23 September 2006

کاظم رنجبر: خطاب به بندیکت شانزدهم

سخن کوتاه با هموطنان گرامی ام
ایرانیان و تمام ایرانیان چه در درون کشور، و چه در خارج از کشور
،
هموطنان عزیز ، وطن عزیز ما ایرانیان قرنها است که در دست یک عده حاکمان مستبد ، تشنه قدرت و ثروت ، چه نظام سلطنت استبدادی ، چه نظام ولایت مطلقه فقیه گرفتار است . این کشور خانه پدری و اجدادی ماست ، ما نه تنها در این کشورباید از حق و حقوقی انسانی برخوردار باشیم ، به همان اندازهنیز نسبت به این مملکت و نسلهای آینده مسئولیت داریم . این کشور متعلق به تمام ایرانیان ، بدون تبعیض قومی ، نژادی ، دینی ، مذهبی ، فرهنگی و جنسی است .

هدف هر ایرانی وطن دوست و ملت خواه ، استقرار نظامی است ،
که در آن نظام همه ایرانیان ، چه مسلمان ،چه مسیحی ، چه کلیمی ، چه زردشتی ، چه بهائی ، از حقوق اجتماعی و سیاسی و عدالت کا ملأ مساوی و برابر برخوردار باشند . در ایران آیند ، برای تحکیم وحدت ملی و امنیت و عدا لت اجتماعی ، نباید ایرانی درجه یک ، ایرانی درجه دو ،و ایرانی درجه چند وجود داشته باشد.

به عنوان یک ایرانی ، که شغل و هدف من تا پایان عمرم کارهای تحقیقی و دانشگاهی است و خواهد بود ،و هرگز من هوی و هوس قد رت و مقام نداشته و ندارم ، صمیمانه خواهش می کنم ، مباد ا تحت تاثیر این گونه سخنان ، ولو از هر ناحیه و طیفی گفته شود ، باشید ، و خدای نخواسته ایرانی مسلمان در مقابل ایرانی مسیحی و یا ایرانی کلیمی قرار بگیرد.
هرگز بیگانگان و عوامل آنان درد های ما را درمان نخواهند کرد . آزموده را آزمودن خطا است.

آرزوی همبستگی و تعاون ،همیاری و صداقت و محبت بهم دیگر ، برای همه ایرانیان عزیز را دارم. با نهایت احترام ، این نامه سرگشاده را به تما م ایرانیان آزادیخواه و وطن دوست و سایت های ایرانی تقدیم می دارم .

پاریس 22 سپتامبر 2006 – کاظم رنجبر . دکتر در جامعه شناسی سیاسی


کاظم رنجبر


به پاپ اعظم، عا لیجناب پاپ بندیکت شانزدهم ،( بنوای شانزدهم ) رهبر کاتولیک های جهان


"سرزمین فرمانروائی من ، این جهان خاکی نیست"

از سخنان حضرت عیسی علیه السلام

با عرض سلام وادب ،

عالیجناب پاپ بندیکت شانزدهم رهبر کاتولیک های جهان ،

حضرت عالی در 12 سپتامبر 2006 در دانشگاه راتیزبن(Ratisbonne) فرمایشاتی بصورت کنفرانس ،در بارهً دین اسلام ، و اندیشهً اسلام حکومتی فرمودید، وبه بحث بین امپراطورمسیحی بیزانس ،بایک عا لم دینی ایرانی استناد کردید و چنین فرمودید : « بمن نشان بده که محٌمد چه چیز تازه ای ارائه کرده است.آیا جز چیزهای بد وغیر انسانی چیز دیگری به ارمغان آورده است.مثلأ او حکم می کرد ،که ایمانی که او وعظ می کند ، باید با زور شمشیرگسترش یابد... » و ادامه دادید :« ...خداوند به خونریزی خشنود نیست و رفتار غیر عقلانی با ماهیت وجودی پروردگاردر تضاد است . ایمان ثمره روح است و نه جسم .پس هر فردی که به دنبال هدایت دیگران به دین است، باید نیازمند توانائی خوب سخن گفتن ومنطق مناسب ، بدون توٌسل به خشونت و تهدید است. برای قانع ساختن یک روح ،منطقی نیاز به قدرت ، هرگونه سلاح با ابزارهای تهدید دیگران به مرگ نیست.» بعدأ اضافه کردید :«هدف از طرح این مباحث صرفأ زمینه سازی برای گفتمان است که تا کنون مورد بی توجهی قرار گرفته است ».

عالیجناب ، حضرت پاپ اعظم ،

اگر جسارت نکرده ،و فرمایشات شما را خوب درک نموده باشم ،شما با این سخنان ، در حقیقت ، هدف مشخص سیاسی واتیکانرا بیان فرموده اید . دلیل آنرا من راقم این قلم چنین عرض میکنم .

1-این سخنرانی را شما درروز 12 سپتامبر 2006، یعنی درست فردای 11 سپتامبر ، پنجمین سالگرد عملیات تروریستی 11 سپتامبر 2001 ، ایراد فرمودید .

2-هرگز نام و نشان آن دانشمند ایرانی ، و جوابی که آن دانشمند حتمأ در مقابل سخنان امپراطور مسیحی بیزانس امانئول دو پا له ئولوگ گفته است ، اشاره نکرده اید!

