11 December 2005

شکوه ميرزادگی

پاسارگاد يا سد سيوند

از هنگامی که کميته بين المللی نجات پاسارگاد تشکيل شده و مردمانی علاقمند به ميراث های بشری، و با عشق و شور به سرزمين خويش، به آن پيوسته اند، دو واقعيت در کنار هم در گفته ها و نوشته ها مطرح بوده است: يکی اين که «ما سد سيوند را نمی خواهيم، چرا که نمی خواهيم گذشته ما، و بخشی از گذشته بشريت، در آب درياچه ی آن غرق شود، بميرد و بپوسد»، و ديگری از سوی معدود کسانی بوده که، با زبانی گاه پرخاشگر و بيشتر مهربان، گفته و نوشته اند که «در اين ميان تکليف آن همه سرمايه ای که به پای سد سيوند ريخته شده چه می شود؟»

اين پرسش البته که پرسشی کاملا به جا است. مگر می شود که ميليون ها ميليون پول مردمان يک سرزمين را به دور ريخت؟ شوخی که نيست؛ اين پول ها، از جيب پيرزن يا پيرمردی بيرون آمده که پول گرم کردن خانه اش را ندارد، از مادر جوانی گرفته شده که برای خريد يک بطر شير بچه اش لنگ است، از دانشجويي گرفته شده که امکان پرداخت هزينه های کتاب های درسی اش را هم ندارد، از تک تک افراد آن جامعه ـ کشاورز و معلم و کارگر و صنعتکار و ... ـ گرفته شده است.

البته که ممکن است خيلی از اين «ميليون ها» روزانه در آن مملکت به هدر رود، بخشيده شود، و يا حتی آتش زده شود. اما هرکس مسئول هر آنچه هايی است که می کند و، در نتيجه، منی که ـ به عنوان يک فرد از آن سرزمين و به عنوان يک فرد از کل بشريت ـ می گويم: «نبايد اين سد آبگيری شود چرا که پاسارگاد را آب خواهد برد» بايد جوابگوی همه ی آنهايي باشم که يک ريال يک ريالشان در آن سد ريخته شده است. آن که دلش برای سرزمين اش و برای مردمان سرزمين اش می تپد، نمی تواند به خواست ها و نيازهای اين مردم بی توجه باشد.

اکنون، در آغاز قرن بيست و يکم، ديگر می توان بدون هيچ ترديدی پذيرفت که خواست ها و نيازهای مردم مجموعه ای است از منافع مادی و معنوی آن ها؛ از يک سو تمام تاريخ گفتاری و نوشتاری و ديداری بشر انباشته شده است از قصه ها و توضيحات و شرح جنگ هايي که بر سر اين منافع در گرفته است و پيروزی هايي که نتيجه ی شکست ديگرانی از همين مردمان نبوده است. انسان به خاطر منافع مادی جنگيده تا رودی، دريايي، زمينی، شهری، گنجی و نانی را بدست آورد؛ جنگيده و جان گرفته و جان باخته تا زندگی و ثروتی بهتر و بيشتر داشته باشد؛ اما، از سويی ديگر، او خيلی بيشتر تلاش کرده است تا از زندانی بودن در تن يک جانور دو پا، به آزادی در تن يک انسان عاقل و بالغ برسد؛ از وحش گذشته است تا به تعريف و تفسير مفاهيمی از آزادی و استقلال و عدالت و برابری و حقوق بشر دست يابد. و برای آسايش و آرامش و سلامت خود (به جای جنگ) به کشف و اختراع آتش و برق و پرواز و تصوير و دی.ان.ای ـ و اکنون هم، به مبارکی، به «استم سل» ـ برسد.

و يک چنين انسانی بی ترديد، و به لحاظ همين تکامل تاريخی و اين همه پيشرفت شگرف، حق دارد که به نيازهای مادی و معنوی خويش ـ هر دو و همزمان ـ بيانديشد؛ نيازهايي که ديگر حتی محدود به يک سرزمين خاص يا ملتی خاص نيستند. و اين همه ی اعتبار انسان در جهان نو است. اين گونه که بنگريم، در می يابيم آن که به سرزمينی می انديشد که احتمالا زادگاهش، وطنش، يا پرورشگاهش است بايد که مردم آن سرزمين را به عنوان تکه ای، يا بخشی از بشريتی ببنيد که در سراسر سياره ی ما وطن دارد؛ تکه ای از بشريتی که حق دارد و بايد که ـ همچون بقيه ی اين پيکر ـ به نيازهای مادی و معنوی خويش به يک سان فکر کند.

و چنين است که اکنون، در آغاز قرن بيست و يکم، دور از عقل و خرد بشر امروز است که ما پاسخگويی به نيازهای مادی را در همه شرايط بر نيازهای معنوی خود برتری دهيم؛ همانطور که دور از خرد است اگر بر برج عاجی عرفان گونه بنشينيم و بگوييم که تکه پوستی هم ما را بس است و نان جويي هم کفافمان می دهد؛ امروزه همانقدر که بودن در قالب «بايزيد بسطامی» دور از ذهن است، تبديل شدن به «ميداس شاه» هم تنها در خيال می گنجد.

اينگونه است که اکنون بايد که تعادل و توازنی ظريف و منطقی در کارهای ما بر قرار شود. همانگونه که سهل انگارانه و حتی احمقانه است اگر بی دليل بگوييم بياييد سدی چند ميليون دلاری يا حتی ريالی را خراب کنيم تا، به قول بعضی ها، چهارتا کاسه و کوزه را نجات دهيم؛ کاری سبکسرانه و غيرمسئولانه است اگر چنان سدی را به مرحله ی آبگيری برسانيم و گنجينه ای از فرهنگ ملی و بشری را نابود کنيم..

اما، متآسفانه و بهر حال، اين اتفاق افتاده است: در دشت گسترده ی پاسارگاد سدی ساخته شده که ميليون ها پول از بودجه مردمان ما را فرو بلعيده است و اگر آبگيری شود و شروع به کار کند، گنجينه های بسيار مهمی از فرهنگ بشری را (که فقط کاسه و کوزه نيست و اکنون وجودشان اثبات شده) ويران می کند. پس، در چنين «وضع موجود» ی، بايد چه کرد؟

من به عنوان يکی از اعضای خانواده بشری، و به عنوان يکی از مردمانی که عاشق آن تکه از سياره ی زمين هستم که زادگاه و پرورشگاه من بوده، همزمان با تاکيد چندباره ی پيشنهاد انصراف هميشگی از آبگيری سد سيوند، به راه حلی رسيده ام که می خواهم آن را با همگان در ميان بگذارم؛ راه حلی که ـ در نگاه من ـ هم پاسارگاد را، با همه ی آنچه که در آن و در دل دشت آن خفته، سالم نگاه می دارد و هم جلوی زيانی را می گيرد که به دليل متوقف کردن و غيرقابل استفاده شدن سد نصيب مردمان ما خواهد شد؛ زيانی که در اصل بر اثر سهل انگاری و بی توجهی گروهی آفريده شده است. اين راه حل بسيار ساده است؛ به آن توجه کنيد و اگر قبولش می کنيد برای انجامش تلاش کنيد:


پيشنهاد برای نجات پاسارگاد

و بازگشت هزينه های سد سيوند :

الف: ساختن سد سيوند در همين مرحله که هست متوقف شده و پول ديگری برای تکميل آن خرج نشود.

ب: به طور رسمی اعلام شود که هيچ گاه از آن به عنوان سد استفاده نخواهد شد.

پ: بر پيشانی آن و به همه ی زبان های دنيا نوشته شود:

«اين سد نيمه تمام ماند

تا آثار فرهنگی، ملی و بشری پاسارگاد محفوظ بماند.»

و آنگاه، از همين فردا، سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری اين سد نيمه تمام را برای تماشای مردمان بگذارد و برای بازديد اين اثر ِ (که از لحظه توقف ارزشی تاريخی خواهد يافت) مثل آثار باستانی ديگر که در موزه ها هست بليت بفروشد.

مطمئن هستم که تا پاسارگاد هست، و ايران هست (که آرزوی همه ی ما جاودانگی آن است)، هر توريستی که از آن محل می گذرد با عشق به ديدار اين سد نيمه تمام خواهد رفت. به خصوص آن هايي که به عشق ديدار آثار باستانی تخت جمشيد و پاسارگاد از سراسر جهان به آنجا می روند به راحتی حاضرند برای تماشای سدی که به پاس احترام به ارزش های معنوی بشری ناتمام مانده است چند دلاری خرج کنند.

ما، با اين ترفند، به چند نتيجه خواهيم رسيد:

1- پاسارگاد را، با همه ی آنچه که در آن و در زير آن است حفظ کرده ايم.

2- چندين و چند برابر (و در سال های آتی صدها برابر) هزينه سد را به دست خواهيم آورد.

3- به مردم جهان خواهيم گفت که ما ايرانی ها، همچون اجداد در پاساردگاد خفته خود، مردمانی متمدن هستيم و سدی بزرگ را برای حفظ آثار فرهنگی مان نيمه تمام می گذاريم. ما آن را هم خراب نمی کنيم، چرا که کار ما نيز چون آنان آبادانی است نه ويرانگری.

10 December 2005

وبلاگ پارسیان

یگانه اپوزیسیون کار آمد

مدتی است فضای سیاسی و مبارزاتی ایرانیان دچار رخوت کسل کننده ای شده و شاید این رخوت به عرصه فرهنگی و ادبی نیز پای نهاده است ، ازسویی نیروی اپوزیسیون داخل کشور روزها و شبها را در هراس زیستن و رنج زندان سپری می کنند و از سوی دیگر نیروهای خارجی نیز سرگرم بازنویسی داستان شاه آرتور و شوالیه هایش هستند با این تفاوت که میزشان چندان گرد نیست و هنوز هم نتوانسته اند شمشیر حکمرانی را از سنگ بیرون بکشند و احتمالا هرگز هم نخواهند توانست.

در این هوای گرگ و میش سیاسی و این نومیدی سایه افکنده بر آسمان آینده ایران ، اندک اندک نیروی اپوزیسیون جدیدی شکل گرفته که وارون دو گروه پیشین بسیار پویا و موثر عمل می کند و تنها در مدت چهار ماه به اندازه 26 سال گذشته جمهوری اسلامی را به فروپاشی نزدیک نموده است

یکی از برتری های این اپوزیسیون جدید این است که درون خود این حکومت رشد کرده و به ثمر نشسته و در حقیقت نوزاد جمهوری اسلامیست ،
مورد دوم این است که رهبران این اپوزیسیون را بجای روشنفکران ، قاتلان و جانیان تشکیل می دهند بدین سبب زبان جمهوری اسلامی را بهتر درک می کنند؛

سومین نکته شایان گفتن این است که باورها و اعتقادات این اپوزیسیون نو پا اما قدرتمند ریشه در حماقت دینی ، بی سوادی و نادانی دارد که بدین جهت نیز مشابه خود جمهوری اسلامیست .. ( البته این گروه و رهبرانشان مشخصات دیگری نیز دارند به عنوان نمونه وجود هاله نور گرد آنها و نشانه هایی از اسکیزوفرنی )؛

این گروه با انتخابات ریاست جمهوری پا به عرصه سیاسی گذاشت و به رهبر مردی نه چندان بزرگ به نام .. محمود احمدی نژاد .. تنها در مدت چهار ماه چنان بلایی بر سر جمهوری اسلامی آورد که همه دیگر مبارزان و مخالفان در همه سالهای پیشین نتوانسته بودند اینچنین مرگبار و موثر به حکومت اسلامی و خود اسلام ضربه بزنند .

شایان ذکر است که مبارزه وی زمانی به اوج خود رسید که خواستار نابودی اسراییل شد و همین دو روز پیش هم با شک کردن به کشتار شش میلیون یهودی بیگناه در جنگ جهانی دوم و حمایت ضمنی از آدولف هیتلر نشان داد که به هیچ وجه دنیا نمی تواند با حکومت دیوانگان کنار بیاید و به قول معروف آب پاکی را روی دست جهان ریخت ..

