7 December 2008

گرگها به سبك «كُردانيسم» به جان يكديگر افتاده‌اند. «كُردانيسم» اصطلاحي است كه اخيراً در تهران وارد فرهنگ لغات گرديده است


سلام بر شما و نبرد خستگي‌ناپذيرتان با رژيم ضدبشري
مسعود رجوی

سلام بر شيرزنان قله‌هاي رهايي و كوهمردان طريقت پايداري،
با درود به ياران و ياوران شهر شرف در ايران و كشورهاي مختلف جهان،
با درود به هموطنان و خانواده‌ها و پهلوانان و قهرمانان متحصن در واشينگتن و ژنو،
و با ياد مجاهدخلق، شهيد صديق عبدالرضا رجبي

1عراق
موافقتنامه ادامه حضور و خروج نيروهاي آمريكايي تا پايان سال2011 ميلادي در مجلس عراق به‌تصويب رسيد. رژيم آخوندي يك كلان ضربه استراتژيك دريافت كرد. بلعيدن عراق براي افعي ولايت غيرممكن شد. روياي ولي‌فقيه ارتجاع و گماشته و عمله او براي پركردن«خلأ بزرگ قدرت» پس از عقب‌نشيني آمريكا در عراق، برباد رفت.
ضربه مضاعف به رژيم آخوندي و عوامل آن در عراق، طرح اصلاح سياسي بود كه مورد توافق مجلس قرار گرفت و بر‌اساس خبرهايي كه منتشر شده شامل نكات مهمي از قبيل اصلاحات در قانون اساسي عراق، آزادي زندانيان، بازگرداندن مهاجران و انحلال دادگاه عالي جنايي مي‌باشد. رفرمهاي سياسي با مضمون خلع‌يد از رژيم آخوندي در دولت و ارتش و ارگانهاي امنيتي و نهادهاي قضايي و اقتصادي عراق لازمه كاهش نيروهاي آمريكايي و خروج بالمآل آنها از اين كشور است.

...........................

اما موافقتنامه عراق با آمريكا كه ديروز به‌تصويب مجلس رسيد، در26آبان امسال توسط دولت عراق با سه ماه و‌نيم تأخير نسبت به زماني كه يكسال پيش معين شده بود، پس از واردشدن تعديلهاي قابل توجهي در آن، امضا شد.
15ماه پيش، نخست‌وزير عراق و رئيس‌جمهور آمريكا در بيانيه 26اوت2007 به همكاري دراز مدت براي حفظ امنيت در عراق متعهد شده بودند. سه ماه بعد در 26نوامبر‌2007 بيانيه‌يي درباره اصول و چارچوب همكاري درازمدت به امضاي آنها منتشر گرديد و قرار بر اين بود كه تا قبل از 31 ژوئيه2008 به موافقتنامه‌يي در اين‌باره دست پيدا كنند. اما دخالتها و مقابله‌جويي و خط ونشان‌كشيدنهاي رژيم آخوندي، كه حسب‌المعمول در شكلكهاي «ضداستكباري» عرضه مي‌شد، تصويب نهايي را تا 27نوامبر 2008 (هفتم آذرماه) به تأخير انداخت.
بحث در جزئيات و ماده‌ها و بندها و تعديلهاي اين قرارداد و موافقت يا مخالفت با آنها، درحيطه ما و بر عهده ما نيست. درآن‌چه برعهده مردم و نيروها و رهبران سياسي و دولت عراق است، به خود حق دخالت نمي‌دهيم. آن‌چه به مردم و مقاومت ايران مربوط مي‌شود، مقاصد و مطامع شوم و عملكرد شريران حاكم‌بر ايران، عليه خلقهاي ايران و عراق و مردم اين منطقه از جهان است. آخوندها به كرات اعلام كرده‌اند كه خط جبهه خود را، در عراق بسته‌اند. لبنان و فلسطين را «عمق استراتژيك» حكومت خود مي‌دانند. به‌صراحت مي‌گويند «هربمبي كه در عراق منفجر شود فتنه آمريكا براي ايران يك ماه عقب مي‌افتد...» (محبي‌نيا، خبرگزاري ايلنا‌ـ 28ارديبهشت‌85) و برآنند كه «پرونده ايران نه پاي ميز مذاكره بلكه در خيابانهاي بيروت و بغداد حل خواهد شد» (كيهان ـ 5شهريور85).
از اين پيشتر گفته بوديم: «عجبا، رژيمي كه همه مي‌دانند باكليه ايادي و مزدورانش زير سايه و زير بال‌و‌پر آمريكا وارد عراق شد، اكنون روي دست آمريكا بلند شده و مي‌خواهد دست او را گاز بگيرد، از خاورميانه بيرونش كند و خودش «خلأ بزرگ» را پركند! به‌همين خاطر براي رسيدن به بمب اتمي عجله دارد. بگذريم كه همه اين جست‌و‌خيزهاي عنترگونه نهايتا چيزي نيست جز خط‌بستن پيشدستانه در بيرون خانه، براي حفظ نظم و نظام ولايت در داخل ايران» . هم‌چنين گفته بوديم كه «آمريكا شروع به درس گرفتن از اشتباهات خود در عراق در رابطه با رژيم ايران كرده است و بعيد است كه براي اين رژيم “خلأ بزرگ“ باقي بگذارد» ( پيام به جوانان و نيروهاي انقلاب دموكراتيك مردم ايران ـ فروردين 1387).

...........................

رژيم حتي بعد از امضاي موافقتنامه توسط دولت عراق، هيچ فرصتي را ضمن روزهاي گذشته از دست نداد. سخنگوي وزارت خارجه آخوندها هشدار داد كه «عراق در آستانه اتخاذ حساس‌ترين تصميم تاريخي خود قرار دارد» ( قشقاوي ـ 27آبان87).
لاريجاني رئيس مجلس ارتجاع، با اعلام اين‌كه «هشت ماه است آمريكاييها درگير اين توافقنامه هستند و هفت بار اين توافقنامه را عوض كرده‌اند» خاطرنشان كرد: «هنوز جا دارد ملت و دولت عراق در برابر اين توافقنامه ايستادگي كنند و آنان نبايد فريب اين زمانبنديها را بخورند» (27آبان). رئيس مجلس ارتجاع تا 3روز پيش از تصويب نهايي، اين توافقنامه را « سرابي» مي‌دانست كه عراقيها نبايد به آن تن بدهند(خبرگزاري مهرآخوندي-4آذر).
پاسدار احمدي‌نژاد تا يك هفته پيش از تصويب توافقنامه در مجلس عراق‌، هنوز به يك وزير مشاور در كابينه عراق به‌نام اكرم حكيم كه به زنجان رفته بود رهنمود مي‌داد «هنوز فرصتهاي زيادي وجود دارد كه مي‌توان از آن براي تأمين هرچه بيش‌تر منافع … استفاده كرد» (29آبان).
ارگان ولي‌فقيه ارتجاع هم نوشت «اين (توافقنامه) اگر عراقيها را از چاله سازمان ملل خارج مي‌كند در عوض آنها را به چاه آمريكا مي‌اندازد… در برابر اين اقدام غيرقابل توجيه دولت عراق قطعاً مراجع تقليد عراق مجلس و مردم اين كشور خواهند ايستاد و اجازه تصويب نهايي و اجرايي‌شدن اين توافقنامه استعماري را نخواهند داد (جمهوري اسلامي-28آبان).
همزمان كيهان آخوندي پس از امضا موافقتنامه از سوي دولت عراق، به سفارش خامنه‌اي به مجلس عراق اخطار كرد و نوشت: «اكنون سنگيني اين تصميم بزرگ و تاريخي بر دوش مجلس عراق قرار گرفته است». «مردم و راهبران مذهبي آنان مخالف قراردادي هستند كه مسئوليت آنان بر سرنوشت خود و كشورشان را كمرنگ مي‌كند… بي‌ترديد، پيشنويس جديد قرارداد امنيتي كه امروز روي ميز پارلمان عراق قرار دارد، استراتژي جديد آمريكا براي ادامه اشغالگري اين كشور است. مجلس عراق طي روزهاي آينده بايد كارايي و استقلال خود را به مردم … نشان دهد» (28آبان).
آن‌گاه تلويزيون رژيم «راهپيمايي نمازگزاران تهراني در اعتراض به توافقنامه امنيتي آمريكاـ عراق» را اعلام كرد ( 30آبان).

.............................

در اين اثناء نخست‌وزير عراق خاطر نشان كرد كه «جايگزين عدم موافقت با توافقنامه در پارلمان، تمديد مدت بقاي اين نيروها در عراق (طبق قطعنامه شوراي امنيت ملل متحد) نمي‌باشد بلكه منجر به خروج فوري نيروهاي آمريكايي از عراق خواهد شد» (تلويزيون الحره- 4آذر).
واضح است كه در اين شرايط مشخص، نتيجه همان است كه پاسدار احمدي‌نژاد از قبل اعلام كرده بود: «پركردن خلأ بزرگ قدرت» كه به معني بلعيدن كامل عراق از سوي رژيم است.
ارگان ولي فقيه ارتجاع تا روز قبل از تصويب موافقتنامه در مجلس عراق، مي‌نوشت «پيش‌بيني‌ها اين است كه اين توافقنامه در مجلس به تصويب نخواهد رسيد و اكثريت نمايندگان به آن رأي منفي خواهند داد. دولت نوري مالكي هفته گذشته تحت فشارهاي شديد آمريكا اين توافقنامه را امضا كرد…ترديدي نيست كه اگر نمايندگان مجلس عراق آن‌را تصويب كنند با قيام مردم اين كشور مواجه خواهد شد» (جمهوري اسلامي‌ـ 5آذر).
كيهان ارتجاع نيز در روز قبل از تصويب نوشت «بديهي است كه تصويب (موافقتنامه) در پارلمان عراق دور از انتظار است». هم‌چنين اخطار داد «در صورت تصويب … فصل جديدي از مبارزات پيگير مردم مسلمان عراق به رهبري مراجع عظام آن كشور و حمايت ساير ملتهاي مسلمان عليه اشغالگران آغاز خواهد شد». «به يقين دور جديد و بسيار سخت‌تري از مبارزه آغاز مي‌شود. مبارزه‌يي كه تمامي مردم عراق در آن شركت دارند و ديگر موانعي نظير موانع كنوني و رعايت برخي از ملاحظات را ندارند»(كيهان 5آذر).
ساعاتي قبل از رأي‌گيري هم ارگان ولي فقيه ارتجاع به تهديد آشكار روي آورد و نوشت «هر جريان و شخصيتي كه امضاي خود را پاي اين پيمان استعماري بگذارد… مسئول عواقب ناشي از شرايط نامعلوم و بحرانهاي احتمالي در آينده خواهد بود»( جمهوري اسلامي 7آذر).
درحال حاضر مزدوران صادراتي نيروي تروريستي قدس با رابطين دفتر خامنه‌اي در عراق براي ناامني و انفجار و ترورهاي هرچه بيشتر آماده‌سازي مي‌كنند. بسياري از كساني كه براي آموزشهاي تروريستي به ايران رفته‌اند، بازگشته‌اند و اعزام استخدام‌شدگان جديد به ايران، هم‌چنان ادامه دارد.
تنها تغيير تحميلي در كارهاي رژيم، در رويكرد رسانه‌يي آن مي‌باشدكه، اين‌چنين ابلاغ شده است: «رويکرد رسانه‌يي در خصوص توافقنامه امنيتي به گونه‌يي نباشد که موضوع را براي نظام حيثيتي کند… از اين ديد، موضعگيري صريح برخي از مسئولان عليه اين موافقتنامه که به نوعي آن‌را دغدغه جمهوري اسلامي مطرح مي‌کند، اكنون به مصلحت و نفع نظام نيست لذا مخالفتها بايد از زبان عربها اعلام شود»!

...........................

رايان كراكر، سفير آمريكا در عراق چه خوب گفت كه انگار جنگ 8ساله ايران و عراق با همان مضمون پيشين هنوز ادامه دارد و خاتمه نيافته است. سفير آمريكا گفت «ايران بسيار زياد به دنبال شكست آمريكا در عراق است…آنها هنوز به ميزان زياد در اين جنگ عليه ما هستند». «ايران به صورت بسيار علني روشن كرده است كه آنها اين قرارداد را نمي‌خواهند». «ايران و عراق 8سال درگير يك جنگ بيرحمانه بودند…آنها مي‌دانند كه اگر بتوانند قبل از آمادگي عراق آماده باشند، ما را از اين كشور خارج كنند، نه تنها مي‌توانند حضور آمريكا در عراق را با شكست مواجه سازند، بلكه مي‌توانند عراق را هم شكست بدهند… واقعيت اين است كه گويا جنگ (جنگ ايران و عراق)همين ديروز بوده است» ( فاكس نيوزـ اول آبان).
هفته پيش وزير دفاع عراق شكوه كرد كه «عراق ميداني براي اطلاعات كشورهاي مختلف شده است» و «كشورهايي هستند كه روزانه عراق را هدف قرار مي‌دهند… تهديدات خارجي مثل آتشباري توپخانه و بمباران مرزي ادامه دارد كه اگر به آنها پاسخ قوي ندهيم ونايستيم بيشتر خواهد شد» (عبدالقادر محمد جاسم العبيدي ـ العراقيه 2آذر).
وزير كشور هم خاطر نشان كرد نيروهاي امنيتي و دفاع عراق در شش ماه اول سال2008 «بيش از 8000 انبار و مخفيگاه سلاح» كشف كرده اند. (جواد بولاني ـ همانجا).
تقريباً روزي نيست كه نيروهاي چند مليتي در عراق از چندين مورد دستگيري مزدوران رژيم و كشف انبار و مخفيگاه سلاحهاي ساخت رژيم ايران همراه با عكس و فيلم خبر ندهند.

...........................

2ـ شقه و ريزش رژيم آخوندي در عراق
دو روز قبل از تصويب موافقتنامه در هيأت دولت عراق، يك ائتلاف جديد به‌نام «دولت قانون» در رسانه‌هاي اين كشور مطرح شد. اين ائتلاف كه نخست وزير عراق و هم پيمانانش در محور آن قرار دارند، از ضرورت جدايي مسير سياسي عراق از رژيم حاكم بر ايران و عوامل آن حكايت مي‌كند و به آن رسميت مي‌بخشد.
تلويزيون الجزيره در اين باره گفت: «مجلس اعلا و حزب الدعوه دو ركن اصلي ائتلاف شيعي هستند كه بر عراق حكومت مي‌كنند. جدايي آنان ازيكديگر بيانگر شكاف عظيمي است… نگرانيهاي انتخاباتي محور اختلاف بين دو طرف است. هنگامي‌كه مالكي شروع به تشكيل شوراي پشتيباني در استانهاي جنوبي كرد با مخالفت شديد مجلس اعلا مواجه شد. شايد اختلاف ديگر بر سر دعوت مالكي براي تقويت حاكميت دولت مركزي از طريق اصلاح قانون اساسي است. اين سمت‌گيريها مجلس اعلا را ناراحت مي‌كند و فاصله بين اين گروه با حزب‌الدعوه را بيشترمي‌سازد»(24آبان).
در آستانه انتخابات تعيين‌كننده شوراهاي اداره‌كننده استانها، رژيم آخوندها براثر انزجار و نفرت روزافزون مردم عراق به‌خاطر تبهكاريها و كثرت جنايتهايش، در وضعيت ريزش و شقه سياسي قرار گرفته است.
گفته بوديم كه «شعار استراتژيكي خلع يد از رژيم ولايت‌فقيه در عراق به يك شعار توده‌يي تبديل شده و در تعادل قوا به سود آلترناتيو عراقي در برابر آلترناتيو ملايان حاكم بر ايران عمل مي‌كند»، به‌نحوي كه «هيچ‌كس و مطلقاً هيچ‌كس جز رژيم و همدستان و عوامل آن در عراق خواهان اخراج مجاهدين نيست و رژيم در اين خصوص سر خود را به سنگ مي‌كوبد». «راه‌حل در عراق، خلع‌يد از رژيم ايران و راه‌حل در ايران، تغيير و سرنگوني اين رژيم است» ( پيام به جوانان و نيروهاي انقلاب دموكراتيك مردم ايران ـ فروردين 1387).
اكنون به‌روشني مي‌توان ديد كه از كلان ضربه تا شقه و ريزش و جيغ‌ و دادها و خط و ‌نشان‌كشيدنهاي رژيم، همه چيز در مسير خلع يد و كوتاه‌كردن دست رژيم پيش مي‌رود. در اين مسيرتا به امروز مسافت زيادي طي شده است.