3- انتخاب نام دانشمند ایرانی ، درست در این مرحله بحران هسته ای ایران ،که میرود در شورای امنیت مورد بحث قرار بگیرد ، کاملأ با هدف مشخص تعین شده بود .در حقیقت می خواهید این پیام را بطور غیر مستقیم ، به جهانیان اعلام بکنید که :

الف -جهان اسلام از اولین روز ظهورش تا امروز با خرد گرائی بیگانه بوده و بیگانه است.

ب -جهان اسلام ، برمبنای خشونت و قهر ، و عدم مدارا ، پایه گذاری شده است . با پیروان چنین دینی ، نباید انتظار هم زیستی مسالمت آمیز داشت !

عالیجناب ، پا پ اعظم ، شما این بحث امپراطور بیزانس امانئول دوم پا لئولوگ را با یک دانشمند ایرانی ، چه بسا عالم دینی ، در قرن چهاردهم ، پیش کشید ه اید. امروزتقریبأ شش قرن از آن تاریخ می گذرد ، جهان امروز چندان شبیه چهان قرن چهاردهم نیست ، اما بعد از گذشت این مدت طولانی از آن تاریخ ، اگر جسارت محسوب نشود ، به عنوان یک جامعه شناس ایرانی ، جواب شما ، خصوصآ شنوند گان و خوانندگان مطالب کنفرانس شما را بصورت یک نامه سرگشاده به آگاهی عموم می رسانم . اگر چهارده قرن پیش یک امپراطورمعروف مسیحی ، بایک دانشمند ایرانی روی مسائل فلسفی و الهیات بحث می کرد ، چه اشکالی دارد ،که امروز ششصد سال بعد یک جامعه شناس ایرانی ، هم جواب آن امپراطور و هم جواب عالی جناب پاپ اعظم ، رهبر کلیسای کاتولیک جهان را بدهد . و اگر در این جواب نکات مبهم ،و غیر واقعی مو جود باشندد ، صمیمانه از عا لیجناب ومشاوران آن حضرت ، تقا ضا دارم ،لطفأ با استناد به وقایع تاریخی و نوشته های معتبر و مستند ، مرا از اشتباه بیرون بیاورید، ومن پیشا پیش ، از این بابت از شما و مشاوراان ، صمیمانه تشکر میکنم .

1- معرفی خود.

عا لیجناب ،حضرت پاپ اعظم ، در تمام فرهنگها ، ادب حکم می کند ، که قبلأ شخص خود را به مخاطب خودمعرفی بکند .عالیجناب حضرت پاپ اعظم ، من صاحب این قلم ، شخص معروف و مشهوری نیستم ، و همیشه تلاش ام این بوده و هست که در گمنامی و دور از جنجال ها زندگی بکنم و در رشتهً تحصیلی ام مطالعه و تحقیق کرده،و شاید بتوانم از این راه خدمت کوچکی به بیان حقیقت بکنم.عا لیجناب ،رابطه من با خدای خودم ، باز تکرار میکنم ، خدای خودم ، خدائی که ، در تمام رفتار ، گفتار و کردار من حٌی وحاضر است ، آنچنا ن صا دقانه و صمیمانه است ، که من به « رابطان و دلالان خدا و دین ومذ هب » احتیاج ندارم. حتمأ سخن معروف ولتر فیلسوف معروف فرانسه را ، بخاطر دارید ،که میگوید : خدایا محبت و عشق من به تو ،آنچنان قوی است ،که من نمی خواهم بین تو و من رابط و یا دلالی باشد. یا سخن معروف نویسندهً شهیر فرانسه ویکتور هوگو ، که می گوید به خدا ایمان دارم ،و لی از دم و دستگاه کلیسا ، خود را دور نگاه می دارم ( نقل به مفهوم ). در باره ً رابطه من و خانواده ام ، با پیروان سایر مذاهب ، که در تربیت و تحول عقلی و شعوری من تاثیر بسزائی داشتند ، باید عرض بکنم ،که خانوادهً مسلمان من ، از سال 1908 ، تا امروز، بخاطر ازدواج های مختلف با پیروان سایر مذاهب ، (ارتدکس روسی وارمنی ارمنی ،کاتولیک ، پروتستان ، کلیمی ، بهائی ) در صلح و صفا و احترام متقابل زندگی می کنیم. اگر اختلافی در بین ما ،در بطن این خا نواده پخش شده در بخشی از جهان ، پدید آمده و یا در آینده پدید بیاید ، مسلمأ مسئله دین و مذهب نبوده و نخواهد بود . دلیل این مدارا ،تسامح وتساهل دینی ، بخاطر احترام به این اصل فلسفی و اخلاقی وتربیتی ما است که فرزندان خود را با آن اصل و با آن بینش فلسفی تربیت می کنیم . آن اصل فلسفی و اخلاقی چیست ؟در خانوادهً چند ملیتی و چند مذهبی من ، این اصل حاکم است :

1- مقد ٌس ترین مخلوق آفریدگار ، انسان است .

2- با ارزش ترین چیز در جهان هستی ، حیات انسان است .

عالیجنا ب پاپ اعظم ، مسلمأ وقتیکه از انسان صحبت می کنیم ، منظور تمام انسان ها ، بدون کوچکترین تبیعض نژادی ، قومی ، مذهبی ،جنسی ، طبقا تی است. در این فلسفه ایمانی و اخلاقی خانواده من ، هیچ انسانی ، نسبت به انسان های دیگر برتریتی ندارد ، مگر در فضیلت ، تقوی ،و همیاری وتعاون نسبت به انسان های دیگر.این جهان بینی من و خانودهً من ،امیدوارم تا آخرین روز زندگی من راهنمای من وفرزندان من باشند،و مارا از غرور ، زیاده خواهی ، تحقیر و بی حرمتی نسبت به سایر انسان ها با ز دارند.

