12 December 2008

بايد دقت کنيد تا ببينيد که من از کنار هم نهادن يک مشت بديهيات چه نتايج «کارآگاهانه» ای گرفته ام



سکولاریسم (؟)
و اخلاق (!) جورج اورولی نوی نوی
سردبیر(!) رصد خانه مدل 1984 قمری نو ری
در حال رانندگی و توجه به آخرين کشفيات (!)علمی (!) ضد تبعيض مزرعه زکی لاریستی حیوانات

..... دارالترجمه یاجوج و ماجوج .....
................


"سخن سردبير / بمناسبت پايان يک سال با سکولاريسم نو/...
هفتم آذر 1386... دست به انتشار اين نشريۀ اينترنتی زده ام… با خرج سالانۀ مختصری که تهيه اش از توان من خارج نيست …
«سکولاريسم نو» خوانندگان بسياری دارد ... هشتاد در صد آنها در ايران ساکنند"!

ا.ن. علا
http://www.newsecularism.com/Archives/1108/112708-5-Shanbe.htm
پنج شنبه 7 آذر 1387 ـ 27 نوامبر 2008
.............................

....تمرین ...
.................

"محمد خاتمی رييس جمهوری پيشين ... در جريان سفر خود از آلمان، در کالج علمی آلمان واقع در برلين ... سخنرانی مفصلی ايراد کرد ... محمد خاتمی در سخنرانی خود به مسئله اخلاق در جامعه اشاره کرد" !

بی بی سی صد
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/11/051118_sm-khatami-vienna.shtml
آدینه 27 آبان 1384 / 18 نوامبر 2005
................................
"آقای خاتمی در جريان سفر خود از آلمان، در کالج علمی آلمان واقع در برلين... سخنرانی مفصلی ايراد کرد... محمد خاتمی در سخنرانی خود به مسئله اخلاق در جامعه اشاره کرد" !

سکولاریسم نو (!) ترکمون زده شده در آذر ماه 1386
http://www.newsecularism.com/2007/Articles/FarsiArticles-xaatami111805.htm
تاريخ نیو زکی لاریستی انتشار: 27 آبان 1384 ـ 18 نوامبر 2005

............................
....تمرین ....
.................

"سکولاريسم و اخلاق/
ديروز، در حال رانندگی، به راديوی «عمومی و ملی» آمريکا گوش می ک
ردم؛ به برنامه ای که در آن دانشمندان اين کشور آخرين کشفيات علمی خود را توضيح می دهند. موضوع برنامه يافته های نوين بيولوژی و روانشناسی در مورد حيوانات بود. دانشمندی که نامش به خاطرم نماند (و می توان آن را در سايت راديوی مزبور پيدا کرد) می گفت که تحقيقات آزمايشگاهی ثابت کرده است که «عدالت خواهی» در نزد موجودات زنده دارای پايه های بيولوژيک است؛ و شرح مفصلی می داد...
تجربۀ سی سال حکومت اسلامی به ما می آموزد که سکولاريسم تضمين غائی حکمروائی اخلاقيات ضد تبعيض (و نه ضد گرگ صفتی) است و برای کارآمدی خود نيز نياز به هيچ شريعت الهی و هيچ «مرجع روحانی» ندارد؛ چرا که وقتی حکومت بهانه ای برای تبعيض گذاشتن بين زن و مرد، مسلمان و غير مسلمان، سنی و شيعه، فکلی و عمامه ای، و هزار دوگانۀ ديگر نداشت، جامعه نيز از حالت «پرواربندی گرگ ها» به در می آيد" !
ا.ن. علا ی
گوی ا.ن یوز
http://news.gooya.com/society/archives/080660.php
آدینه 22 آذر 1387 ـ 12 دسامبر 2008
............................

....تمرین ....
.................

1 - همه افراد در مقابل قانون برابرند.
2- مردان و زنان حقوق متساوي دارند.
3- مجاز نیست که هيچ فردی، به مناسبت جنسیتش، خانواده اش، نژادش، زبانش، زادگاهش، اعتقاداتش، ، دیدگاههای مذهبي يا سياسيش، به طور مثبت یا منفی مورد تبعیض قرار گیرد.

اصل سوم قانون اساسی آلمان
http://www.bundestag.de/parlament/funktion/gesetze/grundgesetz/gg_01.htm
.........................................
دارالترجمه یاجوج و ماجوج / کوتاه و گويا و مستحب و فرا نو
....تمرین ....
.................
"شما
برای مظنه زدن حرف های من به منبع مراجعه نياز ندارید
بايد دقت کنيد تا ببينيد که من از کنار هم نهادن يک مشت بديهيات
چه نتايج «کارآگاهانه» ای گرفته ام" !

ا. ن.علا گو ی انیوز
http://news.gooya.com/society/archives/057174.php
آدینه 20 بهمن 1385 - 21 فوريه 2007


11 December 2008

آیندگان از خود خواهند پرسید: چه شد پس از آن که "روشنای صبح(!)" بر دمیده بود، "مجبور" شدیم در ظلمات روزگار بگذرانیم


در شصتمین سالگرد تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر، یاد زنان و مردانی که با وجدانی پاک و استوار در جانی بی باک و هوشیار، در تاریکنای حکومتهای ترور و وحشت و در خونبارترین دوره های تاریخی، در دفاع از انسانیت و حقوق بشر، درفش روشنگری را بر افراشتند و فریاد آزادی و عدالت را سر دادند، گرامی باد

در نبردی طولانی برای حقوق بشر

زینت میرهاشمی

اعلامیه جهانی حقوق بشر از پایه ای ترین حقوق مدون جهانی در تاریخ معاصر است. در سال 1948 با برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل متحد در پاریس در روز 10 دسامبر، اعلامیه جهانی حقوق بشر به تصویب رسید. سازمان ملل متحد خواستار رعایت مفاد این اعلامیه از طرف همه کشورها شد. این اعلامیه که پس از جنگ جهانی دوم برای پی ریزی بنای صلح تصویب شد دستاورد قرنها مبارزه کوشندگان راه آزادی و حقوق انسانی است. مفاد این اعلامیه که به عنوان سند پایه ای حقوق جهانی بشر است حتا از طرف دولتمردان کشورهای امضا کننده به کمال رعایت نشد و متاسفانه امروز می بینیم که حقوق بشر قربانی منافع اقتصادی و طبقاتی شده و به راحتی لگد مال می شود. سیر تحولات در راستای تحقق بخشیدن به اندیشه های انسانی نشان می دهد که نبردی طولانی و پیوسته برای انجام این امر در پیش است. کاستلیو در مقاومت در برابر حکومت دینی ژان کلون در سال 1562 میلادی به درستی گفت:
«آیندگان از خود خواهند پرسید: چه شد پس از آن که روشنای صبح یک بار بر دمیده بود ما دیگر باز مجبور شدیم در ظلمات روزگار بگذرانیم.»
سخنان این مبارز دوران روشنگری در اروپا ما را به یاد استبداد دینی حاکم بر ایران می اندازد. مستبدانی که در قرن بیست و بیست و یکم با پایمالی دستاوردهای یک انقلاب، حکومت وحشت بر پا کرده اند و با استفاده از تمامی ابزارهای سرکوب، جزمواره های ارتجاعی خود را به مردم تحمیل می کنند. کسانی که به نام دین و به نام خدا، جنایت می کنند.

سه دهه استبداد، کشتار و جنایت در ایران، نتوانسته ایده های آزادیخواهی و عدالتخواهی را از بین ببرد. دستاورد مقاومت دلیرانه زنان و مردان مبارز ایران زمین طی سه دهه، در فریاد دانشجویان با شعارهایشان «مرگ بر دیکتاتور» ، «ما زن و مرد جنگیم بجنگ تا بجنگیم» و «زنده باد آزادی» خودنمایی می کند. حقوق بشر، حقوقی جهانشمول است و همه مردم با هر مذهب، نژاد و رنگی که دارند باید از این حقوق برخوردار شوند. حکومتهای مذهبی قصد دارند مفاد این اعلامیه را تحت عنوان «شرایط فرهنگی و مذهب» تغییر دهند و مردم را از این مفاد محروم می کنند. به همین جهت تحقق این حقوق جدالی است بین ارتجاع و ترقی، و راهی طولانی برای تحقق اندیشه های آزادگی و همچنین حفظ دستاوردهای آن است. همدردی انسانی در برابر ظلم و استبداد و هماوردطلبی در برابر نظم موجود را طلب می کند. در سالگرد جهانی تصویب اعلامیه حقوق بشر یاد نویسنده و مترجم گرانقدر، محمد جعفر پوینده از کوشندگان حقوق بشر را گرامی می داریم که توسط ماموران جمهوی اسلامی به قتل رسید.

محمد جعفر پوینده کتاب «اعلامیه جهانی حقوق بشر و تاریخچه ی آن» به قلم «گلن جانسون» را در سال 1377 به فارسی ترجمه کرد.

10 December 2008

این روزها جنایتکاری به نام اکبر رفسنجانی، که مسئول قتل هزاران ایرانی است، سخت نگران فلسطینی‌ها شده



خطبه‌های مش‌قاسم!


ناهید رکسان


...
«آقا! شما ما را باید از این خانه با آجان بیرون کنید، یا نعش ما را از این خانه ببرند... شما چون جان ما را نجات داده‌اید ... ما هم تا جون داریم باید توی این خونه خدمت کنیم ...»
مش‌قاسم

یک گروه سارق مسلح دستگیر شده‌اند و سرکردة گروه، از آنجا که ما ملت او را حین ارتکاب جرم ندیده‌ایم، جنایت خود را انکار می‌‌کند! سخنان اکبر بهرمانی در خطبه‌های نماز «عید سلاخی» مصداق همین انکار بیشرمانه است. رفسنجانی ادعا کرده فقط مدیران رده پائین حکومت نعلین با آمریکا مذاکره کرده‌اند! ظاهراً بولتن نویس‌های سازمان سید مهدی خاموشی فراموش کرده‌اند که این سردمداران جمکران، از جمله اکبر رفسنجانی بودند که پنهانی با مسئولان رده پائین ایالات متحد مذاکره می‌کردند. چون طبق برنامة گروه برژینسکی، حکومت اسلامی، جهت سرکوب ملت ایران می‌بایست نقاب دشمنی با آمریکا بر چهرة پلید خود بزند تا هر کس در ایران سخن از آزادی و دمکراسی بر زبان می‌راند، طرفدار آمریکا و دشمن معرفی شود.

به گزارش «حنازرچوبه»، مورخ 9 دسامبر2008، اکبر رفسنجانی ضمن ایراد خطبه‌های نماز «عید سلاخی» مطالبات اربابان خود را تکرار کرده. در این خطبه‌ها، ضمن تأکید بر شعار استعماری «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست»، کشمیر هم از هند جدا شده، و سخن از بحران در هند، پاکستان و کشمیر به میان‌ آمده! همچنین به بهانة حمایت ظاهری از فلسطین، به طور غیرمستقیم تهاجم بوزینه‌های کفن پوش به محل سفارت مصر در تهران نیز توجیه شده است. این روزها جنایتکاری به نام اکبر رفسنجانی، که مسئول قتل هزاران ایرانی است، سخت نگران فلسطینی‌ها شده! چرا؟ چون کنفرانس قریب الوقوع صلح مسکو، اسرائیل را به مرزهای پیش از جنگ زرگری با مصر باز خواهد گرداند و حکومت اسلامی «بی‌دشمن» مانده، چون خر در گل گیر می‌کند! در نتیجه، ناخداکلمب صلاح خویش را در یک جنگ همه جانبه رویت کرده. به این ترتیب لازم آمده، تنش میان هند و پاکستان افزایش یابد. در همین راستا پاکستان از تحویل آمران تهاجم تروریستی به هند خودداری می‌کند، و حکومت جمکران هم از زبان رفسنجانی همچنان از اجرای قطعنامه‌های شورای امنیت روی برمی‌گرداند.

رفسنجانی مقداری هم به اوباما« نصیحت» کرده، که از سیاست سلف‌اش پیروی نکند، بلکه مطابق دستورات اسلام «مستضعفان» و هم‌نژادان خود را در آفریقا دریابد. چرا که اوباما رهبر سیاهان آفریقا است، نه رئیس جمهور آمریکا! بله! بی‌دلیل نیست که سازمان تبلیغات اسلامی هر سال میلیون‌ها دلار از بودجة مملکت را می‌بلعد، این دلارها برای تحویل چنین ترهاتی لازم است. سردار اکبر ضمن التماس به درگاه آمریکا برای اینکه اجازه دهد حکومت نوکران در جمکران یک الگوی «مستقل» و مسلمان باقی بماند، به تکرار چرندیات خمینی و خامنه‌ای پرداخته می‌گوید، هر چه به ایران فشار بیاورید این منطقه «مشعشع‌تر» می‌شود، چون «خدائی» ‌است و حقوق بشر هم همینجاست. به فرمان سازمان سیا شیخ ابودلقک حقوق بشر را هم باید «خدائی» کند. سردار اکبر سپس با توسل به منطق حماقت تعریف نوینی از حقوق بشر ارائه داده می‌گوید، حقوق بشر این است که ما از تجاوز به حقوق کشورهای ضعیف متنفریم:

«بگذارید ایران به عنوان یک کشور نمونه و مستقل مسلمان بتواند روی پای خودش برای کشورهای دیگر یک الگوی استقلال و آزادی باشد[...] مسئلة آمریکا مخالفت با تفکر انقلابی و اسلامی است [...] هر چه به ایران فشار بیاورید، این منطقه مشعشع‌تر می‌شود، چون منطقه خدائی است و حقوق بشر اینجاست. حقوق بشر این است که ما از تعرض به حقوق کشورهای ضعیف و مظلوم متنفریم»

مسلم است که رفسنجانی از تجاوز به «کشورهای ضعیف» متنفر است. او ترجیح می‌دهد آمریکا به کشور عراق و افغانستان حمله کند، تا منطقه «مشعشع‌تر» شود و سردار اکبر هم که در رکاب امام‌زمان بوده، در رأس حکومت مستقل جمکران نیز در رکاب آمریکا باقی بماند. اصولاً رفسنجانی اهل «رکاب» است و با انسان‌ها اصلاً کاری ندارد. حاج اکبر ملت‌ها را به رسمیت نمی‌شناسد، با ‌حقوق کشورها کار دارد و «زمین» را مدنظر قرار می‌دهد، چون انسان را نمی‌توان غصب کرد، ولی در رکاب سازمان سیا، زمین برای غصب کردن آفریده شده.

