Showing posts with label سایه سعيدي سيرجاني. Show all posts
Showing posts with label سایه سعيدي سيرجاني. Show all posts

29 September 2006

سایه سعیدی سیرجانی: قربان برم پول رو، دلار و ین و یورو رو

جمهوری اسلامی از آخوندهایش هم گذشته است. سرگرم سرمایه گذاری بر نسل دوم اش است. نسلی که نه قبل از به مقام ریاست جمهوری اسلامی گشتن خاتمی ؛ به ایران بر نگشتند اما گیرنده هایشان دقیقا بعد از رنگ و لعاب خاتمی موج سود را گرفت و به همه کشورها گسیل گشتند از جمله ایران.

سرش گنبد مسجد؛

منبر رییس شعار ده؛

بلندگو مقیم خارج

قربان برم پول رو

دلار و ین و یورو رو


سایه سعیدی سیرجانی


این جماعت زیر ماسک عبا و عمامه و مذهب و شعار رشد کرده اند. اینها تنازع بقا کرده اند. نه در جهت ارزش های مثبت بل در جهت عکس آن. به هر طنابی خود را آویزان کرده بودند و با دیدن همه شکست ها زندگی انگلی را پیشه گرفتند. هفت خط و خال گشته اند. به هر ستون " نمادین" خود را وصل کرده اند. به هر مکتب مرسوم و هر شعار نوینی خود را می چسبانند هر چند به شیوه ظاهری. یاد گرفته اند با شعار آنکه پیروز است حق با اوست؛ حق را که کاملا در تضاد با وجود اینان است را از آن خود گردانند.

نه کمونیستند نه مسلمان مرگ بر سرمایه می گویند و خود چرخاننده بازی کاپیتالیستی کاپیتالیستی اند.

بلند گوهایشان هم سخت مشغول توجیه کردن و رنگ کردن این نکبت هستند.کی؟ مثل نوری زاده. چه؟ علم کردن نشان الله ی حالا امروز به نام بروجردی. آخرش چه؟ تلف کردن زمان ما مردم. یعنی نادیده گرفتن صداهای هم اکنون آزاده ای که از هر تحجر فکری گذشته اند. با دنیایی سفسطه و توجیه به تقیه می پردازند. می پرسی اگر آخوند ملایم! داریم که گیرم داشته باشیم این صد و هشتاد سال کجا بودند. این بیست و هفت سال چه کردند؟ اینها می توانند " تغییر" را رقم زنند؟! جل الخالق!

اینها اگر می توانستند مشت رسوای همان خمینی را باز کنند این بیست و هفت سال کجا بودند؟ این اشتباه انداختن مردم از چهره واقعی جماعتی با عنوان جمهوری اسلامی را جز " فریب" می توان نامی نهاد؟

جمهوری اسلامی از آخوندهایش هم گذشته است. سرگرم سرمایه گذاری بر نسل دوم اش است. نسلی که نه قبل از به مقام ریاست جمهوری اسلامی گشتن خاتمی ؛ به ایران بر نگشتند اما گیرنده هایشان دقیقا بعد از رنگ و لعاب خاتمی موج سود را گرفت و به همه کشورها گسیل گشتند از جمله ایران.

ارقام سرمایه گذاری های دوبی؛ انگلستان ؛ کانادا و آمریکا نجومی گشت. این ده سال اینها با برنامه رفتار کردند و امروز خوشه چینی اشان است.

یادت می آید آن لایه لایه بودن سیستم جمهوری اسلامی را؟ هر روز به باب بازار صورتکی علم می شود. اصل کجاست؟ "سود " و سود. به دور از هر ارزشی. از همه ارزشها سر موقع اش استفاده می کنند برای توجیه . از ایران برایت می گویند؛ از حق بشر می گویند؛ از فضا نورد برایت می گویند از دایره المعارف تشویق کننده سرمایه گذاران همگن جمهوری اسلامی در ممالک دور می گویند.

این تهاجم است در همه ابعادش. اینجا این رادیو تلویزیون های خارج نشین هم سخت سرگرم " شو" درست کردن هستند تا حواس ها را پرت کنند. این گروه هم دست کمی از " سودجویان" جمهوری اسلامی ندارند. یکی هستند. دیکتاتور هایی که با شعار آزادی چنان چماقی بر پای آزاده می زنند که دیده و حس کرده ای. اینها هم محصول محیط استبداد هستند و بس. سرگرم شو شدن؛ طبل تو خالی کوفتن؛ پول جمع کردن و مدعی شدن ها، دست درازی در همه اینها خصوصیت مشترک است. از همان شاهزاده رضا پهلوی بگیر تا جماعت بسیاری از همه دکانداران مثلا سیاسی را. اینجا سخن از " حق " و "حق خود" نیست. همه وکیل و وصی اند و منتظر فرصت تا مدعی شوند. دریغ از " از خود گذشتگی" و نشان گرفتن اصل درد.

این میان؛ در غلغله شعار دهندگان و دکانداران " مبارزه منفی" این خود " مردم ایران " هستند که با جواب ندادن به همه این شلوغ کاران اصل مبارزه منفی را به نمایش گذاشته اند.

مردم بیدارند و به درستی درد را می شناسند. از نکبت جمهوری اسلامی بیزار است و این گرد و خاک راه انداختن منتظران فرصت حکمران گشتن را هم خوب می بیند و از همه اینان دلسرد می شود.

می بیند که هجوم نسلی بی ارزش و سودجو برنامه جمهوری اسلامی بوده و می داند برگ بازی جمهوری اسلامی دیگر این و آن آخوندک نیست. چنان نوچه هایی را پرورانده که با فرمول "پول" باد آورده به بقای خودش ادامه می دهد. چه غم گر دیگر نام و نشانی از آزادگی ایرانی مطرح نشود.

این نام و نشان و دکترای افتخاری جمع کردن و معیار پول داری را نشان افتخار دیدن با " ایران" و " ایرانی" در تضاد است. نه دست درازی آخوند جیره خوار خمس و زکات و وعده و توبیخ بهشت و جهنم اش و نه این آدم نماهای تهی از ارزشی که به سرعت با ضعف دنیای غرب ترکیب شده اند و این سودا را بر فرق من و تو ایرانی می خواهند سوار کنند.