به نظر میرسد چیزی به پایان کار این حکومت نمانده است زیرا هرگز طی سالهای گذشته اسلام و حکومت اسلامی و رهبرانشان اینچنین در جهان منفور ومنزوی نبوده اند و هرگز رئیس جمهوری بدین حماقت نیز به خود ندیده اند ...


به راستی باید قدر این شرایط را دانست و با سپاسگزاری از آقای احمدی نژاد برای پیشبرد مبارزه با جمهوری اسلامی ، از فرصت استفاده کرد و کار را یکسره نمود ...

پویان
http://parsianejavid.blogspot.com/2005/12/blog-post_10.html

7 December 2005

بصير نصيبي

ای احمدی نژاد اگر امام زمانی بگو...

اين روزها نواری از احمدی نژاد دست به دست می چرخد، که منبع تکثير آن خود رژيم است ؛ نه اينکه رژيم به سايت های وابسته به خودش که پنهانی عمل می کنند فرمان داده باشد که اين نوار را پخش کنند ؛ نه اين نوار ويدئو را سايت امنيتی ، بازتاب که فرمانده سپاه پاسداران سابق ودبيرتشخيص مصلحت نظام آنرا می چرخاند تکثير کرده است . اپوزسيو ن خارج نشين هم که انگار اولين بار است که در يک حکومت مدرن و مترقی، که همه رفتار هايش با موازين امروز دنيا هماهنگ است يک اتفاق غير معمول رخ داده ، تندو تند دارد اين نوار ويدئو را باز پخش می کند، در سايت ها می گذارد، با ايميل به اين طرف وآنطرف می فرستد .

برخی از سايت های خارج نشين پيرو خط استحاله هم بشدت فعال شده اند، پيک نت هم که بعد از شکست معين به رفسنجانی دل خوش کرده بود (همان رفسنجانی که جناب رهبر ، خطرناک ارزيابيش کرد و سرش را شيره ماليد ) حالا از هر فرصتی بهره می برد تا به مردم بفهماند که اگر پشت قاتل شرفکندی را خالی نمی کردند قاتل سامی وقاسملو به ميدان نمی آمدو آبروی ايران اسلامی ! برباد نمی رفت.

من نمی دانم احمدی نژاد با خاتمی ، خاتمی با ناطق نوری، ناطق نوری با کروبی؛ مهاجرانی با لاريجانی،لاريجانی با شمس الواعظين ، شمس واعظين با شريعتمداری و... ديگر سردمداران وسياست بازان حکومت آحوندها با هم چه فرقی دارند اما اين را خوب می دانم که آنچه دوام اين حکومت را باعث شده همين بخش بزک شده رژيم است. اگر رژيم ناطق نوری را به ميدان فرستاده بود (چنانچه صلاح می ديد همين کار را می کرد، هندوانه هايی که خاتمی وباندش 8 سال زير بغل مردم محروم ما گذاشتند معيار نيست ) چه بسا تا حالا گورش را گم کرده بود.، اين را من نمی گويم آقای حجاريان ايدوئولوگ حکومت که همرزمان امنيتيش قصد جانش را هم کردند به صراحت گفت :

اگر ما حاتمی را نياورده بوديم ساقطمان کرده بودند( نقل به مفهوم)

در اين سالها احزاب وجريان ها ونشريات استحاله گر خارج نشين از سخنان گوهر نشان آقای خاتمی لذتی وافرمی بردند البته سخنان اين جناب را در تاکيد بر ضرورت پيروی از ولی فقيه ، تملق از مقام رهبری ، ستايش از جلاد اوين ، تمکين از حکم حکومتی ، دستور به مامورين بسيج برای مقابله با دانشجويان وضرب وشتم مردم معترض وماست مالی قتل های حکومت را زير سبيلی رد ميکردند اما انشا های مردم رنگ کن وفريبکارانه وی را برجسته مي نمودند. يادتان هست در همين سالها حکومت آخوندها ،يک امام جمعه داشت( هنوز هم دارد) به اسم ، حسنی ، همانگونه که الان رژيم حرفهای احمدی نژاد راخود تکثير ميکند، آن زمان هم حرفهای حسنی را می پراکند وحتی سخنرانی های اورا خودشان بصورت کتاب با تيراژ وسيع پخش ميکردند ، من هر وقت مي خواستم به خبرها وتقسير هايی که ماهيت واقعی رژيم را نشان می داد دسترسی بيابم حرفهای حسنی را گوش می دادم وآنگاه که خسته می شدم برای تفريح به شعار ها ی مردم رنگ کن خاتمی روی می آورم . وقتی خاتمی از گفتگوی تمدن ها سخن می گفت، از مدارا وتسامح ، محبت، آزادی دفاع می کردوازهماهنگی دين ودمکراسی دم می زد اين کلمات در دهان وی تبديل به خنده دار ترين واژه ها می شد . اگر تامل کنيم او بود که کاريکاتوری خنده آور از حکومت دينی ارايه می داد نه امام جمعه راستگوی اروميه .

حالا که ج.ا احمدی نژاد را به صحنه کشانده ديگر کمتر سخنان حجت الاسلام حسنی را اشاعه می دهند. در اين شرايط دستمال داران خاتمی قيل وقال براه انداخته اند،که ای داد و بيداد ، صدای پای فاشيست می آيد انگار ،يک رژيم مترقی يک باره وناگهانی فاشيست شده است. اصلا به رويشان نمی آورند که همين آقا،شهردار شهر 15 مليونی تهران بود.

هنرمندان ونويسندگانی که برای فرار از چنگال فاشيست به زير عبای سمبل فساد وتباهی و استبداد پناه گرفتند آيا به هنگامی که اين بچه هيتلرشهرداد شهرشان بود صدای پای اورا نشنيدند ونمی دانستيد که در شهری زندگی می کنند که يک فاشيست طالبانی شهردار ی اش را ميچرخاند؟

مگر از يادمان رفت که خاتمی مترقی! آنگاه که ميخواست به اسپانيا سفر کنند قبل از سفرش يک گروه صد نفره به اسپانيا رفت. اين گروه کارش اين بود که بتواند مشکل سرو شراب در سر ميز شام که سنت در بار اسپانيا بود را از ميان بردارند وسرانجام با حذف شراب به نفع معلاملات گسترده با آخوندها زير عنوان حفظ ارزش های اسلامی اين معضل مهم دنيای معاصر به خوبی وخوشی حل وفصل شد . بله به چنين رئيس جمهوری می گويند مترقی وپيشرو؟

احمدی نژاد ادعا دارد که به هنگام سخنرانی مشعشعانه! اش در مقر سازمان ملل هاله ای نورانی، می بيند و سخنش چنان تاثير گذار است که هيچ يک از مقامات حاضر مژه هم نمی زنند.

مگر ياد مان نيست در جنگ خمينی وصدام، امام زمان با اسب سفيد ش نيروی مشوق سربازان اسلام بود( همان جنگی که آقای خاتمی رئيس تبليغاتش بود)خوب وقتی امام زمان در جنگ به کمک سربازان اسلام می آيد؛ چرا رئيس جمهور محبوب! را در سرزمين کفار تنها بگذارد؟ چرا تعجب می کنيد که حضرت به صورت هاله ای از نور در مقرسازمان ملل حاضر شود وسران کشورهارا در جای خود ميخکوب کند؟ مگر نمی دانيد که روشنفکر انديشمند ما تصوير خمينی را در ماه می ديدودر لابلای قرآن محاسن مبارک حضرت امام را جستجو می کرد بی آنکه کسی اين رفتار را سرزنش کند وآنرا نشانه تحجر و کور ذهنی جامعه روشنفکری ما بداند. رويت محاسن حضرت امام در قرآن همانقدر مضحک بود که رويت هاله ای نورانی به هنگام سخنرانی احمدی نژاد در سازمان ملل متحد؟ حضرت امام هنوز هم ، مجبوبت ومقبوليت دارد البته باند های حکومتی ممکن است گاه برا ی کسب قدرت به جان هم بيفتند، اما همه آنان امام امت وافکار مترقی! اش را باور دارند پس چرا رئيس جمهوری که ميخواهد ارزشهای انقلاب اسلامی که رها آورد حضرت امام بود را تکرار کند ، عقب مانده ومتحجر است ؟ پزشک ويژه سايت پيک نت تشخيص داده احمدی نژاد بيمار روانی است. گويااين پزشک در زمان حيات امام راحل دانشجو بود وحق طبابت نداشت!!. اما می دانيم هنرمندان وابسته به احزاب متمايل به مواضع ضد امپرياليستی امام که گردانندگان سايت پيک نت نيز از آن تبارند بيشترين ستايش ها را نثار مرشد ومراد احمدی نژاد می کردند. به تکه ای از سروده سياوش کسرايی توجهتان میدهم .

دارمت پيام/ای امام/که زبان خاکيانم ورسول رنج/آمدی/ خوش آمدی/...حق ما بگير/دادمابرس/تيغ برکشيده رامکن به خيره در نيام/ حاليا که می رودسمنددولتت بران/حاليا که تيغ دشنه تو میبرد/بزن!

سايت روز که با حضور پنهان هوشنگ اسدی(بهار ايرانی) ونوشابه اميری و حضور علنی مسعود بهنود وسيد ابراهيم نبوی ميچرخد هم وظيفه اش حمايت از باند خاتمی / رفسنجانی/کروبی و...سرکوفت به باند ديگر ، جنتی/احمدی نژاد و.. است. البته اين روزها اينها کلی پکر شده اند. 15 مليون یورو که با دلالی فرح کريمی قرار بود بی درد سر به جيب هايشان بريزند دارد سوخت می شود. دولت هلند ديگر لزومی نمی بيند روی اسب مرده شرط بندی کند هرجه اينا ن می گويند که کمی صبر داشته باشيد؛4سال ديگر باز هم حقه بازهای اصلاح طلب نما به وسط گود مي آيند؛ دولت هلند زير بار نمی رود علاوه براين با تعويض سفير جمهوری اسلامی در پاريس که از باند خودشان بود گويا پول چايی سفارت هم به حد کفايت نمی رسد. از اين لحاظ هم اين جمع همگون دلخور شده اند ،هر چند اگر سردار سازندگی زياد ناخن خشکی نکنند. خوب اين پول ها که برای ارباب پول نيست (تلويزيون آقای کروبی هم بزودی راه می افتدو سهم اين جمع محفوظ است) البته روزی نامه روز به وظايف خودش به خوبی عمل می کند در شبه مقالاتش مرتبا نيشی هم به دولت امام زمان می زند وچند روز پيش در مقاله ای با تيتر درشت ياد آوری ميکرد که 4 ماه گذشته است ودولت به وعده هايش عمل نکرده است .

عجب!! مگر آقای خاتمی رهبر گفتگوی تمدن ها به قول ها و وعده هايش در 8 سال صدارتش عمل کرد که احمدی نژاد به ادعای 4 ماهه اش عمل کند؟، خاتمی شارلاتان مردم را فريب داد وبه پای صندوق رای کشاند ، احمدی نژاد بدون پشتيبانی مردم وبا زد وبند سر از صندوق در آورد. کدام يک از اين دو خطرناکترند ؟ و چرا اينان روز به روز رفتار خاتمی را تعقيب نمی کردند تا بينند به قول هايش عمل می کند ويا نه ؟ احمدی نژاد وخاتمی هر دو نوکر ولايتند چرا دست بوسی احمدی نژاد برجسته می شود اما تمکين ودستمال داری ، تملق وچاپلوسی خاتمی نسبت به رهبر عظيم الاشا ن را برويشان نمی آورند؟

اينان در انتظارند که طرح بی کفايتی رئيس جمهور را به مسجد (مجلس شورای اسلامی )دست نشانده ولی فقيه ببرند تا بلکه او وباندش را از ميان بردارندوبار ديگر دارودسته خاتمی از کنار گود به ميدان بيايند و بار ديگر اينان مردم را بچاپند وگرنه مگر خاتمی صاحب اختيار بود؟ خودش که می گفت تدارک چی ای بيش نيست وحاميانش هم که سرانجام به ناچار اعتراف می کردند که بی عرضه وبی لياقت و بی کفايت است .

