"و "پيشوا" هم در اين 'خود شيفتگي" های فاجعه آفرين منشا اثر هستند. باندها و فرقه هائی که حضور شان ريشه ای تر از آن است که اميد داشت به شعور بی نيازی به اينگونه "رهبران" دست يابند.

من در گفتاری کوتاه در همايش "اتحاد جمهوری خواهان" در برلين (ژانويه ۲۰۰۴) اشاره وار به اين مسئله پرداختم، و ترديد نداشتم چند تن از "رهبران" مورد نظر در اَن جمع، و نيز باندهايشان گوشی شنوا برای شنيدن و هوش ضرور برای فهم و حل اين مسئله ندارند. اما وظيفه خود دانستم طراح اين مسئله باشم، البته پيش از طرح مسئله پيه قهر کردن ها و لب ورچيدن ها و طرد کردن ها و پاسخ های "مدرن و علمي" و انگ خوردن "چپ سنتی " را به تنم ماليدم!
همانجا، و در يکی دو مطلب ديگر تاکيد کردم که نبايد اجازه داد با طرح بديهيات و حرف های "واضح و مبرهن" از اهميت اين مسئله و تلاش برای يافتن راه حل اَن کاست. بله، "همه اشتباه می کنند" اما بايد توجه داشت که اين افراد ماشين شان را اشتباه پارک نکردند، اين "رهبران" با اشتباهات سياسی، تشکيلاتی و اخلاقی شان علاوه بر کمک به تحکيم ارتجاع شاهی و شيخی سبب شده اند تا زندگی هائی شاد و شيرين در مسلخ ارتجاع ذبح شوند، برخی از اين "رهبران" فرمان قتل حتی ياران خود را صادر کردند، ترور شخصيت کردند و بدترين اتهامات را به ياران خود هنگام که به مخالفت سياسی با اَنان پرداختند، زدند و ..... و امروز بدون کمترين و کوچکترين انتقادی به خود هنوز هم بر دوش باندهايشان "سنگ پای قزوين" وار در حال رهبری اپوزيسيون و موقعيت هائی اجرائی اين جنبش هستند. اَيا همين ويژگی و عملکرد کنونی اين "رهبران" برای
اثبات بی لياقتی شان کافی نيست؟ و حکايت جنبش اپوزيسيون را تلخ تر و اسف بارتر نمی کند؟

ترديدی نيست که هيچکس خواستار حذف اين افراد از جنبش اپوزيسيون نمی تواند باشد، می توان
گفت همه ی ما به درجاتی اشتباهاتی داشته ايم و خواهيم داشت، اما می بايد متمدنانه تاوان اشتباهاتمان را بدهيم. در مورد اين دست رهبران حداقل اش اين است که به خاطر خطاهای مهلک سياسی، تشکيلاتی و اخلاقی ای که مرتکب شده اند از مردم، بدنه ی حزب، سازمان و گروه خود، و نيز خانواده های قربانيانشان عذر خواهی کنند و از "مقام"هائی که با باندبازی و توهم اَفرينی غصب کرده اند استعفا بدهند. اين "رهبران" بهتر است به انتقال تجارب خود و درس هائی که از خطاهايشان گرفته اند بسنده کنند.

به گمان من در صورت بی اعتنائی بيشتر اين افراد و باندهای حرفه ای حامی شان می بايد با بهره گيری از نقد، نفی و افشاگری های مستند و مستدل به اين جماعت تفهيم شود که حضورشان در موقعيت رهبری و اجرائی احزاب، سازمان ها، اتحادها، و در موقعيت رهبری هر جمعی اَسيب زا، اعتماد شکن و بحران اَفرين خواهد بود، و اپوزيسيون را زمين گيرتر خواهد کرد. تنها راه، نقد و نفی قاطع و مسئولانه ی اين عوامل اَسيب زا و بحران اَفرين به ياری امکانات و اهرم های دموکراتيک است.

اَسيب شناسی بحران اپوزيسيون بدون نقد، بررسی و نفی اين دست از "رهبران"، درمان قطعی به همراه نخواهد داشت
.

http://www.iran-chabar.de/1384/09/04/noghrekar840904.htm

25 November 2005

اميرجواهری لنگرودی

تنها با مبارزه متحدانه
می توان
صدای دادخواهی کارگران را
به گوش جهانیان رساند!


مقدمه :
طی دوهفته ای که برما گذشت ، دریافت اخبارمربوط به صدوراحکام قضایی دررابطه با هفت(۷ ) فعال کارگری مربوط به دستگیری اول ماه مه سال ۸۳ درشهرستان سقز(کردستان ایران ) ، صدورسنگین احکام برای پنج تن ازفعالین کارگری آقایان : محمود صالحی پنج سال زندان وسه سال تبعید به شهرستان قروه – سید جلال حسینی به سه سال زندان – محسن حکیمی به دوسال زندان – محمد عبدی پوربه دوسال زندان – برهان دیوارگربه دوسال زندان وتبرئه یا قرارمنع تعقیب برای آقایان هادی تنومند واسماعیل خودکام، توسط شعبه یکم دادگاه انقلاب اسلامی سقز به وکلای آنان ابلاغ گردید.
تا به امروزدرمقابل صدوراین احکام غیرانسانی وغیرقانونی ، ده هااطلاعیه ومصاحبه وحمایت های چندی ازجانب کارگران داخل وپشتیبانان بین المللی آنان درخارج ازکشورصورت گرفته است .
دراین رابطه بحث های پالتاکی برسرچگونگی سازماندهی کارزاردفاعی واعتراضی درسطح جهان،نگاههای متنوعی را، پیرامون نحوه سازماندهی با خود به میان کشیده وبخش وسیعی ازانرژی گرایشات مدافع جنبش کارگری خارج کشوررابه صف آرایی دربرابریکدیگرکشانده است .
دراین نوشته با توجه به تجارب اقدامات پیشین، خاصه تجربه اتحاد عمل موردی : " کارگران ایران تنها نیستند " که به مدت یک هفته توانست نتایج بالنسبه مثبتی ازخود بجا بگذارد ،وصد البته ضعف های نیز در پی داشته است. ارزیابی ام را به قضاوت فعالین جنبش کارگری می گذارم . باشد که مورد داوری جمعی قرارگیرد .

درایران این همه تهاجم برمبارزات کارگران برسرچیست؟

جمهوری اسلامی که خود حاصل سرکوب خونباریک انقلاب توده ای بشمارمی رود، تاکنون با گذشت نزدیک به سه دهه، هرروزه خود را درمقابل رشد اعتراضات واعتصابات ومبارزات پیگیربرای تحقق خواست هایی می بیند که کارگران وتوده های اعماق ولگد مال شده گان حاشیه تولید برای تحقق آن خواست ها یعنی رهایی ازستم وفروریزاندن حاکمیت دودمانی والبته داشتن زندگی بهتروآزاد، خودبه همراه دیگرنیروها، انقلاب۵۷ را براه انداختند. اگردراین میان یادآوری انقلاب ، جناح های مختلف بورژوازی وبریده گان ازبه صحنه آمدن همین توده ها راهراسناک می سازدورویاهای جبهه فراطبقاتی آنان را نقش برآب می کند. درعوض طبقه رنج وکاروتوده های محروم وستمدیده درایران هرروزبیش ازپیش وبه تجربه درمی یابند که ازراه اصلاح ، رفرم،مماشات وچانه زنی دربالا، چیزی عایدشان نمی شود وراهی جزسازماندهی متشکل ومستقل خویش برای برپایی انقلابی توده ای وعظیم دربرابرخود ندارند. د رایران امروز، نظام سرمایه داری وسرمایه داران چون دیروز اقلیتی اند برفرازسرتوده محروم اکثریت جامعه چون عقاب پرسه می زنند تا چون لاشخورانی برده سوز، زندگی این اکثریت محروم رابه تباهی کشند وکارل مارکس اين حقيقت تلخ را درحدود يک صد وپنجاه وهشت سال پيش، درمانيفست کمونيست آشکارا جلوی چشم بی چیزان وزحمتکشان وکارگران ودنیای آزاد می گذارد که "دراين جامعه، آنهایی که کار می کنند، چيزی به دست نمی آورند، وآنهایی که چيزی بدست می آورند، کار نمی کند...." (مانیفست حزب کمونیست ، ترجمه شهاب برهان ، ص۶۳)
پرسش اساسی این است: آیا رژیم اسلامی وبورژوازی ایران، می توانند درجهت حفظ پایه های حاکمیت سرمایه داری لجام گسیخته ایران، برتمامی بحران های موجود غلبه کنند وبه تثبیت موقعیت خویش برآیند؟ پاسخ به این سئوال را پیشروی مبارزاتی طبقه رنج وکارایران وسازمانیابی مبارزاتی شان برای زدودن مانع مقدم یعنی رودررویی با موجودیت همین نظام ومقابله با کلیت آن دربطن مبارزات نقشه مند خویش با معنی می سازد . بطوری که هراندازه این پیشروی حساب شده تر، متشکل تر، مستقل ودرپوشش سراسری باشد، فرصت کافی به نظام اسلامی نمی دهد تا ازبحران آفریده شده رهایی یابد.
باید پذیرفت که طبقه کارگرایران،طی سالهای گذشته علیرغم وضعیت اسفباری که داشته، اما درمقابل حملات بورژوازی انگلی ایران ودولت حامی آنان درهمه دوره ها، جسورانه به دفاع ازخودوکار،جان وموجودیتش پرداخته وهزینه ها ی سنگینی به قیمت گلوله باران شدن درمیدان اعتصاب، جان باختن درتونل آوارکار، دستگیری ،زندان وشکنجه ،اعدام ، تبعید وبیکاری ، خانه خرابی ومتاسفانه گاها به تلاشی زندگی شان انجامیده است. ولی بازهم این طبقه برروی پا است وهمچنان می غرد. اعتراض می کند. اعتصاب راه می اندازد. راه بندان می نماید . درمقابل مجلس ، فرمانداری واستانداری واداره کاراجتماع می کند. طومار جمع می نماید . مدیرعامل کارخانه را به گروگان می گیرد . مجمع خیابانی سازمان می دهد . صد ها اعتصاب کوچک وبزرگ را تجربه می نمایدواین اواخربه تنوع سازمان یابی واحیای تشکلات پیشین خود و تشکلات جدید دست می یازد . اما متاسفانه وازآنجا که همه این پیشروی ها تا حد زیادی دفاعی ، متفرق وپراکنده وغیرمرتبط با دیگرجنبشهای مطالباتی ازجمله: مبارزات زنان ، جوانان ،دانشجویان ،اقلیتهای ملی وبرپایه سازماندهی کلان وسراسری نیست ، تا به امروزنتوانسته بورژوازی حاکم ودولتش راازتعرض وپیشروی بازدارد .تنها ازهمین سواست که خصلت دفاعی اش برجنبه تعرضی مبارزه کارگران رجحان می یابد!
درست بربسترچنین فضای آفریده شده است که می باید، کشاکش قوا وجنگ نابرابرطبقاتی درایران را دروضعیت عمق یافتگی مبارزه طبقاتی موجود بین نیروی کاروسرمایه سنجید. هرحد پیشروی مبارزاتی کارگران وزحمتکشان بیشترگردد وطبقه متشکل ترعمل نماید ، تجاوزبه حریم زندگی آنان ازجانب دشمنان طبقاتی شان، افزونی می یابد . مادامیکه کارگران متشکل گردند وازقبل تشکیلات مستقل خویش، امرسازمانیابی رودررویی با زدودن موانع را به چالش کشند، سرمایه داری نیزچهره عریان خشونت بارخود را رخ می نمایاند!

حوادث قبل ازبازداشت اول ماه مه سال۸۳ چگونه گذشت؟

از چند سال پیش کارگران سقز، خاصه سندیکای خبازان، ضمن نمودارساختن سطوح گوناگون مطالبات کارگران این شهر، به دفاع ازخواسته های کارگران ایران خودرو، محکوم کردن کشتارکارگران به گلوله بسته شده معدن خاتون آباد(کرمان) واعلان همبستگی با خانواده وهمکاران طبقاتی شان ، با دست کشیدن ازکاربه مدت پنج دقیقه دراعتراض به عدم پیگیری قاتلان این کشتار، نوعی اعلان مخالفت با فتوای خامنه ای درممنوعیت اعتصاب کارگری رد سطح شهرستان سقزوسایرنقاط کردستان ودرون کشور،به نماد همبستگی مبارزاتی با دیگرکارگران ایران بدل گردیدند. فعالین این سندیکا وکارگران آن همواره زیرفشارکارفرمایان ودولت سرمایه قرارمی گرفتند. دررابطه با اعتصاب غذای کارگران سقزودستگیری عده ای ازکارگران اعتصابی سقز، درست قبل ازاول ماه مه روزپنجشنبه دهم اردیبهشت سال ۸۳ ،رفیق محمود صالحی ازرهبران کارگری سنديکای خبازان سقزکه پیشتردرسال۲۰۰۱ نیزبه مدت ۱۰ماه درزندان به سربرده به همراه محسن حکيمی یک عضوفعال جنبش کارگری وعضو کانون نویسنده گان ایران بعنوان مترجم باخانم آنا بيوندی برد، سخنگوی کنفدراسيون جهانی اتحاديه های آزاد کارگری وهیئت همراهش که قبل ازاول ماه مه ۸۳ درتهران بسرمی برد، ملاقات داشتندوطی اين ديدار،آزادی دستگيرشده گان کارگران اعتصاب غذای کننده سقزرا خواستارشدندوازخانم آنا بيوندی خواستند : درصورت محاکمه کارگران سقز، حضورحقوقدانان اين کنفدراسيون دردادگاه راازدولت ايران خواستارگردند۰امری که ازاين تاريخ به بعدمرتب درنامه های اين کنفدراسيون به خاتمی به دفعات تکرارشد۰ ازسوی ديگرکنفدراسيون جهانی اتحاديه های آزادکارگری درهمين رابطه يعنی آزادی کارگران اعتصابی سقزازآقای خوان سوماويادبيرکل سازمان جهانی کار(آــ ال ــ او)، درخواست کردکه جمهوری اسلامی را برای آزادی دستگيرشده گان سقزتحت فشاربگذارد۰به این ترتیب همین دیداربه جمهوری اسلامی گران آمد ومنتظرشکارلحظه ها باقی ماندتا بطریقی تلافی نماید!

چگونه دستگيری رهبران عملی جنبش کارگری شهرسقز(کردستان)فراهم گرديد؟


 فعالین کارگری ازمدتها پیش ازمقامات شهرستان برای تجمع خود دنبال کسب مجوزمی گشتندتا حرکت مستقل شان را سازمان دهند. مقامات شهرستان به مراجعات مسئولین این اقدام پاسخ نداده تا درآخرین لحظات جواب منفی خود را ابلاغ نمایندکه کردندواین درحالی بود که برای اول ماه مه سال ۱۳۸۳ فراخوان " شورای برگزاری اول ماه مه شهرستان سقز" متشکل ازفعالين وکنشگران کارگری درپارک کودک شهرسقزدست به دست می گشت. درآنروزکه تجمع وجشن وسروروبرپایی شادمانه آوای همدلی کارگران به عنوان یک سنت دیرینه مبارزاتی درسراسرجهان به رسمیت شناخته شده است . اول ماه مه که روزفریاد انسان ازحنجره طبقه ای محروم درجامعه ای تجزیه شده ، آنجا که پول بلامنازع فرمان می راند، وانسان نقش حقیری را ایفا می کند اما آدمی دراین طغیان هستی سوزبه فراترازاین می اندیشد یعنی به اعاده ارزشهای والای بشری واین از۰ ۱۶سال پیش به پاس بزرگداشت کارگران شیکاگوبه روزتجدید عهد برای مبارزه علیه بی عدالتی های اجتماعی تبدیل به آئین همگانی صف اردوی کاردربرابرسرمایه تعطیل ، محترم وقانونی شناخته شده است مگردرشرایط جامعه دیکتاتورزده ما. با این همه درآنروزدرشهرستان سقزچون دیگرسرزمین های آزاد جهان زنان، مردان وجوانان دختروپسرشادمان وخرامان به اطلاع ازممنوعیت گزمه گان به ميدان اول ماه مه آمده بودند۰درهمان ساعات اوليه،زنان ومردان آزادیخواه وبرابری طلب باشبيخون چکمه پوشان ونيروهای ضدشورش وسرنيزه های آنان روبروشدند.
درگام نخست بيش ازپنجاه(۵۰) نفردستگيرشدندوبه اين ترتيب تجمع، سخنرانی، جشن وپايکوبی اين روزدرآن سال بهم خورد. طبق گزارش های منتشره درمطبوعات آن ایام دستگیر شده گان را همانروزبه سنندج منتقل کردند۰مقامات شهر،شب شنبه وصبح یکشنبه دربرابراعتراض بستگان وخانواده های دستگيرشده گان بیش ازچهل وسه(۴۳) تن راآزادکردند وتنهاهفت(۷) تن دربازداشت باقی مانده را به زندان سنندج منتقل ساختند۰ بدين ترتيب رهبران عملی جنبش کارگری سقز، بوکان وتهران راکه پيشترازمقامات شهری تقاضای برپايی حرکت قانونی کرده بودند وتاآخرين لحظات به مراجعات مکررشان پاسخ ندادندتاآنانرادرمقابل عمل انجام شده قراردهندوفرصت مقتضی برای دستگيری وربودن دزدانه شان رافراهم سازند!