هنگام ، هنگام خاستن صداهایی است که " ارزش" ها را به جامعه از هر سمت مورد هجوم قرار گرفته " ایران" بازگرداند.

ایران و ایرانی تنها به آزادگی خاسته از خرد و اندیشه اش می تواند افتخار کند. به ایستادگی رو راستان و مبارزان با ریا و سالوس قدرت پیشگان ؛ می تواند قدرت بگیرد. این همه نکبت که بر سر این سرزمین آمد از آنجا برخاست که خرد را از مردمان دریغ کردند. صدای آزادگان را دهه هاست در گلوها خفه کردند تا این وضع را به انجام برسانند. آخر کار هم؛ این وضع چنان ناخوانی با اصل ایرانی دارد که همان ایرانی بدست خودش این قالب مصنوعی پر ریا را می شکند. این صدای شکستن را در نگاه آزاده ای می بینم که :احمدو ها؛ اکبرو ها؛ سید انگلیسی لاریجانی ها؛ جارچی منم شاه عباس بلبل ایران ها! همه را به یک شکل می بیند و با همان سکوت و خشم در نگاهش دکان اینان را جمع می کند. با بی تفاوتی به این خوش رقصان.


مهر ماه

29 August 2006

دادنامه من سایه سیرجانی به جهانیان این است: خاتمی؛ سید محمد خاتمی قاتل پدرم است.

خاتمی؛ سید محمد خاتمی قاتل پدرم است. به قصد کشتن قلم او سالها جنایت و ظلم را بر او و خانواده اش رقم زد. حضور او در آمریکا یا هر کشوری که طبق قانون محاکمه جنایتکار سیستم قضایی اش استوار گشته امری است حتمی.من هم شاکی خصوصی چنین جنایتکاری هستم. نامه های پدر و آثار او گواهی دهنده در این دادگاه خواهد بود



سایه سیرجانی

کیفر خواستی علیه سید محمد خاتمی


سید محمد خاتمی، در آغازین روزهای هجوم جمهوری اسلامی به سرزمین ایران به انتخاب ولی فقیه "خمینی" به مقام مسوولیت سرپرستی موسسه کیهان رسید. همان موسسه ای که طی بیست و هفت سال با برنامه نابودی فرهنگ ایران به ترور آزادگان ایران پرداخت.


نخستین سنگر اتهام زنی پرونده سازی و ترور شخصیت. ایجاد خفقان و کانالیزه کردن اخباربه منظور جاانداختن گام نخست انقلاب فرهنگی اشان. برای دست یابی به قدرت به اعدام ها پرداختند.این اعدام ها را تنها به وسیله تسلط بر افکار عمومی آن هم در محیط خفقان زده می توان به انجام رسانید. رادیو تلویزیون نابود گشته در دست ویرانگران ایران افتاد؛ دفاتر مجلات و روزنامه ها به آتش کشانیده شد تا تنها یک روزنامه کیهان دولتی و به تبعش اطلاعات دولت اسلامی گشته وظیفه پرونده سازی و مسموم کردن افکار عمومی را به عهده گیرند. دستگیری ها، اعدام ها وکشتاری که بیست و هفت سال است با استفاده از این ابزار حاکم گشته در محیط خفقان اجرا گشته و می شود. آقای خاتمی در دو زمینه بسیار مهم برای نظام جمهوری اسلامی به فعالیت پرداخت: نخست با به کنترل گرفتن موسسه کیهان و سپس با مقام وزارت ارشاد! یعنی نابودی نویسنده و هنرمند. محصول این هر دو دوره نابودی و کشتن آزادگان بود. آنانی که به بله قربان گویی این غارتگران و قاتلان نیافتادند. کافی است به کیهان سالهای پنجاه و هفت تا همین امروز روز نگاه کنید و نمونه پرونده سازی ها را برای ثبت در تاریخ هولوکاست ایرانی عبرت دنیا قرار دهید. نمونه تهمت زنی های تلویزیون جمهوری اسلامی ،کیهان هوایی و زمینی و البته دست آخر وزارت ارشاد اسلامی را نسبت به سعیدی سیرجانی ، از آغاز پرونده سازی تا رساندن خبر دروغ مرگ و دست درازی و نابودی کتابهایش را می توانید از بهمن پنجاه و هفت تا به همین امروز روز تعقیب نمایید.

از آغازین روز این سیستم جمهوری اسلامی؛ بازوی پرونده سازی و اعتراف تراشی راه افتاد تا مجریان قتل به آسانی به نابودی آزادگان ایران بپردازند. سید محمد خاتمی این رسالت جمهوری اسلامی را تا بدین لحظه به انجام می رساند.
خاتمی پس از موسسه کیهان و ایجاد سنتی سیستم پسند به مقام وزارت ارشاد نشست. یعنی کنترل افکار نویسندگان و هنرمندان. دوره ممنوع القلمی ممنوع التصویری ممنوع الصوت بودن و ممنوع الخروج و ممنوع القلم بودن رقم زده شد. مرز هم میان خودی و ناخودی با اعترافی قلمی و تصویری مشخص می گشت. نمونه ها بسیارند از قتل ایران دوستانی که به جوخه مرگ رفتند وضعیف النفسانی چون طبری که به خدمت سیستم شکنجه گر و قاتل اندیشه در آمدند. وزارت ارشاد و معارف اسلامی که پس از انقلاب فرهنگی سرپرستی توسعه جوخفقان و یک رنگ کردن قلم ها و گفته ها را داشت به فعالیت پرداخت. در لباس یک وزارتخانه و به سرپرستی سید محمد خاتمی.

