28 July 2005

ژوئیه

برای نجات گنجی و ساير زندانيان سياسی بايد از گنجی فراتر
رفت سایت روشنگری
تامه سرگشاده یه سازمان ها و تهاد های مدافع حقوق بشر حزب کمونیست کارگری
نامه سرگشاده به اکبر گنجی رويا نوروزی
به آقایان سحابی ، دکتر سروش ، دکتر کدیور ، حجاریان ، علوی تبار (نامهً سرگشاده) دکتر کاظم رنجبر
آبرومندترین قهرمان اصلاحات داریوش همایون
نگاه احمد شاملو در باره شعبده بازیهای رژیم و نمایش دوم خرداد مسلم منصوری
چشم درمقابل چشم گفتگوی صدرالدین تام با منصور قدرخواه کارگردان ارزشمند
. پرده دوم کنفرانس برلین ثریا شهابی
عجله نکنید، جواب همان است که در کنفرانس برلین دادیم آذر مدرسی
من برای ایستادگی زن ایرانی ارزش قائل هستم گفتگوی بصیر نصیبی با پروانه حمیدی
از آن سوی بام افتادن مهشید راستی
حالا چي؟ علی ناظر
كشورى كه در آن حقوق بشر بطور دائم پايمال ميگردد سخنگوى وزير كشور آلمان
روشنفكران و يا پيام آوران تاريكى و جهل پروانه آزادی
دادگاهی خارج از ايران برای شکنجه گران، آدم ربايان و آدمکشان عبدالکريم لاهيجی
از نظرپزشکی قانونی پرزیدنت خاتمی هنوز زنده حساب میشود هادی خرسندی

..........................................







سایت روشنگری

برای نجات گنجی و ساير زندانيان سياسی بايد از گنجی فراتر رفت

اکبر گنجی صرفنظر از اين که در گذشته چه سابقه ای داشته و اکنون چه عقايدی دارد و يا در آينده چه خواهد کرد اکنون يک زندانی سياسی است. حتی اگر جرم گنجی اين نبود که جنايت را افشا کرده و درمورد نقش ولايت فقيه در دستگاه جمهوری اسلامی حرف حق زده است - باز هم سرکوب و زندانی کردن او به خاطر ابراز عقايدش و سپردن او به دست مرگ تدريجی يک جنايت سياسی بود. دفاع از حقوق او بيش از هم وظيفه آن آزاديخواهانی است که با عقايد او و با گذشته او موافق نيستند. زيرااولا دفاع از آزادی ها و حقوق شهروندان وقتی معنا دارد که عام و بی حد و حصر باشد وگرنه دفاع از هم عقيده کاری است که خامنه ای و مرتضوی و شريعتمداری هم هر روز دارند می کنند...

رژيم را می توان به عقب نشينی وادار کرد و زندانيان سياسی را ميتوان آزاد کرد، اگر مبارزه با آزادی با جايی پيوند بخورد که قلب مردم در آن می تپد: زندگی روز مره شان و رنجی که اين رژيم بر آن تحميل کرده است. برای نجات گنجی و ساير زندانيان سياسی بايد
از گنجی فراتر رفت

http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20050803042813.html

...............................................................