حوادث بعدازبازداشت چگونه گذشت؟


 هفت(۷) تن ازفعالين بازداشتی به اسامی: محمود صالحی ــ سید جلال حسينی ــ هادی تنومندــ اسماعيل خودکام ــ محمدعبدی پورــ برهان ديوارگرومحسن حکيمی ازاعضاءکانون نويسنده گان ايران وسخنران اول ماه مه سقز، در اعتراض به دستگیری ورفتارغیرانسانی وبازداشت نامشروع خود، اعلان اعتصاب غذا نمودندوآزادی بی قيدوشرط خودراخواستارشدندوبرعليه بيکارسازی خود، خواستارخسارت وزيان وارده برخودواعضاء خانواده شان گرديدند. دررابطه با دستگیری ها به گزارش خبرگزاری ایسنا ، خانم منیژه گارزانی همسرمحسن حکیمی طی تماسی با این خبرگزاری اعلام داشت:" قراربود درسقزبه مناسبت روزجهانی کارگر، ازسوی سندیکای خبازان سقزمراسمی برگزارشود، ازاینروهمسرم من (آقای محسن حکیمی ) نیزبرای سخنرانی دعوت شده بود، روزگذشته قبل ازبرگزاری مراسم ، افرادی ملبس به لباس نیروی انتظامی ، برخی ازحاضران دراین مراسم را بازداشت کردند. وی اظهارداشت که طبق اطلاع کسب شده ، دستگیرشده گان به سنندج منتقل شده اند"( خبرگزاری ایسنا ، شنبه ۱۲اردیبهشت۸۳) ، به این ترتیب اخباردستگیری ها، توسط افراد خانواده دستگیرشده گان به شکل وسیع پخش گردید. متعاقب پخش چنين اخباری درشبکه اینترنیت جهانی ، جدا ازموج حمایت های داخلی درسطح خارج ازکشورنیزعده زيادی ازفعالين سازمانها، احزاب وجريانات چپ وراديکال درکانادا، نروژ، سوئد، انگليس، اسکاتلند، آلمان، يونان، ايتاليا،آمريکا، استرالياهمبستگی وپشتيبانی خودراازاعتصاب غذا کننده گان سقز،بوکان وتهران اعلام داشتندوتوجه به وضعیت هفت زندانی بازداشتی اعتصابی رادرسطح جهان به اشکال مختلفی فريادزدند.
این اقدامات باعث فشارهمه جانبه به جمهوری اسلامی گردید وابعاد وسیع جهانی به دستگیری های سقزدادورژیم ضد کارگری اسلامی ازهرسو مورد فشارافکارعمومی مترقی قرارگرفت. نکته گفتنی اینکه، این فشارها نه فشاردولت های اروپایی وآمریکا درراستای خود انطباقی جمهوری اسلامی با پروژه ها وسیاست های این دولت ها، بلکه فشار میلیون ها انسان مترقی، برابری طلب وآزادیخواهی بوده است که هرروزبه اشکال گوناگونی درسطح جهان ودرمقابل سیاست های توسعه طلبانه و خشونت بار، کشورگشایانه وجنگی وعظمت طلبانه رهبران شان ،مقاومت ومقابله کرده و درپیوند با نیروهای مترقی وسوسیالیست وچپ کارگری ایران ، به زیبا ترین شکل به ثمرنشست وبه ایجاد تقویت روحیه مبارزاتی و همبستگی بین المللی انجامید وعقب نشینی برای رژیم را به دنبال داشت.
روحیه مبارزه جویی واعتصاب غذا وعدم قبول شرط وشروط رژیم وبویژه مبارزه ومقاومت همسران، فرزندان و یاری آنان به امراطلاع رسانی درست و بموقع و پخش نامه های اعتراضی درسایتهای اینترنیتی خطاب به نهادهای بین المللی کارگری وموجی ازهمدلی وهمبستگی مبارزاتی با بازداشت شده گان وهمسران دربندشان درداخل وخارج از کشوررا فراهم ساخت ورژیم بعد از، ۱۲ روزکه فعالین کارگری ده روزش را دراعتصاب غذا بودند سرانجام با قراروثیقه کلان ، دویست میلیون تومان برای چند تن ، مجبوربه آزادی هرهفت تن گردید.

اتهام قضایی رژیم برفعالین کارگری سقزبرچه پایه است؟

دررابطه با چگونه گی اتهام محسن حکیمی درتاریخ دوشنبه ۲۱ نوامبر برابر. ۳ آبان ۸۴ به پرسش سعید افشاردرگفتگو با رادیوبرابری (
http://www.radiobarabari.net
)اینگونه پاسخ می دهد: " درسقزو روزبعدازدستگیری به ما تفهیم اتهام شد. دواتهام دردادگاه مطرح شد. یکی شرکت درتجمع غیرقانونی واقدام علیه امنیت ملی ازاین طریق واتهام دوم هم هواداری ازکومه له" وادامه می دهد ".... بعد ازآزادی اززندان ، ما منتظراحضاراز طرف دادگاه بودیم وچندین باراحضارشدیم وما آنجا حاضرشدیم ولی به بهانه های مختلف دادگاه تشکیل نشد. سرانجام سه تا چهارجلسه دادگاه برای هرکدام ازما تشکیل شد واین جریان حدود یکسال ونیم به طول انجامید واخیرابرای هفت نفرمان حکم مان ابلاغ شدو...." درهمین رابطه محمود صالحی درپاسخ به سئوالات فعالین کارکری انجمن چراغ ویسی اعلام می دارد:" ما هیچ جرمی غیرقانونی مرتکب نشده ایم. زیرا درماده ۶٢ قانون کارجمهوری اسلامی روزکارگربه رسمیت شناخته شده است. " وادامه می دهد:" درحال حاضر خواست حداقل ما لغواحکام واعلام برائت ۵ نفرباقیمانده است. حتی منع پیگرد کافی نیست. تبرئه کامل لازم است " به این ترتیب اگرمی پذیریم رژیم مدعی مستضعف پناهی جمهوری اسلامی ، فعالین کارگری سقزرا به منظورزهرچشم گرفتن ازآنان ودیگرفعالین کارگری وانسانهای آزادیخواه دستگیرکرده است ، بنابراین پرونده سازی دستگیرشده گان نیزباید ازمعبرکریدورهای دستگاه قضایی شهرستان ، استان ومرکزولایه ولایه نیروهای امنیتی واطلاعاتی موازی هم می گذشت تا میخ استبداد مذهبی خود را محکم ترکنند. پیشروی تشکلات ونهاد های کارگری مستقل درکردستان وایران نظیر: " کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل های آزاد ومستقل کارگری "،" کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری "،" اتحاد کمیته های کارگری "،" کمیته حمایت ازاعتصاب "،" اعلان موجودیت ا تحاد کميته های کارگری متشکل از: جمعی از کارگران استان تهران - جمعی از کارگران استان خوزستان - کميته کارگری گيلان - کميته کارگری سنندج - کميته کارگری بوکان - کميته کارگری کرمانشاه - کميته کارگری سقز"، " انجمن کارگران ایران"،" هیئت موسس تشکل سراسری کارگران علیه بیکاری"،" سندیکای کارگران اتوبوسرانی شرکت واحد تهران وحومه"،" انجمن فرهنگی – حمایتی کارگران " سایت وتجمع آوای کار"،" انجمن صنفی کارگران برق وفلزکارکرمانشاه"،" سازمان دفاع ازحقوق بشرکردستان"،" کمیته اعتصابیون نساجی کردستان"،" سازمان دفاع ازحقوق کودک"،" اعلان موجودیت کمیته هماهنگی شرکت تعاونی کارگران بیکاروقراردادی تهران وکرج " ،" کمیته کارگری کارخانه قند میاندوآب"،" کمیته کارگری تولیدی کارخانجات تولیدی تهران" وهمینطورپاره ای تشکل ها دراستان های گیلان، تبریز، شهرصنعتی قزوین ، تهران بزرگ،اراک،اصفهان وغیره – صرفنظرازهرموضعی که نسبت به این یاآن تشکل داشته باشیم – درحال پا گرفتن می باشند. درست بربسترچنین شرایطی ،وضعیت خود سازمانیابی این تشکل ها، جمهوری اسلامی ونهادهای شبه کارگری نظیر"خانه کارگروشوراهای اسلامی کاروانجمن های اسلامی" را دچاروحشت ونگرانی کرده وهمه گان بسیج شده اند تانگذارند گردش چرخ سرمایه با پایه گذاری این نهادهای مستقل ، سنگ بنای نویی را دراین جنبش خروشان وآتش زیرخاکستربرپا نماید!

هرنوع سرکوب ، تهاجم، دستگیری وحمله سبعانه را درهمین رابطه باید سنجید. روزروشن حسن صادقی ودارودسته چماقدار"شوراهای اسلامی کار" برسرکارگران سندیکای اتوسرانی شرکت واحد می ریزند ومنصوراسانلو را با ضرب وشتم مجروح وخونین می نمایند وبرآنند که با تیغ موکت بری زبان وی را ببرند که تیغ مالی اش هم می کنند که بخیه خورده و پرونده می گردد ولی دردستگاه عریض وطویل بوروکراسی ایران، رسیدگی به شکایت جایی ندارد. قاتلین وجنایت کاران همواره درگشت وگدازند وهمه پرونده سازی ها درجهت گشاد دستی بیشتربه آنان بخدمت گرفته میشود.


امروزچگونه باید ومی توانیم درمحکومیت صدوراحکام غیرقانونی درپوشش سراسری بعنوان نیروی پشت جبهه، تحرکات مشترکی رابا مبارزات متحدانه خود به سامان برده وموانع انحصارطلبانه گروهی را برمنفعت طبقاتی ترجیح ندهیم؟

موج وسیع دستگیری ها، زندان ، کشتارومحرومیت کارگران وزحمتکشان ، بویژه طی این سالها ازیکسو و اعتلاء حرکات بالنده کارگری وسرعت ارتباطات ازسوی دیگرتا حدی دیوارقطع رابطه بین داخل وخارج را شکست . دراین میان سازمان ها واحزاب رادیکال سوسیالیست وچپ وسرنگونی طلب وفعالان منفرد کارگری درخارج کشور، تا حدی بهره گیری ازامکانات بالفعل را درخدمت مبارزه کارگری درداخل نهادند واین جدا ازضعف ها وتنگ نظریهای اعمال شده ومسابقات حقیری که گاها برجستگی انحصارطلبانه گروهی آن همواره برمنفعت جمعی مرجع انگاشته می شود تا به امروزمهرخود را براین وآن حرکت زده است ولی این ها گذرا وفراموشی سوزاست وآنچه می ماند. کارهای پردوام وموثردرپیوند بین المللی ایست که به همبستگی جهانی مابرعلیه نظام سرمایه جهانی ازیکسو ورژیم ضد کارگری و هستی سوز جمهوری سرمایه داری اسلامی ایران می انجامد!
ما یی که تجارب عدیده صدوراعلامیه ها وبیانیه ها، اطلاعیه های مشترک وپاره ای اقدامات هماهنگ درسطح کشورهای گوناگون راپشت سرگذاشتیم وبه گاه ضرورهمچنان آنرا دنبال می کنیم. درادامه کاراکسیونی وجمع آوری امضاءها، برپایی شبهای همبستگی واعتصاب غذای سمبولیک ومراجعه به احزاب وسازمانها واتحادیه ها ومجامع کارگری جامعه میزبان حرکت کردیم ودرنوع خود به نتایج معینی دست پیدا کردیم. امروزچگونه همبستگی را درعمل اجتماعی مان می باید و می توان به
انجام رساند؟

آنچه مربوط به مبارزان داخل کشور است: درايران طی دوهفته دههااطلاعيه ونامه اعتراضی پرشماری ازجانب : جمعی کارگران ایران خودرو احکام صادره علیه فعالین کارگری را شدیدآ محکوم ˜کرده و خواهان لغوفوری آن می باشند ،انجمن صنفی کارگران برق وفلزکار کرمانشاه، تشکل سراسری کارگران عليه بيکاری نیز در اطلاعیه خود اعلام کرده است که ما خواهان لغواحکام صادره عليه فعالين کارگری سقزهستيم جمعی ازکارگران کارگاههای سنندج، جمعی ازشاعران ــ نويسندگان وروشنفکران مستقل پاوه، جمعی ازکارگران ومدافعين کارگری غرب ايران(نينا)، جمعی ازکارگران شهرستان بانه، پشتيبانان کميته هماهنگی درشهراشنويه، اعلاميه مشترک جمعی ازکارگران ومردم منطقه خورخوره سقز، جمعی ازکارگران بيکاروساختمانی شهرستان نقده، نامه های خانم هامنيژه گارزانی همسر محسن حکیمی به همه کارگران ایران وجهان وبه همه تشکل ها،اتحادیه ها وسازمان های کارگری وهمه انسانهای آزادی خواه ــ مريم اخضرپورهمسگر برهان دیوارگر, عضو جامعه حمایت از زنان سقز وعضو هیت موسس تشکل سراسری کارگران علیه بیکاری ــ همچنین عايشه جهانپور همسر جلال حسینی در نامه ای به كميته زنان ICFTUحكم صادر شده علیه فعالین کارگری را غيرقانونى و ناعادلانه خوانده است. اطلاعيه جمعی ازکارگران، زندانيان سياسی وخانواه هايشان درسنندج،سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان، اطلاعيه مشترک کميته هماهنگی منطقه غرب ايران واحدمريوان وجمعی ازفعالين وانقلابيون شهرمريوان، گفتگوهاومصاحبه های چندی بارسانه های خبری تمامادرراستای لغو احکام ظالمانه صورت گرفته است۰

درخارج ازکشور:
به گزارش اتحاد بین المللی حمایت از کارگران ایران، دبير کل کنفدراسيدن جهانی اتحاديه های آزاد کارگری؛ در نامه ای شديد الحن به احمدی نژاد به حکم زندان فعالين کارگری درايران اعتراض کرد. ،همچنین در حمایت از کارگران ایران رئیس کنگره کارکانادا خواستاررفع اتهامات ازفعالین کارگری شد. نامه دبيراول اتحادچپ فنلاندآليس رووت، قطعنامه مشترک با عنوان : رژيم ايران بايدازپايمال شدن حقوق دمکراتيک کارگران دست برداردباامضاءحزب کمونيست فنلاندــ سازمان انتگراسيون مهاجرين مقيم فنلاندــ اتحاديه کمونيستهای فنلاندــ سازمان جوانان کمونيست شهرستان تامپره ــ سازمان جوانان کمونيست شهرستان پوری ــ اتحاديه سوسياليستهای فنلاند ــ حزب کمونيست ايران، تشکيلات فنلاندــ اتحاديه کمونيستهای درعراق، تشکيلات فنلاند ــ اتحاديه سوسياليستها، تشکيلات فنلاند، همينطورمراجعه به اتحاديه سراسری کارگران سوئد( ال ــ او) خانم وانیا لوند بی ودین سخنگوی اتحادیه سراسری کارگران سوئد، توسط فعالین سیاسی وکارگری اپوزیسیون ایرانی در سوئد آقایان یدالله عزیزی (نماینده انجمن کارگری جمال چراغ ویسی ) مسعود عظیمی ( ازواحد۱۴اتحادیه کارگران صنعت ) فرهاد شعبانی(اتحادیه کارگران مواد غذایی سوئد)ودريافت پاره ای پشتيبتانی هادرسطح انگلستان، آلمان و۰۰۰درکنارانتشاردههااطلاعيه وبيانيه اعتراضی سازمانها واحزاب چپ وکارگری سوسياليست که همچنان ادامه دارد وتا حال موجی ازاعتراضات به راه افتاده که باید به همه کننده گانش دست مریزاد گفت ۰
نکته مرکزی این تحرکات در داخل کشور، نکته سنجی فعالین کارگری سقزاست که با درنظر گرفتن شرایط موجود وتوازن نیروهادرصحنه رودررویی های آشکار برعلیه این احکام غیر قانونی، همه نیروهای اجتماعی مزدوحقوق بگیران را در صفی وسیع ومیلیونی مخاطب قرار داده تا باجوششی وسیع وجنبشی وبا اتکاء به نیروی خودوپایگان خویش وارد صحنه گردند وبه این" احکام ناعادلانه وغیرقابل توجیه " اعتراض کنند.

چهار نفراز پنج نفرازفعالين کارگری اول ماه مه سقزکه هر کدام شان : محمود صالحی ۵ سال، جلال حسینی ۳سال ، محسن حکیمی۲ سال، برهان دیوارگر۲سال،محمد عبدی پور۲سال، که در مجموع جمعا به۱۴سال زندان وسه سال تبعيدمحمود صالحی به شهرستان قروه ، محکوم شده اند باصدوراطلاعيه شماره۱، درتاريخ ۲۸آبان ۸۴(۱۹نوامبر۲۰۰۵)، خطاب به کارگران ومردم شريف وآزاده ايران وجهان پيشنهاد می کنند: کميته ای به نام" کميته دفاع ازحقوق دستگيرشدگان اول ماه مه سقز" متشکل ازنمايندگان کارگران ــ معلمان ــ دانشجويان ــ زنان ــ حقوقدانان ــ نويسندگان ــ دانشگاهيان ــ وگروههای اجتماعی ديگربرای سازماندهی اعتراض به احکام ناعادلانه وغيرقابل توجيه فوق تشکيل شود" درپای اطلاعيه امضاء جلال حسينی - محسن حکيمی ــ محمود صالحی ــ محمدعبدی آمده است . ایجاد "کمیته دفاع ازحقوق دستگیر شده گان اول ماه مه سقز" اگر برای نیروهای داخل کشور، چراغ راهنمایی درجهت سازماندهی حرکت مشترک وسنگ پرش راهبرد یک اتفاق میمون دراین مرحله ازتحکیم اشتراکات حول یک خواست موردی وآنهم اعلام " اعتراض به احکام ناعادلانه وغيرقابل توجيه " ۱۴سال زندان وسه سال تبعید است . در خارج از کشورمی توان بدوراز سکتاریسم وانحصار طلبی گروهی و لشکر کشیهای بیمارگونه وانگ زنی های ارزان ، آنهم برسرهیچ ، سازماندهی بزرگترین کارزار برپایه همین یک شعار : " ما خواهان لغو بی قیدوشرط احکام غیرقانونی شعبه یکم دادگاه انقلاب اسلامی شهرستان سقز برای فعالین کارگری سقز می باشیم " را مدارسازماندهی یک حرکت نمادین درسطح جهان، پایه کار قرارداد وازامروز به شکل جمعی حرکت کرد . انتخاب یک نیروی هماهنگ کننده وسازمانگر، با درنظرگرفتن ظرفیت نیروها بدون کمترین تلفات وحذف کردن ها برپایه محترم شمردن و پذیرش تعدد گرایشات ، می تواند سازماندهی انواع تحرکات بین المللی را درسطح جهان بنمایش درآورد.
ما می توانیم با تاکید براشتراکات وحفظ اختلافات ، کاروان بزرگ انسانی را با خود درسراسرجهان وبه اشکال مختلفی به حرکت در آوریم .

ما می توانیم دست در دست هم وبا اتکاء خرد جمعی وگزینش نیروی هدایتگر، سازماندهی اعتراض واحدی راحول محوری ترین شعار مورد درخواست فعالین جنبش کارگری سقز، دراروپا ودرسطحی سراسری سازمان دهیم. انجام این همه کارازیک گروه، دسته، سازمان وحزب معین برنمی آید. هرکسی می تواند برای خود اطلاعیه صادر کند، طومار جمع آوری کند، اکسیون راه بیاندازد واعتصاب سمبلیک برپادارد وبادیگرانی حتی اعلامیه مشترک صادر کند ولی این همه کارنیست. کار ما زمانی پرثمروپربار می گردد که بدورسازمانیابی " کمیته ای مشترک" و " تن مضمونی " با توجه به توانایی جمعی مان شکل دهیم وتاجایی که می توانیم از خرده کاری وجداسری وتک رویی پرهیز کنیم .