در هر حال رفسنجانی، پس از سائیدن پیشانی بر خاک آستان مقدس آمریکا، می‌گوید ما نمی‌خواهیم با شما روابطی داشته باشیم که «مبارزات» ما و آبروی شما به عنوان دشمن درجة یک حکومت اسلامی را بر باد دهد. و خلاصه اینکه «ما» هیچوقت با شما مذاکره نکرده‌ایم. شما هم هرگز با ما مذاکره نکرده‌اید، فقط با مسئولان رده پائین مذاکره داشتید! خلاصة مطلب فردی که با ژنرال «الکساندر هیگ» در کوچه پس‌کوچه‌های عشق‌آباد مذاکرات می‌کرد اسم‌اش هاشمی بهرمانی معروف به رفسنجانی نبوده!

گویا اکبر بهرمانی برای ممانعت از اخراج حکومت جمکران توسط ارباب به شیوة مش‌قاسم متوسل شده، و از سازش‌ناپذیری و مبارزات حکومت نعلین با آمریکا داد سخن می‌دهد تا «پرستیز» آمریکا و نوکران ضدامپریالیست‌اش را در جمکران حفظ کند.

در رمان «دائی‌جان ناپلئون»،‌ مش‌قاسم در واقع برای ممانعت از اخراج خود توسط دائی‌جان ناپلئون، شخصاً پای به جنگ کازرون و «مبارزات» بی‌امان ارباب با «انگلیسا» گذاشت. جریان از این قرار است که مش‌قاسم حین تعمیر راه‌آب ریشة نسترن بزرگ دائی‌جان را با کلنگ قطع می‌کند و دائی‌جان که نسترن مذکور را تا حد پرستش دوست داشته، به شدت خشمگین ‌می‌شود و پس از نثار چند پس گردنی به مش‌قاسم، به او می‌گوید: «برو گمشو! جای تو توی این خانه نیست!» اینجاست که مش‌قاسم با توسل به آنچه طی چندسال خدمت در خانة ارباب درمورد جنگ ایشان با انگلیسا شنیده زیرکانه پای به عرصة مبارزات تخیلی دائی‌جان ناپلئون می‌گذارد:

«آقا! شما ما را باید از این خانه با آجان بیرون کنید، یا نعش ما را از این خانه ببرند... شما چون جان ما را نجات داده‌اید ... ما هم تا جون داریم باید توی این خونه خدمت کنیم ...کی آن‌کاری را که شما کردید می‌کرد؟ مش‌قاسم سپس رو به جمع [...] کرد و با هیجان گفت: ‌فکرش را بکنید ... توی جنگ کازرون ما تیر خورده بودیم [...] به این ترتیب مش‌قاسم که [...] بزرگترین واقعة زندگی‌اش عبارت از زد و خورد با چند سگ ولگرد در قم بود به صف شجاعان جنگ کازرون و ممسنی پیوست.»
ص . 11،‌ همان رمان

گویا اکبر بهرمانی هم که تا پیش از کودتای 22 بهمن بزرگترین واقعة زندگی‌اش سفر از روستای نوغان به شهرستان قم بوده، برای ممانعت از اخراج حکومت جمکران توسط ارباب به شیوة مش‌قاسم متوسل شده و از سازش ناپذیری و مبارزات حکومت نعلین با آمریکا داد سخن می‌دهد تا «پرستیز» آمریکا و نوکران ضدامپریالیست‌اش را در جمکران حفظ کند.

آقا! شما چون جان ما را نجات داده‌اید ... ما هم تا جون داریم باید توی این کشور به شما خدمت کنیم ...کی آن‌کاری را که شما کردید می‌کرد؟ ‌فکرش را بکنید ما در حوزة علمیة قم غاز می‌چراندیم [...] یکدفعه خدا خیرش بده آقا را [...] خودش را رساند به ما ...مثل شیر ما را انداخت روی دوشش ... به اندازه یک منزل راه،‌ همینطور برد تا رساند به حکومت [...]‌ اگر آقا نبودند [...] ما هم مثل بیچاره شعبان بی‌مخ صدتا کفن پوسانده بودیم [...] برژینسکی در اینموقع زیر لب تکرار کرد: بیچاره شعبان‌خان[...] خواستم برایش کاری بکنم اما نشد [...] از این‌هنگام [...] دائی‌جان برژینسکی رسماً پذیرفت که حاج اکبر برضد آمریکا در «انقلاب اسلامی» شرکت کرده و زیر دست هویزر بوده. آدمی که تا چندی قبل به هیچ وجه حاضر نبود قبول کند که در آن زمان حتی رفسنجانی را می‌شناخته بعد از آن [...] از وی به عنوان تابین خود نام می‌برد [...] یکی دوسال دیگر هویزر به حاج اکبر تکلیف خواهد کرد که واقعة نجات خود را از مرگ حکایت کند. به این ترتیب حاج اکبر که [...] بزرگترین واقعة زندگی‌اش عبارت از زد و خورد با چند سگ ولگرد در قم بود به صف مبارزان ضدامپریالیست و مدافع حقوق بشر پیوست.

8 December 2008

به مینا اسدی و دانشجویان و مردمی که می دانند «دوباره می شود آری... اگر بپیوندیم» بایست بالید




مینا اسدی  …   پیامش (شعرش) که در تبعید، و در میان برگهای کتابی، بظاهر، محبوس شده بود، از اقیانوسها و کوه و کمر عبور کرد
پیام یک شاعر،
شعر و شعار دانشجو


علی ناظر



عکس هایی که از تظاهرات 16 آذر امسال مخابره شده اند مزین به بخشی از شعر دوباره می شود آری… مینا اسدی، که در سالهای 66-1365 سروده است، می باشند.


این انتخاب دانشجویان خود پیام آور چند نکته است:


  • اگر پیامی پویا باشد، مرگ نخواهد داشت. «دهانت را می بویند…» و «در برابر تندر می ایستند…» احمد شاملو نسل به نسل و سینه به سینه در هر جنبشی و هر اعتراضی و هر خیزشی فریاد زده می شود.
  • می دانیم که مینا اسدی از سازمان و کرور کرور هوادار سینه ستبر کن و دم و دستگاه تبلیغاتی برخوردار نیست، اما پیامش (شعرش) که در تبعید، و در میان برگهای کتابی، بظاهر، محبوس شده بود، از اقیانوسها و کوه و کمر عبور کرد، و بر دل دانشجوی دردمند نشست.
  • شعر مینا اسدی در دست دانشجو بیانگر یک واقعیت غیرقابل کتمان است - رابطه مردم با روشنفکران ریشه دارتر از آن است که بسیاری از سیاستبازان می انگارند. بدون اندیشه ورزان، نویسندگان و شاعران و خلاصه، بدون اندیشیدن و برخورداری از آزادی برای بیان آن اندیشه، سایستبازان می میرند. حتما می میرند. اما آن پیام زنده و همیشگی خواهد ماند حتی اگر لبان شاعر را بدوزند، حتی اگر نویسنده را آتش بزنند، و روزنامه و رادیو و رسانه ها را به تعطیلی بکشانند.
  • اگر خلق، دریایی خون بگرید اما نویسنده ای نباشد که از درد و دردمندان بنویسد؛ اگر خلقی بمیرد و کشوری نابود شود اما آهنگساز ترنم بخش آهنگ ایثار و فدا نشود؛ اگر شاعری نباشد که بسراید، احساسی برانگیخته نخواهد شد و کسی برنخواهد خاست.
  • مردم بیطرفانه به پیام ها گوش می دهند و مستقلا و فراتر از هر شانتاژ و تبلیغ و پروپاگاندایی بهترین ها را بر می گزینند.

به مینا اسدی و دانشجویان و مردمی که می دانند «دوباره می شود آری... اگر بپیوندیم» بایست بالید.


[صدای شاعر - شنیداری]


chaporast@ymail.com


 دفترشعر: از میان گمشده ها<br /><br /><br />دوباره می شود آری....<br /><br /><br />مینا اسدی<br />

آنچه بود و نبود ما را به عنوان انسان ایرانی به پرتگاه نیستی نزدیک کرده، بلاهت اسلامی است

نقدِ دین، پیش شرط هر نقدی ست.
کارل مارکس

این مقاله، متن سخنرانی من به زبان آلمانی است در همایش جهانی ضد تروریسم (برلین/ ماه مه 2008) که اینجا با تغییراتی اندک ارائه می¬شود.
بعد؛
باید بر این نکته¬ تأکید کنم که ویژگی بارزِ حکومت اسلامی، باورش به ظهور امام دوازهم است در پایان زمان که باید بزودی فرارسد. مهدی، چنانچه فرقۀ شیعه می¬پندارد به مدت زندگانی چهار نسل در غیبت صغری زیست و در سال 941 میلادی دچار غیبت کبری شد که تا کنون ادامه دارد. او در پایان زمان خواهد آمد و با خونریزی تام و تمام، جهان را بر اساس باورهای شیعه سامان خواهد داد. مدعیانی هستند حقیقی و حقوقی که در غیبت صغرا، گویا رابط و واسطۀ او با جهان خارج بوده اند. برخی بر این باورند که در دوران غیبت کبرا، وجود این واسطه ها و رابطه ها، امکان پذیر نیست و بعضی اصرار دارند که تماس با مهدی در دوران غیبت کبرا، هم بوده و هم خواهد بود.

ساختار امام زمانی ترور در حکومت اسلامی ایران

جواد اسدیان

1. بمب اتم و حکومت امام زمانی

دوست بلازی، وزیر امور خارجۀ فرانسه گزارش می ¬کند که احمدی نژاد در نشستی که در پیوند با مسایل اتمی ایران برگزار شده بود، به یکباره در میانۀ گفتگو، پرسشی طرح کرده که حاضران در نشست را، به بهت و شگفتی انداخته است؛ او می ¬پرسد: آیا شما می¬دانید چرا هرج و مرج و آشوب در جهان ضرور است؟

پاسخی که احمدی نژاد می ¬¬دهد شالودۀ اساسی سیاست رسمی، اما پنهانی حکومت اسلامی ست. وی می ¬گوید: آشوب و هرج و مرج، پیشدرآمد ظهور مهدی موهوم است.
حکومت اسلامی برای برپایی آشوب و هرج و مرج به اسبابی نیاز دارد که احمدی نژاد را موظف کرده¬اند، آنها را آماده کند؛ او دو ماه پیش از انتخابات "ریاست جمهوری"، در مشهد حقۀ خامنه ¬ای را آشکار و اقرار کرده بود که با یاری رهبر، وی از صندوق¬ آرا به عنوان "رئیس جمهور" بیرون خواهد آمد؛ در آن هنگام که احمدی نژاد با قاطعیت "رئیس جمهوری" خود را پیش بینی می ¬کرد، روزنامۀ " تهران امروز" هنوز افشا نکرده بود که در ایران، 7 میلیون شناسنامۀ ابطال نشده وجود دارد و نیز، 17 میلیون شناسنامه، ثبت آماری نشده ¬اند. همین آرای میلیونی مردگان است که در هر انتخاباتی معجزه می ¬کند و آن نامزد دیگر ریاست جمهوری را به این پندار می ¬اندازد که با یک ساعت چرت، گویی به خواب اصحاف کهف دچار شده است. باری، احمدی نژاد، برنامۀ دراز مدت خامنه¬ ای و حلقۀ محرم او را که با امام زمان در تماس دایمی هستند، در تلاش برای برپایی حکومت جهانی اسلام می¬داند.
دستیابی به حکومت جهانی اسلام که از مراحلی چند می¬ گذرد، به خودی خود هدف و غایت خواستِ آخوند نیست، بلکه حکومت جهانی، به باور اینان، ابزاری است بزرگ برای به آشوب کشاندن جهان و نابودی ساکنان این کرۀ خاکی، برای ظهور کسی به نام مهدی که تاریخ هیچ نشانه ¬ای از او ندارد. مهدی باید در پایان جهان ظهور کند و با نابودی همۀ شیوه¬های غیر اسلامی زندگانی، بشریت را به سعادت و عدالت اسلامی رهنمون شود. تا آن هنگام، آخوندیسم شیعه باید به نمایندگی از او، حکومت را در کشورهای اسلامی به عهده بگیرد و زمینه را برای ظهور وی آماده کند.
این استراتژی حکومت اسلامی، اگر چه بازتاب بلاهت ناب و گویای غیبت آنان در جهان ملموس است، اما در راه این بلاهت همۀ هست و نیست ایران و ایرانی هزینه شده است. تلاش تخریبی و پیگیرانۀ رژیم برای آماده ¬سازی زمینه¬ های ظهور، همان حلقۀ گمشده¬ای ست که در ارزیابی¬ های نیروهای اپوزیسیون چپ و راست به ندرت دیده می¬ شوند. شوربختانه، اپوزیسیون ایرانی، بیشتر از اینکه در اندیشۀ رهایی ایران از خطر نابودی باشد، در اسارت ذهنیات دوران جنگ سرد و یا در مقولات تحریف شده از سوی مسلمانان حاکم و ناحاکم، دست و پا می ¬زند. آنان ایران و ایرانی را فراموش کرده اند و همگام با تحجر اسلامی آگاهانه و ناآگاهانه، به بهانۀ مبارزۀ ضد امپریالیستی، در راه مبارزه با تجدد غربی، دمی از تلاش دست نمی ¬کشند. آنچه این نیروها، از تجدد و مدرنیتۀ غرب برای مشتی آخوند با عنوان امپریالیسم ترسیم کرده ¬اند، اینک گریبان این نیروها را گرفته و تمام انرژی آنان را با تردید و ترس از همگامی با دهشتبارترین حکومت تاریخ ایران، بر باد داده است. کیست که بویی از معرفت برده باشد و نداند که مفهوم امپریالیسم برای آنان بیشتر به این کار آمده است که تمام دستاوردهای انسان مدرن را از معنی خالی کنند! حکومت اسلامی ایران با امپریالیسم دشمنی ندارد، اما دشمنی آخوند با تجدد و نمادهای مدرن آشتی ناپذیر است. آخوند حاکم بر ایران برای ظهور امامی که در همیشۀ تاریخ غایب بوده است، روز و شب تلاش می ¬کند تا در نهایت بتواند حکومت اسلامی را در تمام گسترۀ جهان برقرار کند.
در پی رسیدن به این سراب، تمام هستی و نیستی ایران و ایرانی به بازی گرفته شده است. احمدی نژاد که دو ماه پیش از انتخابات ریاست جمهوری، آگاه از پیروزی خود در انتخابات بود، در مشهد به توضیح و تفسیر هدف ¬های حکومت خود که با اوامر خامنه ¬ای هماهنگ شده ¬¬اند، پرداخت. آنچه او و دولتش باید به سرانجام برسانند، عبارت ¬اند از:

1. ایجاد نخستین دولت اسلامی پس از انقلاب؛

2. ایجاد کشور اسلامی ایران؛

3. تلاش برای برپایی حکومت ­های اسلامی در منطقه؛

4. و در مرحلۀ نهایی برپایی حکومت جهانی اسلام.