...........................

3- بحران فراگير مالي
از سه ماه پيش بحران مالي به بزرگترين تحول بين‌المللي تبديل شده است.اصطلاح سونامي و سونامي بزرگ مالي از سه ماه پيش به اغلب رسانه‌هاي جهان راه يافته است. به‌گفته كارشناسان اقتصادي، بسياري از مؤسسات بزرگ مالي در اين سونامي يكباره مانند خانه‌هاي كاغذي مچاله شدند و چه بسا غولهايي كه يكي پس از ديگري فقط در عرض چند روز از دور خارج شدند. بحران با سرعت به سراسر جهان گسترش يافت و بازارهاي بين‌المللي بورس را دچار ركود و وخامت بي‌سابقه‌يي كرد.
وزير دارايي آلمان گفت «پس از اين بحران جهان ديگر آني نخواهد شد که قبل از بحران بود». (پير اشتاينبروك، سخنراني در مجلس آلمان ـ دويچه‌ وله 25سپتامبر2008).
يك روزنامه فرانسوي نوشت «توفان نوح در بازارهاي مالي، منجر به يک چرخش ايدئولوژيک با ابعاد متفاوت در همه کشورهاي جهان شده است»(ليبراسيون 26 سپتامبر2008).
يك روزنامه سوئيسي نوشت «جابه‌جاييهاي پايه‌يي در دنياي بانکها، بزرگتر از آن و نيروهاي آزادشده از اين جابه‌جايي‌ها ويرانگرتر از آن هستند که بازگشت نظام مالي پيشين را ممکن سازند» (تاگس آنسايگرز 18سپتامبر2008).
نيوزويك از زير سؤال رفتن«سيستم سرمايه‌داري آنگلوساكسون» خبرداد(13 اكتبر 2008).
نوول آبزرواتور نوشت «دنياي سرمايه‌داري با بن‌بست ايدئولوژيكي روبه‌رو شده است. وقت آن رسيده است که دنياي قديم جاي خود را به چيز جديدي بدهد» ( 5 اكتبر 2008).
قدر مسلم اين است كه آمريكا ديگر نخواهد توانست به ميزان گذشته سيادت مالي وهژموني خود را در جهان حفظ كند.
طبق تجارب قرن بيستم، بحرانهاي بزرگ اقتصادي به تحولات بزرگ سياسي راه برده است. برون‌رفت اين قبيل بحرانهاي شديد با توافقات و تقسيمهاي جديد يا با جنگ صورت گرفته است. در چنين مقاطعي، بسياري چيزهاي نامتصور امكانپذيرشده و درگيريهاي متعدد منطقه‌يي هم به‌وقوع پيوسته است. از اين رو سونامي بزرگ مالي، تعادل و آرايش سياسي دنياي پس از جنگ جهاني دوم را تغيير مي‌دهد.
ترديدي نيست كه اين بحران براي رژيم فرسوده حاكم بر ايران تهديدها و پيامدهاي زيادي در بر دارد. هم‌چنان‌كه مي‌تواند در مسير آزادي و مقاومت مردم ايران كمك‌كننده باشد و برخي موانع و بن‌بستها را درهم بشكند. حاكميت ايدئولوژي پول‌ وتجارت به رژيم آخوندها بسيار ميدان داد. باعث انسداد فضاي تنفس جنبشهاي آزاديبخش شد. به مقاومت مشروع مردم ايران در برابر فاشيسم ديني هم برچسب تروريستي زد و موجب رشد تروريسم و ارتجاع در خاورميانه گرديد. اكنون ارزش سهام نامگذاري مجاهدين در بازار بورس ليستهاي تروريستي كاهش مي‌يابد.
يكي از كارشناسان رژيم چند روز پيش گفت «تأثيرات بحران مالي در ايران بسيار بيشتر از تأثيرات آن بر کشورهاي غربي است». او خاطرنشان كرد «با توجه به منزوي بودن اقتصاد ايران، درآمد ارزي نسبت به پنج ماه گذشته روزانه 200ميليون دلار کاهش داشته است» و «به طور حتم دولت دچار کسري بودجه خواهد شد که اين مورد تورم را به دنبال دارد» ( سعيد ليلاز ـ خبرگزاري ايلنا 3آذر).

...........................

4ـ انتخابات آمريكا


بسياري تحليلگران آمريكايي برآنند كه آمريكا با حمله به عراق مرتكب يكي از بزرگترين اشتباهات استراتژيكي تاريخ خود گرديد. ارتجاع حاكم بر ايران نخستين سود برنده بود و به حاكميت مشترك آمريكا و اين رژيم در عراق منجر گرديد(واشينگتن‌پست ـ 26اوت 2007).
آقاي اوباما به‌عنوان نخستين سياهپوستي كه در تاريخ آمريكا به كاخ سفيد راه يافته و مشخصاً در مخالفت با جنگ در عراق و با شعار «تغيير» و اين‌كه «مي‌توان و بايدتغيير داد» بالا آمده است، پاسخ اجتماعي و سياسي و تاريخي آمريكا به بحران اقتصادي و سياسي است. او آمده است تا سيستم را رفرم و ترميم كند. اوباما با محبوبيت اجتماعي و استقبال جهاني و اكثريت چشمگير در كنگره و سنا در موضع قدرت قرار دارد و تا وقتي در اين موقعيت است مي‌تواند بر خلاف سلفش سياستها و خطوط خويش را پيش ببرد.
او به خط قرمز هسته‌يي در مورد رژيم ايران حتي همراه با گزينه نظامي البته با توافق بين‌المللي ياهمراه با شركاي غربي، متعهد گرديده است. منافع آمريكا هم در همين است.
او به خط قرمز حفظ عراق به معني واگذار‌نكردن آن به رژيم، متعهد گرديده است. منافع آمريكا هم در همين است.

...........................

با انتخاب اوباما به رياست جمهوري آمريكا، تاريخي ورق خورد و دوران 8ساله كلان مفتخوري آخوندها سپري شد. هشت سال گذشته براي رژيم بهترين فرصتها بود كه آخوندها به خواب هم نمي‌ديدند. براي مجاهدين و مقاومت ايران اين سالها با بالاترين ضربات و سختيها همراه بود. «اگر اين فشارها و اين بلاها كه به سر مجاهدين آمد، فقط يك درصدش بر سر طرف رژيم مي‌آمد، آن را پودر و دود مي‌كرد. 10درصدش هم كافي بود كه حتي يك ساختار مستحكم انقلابي را بدون انقلاب و ايدئولوژي و آرمان مجاهدين، متلاشي كند»( پيام رمضان 86).
اكنون دوران مفتخوري نجومي و غنايم باد‌آورده رژيم آخوندي به‌سر رسيده است. عليرغم همه فراز و نشيبها، اعتلاي فزاينده مجاهدين و شوراي ملي مقاومت ايران به‌عنوان تنها هماورد وتنها جايگزين دموكراتيك براي استبداد ديني، فرا‌رسيده است. از نقاط عطف سياسي و استراتژيكي عبور كرده‌ايم و وضعيت به‌طور تعيين‌كننده‌يي به‌سود مردم و مقاومت ايران تعيين‌تكليف شده است.

...........................

عليرغم هر مانور و گفتگو و مذاكره در دوره رياست‌جمهوري اوباما، هرچند هم كه زمان ببرد، هم‌چنانكه پس از قطعنامه‌هاي شوراي امنيت و ليست‌گذاري نيروي تروريستي قدس و سپاه پاسداران و بانكها و مؤسسات و مقامات رژيم گفتيم، تكرار مي‌كنيم كه «رژيم پوسيده آخوندي دو راه بيشتر ندارد: يا عقب بنشيند و جامهاي زهر زنجيرهاي را يكي پس از ديگري سر بكشد تا بالمال طلسم اختناق درهم بشكند. يا با انقباض و ميليتاريسم هر چه بيشتر، به پيشروي و ماجراجويي روي بياورد و ضربات و عواقب بعدي آن را تحمل كند. تا آن‌جا كه به ما مربوط مي‌شود…مي‌خواهيم رژيم هر چه سريعتر پس بنشيند، هر چند كه اين فرض بسيار بعيد به‌نظر مي‌رسد، اما در اين‌صورت قيمت هر چه كمتري مي‌پردازيم. از اين رو، با قطع و يقين مي‌گوييم: بفرماييد عقب بنشينيد، خواهش مي‌كنيم عقب بنشينيد و واپس بتمرگيد! در اين‌صورت مردم ايران و جوانان مبارز و مجاهد اين ميهن، خوب مي‌دانند شما را با ارتش قيام، چگونه جارو كنند و به زباله‌دان تاريخ بريزند! اما اگر ناپرهيزي نموديد و … هوا برتان داشت و در مدلهاي پاسدار‌نشان احمدي‌نژادي پيش رفتيد، اگر هم‌چنان‌كه در سر داريد، به تصفيه‌هاي بزرگ و به سركوب هر چه بيشتر و به كشتار براي جلوگيري از قيام روي آورديد، وعده نهايي ارتش آزادي با شما، در تهران…»(پيام 7آبان86).

...........................

آن‌چه زمان و مهلت را در هر گونه مانور و مذاكره قوياً محدود مي‌كند، يكي انباشت روزافزون اورانيوم غني‌شده از سوي رژيم براي دسترسي به بمب اتمي در زمان محدود است و ديگري وضعيت عراق. عوامل ديگر، بحران مالي و وضعيت دروني رژيم و حالت انفجاري جامعه است. حالتي كه جز با خشن‌ترين سركوب و وحشيانه‌ترين اعدامهاي هر‌روزه هم‌اكنون براي آخوندها قابل كنترل نيست. انبوه اعتراضات و خيزشهاي اجتماعي گواه همين حقيقت است.
اگر رژيم در زمينه اتمي و عراق، عقب بنشيند و جام زهر بخورد؛ شمارش معكوس طلسم‌شكني آغاز مي‌گردد و موتور سرنگوني از طريق اجتماعي روشن مي‌شود. اگر عقب ننشيند، شرايط را به سمتي مي‌كشد ،كه موتور با جرقه‌يي در تقدير و اجتناب‌ناپذير، روشن مي‌شود. همزمان با كاهش نيروهاي آمريكايي در عراق، اين جرقه حاصلضرب دو خط قرمز هسته‌يي و حفظ عراق و در عين حال تنهابرون‌رفت و تضمين دولت جديد آمريكا براي مهار كردن رژيم درهر دو زمينه ،محسوب مي‌شود.
بزرگترين مانورهاي سركوبگرانه شهري و غيرشهري و آزمايشهاي موشكي و تسريع در كار ساختن بمب اتمي كه نگرانيهاي شديد آژانس بين‌المللي انرژي اتمي را برانگيخته است، نشانه آماده‌سازي رژيم براي مقابله با تحريمهاي شديدتر يا جرقه‌يي مقدر درصورت مؤثر واقع‌نشدن مذاكره است.
احمدي‌نژاد اخيراً در مورد قطعنامه‌هاي شوراي امنيت با فرهنگ پاسدار‌ـ‌لومپني خودتكرار كرد «آن‌قدر قطعنامه بدهيد كه قطعنامه‌دان‌تان پاره شود. اينها كاغذ پاره است كه اعتبار، اثر و مشروعيتي ندارد» (4آذر).
سه روز پيش هم در باره قطعنامه كميته سوم مجمع عمومي ملل متحد درباره وضعيت حقوق بشر در ايران كه پنجاه‌و‌پنجمين قطعنامه محكوميت رژيم آخوندي توسط ارگانهاي مختلف ملل متحد است، با دريدگي و وقاحتي مافوق تصور گفت «وقتي در كشورهايي مثل ما پاي يك گربه زير كاميون شهرداري مي‌رود، قطعنامه‌هاي حقوق بشري صادر مي‌كنند»(5آذر).
به اين مي‌گويند «مهرورزي» به شيوه ولي‌فقيه و گماشته‌اش! بار ديگر به اثبات مي‌رسد كه براي آخوندهاي حاكم و شكنجه‌گران اوين، نوجوانان زير 18سال و زنان و مرداني كه هر روز حلق‌آويز مي‌شوند از جمله 29نفري كه در يك جنايت آشكار عليه بشريت به‌طور دسته‌جمعي در روز 6مرداد در اوين به‌دار آويخته شدند و رژيم فيلم آن‌را هم براي ارعاب در تلويزيونش در منتهاي شقاوت نشان داد و ده نفر از جمله مادر دو دختر كه روز 6آذر در اوين به‌طور جمعي به دار آويخته شدند، در حكم رفتن «پاي گربه» زير كاميونهاي نظام محسوب مي‌شوند. لعنت و نفرين بر اين رژيم پليد ضدبشر و مزدوران و مدافعان و پشتيبانانش باد!
اينجاست كه مي‌گوييم: بفرماييد با اين رژيم مذاكره كنيد، خواهش مي‌كنيم مذاكره كنيد. از اين رژيم و با اين رژيم هيچ‌گاه آبي گرم نمي‌شود. آب با اين رژيم فقط آلوده و نجس مي‌شود.

...........................

چند روز پيش جانشين رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح رژيم مرحله كنوني را «مرحله بحران و تهديد» اعلام نمود و گفت «انتخاب اوباما فقط فرصت يك ساله افزايش آمادگي را به ما مي‌دهد… بوش زيرساختهاي حمله به ايران را تحويل اوباما داده است». «عراق و افغانستان دست‌گرمي براي حمله به ايران بود»(خبرگزاري فارس ـ2آذر).
در همان روز رئيس مجلس ارتجاع گفت «بايد آمادگي لازم و متناسب با شرايط را براي مقابله با آنها داشته باشيم» (لاريجاني ـ ايسنا 2آذر).
كيهان ولي‌فقيه سه روز پس از انتخاب اوباما نوشت «نظر اوباما در مورد گفتگوها با ايران استراتژيك نيست، يك تاكتيك خصمانه است. او به گفتگوها به معني رسيدن به يك راه‌حل نگاه نمي‌كند، بلكه اين امر جهت راهي براي افزايش فشار بر ايران است»‌(18آبان).
پاسدار احمدي نژاد هم كه ابتدا به نامه نگاري با اوباما مبادرت كرد، انتخاب رئيس‌جمهور جديد آمريكا را «تغيير دكوراسيون»، «بازي سياسي» و «تغيير شعار» توصيف مي‌كند وتهديد مي‌كند «اگر به راه حق برنگرديد، اگر دست از جنايت برنداريد، بدانيد بسيجيان ايران زمين، بسيجيان جهان، منسجم و متحد در برابر شما خواهند ايستاد و شما را از اريكه قدرت به خاك مذلت خواهند كشاند» ( 5آذر).
شعار عنترنشان ولايت براي مقابله با دوره رياست جمهوري اوبامادر آمريكا را خوب فهميديم: بسيجيان جهان متحد شويد!

...........................

