4 May 2006

بهروز سورن: درد بي درمان چپ و فرصتي بر باد رفته!

............................................................................

نزديك به 2 ماه فرصت براي اقداماتي وسيع و مشترك و جلب همبستگي كارگران
در صحنه و در روز اول ماه مه كه ميتوانست لرزه اي بر كاخ ستم و بي عدالتي حاكمان
اندازد و اميدي شورانگيز در ميان كارگران ايران و بالاخص شركت واحدي ها بر انگيزد
با بي تفاوتي كامل از دست رفت و اطلاعيه پراكني ها و پالتاك هاي كم ربط به موقعيت
سياسي جاري جايگزين وظايف خطير سازمانها و تشكلهاي چپ شد.



درد بي درمان چپ و فرصتي بر باد رفته!

بهروز سورن


در باب حركت گسترده كارگران شركت واحد بسيار نوشته اند و تجزيه و تحليل كرده اند. اينكه سازمانها و تشكلهاي چپ بعنوان حاميان طبقه كارگر چه نقش و نمايشي در جريان اين مبارزات داشتند شايد از مباحثي است كه كمتر سخن رفته و مكتوب شده است. هدف از نوشتن اين چند سطر نيز پرداختن به اين مقوله نيست. انگشت گذاشتن بر درد بي درمانيست كه گريبان چپ را رها نميكند.

باري ، اين حركت وسيع موجي از همراهي و همگامي ناگفته و نانوشته را در ميان حاميان چپ طبقه كارگر ايران بوجود آورد. تلاطمي در ميان سازمانها و تشكلهاي چپ همگام با تلاشهاي فعالين مستقل حمايت بين المللي عليه سياستهاي ضدكارگري رژيم بر انگيخت و در آزادي بخش بزرگي از كارگران زنداني موثر واقع شد. هم اكنون ميتوان گفت كه فعاليت وسيع نيروهاي چپ در خارج از كشور براي جلب همبستگي نهادهاي كارگري بين المللي با كارگران شركت واحد نه تنها اثرمند كه موفق بوده است. موفقيتي كه بندرت در مقاطع حساس سياسي شاهد آن ميباشيم.

امروزه و بويژه در تبعيد حركتي را ميتوان موفقيت آميز ارزيابي نمود كه ضمن گستردگي و ماديت داشتن ، در مسير مطالبه و درخواست هاي مطروحه و نهفته در خويش به بخشي از اهداف خود دست يابد. اگر چه هنوز بخشي از رهبران سنديكاي شركت واحد در سياهچالهاي رژيم بسر ميبرند اما بخش غالب كارگران زنداني تحت فشارهاي داخلي و بين المللي آزاد شدند.

آزادي اسانلو و ساير كارگران زنداني و بازگشت كارگران معلق و بيكار به مشاغل خود و آنهم بي قيد و شرط ميتوانست بطور نمادي در دستور كار هماهنگ و مشترك سازمانها، تشكلها و فعالين چپ در خارج از كشور قرار گيرد. اما درد بي درمان چپ نه بر آگاهي و كنش كه بر خودبخودي ها و واكنش هاي غالبا بي مصرف استوار است و بنظر ميايد كه چشم انداز و افقي روشن هم ندارد.

در واقع حركت گسترده شركت واحد و ابعاد حيرت انگيز آن توانست اين بخش از اپوزيسيون رژيم را به واكنش آني در جلب حمايتهاي بين المللي وادار كند اما در فاز فروكش موقت خود همراهي عملي چپ را بدنبال نداشت.

نزديك به 2 ماه فرصت براي اقداماتي وسيع و مشترك و جلب همبستگي كارگران در صحنه و در روز اول ماه مه كه ميتوانست لرزه اي بر كاخ ستم و بي عدالتي حاكمان اندازد و اميدي شورانگيز در ميان كارگران ايران و بالاخص شركت واحدي ها بر انگيزد با بي تفاوتي كامل از دست رفت و اطلاعيه پراكني ها و پالتاك هاي كم ربط به موقعيت سياسي جاري جايگزين وظايف خطير سازمانها و تشكلهاي چپ شد.

حركت مبارزاتي كارگران واحد اما بمثابه محكي براي شناخت و موقعيت چپ در ميان اپوزيسيون راديكال رژيم نيز بود. ناتواني اين طيف در راهيابي هاي عملي و سازمانگرانه نتيجه اي جز اطلاعيه پراكني و پناه بردن به مبارزات تئوريك پالتاكي در پي نداشت و كارگران ايران در صحنه خيابان و در فقدان حضور معنوي سازمانها و تشكلهاي چپ اول ماه مه را برگزار كردند.

بسياري از فعالين چپ بر اين اعتقادند كه درد پراكندگي سازمانها و تشكلهاي چپ، آندسته كه هرگز توهمي به رگه هاي داخلي و خودي جناح بنديهاي رژيم نداشته اند، تنها در جريان فراز مبارزات طبقاتي در صحنه كارخانه ها و خيابانها درمان خواهد شد. چرائي اين تصور تنها ميتواند بر پايه نااميدي و يا فرهنگ فقير و ديرينه سازمان سالارانه اتكا داشته باشد.

مايوسند چرا كه حاصل حداقل دو دهه تلاشهاي هراز گاهي براي ايجاد همسوئي ها و هماهنگي ها در ميان اين طيف را بي نتيجه تجربه كرده اند.

سازمان سالارند زيرا كه آنسوي كندن از تشكل سنتي و ديرينه خود را هيچ ميدانند و كاچي را به هر رو به از هيچ

با مروري به تاريخچه ناموفق سازمانها و تشكلهاي چپ و با بررسي واكنش چپ به مبارزات كارگران شركت واحد و ايران خودرو در چند ماه اخير بنظر ميرسد كه سازمانها و تشكلهاي چپ از بن بست كنوني هيچ گريزگاهي ندارند و عليرغم تلاشهاي جانفرساي برخي از فعالين آنها اما ناباورانه است كه در كوتاه مدت چشم اندازي موفقيت بار براي آن در نظر گرفت.

خواب عميق چپ سنتي را نه تنها ابعاد گسترده مبارزات كارگران شركت واحد كه حتي خطر و تهديدات جنگي نيز نميتواند بربايد.

در واقع امر رهبري هاي ديرينه و پابرجا، ارتباطات مسخ شده و مكانيزم هاي غير دمكراتيك، سازمان سالاري و كيش شخصيت و... پديده هاي پر تواني هستند كه مجال نوآوري و گرايش به پاسخگوئي توانمند و مشترك به وظائف عاجل و روزمره مبارزاتي را از چپ گرفته اند و هماهنگي آگاهانه و هارموني مبارزاتي به واژه هائي ممنوعه مبدل شده اند.

با وجود تمامي موانع اتحاد عمل مشترك در ميان سازمانها اما در مناطق كوچكتر و در ميان بدنه اين جريانها ميتوان به موارد بسياري از اقدامات و آكسيونهاي مشترك در مقاطع گوناگون اشاره نمود كه نشاندهنده سرسختي و مقاومت رهبري اين سازمانها در برابر نوآوري و خروج از بن بست پراكندگي و تشتت فعلي در عرصه چپ است.

كميته هاي هماهنگي، اقدام، كميته هاي برگزاري و... در شهرهاي مختلف و حتي بخشا نهادهاي دمكراتيك از آن جمله اند. اين نهادها اگر چه تمامي با خصلت حمايتي و دمكراتيك شكل ميگيرند اما نشاندهنده تمايل به اقداماتيست كه با اراده جمعي ضرورت مييابند و نياز به ايجاد چنين اقدامات مشتركي را نشان ميدهند حال اينكه بعنوان سازمان و تشكل، در امر مبارزه طبقاتي نه تنها چنين ضرورتي ديده نميشود بلكه در برابر نقطه ضعف ديرينه چپ كه همانا سازمانگرائي و پراكندگيست عكس العملي را نيز نشان نميدهند.

ترديدي نيست كه نهادهاي چپ فعلي با مكانيزم هاي رهبري ديرينه، استعدادي سرشار در يافتن نقاط افتراق خود دارند اما در جستجو براي اشتراكات در ميان خود و ايجاد نهادي مستقل و گسترده از بين خود بي استعداد ترينند.

اين در حاليست كه چپ تنها در دخالت مستقيم و موثر خود بر جريانات مبارزاتي در درون كشور ميتواند پلي ارتباطي با حوادثي از قبيل خيزش كارگران شركت واحد بزند و هم از اين طريق است كه ميتواند به معرفي عيار پايبندي به طبقه كارگر ايران بپردازد و نبض ارتباط و پيوند با مبارزات آنان را به ضربه بياندازد. مقبول افتادن چپ و سازمانهاي كنونيش در ميان كارگران ايران تنها از همراهي مشترك، فعال و گسترده با مبارزات كارگري جاري آنان گذر خواهد كرد.

افسوس كه فرصت اول ماه مه 1385 بر باد رفت و تا اول ماه مه 1386 قريب يكسال باقي مانده است.