عالیجناب پاپ اعظم بخاطر ایمان و پایبندی به این اصل ، از 65 سال عمرم ،بیش از 36 سال است ، که در خود تبعیدی زندگی می کنم . چقدر درد آور است انسانی که نه به ملٌت ، نه به مملکت خود خیانت نکرده باشد ،و نه به جان ،و مال و به ناموس کسی هرگز بی حرمتی نکرده باشد ، فقط و فقط بخاطرداشتن چنین فکر و اندیشه و عقاید ، از حقوق انسانی و اجتماعی اش ، توسط صاحبان قدرت مطلقه ،و تشنگان ثروت ، محروم باشد. خصوصأ از طرف آن حضراتی که ، شب و روز بظاهر تبلیغ دین و معنویت و خدا پرستی می کنند!

2-/نگاهی کوتاه به تاریخ ظهور قدرت مذهبی ، سیاسی و نظامی واتیکان .

عالیجناب ،حضرت پا پ اعظم ، یک مرور کوتاه به تاریخ واتیکان وقدرت مذهبی ،سیاسی ،نظامی این دستگاه را ، امیدوارم بحساب بی حرمتی نخواهید گذاشت . چون هدف تبادل افکار واندیشه است ، همچنانیکه ، امپراطور قرن چهاردهم بیزانس ، با آن دانشمند ایرانی ، تبادل اندیشه و افکار داشتند. وانگهی ،خوشبختانه ، مورخین و متخصصین و دانشمندان معتبری در جهان ، خصوصأ در جهان مسحیت وجود دارند ، که مسلمأ ، در صورت خطا از طرف من ، مرا حتمأ راهنمائی خواهند کرد . این تبادل افکار ، یک بحث دانشگاهی و آکادمیک است و بس

.وانگهی ،ما نباید سخن معروف حضرت عیسی علیه السلام را فراموش بکنیم ،که فرموده اند :

سرزمین فرمانروائی من ،این جهان خاکی نیست .

پیامبران پادشاه در دین یهود ، چون حضرت داود ،حضرت سلیمان ، هم پیامبر بودند ،و هم پادشاه و رئیس دولت .حضرت محٌمد (ص) بعد از بعثت ، خصوصأ فتح مکٌه ، هم رسالت پیامبری داشت و هم رئیس دولت بود.لذا تعجب آور نیست که محتوی کتاب مقدس تورات هم ، همراه با دستورات خشن چون قتل و انتقام ،و کشت و کشتار است. خود پیروان دین یهود هم این مطلب را نفی نخواهند کرد.در حالیکه حضرت عیسی ، در سن 33 سالگی توسط روحانیون عالی مقام اورشلیم محاکمه ، و محکوم به ا عدام گردید، و بوسیله پونس پیلات ، فرمانروای نظامی امپراطوری روم باستان ، به صلیب کشیده شد ،و آن حضرت همانطوریکه اشاره شد ، حکومتی در این جهان خاکی ، بنا ننهاد ، این حکومت عظیم و پر قدرت نظامی ، سیاسی ، مالی کلیسای کاتولیک ، که بیش از 17 قرن است که به بخشی از جهان امروز مستقیم و غیر مستقیم حکومت حکومت میکند ، چگونه بوجود آمد و برای چی بوجود آمده است ؟

بعد از به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی ، حواریون ،و پیروان آن حضرت در بخشی از مدیترانه شرقی پخش شدند ، وشروع به تبلیغ دین مسحیت کردند. امٌا از آنجائیکه هنوز مسحیت ، فاقد بازوی مسلح بود ، اغلب مبلغین این دین مورد آزار و شکنجه قرار می گرفتند ،و حتی به قتل می رسیدند .در همان شهر رم ، امپرا طوران و حاکمان ، مبلغین مسیحی را در روغن داغ زیتون می انداختند ،و یا در سیرک های معروف آن زمان ، جلو حیوانات وحشی می انداختند ،و از این طریق ، مجالس شادی و سرور برقرار می کردند. تا اینکه ، امپراطور رومباستان ، کنستانتن اول (Constantin 1 er Le Grand -288- 337) در سال 313 میلادی دین مسحیت را قبول کرد ، و از آن تاریخ ، ارتش نیرومند و با تجربه روم باستان ، تبدیل به بازوی مسلح مسحیت شد. این ارتش وظیفه داشت ، باور های دینی کلیسای کاتولیک را به زور شمشیر ، تا آنجائیکه می توانست ، در قاره اروپا بطور اجبار ، باز هم تکرار می کنم بطور اجبار به عموم ساکنان این قاره تحمیل بکند . بی جهت نیست که قاره اروپا مهد قدرت کلیسای مسحیت است. در مقابل این دین تحمیلی و اجباری ، تنها سازمانی که مقاومت میکرد ، مرکز علمی و دانشگاهی یونان باستان پخش شده در آتن ، اسکند ریه و بعضی از شهر ها بوند ،که دین دولتی و نظامی کلیسای کاتولیک را ، با اتکا به علوم و فلسفه یونان باستان ، انتقاد میکردند . تا اینکه امپراطور بیزانس ژوستن اول (Justin Ier 450-527) دستور داد تا تمام آکادمی های ایکه در آنجا هنوز علوم و فلسفه یونان باستان تدریس می شد ، بسته شوند و دانشمندان و فلاسفه ، مورد بی مهری و حتی آزار و شکنجه قرار میگرفتند.بعلاوه کلیسای کاتولیک دستور داد ، که تدریس زبان یونانی ، در سرزمین های مسیحی مطلقأ ممنوع شود ،تا ساکنین این امپراطوری عظیم و گسترده ، به علوم یونانی دسترسی پیدا نکنند. مورخین این دوره قدرت انحصاری کلیسای کاتولیک روم را ، دوره سیاه و جهالت مطلق ارو پا می نامند.