دولت اسلامی مورد ادعای خامنه ¬ای که با انتصاب احمدی نژاد تشکیل شد تا برنامه¬های درازمدت رژیم را سامان دهد، بیش از هر چیز به ایجاد بحران و آشوب در منطقه و اتحاد سازمان ¬های اسلامی و مهم تر از همه، برای تدوام امنیت خود و گسترش آشوب و ترور در جامعۀ آزاد جهانی، به تسلیحات هسته ¬ای نیاز حیاتی دارد و در راه آن، آماده است خطر کرده و همۀ پروژه¬های دیگر را نیز تعطیل کند. جالب توجه است که آخوندهای حاکم، دولت¬های سه دهۀ گذشته را اسلامی نمی ¬دانند و از همینرو، از انتصاب احمدی نژاد، به عنوان انقلاب سوم یاد می¬کنند که پس از انقلاب سال 57 و اشغال سفارت آمریکا، بوقوع پیوسته است.
دستاورد تلاش برای برپایی حکومت ¬های اسلامی در منطقه، تا کنون رسوایی حکومت اسلامی را در پی داشته است. حکومت آخوندی حتا با خرج میلیون¬ها دلار نتوانسته است به اتحاد سازمان ¬های اسلامی که خود، ساخته و پرداخته است، سر و سامانی بدهد. در مقابل، ماهیت اسلامی و تروریستی این سازمان ¬ها، در افکار همگانی، آبرویی برای حکومت نگذاشته است. پیش شرطِ حفظ این سازمان¬های اسلامی تروریست که برای ایجاد جو وحشت و هراس، و نیز برای برپایی حکومت ¬های اسلامی تدارک دیده شده ¬اند، دستیابی به تسلیحات هسته ¬ای است که حکومت اسلامی را جنون زده کرده است.
در روزگاری که آمریکا و غرب توانسته ¬اند همه تروریست ¬های اسلامی جهان را از مرزهای خود دور کنند و با گردآوری آنان در منطقۀ نفوذ خود، یعنی در عراق و افغانستان، قادر شده ¬اند دلبخواه و به هنگام ضرورت، آنان را از کار بیندازند، حکومت اسلامی را اضطراب فراگرفته و در چنین شرایطی است که رژیم با تمام توان و با بهره¬ گیری از همۀ امکان ¬های خود برای دستیابی به تسلیحات هسته¬ای، تلاش می ¬کند. بدون این تسلیحات، دامنۀ آشوب جهان ¬گستر که پیش شرطِ ظهور مهدی است، از مرزهای ایران فراتر نخواهد نرفت. از بخت بدِ حکومت اسلامی، مردم نیز هیچگونه تفاهم و هماهنگی با دنیای مالیخولیایی مشتی آخوند مسلمان ندارند. آنچه میان مردم و حکومت دره ¬ای ژرف پدید آورده است، تلاش لایه ¬های گوناگون اجتماعی است برای شناخت و دستیابی به منش و هویت خود، که در جهانی بیننی سکولاریستی و باززایی اندیشه و فرهنگ ایرانی، تبلور یافته است. بی¬تردید این عوامل در کنار دیگر داده ¬های اجتماعی، از هم پاشیدگی آخوند و آخوندیسم اسلامی را به عنوان منفورترین پدیدۀ جهانی، دیر یا زود در پی خواهد داشت.
اگر چه حکومت اسلامی ایران، بارها و بارها اعلام کرده است که قطعنامه¬های شورای امنیت سازمان ملل را نخواهد پذیرفت، اما سیاستمداران غرب و دولتمردان بسیاری، کوشیدند که اهمیت پذیرش این قطعنامه¬ها را به سران حکومت اسلامی تفهیم کرده و آنان را وادار به پیروی از ارادۀ جهانی کنند. حکومت اسلامی که گویا مدیدی ست، صفحه ¬اش خط افتاده است، با رد خواسته¬ های جهانی، همیشه به تکرار یک آهنگ خسته کننده بسنده کرده است؛ ولایتی، موسوی، لاریجانی، خاتمی، شیخ مکلا نگهدار، هاشمی، متکی و همه دست اندر کاران این حکومت، بر حق استفادۀ صلح آمیز ایران از انرژی هسته ¬ای پافشاری کرده و می ¬کنند. اینان، مانند کبکی که سرش را در برف برده است، نمی ¬بینند که جهان دیده است که حکومت اسلامی هجده سال به سازمان¬های جهانی و بویژه به آژانس بین¬اللملی انرژی، در پیوند با سیاست¬های اتمی خود، نیرنگ زده و دروغ گفته است و بنا بر مصوبه¬ های همین سازمان، حکومت دروغ اسلامی بدون اعتماد سازی، در حقیقت از هر حقی محروم است.
به برخی از ریاکاری ¬های ایران که حسن روحانی، رئیس شورای عالی امنیت ملی وقت، اعتراف کرده است، توجه کنید:

_ اکثر فعالیت¬های هسته¬ای را که انجام داده بودیم به آژانس اعلام نکرده بودیم؛
_ ما طرح¬ هایی را که قبلاً با چین داشتیم و طبق پادمان می ¬بایست به آژانس اعلام می ¬کردیم، اعلام نکرده بودیم؛
_ برخی از تجهزاتی را که از روس¬ها خریده بودیم، نگفته بودیم؛
_ آزمایشات مخفی را نگفته بودیم؛
_ ارتباط با شبکه ¬های مختلف در بازار سیاه را نگفته بودیم.
آژانس بین¬اللملی از حکومت اسلامی خواسته بود که نقشۀ بمب اتمی را که از راه¬ های غیر مجاز تهیه کرده است به سازمان انرژی هسته ¬ای تحویل دهد. البرادعی در گزارش های خود در کنار دیگر سرپیچی ¬های حکومت اسلامی، آورده است که رژیم از تحویل نقشۀ بمب اتم سرباز زده است.
پیشتر، در آن هنگام که روحانی سرگرم مذاکره بر سر مسائل هسته ¬ای با هیئت ¬های اروپایی بود، خاتمی و دیگر سران حکومت اسلامی بر خلاف تمام مقررات آژانس انرژی اتمی و معاهده¬ های بین¬المللی، در ساختن کارخانۀ اصفهان که تواناست کیک زرد را به گاز هگزافلوراید تبدیل کند، شتاب داشتند. روحانی اعتراف می ¬کند که هدف مذاکره، اصولاً برای رسیدن به توافقی نبوده است، بلکه هدف، بیش از هر چیزی ایجاد امکان برای رسیدن به خواسته ¬های تسلیحاتی رژیم بوده است و بس. او می¬ گوید:"با فضای آرامی که ایجاد کردیم، توانستیم اصفهان را تکمیل کنیم که الحمدالله امروز اصفهان تکمیل شده است و می ¬توانیم که کیک زرد را به گاز هگزافلوراید تبدیل کنیم که این مسئله بسیار اهمیت دارد."
سیاست حکومت اسلامی برای سوء استفاده از جو آرام کذایی، با شکست روبرو شده است. با فشار جامعۀ جهانی و با صدور قطعنامه ¬ای دیگر، حکومت اسلامی در تنگنایی خانمانسوز گرفتار خواهد آمد. چین و روسیه، چاره ¬ای ندارند مگر همگامی با جامعۀ جهانی. حکومت اسلامی برای تداوم و گسترش خود، نه به مصالح کشوری به نام ایران می ¬اندیشد و نه در پی عزت مردمانی به نام ملت ایران است. این رژیم بیش از هر چیز در پی انهدام ایران و جهان است برای عزت اسلام که مترادف با ظهور امام غایبی ست که هوش از سر آخوند ربوده است. حفظ این نظام تخریبی نیز جز با دستیابی به تسلیحات هسته ¬ای و تضمین از سوی غرب برای نابودی مخالفان، میسر نیست. آخوند و دولتی که هر هفته نمایندگانش برای امامی موهوم نامه در چاه می ¬اندازند، به دنبال آن هستند که با دستیابی به بمب اتم و کاربرد آن در راه نابودی اسرائیل که باید آغاز آشوب و هرج و مرج جهانی باشد، مقدمات بساط ظهور را آماده کنند. غلامرضا آقازاده، وزیر پیشین نفت و رئیس سازمان انرژی اتمی ایران که در حکومت اسلامی به جد مدعی ست با امام زمان در ارتباط دائمی ست، به احمدی نژاد از سوی امام زمان پیام آورده است که او بزودی ظهور خواهد کرد و احمدی نژاد باید پیش زمینه ¬های آن را آماده کند. حسین شریعتمداری که از تحفه های برجستۀ رژیم خمینی است، نیز، در بارۀ اندیشه های رهبر کنونی در پیوند با امام زمان و بمب اتم، در گفتگویی با Newsweek در تاریخ پنجم ماه آگوست 2006 اعلام می کند:
- ايشان (خامنه ¬ای) معتقد است كه رخدادی بزرگ در انتظار جهان است.
- ايشان، همچنين معقتد است كه اين رخداد بزرگ بسيار لذت‌بخش خواهد بود، حتی اگر ما مجبور باشيم بهای زيادی را برايش پرداخت كنيم.
این رخداد بزرگ که به افول قدرت¬های بزرگ تعبیر شده است، به باور این مسلمانان خام اندیش، تنها به دست مهدی می¬ تواند انجام پذیرد که جمهوری اسلامی با دستیابی به بمب اتم و به آشوب کشاندن جهان، در حال آماده کردن زمینه¬ های ظهور اوست.
ما با چنین دولتمردانی سرشار از بلاهت روبرو هستیم. اختلاف هاشمی و خاتمی و دیگر آخوندها با رئیس جمهوری که با رای مردگان از صندوق¬ ها زاده شد، در محتوای چنین بلاهت هایی نیست. ایراد آنان بیشتر از زاویۀ آسیب نظام است. آنان از مدعیان تماس با امام زمان، در این شرایط دشوار که نظام در خطر جدی قرار گرفته است، طلب تقیه می¬ کنند و اینان نیز آخوندهای ترسیده و نگران را به ترس و جبن متهم می ¬کنند.
پیش از این مصباح یزدی اعلام کرده بود که که امام زمان در سال 2007 ظهور خواهد کرد. در چنین هالۀ انتظاری بود که احمدی نژاد در شصتمین مجمع عمومی سازمان ملل در تاریخ 17. سپتامبر 2005، سخنرانی خود را با ظهور هاله ای از نور ( نور مهدی) پیوند داد و پسینتر، در شست و دومین نشستِ همگانی سازمان ملل بیان داشت که : " بدون تردید، امام موعود و مصلح بزرگ و آخرین ناجی و آخرین پیام آور آسمان خواهد آمد."
در کنار مصباح یزدی و پیروانش، همچنانکه یاد شد، آقازاده، وزیر پیشین نفت، همراه با الله وردیخوانی و اردوآبادی، نیز به یک فرقۀ شیعی با حدود 90 عضو تعلق دارند که مدعی ارتباط با امام زمان هستند . بیشتر پست های کلیدی دولتی در اختیار این باند قرار دارد. آقازاده به خامنه ای گزارش داده است ( که خود نیمه شب ها با امام زمان به گفتگو می پردازد و برایش چای می ریزد) که امام غایب بزودی ظهور خواهد کرد و ایشان برنامۀ اتمی کشور را تأیید کرده و باید مقدمات ظهور ایشان آماده شود. در همین راستا و در همین معنا، احمدی نژاد در سخنرانی خود در انستیتوی پژوهشی خمینی در تاریخ 14. آپریل 2006 گفت: " جهان در مقطع یک تغییر بزرگ قرار دارد. انسان باید چشمهایش را بسته باشد که نتواند علائم ظهور را ببیند." دولت احمدی نژاد در برپایی مقدمات ظهور کسی که هرگز نبوده است و گویا باید از چاه جمکران سربرآرد، دمی آرام و قرار ندارد و با ترویج بلاهت و سرکوب روشنگران و روشنگری منتظر این ناجی است که می خواهد در دریایی از خون، بشریت را به عدالت اسلامی و مذهب شیعه هدایت کند.
برای دریافت وضعیت روحی حاکمان مسلمان، ناگزیر باید به یک نکته اساسی در سخنرانی دوستعلی، منشی دولت در کرمان توجه کرد؛ او در تاریخ 25. ماه مارس 2007 در سخنرانی یاد شده، زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد را همسان زمان و دوران غیبت صغرا ارزیابی کرد. اگر از این مقایسه به سادگی نگذریم و بر آن درنگی بکنیم، یکی از پایه های نظری امکان ارتباط با امام زمان از سوی مدعیان حکومتی و غیرحکومتی روشن می شود. بنا بر باورهای شیعه، ویژگی اساسی دوران غیبت صغرا، آن است که ارتباط شخصی و ملموس با امام زمان امکان پذیر است. به سخن دیگر، دولت احمدی نژاد که در حالت و وضعیت غیبت صغرا، حکومت می کند، با امام دوازدهم شیعیان در پیوند مستقیم بوده و تمام تصمیم های حکومتی و دولتی با تأیید وی، اجرا می شوند. همین باور است که احمدی نژاد را وامی دارد که در یک سخنرانی در برابر فرماندهان بسیجی در تهران به تاریخ 9. ماه می 2007 بگوید که :
" در تهران خارجیان بسیاری بسرمی برند که سعی دارند آدرس و محل ملاقات امام غایب را پیدا کنند تا ایشان را از میان بردارند و از تحقق حکومت الله جلوگیری کنند."

