12 January 2008

معجزه و دمکراسی

به هر گوشة سایت «گویا» بنگرید، «نیش» ابراهیم یزدی را می‌بینید، که تا بناگوش باز شده، و ادعا دارد، نظام با «نهضت آزادی» مخالف است، چون با «آزادی» مشکل دارد. البته اینکه حاکمیت گورکن‌ها با «آزادی» مخالف است، بر هیچکس پنهان نیست، ولی اینکه ابراهیم یزدی و دارودسته‌اش «آزادیخواه» باشند، فقط یک دروغ بیشرمانه است. البته نهضت حاج ابراهیم یزدی، خواهان آزادی جهت نوکری برای سازمان سیا است، ولی گورکن‌ها هم از سال 1357 از همین «آزادی» برخوردار شده‌اند. و اتفاقاً، یزدی هم در سخنان خود از همین «آزادی» دفاع می‌کند. ابراهیم یزدی به بهانة انتقاد از نظارت استصوابی، و اعلام اینکه در «نظام»، شکاف‌ها عمیق‌تر می‌شود، با تکرار مهملات علی‌خامنه‌ای در مورد انتخابات جمکران، در واقع ثابت می‌کند که فعلة فاشیسم، جهت سرکوب مطالبات ما، صفوف خود را فشرده‌تر کرده‌اند




معجزه و دمکراسی!
...


ناهید رکسان





.
در حالیکه، ما به هر ترتیب انتخابات حکومت اسلامی را تحریم می‌کنیم، می‌گویند جرج بوش، رئیس جمهور آمریکا هم، خواستار تحریم این انتخابات شده. ولی تفاوت تحریم ما با تحریم ریاست جمهوری ایالات متحد این است که ما معتقدیم در نظام «ولایت مطلقة فقیه»،‌ سخن گفتن از پدیده‌ای به نام انتخابات یک فریب است. حال آنکه حاکمیت آمریکا، مانند شبه اصلاح‌طلبان جمکران خواهان «انتخابات آزاد» در بطن همین نظام فاشیستی‌ شده! به زبان ساده‌تر، حاکمیت ایالات متحد، مانند سازمان دیده‌بان حقوق بشر، که از قانون اساسی حکومت ملایان حمایت می‌کند، چارچوب حاکمیت اسلامی را به زیر سئوال نمی‌برد. چرا؟ چون این حاکمیت، مانند حکومت اسلامی در عراق و افغانستان، ساخته و پرداختة ایالات متحد است. پس باز هم تکرار می‌کنیم، انتخابات در حکومت اسلامی یک خیمه شب‌بازی بیش نیست. شرکت در این انتخابات به رسانه‌های استعمار امکان می‌دهد برای حکومت دست‌پروردة خود کسب «مشروعیت» کنند، و به دنبال آن زمینة سرکوب و چپاول ما ملت را هم گسترش دهند.

جهت حمایت از حکومت اسلامی، جرج بوش هم از مردم ایران خواسته انتخابات مضحک این حکومت را تحریم کنند. حداقل در رسانه‌های جمکران چنین ادعائی عنوان شده. در اینکه حاکمیت ایالات متحد، از گورکن‌ها حمایت می‌کند،‌ تردیدی نیست. ولی اگر سازمان دیده‌بان حقوق بشر در گزارش اخیر خود،‌ بدون در نظر گرفتن این امر، که دو اصل نخست در قانون اساسی حکومت اسلامی، نافی کلیة آزادی‌های مطروحه در اصول دیگر است، فقط به رفع ابهام از قوانین امنیتی بسنده کرده، دلیل «موجهی» دارد! این سازمان می‌خواهد، گلة گاوهای حاج میرزا آغاسی را به بهانة آزادی تجمع و تظاهرات به خیابان‌ها بیاورد، و یک «شورش مردمی» به راه اندازد. و جرج بوش عزیز نیز، درست در همین راستا، خواستار انتخابات «آزاد» در حکومت اسلامی شده! بله، اگر جرج بوش عزیز نبود تا بر امکان برپائی انتخابات «آزاد» در یک حکومت فاشیستی مهر تأیید بزند، «مقام معظم» رهبری، بجای بلبل زبانی، ناچار بودند خفقان بگیرند. ولی مگر جرج بوش اهل کوفه است که امام تنها بماند؟ ابداً! جرج بوش، اهل همانجائی است که امام بر جا بماند! و در این راه از خدمات ابراهیم یزدی و نهضت به اصطلاح آزادی، که در واقع یکی از شعبات فدائیان اسلام است، بهره‌مند می‌شود.

حاج ابراهیم یزدی که چندی پیش با ارائه روایتی «تاریخی» از «بی‌بی‌گوزک» هابیل و قابیل، خشونت را هم محکوم کرده بود، چنان ارادتی به آبدارخانة سازمان سیا دارد، که علیرغم اسلامی بودن «نظام»، جگر گوشة مؤنث خود را هم، با ارز حاصل از چپاول نفت به ایالات متحد ارسال داشته تا در خدمت ارباب، از نزدیک با «فرهنگ اصیل اسلامی» آشنا شود. ولی خود ایشان در جمکران به «مبارزه» برای «آزادی» هنوز ادامه می‌دهند! البته، مبارزات ابراهیم یزدی دقیقاً در مسیر مبارزات علی خامنه‌ای قرار گرفته، چرا که هر دو، برای «انتخابات» اهمیت فراوان قائل‌اند، و هر دو، مردم را به شرکت در این «مضحکه» تشویق می‌کنند. با این تفاوت که ابراهیم یزدی برای بازکردن پای اربابان‌اش به جمکران، و برپائی مراسم «آشتی‌کنان»، خواهان نظارت بین‌المللی بر «انتخابات» هم شده. و رهبر فرزانه، بلافاصله با این عمل «شرم‌آور» مخالفت کرده‌اند. این مزخرفات، مسلماً در راستای همان طرح «مهندسی فرهنگی» به اجرا در آمده، که پیشتر از جانب رهبری پیشنهاد شده بود.

فعلة فاشیسم می‌پندارند «فرهنگ» هم مانند «حجرالاسود»، به صورت «بسته بندی» از سوی خداوند به زمین ارسال شده، و می‌توان آنرا «فرا» گرفت! این اظهارات ابلهانه از اکبر بهرمانی است که در حنا‌زرچوبه، مورخ 18 دیماه 1386منعکس شده است. اکبر بهرمانی که از خبر مسافرت جرج بوش به منطقه قوت قلب گرفته، تا توان داشته، به تعریف و تمجید از حکومت سرسپرده اسلامی پرداخته، و تأکید دارد:

«صراحت و انصاف از ویژگی‌های روحانیت است».

بله در قاموس ریزه‌خواران استعمار، جنایت، چپاول و سرکوب، در ترادف با صراحت و انصاف قرار می‌گیرد، و به هیچ عنوان به آخوند جماعت محدود نمی‌‌ماند. تمامی زباله‌هائی که به همت ساواک و گروه برژینسکی، در رأس هرم قدرت در کشورمان قرار گرفتند، از همین ویژگی‌ها برخوردارند. و خوشبختانه از حمایت همه جانبة کاخ سفید نیز به همچنین! بی‌جهت نیست که مکتب «حاج منصورایسم» یا ورود به عرصة دولت، و قانون شکنی تا به این حد رو به گسترش گذارده.

با پشتیبانی رسانه‌های استحماری، پیروی از حاج منصور، اینک به یک اپیدمی تبدیل شده. روز 18 دیماه سالجاری، پسر موسی صدر، در مصاحبه با فارس نیوز، بجای وزارت امور خارجه، و با تکیه بر فرمایشات روح‌الله خمینی، در مورد روابط ایران و لیبی راساً تصمیم گرفته‌اند. «موسی صدر»، از اعضای شبکه‌ای ا‌ست که توسط استعمار انگلستان، از لبنان به عراق و سپس به ایران کشیده شده، و امروز پسرش، سیدصدرالدین، که به تازگی شرش را از سر لبنانی‌ها کم کرده، برای دولت ایران تعیین تکلیف می‌کند. پسر موسی صدر به فارس نیوز می‌گوید، تا وقتی پدرش آزاد نشده، روابط ایران و لیبی نباید گسترش یابد! بله، «معجزة زمان حاضر» به چنان افلاسی افتاده که افراد قوم و قبیلة مزدوران انگلستان در لبنان، نه تنها برای سیاست خارجی‌اش تعیین تکلیف می‌کنند، که دولت را هم موظف می‌دانند در این مورد به اینان توضیح دهد:

«سید صدرالدین صدر [...] با یادآوری [...] مواضع قاطع[...] امام خمینی[...] گفت هیچ احدی به خود اجازه نمی‌داد تا هنگامی که قضیه [...] موسی صدر حل نشده[...] با قذافی وارد مذاکره شود[...]»

البته این فقط گوشة کوچکی از افتضاحی است که حکومت اسلامی خوانده می‌شود. در راستای فضولی سید صدرالدین در مورد روابط ایران با لیبی، ابراهیم یزدی نیز به دخالت در روابط ایران با روسیه مشغول شده. به موازات بحران ساختگی «نبرد» نیروی دریائی جمکران با اربابان‌اش در خلیج فارس، که تصاویر «حقیقی» و مونتاژ نشدة آنرا بر همة سایت‌های متعهد و مکتبی مشاهده کردیم، فعلة فاشیسم در پی ایجاد بحران در دریای خزر است. و این مهم بر عهده ابراهیم یزدی، رهبر ریزه خواران آبدارخانة سازمان سیا در جمکران واگذار شده. و طبیعی است که ترهات ابراهیم یزدی،‌ بلافاصله در «اعتماد» و در سایت اکبر بهرمانی منتشر شود. «گویانیوز»، مورخ 20 دی‌ماه 1386 از مخالفت حاج ابراهیم با مذاکرات ایران و روسیه خبر داده. چون بحران الکی در خلیج فارس جهت سرپا نگاهداشتن گورکن‌ها گویا کفایت نمی‌کند، و می‌باید بحران درست و حسابی با روسیه به راه انداخت،‌ تا هم نیروگاه بوشهر را به تعطیل کشاند، و هم پای نیروی دریائی آمریکا را به خزر باز کرد. به این ترتیب، منافع «ما» تأمین خواهد شد. البته، «ما» ضمیر اول شخص جمع، اشاره به ایالات متحد دارد، نه به ما ملت.