دبير تشکيلات خارج کشور حزب کمونيست کارگرى ايران- خليل کيوان

به سازمانها و نهادهاى مدافع حقوق بشر

کپى به مطبوعات و رسانه ها


خانمها، آقايان
شما خوب ميدانيد که مردم در ايران بيش از ٢٦ سال است که زير چکمه يکى از مخوف ترين و خونين ترين رژيم هاى ضد بشرى زندگى ميکنند. جائى که آزادى بيان بى معنى است و با زندان و شکنجه و اعدام پاسخ ميگيرد، عشق جرم است و مجازاتش سنگسار و اعدام است، جائى که آپارتايد جنسى حاکم است و زن رسما شهروند دست چندم محسوب ميشود، کودک برده است، کارگر را گرسنگى ميدهند، با توزيع مواد مخدر ارزان در ميان مردم و بويژه جوانان اعتياد را ميليونى کرده اند، با گسترش فقر فحشا را ميليونى کرده اند، پديده کودک خيابانى را گسترش داده اند و ده ها هزار کودک را در خيابانها بدون سرپرست رها کرده اند، صف فروشندگان کليه را ايجاد کرده اند و ....
و خوب ميدانيد که هر تلاش و تقلا براى بهبود وضع زندگى، و هر اعتراض به اين وضعيت را با سرکوب پاسخ ميدهند و با قساوت تمام قلع و قمع ميکنند. جناياتى که طى هفته ها و روزهاى گذشته رژيم بر سر مردم آورده است فقط نمونه هاى تازه اى هستند: اجتماع هزاران نفره مردم در روز دوشنبه ٢۵ جولاى در مقابل دانشگاه تهران براى آزادى زندانيان سياسى را وحشيانه سرکوب کردند، مادر منوچهر و اکبر محمدى را که براى آزادى فرزندانش در تظاهرات شرکت داشت را دستگير و به محل نامعلومى بردند. در شهر مهاباد و بدنبال اعتراضات جوانان اين شهر نسبت به اجحافات رژيم، جوانى بنام شوانه قادرى را دستگير و در دهم جولاى به وضع فجيعى کشتند و براى ايجاد وحشت جسد او را با اتوموبيل در خيابانها کشاندند.يکى از زندانيان شهر سنندج بنام وفا امانى را در جريان اعتراض زندانيان کشتند. بايزيد معروفى را ترور کردند و اعتراضات مردم به اين قتل ها در چند شهرکردستان را با سرکوب باز هم بيشتر جواب دادند. تا کنون در چند شهر کردستادن چندين نفر را در اين اعتراضات به قتل رساندند و صدها نفر را دستگير و زندانى کردند و اعتراضات مردم براى آزادى زندانيان را باز هم با وحشيگرى تمام پاسخ دادند. حکم اعدام زن جوان، کبرى رحمان پورعليرغم همه تلاش هائى که بخاطر نجات جان او صورت ميگيرد يکشنبه ١٧ جولاى صادر شده است. در تاريخ ١۹ جولاى دو نو جوان که يکى از آنها زير سن ١۸ سال بود را در شهر مشهد بدار آويختند. اعتراض کارگران در ٢٧ جولاى در کرمان را با خشونت سرکوب کردند. يک زن حامله را در حاليکه روى زمين مي کشيدند بر سر و روى او ميزدند، با اتوموبيل پاى کارگر ديگرى را زير گرفتند. طى چند روز گذشته دهها نفر از مردم زحمتکش در اهواز را بخاطر اعتراض بحق شان به بالا کشيدن اندوخته ناچيزشان توسط شبکه هاى مالى که اکٽرا وابسته به اعوان و انصار مقامات حکومت اند، بزندان انداختند و ...
خانم ها ، آقايان
هم اکنون هزاران نفر در زندانهاى رژيم زير شکنجه هاى جسمى و روحى قرار دارند. زندانهايى وجود دارد که آنجا زندانيان کمتر شناخته شده را در خفا تحت بدترين شکنجه ها قرار ميدهند. افشاگرى معاون سفير سابق هلند در ايران اخيرا پرده از گوشه کوچکى از وضعيت زندانيان رجائى شهر کرج برداشت. ژريم حتى انتقاد دوستان سابقش و بر پادارندگان نظامش را هم تحمل نميکند. گنجى و تعداد ديگرى از همفکرانش را در سلول هاى انفرادى و زير فشار به مرگ تدريجى محکوم کرده اند. کارگران را به گرسنگى و مرگ تدريجى محکوم کرده اند. دستمزد صدها هزار کارگر را ماه ها و بعضا سالها پرداخت نکرده اند. اگر برده داران برده هايشان را لااقل سير ميکردند، در ايران صدها هزار کارگر را با عدم پرداخت دستمزد ماه ها و گاه سالها ، عملا به گرسنگى محکوم کرده اند. همين چند روز قبل بود که يکى از کارگران معدن قلعه زرى بيرجند بنام قلى زاده بخاطر عدم دريافت حقوق محوقه اش و بعد از اينکه تقاضاى وام پنجاه هزار تومانى براى مداواى همسرش پاسخ منفى گرفت، خود را به آتش کشيد و جان سپرد. اين اتفاقات دائما رخ ميدهد. ترک تحصيل کودکان خانواده هاى کارگرى بخاطر عدم توانائى در تامين مخارج تحصيلى آنها هر روز گسترده تر ميشود. از هم پاشيدن خانواده ها،اعتياد و تکدى در معابر سرنوشت کارگرانى است که به بيکارى محکوم شده اند.
و عليرغم همه اجحافاتى که به مردم ايران روا ميشود، مطبوعات بين المللى بدلايل سياسى و اساسا پيروى از سياست دولت هاى متبوعشان، بخش اعظم حقايق جامعه ايران را اساسا منعکس نميکنند. متاسفانه در دنياى امروز بشر و حقوق او تابع روابط و منافع دولت ها و موسسات اقتصادى آنها شده است. اگر بجز اين بود فقط گوشه کوچکى از جناياتى که ظرف ٢٦ سال گذشته در ايران رخ داده است - و بطور روزانه رخ ميدهد - کافى بود تا وجدان بشريت را بيدار کند و در دفاع از بى حقوقى مردم ايران به به تحرک وا دارد. جناياتى که هر گوشه آن براى برپائى دادگاه هاى بين المللى براى محاکمه سران جمهورى اسلامى کفايت ميکند. کشتار بيش از ١٠٠ هزار زندانى سياسى طى سالهاى ۸١ تا ۸٣ و کشتار ده ها هزار زندانى سياسى بطور مخفيانه در زندانهاى رژيم در شهريور ماه ۸٧، ترور صدها مخالف رژيم در خارج از مرزهاى ايران در پرونده اين رژيم قرار دارد. اما از طنز روزگار، در ايران يک تروريست رئيس جمهور شده است که بخاطر نقش و شرکتش در طرح هاى ترور، امکان خروج از ايران و سفر به اروپا و آمريکا را ندارد!
خانم ها ، آقايان
ما از شما ميخواهيم که نسبت به سرنوشت مردم ايران زير سايه حکومت ترور و وحشت جمهورى اسلامى مسئولانه تر از پيش اقدام کنيد و سياست فعال ترى را در پيش بيگريد. همه توان خود را بکار بگيريد و به اين وضعيت اعتراض کنيد. از حقوق حقه مردم ايران و از مبارزات آنها براى رهائى از سرکوب و ترور حمايت کنيد.
.....................................................

رويا نوروزی

نامه سرگشاده به اکبر گنجی

هنگامی که دريافتم آنان که در ميان حاکمان مذاکره پذير بودند، درها را بستند و به خانه رفتند، به ويژه وفتی ديدم دوستان و دوستداران شما بر سکوی خانة شما شمع افروختند و شعر خواندند و گريستند، قهميدم که نه تنها دشمنان شما مصصمم اند کار شما را يکسره بدانند، بلکه نزديکان شما نيز همبستگی خود را با شما در قالب سوگواری بيان می کنند. ....
اين چه سری است که ما به اين پايه مجذوب اساطير هستيم؟ و انسان های صميمي، انديشه ورز و شجاعی را که امروز، در قرن بيست و يکم و در شرايط ملموس و قابل تعريف و قابل سنجش ما دست به حرکتی سياسی می زنند، به موجودات اساطيری تشبيه می کنيم؟ از ظرف زمان و مکان بيرونشان می کنيم و طبعاٌ محکومشان می کنيم که همان سرنوشت اساطير را بپذيرند. چرا قابليت تفکيک مقوله ها، حوضه ها و زمان ها در ما اين چنين ضعيف است؟ چرا وقتی با يک گره و دشواری روبرو ميشويم به دامن اسطوره و سنت ميگريزيم؟
............................................................................................................