آنروز که می گفتيم که واژه های چپ وراست وميانه و اصلاح طلب ، اصولگرا، وديگر واژه های متداول دنيآی سياسی هيچ قرابتی با جمهوری اسلامی ندارد البته دلالها وکارچاق کن های سياسی / فرهنگی روی ترش می کردند . حالا برای هر ساده انديشی هم مشخص است که ج.ا يک حکومت مافيايی/ فاشيستی است که کشورهايی اروپايی ، ودکانداران سياسی برای اينکه توجيهی برای همکاری با آن به دست بياورند اين تقسيم بندی ها را برايش جا انداختند و خودشان را هم پيرو جناح اصلاح طلب ، نماياندند. تصور می کنم هر فرد ی که منافع ای در حکومت آخوندها ندارد بعد از 27 سال تجربه درد ناک استقرار ح.ا بپذيرد که اين حکومت ارتجاعی ، در کليت آن ضد انسان ،ضد مدرنيته ،واپسگرا ، فناتيک ؛ آدمکش وآدمخوار است. رئيس جمهور انتصابی اش چه خاتمی باشد چه رفسنجانی وچه احمدی نژاد .

اما برای آنان که سقوط اين جانيان را طلب می کنند؛ وضعيت امروز جمهوری اسلامی وحکومت از درون پوسيده ولايت فقيه با حضور احمدی نژاد خود بهترين شرايط را فراهم آورده است آيا از اين فرصت طلايی به خوبی بهره می گيريم ؟

حاميان حکومت خوب دريافته اند که با وجود احمدی نژاد سقوط ج.ا شکل واقعيت به خود گرفته است ميخواهند بلکه آقا را برسر عقل بياورند و تا عذر اين جان نثار بارگاه را که چهره ای بدون رتوش از جمهوری اسلامی ارايه می دهد را بخواهد ورفسنجانی اين روباه مکار وحيله گر را بجايش بنشاند .

می گويند احمدی نژاد قدش کوتاه است يک متر چند سانت بايد قد قاتل باشد تا مورد پذيرش قرار بگيرد ومجوزبرايش صادر کنند ؟

سيد ابراهيم نبوی در گفتکو با راديو فردا می گويد:

دست وصورتش را نمی شويد.

آقای نبوی خود به هنگام تسويه دانشگاه زير عنوان انقلاب فرهنگی چماقدار دار ودسته سروش بود. لابد وقتی برای ضرب وشتم دانشجويان اعزام می شد دست و صورتش را با گلاب شستشو می داد تا هم نظافت را رعايت کرده باشد و هم از اجر اخروی بهره ببرد.

می گويند احمدی نژاد بي ريخت وبد لباس است اسمش را گذاشته اند ميمون نژاد.

رژيم اگر بماند برای دوره بعد يک قاتل خوش تيپ وخوشگل وخوش قواره وخوش پوش را به مسند می کشاند تا اختلاف جزيی اش با اپوزسيون مترقی! برطرف شود.

آقای شجريان هفته گذشته يک کنسرت چند روزه در تهران برگذار کرد سايت های خارج از کشورمتمايل به حکومت خود اعتراف می کنند که طی سالهای گذشته (چرا نمی گويند در دوران 8ساله صدارت خاتمی؟) استاد از صحنه محروم بود . مکان کنسرت را هم که می دانيد، سالن وزارت کشوربا اجازه وزير کشور احمدی نژاد يا به قول آقای کروبی دولت طالبانی / امنيتی احمدی نژاد در اختيار گروه شجريان قرار داده شده است. اگر پر وبال دادن به هنرمندان معيار قضاوت باشد ، خوب دولت احمدی نژاد که هنرمند نواز تر از خاتمی است . ( البته سينه چاکان آقای شجريان هم که ميخواستند ، از وی يک شخٍصيت ضد حکومت بسازند؛ رو دست خورده اند)

بياد داريم که جناب حجازی مداح برجسته معاصر به هنگام پا منبری يکی از سخنرانی های خمينی ميکروفون را در اختيار گرفت وفرياد زد:

ای آقا اگر توخود امام زمانی بگو.

البته خمينی خوف کردوکمی عقب نشست؛ صلاح ديد نايب امام بماند هرچند مداح خودرا از انعام محروم نکرد .

.اما ديگر وقت ظهور اما م زمان فرارسيده است نقشه راهش هم فراهم است . محل افامتش هم ( چاه جمکران ) شناسايی شده بيش از اين امت تشنه ظهور را در انتظار نگذاريد آقای حجازی بفرمايید بالای منبر، خود اين سئوال را اعلام کنيد:

ای احمدی نژاد اگر امام زمانی بگو...


5 دسامبر 2005 زاربروکن / آلمان
تلفن39224 -681- 0049
http://www.cinemayeazad.blogspot.com/
cinema-ye-azad@t-online.de


...........................................................................
http://www.didgah.net/ سابت دبدگاه

دکتر زری اصفهانی


آوازهای تو

برای وب لاگ نويسان در زنجير







تاريکی غليظ ميشود

چون صمغ درختی گوشتخوار

که درريشه هايش اجساد خفته اند

و شاخه هايش بستر عنکبوتان و کرکسان اند

ای پرنده غمگين

آواز ها ی تو

براين درخت

قطر ه های خون گلو گاه توست

فرود اين فصل منجمد را

بر بال های نازکت

هیچ عجب مدار

اما خدای را

کدام پرنده سکوت را هرگز آموخته است؟

اين درخت خود موريانه ايست که درريشه ها خانه کرده است

گوش کن

صدای پای هيزم شکنان را که ميرسند

آواز خونين ات را سرود سرخی کن

درطلوع دوباره جنگلی سبز

6 December 2005

مسعود بهنود

حرف نزن، عمل کن

۱۵ آذر ۱۳۸۴

سال 1352 در زندگي مردم ايران سال مهمي بود، نه تنها از آن رو که ريچارد نيکسون رييس جمهوري آمريکا، ملکه اليزابت از بريتانيا و جورج پمپيدو رييس جمهور فرانسه و سيزده رهبر جهان در شش ماه اول اين سال به ايران آمدند، بلکه سرانجام بعد از بيست سال که از کودتاي بيست و هشت مرداد مي گذشت ايران اختيار نفت خود را به دست گرفت. شاه با استفاده از فرصتي که جنگ اعراب و اسرائيل در اختيار وي قرار داده بود رهبري جرياني را در ميان کشورهاي توليد کننده نفت به عهده گرفت. او با بهره گرفتن از فرصت تحريم نفتي عليه غرب، شرکت هاي خارجي را راند و اختيار بهره برداري و فروش نفت به دست ايران افتاد. حادثه اي مهم که به نوشته روزنامه لوموند "همان کاري بود که دکتر مصدق آرزو داشت و اين بار شاه با جلب نظر جهاني به آن موفق شد."

در اين زمان در سراسر جهان آشوب بود. ديکتاتورهاي نظامي در آمريکاي لاتين مسلط بودند و در شيلي دسيسه آمريکائي ها کار را بر سالوادور النده تنگ کرده و به زد و خورد کشانده بود، در خاورميانه جنگ اعراب و اسرائيل با پيروزي اسرائيل پايان گرفته، در اسپانيا با اوج گيري ديکتاتوري فرانکو فعاليت هاي چريکي هم افزون شده و از جمله نخست وزير آن کشور ترور شد. در يونان سرهنگان با کودتائي دولت قانوني را سرنگون کردند و در پرتغال چريک ها توسط قواي امنيتي کشته شدند. در کشورهاي افريقائي وضع از اين هم بدتر بود.

اما در ايران پيروزي در ماجراي نفت و جلب نظر جهانيان به سوي ايران که موجب شد تا سرمايه هاي وسيع خارجي هم متمايل به ايران شود، همزمان با مشکلاتي هم همراه بود. گروه هاي چريکي در چند فعاليت ناموفق ترور و گروگان گيري توجه جهاني را به خود جلب کرده بود که يکي از پرسروصداترين آن ها گروهي بود که جمعي از هنرمندان و روزنامه نگاران هم در آن شرکت داشتند. کرامت دانشيان و خسرو گلسرخي از اين گروه اعدام شدند و طيفور بطحائی، رضاعلامه زاده، عباس سماکار، شکوه ميرزادگي، مريم اتحاديه با تخفيف هائي در مجازات هاي تعيين شده در دادگاه نظامي به حبس افتادند. و ده دوازده عمليات چريکي ديگر.

در بهمن سال چنين سالي در مناطق مرزي جنوب بين نيروهاي ايران و عراق درگيري هائي رخ داد. عده اي از ارتشيان دو سو کشته شدند عراق به سازمان ملل شکايت برد که سي و هشت مامورش به دست ماموران ايران کشته شدند. شکايتي که به جائي نرسيد و چندي بعد از پيروزي نفتي سفير تازه آن کشور با پيامي از سوي رييس جمهور محمد البکر با شاه ملاقات کرد.

تا تصوير کلي اين سال به دست آمده باشد بگويم که در پايان همين سال کميته داوران دومين جايزه فروغ فرخ زاد، دکتر مهدي سمسار را به عنوان روزنامه نگار سال برگزيد، اسماعيل خوئي را به عنوان شاعر به معناي مطلق، صادق چوبک را نويسنده، لرتا [همسر سابق عبدالحسين نوشين] بازيگر برگزيده شد. پرويز کيمياوي کارگردان، کيومرث منشي زاده عنوان شاعر امروز گرفت، محمد ذکائي و جواد مجبت شاعران جوان برگزيده و گونتر گراس هم به عنوان شاعر خارجي برگزيده جايزه گرفت. آخراي اين سال دانشجويان ايراني عضو کنفدراسيون دانشجوئي سفارت خانه ايران در استکهلم را اشغال کردند و در لاهه و رم و چند شهر ديگر اروپائي در اعتراض به دادگاه هاي نظامي و اعدام ها در ايران روپوشيده تظاهرات کردند. دولت ايران به دولت هلند هشدار داده که در انجام وظايف خود در حفاظت از سفارت ايران و جان ديپلومات ها کوتاهي کرده است و دانشجويان معترض دستگير شده هم در دادگاه هاي آن کشور حکم هاي سبکي گرفته اند.

در اين سال به فرمان شاه تحصيلات از کودکستان تا آخر دبيرستان در کل کشور رايگان شد و وزارت آموزش و پرورش ماموريت يافت که طرح تغذيه رايگان دانش آموزان سراسر کشور را به اجرا بگذارد. معلمان و کارکنان مدارس خصوصي قبلي به استخدام دولت درآمدند و روزانه شير، بيسکويت، قند،گوشت پخته شده، نان، گوشت کنسرو، ميوه، تخم مرغ، کالباس، کوکو و کيک به طور متوسط بيست گرم به هر دانش آموز به طور رايگان داده شد.

در چنين سالي شاه اعلام داشت که "درآمد حاصل از نفت که اينک تمام اختيار آن در دست ايران است بايد در سفره هر ايراني ديده شود." اميرعباس هويدا نخست وزير که بزرگ ترين بودجه تاريخ را در آذر ماه همين سال به مجلس برد اعلام داشت که به فرمان شاه مقرر شده است که با کمک سرمايه گذاري هاي خارجي زير ساخت هاي صنعتي و عمراني کشور بهبود يابد. و مردم شيريني پيشرفت ها و از جمله تحول بزرگ در استخراج و فروش نفت که ميليون ها دلار به درآمد کشور افزوده است را احساس کنند.

***

استاد زنده ياد جلال همائي با آن لهجه اصفهاني شيرين دنياي حکمت بود، فقط ادبيات نمي گفت و فقط فلسفه و هيات نبود که مي دانست، زندگي را مي شناخت و آدم ها را و خوب و بدشان را. از جمله حکايت ها که از وي به يادگار مانده يکي هم اين است که وقتي کسي از شاگردان از هنرهاي خود بسيار مي گفت. اين داستان را حکايت مي کرد.

سالخورده ها مي دانند که هرگاه معمار يا بنائي براي تعمير خانه مي آورند او اول از همه شروع مي کند به بدگوئي از پيشينيان که عجيب است چرا اين جا را اينطور ساخته اند، و آن گوشه را آن چنان برآورده اند، مگر نمي دانستند که باران مي آيد چرا فکر زمستان نکردند و از اين قبيل. با تجربه ها خونسرد به اين گفته ها گوش مي کردند و پس از آن مي گفتند اوستا ترا آورده ايم که همين ها را تعمير کني. حرف نزن. بکن.