بله ابراهیم یزدی می‌گوید، سهم ما از خزر در هرحال50 درصد است، و البته سند این50 درصد را هم می‌باید در خشتک امام زمان پیدا کرد، چرا که، هیچیک از مدعیان «سهم 50 درصدی» کذا، به ویژه بنگاه خبرپراکنی «بی‌بی‌سی»، که همیشه «اسناد معتبر» در اختیار دارد، سند کذا را بر شبکه مجازی قرار نمی‌دهد، و به این ترتیب بر «ابهام» قضیه می‌افزاید. و خوشبختانه آنچه فراوان یافت می‌شود، احمق و متعصب است! ابراهیم یزدی، به موازات مطالبة سهم50 درصدی اربابان‌اش از خزر، آزادیخواه هم شده! و وصف آزادی‌خواهی این تحفة آبدارخانة سازمان سیا در سایت اکبر بهرمانی در تبعید انتشار یافته! خلاصه، به هر گوشة سایت «گویا» بنگرید، «نیش» ابراهیم یزدی را می‌بینید، که تا بناگوش باز شده، و ادعا دارد، نظام با «نهضت آزادی» مخالف است، چون با «آزادی» مشکل دارد. البته اینکه حاکمیت گورکن‌ها با «آزادی» مخالف است، بر هیچکس پنهان نیست، ولی اینکه ابراهیم یزدی و دارودسته‌اش «آزادیخواه» باشند، فقط یک دروغ بیشرمانه است. البته نهضت حاج ابراهیم یزدی، خواهان آزادی جهت نوکری برای سازمان سیا است، ولی گورکن‌ها هم از سال 1357 از همین «آزادی» برخوردار شده‌اند. و اتفاقاً، یزدی هم در سخنان خود از همین «آزادی» دفاع می‌کند. ابراهیم یزدی به بهانة انتقاد از نظارت استصوابی، و اعلام اینکه در «نظام»، شکاف‌ها عمیق‌تر می‌شود، با تکرار مهملات علی‌خامنه‌ای در مورد انتخابات جمکران، در واقع ثابت می‌کند که فعلة فاشیسم، جهت سرکوب مطالبات ما، صفوف خود را فشرده‌تر کرده‌اند:

« شرکت در انتخابات حق همه شهروندان است. ما مردم را به مطالبه حقوق شهروندی خود دعوت و ترغیب می‌کنیم. »
بله ابراهیم یزدی هم مانند علی خامنه‌ای، اکبر بهرمانی و دیگر جنایتکاران ریزه‌خوار استعمار، بر شرکت در این انتخابات تأکید دارد، و در حکومت توحش اسلامی «شهروند» هم گویا کشف کرده. ‎کاخ سفید هم جهت بازار گرمی برای حکومت نوکران‌اش در جمکران، شرکت در انتخابات را «تحریم» می‌فرماید، یا از شبه‌اصلاح‌طلبان طرفداری می‌کند. به عبارت دیگر، اهالی کاخ سفید، فلسفة وجودی «انتخابات» را در تضاد با حکومت اسلامی نمی‌بینند! کاملاً بر عکس، یانکی‌ها خواهان «انتخابات آزاد» در همین نظام جمکران‌ شده‌اند! چون به اعتقاد اینان،‌ اگر در انتخابات جمکران «تخلف» صورت نگیرد، یا اگر امثال ابراهیم یزدی بتوانند در این انتخابات مضحک نامزد شوند، این انتخابات، ‌ کاملاً «دموکراتیک» خواهد بود! البته گاوچران‌ها می‌باید نخست توضیح دهند که، در یک حکومت فاشیستی، چگونه می‌توان انتخابات دموکراتیک برگزار کرد؟ چون اگر یانکی‌ها بر واقعیت‌ها چشم بسته‌اند، ما نیک می‌دانیم که حکومت ملایان جمکران، با در نظر گرفتن مفاد قانون اساسی‌اش،‌ یک حکومت مدعی «الهیت» است، و هیچ ارتباطی با دموکراسی و انتخابات دموکراتیک نمی‌تواند داشته باشد. ولی خوب این مسائل کم اهمیت برای کاخ سفید اصولاً مطرح نیست، مهم این است که انتخابات «آزاد» باشد.

به همین جهت گروه ابراهیم یزدی، پادوهای سازمان سیا در جمکران، خواستار «نظارت بین‌المللی» بر این «انتخابات» شده‌اند، تا «تخلفی» در آن صورت نگیرد! به این ترتیب، به علی‌خامنه‌ای هم امکان دادند، که خود را طرفدار «انتخابات» نشان دهد. حال آنکه جایگاه خامنه‌ای در حاکمیت اسلامی به خودی خود نافی روندی است که در جوامع دمکراتیک «انتخابات» خوانده می‌شود. به زبان ساده‌تر، پدیده‌ای به نام «ولی فقیه»، خود در تضاد کامل با مشارکت مردم در امور کشور و نظارت آنان بر حاکمیت قرار می‌گیرد. برای روشن‌تر شدن مطلب می‌توان گفت ارتباط علی‌خامنه‌ای، به عنوان «رهبر»، با «انتخابات»، مانند ارتباط اصول اول و دوم قانون اساسی حکومت اسلامی، با تمامی اصولی است که بر آزادی‌های اجتماعی و حقوق مدنی تصریح دارند، خلاصة مطلب ارتباطی است غیرممکن! این ارتباط، در واقعیت نمی‌تواند وجود داشته باشد، چرا که ولایت مطلقة فقیه، به خودی خود نافی آراء مردم است.

ولی رهبر فرزانه که مانند دیگر فرزانگان حکومت اسلامی از ناکجاآباد ساواک استخراج شده، با این مسائل کاملاً بیگانه ‌است. به همین دلیل در یک سخنرانی مضحک و ابلهانه، حکومت اسلامی را معجزة زمان حاضر خوانده، و ادعا کرده این معجزة زمان، متکی بر رأی مردم است! بله، در هزارة سوم نه تنها می‌باید شاهد «معجزه» باشیم، که باید بپذیریم این معجزه، دارای ابعاد دموکراتیک بوده و به شرکت فعال مردم در انتخابات نیز مرتبط می‌شود! البته می‌دانیم که این مهملات در سازمان تبلیغات اسلامی تهیه و تنظیم شده، و علی خامنه‌ای آن‌ها را مثل طوطی فقط تکرار می‌کند. خامنه‌ای، که این روزها پوزه‌اش را از آخور غنی‌سازی اورانیوم بیرون نمی‌آورد، و خواستار «عزت» و «استقلال» در تولید سوخت هسته‌ای است، تا اگر روزی روس‌ها فراموش کردند، سوخت نیروگاه بوشهر را تحویل دهند، شخصاً برای نیروگاه سوخت ارسال کند، امروز می‌باید پاسخ دهد چرا به عنوان رهبر «معجزة زمان حاضر» نمی‌تواند گاز تولید داخل را در کشور توزیع کند؟ بله، این معجزة سازمان سیا، که از توزیع گاز داخلی نیز عاجز است، خواهان تولید سوخت هسته‌ای شده! نه برای حفظ منافع ملت ایران،‌ که برای خوش رقصی و لیسیدن پای اربابان‌اش در سازمان سیا.

تولید سوخت هسته‌ای نیازمند فناوری پیشرفته‌ای‌است که حکومت گورکن‌ها فاقد آن است. حتی اربابان چینی این حکومت نیز ناچاراند سوخت هسته‌ای خود را از اروپا وارد کنند. دولت چین به همین منظور ـ به گزارش «فرانس پرس» ـ مانند اتحادیة اروپا، ژاپن، هند، روسیه و آمریکا، در نیروگاه بین‌المللی هسته‌ای «کاداراش» در فرانسه سرمایه گذاری کرده. این خبر در مهرنیوز مورخ 18 دی‌ماه سالجاری نیز انتشار یافت، ولی از آنجا که در این تاریخ، رهبر «معجزة عصر حاضر» مشغول چرندبافی در مورد «انتخابات» بودند، از این مهم آگاه نشد! چون میان آنچه برای حکومت گورکن‌ها مهم است، با آنچه در واقع اهمیت دارد، تفاوت بسیار است!

«مهم»، برای پادوهای سازمان سیا، این است که قیاس به نفس کرده، همه را ابله بپندارند، تا بتوانند ضمن نوکری برای آمریکا، به مخالفان خود برچسب طرفداری از آمریکا بزنند. بله 28 سال است که سیاست «تبدیل ارباب به دشمن» موفقیت‌آمیز بوده، پس دلیل ندارد که گورکن‌ها دست از این سیاست بشویند. در این راستا، امروز هر که انتخابات را تحریم کند، طرفدار آمریکا است، چون به جرج بوش هم یاد داده‌اند که انتخابات حکومت اسلامی را «تحریم» کند! و با اینکار تنور نوکرانش در جمکران را گرم و داغ نگاه دارد. به ابراهیم یزدی هم گفته‌اند، خواهان نظارت بین‌المللی بر انتخابات جمکران شود، تا همه بدانند که در حکومت اسلامی عملاً انتخابات وجود خارجی دارد، و به همین دلیل است که، نهضت‌آزادی خواهان نظارت بین‌المللی بر این «انتخابات» می‌شود. بله، در شرایطی که بسیاری از شهرهای ایران، به ویژه مناطق کردنشین، در سرمای 20 درجه سانتیگراد زیر صفر، از دست‌رسی به سوخت محروم‌اند، رهبر «معجزة حاضر» که پس از 28 سال حمایت سازمان سیا به قله‌های وقاحت و حماقت صعود کرده می‌گوید:

«انقلاب اسلامی معجزه زمان حاضر است [...] انتخابات تجلی مردم‌سالاری است [...] دعوت از ناظران بین‌المللی و دشمنان ایران[...] بزرگترین جسارت به مردم ایران است[...] حمایت آمریکا از هر کس در ایران یک ننگ است.»
کد خبر: 8610ـ 10252، ایسنا

این نمایش بیشرمانه را 28 سال است که می‌شناسیم، و بهترین بازیکنان آن پس از حاج روح‌الله، و اکبر بهرمانی، همین علی‌خامنه‌ای است، که موجودیت‌اش، مانند حکومت اسلامی، بزرگترین جسارت به ما ملت شده. و شاهدیم که هم کاخ سفید، هم دارودستة حاج ابراهیم یزدی، بر وجود «انتخابات»، به معنای واقعی کلمه، در حکومت پوشالی جمکران تأکید دارند! حال آنکه برگزاری انتخابات در چنین حکومتی، و در چنین شرایطی، توهینی است بیشرمانه به ملت ایران.

11 January 2008

عبدالقادر بلوچ: جای شکرش باقیست


دیوان عالی کشور
حکم «اعدام به شيوه‌ی پرتاب از بلندی» شعبه دادگاه کيفری استان فارس
برای دو متهم را تایید کرده است


جای شکرش باقیست

عبدالقادر بلوچ

http://balouch.blogspot.com


به عمه‌جان که وکیل خدا و طرفدار نظام است می‌گویم:
اصلاً بدون بحث می‌پذیرم که این دو جوان مجرمند و محکوم به مرگ،
اما خداوند می‌فرماید «نَفَقتُ مِن رُوحیِ» . کمی باید از روح الرحم‌الراحمینیش در شما هم باشد.
این وحشی بازیها چیست؟

خیلی حق به جانب می‌گوید:
الحمدا‌لله این صفات در قضات ما هست
و الا احکامی مثل بستن به گاری و با اره از وسط نصف کردن هم هست

9 January 2008

«دیده‌بان» نابینا!


کلیه اعمال وحشیانة حکومت اسلامی، با اتکاء به دو اصل اول و دوم قانون اساسی این حکومت قابل توجیه است. و سازمان دیده‌بان حقوق بشر، اگر واقعاً اینهمه شیفتة رعایت این حقوق در سراسر جهان، به ویژه در ایران است، بهتر بود به حقوق‌دانان «مبرز» خود بررسی دو اصل کذا را محول می‌کرد، تا مشخص شود این دو اصل، با چه صراحتی نافی اصل 24، اصل 35 و کلیة اصول دیگری هستند که در قانون اساسی حکومت اسلامی به آزادی‌های مدنی اختصاص یافته. پس از انجام این مهم، که با توجه به امکانات سازمان دیده‌بان حقوق بشر، مسلماً یک ساعت هم وقت نخواهد گرفت، سازمان کذا می‌تواند بجای مقایسة «دوران خوب» محمد خاتمی، با دوران سرکوب احمدی نژاد، و بجای شکوه از «ابهام در بعضی قوانین»، به اصل مطلب بپردازد، و خواهان رفع «ابهامات» واقعی در قانون اساسی حکومت اسلامی شود، چرا که ابهام در قوانین جمکران، ریشه در «ابهامات» قانون اساسی دارد. مسلماً حقوقدانان زبدة سازمان دیده‌بان حقوق بشر می‌دانند، قانونی که به نام خدا آغاز می‌شود، پای بر «ابهام آسمانی» می‌فشارد، همان «ابهام مقدس»!