ما فعالین اتحاد چپ کارگری ایران درانجام این همه کار، با تمام توان حاضر به گفتگو، رایزینی، مشاورت وآماده گی دریافت پیشنهادات اجرایی شما راداریم.
چه نیکو می نماید که همه با یکدیگراین شعاررا مد نظرداشته باشیم که ازدیربازدرجنبش کارگری ماوجهان گفته اند : "
چاره رنجبران ، وحدت وتشکیلات است "

پنجشنبه ٣ آذر ١٣٨۴ – ٢۴ نوامبر ٢٠٠۵


amir_l@hotmail.com

زینت میرهاشمی

نگاهی به رویدادهای جنبش کارگران و مزدبگیران در آبان ماه


بیدادگاه انقلاب شهر سقز بعد از دو سال آزار و اذیت فعالان سندیکای خبازان این شهر، 4 تن از آنها را به حبس محکوم کرد.
این احکام در تاریخ 19 آبان به آقای محمد شریف وکیل فعالان جنبش کارگری در سقز چنین ابلاغ شده است:
محمود صالحی به 5 سال زندان و سه سال تبعید در شهرستان قروه، محمد عبدی پور، برهان دیوارگر و محسن حکیمی به دو سال و جلال حسنی به سه سال زندان.
این فعالان جنبش سندیکایی به جرم شرکت و سازماندهی تظاهرات کارگران در روز اول ماه مه در سقز در سال 83 همراه با تعداد دیگری دستگیر شدند. این فعالان بارها برای محاکمه فرا خوانده شدند. بی دادگاه دستگیر شدگان به دلیل فشارهای بین المللی از طرف کنفدراسیون جهانی اتحادیه های آزاد کارگری، و کارزار فعالان دفاع از حقوق کارگران، به عقب افتاده بود. جمهوری اسلامی در فضای بحرانی که پیرامون خود حول مسأله انرژی اتمی و سخنان احمدی نژاد تولید کرده، دست به سرکوب جنبشهای مردمی مثل جنبش مردم اهواز و شهرهای کردستان زده تعداد زیادی از فعالان این جنبشها را دستگیر و همچنان در زندان تحت آزار و اذیت نگاه داشته است. در این موقعیت بیدادگاه فعالان جنبش کارگری در سقز برگزار شده و احکام ناعادلانه در مورد آنها صادر می شود. جرم این فعالان جنبش کارگری سازماندهی راهپیمایی کارگران در روز کارگر خارج از تشکلهای دست ساخته حکومت مثل «خانه کارگر» و «شوراهای اسلامی کار» است. سازمانیابی تشکلهای مستقل، فعالیت سندیکایی و نیز حق اعتراض و اعتصاب از حقوق اولیه کارگران و مزدبگیران است. این حق مانند بقیه حقوق دموکراتیک مردم توسط رژیم ایران زیر پا گذاشته شده و کنشگران این عرصه در معرض تهدید به بیکاری، اخراج و در نهایت حبس قرار دارند. احکام زندان برای این فعالان جنبش سندیکایی در بیدادگاههای رژیم محکوم است.
جمهوری اسلامی در حالی که عضو سازمان جهانی کار است از رعایت قراردادهای آن سر باز می زند. تشکلهای حکومتی، ابزارهای کارآمد دولت و کارفرمایان برای سرکوب فعالیتهای سندیکایی و نیز مانعی برای تشکل یابی مستقل این جنبش است. تشکلهای دولتی ساخته شده حامی سرمایه داران منافع کارگران را نمایندگی نمی کنند.
فعالیت سندیکایی، ایجاد تشکلهای مستقل سندیکایی، آن حلقه های گم شده جنبش کارگری ایران برای سازمانیابی و اتحاد می باشند.
عدم پرداخت حقوق، بیکاری، اخراج و بازخریدهای اجباری از زیانهای جدی سیاست خصوصی سازی یا به عبارتی خودی سازی است. این سیاست توسط رژیم ایران در راستای لبیک گفتن به جهانی سازی نئو لیبرال است. آسیبها و زیانهای این سیاستها به طور مستقیم بر کارگران و زحمکشان وارد می شود. این سیاستها در حالی انجام می شود که کارگران ایران حق اعتصاب نداشته و قوانین مربوط به کارگران هر روز حقوق بیشتری از آنها را زایل کرده و در فقدان تشکلهای مستقل کارگری و عدم سازمانیابی کارگران، جایگاهی برای رسیدگی به مطالبات کارگری نیست. اعتراض برای حقوق و مطالبات کارگری حق طبیعی کارگران است. دیکتاتوری ولایت فقیه با سرکوب کارگران «فرش البرز» بار دیگر ماهیت ضد کارگری و هراس خود از رشد این جنبش را به نمایش گذاشت. احمدی نژآد در گرد و خاکی که در نشاندن خود بر صندلی قدرت، به پا کرده بود وعده و وعیدهایی داد که قسمت شیرین این وعده ها فقط در کشوی میز باند ولایت فقیه مانده و بخش سرکوب آن نصیب کارگران و زحمتکشان، مردم کردستان و اهواز شده است.
در زیر به نمونه هایی از سرکوب کارگران و برجسته ترین اعتراضهای کارگری در ماه گذشته پرداخته می شود.
کارگران شرکت «فرش البرز» واقع در بابلسر از روز دوشنبه 9 آبان حرکت اعتراضی خود را آغاز نمودند. این جنبش اعتراضی علیرغم یورش وحشیانه نیروهای انتظامی ، روز سه شنبه 10 ابان برای دومین روز ادامه پیدا کرد.
کارگران «فرش البرز» در اعتراض به عدم دریافت 7 ماه حقوقشان، روز دوشنبه در مقابل اداره کار و خیابانهای اطراف آن دست به راهپیمایی زدند. نیروهای انتظامی به کارگران یورش برده و راهپیمایی آنها را بر هم زدند. کارگران معترض روز سه شنبه بار دیگر دست به تجمع زدند. نیروهای انتظامی برای جلوگیری از گسترده تر شدن حرکت اعتراضی کارگران فرش البرز، آنها را با خشونت به داخل مسجد جامع بابلسر کشاندند. در واکنش به یورش نیروهای انتظامی به کارگران، کارگران دیگری به حمایت به اعتراض کنندگان پیوستند.

کارگران نساجی کردستان بعد از یک اعتصاب سه هفته ای روز شنبه 30 مهر، مانع اخراج کارگران قراردادی از شرکت شدند. کارفرمای این شرکت قصد داشت تعدادی از کارگران قراردادی را اخراج کند که در اثر اعتراض طولانی مدت، کمیسیون کارگری استانداری مانع آن شد.
کارگران معترض نساجی کردستان همه روز در محل کار حاضر شده اما دست به تولید نمی زدند. شرکت نساجی کردستان 407 کارگر دارد و متعلق به «بنیاد مستضعفان» است.
کارگران کارخانه «پروفیل پارس» روز شنبه 7 آبان با بستن درب ورودی به روی فرستادگان مدیر عامل، خواهان پرداخت حقوقشان و نیز پایان توقف یک ساله خطوط تولید این کارخانه شدند.
در پی اخراج جمعی کارگران قراردادی شرکت «نساجی پارسیلون» در خرم آباد، کارگران قراردادی این شرکت دست به اعتراض زدند. مدیریت این شرکت تعدادی از کارگران با سابقه 7 تا 12 سال که قراردادشان را سال به سال تمدید می کرد از کار اخراج کرده و در مقابل اقدام به استخدام کارگران با قراردادهای یک تا سه ماهه نموده است. این امر موجب اعتراض بیش از 80 کارگر این واحد تولیدی شد. این کارگران روز دوشنبه 9 آبان در محل کارخانه دست به اعتراض زدند.

روز یکشنبه 8 آبان تعدادی از کارگران «فرنخ و مه نخ» در مقابل مجلس دست به تجمع اعتراضی زدند. این کارگران مدت 4 ماه است حقوق دریافت نکرده اند. همچنین آنها از عدم پرداخت بیمه های مکمل، حق ناهار و لباس کار در 13 ماه گذشته اعتراض داشتند.
کارگران شرکت «زمزم» واقع در اهواز، در اعتراض به تصمیم «بنیاد
مستضعفان» مبنی بر تعطیلی کارخانه روز دوشنبه 16 آبان دست به اعتصاب زدند. اعتصاب این کارگران تا شنبه 21 آبان ادامه داشت و سرانجام «بنیاد» از طرحی تعطیلی این کارخانه عقب نشست.
کارگران سه واحد نساجی استان قزوین و یک واحد نساجی در استان گیلان، روز سه شنبه 17 آبان در برابر مجلس تجمع اعتراضی بر پا نمودند. این کارگران که خبرگزاری ایلنا تعداد آنها را صدها نفر اعلام کرده به عدم رسیدگی به مشکلاتشان اعتراض داشتند.
کارگران شرکت «لامپ قزوین» در اعتراض به عدم دریافت حقوق خود، روز سه شنبه 24 آبان دست به راهپیمایی اعتراضی زدند. این کارگران از مقابل کارخانه تا فلکه اول شهر صنتی البرز راهپیمایی نمودند.
مدیریت کارخانه ماکارونی سازی «تاویز» واقع در ایلام، در واکنش به اعتراض زنان شاغل در این کارخانه، آنها را از کار اخراج کرد. زنان کارگر این شرکت تولید ماکارونی، ماهیانه 40 تا 110 هزار تومان حقوق در برابر کار شبانه روزی دریافت می کردند.


Zinat_mirhashemi@yahoo.fr

24 November 2005

وبلاگ شبح

جنگ نفت در تهران

در گرماگرم مبارزات انتخاباتی نهمين ريس جمهور جمهوری اسلامی کسانی که تحليل‌های‌شان از حاکميت شروع می‌شود و به حاکميت ختم می‌شود يکی از دلايلی که برای ورود به انتخابات و طرف‌داری از يکی از نامزدها به زيان ديگران را توجيه می‌کردند جلوگيری از يک‌پارچه شدن حاکميت بود. در همان موقع کسانی که مخالف شرکت در انتخابات بودند و تحريم يا تحريم فعال آن را تبليغ می‌کردند اين توجيه را با اين استدلال که حاکميت موجود يک‌پارچه شدنی نيست رد می‌کردند. امروز بعد از اين که برای سومين بار وزير پيشنهادی آقای احمدی‌نژاد از مجلس رای نياورد ديگر گمان نمی‌کنم کسی بر يک‌پارچه شدن حاکميت حتا اکنون که راست‌ترين نامزد موجود انتخاب شده است باور داشته باشد.
وحدت يا تفرقه چه در درون حاکميت چه در درون اپوزيسيون امری ذهنی نيست که با دوستی و رفاقت قابل حصول باشد امری عينی ست که از دل تضادهای واقعی و موجود در بين مردم و نيروهای تاثيرگذار حاصل می‌شود. جنگ منافع هر روز در در زنده‌گی روزمره در جريان است و در درون حاکميت و اپوزيسيون همين جنگ به شکل برخورد سياسی ادامه پيدا می‌کند.
در کشوری مانند ايران که طبقات و قشرهای اجتماعی هر روزه در حال جابه‌جايی هستند و ثروت به شکل جريان سيال مالی بهمن‌وار از سويی به سوی ديگر حرکت می‌کند هيچ وحدت و اتفاقی حاصل نمی‌شود مگر آن که جريانی مسلط بتواند جريان‌های ديگر را حول منفعتی مشترک تحت هژمونی خود در آورد مسلما اين وحدت نيز با قدرت‌گيری آن جريان و تغيير تعريف منافع درهم شکسته می‌شود.
دولت احمدی‌نژاد ماهيتا به دليل خواست‌گاه و پايگاه اجتماعی و طبقاتی‌اش از يک سو و حضورش در حاکميت از سوی ديگر توان ايجاد وحدت و يک‌پارچه‌گی در حاکميت را ندارد و حتا وحدت نسبی دوران خاتمی و وحدت بانسبه قوی‌تر دوران هاشمی را هم نمی‌تواند به‌وجود آورد.
نفت يکی از منابع اصلی ثروت در ايران است و جنگ برسرتصدی پست وزارت وزارت‌خانه‌ای که به نام آن منتسب است جنگی حقيقی بر سر منافعی واقعی است. اين جنگ به زودی دامنه‌دارتر می‌شود و سايربخش‌ها را هم تحت تاثير قرار می‌دهد.
تا چيزی برای تقسيم کردن وجود دارد هيچ دارودسته‌ی گانگستری هفت‌تيرهای خود را غلاف نمی‌کنند و شبی را آرام نخواهد خفت. آنان علاوه بر اين که هم‌واره بايد از نيروهای بيرونی بترسند بيشترين ترس‌شان از رفيق شفيق کنار دستی‌شان است که دست بر ماشه منتظر فرصتی مناسب است تا دخل او را بياورد و سهم خود را افزايش دهد.
جريان زنده‌گی به ما می‌آموزد به جای خيره شدن به حاکميت‌ها به جريان واقعی زنده‌گی و نيروهای موثر آن نگاه کنيم و اگر می‌توانيم به جای اصلاح حاکميت‌ها و خزيدن در شکاف‌بينشان به جهت‌دهی و سازمان‌دهی نيروهای بالنده‌‌‌ی مردمی بيانديشيم و تحليل خود را از مردم شروع کنيم و به مردم ختم کنيم.

http://www.shabah.ir/archives/002355.php

23 November 2005

مصاحبه كيواندخت قهارى ( Deutsche Welle) با عبدالکریم لاهیجی

قطعنامه بين‌المللى در محكوميت نقض حقوق بشر در ايران

بار ديگر در سازمان ملل متحد نقض حقوق بشر در ايران با قطعنامه‌اى محكوم شد.
دويچه وله (صداى آلمان) از دكتر عبدالكريم لاهيجى، رييس جمعيت دفاع از حقوق بشر ايران و نايب رييس فدراسيون بين‌المللى جامعه‌هاى حقوق بشر، دعوت به مصاحبه در باره پيامدهاى اين قطعنامه و موضع‌گيری‌هاى دولت ايران در برابر آن كرد.

مصاحبه گر: كيواندخت قهارى

دویچه وله: آقای دکتر عبدالکریم لاهیجی، قطعنامه‌ پیشنهادی کانادا در محکومیت نقض حقوق بشر در ایران در کمیته سوم سازمان ملل متحد به تصویب رسید. خواهش می‌کنم نخست برای شنوندگان ما به اختصار توضیح بدهید که کمیته سوم سازمان ملل متحد چه نهادی است و چه روندی تا تصویب این قطعنامه طی شده است؟

عبدالکریم لاهیجی: یکی از نهادهای اصلی سازمان ملل متحد شورای اقتصادی ـ اجتماعی است و یکی از وظایف شورای اقتصادی ـ اجتماعی رسیدگی به وضعیت حقوق بشر در کشورهاست و کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل جزو نهادهای وابسته به شورای اقتصادی ـ اجتماعی ست. علاوه بر صلاحیت و حقوق و اختیارات کمیسیون حقوق بشر از طریق شورای اقتصادی ـ اجتماعی و کمیته‌ی سوم مجمع عمومی که جزو نهادی زیرنظر شورای اقتصادی ـ اجتماعی هست، می‌شود یک قطعنامه‌ای را درباره‌ی وضعیت حقوق بشر پس از تصویب کمیته‌ی سوم مستقیما به مجمع عمومی برد، بدون اینکه از گذار کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل رد بشود. و با توجه اینکه طی سه سال گذشته متاسفانه کمیسیون حقوق بشر درباره‌ی وضعیت حقوق بشر در ایران اظهارنظر نکرد و قطعنامه‌ای صادر نکرد، این برای سومین بار است که از این طریق قطعنامه‌ای به مجمع عمومی می‌رود، و اضافه کنم که بیش از ۳۰ کشور، از جمله کانادا، طرح این قطعنامه را قبلا تسلیم کمیته کرده بودند و امسال هم با اکثریتی بیش از سال گذشته به تصویب کمیته رسید و به مجمع عمومی سازمان ملل طی روزهای آینده خواهد رفت.

دویچه وله: پس این قطعنامه فقط پیشنهاد دولت کانادا نبوده است.

عبدالکریم لاهیجی: نخیر و همانطور که قبلا گفتم بیش از ۳۰ کشور و از جمله کانادا تقدیم کرده بودند.

دویچه وله: مضمون این قطعنامه چیست؟

عبدالکریم لاهیجی: مضمون این قطعنامه باز چون یک عده‌ای ممکن است فکر کنند موضوعی که جمهوری اسلامی طی روزهای اخیر خیلی روی آن پافشاری کرده است، اینکه چون کانادا جزو تقدیم کنندگان این قطعنامه هست، فقط محدود به قتل ناشی از شکنجه‌ی زهرا کاظمی ست. به اینصورت نیست، در سال گذشته هم به اینصورت نبود و اصلا نمی‌تواند به اینصورت باشد. چون قطعنامه مربوط به وضعیت حقوق بشر در ایران است. ایرانی که متاسفانه همچنان در صدر لیست کشورهایی ست که مجازات اعدام در آن اجرا می‌شود، حتا درباره‌ی اطفال زیر ۱۸ سال، با وجود اینکه عهدنامه‌ی حقوق کودک را امضا کرده است. ایرانی که در آن آزادی بیان و عقیده و مطبوعات روز به روز به وخامت بیشتری می‌گراید و وضعیت روزنامه‌نگارانی، مثل اکبر گنجی. ایرانی که قوه قضاییه‌اش نه فقط مستقل نیست، زیر نفوذ حکومت است، متاسفانه اهرم سرکوب و اختناق است. وضعیت اقلیت‌های مذهبی، قومی، کشتارهای اخیر در کردستان و متاسفانه دستگیری‌های وسیع، چه در کردستان و چه در خوزستان. تمام این‌ها در این قطعنامه در بندهای مختلف آمده و نشانی می‌دهد از اینکه متاسفانه وضعیت حقوق بشر در ایران هرروزه و هرماهه و هرسال رو به وخامت بیشتری می‌گراید.

دویچه وله: آقای لاهیجی، تصویب این قطعنامه به چه معناست، چه پیامدی دارد؟

عبدالکریم لاهیجی: تصویب این قطعنامه به اینصورت است که جامعه‌ی بین‌المللی نمی‌تواند نسبت به وضعیت حقوق بشر در یک کشوری بی‌تفاوت باشد و باز، با توجه به اینکه در مجمع عمومی مطرح می‌شود، یک پیامی ست برای دبیرکل سازمان ملل و هیاتی که از طرف وی مامور بازرسی و مورد تجدیدنظر قراردادن منشور سازمان ملل بوده است. می دانید که یکی از مسایلی هم که مورد بررسی آنها قرار گرفت، وضعیت کمیسیون حقوق بشر است که قرار است بصورت شورای حقوق بشر، مثل شورای امنیت، تغییر شکل بدهد، بصورت شورای دائمی دربیاید و موضوع هم باید در ماه دسامبر در دستور کار مجمع عمومی قرار بگیرد. و ما این امید را داریم که وضعیت حقوق بشر بصورت یک کار اصلی و پایه‌ای سازمان ملل دربیاید و کشورهای عضو سازمان ملل نتوانند به حقوق بشر به اینصورت مستمر و فاحش، که در جمهوری اسلامی ما مشاهده می‌کنیم، بی‌اعتنا باشند و حقوق بشر را نقض کنند. بنابراین، باید طی هفته‌های آینده، چه در ارتباط با تصویب این قطعنامه در مجمع عمومی سازمان ملل، چه در ارتباط به اینکه اصولا سازمان ملل مجمع عمومی با حقوق بشر و نهادی که باید درباره‌ی حقوق بشر و احترام به حقوق بشر در همه‌ی کشورها تصمیم بگیرد چه تصمیمی اتخاذ بکند، به عقیده‌ی من ما مدافعان حقوق بشر طی هفته‌های آینده مواجه با یک وضعیت بسیار استثنایی خواهیم بود که ببینیم دبیرکل سازمان ملل و مجمع عمومی سازمان ملل در این باره به چگونه اتخاذ تصمیم خواهند کرد و درآینده، در ارتباط با وضعیت حقوق بشر در کشورهای مثل ایران،‌ سازمان ملل می‌خواهد چه بکند. یعنی آیا فقط به تصویب یک قطعنامه بسنده خواهند کرد، یا اینکه نه! از تصویب قطعنامه جلوتر خواهند رفت و کشوری را که حقوق بشر در آنجا نقض می‌شود به یک صورتی زیر فشار می‌گذارند که از این نقض مستمر و فاحش حقوق بشر واقعا جلوگیری بشود.