همین فلاسفه ، ودانشمندان اروپا خصوصأ در منطقه امپراطوری روم شرقی ، بیزا نس بودند که در اواخر خلافت بنی امٌیه و اوایل خلافت بنی عبٌاس ، خصوصأ در عصر هارون الرٌشید و ماًمون ، که خودشان اهل علم و دانش بودند ، همراه با دانشها و کتاب های خود ، به جهان اسلام پناه بردند ،و آثار آنها به عربی ترجمه شد ، و در مدارس مختلف خصوصأ بغداد ، به طالبان علم و فلسفه تدریس شد .

عالیجناب پاپ اعظم ، من صاحب این قلم ، زندگی نامه ، خصو صأ عمق مطالعات علمی و فلسفی شما را از طریق نشریات خارجی مطالعه کرده ام ،و میدانم سطح مطالعات تاریخی ، فلسفی و الهیات شما بسیار عمیق و گسترده است. حتی تا آنجائیکه من از محتوی این نوشته عایدم شده است ، اغلب سخنرانی های بین المللی خدا بیامرز پاپ ژان پل دوٌم ، نتیجه کار و قلم شما هستند . لذا برای من خیلی مشکل است که قبول بکنم ، شما با خرد ستیزی کلیسای کاتولیک ، به پشتیبانی قدرت نظامی امپراطوران روم و روم شرقی ، آشنائی نداشته باشید .زنده یاد برتراند راسل ، فیلسوف معروف انگلستان ، که خود پروردهً فرهنگ مسحیت است ، در اثر بسیار بارزش خود ، تاریخ فلسفه غرب ، بطور روشن و آشکار می نویسد : مسلمانان نه تنها ، علوم وفلسفه یونان باستان را از تاراج کلیسای مسحیت حفظ کردند ، بلکه بر این علوم افزودند .

از برکت نفوذ دانش و فلسفه یونان باستان ، در جهان اسلام ، علم کلام و بحث استدلال عقلی و علمی در امپراطوی اسلام گسترش یا فت ، و از بطن آن مکتب معتزله (خرد گرائی ، ومکتب اختیار در مقابل جبر ) بوجود آمد .البته این دوره در جهان اسلام بیش از یک قرن و نیم طول نکشید ، و جای خود را به مکتب اشاعره یا جبریون داد ، که مکتب وهابیت حاکم در عربستان سعودی امروز، نظام بسیار دوست و صمیمی پرزیدانت جورج دبلیو بوش ، که علنأ میگوید از طریق حضرت عیسی ، با خدا در ارتباط است ، با این خانواده دوستی صمیمانه دارند ،که بر هیچ کس پنهان نیست .

3-نگاهی بسیار مختصر به جنگهای صلیبی (1096-1291)

عا لیجناب ، حضرت پاپ اعظم ، مقصود از بیان این دوره از تاریخ مسحیت کاتولیک دولتی ، که بنا به گفته موٌرخین در حدود 10 قرن طول کشید ، ضایع کردن وقت گرانقدر شما نیست . چون مسلمأ و دقیقأ می دانم ،که شما و ومشاوران شما ، به مراتب بیشتروبهتر از من به این دوره از تاریخ مسحیت آشنائی دارید.منظور از بیان این مطالب ، بیشتر برای خوانندگان مسلمان است . بعلاوه هر اندازه که پیروان ادیان مختلف ، تاریخ همدیگر را بشناسند ، بهتر همدیگر را خواهند شناخت . مورخین میگویند : ما گذشته را مطا لعه می کنیم ،که زمان حال را درک بکنیم.

کلیسای کاتولیک ، بعد از آنکه ساکنان قاره اروپا را به زور شمشیر ارتش روم باستان ، به مسحیت در آورد ، اینبار بطرف شرق روی آورد ، در ظاهر هدف این بود که سرزمین مقدس یعنی زادگاه حضرت عیسی را ازدست مسلمانان خارج بکند. البته این ظاهر قضیه بود ،ولی واقعیت این بود که شرق خاورمیانه ، راه تجارت دریائی باهند و راه زمینی جاده ابریشم را ، بهم پیوند می داد .سیاست آنروز کلیسا وپادشاهان مسیحی این بود ، در این لشکر کشی ها ، بخش هائی از سرزیمن های حاصلخیز شرق مدیترانه را، تصرف کرده وبین فرزندان ذکور نجیب زادگان مسیحی تقسیم بکنند چون در قانون ارثٍ در مسیحیت آن زمان ، زمین های کشاورزی انحصارأ در دست اشراف و نجیب زادگان بود ؛ در صورت فوت پدر ، این زمین ها فقط به اولاد ذکور ،و اول می رسید .عالیجناب پاپ اعظم ، ملاحظه می فرمائید ، چقدر پول و ثروت وتجارت ،طلا و دین و مذهب ، برای تشنگان قدرت عا مل حیاتی هستند ؟ آن گوساله طلائی ، که ایمان ها را بر باد می دهد ، در درون هر انسان ضعیف النفس جای دارد. بی جهت نیت ، که اطراف واتیکان وشهربیت المقدس( اورشلیم ) و مکٌه زیارتگاه مسلمانان پر از مغازه و بنگاه های تجاری هستند ؟ امور مالی بانکی و اقتصاد نامرئی نها د های دینی ، جای خود دارد ، که خود آن حضرت بهتر آشنا هستید.