خمیر کردن کتابهای سیرجانی و سهمیه بندی کاغذ و اختصاص آن به نشر
گناه های کبیره در این دوره صورت پذیرفت. سیرجانی نویسنده ای که نوک تیز قلم را با بیان تاریخ و فرهنگ ایران بر جماعت دست دراز بر ایران و ایرانی نشانه رفته بود. او که شوردرس دادن را با هجوم جمهوری اسلامی به کنار نهاد؛ دانشگاهی که چکمه پوشان ریشو به سیلی زدن اساتید پرداخته اند و دانشجویان سوای خط امامی را به شلاق و اعدام کشانیدند و دست آخر به تصفیه دانشگاه ها و چتر سمی اختناق مرسوم به انقلاب فرهنگی. سیرجانی که راه ایستادن در مقابل این انسان ستیزان غارتگر را در نوشتن و بیان تاریخ ایران برای جوانان می دید. این وزارت ارشاد سید محمد خاتمی بود که با سیاست خمیر کردن کتابهایش و سهمیه بندی کاغذ نویسنده را با مرگ آثارش روبرو کرد. سیاستی که یا بایست خود دست به سانسور بزنی و با لعابی از تقیه سر ارادت به آستان جمهوری اسلامی بسایی یا اینکه قلم را ببوسی و بگذاری کنار.

سیرجانی به نشر آثارش پرداخت. بیشتر و سریعتر نوشت. نگران بود کار امروز را فکر امروز را به فردا بسپارد. یادم است به تشویق دکتر محمد محمدی که کار تحقیقی بر تاریخ ایران را بایست به انجام می رسانید پرداخت: که زودتر به چاپ برسان اجل فرصت نخواهد داد.

آخرین تیر ترکش سیرجانی دست یابی به ماشین چاپ بود. در مدت چهار ماه هفت کتاب را به تجدید چاپ و نشرش پرداخت. با گذاردن نامه ای به عنوان وصیت نامه در آغاز هر کتاب و با آوردن نامه های سرگشاده سالهای ایستادگی اش در آخر هر کتاب. نسخه ها برای فروش نبود و دوست ناشری: سعید نیاز کرمانی مسوول جلد کوبی این کتاب ها گشت. جرمی که در جمهوری اسلامی به زندان افتادن و دست آخر فلج گشتن او را رقم زد.

ماه ها قبل از دستگیری سیرجانی؛ روش جالبی را دادگستری دیگر جا افتاده جمهوری اسلامی اجرا نمود. سیرجانی که علیه توهین ها عدم امکان چاپ و خمیر کردن آثار و آزار این سیستم که تنها به خود او و نوشته هایش محدود نمی شود و نیز دامن خانواده را نیز گرفته، کوتاه نیامده بارها و بارها نامه های سرگشاده پخش نموده می بایست به جزای این کارهایش می رسید. آخرین دعوی او که به روشن نمودن دست چاپخانه حوزه علمیه قم نیز می رسید با گسیل گشتن زنجیر بدستان شعار ده: سیرجانی سلمان رشدی ثانی مواجه شد.روش تهدیدها و نا دادگستری جمهوری اسلامی را در آخرین نامه سرگشاده او بخوانید. اینک دیگر تنها دادگاه انقلاب نبود دادگستری و حوزه علمیه قم هم به کار تخریب ارزش ها جا افتاده شده بودند. انتشارات حوزه البته علمیه که با نظارت و جواز وزارت ارشاد همراه و همدم است دست به انتشار " سیمای دو زن" و " ضحاک ماردوش" پرداخته بود . منتها نه کتاب اصلی! هر جا که دلشان خواسته بود حذف کرده بودند و تغییر داده بودند که بگویند این بیخودی می گوید کتابهایش ممنوع النشر است بفرما این هم کتابهایش در بازار!

نکته ای که سیرجانی را به داشتن دستگاه چاپ در خانه و تایپ و صفحه بندی بیست ساعته در روز انداخته بود تهدید با لعاب خنده کذای سید محمد خاتمی بود. توبه و اعتراف نمودن و به سراط جمهوری اسلامی مستقیم شدن را می خواست با دیداری آن هم بدون عبا و عمامه رقم زند. جوابش تفی بود که با دیدن چهره سید محمد خاتمی ؛ سعیدی سیرجانی بر زمین انداخت که پدر مردک را دیدی؟ می خواهد مذاکره کند! تف به رویش، تف.

نامه آخرین پدر به سخره گرفتن این نانظام دست دراز به هر پایه و نهادی است و اینکه در حکومت البته عدل اسلامی شکایت به دادگستری دیگر
معنی ندارد!

چند ماه نگذشت. به خانه ریختند. کتابها را هر چه کم و کسر داشتند بردند. فیشهای فرهنگ فارسی که آماده چاپ گشته بود را بردند. نوارهای صحبت به دکتر خانلری؛ دکتر بقایی و علی دشتی را بردند. هر چه سیرجانی دست نوشته داشت بردند. یک هفته نگذشت که آمدند و دنبال نسخه اول تاریخ بیداری ایرانیان بودند. می دانید چه شد؟ سیرجانی " مسلمان" اینان نشد.کشتندش. سید محمد خاتمی را رییس جمهور اعلام کردند. همان خودفروختگان قلمی جواز مجله گرفته را که به اعتراف گیری از دیگر نویسندگان آمده بودند روانه دنیای غرب کردند. این مرحله آخر انقلاب فرهنگی شان را دارند رقم می زنند. شش سال پس از کشتار سیرجانی البته مهاجرانی به یاد آبرو خریدن برای بازی دیگر سید محمد خاتمی افتاد. اگر در زمان حیات سیرجانی او را به راه خودمان نیاوردیم هنوز هم دیر نشده. می دانید چه کردند؟ کتابها را چاپ کردند بدون استفاده از آن آخرین نسخه ها. بدون در نظر گرفتن وصیت نامه چاپ گشته سیرجانی که از این به بعد هر کتابی هر نوشته ای از من چاپ شود بایست همراه این وصیت نامه باشد. همزمان به بزرگداشت گرفتن مردگان افتادند. دکتر محمد محمدی و کتابش که تیشه به ریشه این جماعت می زند را صبر کردند از دنیا رفت، بعد آمدند جایزه خاتمی برایش بدهند. چه تزویری از این بالاتر برای نابودی اندیشه و فکر ایرانی و جمهوری اسلامی ستیز. داشتند همین بساط را هم برای سیرجانی می چیدند. هر قطره خون او اشک دل من است. تا زنده ام جلوی این ریا خاتمی و خاتمی چیان ایستاده ام.