دویچه وله: اگر اجازه بدهید، می خواهم به موضعگیری دولت ایران در برابر قطعنامه‌ای که تصویب شده است بپردازم. دولت ایران کانادا را متهم می‌کند به اینکه با پیشنهاد قطعنامه اهداف سیاسی را دنبال می‌کند! نظر شما دراینباره چیست؟

عبدالکریم لاهیجی: اصولا حقوق بشر یک مقوله‌ی سیاسی ست، برای اینکه حقوق بشر در ارتباط با چگونگی حمایت حقوق بشر بطور کلی، یعنی حقوق مدنی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی در کشورهای مختلف از سوی حکومت‌هاست. بنابراین، مقوله مقوله‌ای سیاسی ست. آیا دولت کانادا یا هر دولت دیگری که مدعی نقض حقوق بشر در ایران هست، براساس مدارک و شواهد این قطعنامه را به مجمع عمومی تقدیم کرده است، یا اینکه فقط می خواسته از این طریق به اصطلاح یک اختلاف حسابی که با جمهوری اسلامی داشته است، آن را به یک صورتی جبران بکند و مطرح بکند. وقتی ما می‌بینیم که در این قطعنامه و در همه‌ی قطعنامه‌هایی که طی سالهای اخیر راجع به ایران صادر شده است، وضعیت حقوق بشر بصورت عینی مورد بررسی قرار می‌گیرد. در گذشته جمهوری اسلامی می‌گفت، آمریکا به اصطلاح استفاده‌ی سیاسی و ابزاری از حقوق بشر می‌کند، حالا کاناداست. اما آن چیزی که به عقیده‌ی من باید به جمهوری اسلامی تفهیم بشود اینست که دیگر دوران چنین شعارهایی گذشته است. وقتی که در روزنامه‌های داخل ایران روزی نیست که خانواده‌ی زندانیان سیاسی و در صدر آنها عبدالفتاح سلطانی، اکبر گنجی، ناصر زرافشان راجع به وضعیت زندانی‌هایشان اعتراض نکنند، روزی نیست که راجع به وضعیت حقوق بشر در ایران در اخبار داخلی موضوعی نباشد،‌ چطور اینها می‌توانند با نهایت بی‌شرمی، بی آزرمی بگویند که دولت کانادا یا کشورهایی که این قطعنامه را تسلیم کرده‌اند فقط فقط دنبال اهداف سیاسی بوده‌اند. به عقیده‌ی من پاسخ اش اینست که وضعیت حقوق بشر در ایران بهتر بکنند، حقوق بشر در ایران نقض نشود، تا هیچ کشوری نتواند از نقض حقوق بشر در ایران بهره برداری سیاسی بکند.

دویچه وله: آقای لاهیجی، در اخبار خواندیم که در جلسه‌ی رای گیری در مورد این قطعنامه روسیه و زیمبابوه پشتیبانی کرده‌اند از اینکه مورد نقض حقوق بشر ایران اصلا بررسی نشود! انگیزه‌ی این دو کشور از این موضعگیری چه می‌تواند باشد؟

عبدالکریم لاهیجی: برخلاف آنچه جمهوری اسلامی می‌گوید، موضع‌گیری کشورهایی مثل روسیه و زیمباوه موضع‌گیری صددرصد سیاسی ست. سیاسی به آن معنای حساب‌های سیاسی و زدوبندهای سیاسی. یعنی اینکه می‌دانید این دو کشور کشورهایی هستند که وضعیت حقوق بشر در آنجا کم و بیش مثل جمهوری اسلامی ست و متاسفانه جزو مشتریان همیشگی و پروپاقرص نهادهای حقوق بشری هستند. و آنها بخاطر منافع سیاسی، دیپلماتیک و اقتصادی‌شان، سیاسی ـ دیپلماتیک در ارتباط با زیمباوه و اقتصادی در ارتباط با روسیه، بويژه در پرونده‌ی اتمی، یک چنین معاملات دیپلماتیکی با جمهوری اسلامی می‌کنند. آنروزی هم که وضعیت حقوق بشر در روسیه، بويژه در ارتباط با جنایات جنگی که طی سالهای گذشته در چچن انجام دادند، مورد بررسی قرار بگیرد، آنزمان هم جمهوری اسلامی به نفع روسیه کنار خواهد آمد. بنابراین، مسلم است که درکریدورهای سازمان ملل و در روابط بین کشورها، متاسفانه، همیشه این سیاست بازی ها معمول بوده و همچنان معمول خواهد بود.

http://www2.dw-world.de/persian/interviews/1.162263.1.html

22 November 2005

رکسانا گيلاني

گلو گاه عشق



لبخندم را دزدیدی
حرمتم را شکستی
جای زمین را تنگ کردی
هوا را سوزاندی
نفس را در گلوگاه خشکاندی
و
زبان را در گلوگاه به دیواره اش آویختی
آزادی را در چشم اعدام کردی
تو از تبار دزدان بودی
جهان را با آرامش دروغین ات
بی رنگ کردی


اما سحرگاهان
پرندگان آزادی را ندیدی
که پرده ی سیاه نمایش دزدان را
به رسوائی به زمین کوبیدند
و پرنده ی سرخ عشق را به پرواز در آوردند.

کوروش گلنام


در باره گفتگو و مذاکره اروپاييان و حکومت خود سران در ايران، اين پرسش در ذهن همه آزاديخواهان، صلح دوستان و مخالفان خشونت و آدمکشی در جهان هست که: اگر با تروريسم جهانی مبارزه می کنيد پس چرا با سردمداران غاصب "جمهوری” اسلامی مذاکره می کنيد؟
آيا امروز با انبوه اسناد موجود که چند حکم دادگاه (در کشورهای گوناگونی چون آلمان، فرانسه و آرژانتين) در محکوميت سران حکومت اسلامی در ميان آنهاست و تعدادی از اين افراد به جرم شرکت و يا همراهی و ياری با آدمکشان، با نام وچهره حقيقی خود جرأت سفر به کشورهای ديگر را ندارند؛ و يا با وجود اعلام، دعوت، تشويق وتحريک آشکار جکومت غاصب ايران به تشکيل گروه های گوناگون استشهادی و انتحاری (با هزينه های دولتی و از جيب ملت ايران) برای خدمت در ارتش جهانی فريب خوردگان در هيبت آدمکشان انتحاری (که آگهی های آن در روزنامه های رسمی و دولتی درج شده است) را می توان کتمان کرد؟ آيا کسی می تواند خاک بر چشم اين حقيقت آشکار بپاشد که اين حکومت به شدت آغشته و آلوده به ترور و آدمکشی است؟

اگر کشورهای اروپايی (به ويژه سه کشور مذاکره کننده)، روسيه و چين (از کره شمالی که نمی توان نام برد که خود در بی چيزی و گرسنگی دست و پا می زند و آينده ای ناروشن در برابر خود دارد.) تا اين اندازه در انديشه سود ويژه خود نبودند، اگر "مبارزه با ترور، تروريست، تروريسم و ترور پروری” حقيقی بود و در دستور کار روزانه، حتمی و بی چون و چرای دولت مردان اين کشورها، بدون زدو بند های اقتصادی ـ تجاری قرار داشت اين حکومت بايداز سازمان ملل و ساير سازمانها و ارگانهای جهانی به بيرون پرتاب می شد. "ج" اسلامی حکومتی است که آشکآرا از سر تا ته سردمدارانش متهمند که يا خود مستقيمن در آدمکشی دست داشته اند، يا آمر بوده اند، يا ياری دهنده به آدمکشان و يا با خبر از اين آدمکشی ها و با سکوت خود در برابر کشتارها بنوعی شريک راه آنان. اين حکومتی است که۲۶ سال است در ترور و تحريک و تشويق به ترور درابعاد جهانی دست داشته اشت؛ حکومتی است که تا بامروز با گروگان گيری در نقاط مختلف(لبنان فراموش نشده است) و با تکيه بر باج گيری و کشتار به شيوه های مافيايی، امور سياسی اش را به پيش برده است و در اين راه بيشترين صدمه را به مردم ايران زده است.

اگر آمريکا و هم پيمانانش از دخالت ها و توطئه گری های گذشته خود در براه انداختن دهها کودتا بر عليه حکومت ها و يا دولت های مخالف منافع سياسی ـ اقتصادی خويش در جهان، دخالت در سرنوشت کشورهای ديگر(حتا با براه انداختن جنگ بين کشورهای ديگر برای فروش اسلحه و در راه منافع خود) و سنگ اندازی و سد سازی در راه پيشرفت و آزادی مردم کشورهای ديگر و بيش از همه در جهان سوم که سبب نفرت و کينه زيادی نسبت به آنها شده است که زمينه بسيار مناسبی برای فتنه گری های تندروان اسلامی (به ويژه) در کشورهای اسلامی را فراهم کرده است، و...به خوبی آموخته بودند امروز حکومت مشتی ديوانه و روانی بر ايران همچنان پا بر جا نبودو جهان اين چنين با روند رو به رشد تند گرايان اسلامی منجر به تروريسم کور جهانی که به هيچکس، پير و جوان و کودک و زن و مرد، در بيمارستان يا دبستان، در محل کار يا در خانه، در زمين يا درآسمان(هواپيما)، مسلمان و غير مسلمان رحم نمی کند، روبرو نبود!

بی اخلاق ترين و..!

"ج" اسلامی يکی از بی اخلاق ترين، فتنه انگيز ترين و در همآن حال عقب مانده ترين حکومت هايی است که جهان متمدن تا کنون به خود ديده است و چون از همآن روز نخست سنگ بنا، درون مايه و هستيش را دروغ، فتنه، خشونت و حقيقتن خون آشامی تشکيل داده است، هرگز در هيبت حکومتی مدرن، دمکرات و صلح دوست هويدا نخواهد شد! باره ها گفته شده است که کارشناس شيوه های رفتار و کردار ملايان و ساير جانيان حاکم بر ايران، خود ايرانيان هستند. بيش از دو دهه است که ايرانی ها فرياد می زنند که ای مردم جهان! در هيچ زمانی به گفتار و کردار سردمداران اين حکومت اعتماد نکنيد! اين حيوانات تشنه خون هستندو مخالف سرسخت تمدن، آزادی و پيشرفت. توجه کنيد که رئيس جمهور قلابی کنونی (متهم به آدمکشی) در همآن حال که ادعا می کند که برای رفاه و پيشرفت مردم و کشور آمده است، چگونه بودجه های ميلياردی را صرف غرق کردن بيشتر مردم در خرافه های مذهبی در شکل و شمايل "مسجد جمکران" و چاه های شيادی و دروغين ساخته شده در آنجا می کند! چگونه وظيفه بزرگ و نخستين خود را آماده سازی جامعه برای هويدا شدن امام ناپيدای شيعيان می داند و هر چه بيشتر تلاش می کند که اين خرافه ها را در جامعه دامن زند. توجه کنيد که رهبر دروغين و هم فکرانش چگونه پس از هر بمب گذاری در عراق و اسراييل شادمان شده و احساس قدرت می کنند! به سخنان خيانت کار بزرگ ديگر به ملت ايران، هاشمی رفسنجانی که بارها وبارها از "باتلاق عراق برای آمريکايی ها" سخن گفته است، از قدرت حکومت خود و نقش تأثير گذارش در تحولات عراق دم زده و گفته است، توجه کنيد! ما ايرانی ها يه سرعت مفهوم سخنان در پرده او و ر هبر، که در حقيقت رهبر گروه های مافيايی است، را در می بابيم. در همآن زمان بر زبان راندن اين سخنان نيز برای ما روشن بود که معنای چنين سخنانی اين است که: ما قادر هستيم که در عراق همچنان به کشتار و بمب گذاری وآتش افروزی دست زده؛ تحريک، ترغيب و ياری رسانی به آن را به پيش بريم. می توان صدها نمونه از فتنه گری ها و آتش افروزی ها و آدمکشی های اين جانيان در درون و بيرون از ايران به ميان آورد. ادامه مذاکرات با چنين حکومت شيادی جز دادن زمان بيشتری به آنها برای فتنه گری و آتش افروزی و تلاش بيشتر برای دسترسی به سلاح های هولناک کشتار همگانی برای هدف های شوم و ضد انسانی اشان، چيز ديگری نيست. اين اعتراف روشن حسين موسويان رئيس کميته خارجی شورای عالی امنيت ملی حکومت غاصب ايران در چند ماه پيش (در مصاحبه تلويزيونی خود در ماه آگوست ۲۰۰۵) است که با افتخار وبه روشنی از فريب دادن اروپا و آمريکا در به درازا کشاندن مذاکرات و خريدن وقت برای ادامه پنهان کاری های اتمی حکومت اسلامی سخن گفت که آن جنجال را در خارج از ايران بر انگيخت و خوشبختانه فيلم گفتگوی او با صدا و سيمای حکومتی موجود است و بسياری از خوانندگان آن گفتگو را ديده و سخنان او را شنيده اند.


ـصدای ما

20 November 2005

وبلاگ خُسن آ قا

اختلاف! کدام اختلاف؟

بحث و تحلیل‌های این روزها را در هر رسانه‌ای که دنبال می‌کنیم همه متفق‌القول بر این نکته تاکید دارند که اختلافات در درون رژیم رو به افزایش است. عده‌ای این استدلال را تا به آنجا پیش می‌برند و ادعا می‌کنند که خامنه‌ای راس حرم قدرت در جمهوری اسلامی هم با دولت جدید مشکل دارد و به همین رو خود را به هاشمی و شرکا نزدیک کرده است.

نکته‌ای را که در هیچ یک از این تحلیل‌ها در نظر نمی‌گیرند کلیت این رژیم است. همان کلیتی که خمینی بنیانگزار این رژیم همیشه سعی در حفظ آن می‌کرد. بدون آن یک پارچگی که خمینی همیشه بر آن تاکید می‌کرد این رژیم هیچگاه قادر به بقا نخواهد بود. دلیل این امر بسیار ساده است برخلاف همه تحلیل‌ها، این رژیم یک رژیم توتالیتر است نه دیکتاتوری. آنهایی که فرق این دو گونه رژیم‌ها را می‌دانند واقف‌اند که این رژیم حتی در اولین روزهای به قدرت رسیدن‌اش (دوران خمینی) هم نتوانست یک حکومت دیکتاتوری را بر ایران مسلط کند.

حالا برگردیم به تحلیل‌هایی که در بالا گوشزد کردم. چیزی که در این تحلیل‌ها در نظر گرفته نمی‌شود این است که تمام این گروه‌های چندگانه که در حکومت آخوندی قدرت را در دست دارند همگی از یک نژاد، فرقه و مسلک هستند و همه آنها به خوبی به این اصل وفادارند و می‌دانند که کوچکترین جدایی و اختلاف بین این گروه‌ها، سقوط رژیم را حتمی خواهد کرد. یک رژیم توتالیتر و غیر دیکتاتوری هیچ گاه نمی‌تواند با اختلافات درونی به بقا خود ادامه دهد.

خوب ممکن است این تحلیل گران سوال کنند پس چرا این ها مدام به یک دیگر حمله می‌کنند و مدام در حال درگیری بین این خودی‌ها هستند. چیزی را که در این 27 سال همیشه از این رژیم دیده‌ایم این است که همیشه در آخرین مرحله شروع یک درگیری واقعی درونی، مهره‌ای پا پیش گذاشته و مهره‌های گوناگون را دوباره با هم متصل کرده. تازه بیشتر این درگیری ها چیزی بجز یک جنگ زرگری نیست و هدف آن فقط گمراه کردن نیروهای مخالف است. نقطه مشترک تمام این گروه‌های چندگانه هم همیشه تحمیق یک اقلیت محدود و جلب حمایت آنها در مقطع‌های گوناگون برای ادامه بقا بوده. در دوران هشت ساله اصلاحات هم همین امر بوسیله دروغ های خاتمی میسر شد، تنها فرق این دوره با دوره‌های دیگر این است که این گروه موفق شدند با برنامه ریزی و فریب قشر تحصیل کرده مملکت را بفریبند. امروز نیز با شعبده بازی جدید گروهی دیگر بنام اقتدار گرا یا بنیادگرا موفق شدند فقیر ترین و محروم ترین قشر جامعه را با شعار (پول نفت سر سفر ملت) فریب بدهند و حکومت ملاها را برای مدتی دیگر بیمه کنند.

اینها همه تاکتیک‌هایی است که آقایان علما برای بقا خود به کار می‌برند وگرنه در اصل هیچ اختلافی بین این آقایان وجود ندارد و اگر اختلافی هم هست در این مساله خلاصه می‌شود که چه کسی پول نفت را بچاپد و چه کسی منابع دیگر را در دست داشته باشد.
مساله مبارزه با غرب و الخ هم چیزی نیست بجز یکی از مجموعه ابزاری که برای تعمیق ملت از آن استفاده می‌شود وگرنه اگر روزی منافع آقایان با متحد شدن با آمریکا تامین شود یقین بداند در برقرار کردن رابطه با شیطان بزرگ هم دقیقه‌ای درنگ نخواهند کرد.

دلخوش کردن به اختلافات درونی رژیم و منتظر ماندن که مهره‌های رژیم خود باعث سقوط رژیم شوند سرابی بیش نیست و نمی‌توان روی آن سرمایه گذاری کرد.

سخن آخر اینکه اینها ممکن است گوشت یکدیگر را بخورند ولی هیچ گاه استخوان همدیگر را دور نخواهند انداخت

19 November 2005

لیلا جدیدی

برای ملاها، همه راهها به نا کجا آباد ختم می شود

صدای حرکت عقربه های ساعت همچون ناقوس مرگ، نزدیک شدن روز سرنوشت ساز را به حکومت ولایت فقیه هشدار می دهد. از این رو، ملاها به تکاپو افتاده و برای فرار از سرنوشت پست و خواری که در پیش رو دارند، از بالا رفتن از دیوار راست تا در رفتن از سوراخ موش را امتحان می کنند.