5ـ وضعيت اقتصادي و سياسي رژيم
سه هفته پيش 60تن از دست‌اندركاران اقتصاد رژيم، كارنامه اقتصادي رياست‌جمهوري احمدي‌نژاد از سال84 تا به‌حال را دريك نامه علني در مقابلش گذاشتند.
جذب سرمايه خارجي به‌جاي 12ميليارد دلار (طبق برنامه چهارم) تنها 600ميليون دلار يعني 5درصد ميزان پيش‌بيني شده است. طبق آمار و ارقام رسمي كه نرخ بيكاري را فقط 15درصد قلمداد مي‌كند، 4‌ميليون نفر بيكارند. درحالي‌كه متوسط صادرات غيرنفتي حدود 5‌ميليارد دلار بوده، ميانگين واردات بيش از 50ميليارد دلار و واردات سال86 متجاوز از 60ميليارد دلار بوده است.
ـ فروش نفت درسالهاي 84و85و86 مبلغ 197.5 ميليارد دلار بوده كه 143ميليارد دلار آن را دولت براي مخارج خودش برداشته است. درپايان سال86 نقدينگي به رقم وحشتناك و تورم زاي164 تريليون تومان بالغ شده است. مركز پژوهشهاي مجلس گزارش كرده است كه تشكيلات دولتي اقتصاد ايران 15برابر بيشتر از فقرا براي ثروتمندان هزينه مي‌كند(ايلنا 18آبان).
درحالي‌كه جمع درآمد نفت از سال84 تا پايان مهر87 متجاوز از 271ميليارد دلاربوده است، نايب‌رئيس مجلس رژيم اكنون ذخيره ارزي را تنها 9‌ميليارد اعلام مي‌كند( باهنرـ7آبان).
چندي پيش بانك مركزي رژيم ناگزير نرخ رسمي تورم را بيش از 29درصد اعلام كرد. نيويورك تايمز نوشت «اقتصاددانان پيش‌بيني مي‌كنند ظرف چند ماه آينده، احمدي‌‌نژاد با كسري بودجه‌يي معادل پنجاه ميليارد دلار روبه‌رو گردد»(نيويورك تايمز 11اكتبر‌2008).
هفته گذشته روزنامه سرمايه نوشت كه در دوره احمدي‌نژاد قيمت كالاها و مواد خوراكي 2 تا 5 برابر افزايش يافته است. قيمت هركيلو گوشت 8500 تومان و هر ليتر روغن مايع 2550 تومان است. قيمت سيب‌زميني 2.5 برابر، قيمت پياز 3برابر و قيمت انگور 5برابر شده است. «قيمت 31قلم مواد خوراکي نشاندهنده رشد 100 تا 400درصدي قيمت اين مواد طي سالهاي 1384 تاکنون است».
«بر اين اساس مصرف‌کنندگان ايراني از آغاز به کار دولت نهم تاکنون در بازارهاي مذکور با افزايش‌ قيمتي از 100 تا 400 درصد مواجه شده‌اند»(روزنامه سرمايه ـ‌28 آبان).
به اين مي‌گويند «عدالت محوري» به شيوه ولي فقيه و گماشته‌اش!
همزمان سردژخيم قوه قضاييه رژيم اعلام كرد كه ورودي پرونده‌ها در قوه قضاييه از 4ميليون در سال 78 به 8ميليون در سال86 رسيده است(خبرگزاري فارس 24مهر).
همين ديروز روزنامه حكومتي قدس خبر داد كه دادگاه كيفري در تهران حكم مربوط به يكي از همين پرونده‌ها را كه بيرون‌آوردن هر دوچشم يك جوان 27 ساله بنام مجيد از حدقه است صادر كرد.

........................

شش ماه مانده به انتخابات رياست‌جمهوري در رژيم دجال آخوندي، گرگها به سبك «كُردانيسم» به جان يكديگر افتاده‌اند. اين اصطلاحي است كه اخيراً در تهران وارد فرهنگ لغات گرديده است…
وزارت كشور رژيم ابتدا اعلام كرد «مدرك دكتراي افتخاري وزير محترم كشور پس از طي مراحل قانوني از سوي رئيس كل بخش خاورميانه دانشگاه آكسفورد و به امضاي سه نفر از اساتيد معروف و مشهور دانشگاه آكسفورد صادر گرديده است و هيچ‌گونه خدشه‌يي در صحت آن وجود ندارد. طرح ادعاهاي واهي و بي‌اساس در اين خصوص قابل پيگرد قضايي بوده و اين حق براي وزارت كشور محفوظ مي‌باشد» (كيهان 20 مهر).
اما افتضاح جعل مدرك تحصيلي كه شيوه شناخته شده در رژيم آخوندي است، بالا گرفت. آن‌گاه پاسدار احمدي‌نژاد به صراحت به رقبا خاطر‌نشان كرد «دكتراي جعلي مسأله مهمي نيست زيرا دهها نمونه از اين امر در كشور وجود دارد»‌(تلويزيون رژيم 5آبان).
سپس مدير كل دولت با چكهاي 5ميليوني به مجلس رژيم رفت تا از نمايندگان امضاي عدم استيضاح براي وزير كشور بگيرد. اما كار به ضرب‌وشتم كشيد وخرابتر شد.
رقبا كه پررويي احمدي‌نژاد را ديدند ناگزير براي عزل وزيرـ پاسدار بيسوادي كه خود را فوق ليسانس و دكتراي حقوق و كارشناس ارشد و عضو هيأت علمي دانشگاه قالب كرده بود، مختصري از سوابق او را برملا كردند و يك نماينده مجلس رژيم فاش كرد «در سال79 در جلوي مدرك تحصيلي اسمي از هيچ نوع تحصيلي وجود ندارد (اما) 13ماه بعدش مدرك مي‌شود دكترا…» (كرمي‌راد).
البته كسي جرئت نكرد به سوابق او در اوين با احمدي‌نژاد و لاريجاني اشاره كند. لاريجاني تنها به اين بسنده كرد كه «اصل پيشنهاد جناب آقاي كردان كه از سابق هم با بنده كار مي‌كردند در راديو تلويزيون، پيشنهاد ايشان براي وزارت كشور از جانب من نبود». سرانجام كردان در دفاع از خودش گفت «حسب مصوبه شوراي انقلاب، كساني كه داراي سه سال سابقه قضايي با حكم مقامات قضايي كشور داشته باشند با طي تشريفاتي در حكم ليسانس تلقي مي‌شوند كه بسياري از دوستان من كه در دستگاه قضايي باقي مانده‌اند از اين مزايا استفاده كردند»‌( تلويزيون رژيم14آبان)‌.
وزير كشور رژيم هيچ اشاره‌يي نكرد كه در كجا به «قضا» مشغول بوده و با حكم چه كسي به‌قول خودش «16ساعت در شبانه‌روز به نظام خدمت» مي‌كرده است. آخر «خدمت» در «دانشگاه اوين» گفتن ندارد و بيشتر اسباب زحمت مي‌شود!
افتضاح و دجاليت آن‌چنان بود كه سركرده پيشين سپاه پاسداران كه خودش هم اين‌كاره و داراي دكتراي تقلبي است نوشت «‌اين روزها، داستان کردان، نقلي است که در محفل کشاورزان و کارگران دورافتاده‌ترين روستاها هم يافت مي‌شود و چنين شده است که حساسيت عمومي درباره ‌اين موضع، به مرز انفجار رسيده است»‌(ايسنا10آبان).
شبكه جهاني تلويزيون بي.بي.سي فاش كرد «كردان ادعا مي‌كرد مدرك دكترا از آكسفورد،كه او آن‌را مرتباً ”از لندن، دانشگاه آكسفورد” نام مي‌برد، دريافت كرده است. پيداست كه او نه تنها هيچ مدركي از دانشگاه آكسفورد نگرفته، بلكه حتي نمي‌دانست اين دانشگاه كجاست يا اسم آن چيست؟» (14 آبان ).
اكنون بنگريد كه كُردانيسم علاوه بر خدماتش در اوين، در تلويزيون خامنه‌اي و لاريجاني تا كجا جعل و تزوير و تقلب و دروغ‌پراكني كرده است. بنگريد كه حرفهاي اين رژيم و مزدورانش عليه مقاومت ايران و مجاهدين واشرف تا كجا ياوه و واژگونه مي‌تواند باشد. به‌راستي كه اگر پرده‌ها كنار برود افكار عمومي «به مرز انفجار» مي‌رسد.

.....................................

جعل مدرك تحصيلي و استفاده از عناوين قلابي ترفند شناخته‌شده آخوندهاي حكومتي و حكومت آخوندي بوده است. 11سال پيش در بهمن1376 به همين مناسبت در سالگرد انقلاب ضدسلطنتي به استحضار رساندم كه: «مي‌دانستيم كه آدمهاي رژيم بعد ‌از رياست آخوند خاتمي “تحصيل‌كرده“ هم شده‌اند! چقدر خوب است كه در اين رژيم، هم ولي‌فقيه شدن و هم رياست‌جمهوري و حالا هم تحصيل‌كردن، يك‌شبه حاصل مي‌شود! چون‌كه شاهدان عيني گزارش مي‌دهند كه رژيم براي حكام شرع و دادستانهاي به‌اصطلاح انقلاب و همين‌طور براي شكنجه‌گران اوين و ساير زندانها و نيز براي ديپلومات ـ‌تروريستهايش، مفت و مجاني، مدارك تحصيلي صادر مي‌كند. گزارشهاي موثق، حاكي از اين است كه نماينده آموزش و پرورش را به شكنجه‌گاه اوين مي‌آورند و مي‌گويند كه در همان‌جا يك ‌امتحان فرماليته از شكنجه‌گران و حكام شرع و دادستانهاي بيسواد بگيرد و براي آنها مدرك صادر كند. گزارشهاي متعدد ديگري هم وجود دارد كه رژيم با فشار روي ارگانهاي دانشگاهي دست‌ساز خودش، براي ديپلومات ـ‌تروريستها و اعضاي هيأتهاي ديپلوماتيكش و هم‌چنين آدمهاي وزارت اطلاعات و آخوندهايي كه به آنها پاسپورتهاي سياسي مي‌دهد، مدارك پوشالي تحصيلي و علمي جور مي‌كند» ( پيام سالگرد انقلاب ضد سلطنتي‌ـ 22بهمن 1376).

.............................
در خاستگاه سياسي نصب و عزل وزير كشور استيضاح‌شده احمدي‌نژاد، ترديدي نيست. اما سؤال اين است كه چرا خامنه‌اي و احمدي‌نژاد بايد براي ادامه وزارت وي چنين قيمتي بدهند؟ چرا نبايد خودشان به‌سادگي و بدون سروصدا او را بركنار كنند تا كار به اين‌جا نكشد؟ آيا ولي‌فقيه ارتجاع هواي نفراتش را دارد و نمي‌خواهدآنها را از منصبي كه دارند و مزاياي آن بركنار كند؟ اگر چنين بود سعيد امامي، معاون وزارت شكنجه و كشتار و جاسوسي و سرشبكه قتلهاي زنجيره‌يي در حمام «خودكشي» نمي‌شد!
خامنه‌اي و احمدي‌نژاد براي انتخابات رياست‌جمهوري رژيمشان به وزير كشوري مانند كردان نياز داشتند تا تقلبهاي نجومي آينده مانند گذشته مكتوم و سربسته بماند. رقبا هم دست آنها را خوانده بودند و برنتابيدند.
كردانيسم در حقيقت از رعشه‌هاي تكاندهنده احتضار در رژيم فرسوده‌يي است كه جز با دار و دروغ و دغل برسرير قدرت نيست. آئينه تمام‌نمايي است از دجاليت و وضعيت دروني و جنگ گرگها در فينال رژيم ولايت. آن روي ديگر سكه، سبعيت و خصومتي است بي‌مانند عليه مجاهدين و اشرف و عليه شوراي ملي مقاومت ورئيس‌جمهور برگزيده آن كه بود و نبود اين رژيم را تصوير مي‌كند.
مهمترين نكته اما، بحرا نهايي است كه از هر سو رژيم را احاطه كرده است. وضعيتي كه نه بازگشت‌پذيراست و نه درمان‌پذير. از مسأله عراق تا مقوله هسته‌يي و از وضعيت اقتصادي و اجتماعي تا تضادهاي دروني و تحولات بين‌المللي، به‌وضوح پيداست كه:
اولاًـ وضعيت به‌كلي از حالت قفل خارج شده و تعادل قابل كنترل پيشين ديگر براي رژيم متصور نيست.
ثانياًـ همه چيز سمت وسوي واحدي دارد كه همانا مرحله ريزش و سرنگوني است.

.............................

6ـ اشرف
در آستانه 30خرداد امسال 3ميليون تن از شيعيان عراق رو‌در‌روي رژيم آخوندي به حمايت از مجاهدين و اشرف بر‌خاستند و نداي خلع‌يد از اين رژيم سر دادند.سر دمداران و مزدوران رژيم مات و مبهوت بر جاي ماندند چرا كه جامعه عراق دستخوش تحولي كيفي شد. بانك ارتجاع حاكم برايران و سرمايه‌گذاري آن بر روي شيعيان در عراق به يكباره تهي شد و برباد رفت. از آن تاريخ به بعد رژيم بدون دنده و ترمز، با كين‌توزي بي‌مانند حيواني و با سيلي از اكاذيب ديوانه‌واربه مقابله پرداخت.
اكنون نزديك به 6ماه است كه موضوع اشرف و پايداري پرشكوه 6ساله ساكنانش، فراتر از مرزهاي ايران و عراق به يك كارزار شگفت بين‌المللي تبديل شده و در همه جا از واشينگتن تا استراليا و از اردن و مصر و لبنان و فلسطين تا آلمان و ايتاليا و از فرانسه تا انگلستان و ديگر كشورهاي اتحاديه اروپا گسترش يافته است. در اين ميان تلاشهاي خيره‌كننده وديدارها و سفرهاي رئيس‌جمهور برگزيده مقاومت كه خود پرچمدار اشرف قهرمان است به استراسبورگ و بروكسل و رم و واتيكان و برلين ،نقش تعيين‌كننده‌يي داشته است. 150تن از نمايندگان مجلس فدرال آلمان، اكثريت سنا و پارلمان ايتاليا، اكثريت مجلس ملي فرانسه، اكثريت پارلمان و سناي بلژيك و اكثريت نمايندگان مجلس انگلستان و بسياري از نمايندگان ديگر در پارلمانهاي اروپايي و كنگره آمريكا بر ضرورت حذف نام مجاهدين از ليستهاي تروريستي و بر راه‌حل سوم ارائه شده از سوي رئيس‌جمهور برگزيده مقاومت ايران، و برحقوق مجاهدان اشرف تأكيد كرده‌اند.

.............................

تمامي اينها در شرايطي صورت گرفته كه رژيم آخوندها از هيچ تطميع و تهديدي فروگذار نكرده است. به‌عنوان نمونه وقتي‌كه سناي ايتاليا حمايت خود را از شوراي ملي مقاومت و رئيس‌جمهور برگزيده آن و راه‌حل سوم پيشنهادي او اعلام نمود و بر حقوق ساكنان اشرف پافشاري كرد و صرفنظر‌كردن از حفاظت آنها توسط نيروهاي آمريكايي را نقض پرنسيبها و قانون بين‌المللي و قانون انساندوستانه و كنوانسيون چهارم ژنو شناخت، رژيم آخوندها به انواع و اقسام فشارها و تهديدها در رابطه با ايتاليا روي‌آورد. روابط تجاري خود را 20درصد كم كرد. تهديد كرد كه سطح روابط سياسي خود را تنزل خواهد داد. به خريدن شماري از نفرات براي به خدمت گرفتن آنها عليه مجاهدين و شوراي ملي مقاومت ايران پرداخت و پول زيادي هم براي تبليغات عليه مجاهدين هزينه كرد. حتي از طريق سه كشور مشخص ايتاليا را تهديد كرد كه حمايت از اشرف و راه‌حل سوم براي جان سربازان ايتاليايي در خارج از ايتاليا مفيد نيست!
از اين‌جا مي‌توان دريافت كه معامله‌هاي شرم‌آور رژيم آخوندي با فرانسه براي كش‌دادن بيهوده پرونده ميان تهي 17‌ژوئن و براي اين‌كه جاي انگليس را در ليست‌گذاري اتحاديه اروپا عليه مجاهدين پر كند، چه ابعادي دارد. بسياري ازشخصيتهاي سياسي و اجتماعي فرانسه از بابت اين معاملات اظهار خجلت‌زدگي كرده‌اند. بيانيه اكثريت مجلس ملي فرانسه براي رژيم و پرونده‌سازان 17‌ژوئن بسيار سنگين بوده است.