تقلب اصلاحات به منظور بزک جنایتکار صورت گرفت و بس. پذیرش جنایتکاری که با دزدی عنوان گفتگوی تمدنها به بازی ادامه می دهد خواب دولتمردان را نشان می دهد. خاتمی به قصد نابود کردن فرهنگ و تمدن ایران به قتل نویسنده پرداخت. در مقابل به تولید انبوده مجیزگویان پرداخت تا ضربه نهایی را بر فرهنگ ایران بزند. دنیا بایست در مقابل این جنایتکار بایستد و او را به محاکمه کشاند.

این کیفرخواستی است به دولتهایی که جنایت و محاکمه جنایتکار را سنگ بنای نظام خود می داند.

این کیفرخواستی است که از دولتهای مدعو خاتمی می خواهد او را به محاکمه کشانند.

این کیفرخواستی است که نادیده انگاشتن مسوولیت خاتمی در قتل سیرجانی؛ دستگیری های سالهای در قدرت بودن او را و کشتن آزادگان را شکست قاعده آمره حقوق می داند. سرزمین ایران تشنه اجرای عدالت است و جز این به آزادی نخواهد رسید.

سایه سعیدی سیرجانی
دوم شهریور ماه

برای مطالعه نامه ها و وصیت نامه سیرجانی به این آدرس مراجعه فرمایید:

http://www.saidisirjani.com

http://www.saidisirjani.com/OpenLetters.html


http://www.saidisirjani.com/Books.html

24 August 2006

سایه سعیدی سیرجانی: واشنگتن دی سی؟ یا "یواشنگتن الله"!

ورود "آزاد" است!

National Cathedral on Sept. 7,
to be free and open to the public
http://www.cathedralcollege.org/pages/cgjr/index.shtml
...................................................................


سایه سعیدی سیرجانی


واشنگتن دی سی؟ یا " یواشنگتن الله"!

وزارت امورخارجه دولت متحد آمریکا با صدور ویزا برای محمد خاتمی موافقت نموده.

مرکز عدالت و آشنایی جهانی از محمد خاتمی دعوت به عمل آورده تا در راستای " مذاکرات" به پایتخت ایالات متحد آمریکا بیاید و در کلیسای وابسته بدین مرکز به ایراد افاضات! پردازد.

وزارت خارجه ای که در مبارزه با " تروریست" در برگه های روادیدش خدمت در دولت و جرایم را پرس و جو می کند.

وزارت خارجه ای دارد با صدور چنین روادیدی موافقت می نماید که البته صد البته بر ایرانیان بدور از حکومت و سیستم تروریستی جمهوری اسلامی دشواری های آنچنانی در راه صدور ویزایشان فراهم می آورد.

برای محمد خاتمی برگه حضور در دادگاه رسیدگی به جنایات جمهوری اسلامی را بایست که فرستاد نه دعوت به مذاکره و آن هم مدعوی با عنوان مرکز عدالت و آشنایی جهانی.

از زمان پخش این خبر، بیست و دوم آگوست ، این مرکز با چنان سیل مخالفتی روبرو گشته که ظرف چند ساعات برگه تماس در تارنمایش را تغییر داده و تنها به یک پیامگیر اکتفا کرده که آن هم با سیل تلفن ها انباشته گشته.

اگر این مرکز از مردم ایران عذر خواهی ننماید که چنین دعوتی را بدون بررسی سابقه چنین شخصی تنها به ادعای موسس سازمان غیر دولتی! آن هم در سیستم جمهوری اسلامی گشته،

اگر وزارت خارجه به مردم ایران پاسخگو این مضحکه بازی صدور روادید نباشد،

اگر دعوتی جز محاکمه در دیوان ویژه بررسی جرایم جمهوری اسلامی برای شخص خاتمی فرستاده شود؛

هستم و ایستاده هستم. مگر من و هم میهنانم مرده باشند که چنین مضحکه بازی را به نمایش بنگریم.

دوستان؛ در صورتی که این مرکز فورا به عذر خواهی نپردازد و این جلسه را برگزار کند شخصا در مقابل این بازی خواهم ایستاد و پذیرش چنین جنایتکاری را در خاک آمریکا؛ سرزمینی که غره به خاک " آزادگان " و " شجاعان " می باشد؛ تنها به بهای مرگ خودم پذیرا خواهم گشت.

دیدار در شهر واشنگتن دی سی؛ روز هفتم سپتامبر دو هزار و شش


...................................................................................................................

http://www.mano-paltalk.net/jeddi10/sayeh0824.htmمن و پا لتاک

19 August 2006

سایه سعيدي سيرجاني:


حقه فخرآور

....................................

گفتی ایران و ایرانی - برایت سازگارا محسن رضایی و احمدی نژاد خوش رقصی کردند
گفتی زندانی سیاسی - برایت اکبر گنجی تراشیدند
گفتی حق بشر - برایت باقی و خاتمی و عبادی و کار فرستادند
گفتی جوانان - برایت این نوبر را بلندگو بخشیدند!
سخن از چرا در این میان نیست. در این نیز تردیدی نیست که تیشه به ریشه زنان در تلاشند تا آن تهاجم فرهنگی را به اجرا برسانند. چه باید کرد مهم است.
اینکه این ناخالصیها نمایان شود تا آن مخالف واقعی ایستاده بماند مهم است.

می گویند مردم چرا کاری نمی کنند؟ چرا به خیابان نمی آیند. حالی شان نیست مردم با چه نگرانی تماشاگر این خوش رقصان اند ومبارزه را با در صحنه عمل بودن تجربه می کنند. خاموشی اکنون خود کار است. در دامی گشاده که با بندی محکم به هم خواهد آمد نمی خواهند آخرین دم حیات را در بزنگاه در دست فرصت طلب این جماعت بنهند. مردمی که می دانند موج سواران این سالها، فرصت طلبانی اند که از هر رخنه و پناهی منتظر سوار بر موج قدرت مردم شدن اند. افرادی که حرکت و خروش مردم را به هیجان و بلوایی می چرخانند و مدعی عامل تحول و تغییر می خواهند که شمرده گردند. با شعارات آشنا؛ و با مشت باز شده در برابر مردم؛ همان آش و همان کاسه استبداد را باز سیرآب کند.

آقایان خانمها خاطرتان جمع باشد تا اینان به عنوان دست دراز بر آرمان و خواسته مردم در صحنه خوش رقصی کنند مردم نیز از پا در خیابان های سیاسی نهادن گریزانند. چاره این بلا تدبیری است که رازش در دل روشن نظران شوریده سر خونین جگر نهفته. زمان آن مهم است.