بهروز سورن
3. 5. 2006
سایت گزارشگران

وبلاگ گلکو: دوازده روز به اعدام ولی الله فیض مهدوی


















دوازده روز به اعدام ولی الله فیض مهدوی


ولی الله فیض مهدوی - بیست و هشت ساله. است.
شش سال از عمر خود را در زندان
های جمهوری اسلامی گذرانده است.
پانصد و چهل و شش روز در انفرادی به سر برده است.
شکنجه شده است و بارها اعدام مصنوعی شده است.
از بیماری های متفاوت پوستی و گوارشی که پیامد شکنجه و شرایط سخت زندان هستند رنج میبرد...
نام او زینت بخش همه بیانیه های اعتراضی زندانیان سیاسی گوهردشت است.
او در همه اعتصاب غذاهای زندانیان شرکت داشته است.
اکنون جان او به طور جدی در خطر است.
ما چه کرده ایم و چه میکنیم؟
سکوت ما علامت رضا برای این جنایت است.
جلاد اعلام میکند:
اعدام می کنیم و شما هیچ کاری نمی توانید بکنید
( هیچ کاری نمی خواهید بکنید!)
این ترس- این انفعال- این جدایی
سوخت بی پایان ظلم و ستمی است که بر ما میرود
و ما همچنان دوره میکنیم
شب را و روز را
هنوز را......

گل کو

گل کو درهمین رابطه:

جنگجوی سپیده دمان- ایرج مصداقی- دیدگاه
صدای ولی الله فیض مهدوی را اززندان را اینجا بشنوید:
من سعی کرده ام که پیام او را پیاده کنم. بعضی
جاها مفهوم نبودند که نقطه چین گذاشته ام. اگر اشکالی هست بنویسید تا درست کنم.


متن پیام ولی الله فیض مهدوی از زندان گوهر دشت ( رجایی شهر ) کرج

با درود به تمامی هموطنان عزیزم که در ایران و سراسر جهان صدای
منو می شنوند.

من ولی الله فیض مهدوی متولد پنجم بهمن ماه هزار و سیصد و پنجاه و
هشت هستم که در...ماه سال هزار و سیصد و هشتاد در سن بیست و دو سالگی به دست
مامورین وزات اصلاعات به اتهام پیوستن به سازمان مجاهدین خلق ایران و اقدام علیه
امنیت کشور دستگیر شدم.

بعد از دستگیری مدت پانصد و چهل و شش روز در سلول های انفرادی
وزارت اطلاعات تحت بازجویی و شدید ترین شکنجه های فیزیکی و روحی قرار گرفتم.

در طول این مدت در زندان انفرادی چیزهایی که همیشه و همه جا با من
بود دستبند و پابند و یک چشم بند مشکی بود و در یک سلول چهار متری که نور کافی هم
نداشت به سر میبردم.

این دوران سخت ترین دوران زندگی من بود. بعضی از شب ها مامورین
وزارت اطلاعات و بازجو منو از خواب بیدار میکردند و به محوطه خارج از سلولم می
بردند و به من میگفتند که آخرین حرفاتو بگو. بعد با شلیک یک گلوله منو می ترساندند.
من فکر میکردم که گلوله بهم اصابت کرده و مدتی شوکه بودم اما دوباره دست منو
میگرفتند و به سلولم باز میگردوندند.

بعد از اتمام دوران انفرادی در سال هزار و سیصد و هشتاد و دو در
شعبه بیست و شش یا بیست و سه دادگاه انقلاب تهران فقط در یک جلسه دادگاه که مدتش هم
بسیار اندک بود به ریاست قاضی حداد به اعدام محکوم شدم. در همون جلسه دادگاه تمام
اتهاماتی را که به من وارد شده بود صریحا رد کردم و با صدای بلند فریاد زدم که
دادگاه رژیم را به رسمیت نمی شناسم. چرا که نه وکیلی از طرف من در دادگاه حضور داشت
و نه هیئت منصفه ای.

در همان روز به علت اعتراضم به قاضی دادگاه به زندان دیزل
آباد.کرمانشاه منتقل شدم و چند ماه در آن زندان در بدترین شرایط ممکنه نگهداری می
شدم.

اواخر سال 1382 بود به زندان اوین تهران منتقل شدم و بعد از چند
ماه یک بار دیگر به دل علت درگیری لفظی ام با بختیاری رییس سابق سازمان زندان های
کل کشور به زندان گوهر دشت کرج موسوم به رجایی شهر تبعید شدم. یادم میاد در بدو
ورودم به این زندان یعنی همین زندان رجایی شهر رییس سابق زندان آقای ملکی به من گقت
که دیگه تو این زندان هیشکی به دادت نمی رسه. از اون زمان تا امروز مورد آماج
تهدیدات و حتی حمله زندانیان خطرناک به تحریک مسئولین زندان قرار گرفتم و در سخت
ترین شرایط ممکنه با حداقل امکانات که برای یک زندونی لازمه زندگی میکنم.

البته زندانیان سیاسی تو زندان رجایی شهر اکثرا...... نگهداری
میشن .و این کاملا طبیعیه.چند روز قبل از فرا رسیدن نوروز سال 1385 بود که توسط
معاون قضایی زندان رجایی شهر آقای علیمحمدی برگه ای به من ابلاغ شد که حاکی از
اجرای حکم اعدامم دربیست و ششم اردیبهشت سال 1385 بود. البته این حکم اعدامم بارها
به صورت شفاهی از زبان رییس فعلی زندان آقای علی حاج .. کاظم..و رییس بند شش محمد
جارویی به من ابلاغ شده بود.

همین هفته گذشته بود که رییس بند شش محمد جارویی منو به دفترش
احضار کردو با لحنی خشن و تهدید آمیز به من گفت که چرا اخبار مربوط به حکمتو به
بیرون از زندان میدی. این کارها اصلا به نفع تو نیست همانطور که به نفع حجت زمانی
نبود.

بله. خلاصه هموطنان و دوستان عزیزی که صدای منو می شنوید من در
طول مبارزاتی که داشتم آموختم که برای یک فرد مبارز اهمیتی نداره که حتما خودش به
هدف نهایی اش برسه بلکه مهم تر از همه چیز تداوم مبارزه در راه رسیدن به هدفه و
معتقدم که اصالت آزادی و دمکراسی مثل تنفس برای هر انسانی حیاتی و لازمه و برای
همین از شما می خوام که در برابر زورگویی های حکومت آخوندی حاکم بر ایران دست از
مبارزه خودتون نکشید.

در پایان هم پیامی دارم برای عمال و سرکردگان حکومت و به اونها
میگم که ما هرگز تن به ذلت و پستی در مقابل شما نخواهیم داد و به حکومت دیکتاتوری
شما به قیمت از دست رفتن جونمون هم "آری" نخواهیم گفت.زنده باد آزادی ملت ایران از
قید ستم و ظلم و استثمار

ولی الله فیض مهدوی هستم از زندان رجایی شهر


مطالب دیگر در وبلاگ " این مرز پر گهر"

ولی الله فیض مهدوی

..زمانی اینجا عکس حجت زمانی( مجاهد خلق) و اسماعیل محمدی ( پیشمرگه کومه له ) را گذاشتیم و خواستار لغو حکم اعدام آنها شدیم. هر دو آن عزیزان را وحشیانه از ما گرفتند. بعضی اصلاح طلبان به زندان رفتند و آمدند و آزاد شدند و دنیا گفت ایران در حقوق بشر پیشرفت کرده است. اما زندانیان سیاسی واقعی جانشان همچنان در خطر است. فقط ما می توانیم نجاتشان دهیم. با پیگیری مستمر.نگذاریم رژیم جمهوری اسلامی فروغ چشمهای مبارزی دیگر را از ما بگیرد

.
برای تماس با سازمانهای حقوق بشر به این صفحه مراجعه کنید:

همسایه ها یاری کنید ...تا ما اتم داری کنیم...

گذشته از این که انرژی هسته ای خوب است یا بد . یا حق ایران است که انرژی هسته ای داشته باشد یا نداشته باشد و گذشته از این که بمب اتم یا انرژی اتمی در دست قاتلین و جنایتکاران با سوابق مشعشع چه عواقبی می تواند داشته باشد می خواهم در باره هارت و پورت های اخیر رژیم ایران کمی بنویسم...) ادامه(..

...................................................................

وبلاگ گلکو

3 May 2006

دكتر حسين باقرزاده : مبارزه علیه جنگ از مبارزه علیه جمهوری ‌اسلامی جدا نيست

..................................................................................................................................................

مخالفت با حمله نظامی آمریكا به ایران البته خاص اپوزیسیون آزادیخواه و استقلال طلب نیست، و بلكه به وضوح رژیم جمهوری اسلامی خود را در صف مقدم این مبارزه می‌بیند!

باید با دفاع از مبارزات دموكراتیك مردم ایران و جلب حمایت جامعه جهانی از این مبارزات،‌ تصویر ساختگی یكپارچگی دولت و ملت را كه رژیم حاكم ساخته و پرداخته است در هم شكست.

بی اعتبار كردن سران جمهوری اسلامی و تقویت مبارزات دموكراتیك مردم ایران
بهترین وسیله تسریع یك تحول درونی از داخل و كاهش احتمال حمله نظامی غرب به ایران
خواهد بود.



