18 October 2007

علی اوحدی : کشفیات بورانی



قوانین وضع شده را که کنار هم بگذاری، معلوم میشه مرد در اسلام ما، چیزش توی چشمشه.

حتی با دیدن ناخن لاک زده هم تحریک میشه. مچ دست و پا هم باید از چشم مرد اسلامی پوشیده باشه.

فکرشو بکن اگه از فردا همه ی زن ها پا برهنه بیان بیرون، چی میشه؟

کشفیات بورانی!...

علی اوحدی
http://iruniha.persianblog.ir/



اولش فکر کردم تموم گربه های محل جمع شده ن پشت پنجره ی من و ناخن می کشن روی شیشه! چند ثانیه ای گذشت تا خواب از سرم بپره. بارون با این خشم و غضب و به این تندی و تیزی ندیده بودم. با رون نمی آمد، با کون میامد. فکر کن آبشار نیاگارا با زاویه ی چهل و پنج درجه، بزند به در و پنجره ات. گفتم الانه که شیشه ها را بشکنه. با این سر و صدایی که باد و بوران راه انداخته بود، کی دیگه خوابش می برد؟ ساعت چنده، دو و نیم صبح! یه فنجون قهوه ساختم، چپق را چاق کردم و همین طور که باد و بوران در و پنجره و بالکن و ساختمون و شهر را می شست، نگاهی روی قفسه ها انداختم تا عبیدی، ایرجی، چیزی پیدا کنم، خودم را کمی مشعوف کنم، بلکی خواب دوباره آمد بسراغم. چشمم افتاد به رساله ی "آقا"! دیدم این بهتر از عبید و ایرج و خرسندی و اونای دیگه ست. نشستم روی کاناپه، چشم هامو هم گذاشتم و گفتم یا خواجه حافظ شیرازی، تو را به شاخه نباتت یک صفحه بده که دلی از عزا در بیاریم.

نوشته؛ اگر مردی به اشتباه ترتیب خروس خانه را داد (البته نه با این فارسی قشنگ). خداوکیلی، اگه هزار بارم این رساله را بخونم ها، باز انگار باورم نمیشه قبلن هم خونده ام. یعنی اگر تخیلت چهار موتوره هم باشه، باز هم یک انحراف دماغی تکمیل و یک اختلال روحی پر و پیمون لازمه تا کسی به فکر لوات با خروس بیافته! لابد در جایی در مورد لوات با قورباغه و عنکبوت و اینا هم نوشته. بدی این رساله ها اینه که هم قطوره و هم فهرست نداره. وگرنه خیلی دلم می خواست بدونم احکام لوات در مورد مار و سوسمار چی میگه!

خوب، حالا تخیلات زیر شکمی تموم شده، بلافاصله می پردازه به تخیلات شکمی؛ می فرماید؛ این خروس، خوردنش به اهل خونه حرامه! لابد چون اهل خونه محرم اند، پس خوردن این خروس یک جور زنای بیلیاردی محسوب میشه. یعنی از مرد به خروس، و از خروس به اهل منزل!

بعد می فرماید؛ گوشت این خروس به همسایه ی این طرف و اونطرف هم حرومه! همسایه دیگه چرا نمیتونه خروس کون دریده ی سر بریده ی شکم پاره را تناول کنه؟ همین طور که این مسایل غامض بشری را مطالعه می کنم و جلو می روم، گاهی بصورت فلاش بک، قیافه ی اون خروس بدبخت هم میاد جلوی چشمم. انگار این جماعت ذکور در اسلام، کار دیگه ای ندارند، هان؟ بیست و چهار ساعت چیزشون توی دستشونه و دنبال یه سوراخ می گردند.