مردم خشم خود را در دلشان پاس داشته اند و می دانند این گوهری است که به سود ناکسان نمی بایست که افکنده شود.

تلخ است شاهد تاراج بودن. تلخ است شاهد کشتار بودن. چشیدن این همه تلخی در این همه سال یک نتیجه مثبت که داشته حس قوی بیداری است که پنهان از چشم هاست. حس در بزنگاه رفتار نمودن. حس ایستادگی و درست ایستادن. حس تن ندادن به ضربه تهاجم اینان و در برابر آن ریشه را محکم نمودن. این حکایت مردم ایران است. مردمی که این بار تیز و هشیار بدون اینکه ناآشنایان با این اسم شب و کلید شکست تاریکی بویی از آن برده باشند از میان این همه ریا و تزویر قد بلند می کنند و به موقع هم شیشه عمر این ستم را به زمین خواهند زد. یادمان باشد: زهر و پادزهر پا به پای هم قوی می شوند. یادمان باشد بلای جمهوری اسلامی زمانی یکباره و تماما برچیده خواهد شد که همه نیرو ها دور از دسترس فرصت طلبان در بطن وجود آگاه انباشته گردد.

اینک پیش لرزه های این حرکت خود را نمایان ساخته برای همین نیز از در و دیوار " اپوزیسیون تراش" پیدایشان گشته. لیک این نیرو بدان حد توانمند است که با چنین سد هایی نه از مسیرش به دور افتاد نه از توان اش کاسته گشت. انگار این صحنه ها هر یک صافی ای گشتند در محک ایستادگی. این خود بهایی است که مردم برای رسیدن به آزادی دارند می پردازند.

گفتم گفتیم ایران و ایرانی آن جماعت در پناه این شعار خزیدند تا از قافله نوکیسگان عقب نیافتند و رسیدیم بدانجا که گفتیم جوانان شیشه عمر این دیو را خواهند شکست که سرو کله جوانسالی در میان مدعیان مبارزه با جمهوری اسلامی پیدا شد که با برنامه به قصد شکست " جوانان" راهی این دیاراش کرده اند.

فخرآور و عطری و افشاری هیچ یک نمود جوان ایرانی نمی باشند. اینان نمود فرصت طلبان موقع شناسی اند که با برنامه به صحنه آورده شدند. حیف از جوانی اشان. دریغ از این که با داشتن زمان درجه ای تغییر در راه از پیش تعیین شده شان ندادند . اینان نه نمود جوان ایرانی اند نه توانمند شکستن طلسم ستم.

فخر آوری که با سواستفاده از جوانسالی اش جماعت فرصت طلب این ور آب هر لحظه در دروغگویی بیشتر و پیشتر فرو بردندش. جوری که دیگر نه حریمی دارد و نه قالبی. منظورم از حریم و قالب آن اصلی است که " هویت" را تشکیل می دهد. چنان جوانسال پرروی پر ادعایی که نه حق می شناسد نه دیگر بویی از ارزش برایش آشنایی دارد. ناقوس فردایی تیره که سنگ بر روی سنگ بنا نگردد. چهره ای که با سو استفاده از " جوانی" برای ضربه زدن به " جوان ایرانی" به صحنه بازی آورده شده است. دام فقر؛ دام اعتیاد؛ دام شهادت؛ دستهای آشکار این سیستم جنایت پیشه است. دست نه چندان آشکارش آن داربستی است که ستم در پناه اش نیرو می گیرد.

زمانی نگذشت که بازی اش آشکار گشت. دریغ از دوست که " فخرآور" ها را هنوز به صحنه می کشاند . به هوش باشیم. کار همانا پاس آزادی است و آزادگی. ارزش های فرهنگی و ادب ایرانی نه تعارف و تملق را می پذیرد نه وقاحت و پرده دری را. میدان دادن به فخرآورها رقم زدن تیره ترین آینده خواهد بود. یادمان باشد تهاجم فرهنگی تنها در چهره سروش ها خلاصه نمی شود. از این دام نیز بایست بگذریم.

داربستی که امروز ما در لباس اپوزیسیون قلابی و جوان مصنوعی به ایفا نقش در آمده. این همه تنها به منظور یک هدف است: به کنترل در آوردن حرکت مردم. امیدشان کاستن از بزرگی این نیرویی است که سالها ایستادگی کرده و امروز خاموش و سرد البرز را از صبوری و ایستادگی به چالش کشانیده. رو به استفامت و ایستایی البرز دارد و در بزنگاه نابودی سیستم جمهوری اسلامی را رقم خواهد زد. آری؛ از این خروش خود سیستم به خوبی آگاه است. بازی به جایی خواهد رسید که این سکوت این سیتسم را خلع سلاح کامل خواهد کرد. آری.

بیست و هفتم امرداد



3 July 2006

سایه سعیدی سیرجانی: قدرت سیاسی اسلام و خواب زدگی دنیا

.................................................................

این جنابان به حدی قابلیت انعطاف دارند و از هر بازیگری در کیسه
دارند که نه تنها شورای حقوق بشر سازمان ملل را " اسلامی" می کنند که به همان راحتی
جایزه صلح نوبل اش را


قدرت سیاسی اسلام و خواب زدگی دنیا

سایه سعیدی سیرجانی


آخرین جنگی که جهان به خود دید با آتش تعصب نژاد برتر روشن شد و پاک کردن جهان از غیر خودیان بیرون از این د ایره.

سالها نیز از قدرت در شعار کمونیست خزیده نیز؛ مردمان زخمها و نابودی ها را تحمل کردند.

هر دوی این شعار های خزنده لشکر تراش نه به محدوده ای بسنده نمودند و نه به زمانی.

این هر دو را در همین دهه های پیش ملت های دنیا به خود دیدند. همزمان گروهی دیگر نیز در پی نشو و نمو بودند. اینان به زیر عبای اسلام پناه برده بودند. در لبنان که روزی بهشت خاورمیانه نامیده می شد چنان نفوذی کردند که سالهای جنگ را برش رقم زدند. هر از گاهی نیز یا ناصر در مصر یا صدام در عراق و البته خمینی که خود را ولی مسلمین جهان نامید ظهور کردند.