جنگهای صلیبی با جهان اسلام تقریبأ دویست سال طول کشید ، و جهان مسحیت 9 بار با لشگریان عظیم و جنگ دیده به مناطق مسلمان نشین خاورمیانه ، خصو صأ فلسطین حمله کردند ،. در این جنگها انسان های بی شمار و بی گناه از دو طرف کشته شدند . سبعیت سپاهیان مسیحی نسبت به مردم عادی ، خصوصأ زنان و کودکان ، در تاریخ مشهور است . نباید فراموش کرد ،که مفهوم « جنگ مقدس » ،معادل جهاد در اسلام ، در قرن نهم میلادی ، به الهیات مسیحی وارد شد . تعریف این« جنگ مقدس » بطور خلاصه چنین است . اگر بخشی از مسیحیان ، در ممالک غیر مسیحی زندگی بکنند ، وظیفه مسیحیان است ، که برای نجات آنان ، تحت رهبری کلیسا ،علیه آن کشور ها به جنگ برخیزند . این جنگ ، به عنوان « جنگ مقدس » در تاریخ مسحیت درج شده است . جنگهای صلیبی ، بلاخره با شکست مسحیان و مراجعت آنان به اروپا و آزادی اورشلیم ،توسط صلاح الدٌین ایوبی ، به پایان میرسد امٌا جنگ و خونریزی بنام دین و مذهب در اروپا ادامهپیدا می کند.، که بطور خلاصه به آنها اشاره می کنم .

الف – قتل عام و نابودی یپروان فرقه کا تار (Cathares)

در بین قرن یازدهم تا قرن سیزدهم میلادی ، بخاطر فساد حاکم در بطن کلیسای کاتولیک ، بخشی از ساکنان اروپا ، به فرقهً مذهبی بنام کاتار ،( در زبان یو نانی Catharos به معنی خالص - پاک - منزه ) روی آوردند ، که در حقیقت یک بینش مذهبی مخلوطی از مانویت و مسحیت بود ،که خصوصأ در بخش جنوب فرانسه و لومباردی ایتالیا در حال توسعه و گسترش بود. پاپ ها با اعلام «جنگ مقدٌس » علیه این فرقه ، در طول دو قرن آنها را قتل عام کردند و حتی دهات و شهرهای آنها را باساکنانشان سوزاندند . واگر تعداد معدودی از پیروان این فرقه گاه وگداری در یک گوشه از اروپا پیدا می شد ، دادگاه های تفتیش عقاید (L,Inquisition )آنها را بعد از شکنجه های وحشتناک ، زنده زنده در میادین کلیسا ها می سوزاندند.

ب – تحمیل دین و مذهب کاتولیک توسط واتیکان ، بر ملت های و اقوام مغلوب .

در سال 1492 ، فردیناند داراگون وایزابل دوکاستی ، پادشاهان کاتولیک اسپانیا ، با فتح گراناد، دادگاه تفتیش عقاید خود را به کمک رهبران مذهبی کاتولیک برقرار کردند. این داد گاه ها نسبت به مسلمانان و یهودیان ساکن اسپانیا ، که قرنها در آن کشور زندگی میکردند ،دو راه را جلوی آنان گذاشت . 1- تغیر دین و قبول مسحیت .2- ترک اسپانیا ، بدون حمل و انتقال اموال خود. بخشی از مسلمانان و یهودیان ، دین خود را عوض کردند ،و یا تظاهر به تغیر دین کردند ،و بخش دیگر ، آن کشور را ترک کردند. بخشی از یهودیان رانده شده توسط پادشاهان کاتولیک اسپانیا ، به امپراطوری مسلمان عثمانی پناهنده شدند ،و قرنها در دستگاه حکومتی عثمانی صاحب مقام های معتبری بودند . با تسلط پادشاهان کاتولیک اسپانیا به منطقه مسلمان نشین ، دوره عصر طلائی اندلس ، از جنبه علمی ، فلسفی ،و مدارای دینی ، که در آنجا مسیحیان ، یهودیان و مسلمانان ، در صلح و آرامش و احترام متقابل می زیستند ، به پایان رسید. اما درست بر عکس ، دادگاه های انگیزیسیون ، یا تفتیش عقاید اسپانیا ،تا اواسط قرن نوزدهم ، با تمام سبعیت ، علیه دگر اندیشان حکم شکنجه و اعدام صادر می کردند.

پ-نابودی مادی و معنوی اقوام سر خ پوست قاره آمریکا بوسیله کلیسای مسحیت کاتولیک و شمشیر و سلاح های آتشین فاتحان اروپائی یا Quonquistador.

