با قدرت گرفتن بیشتر شورای نگهبان- یا وقیح ترشدن شان- انتخابات از همیشه در ایران بی معنا تر شده است...
«اصلاح طلبان» ااز یک طرف میگویند که تعداد معدودی به تحریم کنندگان پیوستند و از طرف دیگر، میگویند که همین تعداد معدود !باعث شدند که ما انتخابات را با کلی اختلاف باختیم
به فلانی رأی ندین آ به بهمان رأی بدین !
این بحث انتخابات و رای دادن و ندادن تا چند روز دیگر فعلاً تمام میشود و رو سیاهی به همان هائی میماند که میدانید. اما دورههای دیگر در راه است، به همین دلیل این پاسخی را که دوستی به سوال من نوشته است که "چرا در عمرت یک بار هم رأی نداده ای؟" اینجا میگذارم با این توضیح که دوست نامبرده اگر از "آگاهان سیاسی" نباشد دست کمی هم از آنها ندارد! با این همه من نظرش را مثل یک آدم عادی بازتاب میدهم. توضیح این که ایشان بیشتر از سی سال است در ایران نیست و زمانی هوادار کنفدراسیون دانشجویان بوده است.
"گفتی این که من هیچ وقت رأی نداده ام باعث تعجبات شده ومیخواهی بدانی چرا؟ باورت میشود باراولی که خواستم در دوران کنفدراسیون رأی بدهم، با سابقه ها و مسن ترها (رهبران کنفدراسیون) آمده بودند که به فلانی رأی ندین آ به بهمان رأی بدین.... من تازه چند ماهی بود از ایران آمده بودم، جوان وهیجان زده، ورقهی رأی را پاره کردم و گفتم عجب گیری افتادیم ایران به همین دلیل رأی ندادیم حالا هم که همونه. من اصلاً رأی نمی دهم. و خانم عزیزی که شما باشید، رأی ندادم که ندادم تا همین الان. درخصوص آقای خاتمی، یک کم ژست گرفتن میشود اگر بگویم ولی من آن قدر به او اعتماد نداشتم که بروم و رأی بدهم و ندادم. آدم در رأی دادن باید آزاد باشد ووقتی آزاد نبود که رأی دادن مزه ای ندارد. چون آدم کله خر و لج بازی هم هستم می خواهم به هرکی که سلب صلاحیت می کنند رأی بدهم! خوب این هم که نمی شود. پس برای چی رأی ام را حرام کنم! این بحث های «اصلاح طلبان» که تحریم کنندگان باعث شدند ما باختیم، مسخره و خنده داراست. از یک طرف میگویند که تعداد معدودی به تحریم کنندگان پیوستند و از طرف دیگر، میگویند که همین تعداد معدود باعث شدند که ما انتخابات را با کلی اختلاف باختیم.
از تقلبات معمول که بگذریم، من فکر می کنم که مردم به واقع از اصلاح طلب ها بریده بودند. یک مشت شعارهای توخالی- جامعه مدنی در حالی که در واقعیت در آن جا یک جامعه زدنی بود که درست شده بود. خبط اساسی شان این بود که اقتصاد را به امان خدا رها کرده بودند و تازه از مجلس هم قانون گذرانده بودند که هرسالی نمی دانم چه میزان بر هزینه خدمات دولتی افزوده بشود. از فساد مالی و رشوه ها دیگر چیزی نمی گویم اگر به لیست شهرام جزایری دقت بکنی می بینی که فقط اسم من وتو در آن نیست! اغلب وکلای مجلس ششم، آقای کروبی وخیلی های دیگر بوسیله آقای جزایری «خجالت زده» شده اند. خوب این ها فکر کردند که مردم به واقع خرند! حتی از آن هم مسخره تر، آن «اعتصاب غذای» شان بود در مجلس که می آمدند و با آه وناله از سلب صلاحیت مینالیدند و اعتراض می کردند و بعد عکس های شان منتشر شد که در همان زمانی که ادعای اعتصاب غذا کرده بودند، نشسته بودند ومثل گاو میش داشتند چلوکباب و جوجه های شهید کباب شده را میبلعیدند! البته غافل نباش که شعارهای این بابا (راستش این جا نفهمیدم منظور دوستم کدام بابا بود! اما حدس هائی میزنم) خیلی جذاب بود و هنوز هم خیلی زیبا شعار میدهد و در نظرداشته باش که مردم شریف ما، با چشم شان فکر می کنند و وقت و حوصله به محک کشیدن هم ندارند. این روزها هم که با قدرت گرفتن بیشتر شورای نگهبان- یا وقیح ترشدن شان- انتخابات از همیشه در ایران بی معنا تر شده است. در نتیجه، حسرت یک رأی دادن درست و حسابی به دلم می ماند."