مبارزه علیه جنگ از مبارزه علیه جمهوری ‌اسلامی جدا نيست

دكتر حسين باقرزاده

سه‌شنبه ١٢ اردیبهشت ١٣٨٥ – ٢ مه ٢٠٠٦
hbzadeh@btinternet.com


با ارائه گزارش آژانس بین‌المللی ‌انرژی ‌اتمی به شورای ‌امنیت سازمان ملل، كشور ما یك گام دیگر به تحریم‌های سیاسی و اقتصادی‌ و احیانا فاجعه نظامی نزدیك‌ شد. اظهارات و اقدامات سران رژیم در آخرین روزهای مهلت یك‌ماهه شورای‌ امنیت جایی برای خوش‌بینی باقی نگذاشت. آنان اكنون نیز از یك سو خواهان گفتگو بر سر برنامه‌های اتمی ایران هستند و از دیگر سو تهدیدهای گذشته خود را تكرار می‌كنند. این تهدیدها به نوبه خود بدگمانی غرب نسبت به اهداف اتمی جمهوری اسلامی را تشدید كرده و آن را در ادامه و تشدید فشارهای خود بر جمهوری اسلامی ‌مصمم‌تر كرده است. در این میان اپوزیسیون جمهوری اسلامی در اتخاذ یك سیاست مستقل و ملی دچار سرگردانی شده است. برخی خطر حمله آمریكا را هیچگاه جدی نگرفته‌اند و هنوز هم با خوش‌بینی تمام آن را نامحتمل می‌شمارند، و برخی دیگر برای مبارزه علیه جنگ عملا به حمایت از رژیم جمهوری اسلامی برخاسته‌اند.

نادیده گرفتن خطر حمله آمریكا به ایران را باید از مقوله سر به زیر برف كردن كبك دانست. افكار عمومی‌ غرب در یك ساله گذشته به دلیل اظهارات مقامات برجسته رژیم و به خصوص آقایان احمدی‌ نژاد و خامنه‌ای چنان علیه ایران تحریك شده كه از مورد طالبان و بن لادن بلافاصله پس از حملات تروریستی ١١ سپتامبر ٢٠٠١ تا كنون علیه هیچ كشور دیگری سابقه نداشته است. حتا بسیاری از كسانی كه با حمله به عراق مخالف بودند یا مقامات آمریكا و انگلیس را به خاطر آن به سخره و انتقاد گرفته‌اند در مورد ایران نظر دیگری ابراز می‌كنند. یك نمونه نوعی آن را می‌توان در مقاله‌ای در ساندی‌ تایمز لندن این هفته تحت عنوان «ما شاید مجبور شویم ایران را بمباران كنیم» دید كه نویسنده آن ضمن تاكید بر این كه حمله به عراق بر دو تصور نادرست استوار بود (یكی ادعای‌ نادرست این كه صدام «سلاح‌های كشتار جمعی» داشت و دیگری این كه باید سلاح‌های اتمی را به این نام خواند و نه سلاح‌های شیمیایی و بیولوژیكی را) در مورد ایران اضافه می‌كند كه «ما به هر وسیله كه هست باید هر چه زودتر مسئله نطنز را حل كنیم. من ممكن است نخواهم در جهانی دارای‌ سلاح‌های هسته‌ای زندگی كنم - ولی من واقعا نمی‌خواهم در جهانی كه ایران دارای سلاح هسته‌ای ‌باشد زندگی كنم». (تأكید از نویسنده مقاله ساندی‌ تایمز است).

به روشنی، وظیفه هر انسان آزادیخواه و میهن دوست است كه به مبارزه و مخالفت با این خطر برخیزد - خطری كه در صورت به بن بست رسیدن شورای‌ امنیت تشدید خواهد شد. حمله آمریكا به ایران (به هر شكلی كه باشد) نه فقط ضایعات و تلفات انسانی و اجتماعی هنگفتی به همراه خواهد آورد و بلكه (دست كم در كوتاه مدت) ممكن است به سود رژیم جمهوری اسلامی نیز تمام شود. مردم ایران زیر سلطه یكی از خشونت‌بارترین و خرافی‌ترین حكومت‌های دوران استقرار جمهوری اسلامی به سر می‌برند و ممكن است در اثر سوء سیاست آن در آینده نزدیك به سختی‌های اجتماعی یا سیاسی و اقتصادی گرفتار شوند یا زیر بمباران‌های جنگنده‌های آمریكایی غم و رنج تحمل كنند. این دورنما كه سیاست‌های خانمان بربادده این رژیم به تقویت آن نیز بینجامد درد مضاعفی برای مردم ایران خواهد بود. حمله نظامی آمریكا به ایران نتیجه‌ای جز خرابی و فاجعه برای مردم ایران نخواهد داشت و باید با هر وسیله ممكن با آن به مخالفت برخاست.

مخالفت با حمله نظامی آمریكا به ایران البته خاص اپوزیسیون آزادیخواه و استقلال طلب نیست، و بلكه به وضوح رژیم جمهوری اسلامی خود را در صف مقدم این مبارزه می‌بیند! در چنین شرایطی، سردمداران رژیم سعی‌ خواهند كرد كه از هر اقدامی در مخالفت با حمله آمریكا به نفع خود سود جویند و آن را به صورت ضمنی در ردیف حمایت از رژیم جمهوری اسلامی قلمداد كنند. به عبارت دیگر، اگر مخالفت با حمله نظامی آمریكا كه از سوی اپوزیسیون ابراز می‌شود تمایزی با نوع مخالفت رژیم نداشته باشد این مخالفت عملا نتیجه‌ای‌ جز آب به آسیاب رژیم ریختن نخواهد داشت. اگر مخالفت با حمله نظامی آمریكا از موضع منافع مردم ایران صورت می‌گیرد باید توجه داشت كه همین منافع ایجاب می‌كند كه با سلطه نظام خشونت‌بار و آپارتاید و ضد دموكراتیك جمهوری اسلامی نیز مبارزه شود. علاوه بر این، باید توجه كرد كه اگر از منظر بین‌المللی مسئولیت حمله نظامی و عواقب سوء آن متوجه نیروی مهاجم (آمریكا) خواهد بود، از منظر داخلی رژیم جمهوری اسلامی‌ این مسئولیت را بر عهده خواهد داشت. برای ایرانیان درگیر مبارزه علیه جنگ مهم است كه از هر دو منظر به این خطر بنگرند و با انگشت گذاشتن بر مسئولیت یكی، مسئولیت دیگری را نادیده نگیرند.

هم اكنون گروه‌هایی در خارج كشور (از جمله در پاریس و لندن) به فعالیت علیه جنگ برخاسته‌اند كه این مرزها را مغشوش می‌كنند. هفته گذشته در پاریس تجمعی از سوی‌ جمعی از ایرانیان علیه جنگ برگزار شد كه برگزاركنندگان آن با تكیه بر احساسات میهن دوستانه، و بدون كمترین اشاره‌ای به مسئولیت رژیم جمهوری اسلامی در این بحران فاجعه‌بار، دیگران را به شركت در آن دعوت كرده بودند. در لندن نیز گروهی به تشكیل جمعیتی ضد جنگ به نام «اكشن ایران» پرداخته‌اند و در تبلیغات خود نه فقط از ماهیت ضد دموكراتیك و خشونت‌بار و ساختار آپارتاید رژیم حاكم بر ایران سخنی نمی‌گویند و بلكه تلاش دارند به گفته خود «تبلیغات مغرضانه» خارجیان در مورد رژیم را خنثا كنند. این گونه تلاش‌ها ممكن است در تصمیم‌گیری سران كاخ سفید در مورد ایران تأثیری‌ نگذارد، ولی به طور قطع مورد استقبال رژیم جمهوری اسلامی قرار می‌گیرد و خوراك مناسبی برای تبلیغات آنان فراهم می‌كند. مبارزه علیه جنگ نمی‌تواند از مبارزه علیه مسبب اصلی آن (از منظر داخلی) جدا باشد. به تعبیر زیبای كامران شفا در مقاله‌ای در سایت اخبار روز، در مبارزه با طاعون جنگ نمی‌توان از وبای جمهوری‌ اسلامی غفلت ورزید.

ولی‌ چگونه می‌توان در عین مبارزه علیه جنگ به مبارزه علیه جمهوری اسلامی مشغول شد/ادامه داد؟ و آیا اصولا نوعی از مبارزه علیه جمهوری اسلامی وجود دارد كه حتا خطر جنگ و حمله نظامی را نی‍ز كاهش دهد؟ به طور قطع پاسخ هر دو سئوال به دامن زدن به مبارزات دموكراتیك مردم ایران و بسیج افكار عمومی جهانی برای حمایت از این مبارزات بر می‌گردد. رژیم جمهوری اسلامی با علم كردن انرژی هسته‌ای به عنوان یك مسئله ملی و كشاندن مردم به خیابان‌ها سعی كرده است به مردم جهان چنین بنمایاند كه دولت و ملت ایران در این مسئله متحدند و جهان خارج با جامعه‌ای یكپارچه روبرو است. این تصویر، بر خلاف نظر غالب، خطر تحریم اقتصادی و حمله نظامی را بالا برده است. هرچه كه جامعه جهانی از احتمال تحول درونی یك جامعه بیشتر قطع امید كند به همان نسبت به راه‌های‌ تحمیل آن تحول از بیرون بیشتر گرایش می‌یابد. از این رو، یك راه مؤثر مبارزه علیه جنگ، در هم شكستن این تصویر ساختگی و عریان كردن ماهیت ضد مردمی رژیم جمهوری اسلامی در افكار عمومی جهانی است.

یك نمونه مشخص آن را كارگران ایران در تظاهرات اول مه تهران به نمایش گذاشتند. در این روز رژیم ایران سعی كرد با طرح شعارهای ضد آمریكایی و حمایت از سیاست اتمی خود از تظاهرات كارگران به نفع خویش بهره بگیرد. ولی كارگران با طرح شعارهایی علیه مقامات حاكم و سیاست‌های عوامفریبانه دولت و به نفع خواسته‌های صنفی و دموكراتیك خود این تصویر را در هم شكستند. آنان هم‌چنین به اپوزیسیون خارج كشوری كه حمله به آمریكا را در صدر مبارزات سیاسی خود قرار داده‌اند و حمایت از مبارزات دموكراتیك مردم ایران را به كناری نهاده‌اند نشان دادند كه تا كجا از درك درد و رنج روزمره مردم به دور افتاده‌اند. كارگران، هم چون سایر نیروهای مردمی داخل كشور كه از منظر داخلی به مسایل كشور خود می‌نگرند، شعارهای ضد آمریكایی پخش شده از بلندگوی رسمی‌ تظاهرات را نادیده گرفتند و شعارهای ضد رژیمی‌ را جانشین آن كردند. آنان نیز قطعا خطر حمله نظامی آمریكا و عواقب فاجعه‌بار آن را درك می‌كنند، ولی مسبب اصلی آن را در درون كشور و بالای سر خود می‌بینند.