....................................

در 26 شهريور تشكيل كميته اروپايي «در جستجوي عدالت» با حمايت 2،000 نماينده پارلمان از كشورهاي مختلف عضو اتحاديه اروپا اعلام گرديد.استروان استيونسون، معاون گروه دموكرات مسيحي در پارلمان اروپا در نخستين كنفرانس «در جستجوي عدالت» با شجاعت خاطرنشان كرد «اگر كاري كه مجاهدين انجام مي‌دهند تروريسم است به اين ترتيب رياست اتحاديه اروپا بايد اين نمايندگان پارلمانها را نيز در ليست بگذارد زيرا آنها از اهداف و فعاليتهاي مجاهدين حمايت مي‌كنند».
كنفرانس هم‌چنين با اشاره به قطعنامه‌هاي مصوب در پارلمان اروپا 12‌ژوئيه 2007 و 4سپتامبر2008 اعلام كرد: اعضاي مجاهدين در اشرف پناهندگان سياسي حفاظت‌شده تحت كنوانسيون چهارم ژنو هستند. اصل نان‌رفولمان، قانون انساندوستانه بين‌المللي و قانون بين‌المللي در مورد آنها لازم‌الاجر است. امنيت قضايي آنان بايد تضمين شود و آمريكا بايد به حفاظت از اشرف ادامه دهد.

...............................

درمهرماه امسال مجمع پارلماني شوراي اروپا با استناد به بيانيه‌هاي عفو بين‌الملل، پارلمان اروپا و فدراسيون بين‌المللي حقوق‌بشر بر حقوق اشرفيان پاي فشرد و از سركوب مجاهدين و تهديدهايي كه متوجه حفاظت آنان است به‌شدت ابراز نگراني كرد. بيانيه شوراي اروپا در اين باره خاطر‌نشان مي‌كند كه انتقال حفاظت اشرف به نيروهاي عراقي باعث فشار بيشتر از سوي رژيم بر دولت عراق خواهد شد و از اين رو از نيروهاي آمريكايي مي‌خواهد تا زماني‌كه در عراق هستند به حفاظت از ساكنان اشرف ادامه داده و از صيانت قضايي آنها بر اساس قانون بين‌المللي حفاظت كنند.
از اين پيشتر، پارلمان اروپا در قطعنامه خود قطع سوخت و ارزاق و آب اشرف و اظهارات برخي مقامات عراقي عليه اعضاي اپوزيسيون ايران در اشرف را كه بيش از 20سال در عراق پناهنده بوده‌اند، قوياً محكوم نموده و ساكنان اشرف را داراي موقعيت قانوني افراد حفاظت‌شده تحت كنوانسيون چهارم ژنو شناخته بود. پارلمان اروپا مقامات عراقي را به احترام به حقوق ساكنان اشرف طبق قانون بين‌المللي فراخواند.
چنين بود كه رژيم آخوندي و اطلاعات توطئه‌گرش كلافه شدند. رسانه‌هاي آخوندي روز4 آذرنوشتند كه موضوع اشرف و وضعيت مجاهدين در كشور عراق «تبديل به يك معضل شده است، دولت عراق و هم نيروهاي آمريكايي‌ نمي‌دانند به چه شكلي از شر منافقين خلاص شوند»(خبرگزاري فارس 4آذر).

...................................

اماآلخو ويدال كوادراس،نايب‌رئيس پارلمان اروپا و رئيس كميته «درجستجوي عدالت» در سفر به اشرف چنين گفت:
«امشب فكر مي‌كنم كه معني واقعي شهر اشرف را تازه مي‌فهمم.
بگذاريد بگويم كه بعد از اين بازديد چگونه شما را مي‌بينم و چگونه احساس مي‌كنم.
شهر اشرف، لبخندي در وراي اشكهاست.
شهر اشرف، پناهگاهي در توفانهاست.
شهر اشرف، سايباني در زير آفتاب تابستان است.
شهر اشرف، گلي در ميان بيابان است.
شهر اشرف، كشتي اميد است كه امواج يأس و نااميدي را در هم مي‌شكند.
و در وراي همه چيز، شهر اشرف، يك شاخص معنوي، يك مرجع معنوي و نمونه‌يي براي تمام جهان است.
گفتم كه شهر اشرف، سمبل اميد است. اميد به دموكراسي، اميد به آزادي، اميد به بزرگي و جايگاه رفيع عدالت براي مردم ايران و براي خلقهاي سراسر جهان!»

....................................

اين سياستمداربرجسته و شريف هم‌چنين در نامه‌ها و بيانيه‌هاي خود به مراجع بين‌المللي و مقامات ذيربط خاطر‌نشان كرده است:
ـ «دولت آمريكا موقعيت قانوني افراد حفاظت‌شده را مابه‌ازاي دريافت سلاحهاي ساكنين اشرف تأييد كرده است. بنابراين اين موقعيت حاوي يك تعهد قراردادي است كه نمي‌تواند بدون موافقت دو‌طرفه برداشته شود. علاوه بر آن، موقعيت قانوني افراد حفاظت‌شده تا زماني كه نيروهاي آمريكا يك مأموريت رزمي در عراق دارند شامل حال ساكنين اشرف مي‌گردد چرا كه وضعيت اشرف نتيجه مستقيم حمله آمريكا به عراق مي‌باشد. حتي اگر سازمانهاي بين‌المللي قادر بودند كه رعايت اين موقعيت قانوني افراد حفاظت‌شده توسط دولت عراق را زير نظر داشته باشند، اين نظارت هيچ كمكي نمي‌كند مگر آن‌كه يك مكانيزم اعمال اتوريته براي اجراي قانون وجود داشته باشد».
ـ «هيأت ما(درسفر به اشرف) دريافت كه دولت عراق هيچ‌گاه رسماً در يك سند مكتوب به حقوق ساكنان اشرف به عنوان افراد حفاظت‌شده تحت كنوانسيون چهارم ژنو و برخوردار از امنيت قضايي مشمول قانون بين‌المللي و قانون انساندوستانه بين المللي اذعان نكرده است. بعكس، هيأت دولت عراق رسماً در 17 ژوئن2008 طي بيانيه‌يي كه سراپا با پرنسيبهاي مذكور در تعارض است خواهان اخراج و محاكمه ساكنان اشرف و هر عراقي و هر خارجي كه با آنان همكاري كرده يا به ديدار افراد اشرف مي‌آيد، شده است».
ـ«هيأت ما مشخص نمود كه دولت عراق از سپتامبر2005 از فروش سوخت به ساكنان اشرف به قيمتهاي دولتي براي همه شهروندان خودداري نموده است. ما هم‌چنين بر‌اساس مداركي از دولت عراق و مصاحبه با ساكنان اشرف مشخص نموديم كه اين دولت از فروش غذا و دارو به قيمتهاي دولتي خودداري نموده است.در نتيجه آنها مجبورند مايحتاج خود را از بازار سياه با قيمتهاي فوق العاده گران تاأمين كنند».
ـ «متأسفانه تمامي اقدامات تروريستي كه عليه اشرف در سالهاي گذشته انجام شده با سكوت برگزار شده و هيچ واكنشي از جانب مقامات رسمي به‌دنبال نداشته است:
آدم‌ربايي درمورد 2تن از ساكنان اشرف در اوت2005
كشتار كارگران عراقي شاغل در اشرف با بمبگذاري در اتوبوس آنها كه به كشته‌شدن 11مسافر انجاميد درمي 2006
انفجار لوله‌هاي آبرساني اشرف در ژوئيه‌2006
اقدام نافرجام براي مسموم كردن آب اشرف دراكتبر‌2007
بمبگذاري درخودروي كارگران عراقي اشرف در نوامبر2007
بمبگذاري در ايستگاه آب اشرف كه آب اهالي منطقه را هم تأمين مي‌كرد در فوريه2008
حمله موشكي به اشرف در مي 2008
حمله موشكي دوم به اشرف در ژوئيه2008
علاوه‌بر اين تاكنون 55تن از عراقياني كه مايحتاج آنان را تأمين مي‌كردند ترور شده‌اند (اسامي و عكسها ضميمه است)».

....................................

ـ «وقتي مقامات عراقي مي‌گويند كه با ساكنين اشرف مطابق ”قوانين عراق و قانون اساسي عراق” رفتار خواهد شد اين خود يك تهديد جدي محسوب مي‌شود چرا كه در ماده21 قانون اساسي عراق به‌وضوح اثر انگشت رژيم ايران به‌چشم مي‌خورد. در اين ماده تصريح مي‌شود كه حق پناهندگي سياسي به كساني‌كه “اتهام” تروريسم دارند تعلق نمي‌گيرد. در سپتامبر2005 بيش از يك ميليون عراقي و بسياري از كارشناسان حقوق بين‌الملل و حقوق‌بشر اعتراضهاي خود را به اين قبيل اثرهاي انگشت رژيم ايران در قانون اساسي عراق كه از طريق اياديش تحميل شده بود بيان كردند».
ـ نتيجه اين‌كه «انتقال حفاظت اشرف به نيروهاي عراقي قوياً موجب تشديد فشارهاي رژيم ايران بر دولت عراق مي‌شود. به همين خاطر بسياري از مقامات ارشد عراقي با چنين انتقالي كه برخلاف مصالح دموكراسي نوپاي آنان است، مخالف هستند».

..........................

خواهران و برادران اشرف‌نشان،
رفقا و ياران شهر شرف،
متحصنان ايستادگي و پايداري،
هموطنان عزيز،
اكنون در پرتو گامهاي اساسي كه به پيش برداشته‌ايد و به‌خاطر نقاط‌عطفي كه از آن عبور كرده‌ايم، چشم‌انداز بسيار روشن است. رنجها و زحماتتان به ثمر مي‌نشيند. ما پيروز مي‌شويم. دشمن ضدبشري تا روز سرنگوني از توطئه و تك و پاتك دست بر‌نمي‌دارد. متقابلاً ما بايد يكصد بار بر دامنه و ابعاد كارزارمان بيفزاييم:
1ـ برجسته‌ترين حقوقدانان بين‌المللي مي‌گويند كه پس از تصويب موافقتنامه آمريكا با عراق، به‌خاطر حضور نيروهاي آمريكايي تا پايان سال2011 و موقعيت قانوني ناشي از اشغال كشور توسط ايالات متحده، هم‌چنان كنوانسيون چهارم ژنو بر اشرف حاكم است و آمريكا ملتزم به حفاظت از آن است. به‌خصوص كه با تك تك ساكنان اشرف موافقتنامه امضا كرده است كه بر اساس آن به ازاي جمع‌آوري كليه تسليحات و تجهيزاتشان، بايستي به حفاظت از آنان تا فرجام نهايي متعهد باشد.
2ـ اشرفيان به دولت عراق اعلام كرده‌اند كه خواهان لغو رسمي بيانيه 6ماده‌يي هيأت دولت عراق در 17ژوئن2008، رفع محدوديتهاي اعمال‌شده عليه ساكنان اشرف، آزادي تردد براي رفع نيازهاي تداركاتي و پزشكي، وتأييد رسمي دولت عراق هستند و از آن‌جا كه «ساكنان اشرف پناهندگان سياسي مشمول كنوانسيون 4 ژنو و برخوردار از حفاظت و امنيت قضايي مي‌باشند دولت عراق براساس قانون بين‌المللي و قانون انساندوستانه بين‌المللي با درنظر گرفتن اصل نان رفولمان، به حقوق آنها ملتزم مي‌باشد»

...........................

http://www.hambastegimeli.com/node/918

همبستگی ملی

6 December 2008

مشکل ما با حکومت اسلامی، شخص علی خامنه‌ای و یا اصل «ولایت فقیه» نیست! مشکل ما قانون اساسی این حکومت است




«آسپیران» در مالزی!

ناهید رکسان


مشکل ما با حکومت اسلامی، شخص علی خامنه‌ای و یا اصل «ولایت فقیه» نیست! مشکل ما قانون اساسی این حکومت است. از اینرو ابراهیم یزدی و دیگر خدمة رمزی‌کلارک که این روزها در مالزی به بلبل‌زبانی مشغول شده‌اند، بهتر است سکوت اختیار کنند.

در دستگاه حکومت اسلامی جز شارلاتان و شیاد، خائن و مزدور، و به ویژه روسپی سیاسی هیچ نخواهیم یافت، اما به راستی که هیچیک به گرد ابراهیم یزدی، شیخ مهدی بازرگان و شرکاء نمی‌رسد. اینان کارگزاران مستقیم آمریکا برای کودتا و براندازی‌اند. اینان از توطئة براندازی سلطنت حمایت کردند، تا «ولی‌فقیه» بجای «شاه» بنشیند، و مشکلات آمریکا، به ویژه معضلات دولت «علیاحضرت ملکه» برای جایگزین کردن اتحادجماهیر شوروی با اتحادجماهیر نوکری حل شود، و امروز هم‌اینان باز هم برای حل مشکلات آنگلوساکسون‌ها با هدف یک براندازی‌ نوین، از طریق ایجاد بحران و آشوب فراگیر بسیج شده‌اند.

در راستای اعمال شیوة ‌فاشیستی «تمرکز بر یک نقطه»، پادوهای آمریکا برای حفظ حکومت اسلامی و قانون اساسی متحجر آن بر «حذف ولایت فقیه» تمرکز یافته‌اند، همچنانکه در سال 1357 نیز تبلیغات استعماری بر یک نقطه متمرکز شده بود: شاه! مهمترین ویژگی روند تمرکز بر یک نقطه، «باز تولید نقطة تمرکز» دیگری است که همزمان با گسترش یک بحران روند بازتولید آنرا نیز تداوم می‌بخشد. به این ترتیب جامعه بجای رشد و تحول و پیشرفت از بحرانی به دامان بحرانی عمیق‌تر فرو می‌افتد.

تجربة تمرکز مطالبات مردم بر یک نقطه در کشورمان از تمرکز بر «تنباکو» آغاز شد و به صورتی کاملاً موفقیت‌آمیز به تمرکز بر «نفت» و «سلطنت» کشیده شد، ولی همواره مقصد غائی آن گسترش سرکوب و چپاول ملت ایران بوده. تمرکز مطالبات مردم بر «شاه»، همانطور که دیدیم به کودتای 22 بهمن و استقرار حکومت نعلین‌های مزدور غرب انجامید. سپس دوران تمرکز بر «آمریکا» فرا رسید، و امام سیزدهم از زبان ساواک فرمودند، هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید! البته قبلاً اجازة‌ این شکرخوری‌ها را از آمریکا گرفته بودند، و اینگونه بود که سفارت آمریکا نیز توسط بوزینه‌گان همیشه در صحنه اشغال شد تا تحریم اقتصادی و جنگ بتواند بحران نوین یا نقطة تمرکز دیگری را بازتولید کند: «جنگ، جنگ تا پیروزی»! جنگ تا سقوط صدام، جنگ تا آزادی قدس و بالاخره نوشیدن جام زهرمار و شهادت امام سیزدهم!