از یک سو، لاریجانی به طور محرمانه پیشنهاد تعطیل غیر علنی تاسیسات اصفهان را می دهد و از سوی دیگر با تکذیب آن، خواهان آغاز گفتگو با سه کشور اروپایی می شود اما وقتی پاسخ منفی می گیرد، دست به دامان روسیه، یکی از قلدرترین باجگیران از جمهوری اسلامی می شود تا جلسه ای با سران اروپایی در آن کشور ترتیب دهد. دبیر شورای عالی امنیت رژیم در این امر هم به ظاهر، به گفته یک دیپلمات اروپایی، به خاطر "دور بودن مسافت با مسکو"، ناکام می ماند.

گزارش ارایه شده اخیر از جانب آقای البرادعی وخامت اوضاع را برای رژیمی که شهرت به سزایی در فاشیسم مذهبی و تروریسم دارد و همزمان به دنبال ساخت بمب اتمی نیز است، غیر قابل تحمل می کند.

مدیر کل آژانس انرژی اتمی، در آستانه نشست شورای حکام این آژانس برای بررسی پرونده هسته ای رژیم، در گزارش خود می گوید:"یافته های جدیدی وجود دارد که از وجود تجهیرات و تکنولوژی دو منظوره در ایران حکایت می کند، تکنولوژی ای که هم می تواند برای طرحهای نظامی و هم غیر نظامی بکار رود." آقای البرادعی مودبانه ابراز می کند که رژیم در ابراز صداقت تاخیر کرده است یا به عبارت دیگر، تا به حال دروغ گفته است. البرادعی همچنین به اسنادی که بیانگر ریخته گری و ماشین کاری فلز اورانیوم ضعیف، طبیعی و غنی شده می باشد اشاره کرده که برای ساخت بمب هسته ای بسیار مفید است.

دوران پیشبرد اهداف با دروغ و تزویر برای رژیم به پایان رسیده است. هیچ اقدامی جز تسلیم کامل نمی تواند ملاها را برهاند. تسلیم کامل داوطلبانه یا اجباری که شورای امنیت برای آن تعیین می کند
.
ایران نبرد
http://www.iran-nabard.com//

عبدالعلی پارسا

جنگ دو خروس و داوری مرغ تخمی
رهبر معظم اين هنر را دارد که يا طرف را خفه کند يا طرف از ترس خفگی

کارهای داهيانهء رهبر معظم انقلاب سر انجام دو خروس ساخت و آن ها را به جان هم انداخت تا من و شما بنشينيم و تماشا کنيم. احمدی نژاد طی دو سه ماهی که بر سر کار آمد تاخت و تاز کرد و هرچه مهره از سپاه و دستگاه های اطلاعاتی و حتی کارمندان زندان ها داشت در وزارت و استانداری و مديريت بخش های ديگر مملکت سر کار گذاشت. حاصل کار از آغاز طوری بود که رهبر معظم از کودتای نظاميان و امنيتی ها که سر و ته يک کرباسند، تر سيد و رفسنجانی را قدرتی بخشيد که بلکه بتواند آنان را کنترل کند، غافل از اين که کسی که طی بيست و هفت سال از منطق زور و تجاوز استفاده کرده و خودرائی و استبداد جزو خونش شده، حاضر نيست به کسی جز مانند خودش سر بسپارد. ضمنا در انتخابات گذشته ياران احمدی نژاد پوست(عمامه) از کلهء رفسنجانی کندند و برای او آبروئی باقی نگذاشتند که بتواند در برابر خرس هائی که عمدهء ايشان دست پروردهء خود او هستند،قد علم کند.

در اقدامی شديدا احتياطی و از سر ترس، به شورای مصلحت قدرتی داده شد که بتواند از بالای سر قانون به کنترل دولت و مجلس و...و...وسقاخانه ها بپردازد. اين کار به چند دليل صورت گرفت. يکی اين که رفسنجانی از جمله مغز های متفکر نظام اسلامی و استاد زد و بند سياسی است. رها کردن او به حال خود درست نبود. با نبود او معلوم نبود که وقت درماندن چه بايد کرد. ديگر اين که تاخت و تاز های کودکی کم تجربه و کم سواد برای مملکت نان و آب نمی شود. نمی توان يک خورجين نام ازغارتگران اقتصادی و ديگر فاسدان داشت و آنگاه انتظار داشت که آنان با خيال آسوده سر جايشان بنشينند، سرمايه ها را از کشور بيرون نبرند و به دولت کمک کنند. آنان آقای خود و خر دولت هستند، اما اين خريت فقط شلاق ندارد، بايد کاه و جو حسابی هم داشته باشد. سوم اين که تبديل يک دوست قديمی انقلاب اسلامی که حتی در تراشيدن رهبر جديد سهمی بزرگ داشته، به دشمن، کار درستی نيست. فرض کنيد کاری می شد که رفسنجانی مجبور می شد از مملکت برود. کسی که در همهء جنايات مملکت دست داشته و از همهء رموز کارهای اساسی مملکت با خبر است، در دنيا آبروئی برای رهبر جديد و حتی رهبر فقيد باقی می گذاشت؟ بگذريم.

اينک دو خروس جنگی در برابر هم قرار گرفته اند. يکی جوان است و جويای نام آمدست، يکی پير و جويای کام آمدست، يکی جفتک اندازشد بد لگد يکی چنگ و دندان خود را بلد.

حالا به قول شهر فرنگی های قديم , آقا بيا و تماشا کن!, بی گمان در روزها و ماههای آينده,اگر عمر کسی به قدرت باشد, شاهد در گيری اين دو خروس خواهيم بود. شاهد مدعا سخنان مرغ تخم کن،دکتر شيخ حسن روحاني، دلال پيشين سياسی, که البته هميشه ضرر می داد, در جمع ائمهء جمعه ,خروس هائی که تنها صدا دارند, است که از دولت رفسنجانی و برای خالی نبودن عريضه,و بلکه طويله, از دولت خاتمی در برابر تندروی های احمدی نژاد دفاع کرده است. البته کيست که نداند تهديد اسرائيل به نابودی برای دولتی که اکثريت مردم به او رای نداده اند و در دنيا هم اگر اين همه باج به اروپا و روسيه و آدمکشان مسلمان ندهد، کلاهش پس معرکه است، چه معنی دارد. کمتر کسی در دنيا هست که چيزی از سياست بداند و نداند که حکومت کنونی تنها با وجود بحران زنده است و اين تهديد ها بيشتر مصرف داخلی دارد. البته برای نشان دادن ميزان عقل احمدی نژاد و رهبر او به جهانيان هم بد نيست.

اما در صحنهء داخلی هم اين حرفها دارای دو اثر متضاد است. اين درست است که بحران می سازد و می توان با آن مردم را به سکوت دعوت کرد. اما نا امنی هم پديد می آورد که زندگی عادی را از جريان می اندازد، منتها احمدی نژاد و ياران او غمی ندارند. آنان به حق خود رسيده اند و در سايهء بگير و ببند های جديد معلوم نيست اموال چه کسانی را صاحب شوند يا از اموال عمومی تصرف کنند، همان طور که ايشان و تيمشان در شهرداری کاری جز گران کردن مسکن، سرپيچی از قوانين شهرسازی و زد و بند با بساز بفروشها نکردند و يکی از همين ها که در مجلس به اين کارها اعتراف کرد، می خواست وزير نفت آقا بشود. در اينجا است که مقداری از منافع شخصی خانواده های هاشمي، هاشمی رفسنجاني، هاشمی بهرمانی و چند جور ديگر هاشمی و غير هاشمی- مانند مرعشی- به خطر می افتد يا محدود می شود.

به اين ترتيب جنگ اين دو خروس ساده و تنها برای عرض اندام در برابر مرغان نيست، به جاهائی بر می خورد که بی گمان پای رهبر معظم را هم به معرکه خواهد کشيد، همان طور که ايشان الآن به مردم، نمايندگان و روزنامه نگاران سفارش می فرمايند که به دولت فرصت بدهند,لابد تا درست بر خر مراد سوار شود,. البته ايشان اين هنر را دارند که يا طرف را خفه کنند يا کاری کنند که طرف از ترس خفگی بينی و دهان خود را بگيرد و فرار کند.


27 آبان 1384
http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20051118153328.html
روشنگری

16 November 2005

احمد سیف

وقتی تمام جهان سبز است
و آسمان خدا آبی ست
و غاز های مهاجر، مثل نظامیان بازآمده از جنگ
سرود رجعت می خوانند
در انتظار بهاران بودن
به این می ماند كه بگوئی
آری،
درخت سیب، سیب می دهد.
گركرد می توانی، در این زمهریر توان سوز
این فصل یخ
كه انجماد و برودت بیداد می كند
بیاد بهاران باش
در خاك های مرده
تك دانه ای بكار

مارچ 1994
http://niaak.blogspot.com/2005/11/blog-post_16.html

دكتر حسين باقرزاده

فدرالیزم از چه طریق و با چه بهایی؟

آگاهان سیاسی در این امر متفق‌القولند كه علت اصلی دوام حكومت ارتجاعی و خشونت‌بار جمهوری‌ اسلامی را باید در ضعف اپوزیسیون سراغ گرفت. اگر در سال‌های‌ اول پس از انقلاب، جمهوری اسلامی از حمایت بخش قابل ملاحظه‌ای از مردم برخوردار بود و به اعتبار همین حمایت توانست نیروهای اپوزیسیون را با قساوت تمام قلع و قمع كند، در یك دهه اخیر و به خصوص پس از شكست جنبش اصلاحی این حمایت به شدت كاهش یافته است. اكنون دیگر بر اساس متراژهای گوناگون (از نظرخواهی‌های‌عمومی گرفته تا انتخابات چند سال اخیر و از اظهارات آگاهان سیاسی گرفته تا برخوردهای‌ عمومی مردم در كوچه و خیابان و وبلاگ‌ها) می‌توان نتیجه گرفت كه حامیان رژیم جمهوری اسلامی یك اقلیت بسیار كوچك ١٠-٢٠ درسدی از مردم ایران بیش نیستند و اكثریت قاطع مردم خواهان تغییرات ساختاری در نظام موجود هستند. در این شرایط، تنها ضعف اپوزیسیون است كه رژیم جمهوری اسلامی را بر پا نگهداشته و ادامه وضع موجود را ممكن كرده است.

این «وضع موجود» البته فقط استمرار سیاست‌های گذشته جمهوری اسلامی نیست. اكنون جمهوری اسلامی از نظر داخلی تحت سلطه ارتجاعی‌ترین جناح روحانیت حاكم در طول حیات خود قرار گرفته است و به سرعت جامعه ما را به طرف سقوط و فاجعه سوق می‌دهد. فساد حكومتی همراه با فقر و نابسامانی‌های مرگبار اجتماعی روز به روز تشدید می‌شود. از نظر بین‌المللی نیز ایران اكنون بیش از هر زمان دیگر در نیم قرن اخیر در خطر دخالت خارجی از سوی قدرت‌های بزرگ‌ قرار گرفته است. در این شرایط، ضعف اپوزیسیون برای سازمان‌دهی یك حركت ملی در برابر جمهوری اسلامی نه فقط روند دموكراتیزه كردن نظام سیاسی ایران را به عقب می‌اندازد و بلكه می‌تواند به بهای فاجعه نظامی خانمانسوزی برای مردم ایران تمام شود. ایران در خطر است و این خطر وظیفه سنگینی‌ بر دوش نیروهای اپوزیسیون ایران گذاشته است.

نیروهای اپوزیسیون غالبا پذیرفته‌اند كه هیچ كدام به تنهایی قادر نیستند در برابر جمهوری اسلامی به عنوان بدیلی مؤثر سر برآرند و پیكاری ملی را سازمان دهند. از این رو ندای اتحاد و ائتلاف از هر سویی به گوش می‌رسد. غالب این نداها، اما، در نهایت فقط به قطب‌سازی‌ها و بلوك‌بندی‌های سیاسی راه می‌برد. برخی مبانی ‌اتحاد و ائتلاف را طوری تعریف می‌كنند كه تنها بخشی از اپوزیسیون همسوی‌ خود را در بر بگیرد. و برخی دیگر با خود محوری ‌انتظار دارند كه دیگران به اتحاد تعریف شده آنان بپیوندند. معدودی نیز هستند كه صرف نظر از گرایش‌های سیاسی و ایدئولوژیك خود مبانی دموكراتیك و حقوق بشری را به عنوان ملاك وحدت عمل نیروهای سیاسی پیشنهاد می‌كنند كه البته كمتر مورد استقبال قرار می‌گیرد. در فرهنگ سیاسی‌ اپوزیسیون هنوز مشكل جمهوری اسلامی ایران به عنوان یك مسئله ملی جا نیفتاده است تا متناسب با آن، گرایش به سوی حركت ملی دموكراتیك جا باز كند.

شكل‌گیری قطب‌ها و بلوك‌های سیاسی البته به نوبه خود می‌تواند پدیده مثبتی باشد. در واقع در فضای‌ سیاسی‌ متشتت اپوزیسیون هر نوع اتحاد سیاسی یا عملی كه نیروهای مختلف را به هم نزدیك كند و از درجه تشتت آنان بكاهد به گسترش روحیه همكاری كمك می‌كند، و از این رو باید از آن استقبال كرد. در عین حال باید گفت كه یك قطب‌بندی‌ سیاسی وقتی می‌تواند مثبت تلقی‌ شود كه در راستای شكل‌گیری‌ یك حركت ملی به كار گرفته شود و نه در برابر آن. آنان كه به قطب‌بندی‌های سیاسی‌ به عنوان شكل نهایی‌ ائتلاف‌های اپوزیسیون نگاه می‌كنند به وضوح ضرورت‌های یك حركت ملی و لزوم شكل‌گیری‌ آن را درك نكرده‌اند. در شرایطی‌ كه ادامه حیات جمهوری اسلامی استقلال و آزادی ایران را به خطر انداخته است و جنگ و خرابی كشور ما را تهدید می‌كند قطب‌بندی‌های سیاسی‌ تنها در صورتی می‌توانند پاسخ‌گوی نیاز روز باشند كه به عنوان گام‌هایی در راه شكل‌گیری یك حركت ملی سازمان پیدا كنند.

به عبارت دیگر، چه در سطح حزبی و سازمانی و چه در سطح اتحادها، تاكید بر هویت سیاسی و ایدئولوژیك نباید به عنوان مانعی در برابر ائتلاف‌های وسیعتر تا گسترش آن در یك حركت ملی قرار گیرد. این حق هر تشكل است كه بر هویت سیاسی و ایدئولوژیك خود تاكید كند. در عین حال، این وظیفه هر تشكل است كه وقتی در برابر یك بحران ملی قرار می‌گیرد آماده باشد تا با حفظ هویت خود با سایر نیروهای سیاسی در یك قالب مشترك مبتنی بر ارزش‌های دموكراتیك و حقوق بشری در یك حركت ملی برای مقابله با بحران همكاری‌ كند. تاكید بر حق، بیان یك واقعیت طبیعی ابتدایی است و احساس وظیفه، بیان رشد است. نیروهای سیاسی‌ به همان اندازه كه علاوه بر حق تاكید بر هویت خود، وظیفه همكاری‌ با نیروهای سیاسی دیگر (و مخالف خود) را بر اساس یك سلسله اصول مشترك فراگروهی درك كنند و به آن عمل نمایند رشد سیاسی‌ خود را به نمایش گذاشته‌اند. نه تاكید بر هویت باید مانعی‌ در برابر این همكاری مشترك ایجاد كند و نه شركت در یك ائتلاف یا اتحاد فراگروهی باید به معنای گذشتن از هویت یا آرمان‌های سیاسی و ایدئولوژیك یك گروه و تشكل و نیروی سیاسی باشد.

متاسفانه باید گفت كه این ضرورت دو جانبه تاكید بر هویت سیاسی و ایدئولوژیك در عین شركت در یك حركت فراگروهی بر اساس یك سلسله اصول مشخص دموكراتیك و حقوق بشری هنوز در بین بسیاری از نیروهای سیاسی ایران جا نیفتاده است. در غالب موارد، تلاش زیادی‌ می‌شود تا آرمان‌های‌ گروهی به عنوان یك ضرورت دموكراتیك تعریف شود. این پدیده در بین نیروهای‌ جمهوری‌خواه كه جمهوری را معادل (یا شرط لازم) دموكراسی می‌دانند زیاد به چشم می‌خورد، ولی منحصر به آنان نیست. برخی حتی با مقولاتی از قبیل فدرالیزم به همین‌ گونه برخورد می‌كنند. از دید بخشی از اینان كه به نظام فدرال در ایران معتقدند پذیرش سیستم حكومتی فدرالی شرط لازم یك نظام دموكراتیك است و دموكراسی‌ بدون نظام فدرال برای آنان تصورپذیر نیست.

یكی از سازمان‌هایی‌ كه روی این مسئله تاكید می‌كند حزب دموكرات كردستان ایران است. این حزب البته حق دارد كه خواهان نظام فدرالی در ایران باشد و روی آن تبلیغ كند. سخن در درستی یا نادرستی این موضع نیست. سخن این است كه برخی دیگر از نیروهای دموكرات ایران به فدرالیزم معتقد نیستند و حق مساوی دارند كه نظام دیگری را تبلیغ كنند. از دید نظری و عملی نیز فدرالیزم رابطه مستقیمی با دموكراسی ندارد - نظام‌های دموكراسی‌ متعددی‌ درجهان هستند كه فدرال نیستند. وجه مشترك نظام‌های دموكراتیك غیر متمركز بودن آن‌ها است كه در برخی از موارد به شكل فدرال تحقق یافته است و در سایر موارد به اشكال دیگر. در مورد ایران نیز می‌توان بر اصل عدم تمركز تاكید كرد و آن را مبنای یك همكاری ملی قرار داد. ولی این كه چه شكلی از آن برای‌ ایران مناسب است (فدرالیزم یا غیر آن) موضوعی است كه مورد اختلاف نیروهای دموكرات ایران است و در نهایت باید به صورت دموكراتیك در ایران آینده بر روی آن تصمیم گرفته شود.