راه دیگری كه برای شكستن تصویر ساختگی یكپارچگی دولت و ملت وجود دارد شناساندن ماهیت جنایتكارانه و ضد مردمی سردمداران حاكم جمهوری اسلامی در جامعه جهانی است. البته جامعه جهانی شناختی اجمالی از ساختار ضد دموكراتیك جمهوری اسلامی دارد. ولی واقعیت این است كه تعداد زیادی از شخصیت‌های تراز اول رژیم حاكم در جنایات متعدد و فاحش ضد بشری دست داشته‌اند و حتا از دید حقوقی محض در یك دادگاه جنایی بین‌المللی قابل تعقیب‌اند. اكنون كه جامعه جهانی‌ به دلیل سیاست‌های رژیم جمهوری اسلامی در صدد مجازات مردم ایران بر‌آمده است باید با طرح سوابق این شخصیت‌ها از جامعه جهانی‌ خواست كه با تشكیل یك دادگاه بین‌المللی به تعقیب جنایی آنان بپردازد. این امر به بهترین وجه به حیثیت آنان در افكار عمومی جهانی‌ و داخل ایران خدشه‌ وارد خواهد كرد و به مبارزات دموكراتیك مردم ایران مدد خواهد رساند. رهبران یوگوسلاوی سابق به محض این كه از سوی دادگاه بین‌المللی لاهه تحت تعقیب قرار گرفتند حیثیت سیاسی خود را تا حد زیادی از دست دادند و این امر به نیروهای سیاسی‌ مخالف آنان قوت قلب داد تا به مبارزات دموكراتیك خود شدت بخشند. تأثیر این امر در مورد سران رژیم جمهوری اسلامی (به دلایل مختلف سیاسی و مذهبی) البته متفاوت خواهد بود، ولی بدون تردید در تزلزل قدرت آنان سهم بسزایی خواهد داشت.

مبارزه ضد جنگ یكی از وظایف اصلی‌اپوزیسیون دموكرات و آزادی‌خواه است. در این مبارزه باید هم عامل حمله نظامی به ایران و هم مسبب آن را هدف قرار داد. علاوه بر این، باید با دفاع از مبارزات دموكراتیك مردم ایران و جلب حمایت جامعه جهانی از این مبارزات،‌ تصویر ساختگی یكپارچگی دولت و ملت را كه رژیم حاكم ساخته و پرداخته است در هم شكست. هم‌چنین باید با طرح سوابق جنایی سردمداران جمهوری اسلامی حیثیت آنان را در افكار عمومی ایران و جهان زیر سئوال برد. سابقه پورمحمدی وزیر كشور در قتل عام سال ١٣٦٧، نقش محسنی اژه‌ای وزیر اطلاعات در قتل‌های زنجیره‌ای، نقش صفار هرندی وزیر ارشاد اسلامی در اوین و شكنجه زندانیان سیاسی، پرونده خامنه‌ای و رفسنجانی در دادگاه میكونوس و نمونه‌های دیگر مواد خام این تحقیقات جنایی‌ خواهد بود. بی اعتبار كردن سران جمهوری اسلامی و تقویت مبارزات دموكراتیك مردم ایران بهترین وسیله تسریع یك تحول درونی از داخل و كاهش احتمال حمله نظامی غرب به ایران خواهد بود.

وبلاگ سید علی گدا : آرامگاه عبدالحسین سپنتا پدر سینمای ایران ویران شد




پايگاه آگاهی رسانی ایران پاد :
چندی پیش آرامگاه عبدالحسین سپنتا ، پدر سینمای ناطق ایران ، نویسنده ، شاعر و روزنامه نگار برجسته ایرانی ، شبانه با خاک یکسان شد ، نبش قبر شد و به بقایای پیکرش بی حرمتی شد و چند متر آن طرف تر به نحوی توهین آمیز چال شد.


این فاجعه دردناک متاسفانه تا کنون با سکوت روزنامه نگاران ، دانشگاهیان ، هنرمندان سینمای ایران ، مسوولان فرهنگی ، دوستداران تاریخ و فرهنگ ایران و عموم مردم روبه رو شده و اندوهبار تر این که این جنایت هولناک با اطلاع خاندان سپنتا و هدایت فرزندان و نوادگان شادروان عبدالحسین سپنتا انجام شده است و ظاهرا هدف از انجام این کار تغییر کاربری ملک آرامگاه و ساختمان سازی می باشد .

از شادروان عبدالحسین سپنتا ، علاوه بر آرامگاه ابدی ، یک منزل مسکونی تاریخی ، تعداد زیادی کتب گران بها ، آرشیو فیلم و مطبوعات و دست نوشته های با ارزشی به جا مانده و متاسفانه بیم آن می رود که این میراث ارزشمند فرهنگی نیز نابود یا از کشور خارج شود و به مجموعه داران و قاقچیان اشیاء عتیقه فروخته شود .

در این شرایط به نظر می رسد که نهادهای مردمی همچون انجمن روزنامه نگاران و خانه سینما ، اهالی مطبوعات ، هنرمندان و عموم مردم با همکاری نهادهای مسوول دولتی باید خواستار بازسازی مزار این بزرگ مرد و حفظ و انتشار آثار به جای مانده از او شوند.

http://seyedaligeda.blogspot.com/2006/05/blog-post.html

2 May 2006

مستر پرزیدنت متشکریم



جشنواره کن و سینمای جمهوری اسلامی

بصیر نصیبی

تا حالا شنیده اید که کشوری بابت اینکه فیلمهایش در فلان جشنواره پذیرفته نشده
است، جشنواره ای را تحریم کند و یا مسئول سینمایی یک کشور جشنواره ای را تهدید کند؟

ما (جمع معدودی را می گویم که شاید تعدادمان از انگشتان دست هم فراتر نرود) سالهاست فریاد میزنیم، جوایزی که در جشنواره های ریز و درشت به فیلمهای سینمای جمهوری اسلامی می دهند، نه به خاطر ارزشهای سینمایی آثار مذکور بلکه به دلیل ارتباطی است که جمهوری اسلامی با کشورهای دیگر برقرار کرده و امتیازی است که به جمهوری چپاولگر اسلامی اهدا می شود تا از این رژیم پوسیده یک چهره دنیا پسند، انتقادپذیر، مهربان با فضایی شاعرانه و امروزی بسازند و در عوض دست چپاولگران برای چاپیدن مردم در بند ما باز باشد؛ اما ما برای مقابله با شگردهای رژیم چه کردیم؟ کاش فقط به تائید و تشویق اینان بسنده می شد، جمعی از میان ما همزمان با استقبال از سینمای جمهوری اسلامی برای تخریب چهره سینمای در تبعید و در جهت خواست رژیم حرکت کردند، رادیوهای بی بی سی و فردا و رادیو آلمان و رادیو فرانسه با گزارشگران نان خور خود تمام سعی و کوششان را برای چهره سازی سینمای جمهوری اسلامی بکار گرفتند، اگر به دلایلی چند دقیقه ای به یک سینماگر در تبعید وقت اظهارنظر می دادند، دهها برابرش میکروفون در اختیار سینماگران جمهوری اسلامی بود تا تاثیر چند دقیقه حرف رژیم آزار را خنثی کنند.

تشویق کنندگان سینمای جمهوری اسلامی یک شکل و از یک جنس نبودند؛ احزاب و سازمانهای سیاسی که به خاتمی پیوند خورده بودند، آرایشگران سینمای جمهوری اسلامی شدند، اینان میخواستند چنین القاء کنند که ساختن و ارسال این فیلم ها از برکت حضور خاتمی است. اشاعه دهندگان این نوع تفکر بعد از حضور احمدی نژاد که سیاست سینمایی/ فرهنگی جمهوری اسلامی با شدت و حدت دوران خاتمی و حتا با رنگ و لعاب بیشتر ادامه پیدا کرده است انگار از مواضع گذشته شان بی سرو صدا فاصله می گیرند، اما بخش دیگر از حامیان جمهوری اسلامی دلالها و کارچاق کن های فرهنگی/ سیاسی هستند، که برایشان تفاوتی نمی کند، کسی که نعلین لیس ولایت است، رفسنجانی است، خاتمی و یا احمدی نژاد، تا وقتی رزق و روزیشان برسد همچنان، تابع خواست کلیت رژیم هستند، اینان ممکن است ماسک اپوزیسیون هم برچهره داشته باشند، اما وظیفه مقابله با مخالفین جدی حکومت بعهده آنهاست، هرکس از سینمای جمهوری اسلامی و قصد سیاسی رژیم از ارسال این فیلم ها سخن بگوید از دید دلالها، مغرض است؛ حسود است، بی سواد است و چرت می گوید.