در پایان دوران اکبربهرمانی نیز نقطة تمرکز برای عوامفریبی «اصلاحات» نام گرفت، و اصلاحات‌چی‌ها توانستند دامنة سرکوب و قتل‌های زنجیره‌ای دوران سازندگی را گسترش دهند. ولی دوران نکبت و ادبار خاتمی به کودتای ناکام 18 تیر منجر شد. و بالاخره رسیدیم به آخرین جرعة این جام تهی، یعنی همان احمدی نژاد خودمان که قرار بود با بحران دروغین هسته‌ای یک جنگ خوب برای «صلح و پیشرفت اقتصادی» آنگلوساکسون‌ها در مرزهای ایران به راه اندازد که موفق نشد. البته حکومت جمکران و اربابان تلاش خود را کردند، نتیجة مطلوب به دست نیامد! بله متأسفانه برخلاف آنچه گفته‌اند، «خواستن» به هیچ عنوان «توانستن» نیست! به ویژه در عرصة سیاست!

به گزارش سایت رادیوزمانه، مورخ 14 آذرماه سالجاری، ابراهیم یزدی در مالزی خواهان حذف ولایت فقیه از قانون اساسی شده! اعضای نهضت منفور می‌پندارند که هنوز به شیوة دوران شیرین ریاست جمهوری جیمی کارتر می‌توانند با سرقت مطالبات مردم تنور اسلام و دین‌فروشی‌شان را گرم نگهدارند. زمانیکه صدرحاج سید جوادی، وزیر کشور شیخ مهدی بازرگان بر اساس حدیث
مسلم، فرمایش معصوم و نهج‌البلاغه برای ما ملت قانون اساسی تدوین می‌کرد، اعضای این «نهضت منفور» از جمله ابراهیم یزدی همگی خفقان گرفته بودند، چرا که آنزمان اعتراض به چنین ترهاتی مورد تأئید اربابان‌شان قرار نمی‌گرفت. بنابراین اصل «ولایت‌فقیه» کاملاً دمکراتیک تلقی می‌شد! امروز هم نظر اربابان هیچ تغییری نکرده، ولی از آنجا که خطر تعطیلی دکان اسلام و قرآن وجود دارد، لازم آمده نوکران سنتی سازمان سیا به «شیوة سنتی» با سرعت هرچه تمام‌تر ولایت فقیه را «هدف» قرار دهند! امروز که اکثر گروه‌های مخالف حکومت دینی خواهان تدوین قانون اساسی مطابق با اعلامیة جهانی حقوق بشر شده‌اند، پادوهای رمزی کلارک نیز در مالزی سخن از حذف ولایت فقیه از قانون اساسی جمکران می‌رانند، نه برای استقرار دمکراسی که جهت تحمیل مضحکه‌ای به ‌نام «جمهوری قرآنی» به مردم ایران.

«نایب تیمورخان»، مفتش تأمینات از پرسوناژهای رمان «دائی‌جان ناپلئون» است، که به تقاضای عزیزالسلطنه برای تحقیق در بارة ناپدید شدن همسرش، دوستعلی میرزا پای به عرصة رمان می‌گذارد. نایب مذکور آسپیرانی دارد به نام «غیاث آبادی» که بعدها با قمر، دختر ناقص‌العقل عزیزالسلطنه ازدواج می‌کند. ویژگی نایب این است که بدون مشاهدة جسد، در پی قاتل است و در این مهم به همه مظنون! نایب با همه مخالفت می‌کند، به همه دستور می‌دهد، از همه بازجوئی می‌کند و می‌خواهد همه همان بگویند که او می‌خواهد! مهم‌ترین تکیه کلام‌های نایب تیمورخان، «ساکت!»، «جواب بده» و «زود، سریع، فوری» است! نتیجة «تحقیقات» نایب تیمورخان، فراهم آوردن فرصت برای همخوابگی آسپیران با قمر بود! چرا که اصولاً قتلی در کار نبود.

سیاست آنگلوساکسون‌ها در کشورمان شباهت عجیبی به رفتار نایب تیمورخان پیدا کرده. اینان نیز خواهان رسیدن به پاسخ و نتیجة مطلوب‌اند، البته «زود، سریع، فوری!» درست همانطور که در سال 1357، چنین پاسخی را در عرض چند ماه پیدا کردند. پس از یک‌قرن نخست وزیری هویدا، به یکباره دوران نخست وزیران یکبار مصرف فرا رسید. و با تأئید سفارت آمریکا، آموزگار جای خود را به شریف امامی سپرد، سپس ساواک بوزینه‌های لباس شخصی را برای تخریب ادارات دولتی به مرکز شهر روانه کرد و معرکة 13 آبان به راه انداخت، و یک ژنرال بی‌دندان و هاف‌هافو که حتی مصدرش هم از او حرف‌شنوی نداشت، مأمور تشکیل دولت نظامی شد! و پس از نشست گوادالوپ، آمریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان بیانیة «چنج، وی نید» را صادر کردند. بله دروغ می‌گویند، «چنج، وی نید» اختراع اوباما نیست، گروه برژینسکی همواره به چنین چنج‌هائی «نید» داشته و دارد. در نتیجه همیشه باید یک دوستعلی‌خان ناپدید شود تا نایب تیمورخان وارد صحنه شده، «زود، سریع، فوری» امثال آسپیران غیاث‌آبادی‌ را به نان و نوائی برساند.

این روند آنقدر در ایران تکرار شده، که نایب تیمورخان دیگر شخصاً به صحنه وارد نمی‌شوند، ایشان از طریق رسانه‌ها فرامین خود را در قالب پروپاگاند صادر می‌کنند، و آسپیران جهت اجرای فرامین نایب کذا برای «قمر‌ها» سخنرانی می‌کند تا نانی به کف آرد. سخنرانی ابراهیم یزدی در نشست نمایندگان احزاب در پارلمان مالزی در همین چارچوب می‌تواند بررسی شود. در تاریخ 30 آبان سالجاری در نشست کذا ابراهیم‌یزدی سخنانی بر زبان رانده که به مراتب از سخنان «ال‌لاریجانی» در یونسکو ابلهانه‌تر است.

آسپیران یزدی، در واقع ترهات لاریجانی را به صورت دیگری نشخوار کرده. می‌دانیم که متن سخنرانی‌های سرشار از بلاهت مقامات جمکران در ساواک تدوین می‌شود. به همین دلیل همه‌شان تأکید بر وجود یک اسلام «نیست در جهان» و «دمکراتیک» دارد، تا جهت تاختن بر لائیسیته، غربی‌ها، زبان‌مان لال دست تنها نمانند. سخنان یزدی هم از همین چارچوب انسان‌ستیز فراتر نمی‌رود. ایشان در راستای تأمین منافع دولت اسلام پناه الیزابت دوم و حاکمیت اسلام فروش ایالات متحد، خواستار «بازتعریف اسلام» مطابق با «شرایط روز» شده‌اند. شرایط روز چیست؟ افلاس آنگلوساکسون‌ها در عراق و افغانستان، تزلزل محور طالبان‌پروری «چین ـ ناتو» و شیون و زاری ناتو در قفقاز! و برای جبران چنین خساراتی لازم آمده که عملة فاشیسم «اسلام» را مطابق منافع غرب بار دیگر «تعریف» کنند.

همان اسلامی که بر اساس استفراغ عالیجناب هابرماس فعلاً «عقلانی» هم شده. و در راستای تبلیغات حزب توده و دیگر رفقا، به ویژه آخوندها و عملة فاشیسم بین‌الملل، این نوع اسلام، خواهان «تغییر جامعه» است! و این «تغییر» به زعم آسپیران یزدی با تلاش «روشنفکران دینی» صورت خواهد پذیرفت. روشنفکر دینی چه می‌گوید، همان تولیدات شکمی عالیجناب هابرماس را نشخوار خواهد کرد؛ مدعی سازگاری حکومت دینی و دمکراسی می‌شود؛ و بیشرمانه افراط‌گرایان و اوباش وابسته به گروه‌های اسلامی را در ترادف با گروه‌های لائیک‌ قرار خواهد داد.

یزدی می‌خواهد هم فرهنگ جامعه را تغییر دهد، و هم نوعی «آزادی»، سازگار با فرهنگ کذا در جامعه ترویج کند! چرا که «حضرت» می‌پندارند «آزادی» هم نوعی «دین» است! پدیده‌ای است که مانند دین محمد می‌توان با کاسة گدائی و شمشیر بران مروج آن در جامعه شد. بله، اوباش فدائیان اسلام چنین درک عمیقی از آزادی دارند. و نهایت امر برداشت اینان از «دمکراسی»، همان براندازی حکومت است:

«لائیک‌ها و گروه‌های تندروی مذهبی به این سازگاری [اسلام با دمکراسی] اعتقاد ندارند به همین دلیل با روشنفکران دینی مخالفت می‌ورزند [...] مهم‌ترین پایة تغییر جامعه شناخت و تغییر فرهنگ آن[...] است و اینکه چگونه می‌توان آزادی را سازگار با این فرهنگ در جامعه ترویج کرد‌[...] دمکراسی فرایندی است از پائین‌ترین سطوح جامعه به سمت رأس هرم قدرت»

طبق تبلیغات سازمان سیا این روزها دمکراسی را باید مانند درس‌های مدرسه از نو «یاد بگیریم»! و دست در دست بوزینه‌های کفن‌پوش راه بیفتیم به سوی رأس هرم قدرت! مسلماً ابعاد چنین سخن‌پرانی‌هائی بر ابراهیم یزدی آشکار نیست. ولی ما می‌دانیم که دمکراسی یک روند پویا است و به هیچ عنوان یادگرفتنی نیست، باید آنرا زیست و تجربه کرد. دمکراسی «درس» نیست که «یاد بگیریم»، از بر شویم و آنرا در برابر معلم «تکرار» کنیم. حاج ابراهیم گویا «نماز» را با دمکراسی اشتباه گرفته، به همین دلیل جهت عوامفریبی آنرا به نوعی عدالت موهوم برای اقلیت‌ها مشروط کرده، می‌گوید حاکمیت نمی‌خواهد دمکراسی «یاد بگیرد!» وی همچنین به مخالفت آمریکا با دمکراسی اشاره کرده. ساده‌تر بگوئیم یزدی به زبان دیگر همان چرندیاتی را تکرار می‌کند که «بی‌بی‌سی» از زبان امام سیزدهم نقل می‌کرد:

«دمکراسی فرایندی یادگرفتنی است[...] حقوق عادلانه برای اقلیت‌ها [...] سیاست‌های ایالات متحد بر علیه گسترش دمکراسی [...] است.»


سخنرانی یزدی کلیشة ترهات آخوندهاست که کودتای سازمان ناتو در 22 بهمن را «پیروزی روحانیت بر شاه» می‌خواندند! البته یزدی پس از سه دهه حضور در حاکمیت استعماری مقداری از پشکل و پهن، ساس و کک چارپایان صدراسلام و گلة محمدی از سرو صورتش زدوده شده؛ در باب «مدرنیته» هم سخن‌ می‌گوید! یک نفر از این دانشمند فدائی اسلام و مسلمین در مورد «مدرنیزاسیون» جویا شده، ایشان هم تعریف مهملی از «مدرنیته» ارائه داده‌اند، تا بار دیگر حماقت و مزدوری خود را به اثبات برسانند.

حضرت ابراهیم سپس چند آیه و سوره و حدیث به عنوان «تاریخ» تحویل حاضران داده، اشاره‌ای هم به تاریخ ایران کرده‌اند. ایشان گفته‌اند در تاریخ ایران هر وقت شاه با روحانی درافتاد، شکست خورد! ولی محمدرضا شاه از این «تاریخ» درس نگرفت! اما ابراهیم یزدی درس‌های سازمان سیا را خوب فرا گرفته، و بدون جا انداختن یک ویرگول مثل ضبط‌صوت همه‌ جا آن‌ها را تکرار می‌کند. بله، گویا شاه با روحانیت مخالف بود و می‌خواست ریشة روحانیت را براندازد، به همین دلیل سازمان ناتو کودتا کرد تا روحانیت بر شاه پیروز شود! یزدی تأکید می‌کند که روشنفکران در کنار روحانیت قرار گرفتند ولی پس از پیروزی، روحانیت حاضر به پذیرش روشنفکران نشد، چون به گفتة یزدی تعدادشان کم بود!

البته شاهد بودیم آن‌ها که در کنار روحانیت قرار گرفتند بیشتر لمپن‌جماعت و چپ‌نماهای ساواکی و توده‌ای بودند تا روشنفکر! ولی روحانیت در هر حال مانند حزب توده، گله‌های پرشمار و مطیع را بر روشنفکر ترجیح می‌دهد، تا بتواند به وحدت کلمة «موعود» و فاشیستی خود برسد، و تکلیف امور کشوری و لشکری را با چوب و چماق سر چهارراه‌ها روشن ‌کند.

یزدی همچنین ادعا کرده گروه فکل‌کراواتی‌های حوزه و بازار قانون اساسی دمکراتیک نوشته بودند ولی خمینی با آن مخالفت کرد! بله، این را هم باید «یاد گرفت»: سازمان سیا جهت سیاستگذاری در جنوب قارة آسیا و در کنار شاهراه‌های نفتی جهان نظر خمینی را جویا می‌شد! ولی امروز که خمینی زمین را از وجود پلیدش پاک کرده همة جنایات و مزدوری‌ها از سوی همکاران «صدیق» وی، از قماش مهدوی کنی، رفسنجانی، یزدی و غیره به ریش کثیف همین امام احمق گره می‌خورد! خانوادة امام سیزدهم هم خفقان گرفته‌اند، یک نفرشان دهان باز نمی‌کند و بگوید، این مزخرفات را از چه رو به یک مرده نسبت می‌دهید؟ می‌دانیم که اینان از شجرة طیبة حسینی‌اند، و از آنجا که ممکن است جیره و مواجب‌شان را سفارتخانة «صلح و پیشرفت» در افغانستان و پاکستان قطع کند ترجیح داده‌اند که فعلاً رل نعش بازی کنند! بگذریم!

آسپیران یزدی که از مدافعان اشغال سفارت آمریکا هم بود، از شرکت‌های پولشوئی، و شبکه‌های صدور زن و کودک متعلق به رفسنجانی، خامنه‌ای و محمدیزدی در مناطق آزاد و امارات حق مشاوره دریافت می‌کند، و تاکنون با پاسپورت آمریکائی نقش «کبوترنامه‌بر» اکبر رفسنجانی را بر عهده داشت. ولی امروز به ناگاه مخالف حکومت روحانیون شده‌! حضرت آبراهام می‌فرمایند، اصلاً در قرآن ولایت فقیه نداریم! یزدی روحانیت حاکم را عقب افتاده و شریعتی را بسیار «پیشرفته» خوانده، می‌گوید خمینی در ایران به وعده‌های خود در پاریس وفا نکرد! آری!‍ می‌دانیم‌ که تصمیم با امام سیزدهم بود و ساواک، پنتاگون و سازمان‌سیا فقط از ایشان پیروی می‌کردند! و در تداوم همین دروغ‌های بیشرمانه است که یزدی می‌گوید، دولت موقت یک پیش‌نویس قانون اساسی مبتنی بر جمهوریت و دمکراسی تهیه کرده بود که اثری از ولایت فقیه در آن نبود! اما روحانیون الگو‌های قبیله‌ای عرب را ترجیح دادند!