عا لیجناب ، حضرت پاپ اعظم ، باید اعتراف بکنم ، چقدر از این کلمه Quonquistador متنفرم . این کلمه در زبان عربی مترادف با کلمه فاتح است . من ایرانی ، می دانم ،که در قرن هفتم میلادی ، سپاهیان اعراب مسلمان ، مثل سپاهیان اسپانیای کاتولیک ، بنام دین و مذهب و گشودن راه بهشت (البته بعد از مرگ ، چون حیات در نظام های استبدادی سیاسی و مذهبی واقعأ جهنم است ) وطن مرا بازور شمشیر و قتل وشکنجه و تجاوز به جان ، مال و ناموس ملت مغلوب ، برای ما دین تازه آوردند . همچنانیکه مسحیت کاتولیک در قاره بزرگ آمریکا در قرن پانزدهم شروع کرد ،و در طول 5 قرن ، فرهنگ و تمدن اقوام مختلف سرخ پوستان را از بین برد و برجان ومال و ناموس وطن آنان مسلط شد.این جنایت نسل کشی بنام دین ومذهب ، در قاره آمریکا تا امروز ادامه دارد . حضرت پاپ ، حتمأ می دانید که امروز سرخ پوستان در سرزمین خود ، فقیر ترین طبقه جامعه هستند ،و در ایالات متحدهً آمریکا ، خودم بچشم دیدم ، که در مناطق استحفاظی مخصوص ، مثل مناطق استحفاظی مخصوص حیوانات وحشی نگهداری می شوند . آیا یک لحظه از خود سئوال کرده اید ، که آیا این است پیام حضرت مسیح علیه السلام ، پیامبر مهر و محبت ؟ من و امثال من چگونه می توانم ، به پند و اندرزهای صاحبان دین و قدرت و ثروت ، که در دنیا بنام ادیان الهی معروف هستند ، باور بکنیم ؟

پ-نابودی ساکنان قاره آفریقا ، غارت ثروتهای ساکنان آن و تبدیل این انسانها به برده، توسط قدرت های استعماری و کلیسا مسحیت و اسلام .

یک واقعیت تاریخی است ، که از گذشته های دور ، در بین اقوام مختلف و ادیان مختلف ، برده داری مرسوم بود و هنوز هم مرسوم است . اما از گذشته های دور ، این سئوال را از خود می کردم ،که این چه منطقی است ، که به گفته ً تمام مبلغان ادیان مختلف ، خصوصآ در سه دین توحیدی ، همه انسان ها فزندان خدا هستند ، حتی این کلمه« پدر » چقدر در مسحیت بکار برده می شود .عالیجناب پاپ اعظم ، اگر ما همه فرزندان خداوند هستیم و قبول هم داریم که خداوند عا دل است ، چگونه مبلغان ادیان الهی ، یک عده از فرزنادن خدا را به زور اسلحه ، با تهدید به مرگ و شکنجه ، به برده داری می کشند ؟ متاسفانه کارنامه ً مسحیت و کلیسای کاتولیک ، در این بخش هم چندان رضایت بخش نیست و حتی مردود است . وقتیکه سفید پوستان قاره آمریکا را کشف کردند ، بعد از تسلط بر این قاره ، اینبار برای تولید و توسعه کشاورزی ، خصوصأ ،پنبه و نیشکر ، به نیروی کار احتیاج داشتند . برای تامین این کم بود ، این بار با کشتی های توپدار ، به سراغ نیروی انسانی و جوان قارهً آفریقا رفتند. بنا به آمار تخمینی ، در طول دو قرن ، بیش از 8 ملیون انسان را فقط به استناد به این که رنگ پوستشان سیاه است و فاقد دولت های مقدر و مدافع ملت خود بودند ، به زور سلاح و سیاست فریبکارانه قدرت های اروپائی و کلیسای مسحیت ، اسیر کرده ، و به قاره آمریکا منتقل کردند و بصورت برده ، تا آخرین رمق شان از آنها کار کشیدند. صاحبان برده بر جان و ناموس این انسان ها تسلط کامل داشتند .رنج درد و اندوه این برده ها تا آن حد بود ،که بعضأ بصورت گروهی ، بعداز کشتن زن و فرزندان خود ، دسته جمعی خودکشی می کردند . عجیب اینکه این «برده ها » را کلیسای مسحیت ، به پیروی از دین و مذهب مجبور می کرد . اما هرگز سیاه پوستان حق نداشتند ، پای خود را به کلیسای سفید پوستان بگذارند. عالیجناب حضرت پاپ اعظم ، من از خودم می پرسم : این چه خانهً خدا است ، که درش به روی بخشی از فرزندانش بوسیله ً بعضی از پیروانش بسته است ؟ اگر چه امروز برده داری ، به ظاهر ملغی شده است ، اما در حقیقت ،فقط نوع و نحوهً و نام برده داری عوض شده است .در مقابل این ظلم و فجایع ، نسبت به بخشی از انسان ها ، سیاست نهاد های مذهبی و در راًس آن کاتو لیک ها چی بود ؟ ای کاش یکی از مسئولین کاخ واتیکان زحمت می کشید و به سئوال من جواب میداد ؟ البته همه دنیا ، جنا یات کوکلس کلان ها را می داند و جنایات آنها را علیه سیاه پوستان می شناسد .