اما امسال در جشنواره کن اتفاقی افتاد که رسوائی برنامه های نمایشی جمهوری اسلامی و قصد سیاسی جشنواره های خارجی از پذیرش سینمای حکومت ملاها را به همراه داشت. ما برای بررسی این اتفاق در فستیوال کن از خودمان چیزی نمی گوئیم بلکه واکنش های مقامات سینمایی رژیم، منتقدین فیلم داخل ایران و سایت های مرتبط با حکومت در خارج از ایران را بهم پیوند می دهیم.

اول به سایت روز سر میزنیم به تیتر مطلبی در این سایت در ارتباط با مردود شدن تمام فیلمهای ارسالی جمهوری اسلامی خوب توجه کنید:

اخطار سیاسی با سینما

خوب معنای این تیتر درشت که معلوم است، ارتباط جمهوری اسلامی با اروپا تیره شده و جشنواره کن با حذف فیلمهای آنها یک اخطار به ج.ا می دهد که اگر دست از تمرد برندارد در انتظار عواقب بدتر هم خواهد بود و نویسنده روز میافزاید:

«...و تحولات سريع جهاني به ماه عسل سينماي ايران پايان داد. پاياني که آغاز آن جشنواره کن امسال است»

ما اولین بار است که می شنویم که تحولات جهانی روی ارزش سینمایی فیلم اثر می گذارد. اما اگربه گزارش سایت بازتاب آقای رضایی مراجعه کنیم واین خبر را بخوانیم:

«ايران از نفت خود براي ايجاد يك شبكه روابط نزديك سود برده ...ايران 4 درصد نفت چين، 7 درصد نفت فرانسه، 9 درصد نفت كره، 10 درصد نفت ژاپن، 11 درصد نفت ايتاليا، 14 درصد نفت بلژيك، 22 درصد نفت تركيه و 24 درصد نفت يونان را تأمين مي‌كند»، آنوقت معنای این قسمت مقاله سایت روز قابل فهم است.

البته می شود پذیرفت که مردود شدن فیلمهای جمهوری اسلامی در کن دلایل سیاسی دارد، همانگونه که پذیرفتن و لی لی به لا لا گذاشتن به سینمای جمهوری اسلامی هم در سالهای قبل دلایل سیاسی داشته است. وقتی فستیوالی به دلایل سیاسی تمام فیلمهای ارسالی یک رژِیم را رد می کند خوب با همان دلایل مگر نمی تواند با زد و بند و با جو سازی و فریب داوران علاوه بر شرکت دادن فیلمهای همان حکومت در جشنواره، برایشان جایزه هم جور کند؟ امسال مقامات جمهوری اسلامی خیلی دقیق تر از همیشه برای جشنواره ها برنامه ریزی می کنند و برای کن نیز اکثر فیلمسازان سینمای گلخانه ای (بهمن قبادی، محسن مخملباف، رخشان بنی اعتماد؛ ابوالفصل جلیلی...) را جمع کرده بودند تا مقامات کن برای جورکردن یک جایزه دندان گیر با مشکل روبرو نشوند. سال گذشته چنته شان خیلی خالی بود اما با همان وضعیت هم توانستند با قرار دادن عباس کیارستمی در کادر داوری دوربین طلایی، یک فیلم بی سروته عباس کیارستمی گونه (یک شب) که در عنوان بندی اش ادعا شده بود نیکی کریمی کارگردان آنست و یک فیلم دیگر به اسم جزیره آهنی را به نوعی در کن بچپانند. امسال میخواستند خاطره نخل طلای کن را در دوران پرزیدنت مردمی نیز زنده کنند و برای رئیس جمهوری که خود اروپایی ها هم او را فاشیست می دانند، آبرو بخرند. اما همه مقامات، همه فیلمسازان گلخانه ای و دلالها و کارچاق کن های فرنگی و ایرانی با اعلام اسامی فیلمهای پذیرفته شده، مات شدند. چرا که از میان 47 فیلم که به جشنواره ارسال کردند یک فیلم، حتا برای بخش های فرعی هم انتخاب نشد.

همچنین ما بار هاگفته ایم که جشنواره کن و جشنواره های دیگر برای سهم رساندن به سینمای جمهوری اسلامی بسیاری از فیلمهایی که به حق می باید در برنامه باشند را کنار می گذارند. گزارش سایت روز خودشان هم این نظریه را تائید می کند، این سایت خودی نیز چنین می نویسد:

«...تمامى ۴۷ فيلم رد شدند. اين درحاليست كه منابع آگاه اعلام كرده بودند احتمال حضور دو فيلم حافظ - ابوالفضل جليلى - و چهارشنبه سورى - اصغر فرهادى- در بخش هاى اصلى امكان پذير است. اما در لحظات آخر هر دو فيلم كنار گذاشته شدند و راه را براى دو فيلم ژاپنى و چينى باز كردند» (آرش معتمد سایت روز).

در گزارش بی بی سی، احمد طالبی نژاد منتقد فیلم در جمهوری اسلامی می گوید:
«شايد اين شوک لازم بود که اين فيلمسازان و مسئولان سينمايی ايران با نيم نگاهی به خواسته های مردم ايران از اين پس فيلمهايی نه فقط برای خوشايند جشنواره ها، بلکه برای مخاطب ايرانی بسازند.» (از این بهتر نمی شود باز و صریح قصد و عمد رژیم، از ساختن این نوع فیلمها را توضیح داد) از همه جالب تر واکنش ميراسفندياری مدير بخش بين الملل بنياد سينمايی فارابی است. او می گوید: «با توجه به کيفيت فيلمهای ارائه شده، جشنواره کن "متضرر اصلی" غياب نماينده ای از سينمای ايران در جشنواره خواهد بود». همینطور انجمن کارگردانان سینما تهدید کرده است که به خاطر مردود شدن فیلم های سینمای جمهوری اسلامی شرکت در این جشنواره تحریم خواهد شد

عجب! در سال بیش از 2000 فیلم برای کن می رسد و شاید 30 تا 40 کشور فیلم برای این جشنواره ارسال می کنند و کن 20 فیلم را در بخش مسابقه دارد و تعدادی فیلم هم بین بخش های دیگر، دوربین طلایی، دو هفته کارگردانان و... تقسیم می شود. تا حالا شنیده اید که کشوری بابت اینکه فیلمهایش در فلان جشنواره پذیرفته نشده است، جشنواره ای را تحریم کند و یا مسئول سینمایی یک کشور جشنواره ای را تهدید کند؟ نه حتم دارم نشنیده اید. این رژیم ملاهاست که حساب و کتاب دیگری با جشنواره ها باز کرده، در کن هم سهم داشته است (همان چیزی که ما میگفتیم و دایم از طرف دلالهای خارج نشين تکذیب می شد) و حالا که روی دست خورده کارش به تهدید و تحریم کشیده است

اما آرایشگران سینمای ج.ا اگر ریگی به کفششان نباشد و اگر حمایتشان از سینمای جمهوری اسلامی به خاطر ناآشنایی با شگردهای آخوندهای نیرنگ باز بوده است، حالا که دانستند آنچه بدان افتخار میکردند در حقیقت هیچ و پوچ بوده است و زد و بند خود رژیم با جشنواره ها منشاء امتیارهائیست که این فیلم ها کسب می کنند. آیا وقت آن نرسیده که تکلیفمان را با سینمای جمهوری اسلامی روشن کنیم. اگر حضور این فیلم ها در جشنواره کن برای کسانی افتخار می آورده، سرافکندگی و شرمساری مردود شدن 47 تا از این فیلمها، نصیب همان کسان خواهد شد. شایسته اینکه به این افتخارات واهی دل خوش نباشیم، اتفاق مهم در کن را باید به فال نیک گرفت و از پرزیدنت مردمی و اتمی سپاسگزار بود که چهره واقعی آخوندها را مینمایاند و اگر ما از این فرصت بدست آمده نتوانیم بدرستی بهره بگیریم شاید دیگر سالها نتوانیم برای رهایی از اسارت این جانیان راهی بیابیم. مستر پرزیدنت متشکریم


بصیر نصیبی، دوم مای 2006
www.cinemayeazad.blogspot.com

cinema-ye-azad@t-onlin.de
- دکترزری اصفهانی -

تولد *

من دربهاربه دنیا آمدم
درسایه سار آن درخت توت قدیمی
درعطر شاخه های شسته ریحان
و بوته های نارس گندم
همزاد من قناری تنهایی بود
که پشت میله های قفس میخواند
نت های یک ترانه از یاد رفته را
گاهی هنوز هم
وقتی میان بوته های ترد علف راه میروم
از پشت یک حصار خیالی
آوازهای آن قناری کوچک را
از دوردست میشنوم
و در قلبم
نت های یک ترانه گمگشته درسکوت
تکرار میشوند