البته ابراهیم یزدی می‌باید توضیح دهد چرا طی سه دهة اخیر خفقان گرفته بود، و از این پیش‌نویس کذا حرفی به میان نمی‌آورد؟ و اینک که حضرت آبراهام چون سگ «هرزه‌مَرَس» اینور و آنور به پارس کردن مشغول شده، چرا بجای این مهملات نسخة اصلی «پیش‌نویس» کذائی را منتشر نمی‌‌کند؟ نکند پیش نویس مذکور را هم امام بلعیده‌اند؟

اگر اشتباه نکنیم، اربابان یزدی اینبار قصد استقرار یک حکومت قرآنی دارند که با هذیانات علی شریعتی همخوانی داشته باشد. خلاصه طی سی سال آینده همه باید «کاری حسینی» کنید، چرا که «فاطمه، فاطمه است» و اگر «مسلمان نیستید»، باید «آزاده باشید!» این است برنامة دولت دمکراتیک آسپیران ابراهیم یزدی. در هر حال حضور بلبل خوش‌الحان سازمان سیا و اربابان‌شان باید عرض کنیم که آب در هاون می‌کوبند، نهضت منفور و تروریست‌پرور شیخ مهدی بازرگان هیچ شانسی برای شرکت در حاکمیت آیندة ایران نخواهد داشت.

«بنده قاتل را جلب می‌کنم، شما فردا با مقتول بیائید به اداره و ترتیب استخلاص‌اش را بدهید.[...] ساکت! آسپیران غیاث‌آبادی، حرکت!»
ص. 124ـ120، دائی‌جان ناپلئون.

وای به حال کشوری که «نجات» آن به شعار انتخاباتی تبدیل شده باشد


«نجات کشور» از چی؟ از کی؟

الاهه بقراط


هنوز هم معلوم نیست کسانی که هم چنان دم از «اصلاحات» می زنند، چرا در زمان همان «رییس جمهوری اصلاحات» بار و بندیل خود را بسته و راهی خارج شدند و چرا سالهاست از اینجا و با پشتیبانی مادی و معنوی کشورهای خارجی که رسانه ﮬای خود را دست و دلبازانه در اختیار آنها گذاشتند، تلاش می کنند به مردم بقبولانند آن تجربه مشترک که به فرار آنها از کشور انجامیده، برای مردم اما هنوز کافی نیست. این مردم همچنان باید بیازمایند و امیدوار باشند تا همان فردی که نقش خود را در مقام ریاست جمهوری اسلامی با واژه «تدارکاتچی» تعریف کرد، و یا یک فرد مشابه، باز هم زیر عنوان «اصلاحات» این بار معجزه کند.

ولی آخر ای مسلمانان، در کجای جهان می توان از ریاست قوه مجریه و نمایندگان نشسته بر کرسی های قوه مقننه که همگی به حفظ قانون اساسی و گردن نهادن بر آن سوگند یاد می کنند، انتظار داشت خلاف آن و یا در جهت تغییر آن اقدام کنند؟! و اگر چنین چیزی امکان دارد، چرا در طول هشت سال تسلط بر دو قوه مقننه و مجریه، کاری از پیش برده نشد؟...

وای به حال کشوری که «نجات» آن به شعار انتخاباتی تبدیل شده باشد.

..................................................
متن کامل
http://iranbbb.org/34170.htm
ایران ب ب ب


3 December 2008

كارزار جهاني براي حفاظت اشرف / زاري و فغان مزدوران رژيم




كارزار جهاني براي حفاظت اشرف
و زاري و فغان مزدوران رژيم

منوچهر سخايي


موضوع حفاظت از ساكنان شهر اشرف چند ماهي است در مركز مسائل سياسي و حقوق بشري جهان در رابطه با مقاومت سازمانيافته مردم ايران و نيروي پيشتاز آن مجاهدين مستقر در اين شهر قرار گرفته است؛ نيرويي كه بر طبق كنوانسيون چهارم ژنو تحت حفاظت ارتش آمريكا و نيروهاي چند مليتي در خاك عراق مي باشد.

با پيش آمدن مسأله پايان دوران تعيين شده توسط سازمان ملل براي حضور ارتش آمريكا در عراق, نگرانيهايي در سطح جهاني، خانواده هاي مجاهدين و ايرانيان آزاده در مورد احتمال انتقال حفاظت اشرف به دولت عراق به وجود آمده است . ويژه آن كه از طرف ماموران انتظامي و امنيتي عراق در چند سال گذشته نشانه هاي مثبتي در مورد حفظ امنيت شهر اشرف ديده نشده است كه مؤيد آن حوادثي است كه در اين سالها عليه مجاهدين به وقوع پيوسته و هيچگونه اقدام جدي براي پيشگيري و يا تعقيب مرتكبين اين جنايات كه تماما به وسيله ايادي رژيم ضدانساني حاكم بر ايران انجام شده، صورت نگرفته است. اين جنايات از جمله عبارت بودند از:
ربودن دو تن از مجاهدين مستقر در اشرف در حال خريد آذوقه و انتقال آنها به نقطه يي نامعلوم، كشتار دسته جمعي كارگران عراقي در حال تردد به شهر اشرف، انفجار لوله و مخزن آبرساني به شهر اشرف، چند مورد پرتاب موشك و جنابات مشابه ديگر . مضاف بر اينكه برخي مسئولان عراقي و حكومتگران آخوندي نيز بارها درباره اخراج مجاهدين و تحويل آنها به آدمكشان خميني سخن به ميان آورده اند.

چنين شرايطي است كه ايرانيان آزاده و خانواده هاي مجاهدين را برانگيخته است تا از طرق مختلف از جمله تحصن در مقابل ساختمان سازمان ملل و صليب سرخ جهاني در ژنو و نيويورك و اخيرا در برابر كاخ سفيد، ادامه حفاظت اشرف توسط ارتش آمريكا را (تا زماني كه در خاك عراق حضور دارد) مطالبه كنند .

نكته قابل توجه اين است كه به رغم تلاشهاي رژيم و ايادي آن در عراق براي بهره برداري از شرايط حاضر و زمينه سازي براي بي حفاظت گذاشتن شهر اشرف، حمايت از اشرف و اشرفيان به يك كارزار حقوق بشري در سطح جهان تبديل شده و علاوه بر ايرانيان آزاده، مجامع و شخصيتهاي معتبر جهاني نيز به پشتيباني اشرفيان سرفراز برخاسته اند, كه آخرين نمونه هاي آن فراخوان عفو بين الملل و تذكر اكيد «بان كيمون» دبيركل سازمان ملل متحد مبني بر رعايت كنوانسيون چهارم ژنو در مورد مجاهدين مي باشد.

اين پيروزيها كه عمدتا در نتيجه تحصنهاي طولاني و كارساز و مقاومتهاي مردمي به دست آمده، آه از نهاد رژيم پليد آخوندي و وابستگانش برآورده و آنان را به فغان و زاري و عربده كشي و دروغپردازي واداشته است.

استقامت و پايداري هموطنان آزاده در شرايط دشوار و هواي نامساعد كه طبعا با دست كشيدن از كار و زندگي معمول و تحمل خسارتها و مخارج و رنج سفرهاي طولاني همراه است و نتايج تدريجي حاصل از آن، بارديگر اين واقعيت را به اثبات رسانده كه مبارزه براي رسيدن به اهداف و آرمانهاي ملي و آزاديخواهانه و خلاصي ميهن از چنگال دژخيمان، بهايي دارد كه تنها مبارزان و آزاديخواهان واقعي آماده پرداخت آن هستند.

در اين ميان علاوه بر حمايت و حضور شخصيتهاي جهاني، پشتيباني چهره هاي سرشناس سياسي، ورزشي، هنري عضو مقاومت نيز درخور توجه است و درست همين جا است كه عوامل حقوق بگير وزارت اطلاعات آخوندي بي طاقت مي شوند و در سايتهاي اينترنتي شناخته شده وابسته به رژيم با اسامي مجعول و با سوء استفاده از عناويني همچون «تلاشگر حقوق بشر»!! و مانند آن همراه و هم عربده با ايادي زخم خورده رژيم, به دروغپردازي و شايعه پراكني درباره اعضاي مقاومت و هنرمندان متعهد مي پردازند و اينكه گويا اين هنرمندان از مقاومت فاصله گرفته اند!

در حاليكه همه اين هنرمندان بدون استثناء، همواره و بويژه در شرايط سرنگوني و دوران پاياني عمر رژيم، بيش از پيش در صحنه ها حاضر و تمامي هنر و انديشه و احساس و تواناييهاي خود را در خدمت مردم بپا خاسته و مقاومت سازمانيافته آنان قرار داده اند تا متفقا آخرين ضربات را بر پيكر رو به مرگ رژيم «ددمنش» خميني وارد كنند .

مرا عهدي است با جانان كه تا جان در بدن دارم هواداران كويش را چو جان خويشتن دارم

هنرمندان متعهد , با مردم ميهن خود و مقاومت سرفراز و تاريخ سازشان پيمان بسته اند كه تا گسستن آخرين بندهاي اسارت در كنار آنان باشند و بي هراس از افترا و توطئه دشمنان، سر خويش بر سر پيمان نهاده اند.

و چنين است كه با كسب نيرو و الهام از اشرفيان مقاوم و آزاديستان بارديگر با ملت دربند و مقاومت غرور آفرين آنان تجديد عهد مي كنند كه :

ما را سري است با تو كه گر دشمنان خلق دشمن شوند و سر برود هم بر آن سريم

........................
http://www.aftabkaran.com/
آفتابکاران

2 December 2008

حکومت اسلامی تا کنون مرتکب 5 کشتار بزرگ از دگراندیشان و مخالفان سیاسی و عقیدتی ، و روشنفکران و روشنگران ایران شده است

سال های 58-57 بطور عمده سلطنت طلبان, سال های 61-60 مجاهدین و فداییان و سایر گروه های چپ گرا, سال 67 مجاهدین و چپ ها ی اسیر در زندان حکومت اسلامی ، در کشتار خارج کشور همه ی گروه هی سیاسی و فرهنگی , و در قتل های زنجیره ای بیشتر اهل قلم، قرباینان کشتار اسلامی بودند. در تمامی این دوران افرادی از اقلیت های مذهبی, بویژه تعداد قابل ملاحظه ای ازبهاییان- بیش از 200 نفر – نیز به قتل رسیدند.

پس از کشتار بزرگ مرداد و شهریور 1367 , حکومت اسلامی که می پنداشت کار معاندین را یکسره کرده است, مرحله ی کشتارهای برنامه ریزی شده ی روشنفکران و روشنگران و مخالفان را آغاز کرد. بکار گیری " تک زنی " یا "در یک نشست یا جمع عمومی با انفجار یا بستن رگبار " ، شیوه پیشنهادی برای این مرحله از کشتار بود

قتل های زنجیره ای , پنجمین کشتار بزرگ حکومت اسلامی


مسعود نقره کار


حکومت اسلامی تا کنون مرتکب 5 کشتار بزرگ از دگراندیشان و مخالفان سیاسی و عقیدتی، و روشنفکران و روشنگران ایران شده است :

1- کشتار سال های 58-57
2- کشتار سال های 61-60
3- کشتار سال 67
4- کشتار خارج از کشور
5- قتل های سیاسی زنجیره ای
در هرکدام این کشتار ها به تقریب گروه های سیاسی و فرهنگی مشخصی کشتار شدند . سال های 58-57 بطور عمده سلطنت طلبان, سال های 61-60 مجاهدین و فداییان و سایر گروه های چپ گرا, سال 67 مجاهدین و چپ ها ی اسیر در زندان حکومت اسلامی , در کشتار خارج کشور همه ی گروه هی سیاسی و فرهنگی , و در قتل های زنجیره ای بیشتر اهل قلم, قرباینان کشتار اسلامی بودند. در تمامی این دوران افرادی از اقلیت های مذهبی, بویژه تعداد قابل ملاحظه ای ازبهاییان- بیش از 200 نفر – نیز به قتل رسیدند.

قتل های زنجیره ای

پس از کشتار بزرگ مرداد و شهریور 1367 , حکومت اسلامی مرحله ی دیگری از کشتار های برنامه ریزی شده را آغاز کرد. حکومت اسلامی با کشتار1367 می پنداشت مرحله نخست سرکوب را با موفقیت به پایان رسانده وکار" معاندین" را یکسره کرده است , و به همین دلیل بکار گیری شیوه" تک زنی " یا "در یک نشست یا جمع عمومی با انفجار و یا بستن رگبار" را برای سرکوب روشنفکران و روشنگران و محالفان برگزید. روشنفکران و روشنگران فرهنگی و کسانی که بدلایل گوناگون برای حکومت اسلامی خطرناک تشخیص داده می شدند, در صف مقدم این کشتار بودند.

حکومت اسلامی این شیوه را با قتل فجیع دکتر کاظم سامی آغاز کرد:
«... چهارشنبه 3 آذر ماه سال 1367 دکتر کاظم سامی بنیانگذار جنبش اسلامی ایران ( جاما ) با ضربات کارد شخصی که خود را غلام همتی معرفی کرده بود به شدت مجروح می شود، و در چهارم آذر ماه چشم بر جهان فرومی بندد.» و «26 آذر ماه 1367 محتشمی وزیر کشور اعلام می کند، " قاتل دکتر سامی که محمد جلیلیان نام داشت در گرمابه ای در اهواز خودکشی کرده است" نه فقط بازپرس پرونده ی این قتل، یاران دکتر سامی و بخشی از مردم این خبر را باور نکردند، و تردیدی نداشتند که قاتل( قصی القلب )از سربازان گمنام امام خمینی است.». مرگ پزشک دیگری به نام " تفتی " با ضربات کارد نشان از آغاز شیوه ی جدید کشتار داشت .(البته این بدان معنا نیست که حکومت از ابتدای کارش " تک زنی" نکرده است , اما به عنوان سیاستی برنامه ریزی شده , پس از کشتار های 1367 این شیوه را بکار گرفت .).

فعال شدن اهل قلم در این دوره و تلاش شجاعانه ی آنان برای آغاز فعالیت مجدد کانون نویسندگان سبب شد تا به احتمال حکومت اسلامی بحث " تهاجم فرهنگی " را, که پیش تر طرح شده بود ( به سال 1364) , پیش بکشد وبه بهانه چنین تهاجمی به سراغ اهل قلم نیزبرود, و آن تفکری که حجت الا سلام "پروازی" به عنوان تفکری خطرناک از آن پرده برداشت را, اندک اندک ,شکل بدهد , " تفکری که همه جا را ناامن و همه کس را ترسان و لرزان می خواست"، تفکری که «مقاصد نادرستی دارند و با وزارت خانه های ارشاد، کشور و اطلاعات مرتبط اند و دارند سازمان دهی می کنند.» و«...وحدت استراتژیک را سر داده اند و... وحدت استراتژیک این ها می تواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد. یک طرف فاز اندیشه، و طرف دیگر عمل.»

مطرح ترین قربانی این دوره سعیدی سیرجانی شاعر، نویسنده و پژوهشگر بود که به " جرم" "جاسوسی، اهانت به اسلام، انجام عمل لواط، مصرف و فروش مواد مخدر" به زندان انداخته شد، و پس از شکنجه های فراوان جسمانی سرانجام در زندان جان باخت.

سعیدی سیرجانی در سومین نامه اش خطاب به آیت الله خامنه ای نوشته بود: «آدمیزاده ام و دلیلش همین نامه که در حکم فرمان آتش است و نوشیدن جام شوکران، بگذارید آیندگان بدانند که در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردمی که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.» و به هراس "کوته آستینان" از قلم خود اشاره کرد ه بود:
که دانند اگر خامه جنبان شوم
فرومایه را آفت جان شوم

پس از قتل سیرجانی , قاتلان وزارت اطلاعات به سراغ کانونیان رفتند و چند نویسنده ی عضو" جمع مشورتی" کانون نویسندگان را به وزارت اطلاعات فراخواندند و آنان را تهدید کردند که حق ندارند درباره سیرجانی کلامی بگویند و یا چیزی بنویسند. دستگیری و بازجویی مستمر از کانونیان ازآن پس در دستور کار ماموران وزارت اطلاعات قرار گرفت.