دکتر کاظم رنجبر

نامهً سرگشاده
به مهندس عزت الله سحابی ،
دکتر عبدالکریم سروش ،
دکتر محسن کدیور ،
سعید حجاریان ،
علی رضا علوی تبار

شما آقایان عزیز هموطن در 21 تیر ماه 1384 ، در نامه ای خطاب به آقای اکبر گنجی ، که در ا عتصاب طولانی غذا در حالت بین مرگ و زندگی بسر میبرد ، و هنوز هم این اعتصاب ادامه دارد،نوشته اید : خطای ما و تو این بود که عدل علوی و عشق مولوی را از فقه فرسوده صفوی طلب کردیم.
آقایان همین جملهً شما ، نشان میدهد ، که متا سفانه ، الان هم اشتباه میکنید ، و همراه این اشتباه خود ملیونها ایرانی را به اشتباه میکشید . اداره عاقلانهً یک کشور ،و یک ملت 70 ملیونی ، در شروع هزاره سوم ، چه ربطی به باورهای اسطوره ای شیعیان به عدل علی و عشق مولانا دارد ، که تازه اعتراف بکنید ، که فروشنده کلاه سر ما گذاشت ، و به ما کا لای تقلبی ،فروخت ؟! این رساله را درست در جواب به نامه شما ، خصوصآ برای آ گاهی هم وطنان ام ، که یکی از دوران بسیار سیاه تاریخ حیات خود را زیر حاکمیت جمهوری اسلامی ولایت مطلقه فقیه میگذرانند مینویسم


..................................................................

داریوش همایون

آبرومند‌ترین قهرمان اصلاحات

آرزومندان پايندگی جمهوری اسلامی
بهر صورت،
قهرمان آزادی و اصلاحات آبرومند‌تر
از مردی
ندارند
که بيست و هفت سال دستش در خون و دارائی ايرانيان بوده است

نگاه احمد شاملو در باره شعبده بازیهای رژیم و نمایش دوم خرداد



نگاه احمد شاملو در باره شعبده بازیهای رژیم و نمایش دوم خرداد

مسلم منصوری

21 July 2005

علی ناظر

علی ناظر

حالا چي؟


به چند نکته که اکبر گنجي در نامه دوم اش نوشته توجه کنيم:« فردی که از طريق بيان از حقوق بشر و دموکراسي، دفاع و به روش‌های مسالمت آميز با نظام‌های اقتدارگرا مبارزه مي‌نمايد، دگرانديش ناميده مي‌شود.» يعني اينکه اگر خواهان سرنگوني اين نظام باشي و به اين باور رسيده باشي که اين رژيم به زبان خوش رفتني نيست، «دگر انديش» نيستي. اگر رژيم را نخواهي، مخالف استبداد مذهبي باشي، شکنجه شده باشي و در سالهاي 60-67 اعدام شده باشي، دگر انديش نبوده اي - اگر نبوده اي چه بودي؟ همگون و همخون رژيم؟ چه کسي از رژيم دفاع کرد؟ اينها که دگر انديش نبوده اند، يا گنجي که امام خميني را هنوز هم که هنوز است لعن نکرده - که باعث و باني تمام فجايعي که بر ملت ايران مي گذرد هم اوست.
وي ادامه مي دهد « من در گذشته بارها تأکيد کرده‌ام که نظام سلطانی حاکم بر ايران يک نظام غير دموکراتيک است. رهبر مادام العمرِ غيرانتخابی با دموکراسی تعارض دارد.» ولي فراموش مي کند که مشخص کند اين «گذشته» از چه سالي شروع شد. به راستي اگر کنفرانس برليني نمي بود و تفرقه بين جناحهاي رژيم علني نمي شد، آيا اکبر گنجي و ديگر واسلاو هاول هاي نو ظهور به اين جمعبندي که الان رسيده اند مي رسيدند؟ اگر رژيم شمشير را از رو نمي بست و معين را بجاي احمدي نژاد منتصب مي کرد، باز هم اينهمه
قشقره به پا مي شد؟ شعر و آهنگ سروده مي شد؟


لینک به مقاله

20 July 2005

هادی خرسندی

خاتمي هنوز ... است

از نظرپزشکی قانونی پرزیدنت خاتمی هنوز زنده حساب میشود


هادی خرسندی


یک مقام مطلع در این سازمان که نخواست نامش فاش شود گفت ما در این هشت سال پرونده او را نبسته ایم.گفته میشود که آقای خاتمی نیز برای اثبات زنده بودن خود اخیراً دست به اقداماتی زده تا متصاعد شدن بخار را از وجود شریف خود نشان دهد.
موافقان خاتمی میگویند او آدم دست و پاچلفتی و بیعرضه ای نیست، برعکس خیلی هم فرز و قبراق است اما سرسپردگی او به خاکپای اقدس رهبر معظمش، باعث شده که او به قول خودش نقش یک «تدارکچی» مفلوک و یک کارچاقکن توسری خور را به عهده بگیرد و این همه، از مهارت و چالاکی او در رفتار نامردمی و ریاکاری و خیانت پیشگی اش سخن میگوید، در حالیکه مخالفانش هم همین را میگویند!
خاتمی روزهای آخر حکومتش را میگذراند. کشوهای میزش را خالی میکند. یک مقام نزدیک به خاتمی که نخواست آدرس خانه اش فاش شود گفت که پرزیدنت ما هرچه قلم دوم خردادی در کشو داشته یکجا پیشکش حجت الاسلام رفسنجانی کرده است!
آخرین اقدامی که زنده بودن خاتمی و مراتب غیرتمندی او را نشان میدهد از این قرار است که نامبرده که هفته پیش از وجود شخصی به نام اکبر گنجی آگاه شده (یا چنین وانمود کرد!) همینکه دانست این زندانی غیرسیاسی (چون در جمهوری ایشان زندانی سیاسی نداریم) از شدت اعتصاب غذا به حال مرگ افتاده، بلافاصله سند کوبنده ای برای مراجع بین المللی و حقوق بشری سراسر دنیا فرستاد.
در این سند کوبنده پرزیدنت خاتمی فهرست غذاهائی را که اگر اکبر گنجی در اعتصاب غذا نمیبود میتوانست بخورد، به ترتیب الفبا ردیف کرده است از آبگوشت و آش آلو و باقی آش ها بگیر تا یخنی و یخ دربهشت. (این یکی برای دسر.) وی با ارسال این فهرست بلندبالا در چندین صفحه «آچهار» ، به ناظران بین المللی نوشته است:«شاهد باشید که من هرکاری توانستم برای آزادی اکبر گنجی کردم. من گروهی را مأمور کردم تا راجع به انواع و اقسام غذاهای ایرانی، پلوها، خورش ها، آش ها و دسرها تحقیق کنند تا بدانید چه ظلمی بر این زندانی غیر سیاسی رفته است بطوریکه دیگر سکوت نمیتوانستم کرد.»آخرین گزارش رسیده حاکیست که پرزیدنت خاتمی برای اینکه سنگ تمام گذاشته باشد و نامش در تاریخ به نیکی ثبت شود یک جلد کتاب آشپزی خانم رزا منتظمی را هم ضمیمه نامه اش کرده است.