2. سپاه پاسداران و ظهور مهدی

انتقال گام به گام تمام قدرت دولتی به سپاه پاسداران، در حقیقت تصمیمی است برای شتاب بخشیدن به ظهور مهدی. از 21 هموند هیئت دولت، تنها پنج نفر وابسته به سپاه پاسداران نیستند. هم اکنون این سپاه، تنها نیرویی است که با بهره گیری از تمامی امکان های حکومتی، برای رسیدن به هدف های استراتژیک و روزمرۀ ولایت فقیه، در سرتاسر کشور تلاش می کند.
سپاه پاسداران در همۀ زمینه های اقتصادی کشور فعال است و به عنوان یک نهاد نظامی، بزرگترین قدرت اقتصادی است. این سپاه، به هیچ ارگان و مرجعی، مگر ولی فقیه پاسخگو نیست. سپاه در معامله های اقتصادی، از پرداخت مالیات و هزینه های گمرکی معاف است. بنا بر گزارش یک نمایندۀ مجلس، 68 درصد همه صادرات کشور از سوی سپاه پاسداران انجام می گیرد. تنها در سال گذشته، درآمد سپاه از قاچاق کالا، 12 میلیارد دلار بوده است. بسیاری از بندرهای خلیج فارس از سوی سپاه اداره می شوند که از هرگونه کنترلی آزاد هستند. 25 ورودی و خروجی فرودگاه، بدون هرگونه کنترلی در اختیار سپاه پاسدارن هستند. ( الفونه 30. 1. 2008 )
پیش از این، در مارس 1990 خمینی اعلام کرده بود که مهمترین وظیفۀ حکومت اسلامی، گسترش اسلام در جهان است. برای رسیدن به این هدف و نیز برای آماده کردن پیشزمینه های ظهور، سپاه مهمترین و کاراترین ابزاری است که از دل حکومت اسلامی برآمده است. این سپاه با وفاداری کامل به ولایت فقیه، دو هدف اساسی را دنبال می کند:
1. انهدام اپوزیسیون داخلی، جهت حفظ نظام اسلامی؛
2. آموزش نظامی مسلمانان در مجموع و آموزش نظامی گروه های شیعی منطقه، جهت پیشبرد هدف های سیاسی استراتژیک و ایدئولوژیکی آخوندها.
هم اکنون، نیروهای اسلامی منطقه، از سوی پاسداران و بویژه از سوی واحد قدس که بخشی از سپاه ست و مستقیماً زیر نظر خامنه¬ای عمل می ¬کند، آموزش نظامی می ¬بینند و از کمک های مالی نیز برخوردارمی ¬شوند.
در عراق بریگاد المهدی از مقتدا صدر حمایت می کند که موظف است نفوذ آخوندها را در عراق تقویت کند. سپاه بدر نیز که بازوی نظامی شورای انقلاب اسلامی عراق است، از کمک های مالی و نظامی سپاه پاسداران بهره های فراوان می برد. بنا به گزارشی از نیویورک تایمز، واحد قدس به گونه ای سخاوتمندانه، مواد منفجره در اختیار نیروهای شیعی قرار می دهد.
سپاه پاسداران، همچنین نقش بزرگی در تقویت حزب الله لبنان دارد. به گروه های شبه نظامی حزب الله، کمک های مالی می شود و نیز مدرنترین تجهیزات نظامی در اختیارشان قرار می گیرند. نیروهای شبه نظامی طرفدار آخوندها در حماس و نیز جهاد اسلامی فلسطین از دریافت کنندگان اینگونه کمک های بی در و پیکر هستند.
واحد قدس وابسته به سپاه پاسداران، دارای بخش هایی است که مسئولیت حوزه های مربوط به عراق، لبنان، بخش های خودمختار فلسطین، اردن، افغانستان، پاکستان، هندوستان، ترکیه، شبه جزیرۀ عربستان، آفریقای شمالی، اروپا و همچنین آمریکای شمالی را به عهده دارند. سمت و سوی تمام تلاش های مالی و نظامی سپاه، در داخل کشور نابودی ارزش های ایرانی و جایگزینی آنها با ایده های اسلامی است و در خارج، وحدت مسلمانان در مجموع و بویژه وحدت شیعیان است برای نابودی ارزش های سکولار و تمامی جلوه های مدرنیته در زندگانی اجتماعی که خود، پیشزمینه های ظهور مهدی است.

3. سیاست ضد اسرائیلی حکومت اسلامی

نابودی اسرائیل، بخش جدایی ناپذیر دگمای ظهور مهدی است. اسرائیل، تنها کشوری است در منطقه که تعصب های اسلامی، نقشی در مناسباتِ سیاسی و اجتماعی آنجا، ندارند. رژیم حاکم بر ایران، بر این باور است که وحدت جهان اسلام، تنها هنگامی می تواند به سرانجام برسد که یهود ستیزی و اسرائیل ستیزی، در عمل و در نظر، تبدیل به اصول اساسی سیاست شوند.
در کنفرانس تهران که با عنوان " جهانی بدون صهیونیسم" در تاریخ 26 اکتبر 2005 برگزار شد، احمدی نژاد جهان را چنین تهدید کرد: " اگر کسی... به این نتیجه برسد که باید رژیم صهیونیستی را به رسمیت بشناسد، باید بداند که که در آتش جمعیت اسلامی خواهد سوخت... اگر کسی وجود این رژیم را به رسمیت بشناسد، درحقیقت شکست جهان اسلام را به رسمیت شناخته است."
در ماه دسامبر 2005، وی در یک گفتگوی تلویزیونی با تلویزیوان ایرانی عرب زبان العالم، از این مسئله سخن به میان آورد که دولت اسرائیل به آلمان و یا به اطریش منتقل شود. احمدی نژاد در 14 آپریل 2006 بیان داشت: " چه کسی بپسندد و یا نپسندد، رژیم صهیونیستی رو به اضمحلال است."
بنا به گزارشی از CNN احمدی نژاد به هنگام " کنفرانس اضطراری" مالزیا که در پیوند با جنگ لبنان در سال 2006 برگزار شده بود، این عقیده را اعلام کرد که حل اساسی مسئلۀ خاور نزدیک در گرو "محو و نابودی رژیم صهیونیستی است."
آنچه احمدی نژاد و دیگران آخوندهای معمم و مکلای دیگر در بارۀ نابودی اسرائیل بیان می کنند، در حقیقت، بیشتر بخشی از باورهای دینی آنان است تا دلنگرانی برای بهبود زندگانی فلسطینیان. تأکید بر این نکته از اهمیتی اساسی برخوردار است که بدانیم جنگ آخوندها و نیروهای شبه نظامی هوادار آنها در منطقه، بیش از آنکه به دنبال دستیابی اعراب به این گوشه و آن گوشۀ خاک فلسطین باشد، ماهیتی دینی دارد که با شدت تمام علیه یهودیان در جریان است. به این وجه اساسی جنگ اعراب با اسرائیل تا کنون توجه چندانی نشده است. بی تردید باید پذیرفت که بدون حل این فراز مشکل آفرین مسألۀ اعراب و اسرائیل، بحران منطقه، حتا اگر اوضاع منطقه در دوره هایی با آرامش و صلح همراه باشد، باز با تلنگری تداوم خواهد یافت. آیا کشورهای اروپایی و بویژه کشورهای اتحادیۀ اروپا که از توان بالایی برای حل مسألۀ اعراب و اسرائیل برخوردارند، ذینفع هستند که با پرهیز از خرافۀ "اروپا مرکزی" که انسان غیراروپایی را شایسته مناسبات جهانشمول دمکراتیک و دستاوردهای انسان مدرن نمی داند، از منظر مدرنیته به این وجه مشکل منطقه بپردازند و از این زاویه به آن بنگرند؟
از سوی دیگر، ناهمخوانی منافع و تضاد منافع اقتصادی وسیاسی اتحادیۀ اروپا و آمریکا بر سر منطقۀ خلیج فارس و ادارۀ مالی و سیاسی منابع فسیلی منطقه، یکی دیگر از موانع جدی حلِ اساسی بحران منطقه و مسأله اعراب و اسرائیل است. حکومت اسلامی توانسته است که با بهره گیری استادانه و زیرکانه از اینگونه تضادها به دور از انظار جهانی، مخالفان داخلی را سرکوب کرده و هدف های خود را در پوشش مبارزۀ ضد امپریالیستی به پیش ببرد.
حکومت اسلامی توانسته است با استفاده و سوء استفاده از این شعار، انتقادِ درست روشنفکران غربی را به مدرنیته از محتوی خالی کرده و ماهیت و طبیعتِ مدرنیته ستیزی خود را پنهان کند. همین چاله و چاهی که بسیاری از روشنفکران غربی را به کام خود فروبرده و آنان را به کژاندیشی در بارۀ آخوندها و حکومت آخوندی گرفتار کرده است، خیل بزرگی از روشنفکران وطنی را نیز به بیراه برد و قربانیان فراوان گرفت. جای تردید نیست که کژاندیشی روشنفکران غرب، تأثیری جهانی خواهد داشت و نیز قربانیانی با اندازه و مقیاسی متناسب با آن. آخوندها می ¬اندیشند که توانسته اند در جنگ خود با جهان مدرن و پروژۀ مدرنیته، بیش از همه روسیه و چین را با قراردادهای اقتصادی کلان خام کرده و با تحکیم جایگاه خود در مناسبات جهانی، می¬توانند زمینه را برای ظهور و حکومت جهانی اسلام آماده کنند.
برای دستیابی به چنین هدفی که هم اکنون و در این مرحله، در دستیابی به تسلیحات هسته ای خلاصه شده، استفاده و سوء استفاده از هر وسیلۀ ممکنی، مجاز است. شاید این تلاش ها، در نظر ما بیهوده جلوه کنند که در حقیقت، چنین نیز هست، اما از دیدگاه حاکمیت اسلامی و دولتمردانش، این تلاش¬ها، وظیفه ای است اسلامی که بدون توجه به شرایط پیرامونی، با تعصب تمام باید پیگیری شوند. در این راه، تقیه، براترین ابزاری است که مدتی دراز، حکومت اسلامی ایران را قادر کرده بود با فریب و نیرنگ جهان، برنامه¬های بلندپروازانۀ هسته ای خود را دنبال کند.
در پایان، به خطر تصور ناپذیری که جهان مدرن و سکولار را تهدید می کند، کوتاه اشاره ای می کنم.
واقعیت این است که اسلام و بویژه اسلام شیعی، حاصل و محصول جوامعی است که تولید و بازتولید اجتماعی آن در میان توده ها، بلاهت است و این تولید و بازتولید، در میان آخوندها و فقها، جنایت. یعنی، جنونِ جنایت و اشتغال به جهل و ترویج آن، بیش از آنکه نیتی تبهکارانه از سوی حکومت اسلامی باشد، ذاتی و همزادِ بافت و ساختار خودِ این دین است. خطری که جهان مدرن را تهدید می¬کند، ذهنیتِ تصورناپذیری است که به جامۀ واقعیت در آمده و به سیاست روز حاکمان مسلمان تبدیل شده است. تصوری، که شعور انسان مدرن و جامعۀ مدرن توانا به درک آن نیست.
در چنین شرایطی، دمکراسی¬های غرب، بیش از هر زمان دیگر آسیب پذیر شده ¬اند. سرمایه داری نابِ لگام گسیخته، ملیون ها انسان زحمتکش را در کشورهای متروپل، به سراشیب فقر رانده و آنان را به بردگان روزگار معاصر تبدیل کرده است. بنا به گزارش رسانه ¬ها، در آلمان از هر چهار نفر، یک نفر در فقر بسر می ¬برد. بر تعداد کودکانی که زیر خط فقر زندگی می ¬کنند، روز به روز افزوده می شود. آنسوی دیگر سرمایه داری ناب و رشد برده داری مدرن، مماشات با جنایتکارترین رژیم موجود جهان است. در حقیقت، تحکیم مناسبات برده داری در جهان مدرن و رشد اسلام ناب محمدی که از آن تغذیه می کند، پست و روی یک سکۀ واحد است.
مختصر اینکه؛ دو خطر جدی، جهان مدرن را به چالش گرفته¬اند:
1. سرمایه داری لگام گسیخته که به تحکیم مناسبات برده داری روی آورده است؛
2. رشد اسلام که تاریخ آن، جز جهل و جنون، چیزی به ارمغان نیاورده است.
اما، آنچه بود و نبود ما را به عنوان انسان ایرانی به پرتگاه نیستی نزدیک کرده، بلاهت اسلامی است. این بلاهت، امری اجتماعی است که برای غلبه بر آن، باید به جستجوی ابزارهایی بود که بتوانند از بازتولید اجتماعی بلاهت جلوگیری کنند. شوربختانه، بخش اصولی بازتولید این بلاهت، بویژه در میان قشرهای باسواد، بلاهت به تقصیر است که اگر با زبان کانت بگویم، یعنی این اقشار به صغارتی تن درداده اند که خود به تولید و بازتولید آن یاری می رسانند؛ یعنی صغارتِ به تقصیر.

جهل و جنون و تقیه را می بینند و تا می توانند سکوت می کنند و بر چشم هاشان و بر دل هاشان مُهر می زنند.
کانت می گوید که چنین رفتاری دو دلیل اساسی دارد:
1. تنبلی؛
2. بزدلی.
این بزدلی، فرآیند فرومایگی است.

................................................


پی نوشت

1. هنگامی که محمد عسگری درگذشت، می بایست که مسئله امامت نیز پایان می یافت؛ چرا که از وی فرزندی نبود که در جایگاه وی بنشیند. شخصی با نام عثمان بن سعید برخاست که از وی پسری مانده است که از روز تولد در سردابه ای به سربرده و وی واسط و رابط اوست. برادر محمد عسگری درآمد و برای همگان روشن کرد که برادرش، هیچگاه فرزندی نداشته است. او، همان کسی است که به خاطر پرتوافکنی بر واقعیت، در باورهای شیعه به جعفر کذاب شهره شده است.

2. آخوندهای شیعه تبلیغ می کنند که امام زمان، پس از هفتاد سال غیبت و پرهیز از جمع و جمعیت، به آخرین واسط خود، علی بن محمد سمری نامی، نامه می نویسد و اعلام می کند که به غیبت کبری دچار خواهد شد و دیگر تا الله نخواهد، ظهور نخواهد کرد و ازین پس، مدعیان ارتباط، دروغگویانند. با این حال، شیعیان در این امر هماهنگ نیستند؛ چنانچه به ارتباط حسن بن مثله جمکرانی با امام زمان، باور دارند. این شخص را در شب هفدهم رمضان 373 قمری، مردم به نزد امام زمان و خضر می برند که به جمکران آمده بودند. امام زمان بشارت می دهد که این تکه از خاک، مطهر است و حسن جمکرانی باید بر آن مسجدی بسازد. جمکرانی، پیام مهدی را برای ابوالحسن رضای قمی به شهر قم می آورد که او هم به نوبۀ خود و پیشاپیش از این پیام با خبر بوده است. چنین است که مسجد جمکران در آن روزگاران سیاه، ساخته می شود. حکومت آخوندی، تا توانسته است این مسجد را همراه و همزمان با خرافه پرستی گسترش داده است، از سویی و از سوی دیگر، وجود این مسجد و چرایی و چگونگی ساخت آن، دلیلی ست برای امکان ارتباط با امام زمان در دوران غیبت کبرا که هم اکنون مدعیان قدرتمند و با نفوذی نیز، دارد.

j-asadian@web.de

7 December 2008

گرگها به سبك «كُردانيسم» به جان يكديگر افتاده‌اند. «كُردانيسم» اصطلاحي است كه اخيراً در تهران وارد فرهنگ لغات گرديده است


سلام بر شما و نبرد خستگي‌ناپذيرتان با رژيم ضدبشري
مسعود رجوی

سلام بر شيرزنان قله‌هاي رهايي و كوهمردان طريقت پايداري،
با درود به ياران و ياوران شهر شرف در ايران و كشورهاي مختلف جهان،
با درود به هموطنان و خانواده‌ها و پهلوانان و قهرمانان متحصن در واشينگتن و ژنو،
و با ياد مجاهدخلق، شهيد صديق عبدالرضا رجبي

1عراق
موافقتنامه ادامه حضور و خروج نيروهاي آمريكايي تا پايان سال2011 ميلادي در مجلس عراق به‌تصويب رسيد. رژيم آخوندي يك كلان ضربه استراتژيك دريافت كرد. بلعيدن عراق براي افعي ولايت غيرممكن شد. روياي ولي‌فقيه ارتجاع و گماشته و عمله او براي پركردن«خلأ بزرگ قدرت» پس از عقب‌نشيني آمريكا در عراق، برباد رفت.
ضربه مضاعف به رژيم آخوندي و عوامل آن در عراق، طرح اصلاح سياسي بود كه مورد توافق مجلس قرار گرفت و بر‌اساس خبرهايي كه منتشر شده شامل نكات مهمي از قبيل اصلاحات در قانون اساسي عراق، آزادي زندانيان، بازگرداندن مهاجران و انحلال دادگاه عالي جنايي مي‌باشد. رفرمهاي سياسي با مضمون خلع‌يد از رژيم آخوندي در دولت و ارتش و ارگانهاي امنيتي و نهادهاي قضايي و اقتصادي عراق لازمه كاهش نيروهاي آمريكايي و خروج بالمآل آنها از اين كشور است.