بعدش می فرماید؛ گوشت این خروس به همسایه ی بغلی حرامه، اما به دو همسایه اونطرف تر حلاله! تفاوت همسایه ی اولی و دومی حالیم نمیشه. حالا اگه این خروس فلک زده مال دو همسایه اونطرف تر باشه چی؟ بازم خوردنش به صاحب خروس حلاله؟ اما برای دو همسایه این طرف تر، که حضرت فاعل باشه، حرومه؟ جل الخالق! حالا اگه همسایه ی بغلی و دو همسایه اونطرف تر و بعدی و بعدی هم اینکاره باشند چی؟ خوردن خروس در این شهر احتیاط داره، نه؟ اگه یه مسافر فلک زده ی بی خبر وارد این شهر بشه، و گرسنه شم باشه، از کجا بدونه که همه ی خروس های شهر اینکاره اند؟ فکر نکنم این رساله ی ناب به انگلیسی ترجمه شده باشه! چون در این صورت دانشجویان دانشگاه کلمبیا در مورد "خروس بازی" هم سوال می کردند، نه؟

وسط شبی، توی این باد و بوران، دلهره افتاده بجونم. نگران حیوونات باغ وحش تهرونم. همه هم بی حجاب و بی پوشش اسلامی و گاهی هم فریبا ... لابد با هر بلیت ورودی، یه نسخه از رساله ی "آقا" هم ضمیمه میشه.

دلم برای "مرد" در اسلام گر
فت. چقدر ضعیف و حقیره! قوانین وضع شده را که کنار هم بگذاری، معلوم میشه مرد در اسلام ما، چیزش توی چشمشه. حتی با دیدن ناخن لاک زده هم تحریک میشه.

مچ دست و پا هم باید از چشم مرد اسلامی پوشیده باشه. فکرشو بکن اگه از فردا همه ی زن ها پا برهنه بیان بیرون، چی میشه؟ مگه اونجا جمهوری پابرهنه ها نیست؟

تازه همین چشم مرد، که بهرجا بیفته، حتی کون خروس، تحریک میشه، با دیدن چشم زن تحریک نمیشه! این تنها عضو زنه که اجازه داره "بیرون" باشه. هزاران ساله که چشم زن، در ادبیات و واقعیات، ماخذ و منبع عشوه
و فتنه و بلا بوده ولی در جمهوری، همین یکی اجازه داره بیرون باشه! ...

اینم از کشفیاتی که مدیون باد و بوران دیشبم ...

16 October 2007

جبهه ملی ایران: روسیه می تواند فقط سهم خود از دریای مازندران را تقسیم کند

خطرناکترین زمان برای مذاکره درباره تمامیت ارضی وحقوق ملکی ایران هنگامی است که حکومت ناتوان و درمانده در همه جبهه های داخلی و بین المللی به دنبال معامله و خرید دوست باشد. حقوق پنجاه درصدی ایران دردریای مازندران، مطابق با قوانین بین المللی و اصل تداوم دولتها، تغییرناپذیر است. دولت کنونی جمهوری اسلامی حق ندارد که از حقوق تاریخی و قانونی ما به کشورهای بیگانه بذل وبخشش کند.

روسیه می تواند
فقط سهم خود از دریای مازندران را
تقسیم کند

جبهه ملی ایران

برگزاری کنفرانس کشورهای ساحلی دریای مازندران در تهران به منظور رفع اختلافات موجود درباره رژیم حقوقی دریای مازندران، در شرایطی صورت می گیرد که مسئله فعالیت هسته ای همراه با دخالت امنیتی در عراق وضعیت جمهوری اسلامی را پیچیده و خطرناک کرده است. با توجه به شرایط پیش آمده، دولت کنونی بر آنست تا از فرصت حضور پوتین رییس جمهور روسیه در ایران استفاده کرده در کنار مذاکرات مربوط به رژیم حقوقی دریای مازندران، مسئله فعالیت هسته ای خود را نیز محور مذاکرات دوجانبه بین ایران و روسیه قرار دهد. نیاز جمهوری اسلامی به جلب پشتیبانی روسیه در رابطه با فعالیت هسته ای سبب خواهد شد که ایران نه تنها قادر به بازیابی حقوق از دست رفته خود در دریای مازندران نشود، بلکه با اعطای امتیازهای جدیدی به روسیه یک بار دیگر با اعتماد به موضع گیری های تاکتیکی روسیه به نفع ایران، خود را در مسیر همکاری استراتژیک روسیه با امریکا و غرب بازنده ببیند. ظاهرا" رای مثبت روسیه در قطعنامه های 1737 و 1747 شورای امنیت علیه ایران برای جمهوری اسلامی درس نشده است. همانگونه که روسیه درباره رژیم حقوقی دریای مازندران در قبال ایران روش دوگانه در پیش گرفت، در رابطه با فعالیت هسته ای نیز تا کنون همین روش را پی گیر بوده است.