ب- جنگهای مذهبی علیه پرتستان ها

ظهور پرتستانتیسم ، یا اصلاحات مذهبی در اروپا ، به رهبری مارتن لوتر (Martin Luther 1483-1546) ناشی از جنگهای دهقانی و عدم رضایت توده دهقانان فقیر آلمان علیه زمین داران بزرگ و کلیسا ،در قرن چهاردهم است ، این جنگها درنهایت ،کلیسا وقدرت فئودالیته و نجیب زادگان هم پیمان دائمی کلیسا را بطور کامل تکان داد .،فردریک انگلس ، از آن جنگ های دهقانی ، در اثر معروف خود در رابطه با این مرحله از تاریخ آلمان ، بنام انقلاب 1525 یاد می کند . اگر چه پرتستانتیسم ، یک اصلاحات زیر بنائی در مسحیت بود ، اما در عین حال پاپ ها با قدرت خانواده های اشرافی اروپا ، چون خانواده مدیسی ، خانواده بورژیا جنگهای خونینی را در اروپا علیه پروتستان ها بر انداختند ، که قتل عام سن بارتلمی(St –Barthélemy ) شب 23 اوت به24 اوت ، اوج سبعیت این قتل عام بود .عالیجناب پاپ اعظم ، من نمیدانم ، در این جنایت های وحشتناک ، که همیشه پیوند پاپ های واتیکان را با پادشاهان اروپا ، علیه دگر اندیشان و پیروان ادیان و مذاهب دیگر می بینیم ، آن خردگرائی وعقلانیت ،و احترام به کرامت انسان را از طرف مسحیت ، شما در کجا مشاهده می کنید ؟

- 4- نگاهی بسیار کوتاه ،به داد گاه های تفتیش عقاید کلیسای مسحیت در طول تاریخ

عالیجناب، پا پ اعظم ، شخص جنابعالی ، بهتر از هرکسی می دانید ،که بنام دفاع از دین و مذهب ، چه جنایت هائی توسط دادگاهای تفتیش عقاید جهان کاتولیک ، علیه دگر اندیشان ، چه فیلسوف ، دانشمند ،و چه بخشی از خود روحانیون انجام شده است. عمق و گسترش این جنایت ها ، آنچنان وحشتناک و خونبار بود ، که حتی پا پ ژان پل دوم ، در سال 2000 ، وجود این جنایت ها را در تاریخ کلیسا را رسمأ شناخت و علنأ از قربانیان این جنایت ها به نام کلیسای کاتولیک معذرت خواست. عا لیجناب پاپ اعظم ، برتولت برشت ، نماشنامه نویش مشهور و هموطن شما ، چقدر عمیق و دقیق محاکمهً گالیله را به روی صحنه آورده است و نشان می دهد کلیسای کاتولیک رسمأ ،با خرد گرائی در طول تاریخ خود در مبارزه بوده است، و امروز هم در مبارزه است . در زیر از قربانیان داد گاه های تفتیش عقاید کلیسای کاتولیک به سرپرستی پاپ های دوران مختلف ، برای اطلاع خوانندگاه نمونه می آوریم .

الف- کشیش آلمانی معروف به نام استاد اکارت (Eckhart dit Maître 1260-1327) این کشیش آ لمانی و آشنا به فلسفه یونان باستان ، خصوصأ فلسفه افلاطون اول بار توسط اسقف شهر کلن مورد باز خواست قرار گرفت ، بعد به رم احضار شد ، تا کنون معلوم نشد است در هنگام مراجعت از رم ناپدید شده است . حتی بعد از مرگ اش پاپ ژان 22 درسال 1329 اندیشه های این کشیش فیلسوف را محکوم کرد .

ب- کشیش معروف اسپانیائی سن ژان دولا کروا (St-jean de la croix 1542-1578) بخاطر اندیشه های فلسفی اش مدتها در زندان ، در انتظار محاکمه توسط داد گاه تفتیش عقاید بود ، بلاخره توانست از زندان فرار بکند ،و امروز نام او یکی از محترم ترین شخصیت روحانی در جهان مسحیت است .

پ- فیلسوف و دانشمند معروف ایتالیا ، برونو ژوردانو (Bruno Giordano 1548-1600 ) این دانشمند را بخاطر عقاید اش در باره جهان هستی ، بی انتها بودن این جهان و تعدد جهان هائی دیگر ، ابدیت وحدت ذات ، به جرم لامذهبی ، در رم به دستور همین داد گاه های تفتیش عقاید زنده نده سوزاندند و امروز مجسمه همین دانشمند ، قربانی تحجٌر دینی مسحیت دولتی کاتولیک ، در چند صد متری کاخ واتیکان قرار دارد . امروز اگر پاپ ها ماشین داد گاه های تفتیش عقاید را رسمأ ، به تعطیل کرده اند، نه بخاطر این است که روی به تعدد آراء و احترام به عقا ید دیگران روی آورده اند . نه هرگز ، درست برعکس اگر در اروپا آزادی بیان و اندیشه وجود دارند ، این آزادی ها بخاطر مبارزات طولانی دانشمندان ،و فلاسفه و متفکرانی هستند ، که حتی بخاطر آن جان خود را فدا کرده اند . بعلا وه ملت های با انقلاب های خونین خود ، بلاخره توانستند ، دین و دین فروشان را از دایره سیاست کنار بگذارند .