...........................

اما موافقتنامه عراق با آمريكا كه ديروز به‌تصويب مجلس رسيد، در26آبان امسال توسط دولت عراق با سه ماه و‌نيم تأخير نسبت به زماني كه يكسال پيش معين شده بود، پس از واردشدن تعديلهاي قابل توجهي در آن، امضا شد.
15ماه پيش، نخست‌وزير عراق و رئيس‌جمهور آمريكا در بيانيه 26اوت2007 به همكاري دراز مدت براي حفظ امنيت در عراق متعهد شده بودند. سه ماه بعد در 26نوامبر‌2007 بيانيه‌يي درباره اصول و چارچوب همكاري درازمدت به امضاي آنها منتشر گرديد و قرار بر اين بود كه تا قبل از 31 ژوئيه2008 به موافقتنامه‌يي در اين‌باره دست پيدا كنند. اما دخالتها و مقابله‌جويي و خط ونشان‌كشيدنهاي رژيم آخوندي، كه حسب‌المعمول در شكلكهاي «ضداستكباري» عرضه مي‌شد، تصويب نهايي را تا 27نوامبر 2008 (هفتم آذرماه) به تأخير انداخت.
بحث در جزئيات و ماده‌ها و بندها و تعديلهاي اين قرارداد و موافقت يا مخالفت با آنها، درحيطه ما و بر عهده ما نيست. درآن‌چه برعهده مردم و نيروها و رهبران سياسي و دولت عراق است، به خود حق دخالت نمي‌دهيم. آن‌چه به مردم و مقاومت ايران مربوط مي‌شود، مقاصد و مطامع شوم و عملكرد شريران حاكم‌بر ايران، عليه خلقهاي ايران و عراق و مردم اين منطقه از جهان است. آخوندها به كرات اعلام كرده‌اند كه خط جبهه خود را، در عراق بسته‌اند. لبنان و فلسطين را «عمق استراتژيك» حكومت خود مي‌دانند. به‌صراحت مي‌گويند «هربمبي كه در عراق منفجر شود فتنه آمريكا براي ايران يك ماه عقب مي‌افتد...» (محبي‌نيا، خبرگزاري ايلنا‌ـ 28ارديبهشت‌85) و برآنند كه «پرونده ايران نه پاي ميز مذاكره بلكه در خيابانهاي بيروت و بغداد حل خواهد شد» (كيهان ـ 5شهريور85).
از اين پيشتر گفته بوديم: «عجبا، رژيمي كه همه مي‌دانند باكليه ايادي و مزدورانش زير سايه و زير بال‌و‌پر آمريكا وارد عراق شد، اكنون روي دست آمريكا بلند شده و مي‌خواهد دست او را گاز بگيرد، از خاورميانه بيرونش كند و خودش «خلأ بزرگ» را پركند! به‌همين خاطر براي رسيدن به بمب اتمي عجله دارد. بگذريم كه همه اين جست‌و‌خيزهاي عنترگونه نهايتا چيزي نيست جز خط‌بستن پيشدستانه در بيرون خانه، براي حفظ نظم و نظام ولايت در داخل ايران» . هم‌چنين گفته بوديم كه «آمريكا شروع به درس گرفتن از اشتباهات خود در عراق در رابطه با رژيم ايران كرده است و بعيد است كه براي اين رژيم “خلأ بزرگ“ باقي بگذارد» ( پيام به جوانان و نيروهاي انقلاب دموكراتيك مردم ايران ـ فروردين 1387).

...........................

رژيم حتي بعد از امضاي موافقتنامه توسط دولت عراق، هيچ فرصتي را ضمن روزهاي گذشته از دست نداد. سخنگوي وزارت خارجه آخوندها هشدار داد كه «عراق در آستانه اتخاذ حساس‌ترين تصميم تاريخي خود قرار دارد» ( قشقاوي ـ 27آبان87).
لاريجاني رئيس مجلس ارتجاع، با اعلام اين‌كه «هشت ماه است آمريكاييها درگير اين توافقنامه هستند و هفت بار اين توافقنامه را عوض كرده‌اند» خاطرنشان كرد: «هنوز جا دارد ملت و دولت عراق در برابر اين توافقنامه ايستادگي كنند و آنان نبايد فريب اين زمانبنديها را بخورند» (27آبان). رئيس مجلس ارتجاع تا 3روز پيش از تصويب نهايي، اين توافقنامه را « سرابي» مي‌دانست كه عراقيها نبايد به آن تن بدهند(خبرگزاري مهرآخوندي-4آذر).
پاسدار احمدي‌نژاد تا يك هفته پيش از تصويب توافقنامه در مجلس عراق‌، هنوز به يك وزير مشاور در كابينه عراق به‌نام اكرم حكيم كه به زنجان رفته بود رهنمود مي‌داد «هنوز فرصتهاي زيادي وجود دارد كه مي‌توان از آن براي تأمين هرچه بيش‌تر منافع … استفاده كرد» (29آبان).
ارگان ولي‌فقيه ارتجاع هم نوشت «اين (توافقنامه) اگر عراقيها را از چاله سازمان ملل خارج مي‌كند در عوض آنها را به چاه آمريكا مي‌اندازد… در برابر اين اقدام غيرقابل توجيه دولت عراق قطعاً مراجع تقليد عراق مجلس و مردم اين كشور خواهند ايستاد و اجازه تصويب نهايي و اجرايي‌شدن اين توافقنامه استعماري را نخواهند داد (جمهوري اسلامي-28آبان).
همزمان كيهان آخوندي پس از امضا موافقتنامه از سوي دولت عراق، به سفارش خامنه‌اي به مجلس عراق اخطار كرد و نوشت: «اكنون سنگيني اين تصميم بزرگ و تاريخي بر دوش مجلس عراق قرار گرفته است». «مردم و راهبران مذهبي آنان مخالف قراردادي هستند كه مسئوليت آنان بر سرنوشت خود و كشورشان را كمرنگ مي‌كند… بي‌ترديد، پيشنويس جديد قرارداد امنيتي كه امروز روي ميز پارلمان عراق قرار دارد، استراتژي جديد آمريكا براي ادامه اشغالگري اين كشور است. مجلس عراق طي روزهاي آينده بايد كارايي و استقلال خود را به مردم … نشان دهد» (28آبان).
آن‌گاه تلويزيون رژيم «راهپيمايي نمازگزاران تهراني در اعتراض به توافقنامه امنيتي آمريكاـ عراق» را اعلام كرد ( 30آبان).

.............................

در اين اثناء نخست‌وزير عراق خاطر نشان كرد كه «جايگزين عدم موافقت با توافقنامه در پارلمان، تمديد مدت بقاي اين نيروها در عراق (طبق قطعنامه شوراي امنيت ملل متحد) نمي‌باشد بلكه منجر به خروج فوري نيروهاي آمريكايي از عراق خواهد شد» (تلويزيون الحره- 4آذر).
واضح است كه در اين شرايط مشخص، نتيجه همان است كه پاسدار احمدي‌نژاد از قبل اعلام كرده بود: «پركردن خلأ بزرگ قدرت» كه به معني بلعيدن كامل عراق از سوي رژيم است.
ارگان ولي فقيه ارتجاع تا روز قبل از تصويب موافقتنامه در مجلس عراق، مي‌نوشت «پيش‌بيني‌ها اين است كه اين توافقنامه در مجلس به تصويب نخواهد رسيد و اكثريت نمايندگان به آن رأي منفي خواهند داد. دولت نوري مالكي هفته گذشته تحت فشارهاي شديد آمريكا اين توافقنامه را امضا كرد…ترديدي نيست كه اگر نمايندگان مجلس عراق آن‌را تصويب كنند با قيام مردم اين كشور مواجه خواهد شد» (جمهوري اسلامي‌ـ 5آذر).
كيهان ارتجاع نيز در روز قبل از تصويب نوشت «بديهي است كه تصويب (موافقتنامه) در پارلمان عراق دور از انتظار است». هم‌چنين اخطار داد «در صورت تصويب … فصل جديدي از مبارزات پيگير مردم مسلمان عراق به رهبري مراجع عظام آن كشور و حمايت ساير ملتهاي مسلمان عليه اشغالگران آغاز خواهد شد». «به يقين دور جديد و بسيار سخت‌تري از مبارزه آغاز مي‌شود. مبارزه‌يي كه تمامي مردم عراق در آن شركت دارند و ديگر موانعي نظير موانع كنوني و رعايت برخي از ملاحظات را ندارند»(كيهان 5آذر).
ساعاتي قبل از رأي‌گيري هم ارگان ولي فقيه ارتجاع به تهديد آشكار روي آورد و نوشت «هر جريان و شخصيتي كه امضاي خود را پاي اين پيمان استعماري بگذارد… مسئول عواقب ناشي از شرايط نامعلوم و بحرانهاي احتمالي در آينده خواهد بود»( جمهوري اسلامي 7آذر).
درحال حاضر مزدوران صادراتي نيروي تروريستي قدس با رابطين دفتر خامنه‌اي در عراق براي ناامني و انفجار و ترورهاي هرچه بيشتر آماده‌سازي مي‌كنند. بسياري از كساني كه براي آموزشهاي تروريستي به ايران رفته‌اند، بازگشته‌اند و اعزام استخدام‌شدگان جديد به ايران، هم‌چنان ادامه دارد.
تنها تغيير تحميلي در كارهاي رژيم، در رويكرد رسانه‌يي آن مي‌باشدكه، اين‌چنين ابلاغ شده است: «رويکرد رسانه‌يي در خصوص توافقنامه امنيتي به گونه‌يي نباشد که موضوع را براي نظام حيثيتي کند… از اين ديد، موضعگيري صريح برخي از مسئولان عليه اين موافقتنامه که به نوعي آن‌را دغدغه جمهوري اسلامي مطرح مي‌کند، اكنون به مصلحت و نفع نظام نيست لذا مخالفتها بايد از زبان عربها اعلام شود»!

...........................

رايان كراكر، سفير آمريكا در عراق چه خوب گفت كه انگار جنگ 8ساله ايران و عراق با همان مضمون پيشين هنوز ادامه دارد و خاتمه نيافته است. سفير آمريكا گفت «ايران بسيار زياد به دنبال شكست آمريكا در عراق است…آنها هنوز به ميزان زياد در اين جنگ عليه ما هستند». «ايران به صورت بسيار علني روشن كرده است كه آنها اين قرارداد را نمي‌خواهند». «ايران و عراق 8سال درگير يك جنگ بيرحمانه بودند…آنها مي‌دانند كه اگر بتوانند قبل از آمادگي عراق آماده باشند، ما را از اين كشور خارج كنند، نه تنها مي‌توانند حضور آمريكا در عراق را با شكست مواجه سازند، بلكه مي‌توانند عراق را هم شكست بدهند… واقعيت اين است كه گويا جنگ (جنگ ايران و عراق)همين ديروز بوده است» ( فاكس نيوزـ اول آبان).
هفته پيش وزير دفاع عراق شكوه كرد كه «عراق ميداني براي اطلاعات كشورهاي مختلف شده است» و «كشورهايي هستند كه روزانه عراق را هدف قرار مي‌دهند… تهديدات خارجي مثل آتشباري توپخانه و بمباران مرزي ادامه دارد كه اگر به آنها پاسخ قوي ندهيم ونايستيم بيشتر خواهد شد» (عبدالقادر محمد جاسم العبيدي ـ العراقيه 2آذر).
وزير كشور هم خاطر نشان كرد نيروهاي امنيتي و دفاع عراق در شش ماه اول سال2008 «بيش از 8000 انبار و مخفيگاه سلاح» كشف كرده اند. (جواد بولاني ـ همانجا).
تقريباً روزي نيست كه نيروهاي چند مليتي در عراق از چندين مورد دستگيري مزدوران رژيم و كشف انبار و مخفيگاه سلاحهاي ساخت رژيم ايران همراه با عكس و فيلم خبر ندهند.

...........................

2ـ شقه و ريزش رژيم آخوندي در عراق
دو روز قبل از تصويب موافقتنامه در هيأت دولت عراق، يك ائتلاف جديد به‌نام «دولت قانون» در رسانه‌هاي اين كشور مطرح شد. اين ائتلاف كه نخست وزير عراق و هم پيمانانش در محور آن قرار دارند، از ضرورت جدايي مسير سياسي عراق از رژيم حاكم بر ايران و عوامل آن حكايت مي‌كند و به آن رسميت مي‌بخشد.
تلويزيون الجزيره در اين باره گفت: «مجلس اعلا و حزب الدعوه دو ركن اصلي ائتلاف شيعي هستند كه بر عراق حكومت مي‌كنند. جدايي آنان ازيكديگر بيانگر شكاف عظيمي است… نگرانيهاي انتخاباتي محور اختلاف بين دو طرف است. هنگامي‌كه مالكي شروع به تشكيل شوراي پشتيباني در استانهاي جنوبي كرد با مخالفت شديد مجلس اعلا مواجه شد. شايد اختلاف ديگر بر سر دعوت مالكي براي تقويت حاكميت دولت مركزي از طريق اصلاح قانون اساسي است. اين سمت‌گيريها مجلس اعلا را ناراحت مي‌كند و فاصله بين اين گروه با حزب‌الدعوه را بيشترمي‌سازد»(24آبان).
در آستانه انتخابات تعيين‌كننده شوراهاي اداره‌كننده استانها، رژيم آخوندها براثر انزجار و نفرت روزافزون مردم عراق به‌خاطر تبهكاريها و كثرت جنايتهايش، در وضعيت ريزش و شقه سياسي قرار گرفته است.
گفته بوديم كه «شعار استراتژيكي خلع يد از رژيم ولايت‌فقيه در عراق به يك شعار توده‌يي تبديل شده و در تعادل قوا به سود آلترناتيو عراقي در برابر آلترناتيو ملايان حاكم بر ايران عمل مي‌كند»، به‌نحوي كه «هيچ‌كس و مطلقاً هيچ‌كس جز رژيم و همدستان و عوامل آن در عراق خواهان اخراج مجاهدين نيست و رژيم در اين خصوص سر خود را به سنگ مي‌كوبد». «راه‌حل در عراق، خلع‌يد از رژيم ايران و راه‌حل در ايران، تغيير و سرنگوني اين رژيم است» ( پيام به جوانان و نيروهاي انقلاب دموكراتيك مردم ايران ـ فروردين 1387).
اكنون به‌روشني مي‌توان ديد كه از كلان ضربه تا شقه و ريزش و جيغ‌ و دادها و خط و ‌نشان‌كشيدنهاي رژيم، همه چيز در مسير خلع يد و كوتاه‌كردن دست رژيم پيش مي‌رود. در اين مسيرتا به امروز مسافت زيادي طي شده است.