http://www.asgharagha.com/archives/001024.php



22 June 2005

جواد اسدیان


جواد اسدیان
j-asadian@web.de


این پرندهء بدخوان
این شبخوان آشفته سر
این لاشهء مدفون در صدا
تا کجا
تا کجای این شبِ رام آشوب می‌کند

نی شکسته است و نوای نی مرده است
ناهید چنگی خاموش است و
این بدخوانِ دریده چشم
با تنپوشی از سیاه
بر دروازهء صبح نشسته است

می‌خواند از بد و
باز
بد می‌خواند



21 June 2005

مسعود نقره کار


مشروعیت خریدن
برای حکومتی ضددموکراتیک
و تروریست های اَمر


مسعود نقره کار

نویسنده ی گرامی و ارزشمندی در طنز پردازی و فکاهی نویسی داریم که حامی یک تروریست "اَمر" و "خوب" و مخالف یک تروریست "عامل" و "بد" است، و این نیز از دستاورد های عجیب این انتخابات است. این طنز پرداز محترم اَنقدر از نتیجه انتخابات عصبی و پریشان است که کنترل قلم از دست داده و هر اَنچه سزاوار خودش و همفکرانش است نثار بخشی از مردم و اَزاداندیشان و اَزادیخواهانی که نمایش انتخابات را تحریم کردند، کرده است. ایشان به عنوان یک "اصلاح طلب" طرفدار رفسنجانی!! حواسشان نیست که تحریم انتخابات هم حق هر کسی ست، و "سوزن" خود را دور انداخته و "جوالدوز" به دست به جان بخشی از مردم و اَزاد اندیشان و اَزادیخواهان افتاده است. بهتر است روزنامه نگار بزرگوار آقای بهنود عزیز که دم دست ایشان است و همفکر این جناب، از ایشان بخواهد اَرام باشد! و به ایشان یاداّوری کند که هنوز رفسنجانی شان شانس دارد, و احتمال اینکه تروریسم خوب (دموکراسی مورد نظر نبوی) بر تروریسم بد پیروز شود هست!
نگاه کنید به سه تحلیل، توجیه و رهنمود این طنزپرداز و فکاهی نویس گرامی در سایت گویا با عنوان "تحریم انتخابات، تقویت نظامیان "، "احمدی نژاد هدیه پوپولیست ها...." و "رای ندادن به هاشمی، تقویت نظامیان" و ببینیدعصبانیت و حس "جنت مکانی" چگونه قلم خنده دار ایشان را به شلاق بدل کرده است. اکبر گنجی و ناصر زرافشان و عباس امیر انتظام و..... بخشی از مردم که درنمایش انتخابات شرکت نکردند خواستار تقویت نظامیان و تروریست ها شده اند اما
فکاهی نویس ما به دنبال دموکراسی اَن هم با حمایت از هاشمی رفسنجانی است، پشتیبانی از موجودی که یکی از تائیدکنندگان و اَمرین کشتار هزاران زندانی سیاسی، صدها مخالف سیاسی و عقیدتی حکومت اسلامی در داخل و خارج کشور، و اهل قلم اَزاداندیش و اَزادی‌خواه است.البته اَقای نبوی هم اهل قلم اند اما از نوعی دیگر، و متفاوت با سعیدی سیرجانی، غفارحسینی، حاجی زاده، زال زاده، مجید شریف، محمد مختاری، محمدجعفرپوینده و،،، والا با صغری کبری بافی ها و شیوه ی برخورد شان در این سه مقاله حمایت از رئیس جمهور قتل های زنجیره ای را توجیه و تبلیغ نمی کرد، و یا لااقل اَن را حمایت از دموکراسی جا نمی زد.
ایشان در این مقالات "مشروعیت اپوزیسیون" را هم زیر سئوال بردند اگر چه همزمان خود را تبعیدی خواندند، در حالیکه
جناب نبوی باید بهتر بداندکه بیش از هر چیز "مشروعیت" تبعیدی ای زیر سوال است که هم اَنطرف دنیا را دارد و هم اینطرف دنیا را. البته جای شکرش باقیست که ایشان اَنقدر انصاف دارند که ضمن تبعیدی خواندن خود، خود را در زمره اپوزیسیون ندانند!
این مقالات اَقای نبوی نشان این واقعیت دردناک است که به نام "تبعیدی" هم می توان برای حکومتی چون جمهوری اسلامی مشروعیت خرید.نویسنده ای که دنبال مشروعیت خریدن برای حکومتی ضددموکراتیک و تروریست های "اَمر" در این حکومت باشد تلخ ترین طنز زمانه اش خواهد شد حتی اگر خالق بهترین طنز ها و فکاهی های روده بر باشد. متاسفانه اَقای نبوی به این راه گام گذاشته است

17 June 2005

گفت، بايد گفت


گفت، بايد گفت

علی ناظر

نميدانم تا به چه حد با من موافقيد، اما اين دوره از نمايش انتخاب رييس جمهور اسلامي خيلي از نهاد ها و شخصيتهاي سياسي را به سر شوق آورده که اين نمايش را تحريم کنند. شايد برخي بوي کباب به مشام شان خورده – آنهايي که تا ديروز سنگ خاتمي را به سينه مي زدند. شايد برخي به اين نتيجه رسيده اند که از جناح اصلاح طلب رژيم ديگر آبي گرم نمي شود – آنهايي که تا همين چند هفته پيش تومار رفورم رژيم تحت عنوان رفراندوم را امضا مي کردند. شايد هم هيچکدام از اينها نيست – ذاتا اپورتونيست هستند – آنهايي که يکروز از تماميت رژيم دفاع مي کردند و پولهاي طيب مي گرفتند و روز بعد از خاتمي و امروز از رضا پهلوي – حتما اگر ورق برگردد و نيروهاي راديکال سکان را به دست بگيرند اين ابن الوقت ها از آنها پشتيباني خواهند کرد. ولي همه در يک نقطه مشترکند – هرروز يک سازي ميزنند و مردم را به يک نحوي به دنبال نخود سياه مي فرستند.