مرگ مهندس برازنده , حسین سرشار ( خواننده اپرا),قتل سه کشیش مسیحی( اسقف هوسپیان, اسفق میکاییلیان . کشیش مهدی دیباج),مرگ دکتر محمد تقی زهتابی (شاعر, نویسنده و زبان شناس) ,قتل حاج محمد ضیائی، رهبر اقلیت سنی در بندرعباس , مرگ علی کامیار(شاعر و نوازنده سه تار) , مرگ رضا ضیایی نیا ( شاعرو منتقد), مرگ هادی تقی زاده ( شاعر و منتقد) , قتل فاطمه قایم مقامی ,منوچهر صانعی , فیروزه کلانتری , مرتضی علیان نجف آبادی , امیر غفوری , سید محمود میدانی , صمدیان انور (ناشر) , مازیاز علی پور , دکتر جمشید پرتوی و..... نمونه هایی بودند که رد پای وزارت اطلاعات فلاحیان و ماموران وزارت اطلاعات در آنها دیده می شد.

حکومت اسلامی اما کشتار این دوره اش را بیشتردر میان روشنفکران و روشنگران اهل قلم متمرکز کرد. در همین دوره جسد احمد میرعلایی، مترجم و پژوهشگر در پسکوچه های شهر اصفهان پیدا شد. حکومت اسلامی ادعا کرد که میرعلایی بر اثر مصرف زیاد مشروبات الکلی جان باخته است.

حکومت اسلامی علت درگذشت غفار حسینی مترجم و نویسنده را نیز، که جسدش در خانه اش پیدا شد، سکته مغزی اعلام کرد. کشتارها، برچسب های سکته قلبی و سکته مغزی می خوردند.

هنوز اندوه سوگ غفار حسینی در سینه اهل قلم بود که ابراهیم زال زاده، روزنامه نگار و ناشر و سردبیر مجله معیار، و مدیر انتشارات "بامداد" و "ابتکار" مفقودالاثر شد. پاسداران اسلام پس از مدتی به خانواده اش خبر دادند که جسد او را پیدا کرده اند و در محلی به خاک سپرده اند.

گفته شده است ,«مهم ترین انگیزه قتل زال زاده نوشتن نامه ای سرگشاده از سوی ابراهیم زال زاده خطاب به هاشمی رفسنجانی است که در زمان سردبیری اش در مجله معیار با عنوان "آقای رئیس جمهوری، اجازه دهید اذان بی وقت بگوییم" نوشت و در آن نامه به صراحت نوشته بود: "آقای رئیس جمهورهیچ رژیمی در ایران پایدار نبوده و شما بهتر می دانید که اگر رژیم نتواند از تاریخ درس بگیرد و منطبق با خواست های مردم حرکت نکند،سرنگون خواهد شد"

جسد احمد تفضلی معاون فرهنگ سرای زبان های ایران نیز در صندوق عقب اتومبیلش پیدا شد و...
" تفضلی روز 24 دی ماه 1375 هنگامی که با اتومبیل خود از دانشگاه به خانه اش می رفت، ساعت 2 بعد از ظهر نزدیک خانه اش در شمیران ناپدید شد و دوازده ساعت بعد جنازه او را با جمجمه شکسته و استخوان های از جا دررفته و شکسته و بدن خونین و مجروح در جاده ای دورافتاده در اطراف تهران پیدا کردند."

علیرغم این کشتارها، و نیز آزار و دستگیری نویسندگان و روزنامه نگاران , وطرح به دره انداختن نویسندگان در دره های حیران که ناکام ماند,اهل قلم عضو کانون نه فقط ذره ای از خواست خود یعنی آزادی اندیشه ، بیان و قلم و مبارزه باسانسورعقب ننشستد، بلکه بر دامنه فعالیت خود برای تجدید فعالیت کانون نویسندگان ایران افزودند.

حکومت اسلامی نیز که از زبان رحیم صفوی، فرمانده سپاه پاسداران و سخنگوی نظامی خامنه ای وعده گردن زدن و زبان بریدن اهل قلم را داده بود، مثل همیشه به عهد خود عمل کرد.

حمید حاجی زاده شاعر کرمانی را همراه با پسر ۹ساله اش کارون، به ضرب کارد به قتل رساندند.
«... حمید حاجی زاده، شاعر معاصر کرمانی و پسر ۹ ساله اش، کارون در خواب و به شکل فجیعی توسط قاتل و یا قاتلانی به قتل رسیدند. این شاعر و فرزند خردسالش به ضرب چاقوی فرد یا افراد ناشناسی و به گونه بسیار فجیعی به قتل رسیده اند.
این جنایت در آخرین روزهای ماه شهریور رخ داد. به هنگام وقوع جنایت افراد خانواده شاعر معروف کرمانی در خواب بودند و متوجه حدوث فاجعه نشدند.
قاتل یا قاتلان قصد قتل حاجی زاده را داشته اند، اما پسر کوچک او که ابتدا توسط پدرش پنهان شده بود، به یاری پدر می آید، و حتا با قاتل یا قاتلان درگیر می شود، تا جایی که موی قاتل یا قاتلان در دست پسرک به قتل رسیده، دیده شده است. به همین دلیل پسر ۹ ساله اش نیز با ضربه چاقو به همراه پدرش به قتل می رسد...» .

پیروز دوانی، نویسنده و فعال سیاسی نیزکه از سوم شهریور ماه 1377 از خانه بیرون رفته بود دیگر به خانه بازنگشت. اکبر گنجی در مقاله "عالیجناب خاکستری"، در روزنامه صبح امروز مورخ یکشنبه 28 شهریور نوشت که پیروز دوانی در پایان شهریور 1377 به قتل رسیده است. روز 27 نوامبر سال 1998، نامه سرگشاده ای با امضای جمعی از چهره های سیاسی خطاب به آقای خاتمی انتشار یافت که در آن تحقیق درباره وضعیت پیروز دوانی و قتل وی مطرح شده بود. در همین نامه تأکید شده بود: «به دنبال تماس های مشکوکی از سوی افرادی ناشناس مبنی بر بازداشت پیروز دوانی و سپس اعدام وی، مادر ایشان که سابقه ناراحتی قلبی داشته است، در اثر شنیدن این خبر با کمال تأسف سکته کرد و...» , "...... دوانی در پایان شهریور به قتل رسیده است (صبح امروز، یکشنبه 28 شهریور)." پیروز دوانی که از طرفداران حزب توده بود پس از انقلاب به زندان افتاد ولی پس از خلاصی از زندان، بیکار ننشست و به کارهای سیاسی به شکل علنی پرداخت. کارش این بود که پاره ای از بیانیه ها و یا مطالب را (از جمله نامه فرج سرکوهی) تایپ و تکثیر می کرد و به دفتر مجلات و روزنامه ها و یا محافل دیگر می برد.»
روز یکشنبه چهارم آذر ماه 1377(29 نوامبر 1998) جسد مجید شریف مترجم و نویسنده از سوی خانواده اش به دنبال سه روز ناپدید شدن, پیدا شد. ناصر احمدی از دوستان نزدیک مجید شریف در روز 5 دسامبر 1998 در بخش هایی از گفت و گویش با رادیویی در شهر استکهلم گفت: «مجید شریف هنگام مرگ 49 سال داشت. متأهل و صاحب یک فرزند بود...او فوق لیسانس فیزیک از امریکا و دکترای جامعه شناسی از فرانسه بود، نویسنده و مترجم توانایی بود. صرف نظر از مسئولیت تدوین آثار دکتر شریعتی حدود 100 مقاله در نشریات گوناگون نوشت و 20 کتاب و ترجمه هم داشت" .

در مورد چگونگی قتل مجید شریف، ناصر احمدی گفت پس از ذکر اظهارات منابع رسمی رژیم که علت مرگ را سکته قلبی اعلام کردند،: «یوسف اشکوری آخرین نفری بوده که وی را عصر روز پیش از مفقود شدن، یعنی چهارشنبه در خانه شان دیده بود.», «با توجه به این که مجید شریف در این سه سال به طور مرتب مورد بازجویی وزارت اطلاعات و امنیت رژیم قرار داشت تا علیه اپوزیسیون مطلب بنویسد و با رژیم همکاری کند، ولی او
مقاومت کرد و به شدت علیه رژیم در این سه سال مطلب نوشت و حرف زد، مرگ ایشان مشکوک است.»
آذر ماه سال 1377 داریوش فروهر و پروانه فروهر، دو تن از آزادی خواهان میهن مان با ضربات متعدد کارد به قتل رسیدند، فاجعه ای که اعتراض های وسیعی را در ایران و جهان سبب شد.

هنوز دو هفته از قتل فروهرها نگذشته بود که محمد مختاری ، شاعر، نویسنده و منتقد ناپدید شد. خبر در مسجد الرضا در ختم حمید مصدق (شاعر) به گوش اهل قلم رسید. یک هفته بعد جسد مختاری در بیابان های شهر ری پیدا شد.
پس از پیدا شدن جسد مختاری خبر ناپدید شدن محمد جعفر پویند ه ,مترجم و منتقد, در روز 18 آذر ماه، موجی از نگرانی وهراس در میان روشنفکران و پاره ای از مردم برانگیخت. جسد پوینده که مانند محمد مختاری خفه اش کرده بودند، در بیابان های اطراف تهران پیدا شد.

انتشار لیست های پیاپی کشتار و تهدید های گروه های فشار و کشتار اسلامی (فداییان اسلام ناب –شاخه مصطفی نواب) بر شدت دلهره می افزود. شایعه وجود لیست هایی که قرار بود به وسیله باندهای مرگ نابود شوند خواب از چشم ها ربود ه بود. لیست هایی که کسی آن ها را ندیده بود ولی همه از وجود آن خبر داشتند.

اعتراض های کم مانند و گسترده در ایران و در خارج کشور, بویژه در رابطه با 4 قتل اخیر سبب شد تا مسؤلین به ناچار برخی از آمرین و عاملین این جنایات را معرفی کنند, و علت کشتار ها نیز مشخص تر شود.
16 دی ماه ۱۳۷۷ وزارت اطلاعات تحت فشار افکار عمومی در ایران و جهان اعتراف کرد که افراد "خودسر وزارت اطلاعات در ترور فروهرها، پوینده و مختاری دست داشته اند".,و بدینگونه بر تبلیعات عناصری چون "حسین شریعتمداری" و کیهان اش که قتل ها را کار خارج از کشوری ها و صهیونیست ها اعلام کرده بودند , خط بطلان و یاوه بکشد.

روح الله حسینیان رئیس مرکزاسناد انقلاب اسلامی که ادعا کرده است "خودش زمانی قاتل بوده است" کوشید موضوع قتل ها را به درگیری ها و اختلاف های حکومتی ربط دهد و آن را به گردن جناح" چپ "حکومت , یعنی اصلاح طلبان بیندازد!. حسینیان روز 22 دی ماه در گفت و گویی با روزنامه کیهان مقتولان را ناصبی و مرتد خواند. وی همان شب در برنامه "چراغ" که به طور زنده پخش می شد هر آن چه را که در روزنامه کیهان گفته بود با تفصیل بیشتر و برای مخاطبان گسترده تر تلویزیون بازگفت.

روح الله حسینیان گفت مقتولان از مخالفان نظام بودند به طوری که بعضی از آن ها حتا مرتد بودند و عده ای دیگر ناصبی بوده و نسبت به ائمه اطهار جسارت می کردند. درباره قاتلان نظر او چنین بود که این نیروها مذهبی بودند و از لحاظ سیاسی طرفداران جناح چپ استحاله شده و از هواداران جدی خاتمی هستند، و " تا آن جا که من از سوابق ممتد آن ها اطلاع دارم مسئول این جریان آدم اهل فکری بود.»
سردار محمد نقدی، فرمانده حفاظت اطلاعات نیروهای انتظامی نیز روز 12 دی ماه 1378 در حاشیه مراسم سخنرانی اش در مسجد امام رضا در گفت و گو با خبرنگار "صبح امروز" گفت:
«قاتلان و مقتولان جنایت زنجیره ای از یک باند هستند و...»

این قتل ها و برخورد وزارت اطلاعات

یادآور بسیاری از قتل های مشابه دیگر شد، قتل هایی که روزنامه سلام تعداد آن ها را حدود 70 قتل اعلام کرد ه بود. ( که البته آقای خاتمی تعداد 80 نفر را صحیح تر می دانستند).

در این میان تلاش های افشاگرانه ی روزنامه نگاران، اهل قلم و نیز خانواده ی قربانیان و وکلای شجاع آنان سبب شد تا چرایی و چگونگی برخی از این قتل ها روشن تر شود. قتل هایی که حسینیان در "مدرسه حقانی" درباره شان گفته بود : «قضیه قتل ها مثل این که گریبان ما را گرفته، هر چه می خواهیم فرار کنیم، راه فراری وجود ندارد.» , با این حال او هر آنجا که امکان می یافت از از سعید امامی دفاع می کرد , اودر نطقی در دفاع از سعید امامی در مدرسه حقانی (که به مدرسه تررویست پرور اشتهار یافته) گفت: «شاید صدها عملیات برون مرزی... خیلی عملیات داشت و اعتقادش همین بود و...»
"نیازی" نیز سر انجام چگونگی وقوع قتل ها را اعلام کرد:
«قاتلان با همکاری یک نفر از آشنایان داریوش فروهر که احتمالاً جزو تشکیلات وابسته به وی بوده، ساعت 9 و 5 دقیقه شنبه شب (30 آبان) به منزل وی مراجعه کرده اند و آن ها را به قتل رسانده اند."

اما قتل مختاری و پوینده شکلی دیگر داشت: «در مورد پوینده و مختاری نیز قاتلان آنان را شناسایی کرده و کمین می کنند و به شکل ربایش و جلب آنان را دستگیر کرده و با یک اتومبیل فولکس واگن به نقطه ای برده و به قتل می رسانند و سپس جنازه شان را در جایی انداخته و متواری می شوند.»
و به تدریج چهره قاتلین و روش کارشان، به ویژه سعید امامی (اسلامی) آشکارتر شد.

سازمان قضایی نیروهای مسلح دو روش" انهدام "را در اعلامیه خود شکافت: «در برنامه ریزی جهت از بین بردن اکثر سوژه ها درصدد آن بودند تا آن ها را در یک نشست یا جمع عمومی با انفجار یا بستن رگبار به قتل برسانند. اما به دلایل اجرایی از انجام این امر منصرف می شوند وجهت قتل افراد مورد نظر روش تک زنی را به صورت وحشیانه و فجیع به اجرا در می آورند. با این انگیزه که در هر حال آحاد مردم آن را تقبیح نموده و ضمن تحریک عواطف و احساسات، تداعی کننده ی وجود ناامنی حتا برای زن ها در منزل باشد.»

ده سال گذشت

از پاییز خونین سال 1377 ده سال گذشت , از پاییز پنجمین کشتار بزرگ حکومت اسلامی.
در این ده سال : ".....نه تنها آمران و عاملان این قتلها به سزای اعمال تبهکارانهی خود نرسیدند، بلکه ناصر زرافشان، وکیل شجاع خانوادههای مقتولان نیز که «جرم اش این بود که اسرار هویدا میکرد» بر اساس حکمی ظالمانه پنج سال از عمر خود را در زندان سپری کرد. ...". از میان عاملان کشتار , که گفته می شد 18 تن هستند , فقط سعید اسلامی ( امامی) قاتل به سزای اعمال اش رسید , اما ّبرخی آمران ( فلاحیان و دری نجف آبادی ) و همه عاملان , حتی مصطفی کاظمی- موسوی- و صادق عاليخانی آزادانه به دنبال انجام ماموریت های دیگری برای حکومت اسلامی هستند.