...........................

3- بحران فراگير مالي
از سه ماه پيش بحران مالي به بزرگترين تحول بين‌المللي تبديل شده است.اصطلاح سونامي و سونامي بزرگ مالي از سه ماه پيش به اغلب رسانه‌هاي جهان راه يافته است. به‌گفته كارشناسان اقتصادي، بسياري از مؤسسات بزرگ مالي در اين سونامي يكباره مانند خانه‌هاي كاغذي مچاله شدند و چه بسا غولهايي كه يكي پس از ديگري فقط در عرض چند روز از دور خارج شدند. بحران با سرعت به سراسر جهان گسترش يافت و بازارهاي بين‌المللي بورس را دچار ركود و وخامت بي‌سابقه‌يي كرد.
وزير دارايي آلمان گفت «پس از اين بحران جهان ديگر آني نخواهد شد که قبل از بحران بود». (پير اشتاينبروك، سخنراني در مجلس آلمان ـ دويچه‌ وله 25سپتامبر2008).
يك روزنامه فرانسوي نوشت «توفان نوح در بازارهاي مالي، منجر به يک چرخش ايدئولوژيک با ابعاد متفاوت در همه کشورهاي جهان شده است»(ليبراسيون 26 سپتامبر2008).
يك روزنامه سوئيسي نوشت «جابه‌جاييهاي پايه‌يي در دنياي بانکها، بزرگتر از آن و نيروهاي آزادشده از اين جابه‌جايي‌ها ويرانگرتر از آن هستند که بازگشت نظام مالي پيشين را ممکن سازند» (تاگس آنسايگرز 18سپتامبر2008).
نيوزويك از زير سؤال رفتن«سيستم سرمايه‌داري آنگلوساكسون» خبرداد(13 اكتبر 2008).
نوول آبزرواتور نوشت «دنياي سرمايه‌داري با بن‌بست ايدئولوژيكي روبه‌رو شده است. وقت آن رسيده است که دنياي قديم جاي خود را به چيز جديدي بدهد» ( 5 اكتبر 2008).
قدر مسلم اين است كه آمريكا ديگر نخواهد توانست به ميزان گذشته سيادت مالي وهژموني خود را در جهان حفظ كند.
طبق تجارب قرن بيستم، بحرانهاي بزرگ اقتصادي به تحولات بزرگ سياسي راه برده است. برون‌رفت اين قبيل بحرانهاي شديد با توافقات و تقسيمهاي جديد يا با جنگ صورت گرفته است. در چنين مقاطعي، بسياري چيزهاي نامتصور امكانپذيرشده و درگيريهاي متعدد منطقه‌يي هم به‌وقوع پيوسته است. از اين رو سونامي بزرگ مالي، تعادل و آرايش سياسي دنياي پس از جنگ جهاني دوم را تغيير مي‌دهد.
ترديدي نيست كه اين بحران براي رژيم فرسوده حاكم بر ايران تهديدها و پيامدهاي زيادي در بر دارد. هم‌چنان‌كه مي‌تواند در مسير آزادي و مقاومت مردم ايران كمك‌كننده باشد و برخي موانع و بن‌بستها را درهم بشكند. حاكميت ايدئولوژي پول‌ وتجارت به رژيم آخوندها بسيار ميدان داد. باعث انسداد فضاي تنفس جنبشهاي آزاديبخش شد. به مقاومت مشروع مردم ايران در برابر فاشيسم ديني هم برچسب تروريستي زد و موجب رشد تروريسم و ارتجاع در خاورميانه گرديد. اكنون ارزش سهام نامگذاري مجاهدين در بازار بورس ليستهاي تروريستي كاهش مي‌يابد.
يكي از كارشناسان رژيم چند روز پيش گفت «تأثيرات بحران مالي در ايران بسيار بيشتر از تأثيرات آن بر کشورهاي غربي است». او خاطرنشان كرد «با توجه به منزوي بودن اقتصاد ايران، درآمد ارزي نسبت به پنج ماه گذشته روزانه 200ميليون دلار کاهش داشته است» و «به طور حتم دولت دچار کسري بودجه خواهد شد که اين مورد تورم را به دنبال دارد» ( سعيد ليلاز ـ خبرگزاري ايلنا 3آذر).

...........................

4ـ انتخابات آمريكا


بسياري تحليلگران آمريكايي برآنند كه آمريكا با حمله به عراق مرتكب يكي از بزرگترين اشتباهات استراتژيكي تاريخ خود گرديد. ارتجاع حاكم بر ايران نخستين سود برنده بود و به حاكميت مشترك آمريكا و اين رژيم در عراق منجر گرديد(واشينگتن‌پست ـ 26اوت 2007).
آقاي اوباما به‌عنوان نخستين سياهپوستي كه در تاريخ آمريكا به كاخ سفيد راه يافته و مشخصاً در مخالفت با جنگ در عراق و با شعار «تغيير» و اين‌كه «مي‌توان و بايدتغيير داد» بالا آمده است، پاسخ اجتماعي و سياسي و تاريخي آمريكا به بحران اقتصادي و سياسي است. او آمده است تا سيستم را رفرم و ترميم كند. اوباما با محبوبيت اجتماعي و استقبال جهاني و اكثريت چشمگير در كنگره و سنا در موضع قدرت قرار دارد و تا وقتي در اين موقعيت است مي‌تواند بر خلاف سلفش سياستها و خطوط خويش را پيش ببرد.
او به خط قرمز هسته‌يي در مورد رژيم ايران حتي همراه با گزينه نظامي البته با توافق بين‌المللي ياهمراه با شركاي غربي، متعهد گرديده است. منافع آمريكا هم در همين است.
او به خط قرمز حفظ عراق به معني واگذار‌نكردن آن به رژيم، متعهد گرديده است. منافع آمريكا هم در همين است.

...........................

با انتخاب اوباما به رياست جمهوري آمريكا، تاريخي ورق خورد و دوران 8ساله كلان مفتخوري آخوندها سپري شد. هشت سال گذشته براي رژيم بهترين فرصتها بود كه آخوندها به خواب هم نمي‌ديدند. براي مجاهدين و مقاومت ايران اين سالها با بالاترين ضربات و سختيها همراه بود. «اگر اين فشارها و اين بلاها كه به سر مجاهدين آمد، فقط يك درصدش بر سر طرف رژيم مي‌آمد، آن را پودر و دود مي‌كرد. 10درصدش هم كافي بود كه حتي يك ساختار مستحكم انقلابي را بدون انقلاب و ايدئولوژي و آرمان مجاهدين، متلاشي كند»( پيام رمضان 86).
اكنون دوران مفتخوري نجومي و غنايم باد‌آورده رژيم آخوندي به‌سر رسيده است. عليرغم همه فراز و نشيبها، اعتلاي فزاينده مجاهدين و شوراي ملي مقاومت ايران به‌عنوان تنها هماورد وتنها جايگزين دموكراتيك براي استبداد ديني، فرا‌رسيده است. از نقاط عطف سياسي و استراتژيكي عبور كرده‌ايم و وضعيت به‌طور تعيين‌كننده‌يي به‌سود مردم و مقاومت ايران تعيين‌تكليف شده است.

...........................

عليرغم هر مانور و گفتگو و مذاكره در دوره رياست‌جمهوري اوباما، هرچند هم كه زمان ببرد، هم‌چنانكه پس از قطعنامه‌هاي شوراي امنيت و ليست‌گذاري نيروي تروريستي قدس و سپاه پاسداران و بانكها و مؤسسات و مقامات رژيم گفتيم، تكرار مي‌كنيم كه «رژيم پوسيده آخوندي دو راه بيشتر ندارد: يا عقب بنشيند و جامهاي زهر زنجيرهاي را يكي پس از ديگري سر بكشد تا بالمال طلسم اختناق درهم بشكند. يا با انقباض و ميليتاريسم هر چه بيشتر، به پيشروي و ماجراجويي روي بياورد و ضربات و عواقب بعدي آن را تحمل كند. تا آن‌جا كه به ما مربوط مي‌شود…مي‌خواهيم رژيم هر چه سريعتر پس بنشيند، هر چند كه اين فرض بسيار بعيد به‌نظر مي‌رسد، اما در اين‌صورت قيمت هر چه كمتري مي‌پردازيم. از اين رو، با قطع و يقين مي‌گوييم: بفرماييد عقب بنشينيد، خواهش مي‌كنيم عقب بنشينيد و واپس بتمرگيد! در اين‌صورت مردم ايران و جوانان مبارز و مجاهد اين ميهن، خوب مي‌دانند شما را با ارتش قيام، چگونه جارو كنند و به زباله‌دان تاريخ بريزند! اما اگر ناپرهيزي نموديد و … هوا برتان داشت و در مدلهاي پاسدار‌نشان احمدي‌نژادي پيش رفتيد، اگر هم‌چنان‌كه در سر داريد، به تصفيه‌هاي بزرگ و به سركوب هر چه بيشتر و به كشتار براي جلوگيري از قيام روي آورديد، وعده نهايي ارتش آزادي با شما، در تهران…»(پيام 7آبان86).

...........................

آن‌چه زمان و مهلت را در هر گونه مانور و مذاكره قوياً محدود مي‌كند، يكي انباشت روزافزون اورانيوم غني‌شده از سوي رژيم براي دسترسي به بمب اتمي در زمان محدود است و ديگري وضعيت عراق. عوامل ديگر، بحران مالي و وضعيت دروني رژيم و حالت انفجاري جامعه است. حالتي كه جز با خشن‌ترين سركوب و وحشيانه‌ترين اعدامهاي هر‌روزه هم‌اكنون براي آخوندها قابل كنترل نيست. انبوه اعتراضات و خيزشهاي اجتماعي گواه همين حقيقت است.
اگر رژيم در زمينه اتمي و عراق، عقب بنشيند و جام زهر بخورد؛ شمارش معكوس طلسم‌شكني آغاز مي‌گردد و موتور سرنگوني از طريق اجتماعي روشن مي‌شود. اگر عقب ننشيند، شرايط را به سمتي مي‌كشد ،كه موتور با جرقه‌يي در تقدير و اجتناب‌ناپذير، روشن مي‌شود. همزمان با كاهش نيروهاي آمريكايي در عراق، اين جرقه حاصلضرب دو خط قرمز هسته‌يي و حفظ عراق و در عين حال تنهابرون‌رفت و تضمين دولت جديد آمريكا براي مهار كردن رژيم درهر دو زمينه ،محسوب مي‌شود.
بزرگترين مانورهاي سركوبگرانه شهري و غيرشهري و آزمايشهاي موشكي و تسريع در كار ساختن بمب اتمي كه نگرانيهاي شديد آژانس بين‌المللي انرژي اتمي را برانگيخته است، نشانه آماده‌سازي رژيم براي مقابله با تحريمهاي شديدتر يا جرقه‌يي مقدر درصورت مؤثر واقع‌نشدن مذاكره است.
احمدي‌نژاد اخيراً در مورد قطعنامه‌هاي شوراي امنيت با فرهنگ پاسدار‌ـ‌لومپني خودتكرار كرد «آن‌قدر قطعنامه بدهيد كه قطعنامه‌دان‌تان پاره شود. اينها كاغذ پاره است كه اعتبار، اثر و مشروعيتي ندارد» (4آذر).
سه روز پيش هم در باره قطعنامه كميته سوم مجمع عمومي ملل متحد درباره وضعيت حقوق بشر در ايران كه پنجاه‌و‌پنجمين قطعنامه محكوميت رژيم آخوندي توسط ارگانهاي مختلف ملل متحد است، با دريدگي و وقاحتي مافوق تصور گفت «وقتي در كشورهايي مثل ما پاي يك گربه زير كاميون شهرداري مي‌رود، قطعنامه‌هاي حقوق بشري صادر مي‌كنند»(5آذر).
به اين مي‌گويند «مهرورزي» به شيوه ولي‌فقيه و گماشته‌اش! بار ديگر به اثبات مي‌رسد كه براي آخوندهاي حاكم و شكنجه‌گران اوين، نوجوانان زير 18سال و زنان و مرداني كه هر روز حلق‌آويز مي‌شوند از جمله 29نفري كه در يك جنايت آشكار عليه بشريت به‌طور دسته‌جمعي در روز 6مرداد در اوين به‌دار آويخته شدند و رژيم فيلم آن‌را هم براي ارعاب در تلويزيونش در منتهاي شقاوت نشان داد و ده نفر از جمله مادر دو دختر كه روز 6آذر در اوين به‌طور جمعي به دار آويخته شدند، در حكم رفتن «پاي گربه» زير كاميونهاي نظام محسوب مي‌شوند. لعنت و نفرين بر اين رژيم پليد ضدبشر و مزدوران و مدافعان و پشتيبانانش باد!
اينجاست كه مي‌گوييم: بفرماييد با اين رژيم مذاكره كنيد، خواهش مي‌كنيم مذاكره كنيد. از اين رژيم و با اين رژيم هيچ‌گاه آبي گرم نمي‌شود. آب با اين رژيم فقط آلوده و نجس مي‌شود.

...........................