* این شعررا برای تولد م سروده ام. در11 اردیبهشت

30 April 2006


زیر چتر چل تیکٌه

-آوریل 2006 -





ملت ايران، تحريم 27 ساله الف- بيقرار
بازگشت توریستیک ا.ن آقا به "تبعید" و ... چه و چه و چه
بحران نگاه به «پای مردان» و «پای زنان» در میان «فقها»ی قم زینت میرهاشمی
یک هالوی سودمند در نقش آفیش تبلیغاتی منصور امان
بوی خوش عشق یا روی خوش پرزیدنت احمدی نژاد بصير نصيبي
جمهوری اسلامی حجاب توبه به سر می کشد منصور امان
خانم شیرین عبادی ادعای «حقوق بشر» شما قلابی است زینت میرهاشمی
برنده جایزه صلح نوبل به لشگر استشهادی می پیوندد! علی ناظر
بی تقوائی هسته ای، در سه برداشت اسماعيل نوری علا
چرا رژيم آخوندی با تحریک مداوم "حریف" وقوع فاجعه جنگ را انتظار می کشد ؟ مهدى قاسمى
ا ز آنجایی که ما، ملت همیشه در صحنه ... نیما نیلیان
پنهان در تيغة خنجری (شعر) جلال سرفراز
اگر حاتم بخشی از جیب محرومان به تروریست های عرب خیانت نیست پس ‏چیست؟ علی کشتگر
دو رويداد, و تکرار حکايت زبونی و حقارت حکومت اسلامی در برابر اهل قلم مسعود نقره کار
پاسخ یک جامعه شناس برخاسته از آذربایجان ایران، به یک همشهری تجزیه طلب، کاظم رنجبر
"مبارزه" علیه كمك‌های مجهول ا مریكا، بهای نادیده گرفتن لزوم اتحاد اپوزیسیون دكتر حسين باقرزاده
فوتبال سیاسی ویا سیاست فوتبالی ! بصير نصيبي
بايد بمانم ( شعر) امیر (از تهران) عقاب آبى و پرواز زيبايش اسماعيل وفا يغمائى
سوءاستفاده سياسي از كودكان و بلاگ نقطه ته خط
هیچ بیانیه ای تاکنون چنین واضح و همه جانبه دست و پای اپوزیسیون دمکرات را در پوست گردو قرار نداده بود ...جلال شالگوني
ايران ‌می‌تواند جهان را جای بسيار بهتری کند داريوش همايون
دانشجوی...متولد شيراز، اينجانب احمد باطبي
سرگذشت ملت هائى را كه موفق شدند راه بندانها را بشكنند چگونه بايد تعبير كرد؟ مهدى قاسمى
تبریکات هسته ای/ بخش دوم: "ناگقته ها"ی نیک آهنگ، مرد پیر، شبح، کنجکاو، خسن آقا ، وب- آ -ورد
به جای روشنگری تبديل به آگهی​چی آقايان شديم وبلاگ نیک‌آهنگ‌
به مدیر نمایشگاه بین المللی کتاب فرانکفورت در پیوند با "خدماتش" به "نمایشگاه " آخوندی "کتاب " جواد اسدیان
=صدایی در شهر خاموشان بصیر نصیبی
لهراسبي، زنداني جامانده از آزادي= كيانوش سنجري-
آمریکا چه اهدافی را پیگیری میکند؟ =وبلاگ حسن آقا =
خدائی که ربوده شده =اسماعيل نوری علا=
سنگواره گی یک اعلامیه = جواد اسدیان-
خطر برای تمامیت ارضی ‌ایران = دكتر حسين باقرزاده-
چی بود چی شد ! = وبلاگ پوتین -
معجون جمهوری “ اسلامی”/ مردم سالاری” دینی” / روشنفکر “دینی” از منظر جامعه شناسی سیاسی = کاظم رنجبر =
این عکس را که دیدم ( سال تحویل در مشهد!) = شین. میم ...
آقايان، دم شير را رها کنيد! = شکوه ميرزادگی=

27 April 2006

الف- بيقرار: ملت ايران، تحريم 27 ساله








ملت ايران، تحريم 27 ساله


الف- بيقرار

چنديست كه بحث تحريمهاي فراگير اقتصادي رژيم جمهوري اسلامي در پيوند با فعاليتهاي مخفيانه هسته اي از سوي شوراي امنيت ملل متحد، مورد بحث محافل سياسي و رسانه هاي بين المللي و لوس آنجلسي قرار گرفته است. بسيار ديده و شنيده ميشود كه در ميان تحليل و تفسيرهائي كه از طرف كارشناسان و متخصصان داخلي و خارجي ارايه ميشود ، همواره اين بحث بيهوده و فريبكارانه بميان مي آيد كه در صورت اعمال تحرميهائي ازسوي شوراي امنيت، بايد وضعيت مردم ايران مد نظر قراربگيرد، بنحويكه تحريمها روي زندگي مردم ايران تاثير منفي يا مخرب نداشته باشد .

يك مسئله مهم كه بايد در چنين شرايطي مورد توجه قرار بگيرد اين است كه بايد توجه داشت، در ميان انبوه اظهار نظراتي كه پيرامون تحريمها بيان ميشود ، چه كساني اظهار نظر ميكنند و مبناي اظهاراتشان متكي بر چه دلايل وعواملي ميباشد. آن دسته از كارشناسان يا متخصصاني كه با وضعيت كلي اقتصاد ايران و شرايط معيشتي و اقتصادي مردم آشنائي دارند ، نيك ميدانند كه اين ملت شصت و چند ميليوني ، بجز يك اقليت حداكثر پنج درصدي ، بيست وهفت سال است كه در قطعنامه اي نانوشته از سوي شوراي امنيت در تحريم همه جانبه قرار داشته است و تا زماني هم كه درب بر همين پايه بچرخد، نه اينكه بهتر نخواهد شد ، كه هزار بار بدتر هم خواهد گرديد .

دسته دوم هم آناني هستند كه در طي بيست و هفت سال حيات جمهوري اسلامي بند نافشان بصورت پنهان و اشكار به رحم رژيم متصل بوده و تمام تلاش و تقلاشان بر آن بوده و هست تا با تمسك جستن دروغين به حال و روز ملت ايران و اينكه اگر تحريم برقرار شود ، قرباني آن ملت ايران خواهند بود ، كماكان بدنبال حفظ منافع كثيف خود و ياران اصلاح طلب و ملي مذهبي و ديگراني باشند كه در طي بيست و هفت سال گذشته از هيچگونه هم گامي و همصدائي ولو بصورت مخالفت آميزي در راستاي چپاول اين ملت دريغ نداشته اند .

روي سخن با هماناني است كه هنوز هم زمزمه هاي همكاري و هم گامي شان در اظهار نظراتشان بگوش ميرسد كه متاسفانه در بسياري ازرسانه هاي بين المللي هم فعال مايشاع بوده و در هر اظهار نظري از در دلسوزي با مردم ايران وارد ميشوند در صورتيكه در عمق وجودشان جز حفظ وماندگاري رژيم با سردمداري ياران خودشان در وادي اصلاح طلبي و ملي مذهبي ها و ... چيز ديگري متصور نميباشد .

چگونه قابل تصور است كه فردي مثل هوشنگ امير احمدي كه تا مرز كانديداي رياست جمهوري پيش آمد بتواند آلام و دردهاي اين ملت تا مغز استخوان فرو رفته درفقر و تهيدستي را ادراك نمايد ؟ چگونه ميتوان باوركرد كه افرادي چون آقاي دكتر منصور فرهنگ يا كاظم علمداري يا خانم شيرين عبادي و عبدالكريم لاهيجي و مهر انگيز كار و شخصيتهائي از اين دست و قد و قواره هائي در حد و اندازه اصلاح طلبان ديروزين دلسوز واقعي اين سرزمين و غم خوار راستين اين ملت باشند ؟؟؟

اگرآنها دلسوز اين مردم بودند كه نبودند ! چرا بايد شرايط اين مملكت و حال وروز مردمان آن به اينجاها كشيده شود ؟

هنوز هم داريم ميبينيم كه اين حضرات سنگ اصلاحات و اصلاح طلبي را بر سينه ميزنند، تو گوئي كه خانمها و آقايان از كرات ديگر آمده و در گذشته اي نه چندان دور وزير و وكيل و مدير كل و رانت خوار اين و آن رژيم نبوده اند.

اقاي دكتر منصور فرهنگ يا دكتر امير احمدي يا دكتر اكبر اعتماد افرادي از اين قماش كه سالهاست در آمريكا و اروپا و اسكانديناوي و ديگر نقاط دنيا كنگر خورده اند و لنگرانداخته اند، چگونه ميتوانند دريابند كه در ايران چه ميگذرد .

اين حضرات چگونه ميتوانند درد آن زن بيچاره اي را دريابند كه بدليل از دست دادن شوهر ، ناچار است تا براي سير كردن شكم بچه هاي كوچك خود، جسم خود را در اختيار قصاب و نانوا و بقال و شقال بگذارد ؟ اين يك نمونه است .

ميليونها نمونه ديگر هم هست كه در اشكال و ابعاد مختلف در اين مملكت وجود دارد . براي چنين زن و چنين زنان و خانواده هائي كه در اين مملكت از تمامي مواهب زندگي محروم گرديده اند . ديگرزندگي چه معنا و مفهومي دارد كه از تحريم اقتصادي يا موشك باران سرزمين خود هراسي داشته باشند ؟! براي آن دختركان 14 يا پانزده ساله و بالاتر كه از روي فشار فقر، ناچارند تا براي خريد يك جفت كفش يا يك مانتو و يا يك ... ،اندام عروسك مانند خودشان را در اختيار مشتي ثروتمند طماع و عياش بگذارند ، چه فرقي ميكند كه تحريم باشد يا نباشد ؟؟

ميليونها دختر و پسر جوان ونوجوان اين سرزمين كه در بهترين دوران زندگي از همه مواهب زندگي محروم مانده اند، چه چيز باقي است كه از تحريم يا تهاجم نظامي هراسناك بشوند ؟؟

براي آن پدري كه مجبور ميشود تا در آستانه سال نو چهار فرزند و همسر خود را بدليل فقر مطلق و اينكه نميتواند پاسخگوي نيازهاي همسرو فرزندانش باشد، آنها را مقتول مينمايد و بعد هم خودش را از ميان بر ميدارد ((درشهرتبريز ))،كه هزاران و شايد ميليونها مثل آن خانواده در ايران مشغول جدال با پديده فقر ويرانگر هستند ، چه تفاوتي دارد كه تحريم بشود يا نشود ؟؟ براي چهار ميليون جوان فاقد آينده و غرق درمرداب اعتياد كه قرار است لحظه به لحظه و ساعت به ساعت بميرند و نابود شوند و ناشكفته پرپر گردند ، چه تفاوتي دارد كه شوراي امنيت رژيم اسلامي را تحريم بكند يا نكند ؟


حضرات خجالت بكشند. اين حضرات ايراني نما، اين عناصر خود فروخته و خائن، اين عوامل ابزار دست استعمار بايد لب فرو بندند و به عيش و عشرت خود بپردازند وبگذارند تا اين ملت پا برهنه در اين جهنم سوزان و اين ناكجا آباد ، راجع به آينده اش خودش تصميم گيري نمايد .