«دیده‌بان» نابینا

ناهید رکسان

امروز با چهرة واقعی و اسلام پرست سازمان دیده‌بان حقوق بشر، واقع در شهر نیویورک آشنا شدیم! این سازمان، به بهانة دفاع از «حقوق بشر»، بی‌شرمانه از قانون اساسی حکومت اسلامی دفاع می‌کند! همان قانونی که تمام قوانین سرکوبگر حکومت اسلامی از آن منبعث می‌شود، و ما خواهان برپائی رفراندوم برای تغییر آن هستیم. بله، سازمان دیده‌بان حقوق بشر در نیویورک هم به نفع فاشیست‌های گروه خاتمی، وارد مبارزات انتخاباتی جمکران شده. این «سازمان»، به بهانة اعتراض به نقض حقوق بشر در ایران، عملاً به تبلیغات برای قانون اساسی حکومت اسلامی پرداخته! تعجب نکنید! گزارش سازمان دیده‌بان حقوق بشر در واقع تبلیغ برای دارودستة خاتمی و تأکید بر رعایت همان قانون اساسی عصرحجر است، که به برکت اشغال سفارت آمریکا در تهران، به «تصویب» رسید، و کلیة قوانین توحشی که بر ما ملت تحمیل می‌شود، منبعث از آن ‌است. پس بی‌دلیل نیست که سازمان کذا به بهانة نکوهش «سرکوب» در ایران، این سرکوب وحشیانه را در تضاد با قانون اساسی حکومت اسلامی نیز مشاهده کند! بله، سازمان دیده‌بان «حقوق بشر»، مانند اصحاب کهف پس از سه دهه از خواب برخاسته، و «ابهام» قانون اساسی حکومت اسلامی را در قسمتی از قوانین مشاهده فرموده‌اند!

این «سازمان» شریف، برای آنکه نهایت امر مجبور به قبول این امر نشود که، «ابهام» ریشه در قانون اساسی حکومت اسلامی دارد، خواستار ابهام‌زدائی از «جزء» شده ، تا ابهام «کل» به زیر سوال نرود! چرا؟ چون دهها لشکر آمریکا، جهت حفاظت از حکومت اسلامی، و به ویژه جهت حفاظت از قانون اساسی همین حکومت، در افغانستان و عراق لنگر انداخته‌اند! این قانون اساسی، که پایه و اساس چپاول و کشتار مردم ایران، عراق و افغانستان شده، قانونی است که با نادیده گرفتن مردم، با نام پدیده‌ای گنگ و مبهم، به نام «خدا» آغاز می‌شود، و امروز که جرج بوش راهی منطقه ‌شده، تا چند صباحی از فروپاشی حکومت‌های پوسیدة طالبان شیعی مسلک جمکران و شرکاء در منطقه جلوگیری کند، چه عصائی بهتر از همین قانون اساسی؟

پیش از ادامة مطلب به کسانی که خواستار تشکیل جبهة متحد لائیک شده‌اند، یادآور شویم که انتخاب واژه‌ها برای ارایة مطالبات جبهة لائیک، بر خلاف آنچه بعضی‌ها پنداشته‌اند، از اهمیت فراوان برخوردار است. چرا که همین مطالبات می‌باید در قانون اساسی پایه‌ها و ارکان خود را بیابد. به همین دلیل بارها تکرار کرده‌ایم که، ما خواهان براندازی یا انقلاب‌های نارنجی، قرمز و عنابی نیستیم. ما خواهان برپائی رفراندوم جهت تغییر قانون اساسی هستیم. ما خواهان قانون اساسی‌ای هستیم که با نام مردم ایران، خارج از تعلقات جنسی، مذهبی و قومی‌ آغاز شود. ما خواهان ممنوعیت دخالت افراد غیرمسئول، به ویژه روحانیت، در امر سیاست هستیم. روحانیت اگر خواهان ورود به عرصة سیاسی است، می‌باید مانند دیگر فعالان سیاسی، حزب تشکیل دهد و از قوانین جاری کشور پیروی کند. به زبان ساده‌تر، ملت ایران دیگر دخالت سینه‌زن و روضه‌خوان، رمال و تیغ‌کش را در امور سیاسی قبول نخواهد کرد. لائیسیتة مورد نظر ما هیچ ارتباطی با لائیسیته ادعائی و «مضحک» ترکیه ندارد. ما در پی تحمیل لائیسیته بر کل جامعه نیستیم، بلکه خواهان حاکمیت لائیک هستیم. ما معتقدیم که، تمامی افرادی که زیر 18 سال دارند، می‌باید در یک نظام لائیک پرورش یابند، و پس از رسیدن به 18 سالگی،‌ اگر تمایل به پیروی از مشی مذهبی داشتند، می‌توانند آزادانه زندگی مذهبی را انتخاب کنند. به این ترتیب، هر فردی که در عرصة دستگاه‌های دولتی فعال است: کلیة کارمندان دولت، موظف‌اند لائیسیته را رعایت کنند. و در دانشگاه‌های دولتی، استادان موظف به رعایت لائیسیته‌ خواهند بود، حال آنکه دانشجویان اجباری به رعایت آن ندارند، چرا که، دانشجو کارمند دولت نیست. روشن است که بخش خصوصی نیز مقررات «خاص» خود را اعمال خواهد کرد. ادامة این بحث را به بعد موکول می‌کنیم، چرا که، انتشار گزارش سازمان دیده‌بان حقوق بشر جهت دفاع از قانون اساسی حکومت اسلامی، در شرایط فعلی، از اهمیت بیشتری برخوردار است.

فراموش نکنیم که حکومت عصرحجر، سه دهه پیش با شعار «حقوق بشر» جیمی کارتر بر ما ملت تحمیل شد. و گویا بعضی‌ها به این خیال خام افتاده‌اند که پس از سه دهه، با ابزار مشابه، به هدف مشابه دست یابند: شعار حقوق بشر، جهت سازمان دادن به یک براندازی. «پروپاگاند» سایت رعایای الیزابت دوم در مورد سفر جیمی کارتر به تهران نیز در همین راستا انجام گرفت، و بحث مضحک نخبگان جمکران پیرامون «مهدی بازرگان» که به ویژه در گویانیوز منتشر می‌شود، بر محور همین پروپاگاند قرار دارد.

سایت رعایای الیزابت دوم، مورخ 8 ژانویه 2008، گزارش سازمان دیده‌بان حقوق بشر در نیویورک را منتشر کرده. سازمان کذا، گویا پس از سه دهه از خواب پریده‌، و مشاهده فرموده که در ایران با استفاده از «قوانین مبهم» مخالفان را سرکوب می‌کنند. «قوانین مبهم» را خوب به خاطر بسپاریم. قوانین مبهم، همان قوانینی است که به برکت آن‌ها سازمان‌های ریز و درشت مدعی دفاع از حقوق بشر، به حاکمیت ایران فشار می‌آورند، تا با قانون شکنی، قانون شکنان را تشویق کند! بله، دهه‌هاست ما ملت، قربانی این بازی ظریف و بیشرمانة «حقوقی» شده‌ایم. به عنوان نمونه، وقتی کسی را به جرم برهم زدن نظم عمومی دستگیر می‌کنند، نظم عمومی و چارچوب‌های قانونی آن می‌باید به صراحت تعریف شده باشد. ساده‌ترین نمونة بر هم زدن نظم عمومی، تجمع و تظاهرات غیرمجاز است که، بدون مجوز وزارت کشور انجام می‌گیرد. ولی در حکومت اسلامی شاهدیم کسانی که اقدام به تظاهرات غیرمجاز کرده‌اند، نه تنها مجازات نمی‌شوند، که به دلیل قانون شکنی آشکار و عمدی، از طریق تبلیغات «شاخک‌های» همین حکومت، تبدیل به شخصیت‌های آزادیخواه و فرهیخته می‌شوند! و گروه شیرین عبادی و محافل برونمرزی به طبل زدن برایشان می‌پردازند. با توسل به چنین راهکارهائی است، که مسیر آزادیخواهی و مطالبات آزادیخواهانه به بیراهه کشانده می‌شود.

آخرین نمونة حمایت بوق‌های تبلیغاتی غرب از قانون شکنان، به بهانة دفاع از حقوق بشر، مورد فردی است به نام راحله زمانی. «راحله زمانی»، زنی است که همسر خود را به دلیل خیانت به قتل رسانده، و اخیراً نیز اعدام شده. همانطور که بارها در این وبلاگ گفتیم، ما در هر حال با مجازات اعدام مخالف‌ایم، چرا که «مرگ» را مجازات نمی‌دانیم، و معتقدیم جسم و جان انسان متعلق به خود اوست. و به همین دلیل هم احکام وحشیانة اسلامی از قبیل سنگسار، شلاق زدن و قطع عضو از نظر ما کاملاً محکوم است. ولی به همان دلیل که با اعدام مخالف‌ایم، قتل را نیز نمی‌توانیم تأئید کنیم. در نتیجه، زنی که همسر خود را به قتل رسانده، مجرم است. و می‌باید مجازات شود. ولی وقتی زنی در حکومت عصرحجر مرتکب عمل وحشیانه‌ای می‌شود، و همسر خود را به قتل می‌رساند، سازمان‌های دفاع از حقوق بشر با اعدام وی مخالفت می‌کنند، بدون آنکه مجازات اعدام در حکومت اسلامی را به زیر سئوال ببرند! و یا اینکه بپذیرند، قاتل در هرحال باید تاوان جرم خود را بپردازد!

گزارش سازمان دیده‌بان حقوق بشر در نیویورک را نیز دقیقاً در همین راستا می‌باید بر‌رسی کرد: استفادة ابزاری از منشور بین‌المللی حقوق بشر، جهت ارائه «تصویر دلپذیر» از حکومت اسلامی در دورة محمد خاتمی! بله، هر چه باشد محمد خاتمی از خودشان است. همانطور که گفتیم طی سه دهة اخیر، نوک حملة استعمار محمد خاتمی بوده. هر جا سرکوب لازم آید، ‌محمد خاتمی‌ حضور دارد. و امروز، به دلیل فرسایش حکومت اسلامی، استعمار نیاز مبرمی به خادم دیرینة خود پیدا کرده. به همین دلیل، سازمان کذا، بدون در نظر گرفتن اصل اول و دوم قانون اساسی، که جامعة ایران را تحت انقیاد احکام توحش شیعی مسلکان قرار می‌دهد، و ناقض تمامی آزادی‌هائی است که در قسمت‌های دیگر منظور شده، به اصل 24 قانون اساسی اشاره می‌کند و می‌گوید این اصل، آزادی مطبوعات را تضمین می‌کند، ولی «کمی» ابهام دارد! یا اصل 35، به همة متهمین اجازه داشتن وکیل می‌دهد، ولی ...

سازمان کذا، پس از سرزنش «ملایم»، و بررسی آبکی اصول قانون اساسی، به اصل مطلب می‌پردازد، و ضمن حمایت از قانون شکنانی که بدون دریافت مجوز از وزارت کشور تجمع کرده بودند، خواستار آزادی همه کسانی می‌شود که به صورت مسالمت‌آمیز عقاید خود را بیان می‌کنند! حقوقدانان سازمان کذا ظاهراً پنداشته‌اند، تقاضاهای‌شان بسیار هم مستدل و مبرهن است! و به قول معروف، «مو لای درزش نمی‌رود!» ولی باید به اینان یادآور شویم، که کلیه اعمال وحشیانة حکومت اسلامی، با اتکاء به دو اصل اول و دوم قانون اساسی این حکومت قابل توجیه است. و سازمان دیده‌بان حقوق بشر، اگر واقعاً اینهمه شیفتة رعایت این حقوق در سراسر جهان، به ویژه در ایران است، بهتر بود به حقوق‌دانان «مبرز» خود بررسی دو اصل کذا را محول می‌کرد، تا مشخص شود این دو اصل، با چه صراحتی نافی اصل 24، اصل 35 و کلیة اصول دیگری هستند که در قانون اساسی حکومت اسلامی به آزادی‌های مدنی اختصاص یافته. پس از انجام این مهم، که با توجه به امکانات سازمان دیده‌بان حقوق بشر، مسلماً یک ساعت هم وقت نخواهد گرفت، سازمان کذا می‌تواند بجای مقایسة «دوران خوب» محمد خاتمی، با دوران سرکوب احمدی نژاد، و بجای شکوه از «ابهام در بعضی قوانین»، به اصل مطلب بپردازد، و خواهان رفع «ابهامات» واقعی در قانون اساسی حکومت اسلامی شود، چرا که ابهام در قوانین جمکران، ریشه در «ابهامات» قانون اساسی دارد. مسلماً حقوقدانان زبدة سازمان دیده‌بان حقوق بشر می‌دانند، قانونی که به نام خدا آغاز می‌شود، پای بر «ابهام آسمانی» می‌فشارد، همان «ابهام مقدس»!