چند روز پيش جانشين رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح رژيم مرحله كنوني را «مرحله بحران و تهديد» اعلام نمود و گفت «انتخاب اوباما فقط فرصت يك ساله افزايش آمادگي را به ما مي‌دهد… بوش زيرساختهاي حمله به ايران را تحويل اوباما داده است». «عراق و افغانستان دست‌گرمي براي حمله به ايران بود»(خبرگزاري فارس ـ2آذر).
در همان روز رئيس مجلس ارتجاع گفت «بايد آمادگي لازم و متناسب با شرايط را براي مقابله با آنها داشته باشيم» (لاريجاني ـ ايسنا 2آذر).
كيهان ولي‌فقيه سه روز پس از انتخاب اوباما نوشت «نظر اوباما در مورد گفتگوها با ايران استراتژيك نيست، يك تاكتيك خصمانه است. او به گفتگوها به معني رسيدن به يك راه‌حل نگاه نمي‌كند، بلكه اين امر جهت راهي براي افزايش فشار بر ايران است»‌(18آبان).
پاسدار احمدي نژاد هم كه ابتدا به نامه نگاري با اوباما مبادرت كرد، انتخاب رئيس‌جمهور جديد آمريكا را «تغيير دكوراسيون»، «بازي سياسي» و «تغيير شعار» توصيف مي‌كند وتهديد مي‌كند «اگر به راه حق برنگرديد، اگر دست از جنايت برنداريد، بدانيد بسيجيان ايران زمين، بسيجيان جهان، منسجم و متحد در برابر شما خواهند ايستاد و شما را از اريكه قدرت به خاك مذلت خواهند كشاند» ( 5آذر).
شعار عنترنشان ولايت براي مقابله با دوره رياست جمهوري اوبامادر آمريكا را خوب فهميديم: بسيجيان جهان متحد شويد!

...........................

5ـ وضعيت اقتصادي و سياسي رژيم
سه هفته پيش 60تن از دست‌اندركاران اقتصاد رژيم، كارنامه اقتصادي رياست‌جمهوري احمدي‌نژاد از سال84 تا به‌حال را دريك نامه علني در مقابلش گذاشتند.
جذب سرمايه خارجي به‌جاي 12ميليارد دلار (طبق برنامه چهارم) تنها 600ميليون دلار يعني 5درصد ميزان پيش‌بيني شده است. طبق آمار و ارقام رسمي كه نرخ بيكاري را فقط 15درصد قلمداد مي‌كند، 4‌ميليون نفر بيكارند. درحالي‌كه متوسط صادرات غيرنفتي حدود 5‌ميليارد دلار بوده، ميانگين واردات بيش از 50ميليارد دلار و واردات سال86 متجاوز از 60ميليارد دلار بوده است.
ـ فروش نفت درسالهاي 84و85و86 مبلغ 197.5 ميليارد دلار بوده كه 143ميليارد دلار آن را دولت براي مخارج خودش برداشته است. درپايان سال86 نقدينگي به رقم وحشتناك و تورم زاي164 تريليون تومان بالغ شده است. مركز پژوهشهاي مجلس گزارش كرده است كه تشكيلات دولتي اقتصاد ايران 15برابر بيشتر از فقرا براي ثروتمندان هزينه مي‌كند(ايلنا 18آبان).
درحالي‌كه جمع درآمد نفت از سال84 تا پايان مهر87 متجاوز از 271ميليارد دلاربوده است، نايب‌رئيس مجلس رژيم اكنون ذخيره ارزي را تنها 9‌ميليارد اعلام مي‌كند( باهنرـ7آبان).
چندي پيش بانك مركزي رژيم ناگزير نرخ رسمي تورم را بيش از 29درصد اعلام كرد. نيويورك تايمز نوشت «اقتصاددانان پيش‌بيني مي‌كنند ظرف چند ماه آينده، احمدي‌‌نژاد با كسري بودجه‌يي معادل پنجاه ميليارد دلار روبه‌رو گردد»(نيويورك تايمز 11اكتبر‌2008).
هفته گذشته روزنامه سرمايه نوشت كه در دوره احمدي‌نژاد قيمت كالاها و مواد خوراكي 2 تا 5 برابر افزايش يافته است. قيمت هركيلو گوشت 8500 تومان و هر ليتر روغن مايع 2550 تومان است. قيمت سيب‌زميني 2.5 برابر، قيمت پياز 3برابر و قيمت انگور 5برابر شده است. «قيمت 31قلم مواد خوراکي نشاندهنده رشد 100 تا 400درصدي قيمت اين مواد طي سالهاي 1384 تاکنون است».
«بر اين اساس مصرف‌کنندگان ايراني از آغاز به کار دولت نهم تاکنون در بازارهاي مذکور با افزايش‌ قيمتي از 100 تا 400 درصد مواجه شده‌اند»(روزنامه سرمايه ـ‌28 آبان).
به اين مي‌گويند «عدالت محوري» به شيوه ولي فقيه و گماشته‌اش!
همزمان سردژخيم قوه قضاييه رژيم اعلام كرد كه ورودي پرونده‌ها در قوه قضاييه از 4ميليون در سال 78 به 8ميليون در سال86 رسيده است(خبرگزاري فارس 24مهر).
همين ديروز روزنامه حكومتي قدس خبر داد كه دادگاه كيفري در تهران حكم مربوط به يكي از همين پرونده‌ها را كه بيرون‌آوردن هر دوچشم يك جوان 27 ساله بنام مجيد از حدقه است صادر كرد.

........................

شش ماه مانده به انتخابات رياست‌جمهوري در رژيم دجال آخوندي، گرگها به سبك «كُردانيسم» به جان يكديگر افتاده‌اند. اين اصطلاحي است كه اخيراً در تهران وارد فرهنگ لغات گرديده است…
وزارت كشور رژيم ابتدا اعلام كرد «مدرك دكتراي افتخاري وزير محترم كشور پس از طي مراحل قانوني از سوي رئيس كل بخش خاورميانه دانشگاه آكسفورد و به امضاي سه نفر از اساتيد معروف و مشهور دانشگاه آكسفورد صادر گرديده است و هيچ‌گونه خدشه‌يي در صحت آن وجود ندارد. طرح ادعاهاي واهي و بي‌اساس در اين خصوص قابل پيگرد قضايي بوده و اين حق براي وزارت كشور محفوظ مي‌باشد» (كيهان 20 مهر).
اما افتضاح جعل مدرك تحصيلي كه شيوه شناخته شده در رژيم آخوندي است، بالا گرفت. آن‌گاه پاسدار احمدي‌نژاد به صراحت به رقبا خاطر‌نشان كرد «دكتراي جعلي مسأله مهمي نيست زيرا دهها نمونه از اين امر در كشور وجود دارد»‌(تلويزيون رژيم 5آبان).
سپس مدير كل دولت با چكهاي 5ميليوني به مجلس رژيم رفت تا از نمايندگان امضاي عدم استيضاح براي وزير كشور بگيرد. اما كار به ضرب‌وشتم كشيد وخرابتر شد.
رقبا كه پررويي احمدي‌نژاد را ديدند ناگزير براي عزل وزيرـ پاسدار بيسوادي كه خود را فوق ليسانس و دكتراي حقوق و كارشناس ارشد و عضو هيأت علمي دانشگاه قالب كرده بود، مختصري از سوابق او را برملا كردند و يك نماينده مجلس رژيم فاش كرد «در سال79 در جلوي مدرك تحصيلي اسمي از هيچ نوع تحصيلي وجود ندارد (اما) 13ماه بعدش مدرك مي‌شود دكترا…» (كرمي‌راد).
البته كسي جرئت نكرد به سوابق او در اوين با احمدي‌نژاد و لاريجاني اشاره كند. لاريجاني تنها به اين بسنده كرد كه «اصل پيشنهاد جناب آقاي كردان كه از سابق هم با بنده كار مي‌كردند در راديو تلويزيون، پيشنهاد ايشان براي وزارت كشور از جانب من نبود». سرانجام كردان در دفاع از خودش گفت «حسب مصوبه شوراي انقلاب، كساني كه داراي سه سال سابقه قضايي با حكم مقامات قضايي كشور داشته باشند با طي تشريفاتي در حكم ليسانس تلقي مي‌شوند كه بسياري از دوستان من كه در دستگاه قضايي باقي مانده‌اند از اين مزايا استفاده كردند»‌( تلويزيون رژيم14آبان)‌.
وزير كشور رژيم هيچ اشاره‌يي نكرد كه در كجا به «قضا» مشغول بوده و با حكم چه كسي به‌قول خودش «16ساعت در شبانه‌روز به نظام خدمت» مي‌كرده است. آخر «خدمت» در «دانشگاه اوين» گفتن ندارد و بيشتر اسباب زحمت مي‌شود!
افتضاح و دجاليت آن‌چنان بود كه سركرده پيشين سپاه پاسداران كه خودش هم اين‌كاره و داراي دكتراي تقلبي است نوشت «‌اين روزها، داستان کردان، نقلي است که در محفل کشاورزان و کارگران دورافتاده‌ترين روستاها هم يافت مي‌شود و چنين شده است که حساسيت عمومي درباره ‌اين موضع، به مرز انفجار رسيده است»‌(ايسنا10آبان).
شبكه جهاني تلويزيون بي.بي.سي فاش كرد «كردان ادعا مي‌كرد مدرك دكترا از آكسفورد،كه او آن‌را مرتباً ”از لندن، دانشگاه آكسفورد” نام مي‌برد، دريافت كرده است. پيداست كه او نه تنها هيچ مدركي از دانشگاه آكسفورد نگرفته، بلكه حتي نمي‌دانست اين دانشگاه كجاست يا اسم آن چيست؟» (14 آبان ).
اكنون بنگريد كه كُردانيسم علاوه بر خدماتش در اوين، در تلويزيون خامنه‌اي و لاريجاني تا كجا جعل و تزوير و تقلب و دروغ‌پراكني كرده است. بنگريد كه حرفهاي اين رژيم و مزدورانش عليه مقاومت ايران و مجاهدين واشرف تا كجا ياوه و واژگونه مي‌تواند باشد. به‌راستي كه اگر پرده‌ها كنار برود افكار عمومي «به مرز انفجار» مي‌رسد.

.....................................

جعل مدرك تحصيلي و استفاده از عناوين قلابي ترفند شناخته‌شده آخوندهاي حكومتي و حكومت آخوندي بوده است. 11سال پيش در بهمن1376 به همين مناسبت در سالگرد انقلاب ضدسلطنتي به استحضار رساندم كه: «مي‌دانستيم كه آدمهاي رژيم بعد ‌از رياست آخوند خاتمي “تحصيل‌كرده“ هم شده‌اند! چقدر خوب است كه در اين رژيم، هم ولي‌فقيه شدن و هم رياست‌جمهوري و حالا هم تحصيل‌كردن، يك‌شبه حاصل مي‌شود! چون‌كه شاهدان عيني گزارش مي‌دهند كه رژيم براي حكام شرع و دادستانهاي به‌اصطلاح انقلاب و همين‌طور براي شكنجه‌گران اوين و ساير زندانها و نيز براي ديپلومات ـ‌تروريستهايش، مفت و مجاني، مدارك تحصيلي صادر مي‌كند. گزارشهاي موثق، حاكي از اين است كه نماينده آموزش و پرورش را به شكنجه‌گاه اوين مي‌آورند و مي‌گويند كه در همان‌جا يك ‌امتحان فرماليته از شكنجه‌گران و حكام شرع و دادستانهاي بيسواد بگيرد و براي آنها مدرك صادر كند. گزارشهاي متعدد ديگري هم وجود دارد كه رژيم با فشار روي ارگانهاي دانشگاهي دست‌ساز خودش، براي ديپلومات ـ‌تروريستها و اعضاي هيأتهاي ديپلوماتيكش و هم‌چنين آدمهاي وزارت اطلاعات و آخوندهايي كه به آنها پاسپورتهاي سياسي مي‌دهد، مدارك پوشالي تحصيلي و علمي جور مي‌كند» ( پيام سالگرد انقلاب ضد سلطنتي‌ـ 22بهمن 1376).

.............................
در خاستگاه سياسي نصب و عزل وزير كشور استيضاح‌شده احمدي‌نژاد، ترديدي نيست. اما سؤال اين است كه چرا خامنه‌اي و احمدي‌نژاد بايد براي ادامه وزارت وي چنين قيمتي بدهند؟ چرا نبايد خودشان به‌سادگي و بدون سروصدا او را بركنار كنند تا كار به اين‌جا نكشد؟ آيا ولي‌فقيه ارتجاع هواي نفراتش را دارد و نمي‌خواهدآنها را از منصبي كه دارند و مزاياي آن بركنار كند؟ اگر چنين بود سعيد امامي، معاون وزارت شكنجه و كشتار و جاسوسي و سرشبكه قتلهاي زنجيره‌يي در حمام «خودكشي» نمي‌شد!
خامنه‌اي و احمدي‌نژاد براي انتخابات رياست‌جمهوري رژيمشان به وزير كشوري مانند كردان نياز داشتند تا تقلبهاي نجومي آينده مانند گذشته مكتوم و سربسته بماند. رقبا هم دست آنها را خوانده بودند و برنتابيدند.
كردانيسم در حقيقت از رعشه‌هاي تكاندهنده احتضار در رژيم فرسوده‌يي است كه جز با دار و دروغ و دغل برسرير قدرت نيست. آئينه تمام‌نمايي است از دجاليت و وضعيت دروني و جنگ گرگها در فينال رژيم ولايت. آن روي ديگر سكه، سبعيت و خصومتي است بي‌مانند عليه مجاهدين و اشرف و عليه شوراي ملي مقاومت ورئيس‌جمهور برگزيده آن كه بود و نبود اين رژيم را تصوير مي‌كند.
مهمترين نكته اما، بحرا نهايي است كه از هر سو رژيم را احاطه كرده است. وضعيتي كه نه بازگشت‌پذيراست و نه درمان‌پذير. از مسأله عراق تا مقوله هسته‌يي و از وضعيت اقتصادي و اجتماعي تا تضادهاي دروني و تحولات بين‌المللي، به‌وضوح پيداست كه:
اولاًـ وضعيت به‌كلي از حالت قفل خارج شده و تعادل قابل كنترل پيشين ديگر براي رژيم متصور نيست.
ثانياًـ همه چيز سمت وسوي واحدي دارد كه همانا مرحله ريزش و سرنگوني است.

.............................