درمورد دریای مازندران، نخست روسیه رژیم مشاع را با در نظر گرفتن دو عهدنامه 1921 و 1940 را همسو با ایران اعلام نمود، ولی ناگهان با بستن پیمانهای دوجانبه در سال 1998 با قزاقستان و جمهوری آذربایجان، منابع بستر و زیر بستر بخش شمالی دریای مازندران را بر پایه طول ساحل و خط میانه تقسیم نموده حقوق حقه و تاریخی ایران را زیر پا گذاشت. ایران که به موجب عهدنامه های 1921 و 1940 دارای حقوق مساوی و مشترک در تمامی پهنه دریای مازندران بود، اینک خود را عملا" صاحب سهم کوچکی در محدوده خط موهوم آستارا- حسینقلی می دید. در صورتیکه سه کشور جدید حاشیه دریای مازندران دربیانیه آلماتی در21 دسامبر 1991، که توسط همه کشورهای تازه استقلال یافته و مشترک المنافع شوروی امضاء شد، احترام به کلیه تعهدات بین المللی شوروی سابق را تضمین کردند. روسیه در راستای دوگانگی همیشگی خود، علیرغم تاکید ایران مبنی بر غیرنظامی کردن دریای مازندران، در جهت نظامی کردن این پهنه آبی نیز اقدام نموده است.

خطرناکترین زمان برای مذاکره درباره تمامیت ارضی وحقوق ملکی ایران هنگامی است که حکومت ناتوان و درمانده در همه جبهه های داخلی و بین المللی به دنبال معامله و خرید دوست باشد. حقوق پنجاه درصدی ایران دردریای مازندران، مطابق با قوانین بین المللی و اصل تداوم دولتها، تغییرناپذیر است. دولت کنونی جمهوری اسلامی حق ندارد که از حقوق تاریخی و قانونی ما به کشورهای بیگانه بذل وبخشش کند. اکنون روسیه قصد دارد بستر دریا را به تناسب طول ساحل پنج کشور به پنج بخش تقسیم کند، ولی سطح دریا کماکان مشاع باشد. بستر دریا حدود 660 میلیارد بشکه ذخیره نفت و گاز دارد که دوسوم ذخایر کل جهان است که نزدیک به همه آن بیرون از سهم ایران قرار می گیرد. جبهه ملی ایران معتقد است که روسیه فقط میتواند درباره سهم پنجاه درصدی خود با سه کشوری که از دل آن برآمده اند مذاکره کند.

همانگونه که روسیه در پیمانهای دوجانبه، بخش شمالی دریای مازندران را بدون موافقت ایران میان خود، قزاقستان و آذربایجان تقسیم کرده، می تواند از مانده سهم پنجاه درصدی خود بخشی را هم به ترکمنستان واگذار کند. ما حتا آماده ایم کف دریا را اِفراز کنیم تا از حالت مشاع درآید و روسیه بتواند هر جور که مایل باشد سهم پنجاه درصد خود را تقسیم کند.

اگر حکومت جمهوری اسلامی تصور می کند که پذیرش طرح روسیه در مورد رژیم حقوقی دریای مازندران، حسن نیت و رای روسیه را بنفع خود در اجلاس شورای امنیت به دنبال خواهد آورد، مرتکب اشتباه بزرگی می شود. هرگونه عقب نشینی ازموضع قانونی ایران در دریای مازندران به معنای تجزیه ایران همانند پیمان ترکمانچای خواهد بود. لجاجت درادامه غنی سازی اورانیوم ارزش این هزینه عظیم را ندارد.