دنیا که به خواب نرفته؟ فتوای قتل صادر کردن ها را یادش است؟ ترور و کشتن مردمان آزاداندیش را. با انجام شدن این ترورها در مرزهای مختلف چه نکته ای را به رسمیت نشاندند؟ جز اینکه با کافران در زمین مومنین می جنگند؟ دنیا خواب است؟

تثبیت اسم دولتی به نام جمهوری اسلامی نشانگر چه بود؟ دنیا چگونه حکومت " اسلامی" را پذیرا گشت . نکند حتما تمام این مدت خواب بوده و گفته انشاالله گربه است!

ذره ذره و در طی این سالها "توسعه اسلام سیاسی" را درس نمودن، قاعده عام نمودند، و تولید و تکثیر کردند افرادی را که به این امر مهم مشغول گردند. از چندین آخوند رو نمایی بگذرید. اینها و آن جماعت مینی مالیست نمای اسلام هر دو ظاهری است همزاد و همراه آنچه در درون می گذرد. حکایت با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن. کار این جماعت جز این نیست. و چه امنیتی برای آنان که به کار خود مشغولند ایجاد می کند این هر دو رو نمای به ظاهر گوناگون اما گوناگون از دو سر یک بردار: افراط و تفریط؛ که هر دو آن هسته درون به امن نگاه داشته را روزی می دهد و امنیت...

دولتمردان و مردمان به خواب رفته این سالها؛ هیچ پیگیر آنچه این سالها در ایران می گذشت بودید؟ سعی در شناخت لایه لایه قدرت خزندگان نمودید؟ یا با نقشه جدید خاورمیانه و تغییر موقعیت تروریستهای آن روز به قدرتمداران داخل حکومت اسلامی فکر نمودید شاید با قدرتی محدود سیر شوند و آرام گیرند؟یادتان رفت این بازیگران قدرت امروز، سالها دانشجویی در محیط آزاد مثلا آمریکا را با شبکه اسلام گذرانیده. سالها بر او وقت و نیرو صرف گردیده و جز اینان چه کسانی می توانند ادامه دهنده طرح های جهان شمولشان گردند؟

اسلام سیاسی خطری است که سالها جلوی رشدش گرفته نشد. به رسمیت شناختن حکومت اسلامی اولین غلط بزرگی بود که انجام شد. این در باز به جامعه جهانی بود. به سازمانها رخنه کردن و بی آنکه نگاه بانی باشد به کشتار ادامه دادن برای ایجاد "عرف" و در نهایت آن "ثبات" که سالها در تصورش وقت گذرانیده بودند.

این خطر در حال تکوین دهه ها پیش؛ امروز همه راه ها را هموار یافته. با تغییر رونمایی سالها پیش از تحریم نفتی یعنی ریخته شدن پول به کیسه های گشادش هم گریخت. به همت و تلاش گری سیک آمریکایی که با پروژه خلیج اش روز روشن در قلب همین شیطان بزرگ نامیده شده اش؛ نه تنها در سازمان دیده بان حقوق بشر نفوذ کرد که تلاش اش لغو تحریم بود و البته صد البته مذاکره ای آشکار با حکومتی اسلامی. اصلا انگار نه انگار این " نام" چه باری را بر دوش دارد. شتر دیدی؟ ندیدی!

اینها حتی در مبارزه با طالبان هم باج گرفتند. انگار نه انگار "مردم" فریاد می کشند: نابود باد طالبان در افغانستان در ایران. مهم "ماندن" و خزیدن به منظور دست اندازی به همه نهادها و سازمانهای قدرت جهانی است. چه غم طالبان هم فدا شوند. اصلا کاسه کوزه اسلام! ببخشید اسلام " فاندامنتال"! تمام شود. ای دریغ. ای دریغ. بی معنی تر از این واژه بنیادگرایی اسلامی را دیگر نشنیده بودیم. اصلا ضرب المثل: خسن و خسین هر سه دختران معاویه، در مقابل این یکی رنگ می بازد. گفتند بگذار دنیا مشغول چیره دستی و ناز شست نشان دادن در این صحنه باشد، ما هم با مبلغین : اسلام " سافت"! و ملایممان چنان پایه ها را محکم می کنیم که دست هیچ کس به حریم مان هم نرسد...

کردند و شد و زمان گذشت.

الان دیگر بزنگاه دیگری است و اگر این را "دنیا ی به خواب رفته" در نیابد جنگی جهانسوز را در مقابل قدرتی عالم گیر "طاق خواهند زد". کی؟ همین حکومت اسلامی. چطور؟ این جنابان به حدی قابلیت انعطاف دارند و از هر بازیگری در کیسه دارند که نه تنها شورای حقوق بشر سازمان ملل را " اسلامی" می کنند که به همان راحتی جایزه صلح نوبل اش را. مکان و سرزمینی را انتخاب نموده اند که قلب دنیاست. و در این میان " باجگیری" بهترین فن آموخته شده شان. چنان دولت ها را در پی کسب سود به جان هم می اندازند که دیگر جنجالی بر سر " مردم ایران" چه رفته و می رود یا " جا به جایی کشوری از خاورمیانه به اروپا" دامن نگیرد...

می گویی بلا از دین بر نمی خیزد اما بهترین دستاویز است برای تشنگان قدرت. از یکطرف دنیا سالها خواب بوده و پادزهر اینان را نساخته. از طرفی دیگر حربه علم کردن " دینی" دیگر با روزگار سخت ناسازگار است. و شاید اینان آخرین تازندگان باشند. و در این میدان تک تازی برندگان. این میان می دانی چه امکانی برای " ایرانیان" است در شکستن این جماعت.... دستهای بازیگران ملون اینان برای " مردم ایران" روشن است.
اما انگار "دنیا" سالهاست به خواب رفته. سالهاست می داند " حکومت اسلامی" را " جوانان ایران" رای نداده اند. مشروعیت این حکومت ندارد مگر در شناختن دنیای به خواب رفته که در طی سالها انجام گرفته...