ولی خارج از این داستان‌های «کدو قلقله زن»، که آنگلوساکسون‌ها، جهت گرم کردن تنور انتخابات مضحک جمکران، و به نفع فاشیست‌های اسلامی نقل می‌کنند، بهتر است سازمان‌های به اصطلاح مدافع حقوق بشر، در بلاد فرنگ بدانند که، مردم ایران جهت آشنائی با نقض حقوق خود توسط حکومت دست نشانده استعمار، نیازی به گزارش‌های «فصلی» اینان ندارند. سازمانی که مدعی دفاع از حقوق بشر است، نمی‌تواند قانون اساسی حکومت اسلامی را به عنوان سرچشمة قوانین سرکوب نادیده انگارد! دیده‌بان حقوق بشر، بجای پرداختن به ریشة سرکوب، خواستار ارائه تعریف مشخصی از «امنیت ملی» شده، تا آزادی بیان، تجمع و تشکل امکانپذیر شود! گویا در حکومتی که مفهوم وسیع «ملت» را در چارچوب حقیر «امت» به اسارت کشانده،‌ می‌توان تعریفی از «امنیت ملی» هم ارائه داد! حتماً حقوقدانان سازمان کذا چنین می‌پندارند:

دیده‌بان حقوق بشر همچنین خواستار ارائه تعریفی مشخص از امنیت ملی و موارد نقض آن می‌شود، به گونه‌ای که ناقض مقررات تضمین شده بین‌المللی در زمینة آزادی بیان، تجمع، و تشکل نباشد

بهتر است سازمان کذا توضیح دهد، چگونه می‌توان در حکومت اسلامی اصولاً چنین تعریفی ارائه داد؟ جائیکه ولایت مطلقة فقیه، جهت تأمین منافع استعمار، می‌تواند با فتوی خود همة قوانین و مقررات را رأساً نقض کند! یا اینکه همین ولایت می‌تواند از دانشجو جماعت بخواهد، قوای سه‌گانه را میان‌برزده، «ناظر» بر اجرای «عدالت» در جامعه باشد! و یا جائیکه، حاج منصورها مأمور نظارت بر امور سیاسی می‌شوند؟ و خصوصاً در شرایطی که، دیده‌بان حقوق بشر هم، چشم بر واقعیات می‌بندد، تا از فاشیست‌های شبه اصلاح طلب حمایت کند؟

سازمان دیده‌بان حقوق بشر به این مختصر اکتفا نکرده و از دولت آمریکا می‌خواهد برای حمایت از گروه‌های جامعة مدنی ایران با آنان ارتباط برقرار کند! کدام عقل سلیم می‌پذیرد که دولت آمریکا از جامعة مدنی «حمایت» می‌کند؟ با نگاهی به آثار نوام چامسکی، به صراحت می‌بینیم که، این دولت در درون آمریکا هم از جامعة مدنی حمایت نمی‌کند! سازمان دیده‌بان حقوق بشر گویا نمی‌داند که، ما ایرانیان مانند مردم عراق و افغانستان ، شرایط اسفبار امروز خود را مدیون حاکمیت آمریکا هستیم. ولی جهت رفع نگرانی دیده‌بان حقوق بشر، به اطلاع آن سازمان «محترم» و نگران ارتباط و دیالوگ می‌رسانیم که، بذری که با «دیالوگ در کلمبیا» پاشیدند، بالاخره «جوانه» زده! و بزودی گروهی از اساتید محترم دانشگاه کلمبیا، جهت دلجوئی از پرزیدنت مهرورزی راهی جمکران خواهند شد. بله، این خبر بهجت اثر، اختصاصی مهرنیوز، مورخ 18 دیماه 1386 است! خلاصة مطلب، دیده‌بان محترم آسوده بخوابد، اساتید محترم کلمبیائی خودشان «امنیت ملی» را در محل برایمان «تعریف» خواهند کرد

8 January 2008

سام قندچي ( ناشر و سردبير ايرانسکوپ) : اصل بحث *دولت* سکولار است

دوسال پيش مقاله اي نوشتم تحت عنوان «جبهه واحد براي ايجاد حکومت سکولار». آن روزها توجهي به آن بحث نشد چرا که هنوز بسياري به دموکراسي اسلامي چشم اميد داشتند
امروز براي همه روشن شده است که رهبري اتحاد را نبايستي اصلاح طلبان اسلامي در دست داشته باشند
اگر فرصت را با بحثهاي "انتخاب واژه ها " تلف کنيم، دوباره اصلاح طلبان اسلامي از نيروهاي سکولار و لائيک براي پيشبرد هدف خود که همان دموکراسي اسلامي است، سود خواهند برد


اصل بحث *دولت* سکولار است

سام قندچي
http://www.iranscope.com
ناشر و سردبير ايرانسکوپ


دوسال پيش مقاله اي نوشتم تحت عنوان «جبهه واحد براي ايجاد حکومت سکولار» (1).

آن روزها توجهي به آن بحث نشد چرا که هنوز بسياري به دموکراسي اسلامي چشم اميد داشتند و اتحادهاي زير رهبري نيروهاي اصلاح طلب اسلامي را راه ساز ميديدند و کاري هم نداشتند که آن اصلاح طلبي تحت پلاتفرمي مترقي است يا نه (2).

البته نه در زمان طرح جبهه واحد سکولار و نه امروز، هدف من حذف نيروهاي اصلاح طلب اسلامي از هيچ اتحادي نبوده و نيست، اما امروز براي همه روشن شده است که رهبري اتحاد را نبايستي اصلاح طلبان اسلامي در دست داشته باشند و در اين باره هم به اندازه کافي بحث شده است (3).

بايد در ضمن اذعان کرد که دوسال پيش، بهتر از سالهاي پيشتر از آن بود، که با وجود آنکه بعد از 18 تير 1378 جنبش مدني ايران سکولار شده بود، در ميان فعالين قديمي، طرح سکولاريسم با ترديد روبرو ميشد، و از بهانه هاي گوناگون و از جمله اينکه دموکراسي همه چيز را در بر ميگيرد استفاده ميشد، تا عدم نياز به طرح روشن سکولاريسم توجيه شود (4).

به هر حال امروز اکثريت جنبش سياسي ايران به گفتمان سکولاريسم هر چند با برداشت هاي متفاوت که آنهم طبيعي است، دست يافته اند، و اين حقيقت را بويژه در رابطه با انتخابات قريب الوقوع مجلس ميشود ديد که گروهي از شخصيتهاي برجسته سياسي در ايران کميته اي براي انتخابات سالم و آزاد تشکيل داده اند و هم زمان هم شوراي صلحي با ابتکار گروه مشابهي در ايران تشکيل شده است و هر دو آنها را ميشود اتحاد نيروهاي سکولار و دموکرات براي هدف معيني ذکر کرد.

با وجود آنکه ايجاد اتحاد نيروهاي سکولار و دموکرات بسيار مهم است ولي چنين اتحادي لزوماً بمعني فعاليـت مشخص براي ايجاد دولت غير مذهبي نيست. مثلاً سالها نيروهاي چپ و اسلامي با هم مشترکاً چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن همکاري کردند ولي نه براي ايجاد دولت سکولار. بازهم تأکيد ميکنم که فعاليـت مشترک با نيروهاي اسلامي هيچ اشکالي ندارد، ولي بايستي روشن باشد که براي ايجاد دولت سکولار انجام ميشود.

ضمناً بحث هاي زيادي درباره سکولاريسم بين نيروهاي غير مذهبي وجود دارد و خواهد داشت. مثلاً يکي از مهمترين آنها بحث لائيسيته است که برخي از صاحب نظران ايران معتقدند بايستي براي آن مبارزه کرد و نه سکولاريسم، و منظورشان از آن هم کوشش در غير مذهبي کردن جامعه در همه عرصه ها است و نه محدود ماندن به بحث جدائي دولت و مذهب که از نظر آنها فقط عرصه سياست را در برميگيرد.

بنظر من همه اين بحث ها مهم هستند ولي مهمتر از هر چيزي روشن بودن موضع هر اتحادي درباره دولت است حال چه کسي کلاً با برنامه هاي سکولار جلو برود و چه لائيسيته با همه درک هاي متفاوت از هر دو. منظور من اين است که اگر کسي حتي لائيسيته را دنبال کند ولي در اتحادي شرکت کند که روشن هدف خود را ايجاد دولت غير مذهبي اعلام نکند، به صرف داشتن موضع راديکال تر خود، لزوماً به اتحادي براي هدف دولت سکولار دست نيافته است، و در جنبش سياسي عملاً بازهم ممکن است به اسلامگرايان کمک کند تا به سکولاريسم، هر چند بصورت غير مستقيم، اگر که فقط به اتحاد نيروهاي لائيک و سکولار و دموکرات بسنده کند ولي نه براي هدف ايجاد دولت غير مذهبي.

در نتيجه مهم است که اتحادي براي ايجاد دولت سکولار تشکيل داد، اما چرا کلمه سکولار و نه لائيسيته يا گيتي گرا و غيره. کلمه سکولار در ايران امروز چيزي است که حتي رژيم آن را مثل جن و بسم الله ميبيند همانگونه که در دورانهائي کلمه جمهوري و دوراني نيز کلمه دموکراسي چنين نقشي در ميان مردم پيدا کردند. بنظر من مهم است که با بحث هاي لغوي مثل زماني که دموکراسي را عده اي دوست داشتند مردم سالاري و غيره بنامند فرصت را از دست ندهيم.

البته آنها که اصطلاح لائيسيته را استفاده ميکنند منظورشان اختلاف بر سر محتوا است و با بحث لغوي مثلاً گيتي گرائي فرق دارد. ولي واقعيت اين است که گرچه اين دوستان درست ميگويند که برخي از سکولاريسم برداشتي رقيق نزديک به دموکراسي اسلامي ارائه ميکنند ولي برخي ديگراني هم مثل خود من به برداشتي نزديک به لائيسيته در برخي نوشته هايم نزديک شده ام هر چند همواره از اصطلاح سکولاريسم استفاده کرده ام(5).

در نتيجه صرف آنکه از اصطلاح لائيسيته استفاده شود اختلافات نظري حل نخواهد شد و بايستي برخورد به موضوعات مشخص را در گفتمان سياسي مورد توجه قرار داد که متأسفانه در آن زمينه خيلي کم کار شده است (6).

اما اصل بحث امروز موضع روشن درباره دولت است که بايستي به روشني اتحاد براي ايجاد دولت سکولار را هدف بگيريم که خوشبختانه در ميان عامه مردم ايران مطرح شده است، و اگر فرصت را با بحثهاي انتخاب واژه ها تلف کنيم، دوباره اصلاح طلبان اسلامي از نيروهاي سکولار و لائيک براي پيشبرد هدف خود که همان دموکراسي اسلامي است، سود خواهند برد.

نبايستي فقط خود را اتحادي از نيروهاي سکولار و دموکرات معرفي کرد و هدف دولت مورد نظر را به فراموشي بسپاريم، بلکه بايد اتحادي براي ايجاد دولت سکولار اعلام کنيم و با هر که حاضر است از آن هدف دفاع کند متحد شويم.

به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران


ايرانسکوپ
http://www.ghandchi.com/494-DolateSecular.htm
17 دي 1386
January 7, 2008



1. http://www.ghandchi.com/428-UnitedFrontSecularism-plus.htm

2. http://www.ghandchi.com/249-ReactionaryReformism.htm

3. http://www.ghandchi.com/412-PowerReligion-plus.htm

4 . http://www.ghandchi.com/302-Secularism-plus.htm

5. http://www.ghandchi.com/370-disobedience-plus.htm

6. http://www.ghandchi.com/474-BadhejabiGhorban.htm

کتاب ايران اينده نگر

http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm

مطلب مرتبط

http://www.ghandchi.com/491-SecularismFuturism.htm


Futurist Iran Book


7 January 2008

شهباز نخعی : شما شکر زیادی می خورید که...