اين آقايان و خانمهاي لميده در غرب ، البته آن گروهي كه بخود اجازه ميدهند تا راجع به سرنوشت اين ملت اظهار نظر، آنهم اظهار نظر جانبدارانه ، و آنهم اظهار نظر اصلاح طلبانه و ... بنمايند ، بايستي دريافته باشند ، اگر هم توان آنرا نداشته اند كه دريابند ! حالا بايد دريابند كه اين ملت بدون آنكه نيازي به رهنمودها و اظهار نظرات حضرات داشته باشد ، اقدامات دولت آمريكا و حمايت ملت آمريكا را با جان و دل پذيرا بوده ، چرا كه ميداند دولت آمريكا بدنبال جبران اشتباهات گذشته بوده و مصمم است تا اين رژيم تروريست پرور و بانك مركزي تروريسم بنيادگرا و مركز تروريسم جهاني را بهر دليلي از ميان بردارد. بهمين دليل هم هست كه مردم ايران پذيرفته است تا هزينه اين بر اندازي و اين دگرگوني اساسي را چه از طريق تحمل تحريم و چه با تحمل خدائي ناخواسته اقدام نظامي بپردازد .

يقينا ، كساني از تحريم و تغييرات ساختاري هراسناكند كه در پناه وجود نامبارك اين رژيم يا به ثروتهاي افسانه اي دست يازيده و يا در آنسوي مرزها لميده و و فارغ و آسوده خاطراز هرگونه ناهنجاري خرج و مخارج دلاري ولول هاي ترياك شان از اين سو در بسته هاي ديپلماتيك براي شان ارسال ميگردد . والا ملت ايران براي هر اقدامي كه تغييرات بنيادين اين نظام را در پي داشته باشد لحظه شماري كرده و براي پرداخت هزينه آن نيز امادگي لازم را دارد.


6 ارديبهشت ۱٣٨۵ - ۲6 آوريل ۲۰۰۶
ايران- تهران
الف- بيقرار

26 April 2006

زینت میرهاشمی: بحران نگاه به «پای مردان» و «پای زنان» در میان «فقها»ی قم



بحران نگاه به «پای مردان» و «پای زنان» در میان «فقها»ی قم

زینت میرهاشمی

حق شرکت زنان در ورزشگاهها یکی از مواردی بود که جمهوری اسلامی از زنان سلب کرد. «هر جا که مردان باشند، زنان نباید باشند». و یا این که جایی که مردان باشند زنان باید چنان خود را بپیچانند که چشم نامحرمی به آن نیفتد. البته مصلحت حکومت و «فقها»ی قم حکم می کرد که زنان در کنج خانه مشغول تولید بچه و تمکین به شوهر باشند و به ورزشگاه نروند تا مردان را نگاه کنند. این افکار ارتجاعی خالص است. در طی سالها عمر حکومت استبدادی یکی از چالشهای زنان با رژیم، تحمیل خودشان حتا با زور و تجمع در مقابل ورزشگاه، برای دیدن مسابقه های ورزشی بوده است. نگاهی به پوشش زنان در خیابانهای تهران، دهن کجی زنان و مقاومتشان در مقابل حجاب اجباری را می توان دید. پوشیدن لباس پسرانه توسط دختران برای شرکت در بازیها، خنثی کردن سیاستهای رژیم در این مورد است. بعد از سالها فشار زنان، احمدی نژاد مجبور شد بگوید که زنان می توانند در ورزشگاهها برای دیدن بازیها حضور داشته باشند و البته به شرط جدایی بین زنان و مردان. وی می گوید که در ورزشگاه جایی خوب به زنان اختصاص داده شود. این جای خاص یعنی حصار کشیدن بین زنان و مردان. اما این حرف احمدی نژآد که هنوز جنبه عملی به خود نگرفته مورد مخالفت فقهای قم قرار گرفته است. مسأله زنان بازهم در حوزه آخوندها طوفان به پا کرده است.

تقی رهبر نماینده مجلس ارتجاع به خشم آمده و گفت:«برای زنان مسلمان نیز از نظر شرعی صحیح نیست، ساق پای مردان را نگاه کنند.» وی مصلحت را در این دیده است که احمدی نژآد سریعا این دستور را پس بگیرد.

اما فاضل لنکرانی که «بنیاد نظام مردسالارانه» را به خطر افتاده می بیند، فتوا صادر کرده و «ریسک» این که عده ای قصد دارند علیه این دستور احمدی نژآد راه پیمایی کنند را به وی به عنوان خطر گوشزد نمود. فاضل لنکرانی که در دادن فتوا علیه حقوق زنان سابقه دیرینه دارد، در این مورد فتوا داد و مخالفت خود را با «هر گونه ورود زنان به ورزشگاهها، ولو در مکان جداگانه» اعلام کرد. وی که بدن زن را همانند شیئی در اختیار مرد می داند، شرکت زنان در ورزشگاه را با همان دایره محدود فرهنگی خود نگاه کرده و می گوید:«نظر زن به بدن مرد حتی بدون لذت جایز نیست.» روزهای آینده باید شاهد توفان فتواها باشیم.

منصور امان: یک هالوی سودمند در نقش آفیش تبلیغاتی

.......................................................................................


یک هالوی سودمند در نقش آفیش تبلیغاتی

منصور امان

زیر هاله ی نوری نقشه بسته بر یک پوستر چهار رنگ، آقای احمدی نژاد، رییس جمهور برگُمارده ولی فقیه، شنل رسالت به دوش افکنده و در حالتی خلسه وار، از طریق میکروفُنها و دوربینهای خبرنگاران، با شرق و غرب گیتی به مُصافحه برخاسته است. او گاه اندرز می دهد، گاه پرخاش می کُند تا اندکی بعد اشک رافت به چشم بیاورد و کمی بعدتر به آرامی با خود به نجوا بپردازد. این تصویر سورآلیستی را کُنفرانس مطبوعاتی شهردار پیشین تهران مُنعکس کرده است.

اکنون بر کمتر کسی پوشیده مانده که فرستادن گاه و بیگاه آقای احمدی نژاد به پیشاپیش صحنه برای انکار هولوکاوست، تهدید اسراییل و نیش زدن به این یا آن طرف حساب خارجی، از چه رو صورت می گیرد. او اغلب معرکه گیر نمایشی است که در جایی دیگر و در فضایی دیگر روی صحنه می رود. آقای احمدی نژاد پوستر تبلیغاتی نمایش است و همچون هر آفیش تبلیغاتی دیگر، الزاما بیان کُننده کیفیت و درونمایه ای نیست که نمایش وعده می دهد. آنچه که وی در کُنفرانس مطبوعاتی مزبور پیرامون احتمال تحریم، موضوع جنگ، شورای امنیت، مُذاکره با آمریکا، نفت و جُز آن از دهان بدر کرده است، در همین رشته بازاریابی جای می گیرد.

ویژگی هالوی سودمند جمهوری اسلامی این است که او نقش خود را باور کرده است. آخرین بار، آقای احمدی نژاد تایید اهمیت این نقش را در سالُن مجمع عمومی سازمان ملل و در هیات نور غیبی مُشاهده کرد و اکنون نظر کرده سیرک "نظام" مایل است روی همین ریل، سیاست و کرامت ورزی کُند. او برای خبرنگاران فاش ساخته که قصد دارد برای "سران کشورها" نامه بنویسد و آنها را به "فرهنگ انبیا" دعوت کُند. همزمان آقای احمدی نژاد ضمن تکذیب تبعیض در شمول مراحم خود، "مردُم اتریش و آلمان" را نیز همچون "مردُم فلسطین" هدایت کرده است.

آقای احمدی نژاد درجه سنج کارایی سیاسی جمهوری اسلامی است. طرفهای خارجی حکومت، با انگُشت این درجه را نشان می دهند که در پایین ترین مدار سیر می کُند.

25 April 2006

بصير نصيبي: بوی خوش عشق یا روی خوش پرزیدنت احمدی نژاد

....................................................................................................................................


بوی خوش عشق
یا
روی خوش پرزیدنت احمدی نژاد

بصير نصيبي

....................................................................................................................................