بیداری و آگاهی از این خطر نخست از ایرانیان آغاز گردید. بایست که دنیا بیدار شود. زود زود. خطر و بلا چنان است که تا زمانی همه معاملات سود آور بی اهمیت می شود. خطر جدی تر از مشغول بودن به چرتکه انداختن سود و زیان دولت هاست. به خود آیید. حکومت اسلامی را به رسمیت نشناسید و مردم ایران را در این آزادگی همراه باشید.

پاینده آزادگان ایران


16 June 2006

سایه سعیدی سیرجانی: بر ماست تا گرد هم آییم و تغییر روزگار را رقم زنیم

پيام

سایه سعیدی سیرجانی

دوستان، هم میهنان، آزادگان، می دانید که با چه اشتیاقی چشم انتظار گرد هم آمدن ایران دوستانی هستم که به دور از ریا و شعار؛ به روز مردم؛ دل سپرده باشند و دام جمهوری اسلامی را برچینند. می دانید که این برچیدن فراست و نگاهی را می جوید که خود به روز باشد و با وجودی همه حس و چشم راه را از مرداب تشخیص دهد.

اینکه جمهوری اسلامی به هر سازی می رقصد و هر ترفندی را در آستین دارد تا " ثبات" خویش را از دست ندهد چون روشنی وقاحتشان بر همه مان آشکار است.اما نکته در اینجاست که " ثبات" اینان در گرو سه پایه نهاده شده: جهل مردم،
سودجویی مادی و معنوی جماعت داربست صفت
و معامله گرانی که در پی سود به ثبات دلالان قراردادهای نانوشته و نوشته شده اش .

بر ماست تا بدانیم "چه داریم" "چه از ما گرفته اند" و "چه بر ما رانده اند" تا فریب جماعت بلندگو بدست ملبس به زندانی سیاسی ببخشید نویسنده زندانی جایزه بگیر و مبازر حق بشرشان را نخوریم. در هر لباسی و به هر عنوانی. دل رنجدیده جوانی که یک پا ندارد با کف زدنها و کره از آب گرفتن جماعت هلهله زن قهرمان تلاش شکسته می شود که شکفته نمی شود.

بر ماست تا جماعت کوته بین فرصت طلب که به طمع مالی یا اعتباری به هر زیگزاک زدنی متوسل می شوند جز راه صراحت و شجاعت بدور از تقلب، و در این آخر عمری یا اول جوانی در پی نان و نمکی هستند را با حضور خودمان ؛ دستشان را از سرنوشت مردمان بدور گردانیم

و پایه سوم، تلاش گسترده و یکدست تری را می طلبد چه در صحنه جهانی معامله گران حضور دارند و در پی سود از همه چیز می گذرند. هر چند ایراد حق بشر و حق ملت را هم با جایزه دادنهایی که دیدیم سرپوش بگذارند اما تا نفس می کشیم اگر می خواهیم روز درستی را برای فرزندان ایران رقم زنیم بایست که یکدست در مقابل این سودجویی بایستیم.

من مردم ایران نه می دانم چه درآمدی دارم، نه می دانم چه سرمایه ای داشته ام و امروز چه میزانش باقی مانده؛ نه از مذاکرات دلال گونه ثبات جویان خبری دارم.

نه از نفت، نه از گاز؛ نه از مس؛ نه از زر نه از گنجینه دریای خزر از هیچ یک این حکومت دزد نه تنها آگاهم ننموده که با بازوهای چند رنگ بازش تا نوانسته ثبات و کیسه گشادش را تامین نموده

دوستان بلای سوار شدن دزدان بر سرنوشتمان را در حکومتی که قانون داشت دیدیم و کوتاه نشدن دست کیسه دوزان نفت ایران را... امروز دیگر این جماعت چند برابر گشته را که برای خودشان می برند و می دوزند صبر و امان برایمان باقی نگذاشته....

اگر با رگه ای باریک می توانی به نفوذ انصاری ها در معامله ببخشید دلال گری توتال پی ببری، اگر با پیدا نمودن نام امان پور کرمانی که سالها قبل مشکل ملک املاک داشته و تا همین چند سال پیش هم به برکت اجرای برنامه تلویزیونی در دنیای آزاد غرب اعتبارکی تراشید و در مقابل ملک و مال آزاد شد پی ببری آنگاه در می یابی مشکل و گره کار ایرانی در کجا نهفته است ....

دوستان، هر چه گشته ام کمتر یافته ام. گشته ام تا ببینم آخر من مردم ایران تا چه تاریخ سرمایه ام به حراج رفته و چه تعهداتی به نامم صادر شده و چه قراردادهایی در حال بسته شدن است .. و کمتر و کم رنگ تر اثری پیدا کردم.

ببینید سود تا به کجاست که آبروتراشندگان در آب نمک نگاه داشته شان را رو می کنند تا این ور و آن ور دنیا بچرخند و از تغییر قانون حق بشر! و بخشودن جنایات این جماعت حرف می زنند
.

پف و پف که عجب پر رویانی در آستین دارند... کار ما به صحبت از این خیانت پیشگان به مردم ایران بسنده نمی شود، بر ماست تا گرد هم آییم و تغییر روزگار را رقم زنیم.

می بینید که صحبت از کمک چندرقازی کنگره آمریکا چقدر پوچ می آید وقتی ما سرگرم آن شویم و از گندآبی که برایمان رقم زده می شود بیخبر مانیم.همانطور که بیان کرده اید این گروه چشمداشت مادی به هیچ دولتی ندارد.گام را با اتکا به ستم ناپذیری بر می داریم و اگر نجاتی باشد با ایستادگی و درست ایستادتمان رقم اش خواهیم زد. دنیایی که فاجعه هیتلر را دیده نه می تواند به دام حکومت اسلامی افتد و نه با بزک کردنی خط فراموشی بر جنایات سیستم جمهوری اسلامی کشد. شیشه عمر این سیستم در رشوه و بخشیدن از کیسه ملتی است که نمی داند چه به نامش انجام می دهند. مردمی که در این سیستم از هویت خویش تهی گشته می نمایند، مردمی که به گدایی روادید رو می آورند، مردمی دارا که غارتگران کیسه گشاد و البته صد البته طرف دیگر رشوه گیرشان بلای جانشان گشته. مردم ایران، تاریخ ایران؛ از این صحنه ها کم نداشته و آن دم و آن گاه که با تکیه بر هویت ایرانی خویش بیدار گردد خود را از شر عصای موریانه خورده ای که منفعت جویان دو دستی به نگاهبانی اش مشغول بوده اند رها می گرداند. و انداختن دیو سلیمان گشته در پناه جهل و غفلت راو به بیان امروزین سیستمی تقلبی و فاسد رشوه گیر تراش را یکباره می اندازد.