جامعه روشنفکری انقلاب 1357 ـ به عکس روشنفکران سربلند و سرافراز جنبش مشروطیت ـ به خاطر عملکرد زیانبار و غیرمسئولانه خود، در برگ های سیاهی که از تاریخ آن دوران به جا می ماند، در برابر آیندگان محکوم به شرمساری و سرافکندگی است!... این مسئولیت امروز و در شرایطی به مراتب خطیرتر به دوش همه مردم ایران افتاده و شوربختانه ـ بجز در مورد جنبش دانشجویی و بخش هایی از جنبش های زنان و کارگران ـ به نظر می آید که از صحنه پذیرش این مسئولیت خطیر غایبند!

نسل های آینده، همچنان که ما عملکرد نیاکان خود در زمان هجوم اعراب و یورش مغول ها را نبخشوده ایم، بی گمان ما را به خاطر بی مسئولیتی و بی تفاوتی امروزمان نخواهد بخشید و ناممان به عنوان شرمسازان ابدی در تاریخ ثبت خواهد شد و تازه این در صورتی است که ایرانی باقی بماند تا تاریخی داشته باشد

شما شکر زیادی می خورید که...

شهباز نخعی



ای خلیج فارس، ای آرام جان
بر تن ایران و ایرانی، روان
ای شده بر تارک گیتی سوار
دشمنت بادا زبون و پست و خوار
هر که نامت را نخواند آنکه هست
خصم ایران است و بیگانه پرست
گوهر یکتای مام میهنی
خاک ایران تن، تو جان آن تنی
گرچه بر پای وطن خوابیده ای
لیک والاتر ز نور دیده ای
مام میهن را تو چون دردانه ای
پای بست استوار خانه ای
ای چو نور دیده ی ایرانیان
ای خلیج فارس، تا پاید جهان
گر همه دنیا دهد تغییر نام
نام تو پاینده باد و پردوام


در فضای هیجانی و حتی، هیستریک روزها و ماههای پس از 22 بهمن 1357، انگشت شمار بودند کسانی که به خطرها و زیانهای "ولایت فقیه" پی بردند و فراتر از آینده نگری و دوراندیشی، جسارت و شهامت آن را نیز داشتند که نظر خود را با صراحت بیان کنند. یکی از این افراد، زنده یاد مصطفی رحیمی بود که در نوشتاری روشنگرانه و موشکافانه با عنوان "چرا با جمهوری اسلامی مخالفم" تالی فاسدهای نظام در حال شکل گیری را یک به یک برشمرد و تجربه های بعدی نشان دادند که نظرش تا چه حد درست بوده است. اوباش چماقدار آیت الله خمینی به خانه زنده یاد مصطفی رحیمی ریختند، زدند و شکستند و سوختند و او را به سکوت واداشتند.


فرد دیگر، که بهایی بسیار سنگین تر برای فاش گویی
خود پرداخت، قدیمی ترین زندانی سیاسی نظام ولایت فقیه و نماد ایستادگی و سرافرازی، عباس امیرانتظام بود. خود امیرانتظام درباره گناهی که به جزای آن رنج بیست و هفت سال زندان را به جان خرید، در نامه سرگشاده ای که اخیرا انتشار یافته می نویسد:


"تمامی گناه من دفاع از این حقیقت بوده و هست که ایرانی بالغ است و حق تعیین سرنوشت دارد و مجلس خبرگان و نظام سیاسی برآمده از آن راه را برای اعمال این حق هموار نمی کند. من گفته بودم و می گویم که نظام سیاسی مردم سالار می بایستی بر پایه های مجلس موسسان منتخب مردم استوار شود . . . اگر تشخیص من درخصوص ماهیت عملکرد مجلس خبرگان درست نمی بود، بهایی چنین سنگین برای اظهار حقیقت متحمل نمی شدم."

شوربختانه، در آن فضای هیجانی و هیستریک آکنده ازشعارهای عوام فریبانه، روشنفکران ایران ـ که وظیفه هدایت
زیر چتر چل تیکٌه
جامعه را بر دوش داشتند ـ خود از سویی مجذوب اندیشه های مسموم کسانی چون جلال آل احمد و علی شریعتی و بویژه در باغ سبز نشان دادن های آیت الله خمینی بودند و از سوی دیگر جان و جهان و جهان بینی شان چنان آکنده از بغض و کینه و نفرت نسبت به محمدرضا شاه بود که فراتر از نوک بینی خود را نمی دیدند و در نتیجه صدای کسانی چون زنده یاد مصطفی رحیمی و عباس امیرانتظام پژواکی نیافت و در گلو خفه شد. به عبارت دیگر می توان گفت که آن به اصطلاح روشنفکران، در واقع فکر خود را با پیوستن به صف مقلدان آیت الله خمینی تعطیل کردند و به مصداق "ذات نایافته از هستی بخش ـ کی تواند که شود هستی بخش" اصولا فکری نداشتند تا اثری از "روشنی" در آن باشد!

جامعه روشنفکری انقلاب 1357 ـ به عکس روشنفکران سربلند و سرافراز جنبش مشروطیت ـ به خاطر عملکرد زیانبار و غیرمسئولانه خود، در برگ های سیاهی که از تاریخ آن دوران به جا می ماند، در برابر آیندگان محکوم به شرمساری و سرافکندگی است!

آن عملکرد زیانبار و غیرمسئولانه روشنفکران، تالی های فاسد بسیار داشت. گروگان گیری کارکنان سفارت آمریکا و پیامدهای ناگزیر آن چون حمله صدام حسین به خاک ایران و بویژه ادامه بیهوده جنگ پس از بازپس گیری خرمشهر و بیرون راندن نیروهای مهاجم و اشغالگر عراق از خاک ایران، از جمله این تالی های فاسدند که خسارت های سنگین و غیرقابل جبرانی به ایران وارد کردند!

آمریکاستیزی نابخردانه ـ که آخوندهای حاکم آن را سرقفلی دکان دین فروشی خود می دانند ـ تالی فاسد دیگری است که اثرات ناگوار آن پایه های موجودیت و تمامیت ارضی ایران را به طور جدی تهدید می کند و گرداب مهلکی پدید آورده که تصور پایان آن لرزه بر اندام هر ایرانی و ایران دوست می افکند!

نظام ولایت مطلقه فقیه دیرگاهی است که در این گرداب مهلک دست و پا می زند و از آنجا که "مصلحت نظام" را بر "منافع ملی" ایران مقدم می شمارد، ابایی از این ندارد که در سودای ماندگاری خویش ایران را بر باد دهد!

نمونه ای از این دست و پا زدن های مذبوحانه، به اصطلاح "سیاست خارجی" نظام است که در حرکت هایی زیگزاگی و متناقض دیرگاهی است که از راست به چپ و از بالا به پایین نوسان می کند و هر چه هم سرش به سنگ های سخت واقعیت های موجود می خورد پند نمی گیرد و از روزگار نمی آموزد. یک روز خوان چپاول و یغما را برای اروپاییان طماع به این امید می گسترد که بین آنان و امریکا شکاف بیفکند و چون در این سودا هم چوب و هم پیاز را می خورد، روز دیگر به دامان روسیه و چین می آویزد تا بزعم خویش آنان را چون سپری در برابر اقدامات آمریکا به کار گیرد و در این راه هم به مصداق "خود کرده را تدبیر نیست" طعم تلخ شکست را می چشد و روسیه و چین به عنوان اعضا دائم و دارای حق وتوی شورای امنیت سازمان ملل پس از آنکه حسابی مردم به فقر کشیده شده ایران را چاپیدند و انواع شرایط ننگین را بر نظام ولایت مطلقه فقیه تحمیل کردند، پای قطعنامه های محکومیت ایران امضا می گذارند!

نمونه ای از این تحمیل های ننگین و ایران بر باد ده، مسئله 50 درصد سهم مشاع و "حق مسلم" مردم ایران در دریای مازندران (خزر) است. بنابر قراردادهای سالهای 1921 و 1940 ـ که به عنوان قراردادهای مرزی، بنابر کنوانسیون حقوق قراردادها، در هیچ شرایطی حتی تغییر بنیادی اوضاع و احوال قابل فسخ نیستند ـ و کشورهای نوبنیاد ناشی از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیز در آغاز دهه 90 میلادی در آلماآتی قوت و اعتبار آنها را تایید کرده اند، ایران دارای 50 درصد سهم و حق مشاع از تمامی منابع دریای مازندران (خزر) است. به فرض آنکه اختلاف نظری در این مورد بین طرفین ذینفع وجود داشته باشد، کمترین کاری که یک نظام سیاسی مسئول نسبت به منافع ملی کشور می تواند ـ و باید ـ انجام دهد این است که موضوع را به یک مرجع بین المللی داوری و حل اختلاف ـ مانند دیوان داوری لاهه ـ ارجاع نماید و نتیجه داوری را هر چه که باشد بپذیرد. نظام ولایت مطلقه فقیه نه تنها این کار ساده را تاکنون نکرده و نمی کند، بلکه وزیر به اصطلاح امور خارجه آن به جای دفاع از منافع ملی ایران، جامه وکالت و دفاع از منافع روسیه و دیگر کشورهای حاشیه دریای مازندران را بر تن می کند و بی شرمانه می گوید که: "سهم ایران از دریای خزر، هیچگاه 50 درصد نبوده است"!

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری حکومتی ایرنا، منوچهر متکی وزیر امور خارجه نظام ولایت مطلقه فقیه، روز یکشنبه 30 دسامبر 2007 در حاشیه جشن عید غدیر در وزارت امور خارجه در گفت وگو با خبرنگاران گفته است: "سهم ایران از دریای خزر هیچگاه 50 درصد نبوده است و این رقم نه منطقی است و نه قراردادی درباره آن وجود داشته است."!وزیر به اصطلاح امور خارجه حکومت پلید آخوندی در ادامه درفشانی خود می افزاید که: "این اظهارات از سوی دشمنان ملت ایران و کسانی است که از نقش ایران در مناسبات منطقه ناراحت هستند. بهره برداری ایران از دریای خزر هرگز از 3/11 درصد فراتر نرفته است. تدوین رژیم حقوقی دریای خزر در دستور کار ایران، ترکمنستان و آذربایجان است و سهم هر یک از این کشورها براساس اصل انصاف و تعیین مرزهای زیر بستر برای بهره برداری از منابع این دریا صورت می گیرد . . . سهم قزاقستان 24 درصد، سهم روسیه زیر 20 درصد است و کشورهای ترکمنستان و آذربایجان نیز کمتر از 20 درصد سهم دارند!"

آیا باورتان می شود که این حرفها را کسی گفته باشد که خیر سرش رسماً مسئول دفاع و تامین منافع کشور در عرصه بین المللی است؟ بخواهید یا نخواهید، ناگزیر باید باور کنید، زیرا بذل و بخشش منافع حیاتی ایران برای دریوزگی چند روز "ماندگاری" بیشتر به همین جا پایان نمی پذیرد. یک روز پیش از آن که وزیر امور خارجه چنین بیانات مشعشعی ایراد کند، آقای سعید جلیلی، دبیر شورای امنیت ملی حکومت پلید و ایران بر باد ده آخوندی نیز در دیدار با یوسف بن علوی عبدالله وزیر خارجه سلطان نشین عمان در تهران می گوید: "ما حاضریم نام خلیج فارس را به خلیج دوستی تغییر دهیم . . . این یک شعار نیست، بلکه نگاه راهبردی ایران به منظور گسترش همکاریهای خود با کشورهای کرانه جنوبی خلیج است"!

در آغاز این نوشتار از نقش غیرمسئولانه روشنفکران و نتیجه شرمسارانه آن در دوران انقلاب سخن گفتم. این مسئولیت امروز و در شرایطی به مراتب خطیرتر به دوش همه مردم ایران افتاده و شوربختانه ـ بجز در مورد جنبش دانشجویی و بخش هایی از جنبش های زنان و کارگران ـ به نظر می آید که از صحنه پذیرش این مسئولیت خطیر غایبند! نسل های آینده، همچنان که ما عملکرد نیاکان خود در زمان هجوم اعراب و یورش مغول ها را نبخشوده ایم، بی گمان ما را به خاطر بی مسئولیتی و بی تفاوتی امروزمان نخواهد بخشید و ناممان به عنوان شرمسازان ابدی در تاریخ ثبت خواهد شد و تازه این در صورتی است که ایرانی باقی بماند تا تاریخی داشته باشد!