6ـ اشرف
در آستانه 30خرداد امسال 3ميليون تن از شيعيان عراق رو‌در‌روي رژيم آخوندي به حمايت از مجاهدين و اشرف بر‌خاستند و نداي خلع‌يد از اين رژيم سر دادند.سر دمداران و مزدوران رژيم مات و مبهوت بر جاي ماندند چرا كه جامعه عراق دستخوش تحولي كيفي شد. بانك ارتجاع حاكم برايران و سرمايه‌گذاري آن بر روي شيعيان در عراق به يكباره تهي شد و برباد رفت. از آن تاريخ به بعد رژيم بدون دنده و ترمز، با كين‌توزي بي‌مانند حيواني و با سيلي از اكاذيب ديوانه‌واربه مقابله پرداخت.
اكنون نزديك به 6ماه است كه موضوع اشرف و پايداري پرشكوه 6ساله ساكنانش، فراتر از مرزهاي ايران و عراق به يك كارزار شگفت بين‌المللي تبديل شده و در همه جا از واشينگتن تا استراليا و از اردن و مصر و لبنان و فلسطين تا آلمان و ايتاليا و از فرانسه تا انگلستان و ديگر كشورهاي اتحاديه اروپا گسترش يافته است. در اين ميان تلاشهاي خيره‌كننده وديدارها و سفرهاي رئيس‌جمهور برگزيده مقاومت كه خود پرچمدار اشرف قهرمان است به استراسبورگ و بروكسل و رم و واتيكان و برلين ،نقش تعيين‌كننده‌يي داشته است. 150تن از نمايندگان مجلس فدرال آلمان، اكثريت سنا و پارلمان ايتاليا، اكثريت مجلس ملي فرانسه، اكثريت پارلمان و سناي بلژيك و اكثريت نمايندگان مجلس انگلستان و بسياري از نمايندگان ديگر در پارلمانهاي اروپايي و كنگره آمريكا بر ضرورت حذف نام مجاهدين از ليستهاي تروريستي و بر راه‌حل سوم ارائه شده از سوي رئيس‌جمهور برگزيده مقاومت ايران، و برحقوق مجاهدان اشرف تأكيد كرده‌اند.

.............................

تمامي اينها در شرايطي صورت گرفته كه رژيم آخوندها از هيچ تطميع و تهديدي فروگذار نكرده است. به‌عنوان نمونه وقتي‌كه سناي ايتاليا حمايت خود را از شوراي ملي مقاومت و رئيس‌جمهور برگزيده آن و راه‌حل سوم پيشنهادي او اعلام نمود و بر حقوق ساكنان اشرف پافشاري كرد و صرفنظر‌كردن از حفاظت آنها توسط نيروهاي آمريكايي را نقض پرنسيبها و قانون بين‌المللي و قانون انساندوستانه و كنوانسيون چهارم ژنو شناخت، رژيم آخوندها به انواع و اقسام فشارها و تهديدها در رابطه با ايتاليا روي‌آورد. روابط تجاري خود را 20درصد كم كرد. تهديد كرد كه سطح روابط سياسي خود را تنزل خواهد داد. به خريدن شماري از نفرات براي به خدمت گرفتن آنها عليه مجاهدين و شوراي ملي مقاومت ايران پرداخت و پول زيادي هم براي تبليغات عليه مجاهدين هزينه كرد. حتي از طريق سه كشور مشخص ايتاليا را تهديد كرد كه حمايت از اشرف و راه‌حل سوم براي جان سربازان ايتاليايي در خارج از ايتاليا مفيد نيست!
از اين‌جا مي‌توان دريافت كه معامله‌هاي شرم‌آور رژيم آخوندي با فرانسه براي كش‌دادن بيهوده پرونده ميان تهي 17‌ژوئن و براي اين‌كه جاي انگليس را در ليست‌گذاري اتحاديه اروپا عليه مجاهدين پر كند، چه ابعادي دارد. بسياري ازشخصيتهاي سياسي و اجتماعي فرانسه از بابت اين معاملات اظهار خجلت‌زدگي كرده‌اند. بيانيه اكثريت مجلس ملي فرانسه براي رژيم و پرونده‌سازان 17‌ژوئن بسيار سنگين بوده است.

....................................

در 26 شهريور تشكيل كميته اروپايي «در جستجوي عدالت» با حمايت 2،000 نماينده پارلمان از كشورهاي مختلف عضو اتحاديه اروپا اعلام گرديد.استروان استيونسون، معاون گروه دموكرات مسيحي در پارلمان اروپا در نخستين كنفرانس «در جستجوي عدالت» با شجاعت خاطرنشان كرد «اگر كاري كه مجاهدين انجام مي‌دهند تروريسم است به اين ترتيب رياست اتحاديه اروپا بايد اين نمايندگان پارلمانها را نيز در ليست بگذارد زيرا آنها از اهداف و فعاليتهاي مجاهدين حمايت مي‌كنند».
كنفرانس هم‌چنين با اشاره به قطعنامه‌هاي مصوب در پارلمان اروپا 12‌ژوئيه 2007 و 4سپتامبر2008 اعلام كرد: اعضاي مجاهدين در اشرف پناهندگان سياسي حفاظت‌شده تحت كنوانسيون چهارم ژنو هستند. اصل نان‌رفولمان، قانون انساندوستانه بين‌المللي و قانون بين‌المللي در مورد آنها لازم‌الاجر است. امنيت قضايي آنان بايد تضمين شود و آمريكا بايد به حفاظت از اشرف ادامه دهد.

...............................

درمهرماه امسال مجمع پارلماني شوراي اروپا با استناد به بيانيه‌هاي عفو بين‌الملل، پارلمان اروپا و فدراسيون بين‌المللي حقوق‌بشر بر حقوق اشرفيان پاي فشرد و از سركوب مجاهدين و تهديدهايي كه متوجه حفاظت آنان است به‌شدت ابراز نگراني كرد. بيانيه شوراي اروپا در اين باره خاطر‌نشان مي‌كند كه انتقال حفاظت اشرف به نيروهاي عراقي باعث فشار بيشتر از سوي رژيم بر دولت عراق خواهد شد و از اين رو از نيروهاي آمريكايي مي‌خواهد تا زماني‌كه در عراق هستند به حفاظت از ساكنان اشرف ادامه داده و از صيانت قضايي آنها بر اساس قانون بين‌المللي حفاظت كنند.
از اين پيشتر، پارلمان اروپا در قطعنامه خود قطع سوخت و ارزاق و آب اشرف و اظهارات برخي مقامات عراقي عليه اعضاي اپوزيسيون ايران در اشرف را كه بيش از 20سال در عراق پناهنده بوده‌اند، قوياً محكوم نموده و ساكنان اشرف را داراي موقعيت قانوني افراد حفاظت‌شده تحت كنوانسيون چهارم ژنو شناخته بود. پارلمان اروپا مقامات عراقي را به احترام به حقوق ساكنان اشرف طبق قانون بين‌المللي فراخواند.
چنين بود كه رژيم آخوندي و اطلاعات توطئه‌گرش كلافه شدند. رسانه‌هاي آخوندي روز4 آذرنوشتند كه موضوع اشرف و وضعيت مجاهدين در كشور عراق «تبديل به يك معضل شده است، دولت عراق و هم نيروهاي آمريكايي‌ نمي‌دانند به چه شكلي از شر منافقين خلاص شوند»(خبرگزاري فارس 4آذر).

...................................

اماآلخو ويدال كوادراس،نايب‌رئيس پارلمان اروپا و رئيس كميته «درجستجوي عدالت» در سفر به اشرف چنين گفت:
«امشب فكر مي‌كنم كه معني واقعي شهر اشرف را تازه مي‌فهمم.
بگذاريد بگويم كه بعد از اين بازديد چگونه شما را مي‌بينم و چگونه احساس مي‌كنم.
شهر اشرف، لبخندي در وراي اشكهاست.
شهر اشرف، پناهگاهي در توفانهاست.
شهر اشرف، سايباني در زير آفتاب تابستان است.
شهر اشرف، گلي در ميان بيابان است.
شهر اشرف، كشتي اميد است كه امواج يأس و نااميدي را در هم مي‌شكند.
و در وراي همه چيز، شهر اشرف، يك شاخص معنوي، يك مرجع معنوي و نمونه‌يي براي تمام جهان است.
گفتم كه شهر اشرف، سمبل اميد است. اميد به دموكراسي، اميد به آزادي، اميد به بزرگي و جايگاه رفيع عدالت براي مردم ايران و براي خلقهاي سراسر جهان!»

....................................

اين سياستمداربرجسته و شريف هم‌چنين در نامه‌ها و بيانيه‌هاي خود به مراجع بين‌المللي و مقامات ذيربط خاطر‌نشان كرده است:
ـ «دولت آمريكا موقعيت قانوني افراد حفاظت‌شده را مابه‌ازاي دريافت سلاحهاي ساكنين اشرف تأييد كرده است. بنابراين اين موقعيت حاوي يك تعهد قراردادي است كه نمي‌تواند بدون موافقت دو‌طرفه برداشته شود. علاوه بر آن، موقعيت قانوني افراد حفاظت‌شده تا زماني كه نيروهاي آمريكا يك مأموريت رزمي در عراق دارند شامل حال ساكنين اشرف مي‌گردد چرا كه وضعيت اشرف نتيجه مستقيم حمله آمريكا به عراق مي‌باشد. حتي اگر سازمانهاي بين‌المللي قادر بودند كه رعايت اين موقعيت قانوني افراد حفاظت‌شده توسط دولت عراق را زير نظر داشته باشند، اين نظارت هيچ كمكي نمي‌كند مگر آن‌كه يك مكانيزم اعمال اتوريته براي اجراي قانون وجود داشته باشد».
ـ «هيأت ما(درسفر به اشرف) دريافت كه دولت عراق هيچ‌گاه رسماً در يك سند مكتوب به حقوق ساكنان اشرف به عنوان افراد حفاظت‌شده تحت كنوانسيون چهارم ژنو و برخوردار از امنيت قضايي مشمول قانون بين‌المللي و قانون انساندوستانه بين المللي اذعان نكرده است. بعكس، هيأت دولت عراق رسماً در 17 ژوئن2008 طي بيانيه‌يي كه سراپا با پرنسيبهاي مذكور در تعارض است خواهان اخراج و محاكمه ساكنان اشرف و هر عراقي و هر خارجي كه با آنان همكاري كرده يا به ديدار افراد اشرف مي‌آيد، شده است».
ـ«هيأت ما مشخص نمود كه دولت عراق از سپتامبر2005 از فروش سوخت به ساكنان اشرف به قيمتهاي دولتي براي همه شهروندان خودداري نموده است. ما هم‌چنين بر‌اساس مداركي از دولت عراق و مصاحبه با ساكنان اشرف مشخص نموديم كه اين دولت از فروش غذا و دارو به قيمتهاي دولتي خودداري نموده است.در نتيجه آنها مجبورند مايحتاج خود را از بازار سياه با قيمتهاي فوق العاده گران تاأمين كنند».
ـ «متأسفانه تمامي اقدامات تروريستي كه عليه اشرف در سالهاي گذشته انجام شده با سكوت برگزار شده و هيچ واكنشي از جانب مقامات رسمي به‌دنبال نداشته است:
آدم‌ربايي درمورد 2تن از ساكنان اشرف در اوت2005
كشتار كارگران عراقي شاغل در اشرف با بمبگذاري در اتوبوس آنها كه به كشته‌شدن 11مسافر انجاميد درمي 2006
انفجار لوله‌هاي آبرساني اشرف در ژوئيه‌2006
اقدام نافرجام براي مسموم كردن آب اشرف دراكتبر‌2007
بمبگذاري درخودروي كارگران عراقي اشرف در نوامبر2007
بمبگذاري در ايستگاه آب اشرف كه آب اهالي منطقه را هم تأمين مي‌كرد در فوريه2008
حمله موشكي به اشرف در مي 2008
حمله موشكي دوم به اشرف در ژوئيه2008
علاوه‌بر اين تاكنون 55تن از عراقياني كه مايحتاج آنان را تأمين مي‌كردند ترور شده‌اند (اسامي و عكسها ضميمه است)».

....................................

ـ «وقتي مقامات عراقي مي‌گويند كه با ساكنين اشرف مطابق ”قوانين عراق و قانون اساسي عراق” رفتار خواهد شد اين خود يك تهديد جدي محسوب مي‌شود چرا كه در ماده21 قانون اساسي عراق به‌وضوح اثر انگشت رژيم ايران به‌چشم مي‌خورد. در اين ماده تصريح مي‌شود كه حق پناهندگي سياسي به كساني‌كه “اتهام” تروريسم دارند تعلق نمي‌گيرد. در سپتامبر2005 بيش از يك ميليون عراقي و بسياري از كارشناسان حقوق بين‌الملل و حقوق‌بشر اعتراضهاي خود را به اين قبيل اثرهاي انگشت رژيم ايران در قانون اساسي عراق كه از طريق اياديش تحميل شده بود بيان كردند».
ـ نتيجه اين‌كه «انتقال حفاظت اشرف به نيروهاي عراقي قوياً موجب تشديد فشارهاي رژيم ايران بر دولت عراق مي‌شود. به همين خاطر بسياري از مقامات ارشد عراقي با چنين انتقالي كه برخلاف مصالح دموكراسي نوپاي آنان است، مخالف هستند».

..........................

خواهران و برادران اشرف‌نشان،
رفقا و ياران شهر شرف،
متحصنان ايستادگي و پايداري،
هموطنان عزيز،
اكنون در پرتو گامهاي اساسي كه به پيش برداشته‌ايد و به‌خاطر نقاط‌عطفي كه از آن عبور كرده‌ايم، چشم‌انداز بسيار روشن است. رنجها و زحماتتان به ثمر مي‌نشيند. ما پيروز مي‌شويم. دشمن ضدبشري تا روز سرنگوني از توطئه و تك و پاتك دست بر‌نمي‌دارد. متقابلاً ما بايد يكصد بار بر دامنه و ابعاد كارزارمان بيفزاييم:
1ـ برجسته‌ترين حقوقدانان بين‌المللي مي‌گويند كه پس از تصويب موافقتنامه آمريكا با عراق، به‌خاطر حضور نيروهاي آمريكايي تا پايان سال2011 و موقعيت قانوني ناشي از اشغال كشور توسط ايالات متحده، هم‌چنان كنوانسيون چهارم ژنو بر اشرف حاكم است و آمريكا ملتزم به حفاظت از آن است. به‌خصوص كه با تك تك ساكنان اشرف موافقتنامه امضا كرده است كه بر اساس آن به ازاي جمع‌آوري كليه تسليحات و تجهيزاتشان، بايستي به حفاظت از آنان تا فرجام نهايي متعهد باشد.
2ـ اشرفيان به دولت عراق اعلام كرده‌اند كه خواهان لغو رسمي بيانيه 6ماده‌يي هيأت دولت عراق در 17ژوئن2008، رفع محدوديتهاي اعمال‌شده عليه ساكنان اشرف، آزادي تردد براي رفع نيازهاي تداركاتي و پزشكي، وتأييد رسمي دولت عراق هستند و از آن‌جا كه «ساكنان اشرف پناهندگان سياسي مشمول كنوانسيون 4 ژنو و برخوردار از حفاظت و امنيت قضايي مي‌باشند دولت عراق براساس قانون بين‌المللي و قانون انساندوستانه بين‌المللي با درنظر گرفتن اصل نان رفولمان، به حقوق آنها ملتزم مي‌باشد»

...........................

http://www.hambastegimeli.com/node/918

همبستگی ملی