البته افراد مستقل و نهاد هاي سياسي هم بوده اند که بر روي حرف خود استوار ايستاده اند. از همان روز اول اين رژيم را ضد بشر ارزيابي کرده اند، پالان ها که عوض شد، پالان را نديده و خر را ديده اند. هميشه به نداي وجدان خود پاسخ داده اند.

اگر سينماچي اند، با فيلمهاي مستند خود جنايات رژيم را به تصوير کشانده اند. اگر آواز خوان اند حنجره خلق در زنجير شده، و سرود آزادي خوانده اند، اگر نويسنده اند نوشتند، و اگر شاعراند، روح خسته ي خلقي دردمند را با کلامي زيبا نوازش داده اند. اما گفتند، چون بايد گفت. و بسياري مثل سعيد سلطانپور و ... رفتند چون بايد رفت.
اي کاش، اين جماعتي که براي تحريم انتخابات (و گاها محکوميت تماميت رژيم) گردهم آمده اند، در پايان نمايش انتخاباتي پراکنده نشوند. اي کاش، آن گروه از فرهيختگان که علنا به مردم پيوسته اند، اين راه را ادامه داده و ديگر دل به اصلاح اين نظام نبندند.

چه زيبا خواهد شد آنروزي که بيانيه هاي هنرمندان و نويسندگان و ...فقط براي «تحريم» نباشد، بلکه براي سرنگوني رژيم باشد. چه زيبا خواهد بود روزي که اختلافات کوته بينانه به کناري گذاشته شود و همه ي ما به دشمن اصلي بپردازيم. چه زيبا خواهد بود روزي که شاتتاژ راهگشاي نگرش ما نشود. و چه زيبا خواهد بود روزي که همه با هم بخوانيم

هيچ زنجيري مقدس نيست

تا به آنروز، شايد، بايد به تک نمودهايي که با وزش باد و يا بخاطر منافع سياسي و تشکيلاتي به چپ و راست نخزيده اند توجه کنيم، و قدرشان را بدانيم. براي حُسن ختام سه مطلب از مينا اسدي انتخاب شده (1354، 1357
و 1380) که فکر کردم بي مورد نباشد.
26 خرداد 1384 - - ديدگاه
http://www.didgah.net/

مينا اسدي

روياهايي در بيداری

مينا اسدی

وقتي شما در خواب بوديد
لاک پُشتي نامه ی شما را به پُست سپُرد
خرگوشي از خواب بر خاست
و شهر را جارو کرد.

وقتي شما در خواب بوديد
خوکي به چراگاه گوسفندان شاشيد
گُرگي بره ای را دريد
و روباهي کُلاه کلاغي را برداشت.
وقتي شما در خواب بوديد
مُردگان در گورستان ها
به بي عدالتي اعتراض کردند

وقتي شما در خواب بوديد
من به حال شما گريستم

بيست و چهارم سپتامبر نود و سه - استکهلم
منبع: از دفتر شعر " دريا پُشت ترديدهای توست "

امید حبیبی نیا



سازمان یابیه دوم خردادیهای صادراتی

دکان دوم خرداد تاريخ مصرف گذشته را تخته کنيد

تمام کسانی که پشت سر اصلاح طلبان دروغین پنهان شده اند
اگر دشمن مردم و آرمانهایشان نباشند، دوست مردم نیز نیستند


امید حبیبی نیا


انتخابات ریاست جمهوری در سال هفتاد وشش بخشی از نیروهای منزوی را وارد میدان کرد که با وعده رفرم توانستند در کوتاه مدت به توهم اصلاح پذیری جمهوری اسلامی دامن بزنند.اما با گذشت مدت کوتاهی این توهم آن چنان رنگ باخت که متفقان این جریان را نیز هرچه بیشتر به دست شستن و کناره گیری از آن ترغیب کرد. در این میان اما هنوز کسانی و جریانهایی در این گوشه و کنار پیدا می شوند که تلاش می کنند تا خود را در پشت این اصلاح طلبان دروغین پنهان کنند.

این در حالی ست که سعید حجاریان تئوریسین اصلی نمایش رفرم و سید محمد خاتمی مجری اصلی این نمایش مفتضح از مدتها پیش به شکست تاریخی این جریان اعتراف کرده اند. سخنان چند روز پیش خاتمی در هئیت دولت مبنی بر شکست دوم خرداد خود گویای آن است که کفایت و مشروعیت این جریان حتی نزد خود عوامل اصلی آن، زیر سوال رفته است.
حال این سوال باقی می ماند که چرا شش روزنامه نگار از بند سانسور رسته و پناه آورده به خارج مردم را به حمایت از اصلاح طلبان فرا می خوانند؟ ، چرا جریانهای منفعلی چون سلطنت طلبان ، جمهوریخواهان و طیف های رنگارنگی که زیر لوای ظاهرا چپ مروج همان تئوریهای معاون سابق وزارت اطلاعات هستند و سرانجام توابین و نادمینی که چشم به دهان خاتمی و سران جمهوری اسلامی دوخته اند همچنان به حمایت از دوم خردادیها ادامه می دهند و رادیکال ترین شعارشان "رفراندم "است؟اگر به صف آرایی نیروها در مقطع کنونی نگاه کنیم در خواهیم یافت که به سادگی صف نیروها بر اساس رویکردشان به تحولات بر اساس ارزیابی آن ها از نقشی که در پیشبرد تاکتیک هایشان دارند قابل تمایز است:

الف : نیروهای درون حکومتی دوم خردادی : که از تاکتیکهایی چون "گفتمان مدنی" برای پیشبرد "چانه زنی از بالا " بهره می گرفتند و " فشار از پائین " آن ها مدتهاست که با از دست رفتن متفقان و ابزار های سنتی و مقطعی شان متوقف شده است.
این نیروها هم اکنون دچار بن بست استراتژیک شده اند زیرا با از دست رفتن پشتیبانی محدود و تکیه گاه های خود ، هم اکنون در آستانه حذف از قدرت قرار دارند.
ب: نیروهای حاشیه حکومتی : که با فاصله گرفتن از جناح دوم خرداد اما در پناه آن سعی دارند از پس منازعات درون حکومتی سهمی نیز برای خود دست و پا کنند . تاکتیک/ استراتژی "استحاله" این جریان هم اکنون با چالش عظیمی روبروست زیرا این جریان به زودی ناچار خواهد شد تکلیف خود را برای حضور در حاشیه قدرت با جناح های مختلف رژیم روشن سازد.این جریان نیز به دلیل حمایتش از رفرمیستهای دروغین در سالهای گذشته نه تنها دچار بحران بیرونی و ریزش هواخواهان مقطعی شده است بلکه از درون نیز در معرض متلاشی شدن ست.
ج: نیروهای راست مدرن : این نیروها که در واقع تلاش می شود تا جایگزین معقول جناح شکست خورده خاتمی و نیز ورشکسته راست سنتی قلمداد شوند ،هم اکنون در حال پیشبرد سیاستهای جذبی خود برای ادغام با بخش هایی از هر دو جناح حکومتی و احتمالا بخش هایی از حاشیه حکومت است.تاکتیک اصلی این جریان " بازسازی و عمل گرایی سیاسی" ست تا با عقب راندن متفقان جناح دوم خرداد از فرصت منازعات سیاسی میان دو جناح برای بازگشت به قدرت بدون استفاده از مهره های بدنام جناح راست استفاده کنند. آن ها با "وعده "آزادی های فردی و نیز بهبود وضعیت اقتصادی بدون دست زدن به تغییرات ریشه ای تلاش می کنند تا بخش های منفعل خرده بورژوازی مدرن جامعه را جذب کنند و از سوی دیگر قدرت را ازچنگ راست سنتی ( خامنه ای )بیرون بکشند . اما به دلیل عقب ماندگی تاکتیک ها و نفوذ محدودشان در ارگانهای اصلی نظام یعنی بازار ، سپاه ، صدا وسیما ، دفتر خامنه ای و... در نهایت تنها خود را پشت سر رفسنجانی پنهان می کنند.
د: نیروهای راست سنتی: بازار و جناح های مختلف حامی بنیاد گرایی که به دور خامنه ای جمع شده اند و وی را برای تحت فشار گذاردن جناح های دیگر و حاشیه حکومت شارژ می کنند . گاه با تاکتیک " بی ترمز راندن " و گاه با تاکتیک " مصالحه محدود" با بخش هایی از جناح های راست و اصلاح طلب سعی کرده است تا نهادهای اصلی قدرت را از دسترس رقبا دور نگه دارد.اما در نهایت تنها با زبان حزب الله ، بسیج ، سپاه وارگانهای نظامی و امنیتی سخن می گوید.از آن جا که تمرکز اصلی این جناح بر حذف جناح خاتمی است از داشتن هر گونه برنامه مدون برای پس از آن بازمانده و از این رو خواه ناخواه به "عقلای راست" یا همان تکنوکراتهای راست مدرن تکیه خواهد کرد به این امید که از طریق اهرم های فشار سنتی خود قادر به مقاومت برای حذف تدریجی خود در برابر راست مدرن باشد.
ه: نیروهای فرصت طلب حامی تحول مخملین : این نیروها که تحت عناوین مختلف از چپ ظاهرا مبارزه جو گرفته تا سلطنت طلب امید بسته به یاری آمریکا ، جمهوری خواه و لیبرال منفعل تا متفقان سابق اصلاح طلبان را در بر می گیرد ، با تاکیتک " نافرمانی مدنی" تلاش می کنند تا خود را در صحنه سیاسی ایران دارای نقش و وزنه جای بزنند و با مانورهایی برای حمایت از این بخش یا آن بخش از حکومت ، چنین وانمود کنند که امکان تغییر کیفی اما محدود در چارچوب نظام اسلامی وجود دارد. بخشی از روزنامه نگاران و کارکنان وزارت اطلاعات پناه آورده به خارج از کشور با یاری رسانه های جریان اصلی انحصاری شده چون سایت های مرجع و رادیو و تلویزیونهای ماهواره ای مستقر در لوس آنجلس نیز تلاش می کنند با همنوایی با این جریان تبلیغی که متناسب با سیاست خارجی آمریکا و اتحادیه اروپا نیز هست خود را " مخالفان قانونی یا شبه قانونی" رژیم قلمداد کنند. به این ترتیب با بزرگنمایی تنازع جناح ها کوشش می کنند از طریق اثرگذاری بر این جریان برای خود مشروعیت کسب کنند.شعار محوری "رفراندم " در چارچوب رژیم آنها به این معناست که آنها اصولا دل به "بازی در سطح بالا" بسته اند و در این راه تلاش می کنند تا حمایت کشورهای دیگر را نیز به دست آورند. تا فشار خارجی را همنوای مانورهای محدود خود برای مشروعیت بخشی به خود کنند.
و: نیروهای دنباله رو: این نیروها اگر چه به دلیل استراتژی " سرنگون خواهی " تلاش می کنند تا از صف فرصت طلبان فاصله بگیرند اما گاه به گاه در چرخش های تاکتیکی به منازعات درون حکومتی و یا فشار و کمک خارجی نیز گوشه چشمی دارند ، از سویی در کنار نیروهای رادیکال قرار می گیرند و از سوی دیگر با نیروهای فرصت طلب وحدت عمل می کنند یا از برخی اهداف و اصول ایدئولوژیک خود برای یافتن راه های " میان بر" به راحتی می گذرند.طیف های وسیع این نیروها که گاه به گاه نیز دست به مانورهایی برای اثبات جایگاه و حضور خود در داخل و خارج از کشور ( گاه با عملیات ایذایی ) می زنند با وجود تاکتیکهای مختلف که از مقاومت مسلحانه تا ایفای نقش متحد آلتر ناتیو چپ یا بازوی مسلح آن برای بورژوازی خارج از حاکمیت می یابند ، متمایز است ،در عمل اما دنباله روی همان " بازی یا معامله در سطح بالا " هستند . فرصت طلبی این نیروها به جای چارچوبهای نظام اما در آن است که خواهان حفظ پایه های نظم سنتی هستند اما خواهان عوض شدن روبنا زیر چتر حمایتی دیگران ( و گاه بورژوازی فراری و گاه یک نهاد خارجی ) هستند.
ز: نیروهای انقلابی و رادیکال : این نیروها با تکیه بر مطالبات اساسی مردم خواهان" سرنگونی انقلابی" و نه با معامله ویا توطئه هستند. از همین رو بیشترین نیروی خود را صرف تعمیق بخشیدن به امواج اعتراضات مردم و رو در رو ساختن این اعتراضات با کلیت نظام اقتصادی/ سیاسی/ اجتماعی جمهوری اسلامی متمرکز کرده اند.با کم رنگ شدن جذابیت و قدرت عمل نیروهای درون و حاشیه حاکمیت و بطریق اولی وابستگان به آن ها؛ این نیروها به سازماندهی و دستیابی به پایگاه های موثر برای شتاب بخشیدن به روند اعتراضات و سیاسی کردن آن ها امید بسته اند. تاکتیک " اعتصابات سیاسی" برای فلج کردن رژیم از سویی و آشکار کردن صف بندیهای موجود از پس اعتلای این جنبش ( که لاجرم به بازیهای سیاسی نیروهای درون و برون حکومت پایان می دهد ) می تواند با بهره گیری از جهش های کیفی درون جنبش ،زمینه های تقویت این جریان و برقراری ارتباط بنیادین با پایگاه و خاستگاه حقیقی اجتماعی خود را فراهم کند.مشروط بر آنکه تاکتیکهای جذبی این نیروها از عمل گرایی ، واقع گرایی و نیز تاثیر گذاری قاطع بر جریانهای رقیب برخوردار باشد.