بهانه هایی چون سرکوب وحشیانه نظام، مشکلات معیشتی و . . . چیزی جز عذرهای بدتر از گناه نیستند زیرا فقر و اعتیاد و فحشا و گرانی همه و همه معلول های علتی هستند که جز بی عملی و بی تفاوتی خود ما نیست. آه و ناله و فریاد و فغان از دست حاکمان ظالم نیز کارساز نیست، زیرا مسئولیت آن کس که ظلم می پذیرد همواره بیش از ظالم است. اگر بخواهیم به عنوان یک ملت دارای تاریخ و فرهنگ دیرپا باقی بمانیم و جایگاه شایسته خود را در عرصه جهان پرآشوب کنونی بازیابیم چاره ای نداریم جز آنکه مسئولیت پذیرفته و به پا خیزیم و به گماشته های مفلوکی چون منوچهر متکی و سعید جلیلی و رهبر مفلوک ترشان یعنی سید علی خامنه ای که برای آنان "راهبرد" "اصل انصاف!" و "خلیج دوستی" تعیین می کند نهیب زنیم که سهم ایران از دریای مازندران (خزر) 50 درصد است و خلیج فارس تا دنیا باقی است خلیج فارس خواهد ماند و شما شکر زیادی می خورید . . .



6 January 2008

پویان انصاری: آش نذری یادت نره

پس طرفداران این کمپین کجایند و چرا سکوت اختیار کرده اند
اگر یکی از اعضای کمپین یک میلیون امضاء عطسه ای بکند
آنرا با آب و تاب بازگو میکنند و در سایتشان مینویسند
چطور شده است که این "معجزه مهم" را می بینند و به روی مبارکشان نمی آورند؟

 آش نذری یادت نره
آش نذری یادت نره

پویان انصاری
Pouyan49@yahoo.se


بالاخره نفهمیدم تکلیف ما چیه؟

وقتی هر انسانی را رژیم جنایتکارجمهوری اسلامی در ایران بهر "جُرمی(!)"که فکر کنید …. دستگیر میکند، باید از حقوق انسانی او دفاع کنیم. حال این زندانی در زندان چلو کباب کوبیده بخورد یا کابل بخورد و شکنجه بشود، یا دختری باشد باکره، که بنا بر قوانین این رژیم برادران جنایتکار پاسدار، یکشب به عقد خویش درآورند که باکره اعدام نشوند که مبادا به بهشت برود.

در هرحال ما کاری به این کارها نداریم و از همه دفاع میکنیم حال این زندانی کمونیست باشد یا نباشد ما صدای فریاد او هستیم. عده ای برای اکبر گنجی شمع روشن میکنند و یا برای جایزه ِ شیرین جان، صلوات میفرستند و یا برای ......

خلاصه اینها همه دفاع حقوق بشری است.

ولی من فکر میکنم یک جای این کار خراب است! اگر کمپین یک میلیون امضاء را به جهانیان معرفی میکنید چرا صدای پُختن آش نذری و شرکت بزرگان کمپین یک میلیون امضاء را به این بیچاره ها اطلاعی نمیدهید، پس طرفداران این کمپین کجایند و چرا سکوت اختیار کرده اند.

چرا در این شرایط حساس از تاکتیک کمپینی که آن همه، از آن دفاع میکردند استفاده نمی کنند، و در مرکز شهرهای محل اقامت خود دیگ های آش نذری را بار نمی گذارند؟ اینها که اگر یکی از اعضای کمپین یک میلیون امضاء عطسه ای بکند آنرا با آب و تاب بازگو میکنند و در سایتشان مینویسند،چطور شده است که این "معجزه مهم" را می بینند و به روی مبارکشان نمی آورند؟

شما که هرچیزی که در داخل کشور میگویند بی چون چرا انجام میدهید، این کار را هم بکنید شاید دست امام راحلی از دیگ در آید و کاری بکند، اگر واقعأ فکر میکنید که آش نذری پختن خانمها، کمکی به احوال زندانیان میکند، چرا دست بکار نمیشوید شاید دل ِ امام هم بسوزد و دستور آزادی همه زندانیان را بدهد! حالا من نمیدانم چرا در این مواقع سکوت میکنید یا شتر دیدی ندیدی شعار شما میشود. چرا حزب توده و سازمان اکثریت و ..... در چنین مواقعی که بداد رژیم میرسند به کمک دوستان بزرگوارشان نمی آیند و در بهم زدن آش کمکی نمی کنند.

به امید اینکه دست امام زمان از این دیگ آش نذری شما برای کمک زندانیان در بند در بیاید، صلوات دوم را بلند تر ختم کنید


آش نذری یادت نره

: آش و ادیان

سایت اکبر بهرمانی در تبعید


آش و ادیان!


ناهید رکسان






امروز متوجه شدم که برای تحقق مطالبات زنان لازم است آش نذری پخته شود؛ سکولارها و مذهبی‌ها هم با هم متحد شوند! بله، آش به عنوان عامل «اتحاد» سیاسی، بهترین مسیری است که جنبش‌های اندورنی «حاج‌آقا» به ما پیشنهاد می‌کنند. در سایت اکبر بهرمانی در تبعید، مورخ 10 دیماه 1386 مطلبی منتشر شده بود، تحت عنوان «خاستگاه برابر نه، خواسته‌های برابر»، به قلم فردی به نام آسیه امینی. نویسنده می‌گوید، جهت بازکردن راه جنبش زنان در دل مردم سنتی و مذهبی،‌ جنبش باید زبانش را تغییر دهد. ‏ و در این راستا، به مورد خاص مادر یکی از زنان زندانی اشاره می‌کند. که جهت آزادی جلوه جواهری، و مریم حسین‌خواه، مراسم آش‌پزان ترتیب داده بود. این دو نفر هم اخیراً آزاد شدند، و به همین دلیل مطلب خانم امینی را می‌توان خارج از احساسات و عواطف «زندانی‌پرست» و رایج در ایران، مورد بررسی قرار داد.

خانم امینی در این مقاله با اشاره به این واقعیت که بسیاری از زنان تحصیلکرده از «آگاهی» بی‌بهره‌اند، می‌گوید، بحث ما در خاستگاه نیست، بلکه در خواسته‌هاست. و ادامه می‌دهد، لازم است جهت دستیابی به حقوق برابر، سکولارها و مذهبی‌ها هم‌صدا شوند. البته توصیة خانم امینی در واقع این است که سکولارها از طریق شرکت در مراسم آئینی «آش نذری و دعا» به زنان مذهبی نزدیک شوند، و به «زبان سادة» آنان گوش فرا دهند، و با زبان سادة آنان نیز سخن بگویند. نویسنده چنین استدلال می‌کند که، «گویش غلیظ» روشنفکران برای مردم عادی خوشایند نیست، پس بهتر است روشنفکران در کنار مردم عادی قرار گیرند و به زبان سادة آنان سخن بگویند:

«چرا از دل مردم و با زبان ایشان حرف زده نشود؟ چرا مراسم آش پزان یکی از تریبون‌هائی نشود که راه‌های دیگرشان برای سخن روز به روز بسته‌تر می‌شود؟»

خانم امینی می‌گوید، حقوق زنان متعلق به یک قشر فکری و صنفی نیست. ولی چون جامعة ایران سنت‌گرا‌ست، زنان ایران سنتی نیز سنتی‌اند. پس روشنفکران باید به اینان نزدیک شوند. چون نیاز زنان مشترک است.

البته با فرض اینکه جامعه ایران سنتی است، نمی‌توان ادعا کرد که نیاز زنان مشترک است. همین خانمی که برای آزادی دخترش از زندان «مراسم آش پزان» به راه انداخته و سرکار را اینچنین مجذوب خود کرده، برای کدام زندانی دیگر حاضر است «مراسم» به راه بیاندازد؟ برای هیچکدام! میان «مذهبی» و «سکولار»، برخلاف آنچه خانم امینی سعی در القاء آن دارند، نیاز مشترکی وجود ندارد. به هیچ عنوان. تفاوت مذهبی و سکولار بر این اصل بنیادین استوار است که «سکولار»، بدون در نظر گرفتن عقاید سیاسی و اعتقادات مذهبی، حقوق «انسان» را محترم می‌شمارد. حال آنکه «مذهبی»، وقتی انسان دوست می‌شود که پای پیوندهای خونی و عقاید مشترک مذهبی به ‌میان می‌آید. این حضرات که مراسم آش‌پزان به راه می‌اندازند، برای قوم و قبیلة خودشان نگران‌اند. سکولارها، با مسائل قبیله‌ای کاری ندارند. هدف نویسندة این وبلاگ هرگز تأمین حقوق زن مسلمان نبوده و نخواهد بود. هدف ما از تأمین حقوق برابر، حقوق تمامی زنان ایران است، و این حقوق در چارچوب قانون اساسی فعلی غیرقابل استیفاء است. این واقعیتی است که زنان شیعی مسلک مدعی روشنفکری با آن بکلی بیگانه‌اند. و البته روی سخن فقط با شیپورهای تبلیغاتی اصلاح طلبان نیست!

در چارچوب دین، حقوق انسانی به رسمیت شناخته نشده و نخواهد شد. نص صریح کتب مقدس ادیان ابراهیمی، فعالیت موذیانة کلیسای کاتولیک در دموکراسی‌های غرب، و موضع‌گیری‌های رسمی آن‌ در مورد طلاق، سقط جنین، و همجنس‌گرایان شاهدی است بر این مدعا. در نتیجه، مذهبی‌ها به هیچ عنوان نمی‌توانند خواسته‌های مشترکی با سکولارها داشته باشند. کدام زن «مذهبی» با تعدد زوجات مخالف است؟ تعدد زوجات را دین اسلام به رسمیت شناخته، و مخالفت با آن، مخالفت با احکام دینی تلقی خواهد شد. کدام زن مذهبی مخالف جامعة «زنانه ـ مردانه‌ای» است که این حکومت بر ملت‌ ایران تحمیل کرده، تا به این وسیله خشونت را در سطح جامعه افزایش دهد؟ کدام زن مذهبی، می‌تواند احکام توحش قرآن، از قبیل سنگسار، شلاق و قطع عضو را در چارچوب اعتقادات مذهبی‌ خود به زیر سئوال ‌برد؟ بر خلاف آنچه خانم امینی ادعا می‌کنند، نیازها به هیچ عنوان مشترک نیست. مذهبی‌ها زمانیکه «خرشان به گل می‌نشیند»، و از طریق اعمال نفوذ این یا آن سفارتخانة غربی، و هزاران طرق شرافتمندانة «دینی» دیگر، مشکل‌شان بر طرف نمی‌شود، به نقطة صفر باز می‌گردند، و به اصل مطلب می‌پردازند: شکم و دعا! خوشبختانه این استراتژی سخت موثر است! چرا که، زندانیان کذا هم پس از «مراسم آش‌پزان» آزاد شدند؛ می‌‌بینیم که قوة قضائیه جمکران نیز شکمی است، و با حقوق مدنی بیگانه!

هیچ دلیل ندارد که جنبش «سکولار» مطالبات خود را به مطالبات جنبش‌های مذهبی «تقلیل» دهد. چرا چنین عملی را می‌باید صورت داد؟ مطالبات ما، مطالبات زنان مذهبی را نیز شامل می‌شود، ولی مطالبات زنان مذهبی، نه تنها در برگیرندة مطالبات ما نیست، که نفی مطلق همان‌هاست. کدام عقل سلیم می‌پذیرد که سکولارها با مذهبی‌ها هم‌صدا شوند، تا با تقویت مذهبیون، خود را به زیر ضربات توحش دین مبین بیندازند؟ مگر در سال 57 جنبش‌های به اصطلاح «چپ» و شبه روشنفکران با مذهبیون هم‌صدا نشدند؟ نتیجة‌ چنین حماقت سیاسی، که هنوز در برابرمان قرار دارد، جز سرکوب «چپ فرضی» و سکولاریسم چه بوده؟ ظاهراً این نتیجة هولناک، آنقدرها هم برای امثال خانم امینی تلخکامی به همراه نیاورده، چرا که با تلاش فراوان بر تکرار دوبارة همین حماقت پافشاری می‌کنند، و می‌گویند:

«هر کسی راه و روش خود را به تناسب باورهائی که دارد انتخاب می‌کند، اما هدف یکی است.»