حالا حکايت ماست با رييس دولت جديد که دارد همه عالم و آدم را به هم مي ريزد تا کار نکرده خود را بزرگ کند. تا به حال دولت هاي گذشته و مديران کارکشته را به دزدي و همدستي با دزدان بين المللي متهم کرده، در ذهن مردم چنان کاشته که هر چه مخالفان مي گويند درست است و در اين ربع قرن جز افزودن بر ارتفاع فقر و حساب هاي مالي خود کسي کاري نکرده است.

رييس جديد دولت با اين هزينه اي که بر دوش جامعه گذاشته تنها مقداري از بودجه هاي عمراني را به بين مردم تقسيم کرده و مقداري سخن تحويل داده است که از قضا همان هاست که پنجاه سال است متصديان امور گفته اند و به بعضي موفق شده و در برخي ناموفق مانده اند.

4 December 2005

گفتگوهاي سایت گزارشگران با فعالين سياسي

مسائل جنبش دانشجوئي

گفتگو با محمد مسعود سلامتی
..........................................................


گزارشگران:
جنبش دانشجوئي بنابر خود ويژگي هايش همواره در فراز و نشيب بوده است و به همين دليل تحليل اوضاع اين جنبش نيز نيازمند بازبيني هاي مكرر در دوره هاي مختلف سياسي است. بنظر شما هم اكنون اين جنبش در چه موقعيتي قرار دارد؟


محمد مسعود سلامتي:
جنبش دانشجويي در كشورمان سابقه اي همپاي احزاب نوين سياسي ايران دارد لذا نظربه تجربه گرانسنگي كه بر دوش مي كشد به باور من توانمندي و ظرفيت هدايت جنبش هاي اجتماعي را در كشورمان داراست. قرار نيست اين جنبش جايگزين احزاب شود اما اگر در تاريخ معاصرمان تدقيق كنيم مگر احزاب سياسي در كشورمان (به استثناي شمار اندكي از آنان) همگي از دانشگاه بپا نخواستند. آيا دهه 40 كه خاستگاه جنبش چريكي و تغيير استراتژي احزاب بود نقطه اتكا آن دانشگاه نبود؟ بعد از انقلاب 57 نخستين آتشفشاني كه فوران كرد دانشگاه نبود؟ كدام جنبش اجتماعي را در كشورمان سراغ داريد كه اين حجم از سركوب را تحمل كرده باشد و همچنان سرزنده باشد؟ كدام حزب سراغ داريد كه در طول چنددهه فعاليت مستمر داشته و با هر سركوبي گسست وسيع زماني در تحركاتش را نداشته باشد.
از اين جهت به تصور من جنبش دانشجويي به اين لحاظ موقعيت ممتازي را داراست. اين جنبش بازوي اجرايي احزاب نيست اما مي تواند حلقه واسط مناسبي بين روشنفكران و توده ها باشد. يك نكته ديگر اينكه در هر برهه جنبش دانشجويي ظرف مناسبي را طلب مي كند و امروز نبايد فعالان اين جنبش با ظرفي كه زمان آن بسر آمده فعاليتهاي خود را سامان بخشند. اگر جنبش دانشجويي بخواهد پويايي خود را حفظ كند چاره اي جز بسط اين ظرف نيست. كنفدراسيون يا پارلمان يا ظرف مشابه از نيازهاي حياتي اين جنبش است.


گزارشگران:
شما در مقاله اخيرتان بر ارتباط تنگاتنگ شعار آزادي و عدالت اجتماعي تاكيد داشته ايد. آيا اين ارتباط در تاريخچه جنبش دانشجوئي منعكس نبوده است؟ چه مختصات جديدي را در عرصه سياسي و اقتصادي كشورمان ميبينيد كه اكنون را از گذشته متمايز ميكند؟ لطفا در اينمورد بگوئيد؟

محمد مسعود سلامتي:
اتفاقا تاكيد نوشته من بر همين موضوع بود كه يكي از شعارهاي تاريخي اين جنبش آزادي و عدالت اجتماعي بوده و اتفاقي كه در اين چند سال اخیر رخ داده آن است كه اين جنبش دچار يكسو نگري شده است. انبساط فضاي ابراز عقيده هر چند نسبي و كوتاه مدت، شوكي بر اين جنبش وارد نمود كه یک پایه شعار تاريخي خود را فراموش كرد و تنها به مقوله آزادي پرداخت هرچند كه اين مقوله مهمترين دغدغه روشنفكران بوده و هست اما توده ها آنقدر كه فقدان عدالت اجتماعي را لمس مي كنند در اين زمينه حساسيت لازم را ندارند . لذا به اين سبب در برابر سركوب و فشار طاقت فرسايي كه براين جنبش وارد شده آنگونه كه بايد واكنش نشان نمي دهند. 18 تير،قتلهاي زنجيره ايي، زندانهاي بلندمدت دانشجويان و فعالان سياسي و مطبوعاتي ...اینگونه حوادث پاسخ مناسبي از لايه هاي اجتماعي نمي يابد . اين به سبب فقدان آگاهي توده اي نيست . امروز مردم به رغم محدوديتها بر همه امورآگاهي لازم دارند اما حساسيتهاي اجتماعي با حساسيتهاي روشنفكري به دو سنخ متمايز تبديل شده و بايد اين شكاف را تدبير نمود. بحث من در آن مقاله اين بود و من احساس مي كنم رويكرد كنوني جنبش دانشجويي به اين سمت مي باشد و اين اميد بخش است.

گزارشگران:
صفبندي هاي سياسي جديد جنبش دانشجوئي در داخل كشور چگونه است؟

محمد مسعود سلامتي:
اكنون تشكل هاي دانشجويي را از یک منظر به دو دسته كلي مي توان تقسيم نمود . گروههايي كه با حمايت گسترده مالي ، تبليغاتي و حتي اداري دولت فعاليت مي كنند. دسته ديگر گروههايي كه پشتوانه دانشجويي دارند اما از هر گونه امكانات محرومند و حتي مجوز حضور فيزيكي در دانشگاهها را ندارند. خوشبختانه برخي از اين گروهها از گذشته امكاناتي داشته اند كه برغم اعمال فشارها آن امكانات را از دست نداده اند. اما آنها هم تحت فشارند بعنوان مثال در خصوص مراسم روز دانشجو آن انجمنهايي كه دفتر دارند در دانشگاهها مي بينيم در خبرها كه در موارد متعدد به آنها هم اجازه برگزاري مراسم نمي دهند . از منظری دیگر صف بندی که می توان بلحاظ خط مشی های سیاسی در بین گروههای دانشجویی تمیزداد چنین است : در یک سو گروههایی هستند که تلاش بر ایدثولوژیک شدن عرصه سیاسی می کنند بسیج دانشجویی ، جامعه اسلامی دانشجویان را می توان در این رده جای داد . گروهی دیگر از تشکل های دانشجویی هستند که گرچه از ادبیات اقتدارگرایی فاصله گرفته اند اما همچنان داعیه دار روشنفکری دینی می باشند. بخشی از دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی دانشجویان در این طیف قرار دارند. سرانجام گروههای دانشجویی که دمکراسی خواهی محور فعالیت های آنان بوده و در عرصه سیاسی سکولاریا لاییک می باشند که البته توجه دارید که این موضوع برخلاف تفسیرهای ناصحیحی که بعمل آمده با آته ثیسم متفاوت است . به تصور من دفتر تحکیم وحدت شاخه علامه و جبهه متحد دانشجویی را می توان در این بخش جای داد.

گزارشگران:
چشم انداز نزديك اين جنبش را چگونه ارزيابي ميكنيد؟

محمد مسعود سلامتي:
به روندي كه اين جنبش در پيش گرفته خوشبينم . عقلاني شدن اين جنبش ، حساسيت هايي كه نسبت به حفظ استقلال آن در گروههاي دانشجويي شكل گرفته، در سطح کلان شكستن پوسته تعلقهاي جناحي و ايدئولوژيك و يك بعد مهم دیگر نیز حفظ شور دانشجويي و عدم فرسايش در برابر فشارهاي وارده بلكه آبديده ترشدن آن و اينكه اين جنبش مترصد است تا در عمق جامعه ريشه هاي خود را بگستراند جملگي نشانگر حركت به سوي بالفعل شدن شايستگي هاي ذاتي آن براي هدايت جنبش هاي اجتماعي است. من باور دارم كه اين جنبش راه خود را يافته و ديگر هيچ اقدام محدود كننده اي قادر به توقف آن نيست .

گزارشگران:
زماني فعالين دانشجوئي در غالب تشكلهاي سازماني اغلب بر اين باور بودند كه با رفتن به كارخانجات و مراكز توليدي ميتوانند ارتباط ميان جنبش دانشجوئي و طبقات محروم جامعه را برقرار كنند. آيا با توضيحاتي كه در مقاله اخيرتان داده ايد شما نيز بر اين باوريد؟

محمد مسعود سلامتي:
مثالهاي من براي تقريب ذهن بود. راهكارها در حين عمل خود را نشان خواهد داد مهم آن است كه چنين اراده اي باشد . اگر جهت گيري در راستاي پيوند طبقات اجتماعي با اين جنبش باشد اگر مردم احساس كنند كه دانشجويان با فقر و فلاكت آنا ن همدردند آنوقت ممکن است بسیاری از وقایع سیر دیگری بیابد. من باز در خصوص تفاوت رویکرد احزاب و جنبش دانشجویی تاکید میکنم. مهمترین کار ویژه احزاب فتح قدرت است . اما جنبش ها درصدد غلبه بر فرهنگها هستند. زمانی بود که ما احزاب بقول دوورژه خواص داشتیم این احزاب باکمک متنفذین سیاسی و مالی درصدد کسب قدرت بودند دوره ای دیگراحزاب عوام وتوده ای آمدند اینها فتح قدرت را از قبل عضو گیری وسیع و نفوذ درلایه های اجتماعی دنبال می کردند اما اکنون مدتهاست که عمر اینگونه احزاب بسرآمده اکنون احزاب صرفا دنبال رای می باشند و بنابر این رسالت تحول اجتماعی بر دوش جنبش هاست . این درست نیست که ما تصور کنیم با تقویت حوزه عمومی فعالیتهای اجتماعی دانشجویان کاسته خواهد شد . بستر اصلی فعالیت دانشجویی که می تواند اهداف جنبش را محقق سازد همین پیوند با جامعه است. اما اینکه رویکرد عملی این پیوند چگونه باید باشد این محتاج تئوری معطوف به عمل است. شاید حضور دانشجو در مراکز تولید شاید حضور دانشجو در کلبه ها و خانه هایی که تنها نام خانه بر آن جاری است و نه تنها در شهرهایی دور افتاده بلکه در مراکز استانی و حتی حاشیه تهران بتوان سراغ نمود و... این ارتباط و پیوند باید به نوعی برقرار شود

گزارشگران:
وضعيت دانشجويان زنداني در زندان چگونه است؟ آخرين آمار اين بخش از زندانيان سياسي چه بوده است؟