به این ترتیب با آشکار شدن این که تاریخ مصرف دوم خردادیان مدتهاست که به پایان رسیده است ، روشنفکران و نیروهای انقلابی باید با افشا و مقابله با توهم پراکنی هایی که برخی ار فرصت طلبان و متفقان سابق دوم خردادی یا عمال سابق نهادهای امنیتی در خارج از کشور برای مشروع جلوه دادن حکومت از طریق جذب یاری برای این جناح یا آن جناح با تکیه بر رسانه های انحصاری فرصت طلب به خرج می دهند ، کوشش کنند تا از قدرت جذب این آواها که در صدها بوق و کرنای متکی بر سیاست های " هویج و چماق" یا " روابط انتقادی " اتحادیه اروپا و آمریکا بازتاب داده می شود بکاهند .بی شک این امر تنها با اتخاذ سیاست های تبلیغی و رسانه ای منسجم و نیز بیش از همه ارتباط با تحولات و خواستهای رادیکال مردم که در شهر ها و روستاها بی چشمداشت به " بازیهای قدرت طلبانه " جناح ها و نیروهای مختلفی که در نهایت بر سر " سهم خود از قدرت " به منازعه برخاسته اند؛ امکان پذیر است . بی پاسخ نگذاشتن این گونه تبلیغات یکسویه یکی از اولین تدابیر برای گسترش "پیام جایگزین "است.

برای آن که برای هزارمین بار اعلام کنیم تاریخ مصرف دوم خرداد و تمام نیروها و رسانه های وابسته پنهان شده پشت این جریان مدتهاست که به پایان رسیده با تجربه نمایش انتخابات شوراهای اسلامی ( که آمار واقعی مشارکت مردم در آن نه ده درصد بلکه "هفت درصد" بود) تنها باید دو هفته دیگر منتظر بمانیم. اما واقعیت آن است که دیگر کسی نیست که این موضوع را نداند. تنها عده ای سعی می کنند زمان اعلام این واقعیت را به تاخیر بیندازند و دیگران را ترغیب کنند تا با خوردن محصولات دوم خردادی مسموم شوند یا با وداع کردن با دار فانی جا را برای خود باز بگذارند تا بار دیگر اگر فرصت یابند و این بار با پنهان شدن پشت یک جناح حکومتی دیگر برچسب تاریخ مصرف به پایان رسیده حکومت اسلامی را خط خطی کنند.امروز شایدبتوان این پیام را به این روزنامه نگاران ، نیروهای مختلف قدرت طلب و رسانه های لوس آنجلسی و انحصاری داد، فردا دیگر دامنه قهر مردم قابل انتظار نیست :" آقایان و خانم های فرصت طلب ؛ مدتهاست که دکان شما اجناس مسموم می فروشد لطفا در دکان خود را تخته کنید!
.......................................................................................................................................

15 June 2005


نامه ی سرگشاده
گروهی از نويسندگان و هنرمندان ايران
به هم ميهنان و همکاران خود
درباره تحريم انتخابات

ما امضاء کنندگان اين نامه، که سال هائی را در زمينه ادب و هنر ايران فعال بوده ايم، اعلام می کنيم که شرکت
در انتخابات ٢۷ خرداد امسال با هيچ يک از موازين بنيادين کار ما تطابق ندارد.
ما در بزنگاه انتخاباتی ديگر برای گزينش يک كارگزار جديد، که همه ی رفتارهای ضد مردمی و ضد
دموکراتيک حکومت اسلامی يکجا در آن خودنمائی کرده است، احساس کرده ايم که در برابر لحظه ی خطير ديگری قرار گرفته ايم که ـ چه بخواهيم و چه نه ـ جايگاه تاريخی و فرهنگی تک تک ما را در حافظه ی مردمانمان مشخص و پايدار خواهد کرد؛ چرا که چون فردای آزادی وطن فرا رسد عمل امروز ما با ترازوئی خطاشناس و فراموشی ناپذير سنجيده خواهد شد.
ما می دانيم که نويسنده و هنرمند از آن رو ممکن است در نزد مردمان خود عزيز و محترم باشد و نامش در تاريخ سرزمينش بيادگار بماند که ـ هم در آثار و هم در کردار ـ همچون وجدان بيدار تاريخ معاصر خويش عمل کند، پاسدار حرمت و حقوق انسان باشد، و در قامت مقاومتی فرهنگی در برابر استمرار و گسترش دروغ، تزوير و نامردمی قد برافرازد.
ما تشخيص داده ايم که اکنون وقت آن رسيده، تا با نشان دادن بلوغی که در خور مقام بلند ادب و هنر است، به
اين نمايش تحقيرآميز بی اعتنائی کرده و، با شرکت فعال و توجيهی در تحريم گسترده ی آن، پاسخگوی نياز تاريخی ملت خود باشيم. پس، مشفقانه از همگان می خواهيم که در اين راستا با ما همصدا شوند.