شیرین عبادی وکیل فروهرها در باره پرونده قتل فروهرها ,و مختاری و پوینده می گوید:
"....امروز که ۱۰ سال از آن تاريخ می گذرد،اين پرونده ملی به سرانجام نرسيده است ...و عدالت در مورد پرونده آنان اجرا نشد" ,"....من به اتفاق همکارم آقای دکتر ناصر زرافشان وکيل خانواده مرحوم مختاری که به دليل پيگيری رسيدگی به پرونده قتل های زنجيره ای به ۵ سال حبس محکوم شد و دکتر بشيری وکيل خانواده مرحوم محمد جعفر پوينده بارها به صورت متفق و جداگانه به نقض آيين دادرسی در اين پرونده اعتراض کرديم.ما درخواست کرديم که اين پرونده ملی بايد در دادگاهی علنی رسيدگی شود تا مردم از جريان کار آگاه شوند اما روند نقض آيين دادرسی چنان بود که تمامی وکلا با توافق خانواده های مقتولان از سمت خود استعفا دادند و ديگر در اين روند شرکت نکردند" , " ... پرونده بسيار حجيمی که مشتمل بر چند گونی بود برای مطالعه در اختيار وکلا قرار داده شد. در جريان مطالعه متن پرونده متوجه می شديم که صفحات ناگهان از ۱۳۰ به ۲۸۰ تغيير می کند و به بيان ديگر بخش هايی از پرونده وجود نداشت. هنگامی که به اين روند اعتراض می کرديم قاضی مدعی می شد که اين صفحات پرونده در جريان رسيدگی "مفقود" شده است" ,

..." ما تقاضای مطالعه اعترافات سعيد اسلامی(امامی)را داشتيم اما قاضی مدعی بود که بازجويی های ايشان"غيرمرتبط" با پرونده است. و از طرف ديگر اين فرد فوت کرده است.......".

و بدین گونه هنوز پس از ده سال پرونده این کشتار باز است , و بی تردید تا هنگام که حاکمیت اسلامی برقرار باشد , باز خواهد ماند! , و هر پاییز یاد آور برگ ریزان خونین سال 1377 خواهد بود , و صدای محمد مختاری که برایمان می خواند :
" ....این غیبت از حضور من اکنون واقعی تر است
قانون این خیابان ساده است
از گوشه های پرت دنیا نیز هر کس می تواند به این زوال بگرود..."

....................
زیرنویس:
- برای دستیابی به منابع مقاله به جلد سوم " بخشی از تاریخ جنبش روشنفکری ایران – بررسی تاریخی و تحلیلی کانون نویسندکان ایران / بخش قتل های زنجیره ای " , انتشارات باران , مراجعه کنید.

30 November 2008

فردای آن روز شایع شد که یک جنازه ای توی میدان شوش توی آبها پیدا شده و ان شاء ا... خدا قبول کند


رفیق دوست و حکم مهدورالدم

ایرج مصداقی



هفته‌ی پیش، دهمین سالگرد قتل بیرحمانه‌ی پروانه و داریوش فروهر بود و هفته‌ی بعد دهمین سالگرد قتل فجیع محمد مختاری و جعفر پوینده است.

هرچند باند خاتمی و شرکا در پروژه‌ی موسوم به «قتل‌‌های زنجیره‌ای» به مدد ولی‌فقیه جنایتکار رژیم آمده و پرونده‌ی مزبور را به ۴ قتل منحصر کردند. هرچند خاتمی برای سرپوش گذاشتن بر جنایت، خامنه‌ای را «خط قرمز» رژیم معرفی کرد؛ اما کیست که نداند در همان ایام مجید شریف و پیروز دوانی نیز به فتوای حاکمان شرع و چراغ سبز خامنه‌ای به خاک افتاده و پیش از آن صدها تن دیگر در شهرهای مختلف کشور به وحشیانه‌ترین شیوه‌ها به خاک و خون کشیده شده بودند.

در دهمین سالگرد بزرگداشت یاد آن عزیزان، برای پی بردن به ماهیت جنایتکارانی که بر میهن‌مان حکمرانی می‌کنند بی‌مناسبت ندیدم شما را با گوشه‌ای از خاطرات محسن رفیق دوست یکی از گردانندگان رژیم آشنا کنم. هرچند اطلاعات منتشر شده در مورد جنایتکاران در برابر فجایعی که به بار آورده‌اند بسیار اندک است اما همین قدر هم مشت نمونه خروار است.


اگر یادتان باشد جنایتکاران در پروژه‌ی موسوم به «قتل‌های زنجیره‌ای» مدعی بودند و هستند که قتل‌ها را بر اساس حکم «مهدورالدم» که از حکام شرع گرفته‌اند مرتکب شده‌اند.


سعید حنایی در مشهد و مرتکبین قتل‌های محفلی در کرمان نیز بر همین پایه عمل ‌کردند و مدعی بودند از مصباح یزدی خط ‌گرفته‌اند.

بشارتی یار غار محسن رفیق دوست و وزیر کشور دولت «سازندگی» به همراه دیگر جنایتکاران وقتی در جهرم گروه «قنات» را تشکیل داده و به جنایت مشغول بودند نیز همین ادعا را داشتند و در نظام جهل و جنون جمهوری اسلامی این رشته سر دراز دارد.


نمی‌خواهم در این نوشته راجع به آن‌چه در قدرت انجام داده‌اند توضیح دهم. این بار قصد دارم به چهار دهه قبل برگردم و در مورد جنایتی که محسن رفیق دوست با بیرحمی تمام مرتکب شده و امروز با افتخار از آن یاد می‌کند، بنویسم.

این دیگر ادعای دشمنان نیست بلکه روایت خودشان است.


کتاب خاطرات رفیق دوست ۴ سال پیش توسط انتشارات مرکز اسناد اسلامی که توسط روح‌الله حسینیان اداره می‌شود انتشار یافت. بخشی از خاطرات رفیق دوست مربوط به قتلی‌ است که او در دهه ۴۰ خورشیدی با بیرحمی مرتکب شده بود.


در خاطرات انتشار یافته به صلاح‌دید حضرات، دستی به سر و روی این بخش کشیده است. (۱) اما روی سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی موضوع بدون حذف و سانسور آمده است. شما را به خواندن این بخش دعوت می‌کنم:



«خاطرات محسن رفیق دوست از 15 خرداد 1342 /


...صحنه هایی که من خودم یادم است، یک تعداد طلبه ها روی پشت بام بودند ، این آجرهای لب هره پشت بام را می کندند و می زدند توی سر این ساواکی ها و چماق دارها که پایین بودند . اینها هم با هر چیز که دستشان بود طلبه ها را می زدند . من خودم لگد کردن قرآنها را دیدم ، من خونهای کف مدرسه فیضیه را دیدم . یقینا ما ، در موقعی آمده بودیم که [ساواکیها] مسلط شده بودند و به اصطلاح تار و مار کرده بودند طلبه های توی مدرسه را ؛ آن صحنه ورودشان را من خودم ندیده بودم .


وقتی از فیضیه به طرف حرم رفتیم ، یکی از صحنه هایی را که هیچ وقت یادم نمی رود دیدم ؛ یک روحانی پیرمردی که آن چنان دولا بود – که کاملا مثل اینکه کسی رکوع برود – یک چوب به عنوان عصا دستش بود ؛ این داشت از توی حرم می آمد بیرون ، یکی از این چماق بدستان جوان خیلی گردن کلفتی هم از طرف در فیضیه به طرف در حرم می رفت ، همچین که این دم در می خواست بیاید بیرون از توی حرم ، این با آن چماق خود زد روی پشت این پیرمرد روحانی که شاید بالای 90 سال داشت و خیلی هم نحیف و ریز بود . این افتاد روی زمین و عمامه اش پرت شد – سید هم بود – این رفت دو تا لگد هم زد توی عمامه او و این بنده خدا هم خیلی بی حال افتاد . من به یک بنده خدایی که با همدیگر حرکت می کردیم ، گفتم که بیا دنبال این ساواکی برویم . راه افتادیم دنبال او و من هی او را نگاه می کردم . دوستم گفت : چرا نگاهش می کنی ؟ گفتم : می خواهم عکس این توی مغزم ثبت بشود یک روز بدرد می خورد .



خلاصه گذشت . شاید چند سال بعدش ، غروبی داشتم می رفتم توی خیابان صاحب جم [جمع] ، هوا تازه تاریک شده بود . دیدم این ساواکی دارد از بالا می آید طرف پایین . معلوم هم هست که مست است . خلاصه دنبال او رفتیم و خانه اش را توی آن خیابان ، که معروف بود به چها راه سوسکی یاد گرفتیم . یکی دو بار دیگر من او را دیدم بعد دیگر اصلا تصمیم گرفتم که یک بلایی سر این بیاورم.

البته خیلی هم نامنظم می آمد . معمولا شبها ساعت 30/9-10 می آمد می رفت خانه اش . یک جلسه رفته بودم مشهد خدمت حضرت آیت الله العظمی میلانی . داستان را به صورت کلی برای ایشان[ گفتم] که یک همچین شخصی این جوری کرده و اگر که مثلا این دست حاکم اسلام بیفتد ، با این چکار می کنند ؟ ایشان فرمودند : این جور اشخاص مهدورالدم هستند ، اینها ظلمه هستند ، اینها عمله ظلم هستند . بعد از چند وقت موضوع را به صورت بازتری خدمت مرحوم آیت ا... مطهری عرض کردم .


بعد به طریق دیگری این جریان را خدمت حضرت آیت ا... مهدوی کنی – که الحمدالله در قید حیات هستند و خدا ایشان را طول عمر بدهد – عرض کردم . از حرفهای هر سه تای اینها دریافتم که این آدم ، کشتنی است .


توی یک جلسه ای موضوع را به مرحوم اندرزگو گفتم ؛ اندرزگو گفت : همه اینها کشتنی هستند ، اما کاری نکنید که مثلا به خاطر این گیر بیفتی چون ما اگر قرار باشد که گیر بیفتیم ، بگذار برای کارهای بالاتر گیر بیفتیم که ان شاء ا... خدا قبول کند .


یک شبی که به شدت باران می آمد ، شاید یکی از شبهایی بود که توی تهران کمتر آن جور باران می آید. البته من چند شبی کشیک او را کشیدم با یک چماق حسابی و چون کمتر شبی بود که این مست نباشد . بالاخره او ، از ماشین پیاده شد ، می خواست برود خانه اش . من مخفی شده بودم و با چماق زدم توی سر این ، او افتاد و یک هفت هشت تا چماق دیگر هم زدم توی سر و کله این و هلش دادم افتاد توی جوی آب و رفتم .


فردای آن روز شایع شد که یک جنازه ای توی میدان شوش توی آبها پیدا شده و ان شاء ا... خدا قبول کند" !


http://www.irdc.ir

/article.asp?id=1020


چنانچه ملاحظه می‌کنید او مدعی است چند سال پیش از وقوع جنایت فردی را دیده که آخوند سیدی را با یک ضربه چماق زده و به زمین پرت کرده و بعد دو لگد هم به عمامه او زده است. رفیق دوست و «بنده خدای» همراهش به جای رسیدگی به پیرمرد ۹۰ ساله که بی‌حال روی زمین افتاده، چماق‌به دست را دنبال می‌کند نه برای این که او را مورد مؤاخذه قرار دهند بلکه به منظور این که قیافه‌اش در ذهن رفیق‌ دوست باقی بماند شاید یک روزی به درد بخورد!


او حتا تلاش نمی‌کند نام پیرمرد مزبور را به دست بیاورد. لابد که هزار تا پیرمرد ۹۰ ساله در حوزه‌‌ی علمیه قم نیستند. بعد هم آخوندهای حوزه همه یکدیگر را می‌شناسند. به سادگی موضوع قابل پیگیری است. اگر موضوع حادی بود صدبار آن را سر چوب کرده بودند. رفیق دوست نامی از «بنده خدایی» که با او بوده نیز نمی‌برد.


بعد هم نه اسم مقتول را می‌داند و نه رسم‌اش را؛ فقط خانه‌اش را بلد است و این که هر شب مست به خانه می‌آید. تنها چیزی را که خوب می‌داند این است که او «کشتنی‌» است.


ساواکی و مست بودن او را از این بابت مطرح می‌کند که به جنایت خود «قداست» ببخشد. موضوع سن و سال پیرمرد، دولا بودن، سید بودن و عمامه وسط خیابان را نیز برای بازارگرمی بیشتر به سبک و شیوه‌ی روضه‌خوان‌های سر منبر بیان می‌کند. (۲)


از رفیق دوست که بگذریم، می‌رسم به افرادی چون میلانی و مطهری و مهدوی کنی که در تاریکخانه‌های خود نشسته و بدون شناخت از فردی به صرف توضیحات جنایتکاری چون رفیق‌دوست، حکم مرگ صادر می‌کنند و لابد که « ان شاء ا... خدا قبول» هم می‌کند.

تصورش را بکنید سر کسی را با ضربات چوب له کنید و جنازه‌اش را به جوی آب بیاندازید و سپس به سادگی به زندگی خود ادامه دهید و بعد جنایت مزبور را نیز جزو افتخارات خود در مبارزه «فی‌سبیل‌ الله» معرفی کنید.


این اعمال مربوط به زمانی است که این‌ها در قدرت نبودند و به خاطر محافظه‌کاری‌ها و فرصت‌طلبی‌های مرسومی که داشتند از سایه‌‌ی خودشان هم می‌ترسیدند.


توجه داشته باشید افرادی از این دست با چنین سوابقی، وقتی که جان و مال و ناموس مردم به دستشان است چه ظرفیتی از جنایت و سیاهکاری دارند و برای «رضای خدا» چه جنایاتی را که مرتکب نشده‌اند.


به خوبی پیداست سر رشته‌ی جنایاتی که هر روزه در گوشه و کنار شهرها و زندان‌ها صورت می‌گیرد در کجاست. تا این رژیم و این تفکر وجود دارد ما همچنان قربانی خواهیم داد. فروهرها و پوینده و مختاری نه اولین نفر بودند و نه آخرین نفر خواهند بود. آن‌ها معروف‌ترین سوژه‌های «قتل‌های زنجیره‌ای» بودند.


Irajmesdaghi@yahoo.com

www.irajmesdaghi.com


پانویس:

۱- در کتاب منتشر شده‌ی رفیق دوست موضوع بالا به شکل زیر مشمول حذف و سانسور شده است:‌

«... از کمین بیرون آمدم و چند چماق بر سر او کوفتم و بعد او را هل دادم و به جوی آب انداختم و از آن‌جا دور شدم. »

خاطرات محسن رفیق دوست، تدوین داوود قاسم پور، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، پاییز ۸۳، صفحه‌ی ۴۶

چنانچه ملاحظه می‌شود در این روایت سعی شده صحبتی از قتل به میان نیاید و موضوع در حد ضرب و شتم و گوشمالی باقی بماند.


۲- البته در این کتاب رفیق دوست تا توانسته روضه خوانی کرده و برای خود سابقه تراشیده است. وی که متولد ۱۳۱۹ است مدعی است، «در جریان ملی‌شدن صنعت نفت از مصدق حمایت کردم، ولی وقتی میان مصدق و کاشانی اختلاف افتاد به آیت‌الله کاشانی گرایش یافتم.» صفحه‌ی ۲۸ کتاب

به این ترتیب او در سن ۱۰ سالگی در صحنه‌ی سیاسی حضور داشته است. بی‌خود نیست که مدعی هستند «امام» ختنه کرده به دنیا می‌آید و در گهواره حرف می‌زند. پیروانشان نیز بایستی چنین کراماتی داشته باشند.


از این دسته دروغ‌ و دغل‌ها تا دلتان بخواهد در کتاب هست. برای جلوگیری از اطاله کلام به همین یک مورد بسنده می‌کنم.