محمد مسعود سلامتي:
یکی از غمناک ترین مسایلی که امروز در کشورمان با آن درگیر هستیم بحث زندانیان سیاسی است . چقدرشرم آور است انسان که خود را در جایگاه عالیترین موجودات زنده روی زمین می بیند آنهم در عصری که وجدان و افکارعمومی در دنیا در سطحی است که انسانها برای تضییع حقوق انسان دیگر در دور افتاده ترین نقاط هم لب به اعتراض می گشایند اما عده ای را آنهم حکومت که قرار است حافظ جان و مال آنها باشد تنها و تنها به جرم سخن گفتن و یا قلم زدن از نخستین حقوق انسانی محروم کند و آنها را به بند کشد یا بدتر از آن در رنج و آزار نگاه دارد. هیچ منطقی نمی تواند مدافع این عمل تقبیح شده باشد و آنقدر این مساله محکوم و مطرود هست که هیچ حکومتی نمی گوید زندانی سیاسی داریم چون می داند که این مساله بهیچوجه قابل دفاع نیست. اما متاسفانه ما شاهدیم که شماری از فرهیخته ترین انسانها که بخاطر میهن و مردمشان از راحت زندگی می گذرند امروز در کشورمان در حبس اند .من تعجب می کنم که روی تعداد این زندانیان بحث می شود یک روز فردی در دفاع از اینها می گوید شمارشان 50 نفر بیشتر نیست. یک روز در سایت خود اسامی 250 نفر از آنها را می زند و اسامی بیش از 600 نفر از آنها که آزاد شدند را می آورد ما اصلا بحثی در تعداد نداریم. قابل قبول نیست حتی یک نفر بعنوان زندانی سیاسی داشته باشیم. آن حکومتی که یک زندانی سیاسی دارد همان یک نفر سند محکومیتش هست . من جمله زیبایی را از جان استوارت میل دیدم گفته بود: اگر همه نوع بشر منهای یک نفر جملگی بر یک عقیده بودند همانطور که آن فرد (اگر قدرت داشت) حق نداشت صدای نوع بشر را خاموش کند بشریت هم حق نداشتند صدای او را خاموش کنند. آن کسانی که به نام حفظ امنیت ملی مساله ای به نام زندانی سیاسی را ایجاد می کنند که از یکسو دنیا آنرا محکوم می کند و از سوی دیگر مردم و وجدانهای بیدار مخالفت می کنند خود قضاوت کنند آن جمله که نقل کردم موجب امنیت ملی و رضایت خاطر عمومی را فراهم می کند یا این رویکرد بگیر و ببند. امیدوارم حکومتگران به رشدی برسند که این مسایل رادرک کنند. متاسفانه من آمار دقیق از زندانیان سیاسی ندارم و توصیه می کنم دراین زمینه خبرهای کمیته دانشجویی دفاع اززندانیان سیاسی را پوشش دهید اما تنها بعنوان نمادی از این افراد باید از طبرزدی و گنجی یاد کنم که قلم و سخن موجب به بند آمدنشان گردید.

گزارشگران:
از وضعيت كنوني جبهه متحد دانشجوئي و دفتر تحكيم وحدت براي ما بگوئيد؟

محمد مسعود سلامتي:
همانطور که می دانید با پایان یافتن دوران دانشجوییم در سال 80 دیگر مسوولیتی در جبهه متحد دانشجویی ندارم . جبهه متحد که پس از سال 76 شکل گرفت اکنون به علت تضییقاتی که وجود دارد مکانی داخل دانشگاهها ندارد . عمدتا متکی بر فعالیت دانشجویانی است که از طریق امکانات دنیای مجازی و در خارج از دانشگاه به بحث و نقد و نظر مسایل دانشجویی می پردازند و در داخل دانشگاهها از داشتن یک تریبون محرومند. بخشی از رهبران این گروه نیز در زندانها بسر برده یا بواسطه فشارهای وارده ناچار به خروج از کشور گردیدند. بلحاظ استراتژی تا سال 81 مبارزه فعال که در برابر مشی آرامش فعال مطرح شده بود استراتژی این تشکل بود اما پس از آن مشی تعمیق جنبش دمکراسی خواهی در دستور کار قرار گرفت . اکنون بلحاظ جهت گیری های سیاسی من تعارضی چندانی بین این گروه و شاخه علامه دفتر تحکیم وحدت نمی بینم.
تحکیم وحدت هم چند شاخه می باشد یکی بخش عمده آن که گرایشات دمکراتیک دارد و موسوم به شاخه علامه هست.
عمده فشارهایی که اقتدارگرایان وارد می کنند در جهت تضعیف و اضمحلال این جناح تحکیم می باشد اما من تصور می کنم بعلت پایگاه دانشجویی این جناح این فشارها راه به جایی نخواهد برد . دو جناح دیگر هم یکی موسوم به شیراز و دیگری هم در سطح محدودی از دانشگاههای تهران هستند که در واقع در پی روشنفکری دینی هستند و با اینکه نمیتوان گفت وابسته به حاکمیت اند اما برخی عملکردهایشان مورد اقبال اقتدارگرایان واقع می شود.

گزارشگران:
آيا با توجه به مولفه هاي جديد از جمله انتصاب يك روحاني به رياست دانشگاه، امنيتي شدن فضاي دانشگاهها، بالا رفتن نقش حراست و جهتگيري ميليتاريزه شدن دانشگاهها، چه واكنشي را در آينده از دانشجويان برخواهد انگيخت و بنظر شما چه بايد كرد؟

محمد مسعود سلامتي:
همانگونه که تجربه تاریخی در ایران و سایر کشورها نشان داده است . اقدامات نظامی امنیتی در کوتاه مدت ممکن است آرامش دلخواه حکومتگران را ایجاد کند اما این آرامش معمولا سست بنیاد وزمینه سازطوفان می شود . به تصورمن همانگونه که دانشجویان پیوند های خود با لایه های اجتماعی را تقویت می کنند باید بین تشکلهای دانشجویی همگرایی ایجاد شود . ممکن است برخی احزاب ازاین همگرایی خرسند نباشند اما هرگروه دانشجویی درطول فعالیتهای خود دچاراشتباهاتی گردیده که این ناشی از طبیعت چنین فعالیتهایی است ضمن درس آموزی ازگذشته باید به امروز و آینده اندیشید . اکنون خطری کیان همه گروههای مستقل دانشجویی را تهدید می کند . باید این موضوع را جدی گرفت . قدر مسلم آنکه دانشجویان ازراههای مسالمت آمیز و بدورازخشونت مطالبات خود راپیگیری می کنند وبرغم ابرهای تیره من افق را روشن می بینم.

گزارشگران:
از حاميان جنبش دانشجوئي در خارج از كشور چه انتظاري ميتوان داشت و چه پيامي براي آنها داريد؟

محمد مسعود سلامتي:
یکی ازمشکلات عمده گروههای مستقل دمکراسی خواه فقدان رسانه ای برای انعکاس صدای آنهاست . حامیان جنبش دانشجویی درخارج ازکشورامکاناتی دارند که درداخل کشورموجود نیست ازآن امکانات برای رساندن صدایی که تلاش می شود بگوش دنیا نرسد استفاده کنند. ضمنا درتحلیل های خود تفاوت فضای داخل وخارج ازکشوررا درنظر آورند و نسبت به اخباری که بگوش می رسد قضاوت احساسی نکنند. نه تنها حامیان جنبش دانشجویی بلکه بطور اعم مدافعان دمکراسی برای ایران درخارج ازکشوربدانند که هرگروه با حفظ عقاید خود می تواند درآن درد مشترک با گروههای دیگر همکاری نماید. نقاط افتراق نباید موجب شود که درد مشترکمان را ازیاد ببریم . چرا برخی مترصدند که با برداشتن سنگ بزرگ کاری را غیرممکن جلوه دهند شاید ائتلاف واتحاد از مساثلی بظاهر کم اهمیت اگرشروع شود کمکی باشد که درمسائل اساسی ترنیزدرجه موفقیت بیشترباشد.


http://www.gozareshgar.com

2 December 2005

مهرداد هرسینی


وحدت حوزه و دانشگاه ... هفت سال پس از جنایت
.....................................................................................

اوائل هفته دولت ,, عصاره ی نظام ,, خبر داد که رئیس جدید دانشگاه تهران منبعد آخوندی بنام عباسعلی عمید زنجانی خواهد بود. این انتصاب در ادامه ی موج تصفیه های دولتی و برکناری بخش بزرگی ازاستانداران, مدیران سفرا و مسئولین نهادهای رژیم آخوندی چه در خارج و چه در داخل از کشور صورت گرفته که اکنون امواج آن به دانشگاهها نیز سرایت نموده است. بر سیاق این سیاست آخوند عباسعلی عمید زنجانی که فاقد هرگونه مدرک دانشگاهی است, به ریاست دانشگاه تهران منصوب گردیده است. نمیدانم چرا با خواندن این خبر به یکباره به یاد اوائل انقلاب و سال 1359 افتادم, زمانیکه خمینی در پیام خود به مناسبت آغاز سال جدید گفته بود:

,, باید انقلابی اساسی در تمام دانشگاههای ایران بوجود آید.....تا دانشگاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم اسلامی ,,.

وی با این جملات به آن روی دیگر سکه ی طرح ,, وحدت حوزه و دانشگاه ,, اشاره کرد ودر پی این پیام بود که دانشگاههای کشور , این سنگر آزادی دستخوش هجوم اوباش و اراذل ضد آزادی گردید.

نخستین هجمه ها در دانشگاه تبریز در تاریخ 28 فروردین همان سال و زمانیکه دانشجویان رفسنجانی را به هنگام سخنرانی تمسخر و هو کردند, به وقوع پیوست. به گزارش خبرگزاری دولتی پارس در آن تاریخ , « گروههای مختلف دانشجویان دانشگاه تبریز, پس از راهپیمایی برای پاکسازی محیط دانشگاه از عوامل ضد انقلاب, به دفاتر و کتابحانه های گروههای سیاسی حمله کرده و پوستر و پلاکاردها و نشریات و کتب سیاسی مربوط به گروهها ی مختلف دانشجویان را در هم ریختند و پاره کردند».

همزمان با آغاز این یورش ها شورای انقلاب نیز بیانیه ی شداد و غلاظی انتشار داد که توسط ,, خامنه یی ,, در نماز جمعه ی آنروز قرائت گردید. در پی این بیانیه که به طرح ,, پاکسازی دانشگاهها و مراکز آموزش عالی ,, معروف بود, اوباش تا دندان مسلح وبا قمه و چاقو وچماق و انواع و اقسام سلاحهای سرد و گرم در یک اقدام سازماندهی شده که مورد حمایت ,, کمیته های انقلاب ,, قرار داشتند, به کلیه ی مراکز دانشجویی و آموزش عالی در سراسر کشور هجوم برده و ضمن تخریب و قتل و کشتار و دستگیری دانشجویان آزاده, سنگر و حرمت آزادی را شکستند و از هیج رذالتی علیه فرهیختگان میهنمان کوتاهی نکردند.

در یک کلام به روایت دیکتاتوری مذهبی ,, انقلاب فرهنگی ,, در سراسر ایران بوقوع پیوست که به تبع آن هزاران هزار دانشجو و اساتید وکادرهای علمی مجاهد و مبارز در دانشگاهها مورد تصفیه های خونین و ناعادلانه و همچنین حتک حرمت تخصصی اشان قرارگرفتند. بخشی از این فرهیختگان راهی ,, تبعید ,, و بخش دیگری که در کشور باقی مانده بودند, بتدریج از صحنه ی زندگانی حذف گردیدند. چه آن دانشجویان آگاه و مبارزی که در سیاهچالهای قرون وسطائی وبا احکام جلادانی ماننند خلخالی , گیلانی و اردبیلی و یا موسوی تبریزی قربانی شده و یا آن عده که سر در پیمان گذاشته و در مبارزه با هیولای استبداد به شهادت رسیدند. روزنامه انقلاب اسلامی در اول اردیبهشت آنسال آمار کشته ها و زخمی ها را چنین گزارش نموده بود:


,, دانشکده بابلسر 30 زخمی, دانشگاه شیراز 310 زخمی, دانشکده تربیت معلم تهران 100 زخمی, دانشگاه مشهد 400 زخمی و یک کشته, دانشگاه تهران 491 زخمی و 3 کشته, دانشگاه جندی شاپور 700 زخمی و 5 کشته, دانشگاه سیستان و بلوچستان 50 زخمی و یک کشته , دانشگاه گیلان 7 کشته و صدها زخمی و......... ,,.

آخوند زنجانی به آن بخش از آخوندهای دولتی تعلق دارد که از روز نخست در دستگاههای مختلف سرکوبگر دیکتاتوری مذهبی بخدمت گرفته شده است. این نکته برای تجدید خاطره لزومی بود و در آن دو نکته نهفته.