اسامی امضاكنندگان

ماشاءالله آجودانی (نويسنده و محقق) ، هومن آذر كلاه (بازيگر تئاتر)، نعمت آزرم (شاعر) شهلا آقاپور (نقاش)، گيل آوايی (شاعر) ، عسگر آهنين (شاعر) ، علی آينه (شاعر)، دياكو ابراهيميان (نقاش)، ياشار احمد صارمی (شاعر و نويسنده)، سوسن احمد گلی (شاعر)، ياور استوار (شاعر)، جواد اسديان (شاعر)، رضا اسلامی (نمايشنامه نويس)، علی اكبر اميد مهر (نويسنده)، خسرو باقرپور (شاعر و نويسنده)، رضا براهنی (شاعر و نويسنده)، بهرام بهرامی (عكاس)، پانته آ بهرامی (فيلمساز)، بيژن بيجاری (نويسنده)، نيلوفر بيضايی (نمايشنامه نويس و كارگردان تئاتر)، روشنك بيگناه (شاعر)، تورج پارسی (شاعر و نويسنده)، كوشيار پارسی (نويسنده)، فرزاد پويانفر (شاعر و نويسنده)، صدرا تام (فيلمساز)، صديقه تسليم توكل (نويسنده)، فريدون تنكابنی (نويسنده)، مليحه تيرگل (شاعر و محقق)، ايرج جنتی عطايی (ترانه سرا، نمايشنامه نويس و كارگردان تئاتر)، جواد جواهری لنگرودی (نويسنده)، محسن جودی (نويسنده)، بهرام چوبينه (نويسنده و محقق)، حسام (ترانه سرا و آواز خوان)، پروانه حميدی (بازيگر تئاتر)، منصور خاكسار (شاعر)، نسيم خاكسار (نويسنده)، هادی خرسندی (شاعر و طنزپرداز) اسماعيل خويی (شاعر)، مهدی دادستان (نويسنده و محقق)، رضا دانشور (نويسنده)، اصغر داوری (نقاش)، حسين دريانی (بازيگر تئاتر) حسين ف. دوانی (فيلمنامه نويس و مونتور فيلم)، اكبر ذوالقرنين (شاعر)، بهرام رحمانی (نويسنده و روزنامه نگار)، ناصر رحمانی نژاد (بازيگر و كارگردان تئاتر)، فريده رضوی (نقاش)، شيرين رضويان (شاعر)، صدرالدين زاهد (بازيگر و كارگردان تئاتر)، ميترا زاهدی (بازيگر و كارگردان تئاتر)، حسن زرهی (نويسنده و روزنامه نگار)، علی زرين (شاعر و منتقد)، علی زمانی (برنامه ساز راديو)، عبدالرضا سالك (مترجم) پروانه سلطانی (بازيگر و كارگردان تئاتر)، نياز سليمی (بازيگر و مترجم)، بهروز سورن (روزنامه نگار)، اسد سيف (نويسنده)، نوشين شاهرخی (نويسنده)، بهروز شيدا (نويسنده و منتقد)، پرويز صياد (كارگردان و بازيگر تئاتر و سينما)، علی عبدالرضايی (شاعر)، امير عزتی (منتقد و كارگردان تلويزيونی)، هومن عزيزی (شاعر)، ميرزا آقا عسگری (مانی) (شاعر)، اسدالله علی محمدی (وبلاگ نويس)، علی اصغر فرداد (شاعر و مترجم)، ويدا فرهودی (شاعر و مترجم)، شكر فلاح (پژوهشگر و استاد دانشگاه)، كاوه فولادی (بازيگر تئاتر)، رضا قاسمی (نويسنده) منصور قدرخواه (فيلمساز) ساسان قهرمان (نويسنده، بازيگر و كارگردان تئاتر)، ساقی قهرمان (شاعر)، بيژن كارگر مقدم (نويسنده)، داريوش كارگر (نويسنده) علی كامرانی (بازيگر تئاتر)، زيبا كرباسی (شاعر)، حجت كسراييان (نقاش)، فرهنگ كسرايی (نويسنده و بازيگر تئاتر)، صمصام كشفی (شاعر)، شيما كلباسی (شاعر)، منصور كوشان (نويسنده)، محمود كوير (شاعر) فريدون گيلانی (شاعر)، كامبيز گيلانی (شاعر)، ستار لقايی (نويسنده)، سيمين متين (بازيگر و كارگردان تئاتر)، بابك متينی (شاعر)، رباب محب (شاعر)، مرتضی مجتهدی (عكاس)، فرهاد مجدآبادی ( بازيگر و كارگردان تئاتر) تقی مختار (بازيگر، نويسنده و كارگردان تئاتر و سينما)، اسد مذنبی (طنزنويس)، ژيلا مساعد (شاعر)، شاهرخ مشكين قلم (رقصنده و بازيگر تئاتر)، هوشنگ معين زاده (نويسنده)، سيروس ملكوتی (آهنگساز)، امير ممبينی (شاعر و نويسنده)، اسفنديار منفردزاده (آهنگساز)، رامين مولائی (فيلم پرداز)، مرتضی ميرآفتابی (نويسنده و روزنامه نگار)، شكوه ميرزادگی (نويسنده) سياوش ميرزاده (شاعر)، پرويز ميرمكری (شاعر)، اصغر نصرتی (چهره) (بازيگر تئاتر)، مجيد نفيسی (شاعر و نويسنده)، عيدی نعمتی (شاعر)، مسعود نقره كار (نويسنده)، اسماعيل نوری علا (شاعر و منتقد)، پرتو نوری علا (شاعر و نويسنده)، لوون هفتوان (كارگردان تئاتر)، مريم هوله (شاعر
نويسندگان و هنرمندانی كه مايل به پيوستن به امضاكنندگان هستند، می توانند با اين آدرس تماس بگيرند
tahrim-honarmandan@gmx.info