امید دارم افرادی دلسوز مردم ایران معرفی شوند و هر چه در توان دارم بدلیل اهمیت و به روز بودن بحران ، به یاری گروهی می آیم که در کنار این مبارزه در پی یافتن معامله گران و قراردادهایی است که از جانب مردم بیخبر به جیب اهل ثباتان در پناه جمهوری اسلامی واریز می شود.

با امید ایجاد گروه کاری نجات ایران
سایه سعیدی سیرجانی


http://www.gozareshgar.com/?location=read&id=8547 گزارشگران

23 January 2006

سایه سیرجانی

تازیانه اسلام و سنگر قدرت در دست " مذهب"
همان آفت بر جان " ایران" افتاده است

سایه سیرجانی


دشمن را گاه از دور گاه نزدیکتر از رگ کردن با حس قوی گشته ای که از این همه بیداد سیر گشته می توانی تشخیص دهی. آن روزی که " آخوند" در باز خانه را دید و با جست سریعش اولین صندلی خالی را غصب کرد همان روز می بایستی قلم پایش را می شکستیم.

شما که سن و سالی ازتان گذشته، بگذارید فریادم را سر شما بکشم. هیچ یادتان هست؟ گوش تا گوش نشسته بودید. همه از جماعت دست به دهان رسندگان آمده بودید تا یاد آشنای جوانی را پاس دارید. همان دخترک خردسال میزبان هم آنجا بود. و بی خبر از حضور " آخوند" آن هم در خانه ای که اهل این برنامه ها نبود، سر به هوا ودلشاد وارد سالن شد. آمدن همان و نعره " آخوند" همان. که خیال کرده ای اینجا ایسرائیل است که با این لباس می چرخی؟ دخترک شک زده از آنچه که ترنم نی را شکسته و این چنین با تازیانه تعصب به امر و نهی اش پرداخته در جا یخ زده ایستاد . یادتان هست" دوستان". همه تان سر به زیر " سکوووووووووووووووووووووووت" کردید. سکوت. مادر آشنا به " محیط" تعصب زده خودش را به دخترک رساند و آرام گفت: مادر، برو بالا بلوزت را عوض کن.

ای وای بر آن دخترک که در میان جمع البته آشنا که یکباره خموش گشته اند این چنین هم " امر" معذور را بشنود.

یادش پاینده. این " پدر" بود که خشمگین، در " آن" خودش را رساند. جو سکوت را شکست، دخترک یخ زده اش را در آغوش گرفت و نعره زنان به آخوند دراز قامت توپید که: مردک, در خانه را باز دیدی، سرت را گرفتی پایین و جا خوش کردی تازه امر و نهی هم می کنی؟ گورت را گم کن. "

جوری محکم این کلمات آخر را بیان کرد که دخترک پاک آنچه در آن دقایق اخیر رخ داده بود را فراموش کرد و لبخند زنان به آخوندک رگبار تحقیر را باراند.

این صحنه به حدی در ذهنم زنده است که انگاری اصلا زمان بر آن نگذشته. آخوندک از جای پرید ، عبایش را زیر بغلش مچاله کرد و انگشت بلند اشاره اش را در هوا تکان می داد که " ای کافرین.... حسابتان را می رسم! "

کم کم " دوستان" مهمان در خانه سرها را از گریبان درآورده بودند و عجب برق شیطنت و دلخوشی در نگاهشان می درخشید. از همان بچگی از هر چه آخوند است بیزارم. از سفسطه و مفت خوریشان و البته خوش قدرتی شان. و از آنچه بر من " ایرانی" و همانا " اشه بانوی ایرانی"تازانده اند.

این روزگار، روزگار " آسان گرفتن " نیست. دلرحمی و بی تفاوتی را هم برنمی تابد. اینها را دهه ها پیش بایستی ، زمانی که قلم دختران را می شکستند می بایست دستشان را کوتاه می کرد. درازدستانی بر نه یک نسل چندین نسل. چنان نشو و نمو می کنند که اگر در را ببندی از چاه سر بر می آورند.

این روز، بر ما جوانان ایران است که این " انگل" را درجا نابودش کنیم.

آغازین روز از بهمن ماه

12 January 2006

سايه سعيدى سيرجانى

نگاهی ديگر

سايه سعيدى سيرجانى

اينکه چه جماعتی از داغ کردن تنور شايعه حمله نظامی "آمريکا" به ايران تحت سلطه جمهوری اسلامی سود می برند؟ نه اينکه اگر قرار به خودشيرينی و معامله گری بود خود مهره های البته مشهور به " اهل سازش" بهترين پيشنهادات را می دهند. ديگر سازش خاورميانه و برگشتن " چمران" ها و " آرمين" ها و تجديد فراشی در لباس بالاترين پستهای نانظامشان هم کارساز نيست.

اما در اين ميان يک " جماعتی" از شلوغ کردن سود می جويند.

همان جماعتی که امروز در هر بلندگو و سايتی از فضای جنگ دم می زند، تا فردای به ميان آمدن " شورای امنيت" به بهانه خوشه چينی دم از قحطی زدن را به چنان شدتی برساند که " مردم" در مقابل اين همه تشنجات واقع شده به هر " بد"ی رضا باشند! اين جماعت انگاری دنيا را هم به بازی می گيرند.

اين " پيک نت" به سنت چند دهه اش هنوز خسته از تيترهای تو خالی و از آب گل آلود ماهی گرفتن برنداشته. و فرزند خلف "بازتاب" اش را نيز به يادگار نهاده است. چه راحت با مهارت شلوغ کردنی و خلط مواردی هيمه همان آش شله قلمکار چند دهه شان را می افروزند.

به هوش باشيم و بدانيم " سيستم" دست دراز به "قدرت مردم" از هر کمينی آماده است. هر چند بازی اش تکراری. که ديگر از هر چه چاه و چاله است بيزاريم