نخست تمامی آنچه که در لوای ,, انقلاب فرهنگی ,, صورت گرفت, با هماهنگی ,, شورای انقلاب ,, بود که بخشا توسط ,, کمیته های انقلاب ,, به تحقق پیوستند. اما جالب اینجاست که این رئیس جدید دانشگاه تهران در آن دوران مسند هردوی این نهادها بوده است. یعنی هم ,, رئیس کمیته ی میدان ژاله ,, و هم ,, عضويت در شورای فرهنگ عمومی که از جمله نهادهای وابسته به شورای عالی انقلاب فرهنگی است,,.

راديو فردا در رابطه با انتصاب اخیر مي گويد: ,, اين فشارها، نشانه از اين است كه دستگاه مي خواهد بار ديگر مانند دهده 60 بر دانشگاه ها به كلي مسلط باشد و از هر نوع تحرك دانشجويي جلوگيري كنند,,.

بهرحال دانشجویان آگاه و مبارز پاسخ مناسبی به طرح ,, وحدت حوزه و دانشگاه ,, دادند و آخوند عبيد زنجاني را در مراسم معارفه، ضمن تعرض وهجوم از دانشگاه بیرون کردند. دانشجويان معترض باسر دادن شعارهايي عليه دیکتاتوری مذهبی و دولت پاسدار احمدی نژاد , انتصاب يك آخوند بی سواد را به رياست دانشگاه , هتک حرمت به دانشگاهيان دانستند .

به گزارش خبرگزاری ها ,, در اين تجمع دانشجويان با سر دادن شعارهايی همچون" رييس انتصابی، استعفا استعفا" "دانشجو می ميرد ذلت نمی پذيرد" و سر دادن سرود ای ايران و سرود يار دبستانی اعتراض خود را اعلام كردند. در اين هنگام عميد زنجانی در ميان حلقه محافظان و نيروهای امنيتی قصد خروج از دانشگاه را داشت كه دانشجويان با شعار "رييس انتصابی، استعفا استعفا" به شدت نسبت به حضور و عدم اعتنای وی به تجمع دانشجويان اعتراض كردند و وی را با اعتراض تا درب غربی دانشگاه تهران همراهی كردند و پس از خروج وی در مقابل درب اصلی دانشگاه تجمع كردند كه در اين بين زد و خوردهايی ميان دانشجويان و عوامل حراست روی داد.


هفت سال پس از جنایت

هفت سال قبل در چنین ایامی ایران را موجی از جنایات هولناک در گرفت و طی مدت کوتاهی اجساد سربریده, سلاخی شده و یا مخفیانه به قتل رسیده ی تعدادی از فعالین و مخالفین رژیم آخوندی – عمدتا فعالین سیاسی و نویسندگان - در منازل , بیابانها و یا اماکن عمومی کشف گردیدند.

با نگاهی کوتاه به شیوه های آدم ربایی و قتل این دگراندیشان, بلافاصله انگشت اتهام بسوی دیکتاتوری مذهبی و دستگاه مخوف اطلاعات آخوندی دراز گردید. مردم ایران شک و تردید به دل راه ندادند, این سری از جنایات که بعدها به ,, قتل های زنجیره یی ,, معروف گردید, سر در ,, پستو خانه های نظام ,, دارد و یقیننا برای اجرای آنها ,, فتوا ,, نیز صادر گردیده است. دولت خاتمی شیاد نخست تلاش نمود تا خود را از این اعمال جنایتکارانه مبری سازد, اما ابعاد این جنایات بحدی بود که سرانجام دامن وی را نیز گرفت و همانگونه که شاهد بودیم, در کنار یک حادثه ی مهم دیگر داخلی , یعنی سرکوب خونین دانشجویان دانشگاهها , به بی اعتمادی کامل و سرانجام طرد و نفی کامل این آخوند شیاد و باند کلاهبردار وابسته به او از سوی مردم ایران انجامید. رژیم آخوندی برای فرار از تبعات این جنایات هولناک , یکسری نمایشات قلابی با مظنون قلابی تر را براه انداخت که خود نیز باعث هرچه شعله ور تر شدن خشم مردم نسبت به این بربریت گردید و بناچار با در دادن مسئولین اصلی که بسیاری از آنان اکنون در دولت پاسدار احمدی نژاد دارای مناصب کشوری و لشکری هساتد, پرونده ی قتل ها را به بایگانی سپرد. از جمله عوامل و آمران این جنایان شنیع بایداز وزیر فعلی کشور پورمحمدی, اژه یی , محمد نجار و پاسدار ذولقدر می باشند. قتل های زنجیره یی نخست با قتل فجیع ,, زوج فروهر ,, آغاز گردید. و طی مدت بسیار کوتاهی به بخش بزرپگی از جامعه ی نویسندگان و فعالان فرهنگی سرایت نمود. بلافاصله پس از انتشار خبر قتل این زوج پیر, اخبار مربوط به ناپديد شدن دو دگرانديش دیگر به نام هاي محمد مختاري و محمدجعفرپوینده بر سر زبانها افتاد. رادیو فردا در رابطه با قتل ایندو از جمله میگوید:

,, پس از قتل داريوش و پروانه فروهر، يك جو خوفي بر جامعه ايران و بخصوص تهران حكمفرما شده بود و همه مي ترسيدند آنها هم به همچين سرنوشتي دچار شوند. هم مختاري و هم پوينده را دستگير مي كنند، به داخل اتومبيل مي برند، در اتومبيل آنها را خفه مي كنند و بعد به يك بياباني نزديك بهشت زهرا مي برند كه ظاهرا محلي بوده براي اينطور جنايات و در يك اتاقكي آنها را به دار مي آويزند. تمام اين مسائل در پرونده هست و متهمان بارها و بارها تاكيد كردند كه فقط دستور مقامات مافوق را اجرا كردند............ يك ماه و نيم پس از قتل فروهرها و كشف اجساد مختاري و پوينده، در شرايطي كه افكار عمومي عمدتا انگشت اتهام را به سوي ماموران حكومتي نشانه گرفته بودند، وزارت اطلاعات در تاريخ پانزدهم ديماه 1377 اطلاعيه مشهور خود را انتشار داد.,,

اخیرا سایت وابسته به نخستین رئیس جمهور دیکتاتوری مذهبی , صفحاتی از بازپرسی های این پرونده را انتشار داده است که بخش هایی از آن را در اینجا برایتان نقل میکنیم:

,, لطفا روز و ساعت دقیق قتل داریوش فروهر، پروانه اسکندری، مختاری و پوینده را بگوئید.
الف) داریوش فروهر و پروانه اسکندری 30/8/77
حدود ساعت 50/22 وارد منزل شدیم
حدود ساعت 25/23 پروانه اسکندری به قتل رسید
حدود ساعت 30/23 پروانه اسکندری به قتل رسید
حدود ساعت 45/23 منزل ترک شده
20/1 بامداد 1/8/77 پس از آنکه ابتدا تلفنی گفته بودم به موسوی اطلاع دادم. ب) محمد مختاری 12/9
ساعت حدود 17 از منزل خارج شده
ساعت حدود 20/17 در شمال خیابان آفریقا بازداشت و ربایش شده
ساعت حدود 30/18 در یک ساختمان اداری مدبدط به حراست بهشت زهرا به قتل رسیده
ساعت حدود 30/19 در حوالی افسریه، کارخانه سیمان تهران جسد رها می شود
ساعت حدود 15/22 مقابل شهرک آپادانا شرح حادثه به موسوی گزارش شده
ج) محمد جعفر پوینده 18/9
حدود ساعت 10 مورد تعقیب مربوطه قرار می گیرد و محل کارش شناسائی شد
حدود ساعت 16 محل کارش را ترک و تحت تعقیب قرار می گیرد.
حدود ساعت 30/16 مقابل خیابان لاله زار نو جلب و ربایش شده
حدود ساعت 15/18 در یک ساختمان اداری در بهشت زهرا زیر مجموعه حراست به قتل رسید.
حدود ساعت 15/19 در حوالی منطقه شهریار پل بادامک جسد رها می گردد
حدود ساعت 00/20 شرح حادثه به موسوی ارائه شده.
بازپرس خطاب به صادق مهدوی:
آقای موسوی مدعی است افراد به قتل رسیده توسط تو به اصطلاح کاندید شدند و به موسوی معرفی کردی آیا صحت دارد؟ توضیح دهید طبق چه دلیل و مدرکی آنان را محق قتل می دانستی؟. در تعیین مصداق آیا کسی به تو کمک می کرد؟
حقیر درجلسه 8/22 (دیدار من و موسوی با درّی) وقتی در خصوص وقتی در خصوص طیف لائیک ها و ملیون مرتد در جلسه توضیحاتی می دادم نام جمعی از سران و عناصر موثر اینان مانند فروهر در حزب ملت، منصور کوشان، گلشیری، مختاری، کردوانی، درویشیان، چهل تن، پوینده، عبادی، کار، سپانلو ور کانون را نام بردم. در جلسه توضیح می دادم مثلا فروهر و دستگاه رهبری حزب ملت در شرایط حاضر چه موقعیتی در بین اپوزیسیون پیدا کرده اند، سرپل ارتباطی بین فعالین داخل و خارج و بالعکس شده اند، به چه شکلی پس از آنکه در سال 60 عناصرجبهه ملی از سوی امام مرتد اعلام شدند. آن ها (فروهر و تشکیلات او) با تغییر نام جریان سیاسی متبوع خود توانسته اند فعالیت سیاسی خود را ادامه بدهند و هم اکنون در بین مخالف خط مشی مسلحانه، تندترین مواضع را در برخورد با نظام دارد و به تمامی مسئولان و دست اندرکاران با شدیدترین لحن اهانت می کند. . . . (نقطه چین از متهم است).
در جای دیگر پرونده، قاتلان چنین اقرار می کنند:
- طبق سلسله مراتب، دستوری از مسئول بالاتر خود دریافت نمودم و طبق این دستور که شما زننده کارد باش . . .طبق روال این وزارتخانه که از مسئول بالاتر باید تبعیت داشته باشد تبعیت کردم.
- درّی گفت کانونی ها را بزنید و با حذف پزشکپور موافق نبود.
- یک نکته اینکه، حقیر تا نیمه دوم سال 74 اعتقادی به اینگونه عملیات نداشتم و تشکیلات اوامری را اعلام و من اطاعت کردم.
- در دیداری که من و فلاحیان با خاتمی بعد از انتخابات 2 خرداد داشتیم فلاحیان به خاتمی می گفت این فلانی بنانگذار چنین کیسی در اروپا بوده .
- نظر درّی این بود که کار اساسی شود (یکباره)، گفت دو نفر را بفرست یک از جلسات کانون را به رگبار ببندند.
- در هر صورت من به دستور تشکیلات در این 4 فقره قتل شرکت کردم.
- چون مسئول اینجانب فلاح بودند در منزل خود او فرمودند کارد را شما بزن و چگونگی تهیه و آوردنش را نیز خود ایشان می دانند.
- انجام دستور کردم. من بیهوش کرده، علی محسنی با کارد چند ضربه به سینه وی وارد نمود. تک تک از منزل خارج شدیم و به محل کار مراجعه نمودیم. حتی به علت طولانی شدن کار اضافه کاری آن شب را برای بنده محاسبه نموده و به همراه حقوق به بنده توسط فیش حقوقی پرداخت شد.
- قرار شد از این محل برای به قتل رساندن مختاری استفاده شود. از طریق اتوبان شهید همت کمربندی جاده مخصوص بهشت زهرا به مقصد برسیم. به جهت طولانی بودن مسیر من با مختاری بحث پیرامون کانون را شروع کردم. بعد از اینکه به محل رسیدیم روشن خواست چشمش را ببندد و پیاده شود ( از زمان سوار شدن خواسته بودیم سرش پایین باشد تا متوجه نشود کجا می رود). داخل ساختمان شدیم. در همان اطاق اول از وی خواستند روی زمین بنشیند، همه کار را روشن و ناظری تمام کردند. بسیار حرفه ای و مسلط عمل نمودند. ناظری سریعا طناب را از کابینت داخل اطاق در آورد، مقادیری پارچه سفید بر داشت. چشم و دست او را از پشت سر بست. طناب را به گردن او انداخت، به روی شکم خواباند و حدود 4 تا 6 دقیقه طناب را تنگ کرد و آن را کشید . در این حالت ناظری دهان سوژه را با همان پارچه سفید گرفته بود تا بدینوسیله از ریختن خون به زمین و ایجاد سروصدای احتمالی جلوگیری کند.