در باره باز شدن پای ایرانیان پناهنده به جمهوری اسلامی وتاثیر این ارتباط در ایجاد جو پاسیو در خارج از کشور بسیار گفته شده، من خود هر جا مناسبتی داشته در باره این اتفاق که به گمان من طرحی بود که رژیم خود با همکاری سازمان های امنیتی کشورهای میزبان طراحی و با موفقیت به اجرا گذاشت، به صراحت صحبت کرده ام. اما طبیعی است حرف بیشتر من با جامعه روشنفکری به خصوص خانواده تئاتر و سینما در تبعید بوده است که هم به کار و حرفه ام نزدیک و مربوط بوده و هم تاثیر منفی رفتار آنان صد چندان است، به خصوص وقتی کسی از این خانواده، فعالیت سیاسی هم علیه رژيم داشته باشد، حالا چه فیلم و تئاتری ضد خواست رژیم ساخته باشد و چه در فیلم و یا تئاتری که به مذاق حکومت ملاها خوش نمی آید بازی کرده باشد ویا... بهرحال موقعیت و شرایطش حساس تر از یک مسافر عادی است که مثلا دلش برای برادر و خواهر و عمه و دایی تنگ شده یا دوست دارد ضمن دیدار فامیل آبگوشتی هم در آبگوشت سرا صرف کند.

به همین دلیل سفر یک فرد از جامعه روشنفکری ما (نویسنده، شاعر، محقق، سینماگر، نقاش، موسیقیدان، تئاترساز، بازیگر و...) برای رژيم در حدی فراتر از سفر یک مسافر عادی زیر ذره بین خواهد بود.

سفر هنرمندان به جمهوری اسلامی از زمان ریاست جمهوری خاتمی علنی و متداول شد که قباحت آشتی با آخوندها، رنگ باخت و مسافران کاروان هنری بهانه ای داشتند که با توسل بدان زبان مخالف را می بستند و آن روی کار آمدن دولت اصلاحات!، وقوع انقلابی دیگر! در ایران اسلامی بود. دیگر نه تنها از حضور در سفارت جمهوری اسلامی و امضاء ندامت نامه و تعهد احترام به قوانین مترقی! جمهوری اسلامی ابایی نداشتند بلکه به خود میبالیدند و به جمع معدودی مخالف میخندیدند.

بعد از اینکه رژیم جمهوری اسلامی نقاب اصلاح طلبی اش را برداشت و احمدی نژاد، که سمبل استبداد و ارتجاع یک حکومت واپسگرا و پوسیده است، را با همکاری خاتمی و کروبی به روی صحنه آورد ایرانیانی که راه رفت و آمد به جمهوری اسلامی را باز کرده بودند مدتی روی ترش کردند، برخی ها غر میزدند:


ای، این کیه؟ شکل میمونه! اصلا بهش نمیاد رئیس جمهور باشه، آبرومونو تو دنیا میبره، (کدام آبرو را میگفتند؟)

از جانب جامعه روشنفکری متمایل به دوم خردادی ها هم واکنش شدید ضد احمدی نژاد پراکنده شد. کار به آنجا رسید که مهرداد شکیبایی نویسنده سایت روز (این سایت را باند خادمین دوم خردادی های ورشکسته برای دوام حکومت و در تبعید!! برپا کرده اند) درباره دارو دسته ای که احمدی نژاد را به کرسی ریاست نشانده اند چنین تصویر میسازد و می گوید:
...سرنوشتي که دولت محمد خاتمي دولت هشت ساله خود را دو دستي و در سيني طلا تقديم "جرياني" کرد که براساس برنامه اي "پيجيده" و "چند لايه" که سياست "چراغ خاموش" نام گرفت، صاحب قدرت اجرائي کشور شد. جرياني که توسط خاتمي وکروبي "طالبان ايراني" نام گرفت و دکنر عبدالکريم سروش آن را "فاشيسم" ناميد
(سایت روز 28 اسفند 84)

وجود چنین جوی، مسافران جامعه روشنفکری و هنرمندان را دچار اشکال کرده بود. چرا که وقتی رئیس جمهوری که چشم و چراغشان بود و رئیس مجلس محترم ششم این آقا را طالبان ایرانی مینامند و آقای سروش ایدئولوگ رژیم و مسئول مستقیم تسویه دانشگاهها زیر عنوان انقلاب فرهنگی، احمدی نژاد را فاشیست میداند و روزی نامه روز (بهنود/نبوی/اسدی) این اظهار نظر را نشر میدهد، دیگر آش باید خیلی شورشده باشد. دیگر حتا شیفتگان پرزیدنت خاتمی هم پذیرفته اند که مسافرین دارالخلافه از سفارت فاشیستها اجازه ورود میگیرند و به حکومت تحت سلطه طالبان سفر میکنند.

مسافران عادی با اطلاعیه ای که در سایت بازتاب محسن رضایی منتشر شد (این اطلاعیه نوید می داد که ایرانیان عزیز همچون گذشته می توانند با تعهد اینکه همچنان عاقل بمانند و کاری به کار رژیم نداشته باشند بین تهران و کشورهای دیگر در تردد باشند) بحمدالله اضطرابشان از میان برداشته شد و بار دیگر پروازهای روزانه از سراسر دنیا به سوی تهران برقرار شد.

اما مشکل روشنفکر جماعت برای سفر به دارالخلافه هنوز به قوت خود باقی بود. همه از هم دوباره رودربایستی پیدا کرده بودند. در این شرایط خبر می رسد، ای دل غافل، آقای هوشنگ توزیع سد دوباره ایجاد شده را می شکنند و به رژیم تحت ریاست دولت طالبانی/امنیتی/ فاشیستی، سفر می کنند. ضمن عرض صمیمانه ترین تبریک و ستایش از شهامت و رشادت ابشان، بسیار خوشحال شدیم که هوشنگ توزیع تنها به دیدار خانوادگی بسنده نکرده است، بلکه همکاری مشترک با پیش کسوتان تئاتر جمهوری اسلامی، به خصوص عزت الله انتظامی (محبوبیت ایشان نزد مقامات هنردوست! ج. اسلامی بر کسی پوشیده نیست) را برای شیفتگان برون مرزی تئاتر ج. اسلامی نوید می دهد.

حقا که باید اعتراف کنیم که نشان شجاعت و لیاقت را باید به سینه آقای هوشنگ توزیع نصب کرد که بدون وحشت از فاشِست ها و طالبان آدمخوار پای به جمهوری اسلامی می گذارد. آخر سوء سابقه ایشان در حدی نبود که رژیم بتواند زیر سبیلی ردش کند (بازی در فیلم فرستاده ی پرویزصیاد در نقش یک حزب الهی تروریست که ماموریت داشت یک مامور ساواک را به قتل برساند، یا بازی در تئاتر محاکمه سینما رکس (نویسنده و کارگردان پرویز صیاد) در نقش دادستان، نمایشنامه ای که براساس سندهای انکار ناپذیری شکل گرفته بود که ثابت می کرد جنایت سینما رکس آبادان به فرمان آخوندهای حامی خمینی به انجام رسیده است).

من نمیدانم اینها که اینقدر حسرت دوران خاتمی را میخورند، حرف حسابشان چیست؟ آیا در جمهوری اسلامی دولتی به بخشندگی و عطوفت احمدی نژاد تاکنون ظهور کرده است؟ دولتی که بازیگری با این سوء پیشینه را در آغوش پر مهر! ایران اسلامی بپذیرد، برای کنسرت محمد رضا شجریان سالن 4000 نفره وزارت کشور را در اختیار بگذارد، جایزه خرس نقره ای برلین را برای فیلم جعفر پناهی جور کند و تحت تاثیر! فیلم افساید فرمان دهد ورود دختران به ورزشگاهها آزاد.

آقای هوشنگ توزیع البته حواسشان جمع بود و می دانستند همبازی و همکار آخرین کار نمایشی ایشان (از عشق تا ماهواره) یعنی آقای بهروز وثوقی در دوران انقلاب دوم خرداد، بارها به چراغ سبز باند خاتمی آری گفت و هربار دارو دسته همین آقای احمدی نژاد پسش زدند یا آقای رضا علامه زاده هم با سوء پیشینه مشابه ایشان با چراغ سبز خاتمی چیان چمدان سفر را بست و با نهیب احمدی نژاد چیان! جازد و پشت مرز ماند. انگار هوشنگ خان کمی دندان روی جگر گذاشت تا این تب انقلاب نمیدانم چندم فروکش کند بعد تقاضای عفو را تقدیم کرد. دیدید که نه مثل آن دو نمونه قبلی فحش و ناسزای کیهان شریعتمداری را نوش جان کرد و نه مثل آقای خردادیان رقصنده لوس آنجلسی کارش به زندان و شکنجه و اعتراف و توقیف کشید. علاوه براینکه به سلامت به امریکای جهانخوار برگشت گویا ایجاد رابطه منظم با تئاتر جمهوری اسلامی در خارج از کشور هم بدستان با کفایت ایشان سپرده می شود. آیا تعجب خواهید کرد اگر بشنوید که آقای بهروز وثوقی (که حالا دیگر پارتی هم دارد) و آقای توزیع در تئاتر فجر امسال با همین نمایشنامه از ماهواره تا عشق که محتوای آن هم مناسب برای جشنواره تئاتر فجر جمهوری اسلامی است حضور پیدا کنند و حتا به افتخار شرفیابی به حضور رئیس جمهور محبوب و مردمی نایل آیند؟ پوشش خبری این رویداد هیجان انگیز را می شود به شهروند سپرد و گزارش این اتقاق خجسته هم مناسب گزارش نویسی است که با توبه مواضع گذشته اش تئاتر برون و درون را بهم پیوند می زند.

مرگ بر ضد ولایت فقیه، انرژی هسته ای حق مسلم ماست، احمدی نژاد حمایتت می کنیم. تکبیر ،تکبیر.
.................................................

* کاری از هوشنگ توزیع که موفقیت تجاری پیدا کرد.

بصیر نصيبی 25 آوریل2006 زاربروکن/ آلمان
http://www.cinemayeazad.blogspot.com/
cinema-ye-azad@t-online.de

منبع دیذگاه