اكنون اگر حزب دموكرات كردستان ایران (و یا هر نیروی سیاسی‌ دیگر) بر این مسئله تاكید كند و فدرالیزم را شرط لازم هر اتحاد عمل سیاسی قرار دهد طبیعتا نتیجه‌ای جز ایجاد دسته‌بندی و اختلاف بین نیروهای سیاسی دموكرات نخواهد داشت. برخی حزب را متهم می‌كنند كه با توجه به تجربه عراق نگاه به خارج (آمریكا) دارد و چندان به شكل‌گیری یك حركت ملی دموكراتیك بها نمی‌دهد. از سوی دیگر، مواضع اخیر حزب و ترمینولوژی به كار رفته از سوی آن، از جمله در اطلاعیه پایان ششمین پلنوم كمیته مركزی این حزب كه هفته گذشته صادر شد، عكس‌العمل شدید برخی از نیروهای راست را به دنبال داشته است. حزب در این اطلاعیه (برای اولین بار؟) از تقویت و گسترش كنگره «ملل» فدرال ایران سخن گفته است. كاربرد اصطلاح ملل (جمع ملت) به جای ملیت‌ها (كه به نوبه خود جای بحث دارد) با توجه به این كه ملت مشخصا به مجموعه‌ای از مردم تعلق می‌گیرد كه دارای حاكمیت مستقل هستند تنها شائبه استقلال‌طلبی/تجزیه‌طلبی داعیان آن را تقویت می‌كند و این البته به نفع جنبش دموكراتیك مردم ایران نیست.

حزب دموكرات كردستان ایران مانند هر تشكیلات دیگری كه برای دموكراسی در ایران مبارزه می‌كند تنها در پیوند با سایر نیروهای سیاسی دموكرات‌ این كشور می‌تواند مبارزه‌ای مؤثر را برای تحقق آرمان‌های دموكراتیك خود سازمان دهد. تجربه نشان داده است كه مبارزات مردم كرد به تنهایی‌ هیچگاه در ایران موفق نبوده است. از سوی دیگر، این نیز درست است كه بسیاری از نیروهای سیاسی‌ ایران در گذشته در دفاع از حقوق دموكراتیك مردم كرد (و سایر اقوام غیر فارس) كوتاهی كرده‌اند. اكنون، اما، همه این نیروها برای به راه انداختن یك پیكار موفق برای استقرار دموكراسی در ایران به یكدیگر نیاز دارند. در این شرایط هرگونه اصرار برای گنجاندن فدرالیزم (قومی/ملیتی) در پلاتفرم مشترك یك حركت ملی و یا كاربرد واژگان تحریك‌آمیز مانند «ملل فدرال ایران» نتیجه‌ای جز تفرقه و تشتت و درگیری سیاسی بین نیروهای اپوزیسیون (و استمرار حكومت جمهوری اسلامی) نخواهد داشت.

دوستان كرد ما باید توجه كنند كه تحقق آرمان‌های مردم كرد جز در یك ایران آزاد و دموكراتیك عملی‌ نیست. آنان حق دارند بر آرمان‌های فدرالیزم خود تاكید كنند، ولی نباید انتظار داشته باشند كه دیگران هم این اصل را به عنوان یك پیش شرط فعالی‍ت مشترك علیه رژیم حاكم بپذیرند. تنها می‌توان انتظار داشت كه همه این نیرو‌ها بر اصل دموكراتیك عدم تمركز و توزیع قدرت در سطوح مختلف محلی توافق كنند. و الا فدرالیزم را (همانند هر شكل حكومتی دیگر) نمی‌توان بر مردم ایران تحمیل كرد، و برای‌تحقق آن تنها سازو‌كارهای ‌دموكراتیك را باید به كار گرفت. هر گونه تلاش برای تحقق فدرالیزم از راه‌های نادموكراتیك (از جمله با حمایت / دخالت خارجی) نتیجه‌ای جز درگیری‌های داخلی فاجعه‌آمیز نخواهد داشت.

اكنون تلاش‌های زیادی‌ صورت می‌گیرد تا شاید همه نیروهای دموكرات ایران بتوانند حول اصول مشترك دموكراتیك و حقوق بشری به یك فعالیت سرتاسری برای استقرار آزادی و دموكراسی در ایران دست بزنند و پیش از آن كه قدرت‌های خارجی سرنوشت ایران را تعیین كنند مردم ایران بتوانند آزادانه و آگاهانه آینده خود را رقم بزنند. نیروهای آزادی‌خواه‌ وابسته به اقوام/ملیت‌های ایران و به خصوص حزب دموكرات كردستان ایران می‌توانند در این فعالیت نقشی مهم داشته باشند. برای این كار لازم است كه این نیروها با حفظ هویت و تاكید بر آرمان‌های سیاسی‌ و ایدئولوزیك خود حول یك سلسله اصول مشخص دموكراتیك و حقوق بشری شناخته شده بین‌المللی با سایر نیروهای دموكرات ایران به توافق برسند. هدف مشترك این نیروها باید استقرار آزادی و دموكراسی باشد تا بعد بتوانند در یك ایران آزاد و دموكرات برای تحقق آرمان‌های گروهی خود از راه‌های دموكراتیك به مبارزه بپردازند. مبارزه برای دموكراسی را نباید به نفع آرمان‌های‌ گروهی خود به گروگان گرفت. این امر نتیجه‌ای جز استمرار بحران‌زای حكومت جمهوری اسلامی و فجایعی كه بر اثر آن در كمین مردم ایران است نخواهد داشت.


سه‌شنبه ٢٤ آبان ١٣٨٤ – ١٥ نوامبر ٢٠٠٥
hbzadeh@btinternet.com


12 November 2005

احمد سیف

عادت

چشمهای مان را بسته بودند
و لبهای مان را دوختند
تا به تاریكی و سكوت معتادمان كنند
ایستاده ایم به تاریكی
چشمهای مان بسته است
و لبهای مان دوخته
با نعره های شكسته
در حفره حفره های گلوهامان
فریاد می كنیم
عادت نكرده ایم
عادت نمی كنیم

پيمان پيران / زندان اوين


مانیفست "… از نوع ديگر"...

هستي و وجود من ـ يك ايراني ـ يك معترض سياسي در جامعه كنوني‌مان چگونه تعريف مي‌شود ؟
در اجتماعي كه ارزش‌هاي انساني در آن به شكل كالاي روزمره درآمده و به ابتذال كشيده شده ، در جامعه‌اي كه همه صاحب‌نظران داخلي و خارجي از انحطاط تدريجي زندگي عامة مردم صحبت به ميان مي‌آورند ، در كشوري كه شيفتگي عمومي‌، تنها و تنها نسبت به مصرف و روابط وسيع نزولخوار و محتكر و رانت و زد و بند اقتصادي و غيره و غيره موج مي‌زند ، آيا بحث آزادي‌هاي سياسي مرا نيز شامل مي‌شود ؟
يا اينكه آزادي سياسي در مورد افرادي چون من به حق نفس كشيدن آن هم در بازداشتگاه اوين و اندرزگاه 350 محدود مي‌شود ؟
البته كه همه ما به روشني روز مي‌دانيم كه حق آزادي سياسي و استفاده از تريبون‌هاي مختلف داخلي و خارجي و همچنين تأسيس حزب و گروه ، صرفاً براي بعضي طيف‌ها خصوصاً طيف‌هاي ليبرال يا شبه سكولار در ايران معنا مي‌يابد . افرادي چون من كه مناسبات اجتماعي در روابط توليد سرمايه‌داري را زير سؤال مي‌برند و به جاي دفاع از امنيت سرمايه‌گذاري داخلي و خارجي در شالودة تكامل اجتماعي ، خواهان دفاع از طبقات محروم و نفي نظام طبقاتي و نيل به عدالت اجتماعي مي‌باشند ، نه تنها هرگز در معادلات قدرت نمي‌گنجند ، بلكه تاكنون نيز همه دنيا شاهد بوده است كه چگونه نيروهاي چپ و دموكرات ايران (تنها نيروهاي فعال در عرصة اجتماعي) ، قبل از جابه‌جايي قدرت در سال 57 و بعد از آن در دهة 60 از همين لعنت‌آباد اوين و رجائي‌شهر به زير خاك فرستاده شدند .
در ادامه بايد گفت در شرايطي كه منصب‌داران و سخنرانان رسمي‌و غيررسمي‌دولتي سالهاست كه آئين و راه و رسم هزار و چهار صد سال قبل را رنگ حضور مي‌بخشند و روي كرسي‌هاي خطابه ، ملغمه‌اي از فراموشي تاريخي و خداباوري اسلامي‌و عبارات و مفهومات تناقض‌آميز غرب را به خورد مردم مي‌دهند
، شكي ندارم كه اگر تفارق ماهوي و ايدئولوژيك با محافظه‌كاران مذهبي نداشتيم مردم ، ما را نيز بخشي از طيف كهنه‌انديش مذهبي در ايران مي‌انگاشتند . اما با توجه به اين شرايط آشفته اجتماعي مي‌خواهم بگويم چگونه است كه در نظر برخي شعار و آرمان ما تشابه بيشتري با محافظه‌كاران پيدا كرده (!) و با مواضع برخي حضرات كه مايلند اصلاح‌طلب ناميده شوند همخواني ندارد ؟
در جواب ، از همين ابتدا بايد روي اين نكته مكث كرد كه در سياست داخلي ، نظام حاكم به دليل خواستگاه اجتماعي عقب‌مانده و تضاد آشكارش با دنياي مدرن امروز ، داراي بافتي است تكامل نيافته كه تار و پودش تجسم واضح قرون وسطي‌ است و در طول 26 سال گذشته همواره شعارهايي زيبا به لب آورده كه گهگاه ممكن است انسان‌هاي خام را به سوي خود بكشاند . حمايت از محرومان ، مبارزه با فقر ، آوردن پول نفت به سر سفرة مردم ، اصلاحات اقتصادي و الويت دولت براي حل مسائل معيشتي مردم و بسياري از اين دست .

شعارهايي كاملاً پوچ و تو خالي كه تنها براي توليد جذابيت كاذب آنهم در آستانه برگزاري انتخابات حكومتي هميشه مورد استفاده قرار گرفته اند . عبارات تبليغاتي و شعارهايي كه بنا به ماهيت وجودي هئيت حاكمه هيچ گاه فرصت فعليت يافتن نخواهند داشت چرا كه با ناديده گرفتن شكم بارگي نهادهاي متعدد انتصابي و هزاران هزار شاهرگ مكش ارز ملي و رانت‌هاي اقتصادي و سياسي و به يغما دادن آنچه كه از نفت به دست مي‌آيد ،
هيچ گاه نمي‌توان با فقر و بدبختي رو به رشد خانواده‌هاي ايراني مبارزه كرد . اين ورشكستگي تنها در بخشي از كارنامه پرمايه‌ي اين طيف ، نمايان است و وقايع چند ماه گذشته به روشني نشان داده است كه اين ناتواني سياسي با نقش كمدي و عروسك‌وار محمود احمدي نژاد ، به حوزه عمل و گفتگوي سياست خارجي نيز كشانيده شده . فكر نمي‌كنم اين تصوير مبالغه باشد كه اگر بگويم نطق‌هاي احمدي نژاد در مجمع عمومي‌سازمان ملل ، مواضع جمهوري اسلامي‌در خصوص مسائل داخلي عراق و منطقه و سخنراني‌هاي اخير در مورد كشور اسرائيل نمونه واقعي حمله با نيزه به آسيابهاي بادي بوده است .

چرا كه هيچ شكي نيست با سرشت واقعي افراطي‌گري مذهبي و رسالت ارتجاعي رهبران و پشتيبانان اصلي آن و مهمتر از همه بلاهت اقليتي ذينفع كه به پيروي از آن برخاسته هرگز نمي‌توان به تنش زدايي و يا مقابله با امپرياليسم و ديگر قدرتهاي دست‌انداز به منافع مردم منطقه پرداخت . آن هم در شرايطي كه سراسر دوران حكومت ايشان اثري از درك حقايق ديده نشده و همه اذعان دارند كه تمامي‌اقدامات صورت گرفته در اين كشور اعم از منع حق آزادانه انتخاب همگاني ، محروم ساختن مردم از حق برگزاري اجتماعات ، نابرابري افراد در برابر قانون و حذف و هدم مخالفين ، همگي و همگي استهزايي بوده به انسانيت و حقوق اوليه فرد اجتماعي . با چنين اوضاع و احوالي آقايان از يك سو با ارائه ژستي مردمي‌و صلح‌دوستانه پيوسته بقاياي تفكر استبداد مذهبي در دورة فئودالي را به جامعة خود القاء مي‌كنند و از سويي ديگر در سياست خارجي خود با موضع‌گيري‌هاي هيستري‌وار و سياست‌هاي تنش‌زا در منطقه مي‌كوشند تا پيچ كنترل را تنها و تنها به نفع حفظ و بقاء خود بگردانند .
بدين ترتيب كاملاً طبيعي است كه در پي اين تشنج آفريني‌ها كه سبب تحريك و عمل متقابل از سوي ديگر كشورهاي منطقه و حتي غرب شده است ، بدعت اين نوع ديپلماسي كهنه و خشن شديداً محكوم شود و در نهايت اين مردم ايران باشند كه مي‌بايست تاوان جريمه رؤياپردازي عاليجنابان را بپردازند .

و اما در طرف ديگر ، در طرف ديگر حضراتي هستند كه مايلند خود را اصلاح‌طلب بنامند . قهرماناني كه در نقش لنگر نجات در توهم پيوستن به جامعه جهاني ، روند رو به رشد نظام جديد سرمايه‌داري را الگوي عمل خود قرار داده و بالطبع جذب سرمايه‌گذاري خارجي ، رعايت قواعد بازي در مقياس بين‌المللي و فراهم كردن امنيت سرمايه‌گذاري را در پيش گرفته بودند . با توجه به اين رويكرد و كنار گذاشتن مردم و همچنين زد و بندهاي جاري در بالاترين سطح قدرت بود كه ديديم چگونه سياست و اقتصاد و تاريخ و مردم همگي دست رد بر سينة آنان گذاردند .
بديهي است كه ماهيت اين جريان نيز به دليل گرايش مداوم به سوي ارتجاع و بي‌توجهي به خواستهاي تودة مردم نمي‌توانست نتيجة نهضتي از پائين و حركت لايه‌هاي زيرين جامعه باشد بلكه اين جريان صرفاً محصول انواع پيوندهاي نيرومند اقتصادي و ايدئولوژيك با ساختار اسلامي‌قدرت بوده است .
در نتيجه اصلاح‌طلبان در طول ده سال گذشته نه مي‌خواستند و نه مي‌توانستند شعارهاي متنازع و تبليغاتي خود را جامة عمل بپوشانند .
در چنين وضعيت آشفته‌اي طبعاً مردمي‌كه از بيست و شش سال گذشته تلاش كرده‌اند تا جايگاه خود را به گفتة آقايان در “اسلامي‌ترين” كشور دنيا جستجو كنند (!) در هر گام خود با تضادهاي فاحشي ميان آنچه كه در جوامع مترقي (حداقل برابري شرايط و عدالت) خوانده مي‌شود و “دموكراسي ديني” اي (!) كه ساخته و پرداخته پرگوئي‌هاي حضرات است و همچنين هزاران محدوديت واقعي و حيله و نيرنگي كه مردم را به يكي از عقب‌افتاده‌ترين جوامع دنيا بدل مي‌نمايد ، روبرو هستند .
با اين شرايط ، واضح است كه مردم به تغييراتي اساسي و جدي و تفكري نو و نيروهاي مترقي و مستقل از قدرت نياز دارند كه به راستي سخنگوي آنان باشند و در برابر حق‌كشي‌ها ، بي‌مسامحه و بي‌تعارف موضع‌گيري كنند .

تا پيش از انتخابات رياست جمهوري ، شوراهاي شهر و روستا و همچنين مجلس هفتم ممكن بود اين تصور پيش آيد كه مردم منفعل شده‌اند يا ديگر پتانسيلي براي حركت‌هاي جمعي ندارند. اما مطلب اينجاست كه (بدور از پرداختن به عامل كم‌تأثير تقلب) ، عدم حضور 42 درصد از واجدين شرايط در انتخابات و همچنين نه” گفتن اكثريت شركت كنندگان به سياست‌هاي نو ليبرالي دو خردادي‌ها و شركاي آنان (گر چه يك واكنش كور بود) ، اما به طور عيني نشان داد كه جامعه ممكن است از روند سياسي پيش آمده در كشور دلسرد شده باشد و يا به طور تسلبي تصميم‌گيري كند ولي اين مسئله هرگز به معني انفعال آنان نبوده و نيست . آنها همواره پتانسيل ايستادگي و همچنين تكاپوي هر چند ضعيف سياسي در جهت رسيدن به خواست‌هاي معقول و منطقي‌اشان را دارند و اشتباه فاحشي است كه عده‌اي گمان برند طيف دو خردادي‌ها و يا تندروان مذهبي ، آلترناتيو و يا برآوردكنندگان اصلي خواست‌هاي اكثريت مردم‌اند .
دقيقاً در چنين جايگاهي است كه ضرورت پيدايش الگوي مناسب فكري به علاوه وجود تشكل‌هاي سياسي در بين مردم و همچنين ترسيم مرزبندي‌هاي مشخص ، حتي اگر با ممانعت دستگاه سركوب ايران مواجه شود ،‌ ضروري است . جان كلام اينجاست كه تاريخ نيز نشان داده است شيوه‌هاي آبكي و نمايشي ، چهره‌سازي‌هاي كاذب و يا جنجال‌هاي توخالي بدون پشتوانة مردمي‌كه توسط رسانه‌هاي داخلي و خارجي ترتيب داده مي‌شوند ، هيچ كدام از اين راهكارهاي ليبرالي توانايي مقابله با حكومت‌هاي خودكامه را نداشته و ندارند . نسخه‌هاي درهم و برهمي‌هم كه اخيراً از سوي برخي آقايان در مورد نافرماني مدني و حركت‌هاي مسالمت‌آميز براي بازپس‌گيري نيازها و حقوق اوليه فرد اجتماعي پيچيده مي‌شود ، فقط در جوامعي امكان‌پذير است كه قدرت حاكم بر آنها حداقل ، فرصت متمدن شدن را يافته باشند . در نتيجه ، اين نوع نظرات ذهني كه هيچ ربطي با سير عيني تكامل ناقص جامعه‌ ما ندارد ، سرابي بيش نيست و طبيعتاً عامل هيچ تغيير و تحولي هم نخواهند بود .

در پايان اين نوشته هر چند مختصر و با اين بضاعت كم از درون زندان مي‌خواهم چند مطلب كوتاه ديگر را نيز مطرح كنم :
اول اينكه آيا در نهايت اكتفا به برگزاري تجمعات نيم‌بند بدون وجود گروهها و تشكل‌هاي واقعي سياسي و سردادن شعارهاي اعتراضي اغلب ناهماهنگ و بي‌هدف ، در جاي اصلي آيا تضاد بين نظام مذهبي عقب مانده و انتظارات مردم براي دموكراتيزه شدن را مي‌تواند بطور مسالمت‌آميز حل كند ؟ آيا نظام مذهبي ايران كه يكي از مراكز چماقداري جهان امروز به شمار مي‌آيد وقتي دريابد همين حركت‌هاي نصفه و نيمه و به اصطلاح آرام بنيانش را بر باد مي‌دهد ، به استفاده از خشونت و به حذف مخالفان خود نمي‌پردازد ؟
از طرفي ديگر مردم آسيب‌ديده از نوع كشورداري آقايان ، تا چه وقت و چه قيمتي را تنها براي اين حركت‌هاي ليبرالي بي‌فايده كه در نظر من بيشتر حاصل همزيستي رژيم با دو خردادي‌ها و امثال آنها بوده است ، پرداخته‌اند و بايد در آينده نيز بپردازند ؟ آيا بايد با اين جانبداري‌ها و اين نوع همزيستي موافقت كرد ؟
آيا … جواب اينگونه سؤالات و ماهيت جريانات انحرافي كه از آن صحبت به ميان آوردم بر من و امثال من كاملاً روشن شده بود ، اميدوارم كه بر ديگران هم هر چه سريع‌تر معلوم شود كه هر جا سر و صدا و رنگ و بو و جلوة ظاهري ، فراوان‌تر است ، حقيقت نيز در آنجا كمتر است .