به هیچ عنوان «هدف» یکی نیست! آنچه جنبش لائیک به عنوان حقوق زنان مطالبه می‌کند، در تضاد کامل با مطالبات دین‌پرستان غرب زده است. به همین دلیل، ما به کسانی که در ایران زندگی می‌کنند، توصیه می‌کنیم با رعایت قانون، خود را از تهاجم سگ‌های هار مؤنث و مذکر طرح «ارتقاء امنیت اجتماعی» دور نگاهدارند، چرا که مطالبات ما به حذف «روسری» و یا حق پوشیدن چکمه محدود نخواهد شد. حال آنکه شاهدیم گروه‌های مذهبی، از قبیل دارودستة عبادی، با قانون شکنی، اقدام به تجمع و برپایی تظاهرات می‌کنند، تا مطالبات ما را در جنجال آزادیخواهی‌های دروغین خود محو کنند. نه، سرکار خانم امینی! هدف سکولارها با هدف گروه عبادی و دیگر گروه‌های مذهبی به هیچ عنوان یکی نیست. و دلیل هم ندارد که ما با پیوستن به گروه‌های مبلغ توحش دینی، اصول و اعتقادات انسان محور خود را به فراموشی بسپاریم. نه! اگر دروغ و تظاهر، به عنوان «تقیه» در مرام بعضی‌ها یک «ارزش» شناخته ‌شده، در سکولاریسم، توسل به فریب و ریا نشان فرومایگی است، و دون‌شان انسان! و به همین دلیل است که ضمن حمایت از آزادی کلیة زندانیان سیاسی، از زندانیان «ویژة» حکومت اسلامی، به هیچ عنوان حمایت نکرده و نخواهیم کرد.

مطالب خانم امینی، در باب «هدف مشترک» شباهت فراوان به مقالة ابراهیم یزدی دارد، که به بهانة نکوهش خشونت و تروریسم، آغاز خشونت را به اسطوره‌های آفرینش ادیان توحش ابراهیمی پیوند می‌زند، گویا جهان را در واقع خداوند ابراهیم آفریده! و این آفرینش یک واقعیت تاریخی است که، 50 هزار سال هم از آغاز آن می‌گذرد! البته ابراهیم یزدی، حتماً ساعت دقیق آفرینش جهان را هم می‌دانند، و ذکر نکرده‌اند.

«شهروند امروز»، مورخ 2 دی‌ماه 1386، مطلبی از ابراهیم یزدی منتشر کرده، تحت عنوان، «خشونت، جنگ طلبی و تروریسم»! بله ابراهیم یزدی همان کسی است که 28 سال پیش در تصفیه‌های خونین حکومت اسلامی پیشاهنگ بود، و امروز کراوات زده و «خشونت‌ستیز» شده ! البته ایشان تأکید دارند که یکی از اهداف برجستة ادیان الهی رفع خشونت بوده! و ضمن تأکید بر چنین دروغ شاخداری، با تکیه بر اصل مقدس «ترادف کلی»، جنگ بین کشورها را با دعوای هابیل و قابیل در ترادف قرار می‌دهند، تا با تکیه بر سخنان «فرضی» علی، خلیفة چهارم، به ما بگویند اسلام از مسیحیت بهتر است! بله، این اصل ترادف کلی،‌ بسیار اصل مقدسی است، و رسانه‌های غربی با توسل به آن معجزات عجیبی می‌کنند. به عنوان نمونه، چندی پیش نشریة‌ «وزین» اشپیگل، «طنز»، «شوخی»، «استهزاء»، «متلک پرانی» و «هتاکی» را نیز در ترادف قرار داده، و در این راستا به فروید هم متوسل شده بود، تا جای تردید برای هیچکس باقی نماند که، این «مفاهیم» در ترادف کامل با یکدیگر قرار می‌گیرند! این مطلب، توسط خانم الهة بقراط ترجمه شده. بله «ترادف کلی» در انحصار اشپیگل نیست، ریزه خواران سازمان سیا در جمکران هم آنرا می‌شناسند، و مانند ابراهیم یزدی به آن اطمینان دارند! ابراهیم یزدی که مانند دیگر فعلة فاشیسم الگوی حکومت آیندة کشورمان را در مضحکة حاکمیتی نظیر ترکیه می‌بیند، ضمن تأیید بر خشونت ستیزی ادیان ابراهیمی، به برتری مسلمانان بر جنگجویان مسیحی نیز تأکید می‌کند، ‌چون به زعم ابراهیم یزدی، مسلمانان از نهج‌البلاغه پیروی می‌کرده‌اند! نهج‌البلاغه همان کتابی است که به علی نسبت می‌دهند، و در واقع قانون اساسی اصلاح طلبان جمکران شده. البته اگر سری به نهج‌البلاغة کذا بزنید، خواهید دید که مانند دیگر آثار نوابغ جهان تشیع، کلی‌گوئی، پوچ‌نگاری و مهمل است. ولی برای امثال ابراهیم یزدی، همة مفاهیم در نهج‌البلاغه وجود دارد، حتی مفاهیم «مدرن» که در صدر اسلام هنوز ناشناخته بودند، به ویژه در موارد جنگ‌های دفاعی! می‌دانیم که در صدر اسلام مسلمانان هر گاه در موضع ضعف بودند، در برابر طرف قدرتمند سر فرود آورده، ‌ و هر گاه در موضع قدرت قرار داشتند، بدون کوچکترین دلیلی، فقط جهت غارت و کشتار جنگ را آغاز کرده‌اند. ولی یزدی، به نقل از علی، خلاف این را می‌گوید:

«در سخنان علی [در موارد جنگ دفاعی] دستورات فراوان برای رعایت موازین انسانی وجود دارد: دشمن فراری را تعقیب نکنید، زخمی‌ها را نکشید، رعایت زنان و کودکان و مردمان غیر نظامی را بنمائید، اموال محصولات و دام‌های مردم را غارت نکنید[...] در حالیکه جنگجویان مسیحی [...]»

بله، جنگجویان مسیحی، به ادعای یزدی، ‌برخلاف جنگجویان مسلمان بسیار وحشی بودند. و از اینجا نتیجه می‌گیریم، آن‌ها که امپراطوری ساسانی را شکست دادند، و سال‌های سال به قتل و غارت مردم ایران مشغول بودند، حتماً متعلق به سپاه مسیحیان بوده‌اند! و آن‌ها که به بهانة جنگ با عراق، در کردستان ایران به زنان کرد ایران تجاوز می‌کردند هم، حتماً باید مسیحیانی باشند، که با فریب و نیرنگ وارد «سپاه امام زمان» شده بودند! بله، این «مسیحیان» چه جنایاتی در کردستان ایران مرتکب نشدند، و امروز چه جنایاتی در زندان‌های ایران، و شهرهای کوچک و بزرگ مرتکب نمی‌شوند؟ و «الهام»، روزی سه‌بار ادعا می‌کند که این جنایات به دولت مهرورزی اصلاً مربوط نیست! چنان این مسیحیان جنایت و غارت می‌کنند، که ابراهیم یزدی عنان عقل از دست داده، می‌گوید، دموکراسی مانع از جنگ می‌شود!

البته شاید در نهج‌البلاغه چنین آمده باشد! چون پاسداراکبر «فراری» هم همین ترهات را مرتب تکرار می‌کند! در هر حال، شیوة نگارش ابراهیم یزدی شباهت فراوانی به شیوة همان پاسدار اکبر دارد،‌ گویا سازمان سیدمهدی خاموشی علاوه بر تنظیم خطبه‌های علفزار، برای نخبگان جمکران هم «مقاله» می‌نویسد. ابراهیم یزدی، در پایان مطلب خود ضمن پنهان کردن منافع استعمار در جنگ افروزی‌ها می‌‌نویسد، در گذشته حاکمان مستبد جنگ را به ملت‌ها تحمیل ‌کرده‌اند، ولی در عصر انقلاب الکترونیک، دمکراسی گسترش می‌یابد:

«در عصر انقلاب الکترونیک و توسعه و نهادینه شدن دمکراسی، امید به اینکه تروریزم و جنگ [...] از جامعة انسانی ناپدید شود وجود دارد»

بله، در عصر انقلاب الکترونیک، دمکراسی در افغانستان، عراق و پاکستان فعلاً نهادینه شده. و پیش از انقلاب الکترونیک هم، همین دمکراسی در جمکران، با استقرار دولت مهدی بازرگان نهادینه شده بود. فراموش نخواهیم کرد! در ضمن، ابراهیم یزدی و شرکای‌اش فراموش نکنند که، جهان ما ایرانیان با جنایت آغاز نشده. اسطوره‌های ما را، نه با شمشیر اسلام، نه با دمکراسی‌های دست‌ساز گروه برژینسکی نمی‌توان از تاریخ زدود. «جهان ما» ایرانیان، آفریدة اهورامزدا است، که انسان را «آزاد» آفرید
.

الاهه بقراط: سالهای موش صحرایی

شاید تکرار آنچه چهار سال پیش
در مقاله
«ای مردم! اینان فقط حضور شما را در صفهای رأی‌گیری می‌خواهند!» (بهمن 1382)
نوشتم،
بی‌مورد نباشد




سالهای موش صحرایی



الاهه بقراط


«او «خمینی» بود، اینان می گفتند این گاندی است!
آنها ملا و آخوند و مکلایان آخوند منش بودند، اینان می گفتند اینها دموکراتهای انقلابی هستند!
آنها می گفتند حکومت الله، اینان می گفتند منظورشان حکومت مردم است!
آنها می گفتند خط امام، اینان میگفتند منظورشان راه رشد غیر سرمایه داری است!
آنها می گفتند جمهوری اسلامی، اینان می گفتند منظورشان جمهوری دمکراتیک است!
آنها می گفتند ولایت مطلقه فقیه، اینان می گفتند منظورشان استحاله است!
او «خاتمی» بود، اینان می گفتند این گورباچف است!
آنها می گفتند اجرای قانون اساسی جمهوری اسلامی، اینان می گفتند منظورشان اصلاحات است!
آنها می گویند ما هر دو نظام هستیم و نهایتا با هم اختلافی نداریم، اینان می گویند الاّ و بالله آنها آنچه خود می گویند نیستند، بلکه آنچه ما می گوییم هستند!
آنها می گفتند و می گویند «دین ما عین سیاست ماست»، اینان می گویند «سیاست ما عین دین ماست»!
آنها می گویند دخالت دین در حکومت لازم است، اینها می گویند منظورشان «نواندیشی دینی» است!
به همین دلایل آنها می گویند روزه سیاسی، اینان می گویند منظورشان اعتصاب غذا است!
خیر، «خواهران» و «برادران» «روشنفکر و فرهیخته»! نه خمینی گاندی بود، نه ملایان دموکراتهای انقلابی بودند، نه منظور از حکومت دینی همان حکومت مردم است، نه خط امام همان راه رشد غیر سرمایه داری بود، نه جمهوری اسلامی همان جمهوری دمکراتیک است، نه ولایت مطلقه فقیه استحاله می شود، نه خاتمی همان گورباچف است، نه اجرای قانون اساسی معنای اصلاحات می دهد، نه دخالت دین در دولت ربطی به «نو اندیشی دینی» دارد و نه منظور از «روزه سیاسی» همان اعتصاب غذاست! بلکه منظور دقیقا همان «روزه سیاسی» است، وگرنه اعتصاب غذا که «افطار» ندارد!»

برای درک این واقعیات لازم نیست ضریب هوشی بالا داشت. ولی برای عدم درک آن ضریب منافع نقشی تعیین کننده بازی می‌کند!


.............................................................................
متن کامل
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?mi=2∋=27156

4 January 2008

مینا اسدی : های های حیرانم



عکس‌های آش نذری
زنان آزادیخواه (!) را که دیدم
به یاد مقاله‌ای افتادم
که حدود دهسال پیش
از برگزاری مراسم سفره‌‌ی ابوالفضل در سوئد نوشتم .
فکر کردم بد نیست که این مطلب دوباره به روز شود.
می‌دانم که تا روز و روزگارمان چنین است، این گونه مطالب هر سال و هر ماه و هر هفته و هر روز و هر دقیقه و هر ثانیه «به روز» است.