http://www.iranianartistsinexile.org/modules.php?name=News&file=article&sid=158

احمد سیف

ما وعدد و رقم

به نوشته روزنامه دنیای اقتصاد، دولت در سال 5میلیارددلار برای واردات بنزین به ایران هزینه می کند. به گفته همین روزنامه بنزینی که لیتری 4000 ریال قیمت تمام شده آن است به بهای 800 ریال در اختیار مصرف کننده قرار می گیرد. واردات بنزین روزانه هم معادل 20 میلیون لیتر است. اگر این ارقام را در هم ضرب کنید، کل هزینه دلاری آن اندکی بیشتر از 3.2 میلیارددلار می شود. با این حساب، روشن نیست بر سر 1.8 میلیارد دلار دیگر چه می آید؟
20 میلیون ضربدر365 ضربدر4000 بخش بر 9100 می شود 3208791208 دلار
معادل ریالی این مبلغی که « گم» می شود هم 16307200000000ریال می شود.
من که نمی توانم این رقم را بخوانم! شما چی؟
حالا که دارم از عددورقم حرف می زنم پس اشاره ای هم بکنم به نکته دیگری. یادتان هست که مدتی پیش حتی داد آقای شاهرودی هم از « فرارسرمایه» از ایران در آمده بود و ایشان مدعی شد که 200 میلیارددلار در دوبی از سوی ایرانیان سرمایه گذاری شده است! پس از آن کم نبودند نویسندگانی که همین حرف جناب شاهرودی را ملاک کار قرار داده و اندر بدی وضع اقتصاد و فرار سرمایه ازآن قلم فرسائی کردند.
در این که سرمایه از ایران فرار می کند تردیدی نیست. در این هم تردیدی نیست که وضع اقتصادی ما بد است و خیلی هم بد. ولی مسایل اقتصادی ما با اغراق در باره مشکلات و یا دست آوردها تخفیف پیدا نمی کند. بد تر می شود. در پیوند با فرارسرمایه، بگویم و بگذرم که این مشکلی است که حداقل از اواخر قرن نوزدهم داشته ایم و به احتمال قریب به یقین میزانش اخیرا افزایش یافته است. ولی ما انگار در ایران درک درستی از عددو رقم نداریم. چیزی می گوئیم و دلمان خوش است که داریم « اطلاع رسانی» می کنیم ( نمونه بنزین که در بالا گفتم) و یا « افشاگری» می کنیم ( در این مورد) و به خصوص در این جا، هم هرچه سیاه تر ، لابد بهتر. غافل ا زاین که با این کار ذهنیت خواننده را مغشوش خواهیم کرد.
براساس خبری که در سایت انتخاب آمده است به گفته مدیر کل اعتبارات بانک مرکزی، کل نقدینه موجود دراقتصاد ایران 784000 میلیاردریال است که به حساب دلاری 9100 ریال می شود اندکی بیش از 86 میلیارددلار! حالا از این میزان، شیر پاک خورده ای مرا راهنمائی کند که چگونه می شود 200 میلیارد دلارش را در دوبی سرمایه گذاری کرد؟
یعنی برای این که 200 میلیارد دلار از اقتصاد ایران به در برده شود فقط برای همین یک فقره، شما به 1820000میلیاردریال نقدینگی نیاز دارید که بیش از 2 برابر کل نقدینگی موجود در اقتصاد ایران است!
به نطر من، اشکال این گونه اغراق گوئی ها این است که ما درک درستی از مسایل و مشکلات خودمان نداریم.


http://niaak.blogspot.com/2005/11/blog-post_29.html

ابوالحسن بنی صدر

اگر حجاب نبود؟

بسیاری از ایرانیان درکسانی که اینک سه قوه مجریه و مقننه و قضائیه را از ﺁن خود کرده اند، چنان می نگرند که پنداری هرگز از وجودشان اطلاع نداشته اند . شگفت زده می پرسند : اینها از کجا بوده اند و از کجا ﺁمده اند ؟ این موجودات براستی در ایران بوده اند و ما از وجودشان خبر نداشته ایم !؟ …

هستند " اصلاح طلبانی " که می گویند : اگر مردم در انتخابات شرکت می کردند و به اصلاح طلبها رأی می دانند ، اینطور ﺁدمها دولت را قبضه نمی کردند . اما گویندگان این قول خوب می دانند منطق صوری بکار می برند . خود را و مخاطبان خود را می فریبند . زیرا ، بنوبه خود ، مجاز را به جای واقعیت می نشانند :

مجاز وقتی پوشش واقعیت می شود، بسا برای حیات ملی خطرناک می شود :

- واقعیت اول اینست که این " موجودات " که بسیاری از مردم به خود می باورانند که گویا از وجودشان، جز بعنوان عمله خشونت ﺁگاهی نداشته اند، در رژیم بوده اند و دولت واقعی را تشکیل می داده اند . پوششها مانع از ﺁن بوده اند که مردم ایران واقعیت را بطور کامل و شفاف ببینند . در حقیقت، وهم و مجاز اولی که بسان یک " فکر جمعی جبار " پوشش سخت مقاوم دولت واقعی مافیاها گشت، سازندگی و اصلاح طلبی بودند . مافیاها از پوشش " دوران سازندگی " در شکل گرفتن و بساط ترور و فساد را هرچه بیشتر گستردن سود جستند و از پوشش اصلاح طلبی در انجام تنها " اصلاحی " که در رژیم ولایت مطلقه فقیه ممکن بود، فایده بردند …

متن کامل
http://enghelabe-eslami.com/banisadr/text1-633.htm

1 December 2005

کيانوش سنجري

اوين تا دارالقرآن ِ گوهردشت

داستان ها همه تکراری شده؛ زندانی ها، زندانبان ها، سلول ها، زندان ها، اعتصاب غذا، همه را شنيده ايم. به نظر مي رسد اينها ديگر برای بعضي از آدم ها، رسانه ها، محافل سياسي، مطبوعاتی، احزاب، سازمان ها جذابيتي ندارد، که کي را مي گيرند، مي برند مي اندازند توی سلول انفرادی، که کي را مي برند مي اندازند توی دالانهای زندان گوهردشت ِ رجايي شده، تا در کنار آدم های جنايت پيشه ی ترد شده از جامعه به "گُه خوردن" بيافتند.

آره، گُه خوردن! چيز عجيبي نيست اين واژه ی چرک و بدترکيب این روزها. خود ِ بازپرس ها، و حتي منشي ِ دادگاه ها به آنهايي که مي خواهند به اين تبعيدگاه ها منتقلشان کنند مي گويندش این واژه را. سالها پيش، به خودم گفتند اين را و بدتر از اين را هم.

اصلا برای بعضي از مجريان قانون زياد مهم نيست که قانون ِ مورد پذيرش نظام حاکم را نيز زير پا له کنند. مثلا همين قانون "تفکيک جرايم" در داخل زندان ها. اي آقا، کو گوش شنوا؟، کي هست که اعتنايي بکند به اينکه يک زنداني سياسي عقيدتي را چرا انداخته اند پيش زنداني هايي که رفته اند بالاي ديوار مردم براي دزدي؟ البته شايد نظام حاکم آنهايي که از ديوار بلند ِ حکومت بالا مي روند را نيز با کساني که شبانگاهان روی ديوارهاي مردم ِ بيچاره مي خزند يکي مي داند و جايشان را هم در کنار هم. عجيب است!

اين روزها از همين خبرهاست در اين گوشه و آن گوشه، در اين زندان و آن يکي ديگر. سه نفر اينجا، دو نفر آنجا، اعتصاب مي کنند، اعتراض دارند، مي خواهند که جداشان کنند از قداره بند ها، قاتل ها، شرور ها، معتاد ها.

خيلي هاشان را مي شناسم. مثلا همين مهرداد لهراسبي، يکي از دو بازمانده ی حوادث خونين کوي دانشگاه در 18 تيرماه سال 1378 در زندان. او به همراه عباس دلدار همچنان در دو زندان ِ دور از هم، اوين و گوهردشت زندگي مي کنند، زندگي که نه، يکجور لحظه شماري براي رهايي.

عباس دلدار مي آيد بيرون براي مرخصي، اما مهرداد نه، به همين خاطر است که او اعتراض دارد. اين بار صدايش را از پشت تلفن مي شنوم، عصبي به نظر مي رسد، داغ کرده، خونش به جوش آمده، مي گويد "نمي گذارند بي آم بيرون براي مرخصي"، مي گويم صبور باشد، مي گويد "تا کي؟". خوب راست مي گويد، او تا حالا بيش از 6 سال است که توی زندان مانده، آنهمه اذيت و آزار، فشارهاي روحي و رواني و فيزيکي ِ دوران ِ بازپرسي در سال 1378، سلول هاي انفرادي، که ابتدا زير حکم اعدام بوده، فکرش را بکنيد، به خاطر يک مشت ِ گره کرده و چهار تا قلوه سنگ ِ کوچکي که در شلوغي هاي کوي دانشگاه پرتاب کرده بود به سمت پليس ضد شورش، و به همين خاطر اسمش رفته بود توي ليست آدم هاي خرابکار و ضد انقلابيوني که مي بايست اعدام مي شدند، وحشتناک است، نه؟، و بعد، گمانم به خاطر مضحک شدن ِ محتواي پرونده و حکم اعدامش، حکم اعدام مي شکند، به 15 سال زندان تبديل مي شود، زندان های مختلف؛ ابتدا اوين، قسمت آموزشگاه، سالن يک، سه، قرنطينه، يک سال، دو سال، سه سال، چهار سال، پنج سال، و در طول اين سال ها بارها درگيري، حق کشي، اعتصاب غذا، انتقال به سلول انفرادي بند 240، و پس از 5 سال، همين پارسال آمد به مرخصي، ديدمش در خانه، در کنار مادر و پدر و خواهر هايش، گرم و صميمي در آغوشم کشيد، اما اين گرما تنها يکي دو ماه دوام داشت، تلفن مي زنند، از زندان، احضارش مي کنند، مگر او چکار کرده بود؟ به او مي گويند بيايد مرخصي اش را تمديد کند، او مي رود زندان اوين براي تمديد مرخصي، اما ديگر به خانه باز نمي گردد، منتقلش مي کنند به بند قرنطينه، اعتراض مي کند: "ديدم بهم کلک زدن، رفتم دفتر دوست محمدي که اون موقع رئيس زندان اوين بود، کشيدمش به فحش، عصباني شدند، فرستادنم رجايي شهر، همين جايي که حالا توش هستم، پيش يک مشت آدم ِ ترسناک."

بله به همين سادگی، مهرداد ِ ما از زندان اوين به زندان گوهردشت منتقل مي شود، 14 روز در بند قرنطينه مي ماند، جايي پر از انگل و شپش، محلي براي اجتماع همه جور آدم ِ مترود از اجتماع، و بعد منتقلش مي کنند به بند 5 (6 فعلي)، و يک ماه بعد، دوباره منتقل مي شود، اينبار به "دارالقرآن"، و اين دارالقرآن اسم ِ يک جايي ست در زندان گوهردشت که تا همين چند هفته پيش زير نظر سر وکيل بندي به نام "صفي آبادي" که جرمش ترانزيت مواد مخدر بوده اداره مي شد. و اين سر وکيل بند کسي ست که با مهرداد به ستيز برمي خيزد و او را به بند ديگري، بند 1 (5 فعلي) منتقل مي کند، آنجا محلي ست تباه شده، که آدم هایي با صورت هاي خراش خورده و وهم انگيز، قمه به کمر بسته، راه مي افتند توی دالان ها و مواد مي فروشند، مواد مخدر.
مهرداد مي گويد دارالقرآن به اصطلاح مرکز قرآن خواني ست، اما در واقع آنجا مرکز تقسيم مواد مخدر است که تا پيش از اين زير نظر سر وکيل بند ِ قالتاقش اداره مي شده. وقتي سر وکيل بند ِ اين بند آزاد مي شود، در بازرسي از اندرزگاه 2، درست در پشت حياط دارالقرآن، يک اتاقک مخفي کشف مي شود که متعلق به سر وکيل بند بوده. در اين اتاقک همه جور مواد مخدر، سي دي هاي پورنوگرافي و ... پيدا مي کنند.