قلم تو قلم من است ـ قلم تو قلم ماست ـ به قلم سوگند ـ به خون سياهي كه از حلقومش مي‌چكد سوگند ـ به رشحه خوني كه از زبانش مي‌تراود سوگند ـ به ضجه‌هاي دردي كه از سينه‌اش مي‌آيد سوگند كه ……… تو قلم مقدسم را نمي‌فروشم .

به دست زورش تسليم نمي‌كنم
ـ به كيسه زرش نمي‌بخشم
ـ به سر انگشت تزويرش نمي‌سپارم ـ
دستم را قلم مي‌كنم ـ و قلمم را از دست نمي‌گذارم
ـ چشمهايم را كور مي‌كنم
ـ گوشهايم را كر مي‌كنم ـ پاهايم را مي‌شكنم
ـ انگشتانم را بند بند مي‌برم
ـ سينه ام را مي‌شكافم
ـ قلبم را مي‌كشم
ـ حتي زبانم را مي‌برم و لبم را مي‌دوزم
ـ اما قلمم را به بيگانه نمي‌دهم .


زندان اوين ـ اندرزگاه 350

14/8/84


09 November 2005

سایت اخبار روز

جمهوری خواهی دروغين

اين «جمهوری»، همان حکومت اسلامی است!


با پيروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات سوم تير و حذف گرايشات اصلاح طلبانه در قدرت، جمهوری اسلامی بيش از گذشته به سوی يک حکومت تماميت گرا و نافی حقوق مردم تمايل يافته و تمرکز قدرت در دست جناح های ارتجاعی تر حکومت به معنی کوشش برای تشديد سرکوب و بستن فضای سياسی، فرهنگی و اجتماعی در کشور است. به نظر نمی رسد در اين نکته که حکومت بعد از سوم تير ماه در جهت برقراری اختناق بيشتر در کشور و سرکوب شديدتر جنبش دموکراسی خواهی حرکت می کند، مابين نيروهای اصلاح طلب و دموکراسی خواه ايران اختلاف نظری وجود داشته باشد. اما گروه هايی از اصلاح طلبان برای اين که اين سياست سرکوبگرانه، به پای جمهوری اسلامی نوشته نشود، مدعی هستند که حکومت بعد از يک دست شدن، در صدد تغيير ساختار نظام، حذف «جمهوريت» و ايحاد يک «حکومت اسلامی» است.

نظريه پردازان اصلاح طلب بعد از سوم تير، به طور مکرر نسبت به خطر «حذف جمهوريت» و تبديل جمهوری اسلامی به «حکومت اسلامی» هشدار داده اند. حميد رضا جلايی پور از جمله کسانی است که چنين نظريه ای را با صراحت مطرح کرده و در يک گفتگوی طولانی که در سايت های اصلاح طلب منتشر شد، «حرف اصلی» را اين طور بيان کرده است: جناحبندی سياسی در ايران تغييرات اساسی نكرده. خورشيد اصلاحطلبی از زير ابری كه فقير دوستان به اتكای دولت پنهان درست كردند، بيرون میآيد. و اين اصلاحطلبی در اولين انتخابات آينده خود را در صحنه سياسی در قالب رقابت جدی ميان جبهه جمهوری اسلامی خواهان با جبهه دولت اسلامی خواهان نشان خواهد داد.

تئوريسين هايی مثل سعيد حجاريان نيز با نفی «جمهوری خواهی ناب» خواهان بازگشت به «مشروطه اسلامی» و محدود کردن قدرت «سلطانيسم» شده اند. اين چرخش حتی جرياناتی نظير نهضت آزادی ايران را نيز در بر گرفته است، وقتی به تاسی از «تئوريسين اصلاحات» تاکيد می کنند که همواره «مشروطه خواه» بوده و چه در دوران قبل از انقلاب و چه در بعد از آن، خواهان «محدود شدن قدرت» بودند و هستند.
هشدار در مورد قدرت گيری نظاميان، حذف جمهوريت، برچيدن بساط انتخابات و ايجاد «حکومت اسلامی» که به طور مکرر مطرح می شود، پيش از آن که ناشی از دلنگرانی برای جمهوريت باشد، به خاطر پيشبرد سياست معينی است که چالش کنونی جامعه ی ايران را چالش بين «جمهوری اسلامی» و «حکومت اسلامی» معرفی کند و نيروهای جمهوری خواه و دموکرات کشور را به دفاع از «جمهوری» اسلامی تشويق کند. همه ی نظرياتی که در اين مورد طرح می شود و بال و پر می يابد، در نتيجه نهايی خود به اين نتيجه می رسد که: برای دفاع از «جمهوريت» نظام متحد شويم! همان نسخه ای که در فاصله ی دوره ی اول و دوم انتخابات به مرحله ی عمل درآمد و هاشمی رفسنجانی را به سمبل «جمهوريت» در جامعه ی ما تبديل کرد!

انتخابات سوم تير حاوی کيفيت جديدی در نظام سياسی ايران نبود. نه نظام جمهوری اسلامی قرار است به حکومت اسلامی تبديل شود، نه بساط «انتخابات» برچيده خواهد شد و نه آن گونه که برخی ها تحليل می کنند، حکومت روحانيون به حکومت نظاميان تبديل می شود. از نشان ها چنين پيداست که حکومت، سوم تير ماه و تمرکز بيشتر قدرت را، سرآغاز فصل تازه ای از سرکوبگری و از ميان برداشتن مقاومت های سياسی، اجتماعی و فرهنگی در برابر حکومت مطلقه خود ساخته است. اما مگر سرکوبگری در جمهوری اسلامی بی سابقه بوده است؟ حکومت برای اين که فاجعه بيافريند، سرکوب کند و بگيرد و به زندان بياندازد، نه احتياجی دارد که «جمهوری» را به «حکومت» اسلامی تغيير دهد و نه احتياج دارد «قانون اساسی» را تغيير دهد. سال های سياهی که حکومت اسلامی از سال های شصت تا شصت و هفت و از شصت و هفت تا هفتاد و شش رقم زده است، اعدام های خيابانی، قتل عام زندانيان در زندان ها، خفه کردن نويسندگان و روشنفکران، زير پرچم همين قانون اساسی و در پناه همين «جمهوری» اسلامی صورت گرفته است. قتل های زنجيره ای، توقيف دسته جمعی مطبوعات، اقرار گيری های تلويزيونی، سرکوب مردم در کردستان و خوزستان و ده ها فاجعه ی ديگر دوران اصلاحات و بعد از آن نيز با همين قانون اساسی و به نام «جمهوری اسلامی» روی داده است. پس برای سرکوب مردم، اصلا ضرورتی ندارد که «جمهوری» اسلامی به «حکومت اسلامی» تبديل شود. همين «جمهوری» کارآيی خود را در اين عرصه تا به حال به خوبی نشان داده است!

تفاوتی که اصلاح طلبان می کوشند بين جمهوری اسلامی موجود و «حکومت اسلامی» که «دولت پادگانی» در صدد ايجاد آن است، ترسيم کنند، در واقعيت، وجود ندارد. چنين نظريه هايی تنها در چارچوبه اصلاح طلبی حکومتی قابل فهم هستند و در خارج از اين چارچوبه، نامفهوم و گمراه کننده هستند. تفاوت «حکومت اسلامی» و «جمهوری اسلامی» که اصلاح طلبان پيشرو می خواهند جبهه های سياسی را حول آن ها تشکيل دهند را، شايد تنها جناح های حکومتی درک کنند. آن چه اصلاح طلبان تحت عنوان «جمهوری اسلامی خواهی» از آن دفاع می کنند، دفاع از چرخش قدرت ميان جناح های حکومتی ست. «ميزان رای ملت»، نيز در جمهوری اسلامی ايران معنايی جز اين نداشته است. همه آن چه که در سال های اخير از سوی اصلاح طلبان در مورد «آزادی انتخابات» و «دفاع از جمهوريت نظام» مطرح شده است، دفاع از حق شرکت در حاکميت برای جريان اصلاح طلب بوده و هرگز به نيروهای خارج از حکومت گسترش نيافته و آن ها را شامل نشده است.

برای نيروهای دموکراسی خواه، دگر انديش و اکثريت بزرگی از مردم ايران، «جمهوری اسلامی» اما، همواره «حکومت اسلامی» بوده است.

به استناد قوانين دموکراسی و حقوق بشر، «جمهوری اسلامی» هيچ گاه يک جمهوری واقعی به اين معنا که همه آحاد «جمهور» حق انتخاب شدن و انتخاب کردن در آن را داشته باشند، نبوده است. خطر حذف «جمهوريـت» و برقراری «حکومت» فقط از اين جهت طرح می شود که پتانسيل دموکراتيک جامعه ی ايران را به سوی دفاع از «جمهوريت» ی منحرف سازد که اساسا وجود ندارد و اگر هم نشانه هايی از آن مانند «انتخابات» به چشم می خورد، همچون وسيله ای در دست نهادهای انتصابی قدرت است که تنها مشروعيت و ظاهری دنياپسند برای آن ها فراهم سازد، دليلی وجود ندارد که حکومت ايران قصد داشته باشد، اين ظواهر را کنار بگذارد و در شکل هم شبيه حکومت هايی مثل حکومت ملاعمر در افغانستان شود. آن هم در دنيايی که حکومت اسلامی در به در به دنبال ذره ای مشروعيت برای خود می گردد تا خود را نماينده خواست و اراده ی جامعه و برآمده از آرای عمومی تلقی کند. «جمهوريت نظام» از آن جا که تنها وسيله ای است برای پوشاندن ماهيت استبدادی و غيرانتخابی حکومت، قطعا مورد تعرض هيچ يک از جناح های حکومت و تصميم گيرندگان آن قرار نخواهد گرفت.

دعوای اصلاح طلبان با جناح مقابل، هر چند يک دعوای بطور کلی بی اهميت نيست، اما هر گاه بخواهد بار ديگر جنبش آزادی خواهانه ايران را فريب دهد و آن را به حمايت از اين يا آن جناح و يا اين يا آن بخش حکومت بکشاند، زيان بار و انحرافی است. زيرا نتيجه ی اين دعوا شايد بتواند اصلاح طلبان را بار ديگر در قدرت شريک کند، اما هرگز نمی تواند قدرت را به طور واقعی بر پايه ی نظر و آرای مردم ايران قرار دهد. چنين مبارزه ای زمانی می تواند به طور واقعی در جهت دموکراسی باشد که با مبارزه برای انتخابات آزاد - يعنی حق انتخاب شدن و تشکيل دولت برای نيروهای مخالف - همراه شود. در ساختار نظام فعلی، چنين انتخاباتی با يک شرط مهم ديگر هم همراه است و آن سپرده شدن همه ی قدرت به جمهور مردم يعنی حذف نهادهای انتصابی و کليه اختيارات آن هاست. دو شرطی که اصلاح طلبان اصلا حاضر نيستند در جهت آن ها مبارزه کنند. «جمهوريت»ی که آن ها مردم را به دفاع از آن فرا می خوانند، همان جمهوريتی که دموکراسی خواهان ايرانی برای آن مبارزه می کنند و از صدر تا ذيلش انتخابی و به رای مردم است، نيست؛ يک جمهوری تقلبی با هزار قيد و شرط و استثنا است.

اخبار روز
سه شنبه ١۷ آبان ١٣٨۴ – ٨ نوامبر ٢٠٠۵
http://www.iran-chabar.de/1384/08/17/yaddasht840817.htm

07 November 2005

جعفر پويه

بحران جواب بحران
،
پروژه ای که پس از روی کار آمدن دوم خردادی ها کلید خورد،
و در پایان دوره آنان به مرحله اجرا در آمد، از قبل تدارک دیده شده بود

اکنون اکبر بهرمانی درجایی قرار دارد که فرد دوم رژیم
حساب می شود و همه نهادهای مدنی و حکومتی باید زیر نظر او
به سیاست گذاری بپردازند و الا با چماق خارج شدن از سیاست های
کلی نظام توجیه خواهند شد.

هیچکس به عاقبت این پرونده که در راه اعزام به شورای امنیت
سازمان ملل است توجهی ندارد و یا اینکه نمی پرسد که برای برون رفت
از این بحران چه تدبیری اندیشیده شده است


تا کی جهان زدوبند چی ها می تواند بر سر منافع ملی مردم ایران
و حقوق اساسی آنها توطئه کند و در پستوهای نهادهای به ظاهر
قدرتمند بین المللی و دور از چشم آنها منافعشان را وجه المصالحه
امورات خود قرار دهد.
پاسخش باز می گردد به
هشیاری مردم
و عزمشان برای اجرای کاری بسیار بزرگ


پروژه یکدست سازی رژیم جمهوری اسلامی با بر کشیدن پادو ناقابل باندهای مافیایی قدرت وارد مرحله اجرایی شد. این پروژه بنابر اظهارات مستقیم و غیر مستقیم مقامات و تصمیم گیرندگان رژیم، از مدتها قبل در دست مطالعه بود. که پس از شور و مشورتهای زیاد و بالا پائین شدن رئوس آن بالاخره وارد بازار سیاست شد تا با توسل به آن رویای اتحاد جماهیر اسلامی «همان خلافت سابق» یعنی جهانی شدن نظام ولایت فقیه جامه عمل بپوشد.

برای آگاهی از چند و چون این پروژه و چگونگی رای زنی ها و مباحثات آنان تنها می شود، بخش هایی از آن را در لابلای گفته ها و اظهار نظرهای پایوران نظام پیدا کرد. زیرا رژیمی که اساس آن بر مبنای باندها و تشکلات مافیایی و امنیتی استوار است بدیهی است که از در اختیار گذاشتن همه اطلاعات پرهیز کند و تا آنجایی که می تواند جویدندگان را با آدرس های عوضی مدتی سرگرم نگه دارد. و پس از اینکه تشت رسوایی دوز و کلک آنها از آسمان به زیر افتاد آنگاه بقول خودشان سعی در اطلاع رسانی قطره چکانی می کنند. این هم از اصطلاحات رژیم و حاکمیت باندهایی است که پنهان کار است و در پستوها و دخمه های جنایتکاران خودی سرنوشت مردم کشوری را به بازی گرفته است.

به هر حال آغاز این ماجرا بقول سخنگوی مجمع تشخیص مصلحت نظام محسن رضايى به 17 فروردین 1377 باز می گردد که رهبر نظام اختیارات خود را به مجمع تفویض می کند و در تاريخهاي اول ارديبهشت ماه ‪ ۷۸‬و ‪ ۲۰‬اسفند ‪۷۹‬ مجددا به تفويض وظيفه نظارت به مجمع تاكيد می کند.

اما پروژه اجرایی این جابجایی و برکشیدن مجمع به رهبری علی اکبر رفسنجانی بهرمانی به بالاترین ارگارن نظارتی رژیم به زمانی باز می گردد که خط امامی های ملقب به دوم خردادی ها از اداره امور تاتوان می نمایانند و بیم آن می رود که به یکباره طومار کل نظام به هم پیچیده شود.

دوم خردادی ها که حاصل نفرت مردم از رهبر جمهوری اسلامی و فرد مورد نظر او ناطق نوری بودند، پس از اینکه یک شبه ره صد ساله رفتند، ناخواسته به گردابی در افتادند که نه راه پس داشت و نه راه پیش. آنها رو به مردم دایم با جملاتی از این دست که نمی گذارند و بحران سازی و کارشکنی می کنند و ... ناتوانی های خود را توجبه می کردند. و از جانب دیگر پیشنهاد خروج خود از حاکمیت را را در سطوح بالاتر قدرت مطرح می کردند تا بقول معروف جان خود را از چاهی که توسط مردم برای آنان کنده شده بود را آزاد کنند. اما اینهم میسر نشد. زیرا این گفته روزنامه کیهان ارگان بازجویان اطلاعاتی دایم در گوششان زنگ می زد که باید بهای خروج از حاکمیت را بپردازند و یا تا انتها باشند و همانطور که آمده اند از صحنه خارج شوند. این روال حذف رقیب از صحنه همراه با پرونده سازی ها و طرح شکایت های متفاوت در بی دادگاههای رژیم، شیوه عمل باندهای رژیم، برای آنانی است که در صورت عدم تمکین بهانه برای تادیب شان در دسترس باشد.

باری سیستم تا مغز استخوان فاسدی که رفسنجانی تحویل دوم خردادی ها داد، همچون بار عدویی بر شانه آنان سنگینی کرد و تازه دریافتند که نه، تئوری صد من شندر غاز آنها قادر به اصلاح این رژیم نیست بلکه این امکان نیز وجود دارد که بدون بند و بست با باندهای دیگر قدرت آنها نیز به کام این گرداب فرو روند. به همین دلیل همه مدیران میانی نظام با دریافت لقب اصلاح طلب در موقعیت خود ابقا شدند و در حالیکه به ظاهر دوم خردادی ها قدرت را در دست داشتند، رفسنجانی مهار همه وزارت خانه ها و مراکز قدرتمند دولت را در دست داشت. حمله و هجوم جناح مقابل نیز در هشت سال اصلاح طلبی بی سرانجام نیز دقیقن به جانب وزیرایی بود که سر سپرده رفسنجانی بودند. از نوری وزیر کشور تا مهاجرانی وزیر ارشاد، امربران رفسنجانی بودند.

اما پروژه ای که پس از روی کار آمدن دوم خردادی ها کلید خورد، و در پایان دوره آنان به مرحله اجرا در آمد، از قبل تدارک دیده شده بود.

در حد واسط طلوع تا غروب اصلاح طلبی، بلوا و سر و صدا به حدی است که بعضی از بازیگران صحنه این بازی به طور کلی حذف شدند و یا به شغل شریف آب خنک نوشی نایل آمدند.