های های حیرانم

مینا اسدی

Mina.assadi@yahoo.com
............................................................
برگرفته از کتاب :‌درنگی نه، که درندگان در راهند
مجموعه‌ی نوشته‌های پراکنده مینا اسدی
(دوشنبه هشتم مارس سال نود و نه، لندن)
.......................................................



دوستی که در خانه‌ی او میهمان بودم، به «سفره» دعوت داشت. من به عنوان طفیلی به او آویزان شدم که مرا ببرد. رضایت نمی‌داد که: می‌نویسی و آبروی مردم را می‌بری. راضی‌اش کردم که اگر «سفره گزار» اعتقاد دارد و میهمان دعوت می‌کند، لابد عملش عین صواب است و درکارش عیبی نمی‌بیند. رفتیم. به خانه‌ای شلوغ و پر از آدم. مردها در حیاط ایستاده بودند و سیگار می‌کشیدند و زن‌ها آن بالا در سالنی بزرگ، دور تا دور سفره‌ای پُر از غذاهای خوش رنگ و خوش بو نشسته بودند و کیپ و محکم رو گرفته بودند. چادرهایشان سیاه بود و خودشان غیرقابل رؤیت. به چشم خریدار، سفره را برانداز کردم. چه سفره‌ی دلپذیری... عدس پلو با خرما و کشمش، حلوا ، آش رشته‌ی پُر از سیر داغ و نعنا... باقلا پلو پر از ماهیچه و زعفران...

برنامه‌ی سفره‌ی ابوالفضل، با روضه خوانی یک زن جوان آغاز شد. بعد از آن زن جوان دیگری که مژه‌ی مصنوعی بلندی به پلک‌هایش چسبانده بود با صدای سوپرانو، کشف الدوجا به کماله‌ای ...حسنت الدوجا به جماله‌ای، را خواند. بعد از خواندن قرآن و دعای مخصوص سفره و گریه‌کردن‌ها و غیه کشیدن‌ها و غش و ضعف‌ها، همه‌ی خانم‌های حاضر در جلسه از جا برخاستند، دستشان را به سمت سقف اتاق دراز کردند و سرهایشان را بالا گرفتند و نالیدند:

یا باب‌الحوایج، حاجت حاجتمندان را روا کن... و پشت بندش با فریادی رسا و از ته حلق گفتند: انشاءالله. و خانم تحصیل کرده در رشته‌ی موسیقی کنسرواتوار وین، اپرای خدایا تو بزرگی و ما خطاکاریم... از تو امید مغفرت داریم را اجرا کرد و آن چنان سوزناک و دلخراش خواند که من بی دین نیز به گریه افتادم و از خداوند طلب مغفرت کردم!

پس از آن خانمی یادآوری کرد که امروز روز تولد حضرت محمد است، و با این تذکر، ناگهان جلسه‌ی نُدبه و دعا، به مجلس جشن و شادمانی بدل شد و خانم‌ها شروع کردند به لی‌لی کردن و صلوات فرستادن. بعد هم خانم اپُرا خوان چادرش را انداخت روی دوشش و زد زیر آواز:
تولد شد محمد...به دنیا آمد احمد...

دست زدن‌ها به بشکن بدل شد. تازه در حال هضم و فهم این قسمت از برنامه بودم که خانمی میانسال پرید وسط سفره و شروع کرد به قر دادن... همه دسته جمعی دم گرفتند: محمد نور حقه... محمد مهربونه... محمد خاتم پیغمبرونه... دقایقی بعد مردها هم با شنیدن صدای هلهله و آواز به سالن سرازیر شدند! با ورود آقایان، خانم ها هم کشف حجاب کردند، و با برداشتن چادرها مجلس تبدیل به سالن مد شد. ساعتی به خوردن غذا گذشت. سپس دعای پایان سفره خوانده شد. هنوز مبهوت بخش اول برنامه بودم که آقایان ابتدا به زمزمه و سپس با همهمه دم گرفتند: اینور دلم اوفینا... انور دلم اوفینا...

همه دست زدند. صاحبخانه به من که تنها غریبه‌ی مجلس بودم نگاهی انداخت و نگاهی هم به دوستی که مرا با خود به آن جا برده بود، لابد برای کسب تکلیف، که با تکان خوردن سر دوست به علامت رضایت، ایشان هم سری به زن جوانی که روبرویش ایستاده بود تکان داد و زن از اتاق بیرون رفت و لحظه‌ای بعد با بالشی زیر پیراهن و دستی بر کمر لنگ لنگان به سالن برگشت.

با ورود ایشان همه با هم دم گرفتند: خاله جون رو...رو ...رو ... عدس پلو، سبزی پلو، چند ماهه داری، خاله جون چرا نمی‌زایی؟ ...خاله جون قربونتم، آتیش سر قلیونتم، رفیق راه شمرونتم، دوماهه عروس، چند ماهه داری؟... خاله جون چرا نمی‌زایی؟

زن بالش بر شکم قری به کمرش داد و با شرم و حیا جواب داد: دو ماهه عروس، نه ماهه دارم، خاله جون چرا نمی‌زایم؟
و بعد حیا را خورد و شرم را قورت داد و با تحکم به حاضران اعلام کرد که:‌
من سخت می‌زام،
ولی ... ولی پسر می‌زام
شازده می‌زام...

در ادامه نمایش، لگن بزرگی آوردند، خانم را روی لگن نشاندند و چند زن در رل قابله پشت و کمر ایشان را مالیدند تا بالش افتاد توی لگن و همهمه و ولوله‌ی حضار که: پسر پسر قند عسل ....، پسر پسر شیر و شکر... و زائوی از بالش فارغ شده شروع کرد به رقصیدن و خواندن:

از مهندساس بچه‌م، از بقالاس بچه‌م، از شاعراس بچه‌م. از تاجراس بچه‌م، این ماه اون ماه سر اومد، بابای بچه‌م نیومد...
و حاضران در سفره: آی توپچی‌ها توپ بکشین. آی عطارا دوا بیارین...آی بقالا پسته بیارین... پیرهن باباش نذرعلی .. گوشوار عروس نذر علی...
و زائو با بُغضی در گلو:
مامان جون، انجیر و منجیر بگرفتین؟
فریاد حاضران:‌
بگرفتیم... بگرفتیم....
زائو:‌
گل گاوزبون بگرفتین؟ دوا ، موا بگرفتین؟ ... طلا، اعلا بگرفتین؟
همه با هم:‌
بگرفتیم... بگرفتیم
زائو:
وای وای وای ... اینور دلم اوفینا... انور دلم اوفینا... زیر دلم، قوزک پام، غضنفر یه دونه، انار دونه دونه، تو بگو به کی می‌مونه؟
حاضران در صحنه:
به دایی شله‌ش می‌مونه... به عموی کورش می‌مونه.. به عمه‌ی کرش می‌مونه، به خاله خوشگله‌ش می‌مونه...
زائو:
بچه‌ی من امیده، یه آسمون کلیده...

سپس زائو بالش را بلند کرد و رقص کنان به تک تک حاضران نشان داد. سفره ی حضرت عباس، ‌با فریاد اعتراض تماشاچیان محترم و ذکر این نکته‌ی مهم که: بچه نبود باد بود، اسمش خدا داد بود. و با کف زدن شدید حضار به پایان رسید.

چند دقیقه‌ای به کشیدن سیگار و شکستن تخمه تلف شد و سپس مهمانان به سالن برگشتند. سفره جمع شده بود و روی دو میز موجود در اتاق پتو پهن کرده بودند برای یک رامی رقیق دستی صد کرون.

نیمه شب بود که بازی به پایان رسید و به عنوان حسن ختام سفره، بحث سیاسی در گرفت. خانم موسیقیدان، خطاب به حاضران گفت: این‌ها با دست خودشان تیشه به ریشه مذهب و خرافات زدند. منظورش جمهوری اسلامی بود!‌ خانم قاری قرآن که به گفته‌ی خودش به دلیل ارادتش به خاندان نبوت و آل عبا، افتخاراً در آن برنامه شرکت کرده بود و دیناری بابت اجرای برنامه دریافت نکرده بود، اظهار کرد که:‌مردم روشن شده‌اند و دیگر به دنبال جادو و جنبل نمی‌روند. از رژیم بدگویی می‌کنند و با پاسدارها درگیر می‌شوند. خودم با چشم‌های خودم دیدم که یک دختر جوان، یک خواهر زینب را کتک زد. در پایان قرن بیستم که نمی‌شود مردم را در عهد دقیانوس نگه داشت!‌ و خانم صاحب سفره هم که در این میزگرد شرکت داشت، اضافه کرد: مردم گرسنه‌اند، نان ندارند، دوا ندارند، فقر و بدبختی غوغا می‌کند... نمی‌دانید چه وضعی است. وحشتناک... تآسف آور.. وضع بچه‌ها گریه آور است. دل سنگ کباب می‌شود. آخر چرا باید یک مشت آخوند بر ما حکومت کنند؟ چرا باید ملت ما در جهل و نادانی بمانند؟ و هی گفت و گفت و اشک‌هایش را پاک کرد و در انتظار جواب، به من خیره شد. به احترام دوستی که مرا به آن مراسم عجیب و چندگانه برده بود، نتوانستم در بحث بعد از سفره شرکت کنم،‌ وگرنه تا نوک زبانم آمده بود که بگویم، اگر نان و آب و دکتر و دوا و بیمارستان نیست، در عوض حاجت رسانان غیبی مثل حضرت عباس و قمر بنی‌هاشم و حضرت زینب و حضرت رقیه که هستند. شما هم که نمرده‌اید، سفره‌ی بعدی را به نیت نجات مردم محروم کشورتان بیاندازید تا شاید این‌ها خشک شوند و خودشان بیفتند
!‌

شعری سراپا سیاسی/عبادی/ ا نتخاباتی از هادی خرسندی: خاک عالم بر سرم


خاک عالم بر سرم

هادی خرسندی
http://asgharagha.com/


انقلابی کردم و شد غرق ماتم کشورم --------- خاک عالم بر سرم
تازه فهمیدم بلانسبت که خیلی هم خرم -------- خاک عالم بر سرم

همچو مرغی پر کشیدم از قفس، جان خودم! ---- حال آسوده شدم!!
هم قفس شد تنگتر، هم کنده شد بال و پرم! ------ خاک عالم بر سرم

حکم کردندم بگویم «مرگ بر شاه» آن زمان ..... گفتم و کردم فغان
شاه مرد و من به مرگ خویشتن هم حاضرم! ..... خاک عالم بر سرم

حکم کردندم بگو «الله اکبر» روی بام ...... رفتم و گفتم مدام
حال بی «الله» مانده، زیر بار اکبرم! ...... خاک عالم بر سرم

گفت آقا: "ضد آمریکا" بده دائم شعار ........... هی زدم آنرا هوار
گفت خود پنهان به آمریکا که: "لاکن نوکرم!" ! ... خاک عالم بر سرم

عده‌ای قاتل، رئیس‌جمهور یا رهبر شدند ..... صاحب کشور شدند
این میان من ملتم یا امتم یا منترم! ......... خاک عالم بر سرم

چون رئیس‌جمهور را بینم، بیفتم در عذاب ..... میکنم خود را خراب
همچنین زهره‌ترک از دیدن آن رهبرم ....... خاک عالم بر سرم

مالک ِ‌ پائین اندامم، فقیه حاضر است ............. چارچشمی ناظر است
هم به شورتم کار دارد، هم به وضع بسترم .......... خاک عالم بر سرم

گفته آقا عشقبازی نیست بعد از این مجاز ............ من که دارم اعتراض
پس تحصن کرده‌ام زیر پتو با دلبرم! .............. خاک عالم بر سرم

ای که پرسی روزگارم غرق وحشت یا غم است؟ .. وحشت و غم باهم است
خشتک خیسم ببین، بنگر به چشمان ترم ............ خاک عالم بر سرم


........................................