عالیجناب پاپ اعظم ، نمی خواهم بیش از این در باره خرد ستیزی و پشتیبانی کلیسای کاتولیک از دیکتاتور های آمریکای لاتین سخن بگویم شما و قبل از شما پاپ ژان پل دوم ، تاب و تحمل الهیات رهائی بخش در آمریکای لاتین استبداد زده را نیاوردید و پیروان این خط فکری و فلسفی ان سازمان را را از کلیسا اخراج کرد . با وجود این سخن معروف حضرت مسیح که می فرماید :باید همیشه عدالت را قبل از سخاوت و کرامت اجرا کرد .(ماخذ انجیل متی سورهً ده آیه 34 )

عالیجناب پاپ اعظم ، سخنرانی شما در 12 سپتامبر 2006 در دانشگاه راتیسبن ، نه تنها به خرد گرائی و حاکمیت عقلانیت در جهان اسلام کمک نمی کند و نخواهد کرد ، درست بر عکس ، آب در آسیاب نظام های استبدادی حاکم در جهان اسلام خواهد ریخت ، همچنانکه تا کنون ریخته است . شاید از من بپرسید ، برای گفتن این سخنان چه دلائلی دارید ؟ باید عرض بکنم ، دلائل متعددی دارم ،و لی فقط چند دلیل بطور کوتاه عرض می کنم.

الف - روشنفکران و آزدایخوان جهان اسلام ،که علیه استبداد حاکم در جهان اسلام مبارزه می کنند ، به شماو کلیسا های جهان مسحیت اعتماد ندارند . کلیسائی که در طول تاریخ خود ، یک دستگاه خونریزی و استبداد و تبلیغ خرافات بود ، چگونه می توان به آن اعتماد کرد ؟

ب- وقتیکه بخش عظیم کلیسا ، از سیاست های جنگ طلبانه آمریکا ، به رهبری آقای جورج دبلیوبوش پشتبانی می کنند ، چگونه می توان به چنین دستگاه اعتماد کرد ؟ آقای جورج دبلیو بوش ، علنأ میگوید ، من از طریق حضرت مسیح با خدا ارتباط دارم ! کدام یک از رهبران عالی رتبه کلیسای مسحیت علنأ به این حرف های خارج از خرد و عقل اعتراض کردند؟ در حالیکه همه میدانند آقای جورج دبلیو بوش ، با خداوند در ارتباط نیست ، درست برعکس ، با رئیس کمپانی های بزرگ نفت ، و اسلحه سازی در تماس است .

پ-بیش از 58 سال است ملت فلسطین زیر ظلم و ستم ، یک مشت قداره بند زور گوی یهودیان آ مده از کشور های دیگر اسیر است ، دسته دسته جوانان شان کشته می شوند ، از خانه و کاشانه شان آوره شده اند ، تا امروز کلیسای واتیکان چه سیاست مصممانه برای اجرای عدالت و صلح پایداردر فلسطین انجام داده است ؟

ت- عالیجناب پاپ اعظم بنوای شانزدهم ، سخنان شما در دانشگاه راتیسبن ، کاملأ آگاهانه ، سازمان داده شده بود ودر سطور با لا به آن ا شاره کردم ؟ در خقیقت آن صغرا و کبری چیدن هایتان یک نوع پوششی بود ، که از پشت آن ، پیام اصلی خودتان را بفرستید . خصوصأ اینکه شما بهتر از همه می دانستید ، که در روزهای آینده در شورای امنیت ، مسئله بحران هسته ای ایران ، مورد بحث و فحص قرار خواهد گرفت .

ج- عا لیجناب حضرت پاپ اعظم ، ما آزادیخواهان و مدافعان حقوق بشر ، برخاسته از جوامع اسلامی ، که خود اٌولین قربانی این نظام های استبدادی حا کم در کشور های مسلمان هستیم ، چگونه می توانیم ، به دستگاه دولتی و حکومتی واتیکان ، که دارای قدرت سیاسی ، اقتصادی ، مالی بیکران ، همراه با یکی از سازمانهای اطلاعاتی پخش شده در بدنه دولتهای مهٌم و پر قدرت جهان است ، اعتماد بکنیم ؟ هر روشنفکر مسلمان حق دارد این سئوال را از خود بکند ، که چگونه در مهد مسیحیت ، در کانون یکی از درخشان ترین تمدن بشری و فلسفه ، یعنی آلمان وطن شما ، نظام جنایت کاری در 80 سال گذشته ، چون مار افعی زهر آگین ، از لانه بیرون آمد ،و نه تنها باعث مرگ 60 ملیون انسان شد ، بلکه انسان ها را فقط بخاطر وابستگی دین ،و تعلق نژادی شان زنده زنده در کوره های آدم سوزی می سوزاندند، و دستگاه حکومتی مسحیت ، پیXII- پاپ اعظم ، معاصر آ لمان هیتلری ، چشمانش را ، به این جنایت هولناک ، بسته بود ؟ عالیجاب حضرت پاپ اعظم ، اگر شما و مشاوران شما ، درد سرنوشت بشریت و آینده مبهم او را دارید ، به عنوان یک انسان ، از حضرتعالی خواهش میکنم ، که اجازه بدهید ، آرشیو این دوره سازمان دولتی مسحیت ، یعنی واتیکان در اختیار پژوهشگران بی طرف جهان قرار بگیرند ، تا آنها بتوانند آزادانه محتوی تحلیلی آنرا در اختیار افکارعمو می دنیا قرار بدهند .

چ- عالیجانب حضرت پاپ اعظم ، متن این نامه سرگشاده در هفته آیند ، به زبان فرانسه ترجمه شده و در اختیار مسئولین روابط بین المللی کاخ واتیکان گذاشته خواهد شد

.پاریس 22 ماه سپتامبر 2006

با نهایت احترام

کاظم رنجبر . دکتر در جامعه شناسی سیاسی .