عباس عبدی یکی از سردمداران این ماجرا و تئوری ساز خروج از حاکمیت در پایان دوره هشت ساله از زندان آزاد و بی سروصدا به سر کار و زندگی خود بازگشت. حشمت طبرزدی حزب الهی دو آتشه و بی ترمز که خامنه ای را امام خامنه ای می نامید به یکباره در گیر و دار اعتراضات دانشجویی در جلو دانشگاه تهران با شعار "شاه شاه اکبر شاه بگو مرگ بر شاه" طلوع کرد و آنچنان یابو برش داشت که سر از زندانهای رنگارنگ در آورد و همچنان ماند تا اینکه حادثه ای او را از محبس نجات دهد. امیر فرشاد ابراهیمی پس از یکی دوبار رفت و برگشت بین امنیتی های دو اردو فرار را بر قرار ترجیح داد و محسن سازگارا قبل از اینکه به سرنوشت قطب زاده دچار شود پروژه رفراندوم را از این شاهزاده به آن رئیس کابینه در تبعید ارائه می کند مگر اینکه فرجی حاصل شود.

طلیعه انتخابات جدید در خرداد سال 84 را به جرئت می توان سرفصل جدیدی در رژیم جمهوری اسلامی نامید. پروژه ای از قبل طراحی شده را با در نظر گرفتن همه جوانب آن به جامعه تحمیل می کنند. دوم خردادی ها مقبون و بی عاقبت، که خود به بی خاصیت بودن خویش اقرار دارند، ناتوان از ارائه یک برنامه حداقلی در چند دستگی و افتراق بسر می برند. و فقط به عنوان بخشی از پوزیسیون در این اتفاق حضور دارند. دورغ ها و نیرنگ هایی که اگر چنین می شد ما چنان می کردم، حرفهای مفتی است که خود آنان نیز می دانند که برای فریفتن عوام بزیان می آورند. والا آنکه به بی کفایتی ایشان اقرار نکرده خواجه حافظ است، که این هم با تفعلی به دیوانش میسر خواهد شد.

آرایش در دو اردوی به ظاهر متخاصم چنان دندانگیر نیست. دوم خردادی ها در چند پارگی از شیخ کروبی مصلح تا "مهر علیزاده" رئیس فدراسیون ورزش، بازی به هم ریخته ای را به نمایش می گذارند. و این یعنی که دیگر هیچ بادی شیر بیرق آنان را به رقاصی نیز نخواهد انداخت، حمله بی غرش طلبشان.

در اردوی ولایت "شورای هماهنگی نیروهای انقلاب" همچون خورشید پائیزی، بی رمق گاه گاهی رخ می نماید و بی هیچ حرارتی غروب می کند.

ناطق نوری ناتوان از گردهم آوردن این نیروهاست و عسگر اولادی و دیگرانی که آفتاب عمرشان بر لب بام است، کلاهشان بی پشم تر از آنست که به امر و نهی بپردازند و عصیانگران را به جای خود بنشانند.

بی هیچ بو و خاصیتی باندهای چندگانه وارد کارزار می شوند و ماراتن صندوق، بستگی پیدا می کند به قدرت عوام فریبی و شناسنامه های قلابی و دسته جات حرفه ای رای دهنده و ناظران رای ساز صندوق. از این اردوی مدعی ذوب در ولایت هر کس که بالا بخزد فرقی برای ادامه پروژه نخواهد کرد. از سردار نیروی انتظامی خلبان تا سردسته گروه های تروریست و تیر خلاص زن به رقابت برخواستند تا تنور را گرم کنند تا نان برشته برآرند. به هر حال باید حاکمیت به جانب یکدستی میل کند. زیرا در این چند دستگی و چون و چرا کردن در اجرای پروژه هاست که امکان بروز شکاف وجود دارد و مردمی که مترصد یک امکان هستند را نیز باید همچنان منتظر گذاشت.

به ظاهر اینگونه می نماید که عده ای تروریست و گروهی نظامی امنیتی با عملی شبه کودتا مهار امور را بدست گرفته اند و بیم جارو کردن دیگران از صحنه می رود. هر چند برای اجرای پروژه جدید که بقای جمهوری اسلامی به موفقیت آن بستگی دارد، از قربانی کردن عده ای نیز هیچ بیم و هراسی به خود راه نمی دهند و در اجرای آن درنگی نیز نخواهند کرد.

اما کسانی که در این میانه سرشان توی حساب است، می دانند که شتر را باید کجا بخوابانند.

با دو مرحله ای شدن انتخابات و سر بر آوردن احمدی نژاد از صندوق های رای، حالا دیگر بر بسیاری روشن می شود که در بر کدام پاشنه می چرخد. اینجاست که معنی خودی و غیر خودی مشخص می شود و یارگیری ای که مدتها تحت این نام انجام شده بود رخ می نماید. اکنون مشخص می شود که کسانی چون ناطق نوری و عسگر اولادی تاریخ مصرفشان در جمهوری اسلامی تمام شده و خودی و غیر خودی کردن هایی که به زبان می آمد و از آنان نامی برده نمی شد، اکنون یکی یکی چهره می کنند و به بالا می خزند.

با حضور احمدی نژاد در سازمان ملل و نطق حساب شده او، نوک کوه یخی که تا کنون بر بسیاری پوشیده بود پیدا می شود و تازه بسیاری در می یابند که باید منتظر چه برنامه ای باشند.
حاصل کار مماشات سیاستمداران جهانی با خاتمی و سرگرم بودن و چانه زنی بر سر حرفهایی که هیچ ضمانت اجرایی نداشت، فرصت را به برنامه ریزان آستان ولایت فقیه داد تا آنچه را که تا دیروز در انظار نهادهای مختلف بین المللی نمی خواستند عیان کنند. و در پس گفتگوهای انتقادی و چانه زنی در پشت میزهای مذاکره پنهان کرده بودند. اکنون پس از تکمیل از آنها پرده برداری می کنند و دیگران را در برابر عمل انجام شده قرار می دهند.

رفسنجانی که به ظاهر بازنده انتخابات ریاست جمهوری است و شکایت به خدا برده است. به ناگاه پرده را بالا می زند و اعلام می کند که رهبر وظیفه نظارت بر حسن اجراي سياست كلي نظام را به مجمع تشخیص واگذار کرده است. او که بازنده انتخابات است، تا مرحله ای خود را بالا می کشد که همه نهاد های انتخابی را به زیر مهمیز می کشد و هر سه قوه یعنی مقننه و مجریه و قضائیه را مشمول نظارت مجمع تحت امرش می نامد. روز هشتم آبان با انتشار بیانیه ای خطاب به ملت ایران، اندیشمندان و صاحب نظران اعلام می کند: "سياستهاي كلي جايگاه مهمي در ايجاد هماهنگي و انسجام بين قواي مختلف و فرايند اجرايي، تقنيني و قضايي كشور دارد. اين سياستها، كه با استفاده از نظريات كارشناسان ارشد كشور تدوين ميشود، آهنگ واحد و هدفمندي را به قوانين، مقررات و برنامهها ميبخشد و از ايجاد تشتت و تنازع بين نهادهاي مختلف و ضايع شدن فرصتها و امكانات كشور جلوگيري ميكند". در اینجا به صراحت گفته می شود که هدف از اینکار جلو گیری از ایجاد تشتت و تنازع بین نهادهای مختلف است. از این ساده تر نمی شود استبداد حاکم و عدم استقلال قوا از یکدیگر را تشریح کرد، چنانکه در بند دوم همین بیانیه آمده است: "قوانين و مقررات شامل قانون برنامه، حسب مورد بايد در چارچوب سياستهاي كلي مرتبط با آن تنظيم شود، اين مقررات در هيچ موردي نبايد مغاير سياستهاي كلي مربوط باشد".
اطاعت بی چون و چرا و قرار گرفتن و یا خارج شدن از خط رهبری با زبان مجمع تشخیص مصلحت رفسنجانی اینگونه تئوریزه می شود.

اکنون اکبر بهرمانی درجایی قرار دارد که فرد دوم رژیم حساب می شود و همه نهادهای مدنی و حکومتی باید زیر نظر او به سیاست گذاری بپردازند و الا با چماق خارج شدن از سیاست های کلی نظام توجیه خواهند شد.

به اینگونه می شود فهمید که پروژه احمدی نژاد به این دلیل است که او باید مطیع رهبر و دم و دستگاه عریض و طویل او و رفسنجانی باشد. و این از کسی همچون او که یک مطیع بی چون و چراست بر می آید. و در اولین نطق بین المللی با به رخ کشیدن سر سپردگی خویش، الفاظی را تکرار می کند که به او دیکته کرده اند.

رژیمی که با شعار مرگ بر آمریکا، استکبار ستیزی خود را به نمایش می گذارد و با توسل به همین نیرنگ همه سازمانها و گروه های سیاسی را سرکوب و منکوب کرده است. در تهاجمات نظامی به افغانستان و عراق همکار آمریکا می شود. به این می گویند شریک دزد و رفیق قافله. همکاری همه جانبه جمهوری اسلامی در افغانستان عراق تا جایی است که سخنگوی وزارت امورخارجه رژیم علنن به آن اعتراف می کنند و می گویند که بدون کمک ما آمریکا در این دو کشور موفق نبود. این همکاری تا جایی می رود که مشخص می شود بخش اعظم اطلاعاتی که آمریکا به آنها بر علیه صدام استناد می کرد از طریق چلبی و از کانال وزارت اطلاعات ایران در اختیار آمریکا قرار می گرفته است. به همین دلیل در تقسیم قدرت در عراق سهم مناسبی به این شریک پنهان و پیدای آمریکایی ها تعلق می گیرد. ارتش دست ساز سپاه پاسداران که تحت امر مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق است پس از خلع سلاح در خدمت اشغالگران در می آید و با برپا کردن نهادهای سرکوبگر بر علیه مردم عراق، اشغالگری را دوام می بخشد. با کالای نفت و واگذار کردن بخش هایی از استخراج و فروش آن به اروپایی ها آنان نیز به رژیم ولایت فقیه همچون شریک تجاری می نگرند. یعنی رژیم ولایت می تواند با یکدست دو هندوانه بردارد. آمریکا شریک سیاسی آن در منطقه و اروپا شریک تجاری آن است. اما شعارهای مرگ بر ... همچنان ادامه دارد تا کالا مردم فریبی بی رونق نماند.

اما پس از اینکه احمدی نژاد در سازمان ملل نشان داد که کشتی بان را سیاستی دیگر آمده است، به یکباره قطعنامه شورای حکام با جدیت تصویب می شود و شرکای قدیم تجاری، بحران سازی رژیم را با بحرانی بزرگتر پاسخ می دهند. فرار از موقعیت پیش آمده در برابر شورای حکام برای پایوران رژیم ولایت فقیه به آسانی میسر نیست، یا باید به شرایط قطعنامه گردن گذاشت و یا اینکه منتظر عواقب آن بود، که آنهم بهای سنگینی را می طلبد. به همین دلیل رژیم منتظر فرصت است تا موقعیت پیش آمده را چاره کند.

تلاش همه روزه برای تبدیل کردن موضوع بمب و انرژی اتمی به مسئله ای ملی و پیدا کردن تشابهاتی بین آنچه جلادان و غارتگران منافع ملی مردم ایران می کنند با کارستان دکتر محمد مصدق در نهضت ملی کردن نفت، آنچنان کودکانه بود که نتوانست حتا جاهلی را بفریبد. عربده های اوباشان اجیر شده همراه با برگزاری تظاهرات هر روزه نیز نتوانست هراسی به دل طرفهای اروپایی بیندازد. بنابراین بهترین فرصت ممکن در زمانی پیش آمد که قانون اساسی دست ساز زلمای خلیل زاد و شرکا با یک رفراندوم قلابی تصویب شد.

بلا فاصله پس از اعلام تصویب قانون اساسی عراق و امکان پا گرفتن جمهوری اسلامی دیگری در بخشی از آن، به یکباره دیو درون احمدی نژاد تنوره کشید و اسرائیل را هدف قرار داد و بار دیگر تکرار کرد که اسرائیل باید از صفحه روزگار حذف شود. شعار موشک جواب موشک بار دیگر تکرار شد و بحران جواب بحران به یاری آمد. اسرائیل که با همکاری همه جانبه آمریکا در عراق یکی از دشمنان دیرینه خود را حذف کرده، حالا متوجه می شود که بر ویرانه های عراقی که با همدستی او به این روز افتاده است. دشمن در لباسی جدید روئیده است. روز سه شنبه سوم آبان مژده می رسد که چه نشسته اید که قانون اسیاسی عراق تصویب شد و فردای همان روز احمدی نژاد شمشیر آخته خود را به سوی اسرائیل کشید و به رجز خواندن پرداخت. این شد تیتر اول همه خبرگزاری ها و بنگاههای خبر پراکنی جهان و بحران احمدی نژاد ساخته در هر کوی و برزنی نقل مجالس شد. همه رو به سوی اسرائیل و نمایندگان دیپلماتیک رژیم ایران دارند که موضوع از چه قرار است. کشورهای مختلف نیز یکی پس از دیگری این موضع گیری را محکوم می کنند و بر علیه آن خط و نشان می کشند. اما آنکس که این بحران را ساخته بسیار زیرکانه و محیلانه عمل کرده است.

نتیجه ای که رژیم از این بحران می گیرد مهم است و الا این موضوع سالهاست که بعنوان یکی از تزهای خمینی و توسط خود او مطرح شده بود و تا کنون نیز در انباری اذهان مرتجعین نظام ولایت فقیه خاک می خورد. اما طرح آن در این برحه از زمان موقعیتی را فراهم می کند تا رژیم به حل و فصل مشکلات خویش به پردازد.

اولین خاصیت این بحران انحراف اذهان عمومی در ایران از بحران هسته ای و موقعیت پیش آمده در رابطه با قطعنامه شورای حکام است. در حالی همه توجه ها به تیتر خبرهای محکومیت بین المللی رژیم در رابطه با اسرائیل جلب شده است، گفتگو بین تیم های مذاکره کننده رژیم با مقامات شورای حکام هر چه تنگتر ادامه دارد.


هیچکس به عاقبت این پرونده که در راه اعزام به شورای امنیت سازمان ملل است توجهی ندارد و یا اینکه نمی پرسد که برای برون رفت از این بحران چه تدبیری اندیشیده شده است.


مردم و مطبوعات همیشه در چنین مواقعی غریبه اند و اخبار و گزارشی به آنان داده نمی شود.

در سوتیتر روزنامه ها و کنار گوشه آنان می شود خواند که تیم بازرسی آژانس اتمی سازمان ملل متحد از مجتمع پارچین بازدید کردند. و یا خبرگزاری رويتر از وين و برلين «پايتختهای آلمان و اطريش» گزارش می دهد: "در سفر بازرسان انرژی اتمی به ايران مقامات اتمی جمهوری اسلامی – كه عموما سپاهی هستند- بيش از تمام موارد گذشته با اين بازرسان همكاری كردند". و یا خبرگزاری فارس وابسته به رژیم خبر می دهد: "یک تیم دو نفره 6 آبان ماه (28 اكتبر) وارد ایران خواهند شد و تا 20 آبان (11 نوامبر) در ایران خواهند ماند". این تیم و یا تیم های دیگر از کجا بازدید می کنند ویا بر سر چه مواردی با رژیم به توافق رسیده اند مشخص نیست، ولی البرادعى در دانشگاه هاروارد طی یک سخنرانی می گوید: " بازرسان آژانس به تاسيسات نظامى ايران دسترسى پيدا كرده اند و از جامعه بين المللى خواست تمامى راه هاى ديپلماتيك را با دقت بررسى كند". او در ادامه گفت: " با وجود لفاظى هاى تاسف بار آنها همچنان به همكارى با آژانس بين المللى انرژى اتمى ادامه مى دهند".

اینکه مردم ایران غیر خودی هستند و سرنوشت خود و کشورشان در پشت میزهای مذاکره بین قلچماق های بین المللی و خائنین به منافع ملی آنها مورد معامله قرار دارد، واضح و مشخص است. اما آنانکه خود را مدافع حقوق مردم می نامند و مدعی هستند که از منافع آنها دفاع می کنند، چرا حاضر نیستند به مردم گزارش بدهند و واقعیات را اعلام کنند. دلیل آنهم باز می گردد به ماهیت این اشخاص و هدف سازمان و تشکلاتی که آنها در راس آنها قرار دارند.

این زد و بندها پنهان از چشم مردم و در گردوغبار بر آمده از بحران سازی احمدی نژاد همچنان ادامه دارد. زیرا "اولی هینونن" بازرس آژانس بینالمللی انرژی اتمی پس از سفر اخیر خود به تهران می گوید: "بعید است آژانس بینالمللی انرژی اتمی پرونده هستهای جمهوری اسلامی ایران را برای اعمال تحریمهای احتمالی به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع دهد". و یا اینکه خبرگزاری رویترز از قول یک دیپلمات غربی که مشخص نیست چه کسی است می نویسد: "در حال حاضر احساس ما این است كه شاهد گزارش منفی آژانس در ماه نوامبر نخواهیم بود". از مجموعه این گفته ها و نقل قولها می شود نتیجه گرفت که تنها مردم ایران یعنی صاحبان حق هستند که نمی دانند چه می گذرد و الا همه از قول و قرار ها و زدوبند های پشت پرده خبر دارند. سروصدای تهدید اسرائیل از جانب احمدی نژاد و بحرانی که به آن دامن زده اند، یکی از نتایج اش انحراف اذهان عمومی و زدوبند در پشت پرده است.

اما همزمان یکی دیگر از خدمات اینگونه بحرانهایی که هر از چند گاهی توسط رژیم و مدیای حاضر و آماده ساخته می شود، کمک به رژیم سوریه بود که در ماجرای ترور رفیق حریری پایش گیر است. وقتی که "دلتوف مهليس" رييس كميسيون مستقل تحقيق بينالمللي درباره قتل "رفيق حريري" گزارش خود را منتشر کرد و مقامات سوری را در اینکار دخیل دانست. اعلام شد که باید بعضی از مقامات سوریه بازجویی شوند و حتا کار به آنجا کشید که گفتند نزدیکان بشار اسد و یا حتی خود او نیز مورد سوء ظن هستند. گفته احمدی نژاد همچون طوفانی پر قدرت برخواست و همه این خبرها و جنجالها را به محاق کشید و از سر زبانها انداخت. که شاید برای رژیم سوریه تا ستونی دیگر فرجی حاصل شود. این دومین بار است که در این ماجرا ایرانی ها به کمک هم پیمانان خود در منطقه می شتابند و جبهه خودی را تقویت می کنند.

آیا انتهای این بحران را می شود از هم اکنون حدس زد و یا صحنه سیاست هنر ممکن هاست. اگر اینگونه است پس تا کی جهان زدوبند چی ها می تواند بر سر منافع ملی مردم ایران و حقوق اساسی آنها توطئه کند و در پستوهای نهادهای به ظاهر قدرتمند بین المللی و دور از چشم آنها منافعشان را وجه المصالحه امورات خود قرار دهد. پاسخش باز می گردد به هشیاری مردم و عزمشان برای اجرای کاری بسیار بزرگ
.

منبع: سايت ديدگاه
http://www.didgah.net/