این ها حاشيه هايي از زندگي ِ آدم هايي ست جدا افتاده، مثل مهرداد ِ ما، فردي که نه اکبر گنجي ست و نه ملي مذهبي و نه روزنامه نگار و وبلاگ نويس ِ دوم خردادي و اصلاح گرا و نه حتي عضو حزب و دسته و گروه و انجمن، که به اين واسطه، کسي بداند، بفهمد، که او نيز زنداني ِ مخالف حکومت است، و خوب مي داند او، که تصوير ِ مشت گره شده اش در خيابان هاي کوي دانشگاه، و چند قلوه سنگي که در شلوغي ها به سمت پليس ِ زره پوش پرتاب کرده، ارزش ِ گرفتن مدال و هورا، از اين و آن سازمان مدافع زنداني هاي سياسي عقيدتي را ندارد، اما او فقط دلش مي خواهد همه بدانند و بفهمند که در طول اين سال ها، در اين دخمه ها، دالان ها، چه بلايي بسرش آورده اند، و حالا مقامات مسئول زندان به او گفته اند "ديوانه"، و مي خواهند بفرستنش برود به ديوانه خانه، خودشان گفته اند اين را.

KSanjari@Gmail.com

دكتر حسين باقرزاده

دانشگاه‌‌ها در خطر افزایش سركوب

موج جدید انتصابات و تصفیه‌های ایدئولوژیكی كه پس از روی كار آمدن رییس جمهور جدید اسلامی ایران شروع شده بود دانشگاه‌های كشور را نیز در بر گرفته است. انتصاب یك روحانی به ریاست دانشگاه تهران كه یكی از آخرین اقدامات از این نمونه بود اعتراض شدید دانشگاهیان را به دنبال آورده است. رژیم جمهوری‌ اسلامی كه تسخیر علمی (علاوه بر تسخیر سیاسی) دانشگاه‌ها را از آغاز سلطه خود هدف گرفته بود اكنون حتی به صورت نمادین نیز برای ‌استقلال و هویت علمی دانشگاه‌ها كمترین ارزشی ‌قایل نیست. برای رژیم جهل و خشونت كه اكنون به خرافات كامل نیز آلوده شده است دانش و خرد اگر نه دشمنان كه بیگانگانی مزاحم‌اند و باید از سر راه برداشته شوند و یا تحت كنترل درآیند. تسخیر علمی ‌دانشگاه را باید به معنای تضعیف یا نابودی ‌آخرین سنگر مدنیت در برابر هجوم مغول‌وار وحشیت و خرافات بشمار آورد.

برای ‌رژیم جمهوری‌ اسلامی كه مستظهر به حمایت‌های غیبی است، لیست نمایندگان مجلس آن را امام زمان امضا می‌كند‌ و رییس جمهور آن در هاله‌ای از نور در سازمان ملل حضور می‌یابد، و هم‌زمان با آن فرمان قطع دست و پا صادر می‌كند و گردان‌های بمب‌گذار انتحاری‌ سازمان می‌دهد، دانش و خرد و معرفت چه محلی از اعراب می‌تواند داشته باشد؟ و اگر این رژیم به فنآوری روی می‌آورد آیا جز برای‌ به كار گرفتن متخصصانی مثلا در رشته‌های اتمی است تا برای فعالیت‌های به ظاهر صلح‌آمیز و به باطن مخرب از آنان بهره بگیرد؟ و گرنه، مغز نقاد و خردورز كه بر خرافات مورد استفاده سران این رژیم نور معرفت بتاباند و پوچی و مسخرگی آن‌ها را در برابر چشمان خلق برملا كند از هر دشمنی برای این رژیم خطرناك‌تر است و باید كه سركوب و نابود شود.

گفته شد كه كه تسخیر علمی دانشگاه‌ها از آغاز سلطه رژیم جمهوری اسلامی هدف قرار گرفته بود. در واقع، «انقلاب فرهنگی» سال ١٣٥٩ به بعد تنها هدف سیاسی‌ نداشت. تصفیه سیاسی‌ دانشگاه‌ها هدف كوتاه مدت این انقلاب ضد فرهنگی ‌بود و تسخیر علمی دانشگاه‌ها هدف درازمدت آن. هدف اول با اعمال تصفیه و خشونت عریان علیه دانشگاهیان مبارز، و حبس و اعدام بسیاری از آنان، در مدت كوتاهی‌ به دست آمد. هدف دوم با تشكیل شورای انقلاب فرهنگی و كشاندن دانشگاه‌ها زیر كنترل این شورا و عوامل مذهبی و روحانی كه تحت عنوان نمایندگان ولی فقیه در دانشگاه‌ها مستقر شده بودند دنبال شد. آموزش‌های مذهبی‌ به دانشگاه‌ها راه یافت و روحانیانی صرفا به اعتبار آموزش‌های سنتی خود در حوزه‌های طلبگی، به تدریس در دانشگاه‌ پرداختند. استادان مستقل و آزاداندیش به تدریج بركنار و خانه‌نشین شدند یا ایران را ترك كردند، و با كنترل پذیرش دانشجو و استاد از طریق آزمون‌های ایدئولوژیك راه برای ورود قشری‌ترین و خرافی‌ترین عناصر وفادار به رژیم به دانشگاه‌ها باز شد.

نتیجه این فعل و انفعالات از یك سو افت شدید سطح آموزش و تحقیقات و دست‌آوردهای‌ علمی به خصوص در رشته‌های علوم انسانی بود، و از سوی دیگر ایجاد جو خفقان و سركوب در محیط دانشگاه‌ها با استفاده از حضور خیل عظیم دانشجویان «سهمیه‌ای» و «بسیجی» بود. دانشجویان با استعدادی كه با هزار زحمت توانسته بودند به دانشگاه‌ها راه پیدا كنند همواره شاهد حضور كسانی بودند كه با فقدان صلاحیت علمی و صرفا به دلیل وابستگی‌ خود به این یا آن نهاد سركوب و یا از طریق سهمیه وارد دانشگاه می‌شوند، و استادان برای دادن نمره قبولی در امتحانات به این افراد تحت فشار قرار می‌گرفتند. بی‌دلیل نیست كه بسیاری از مقامات بالای رژیم جمهوری اسلامی، از رییس جمهور و وزیران او گرفته تا سرداران سپاه و بسیج، در عین اعتقاد به خرافی‌ترین پندارهای مذهبی و متافیزیكی هر كدام مدركی را یدك می‌كشند و دارای عناوین دانشگاهی هستند. رژیم جمهوری اسلامی دانشگاه‌ها را به بازارهای مكاره‌ای تبدیل كرد كه در آن هر خزفی را به نام علم می‌‌توان عرضه كرد و هر مدركی را با پول و زور و تهدید و ارعاب می‌توان خرید. در این بازار مكاره البته با پول نیز می‌توان وارد شد: سایت بازتاب از یك «شبكه بزرگ فساد و خريد و فروش سؤالات كنكور در آموزشگاه‌های مشهور تهران» خبر می‌دهد كه دو سال پیش كشف شده است و در عین حال هم‌چنان به كار خود ادامه می‌دهد.

ولی علارغم همه تلاش‌های جمهوری اسلامی برای‌ «اسلامی» كردن دانشگاه‌ها و كنترل آن‌ها، روحیه آزادیخواهی و آزاداندیشی كه از عشق به آگاهی و دانش برمی‌خیزد از دانشگاه‌ها جداشدنی نبوده و نیست. دانشجو اگر آزاد نیندیشد دانش نمی‌آموزد، و اگر آزاد بیندیشد تسلیم نمی‌شود. از این رو، تلاش رژیم برای كنترل دانشجویان حتی از طریق نهادهای متعدد حراست و نمایندگی ‌ولی فقیه و بسیج دانشجویی و مانند این‌ها هیچگاه موفق نبوده است. اكنون نیز كه رژیم دایره سركوب و ارعاب خود را گسترده‌تر كرده است، و حتی به صورت نمادین نیز استقلال علمی دانشگاه‌ تهران را با نصب یك روحانی به عنوان رییس جدید آن مصون نگذاشته، با اعتراض شدید دانشگاهیان روبرو شده است. در راستای‌ همین اقدامات سركوب‌گرانه اخیر، رژیم به دفتر تحكیم وحدت نیز دست انداخته است. این تشكل بزرگ دانشجویی كه سابقه آن به هنگام انقلاب فرهنگی بر می‌گشت و به عنوان ابزاری در خدمت آن قرار داشت، از مدتی پیش رابطه خود را با حاكمیت قطع كرده و راه مستقلی برای خود پیش گرفته بود.

اقدامات اخیر رژیم علیه دانشگاه‌ها و تضعیف و نابودی‌ تشكل‌های مستقل دانشجویی را باید مقدمه موج جدیدی از سركوب دانشجویی و سیاسی‌ به حساب آورد. از هنگام روی‌ كار آمدن احمدی‌نژاد، خفقان و فشار علیه فعالان سیاسی و دانشجویی و مطبوعاتی شدیدتر شده است. وضعیت گنجی‌وخیم‌تر شده است. زندانیان سیاسی‌ دیگری كه به زندان‌های درازمدت محكوم شده‌اند، از طبرزدی و جاوید تهرانی و داراب زند گرفته تا باطبی و دیگران هم‌چنان در شرایط سختی به سر می‌برند. مسعود باستانی از وضعیت اسفناك زندان اراك می‌نویسد. سمیع‌نژاد به دلیل مبهم توهین به رهبر به دو سال زندان محكوم شده است. در كردستان هم‌چنان با خشونت با اعتراض‌ها برخورد می‌شود و تظاهركنندگان كشته می‌شوند. رویا طلوعی و مادح احمدی و یك فعال دیگر كرد به اتهام اقدام علیه امنیت كشور (كه مجازات اعدام دارد) تحت تعقیبند. اكبر عطری به پنج سال زندان محكوم شده است. ده‌ها دانشجو و وبلاگ‌نویس و روزنامه‌نگار دیگر درسراسر كشور به دادگاه خوانده شده‌اند و تحت تعقیب یا محاكمه هستند. آمار و گزارش‌های مجازات‌های‌ خشونت‌بار و سركوبگرانه مرتبا افزایش می‌یابد.

به این ترتیب، و بدون تردید فعل و انفعالات اخیر در سطح دانشگاه‌ها نیز مقدمه سركوب بیشتر نیروهای دانشجویی و دانشگاهی خواهد بود. با تضعیف دفتر تحكیم وحدت، تشكل‌های بسیج دانشجویی طرفدار رژیم قدرت بیشتری پیدا می‌كنند و بهتر می‌توانند به عنوان عوامل اجرایی رژیم نقش سركوب دانشگاهیان را ایفا كنند. این خطر را بیش از همه خود دانشجویان احساس كرده‌اند و تظاهرات و بیانیه‌ها و اجتماعات چند روزه اخیر در دانشگاه‌های‌ تهران، امیركبیر، پلی‌تكنیك، دانشكده اقتصاد (دانشگاه علامه) و دانشگاه‌های شهرستانی نمونه‌هایی از آن بشمار می‌رود. دانشگاهیان ما اكنون بیش از هر زمان دیگر پس از تصفیه‌های انقلاب فرهنگی در معرض تهدید سركوب رژیم هستند. این سركو ب در روزهایی آغاز می‌شود كه دانشگاهیان به مناسبت سالگرد قتل‌های زنجیره‌ای و روز دانشجو (١٦ آذر) تجمعات بیشتری خواهند داشت. حمایت از استقلال دانشگاه و دانشجو وظیفه همه ایرانیان است و این وظیفه به خصوص بر دوش ما ایرانیان خارج كشور كه از امكانات اطلاع رسانی و تبلیغاتی ‌در سطح جهانی برخوردار هستیم بیشتر سنگینی می‌كند.

hbzadeh@btinternet.com