از سوی دیگر، سازش با روسیه، تضمینی برای راه اندازی نیروگاه بوشهرهم نیست. جبهه ملی ایران از سالها پیش بارها اعلام کرده که روسیه توان فنی و انگیزه سیاسی راه اندازی نیروگاه بوشهر را ندارد. شانزده سال تاخیر وکاهش ظرفیت نیروگاه از هزار مگاوات به سطح غیراقتصادی 440 مگا وات، نشانگراین ناتوانی است. روسیه می خواهد همه مبلغ قرارداد را با سرعت وصول کند و آنقدر دفع الوقت تا شاید طرح بمباران بوشهر توسط اسراییل، همانند بمباران ونابودسازی نیروگاه عراق، صورت گیرد و تعهدات روسیه را منتفی سازد. وزیر خارجه روسیه با صراحت گفته است که روسیه و اسراییل کاملا هماهنگ هستند.

جبهه ملی ایران براین باور است که تا حل مسائل بین المللی ایران و درآمدن ایران از انزوا و شرایط بی اعتمادی جهانی، هیچگونه مذاکره ای درباره دریای مازندران نباید انجام شود و هیچگونه تعهدی از جانب ایران پذیرفته نشود. شرایط بین المللی بهیچوجه برای کسب یک نتیجه عادلانه و حفظ حقوق قانونی ایران در دریای مازندران مساعد نیست و هرگونه تعهد حکومت کنونی برخلاف حقوق قانونی ملت ایران در دریای مازندران در پیشگاه ملت بزرگ ایران فاقد ارزش می باشد.

جبهه ملی ایران
23 مهر 1386
___________

15 October 2007

دكتر محمد ملكي: به دانشجويان دانشگاه تهران و ديگر دانشگاههاي سراسر ايران

يادمان نرود آن نظر آقاي خميني را كه در نامه‌اي به آقاي خامنه‌اي نوشت:

بايد عرض كنم كه حكومت كه شعبه‌اي از ولايت فقيه رسول‌الله است يكي از احكامِ اوليه اسلام است و مقدم بر تمامِ احكامِ فرعيه حتي نماز و روزه و حج است. حكومت مي‌تواند قراردادهاي شرعي را كه خود با مردم بسته است در موقعي كه آن قرارداد مخالفِ مصالح كشور و اسلام باشد يك جانبه لغو كند

به دانشجويان دانشگاه تهران و ديگر دانشگاههاي سراسر ايران
با نام آزادي، آگاهي و عدالت


دكتر محمد ملكي


بالاخره با تأخير دو هفته‌اي و پس از تدارك بسيار آقاي احمدي‌نژاد را صبح روز دوشنبه 16/7/86 به تالار علامه امينيِ كتابخانه مركزي دانشگاه تهران بردند تا با حضور جمعي از مقامات و تعداد قليلي از استادان و دانشجويان دستچين شده، سال تحصيلي جديدِ دانشگاهها را آغاز نمايد.

اين كار سنتِ ديرينه‌اي بود كه در نظام شاهي روز اول مهر با حضور شاه انجام مي‌شد و آخرين بار در نظام گذشته مهر سالِ 57 در تالار فردوسي دانشكدة ادبيات انجام شد و پس از تغيير نظام هم اوّل مهر سالِ 58 با پيام آقاي خميني و سخنان آيت‌الله منتظري، مهندس بازرگان (نخست‌وزير و استاد دانشگاه) و نماينده استادان و دانشجويان در زمين چمن دانشگاه تهران در يك فضاي باز و آزاد، عليرغم مخالفت شوراي انقلاب و احزاب مسلط (حزب جمهوري اسلامي و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي) و جامعة روحانيت مبارز كه نمي‌خواستند دانشگاهها به روي دانشجويان و استادان بازگشايي ‌شود انجام شد. ولي همين مخالفتها با بازگشايي دانشگاهها منجر به حوادثي گرديد كه نتيجة آن بستن دانشگاهها و باصطلاح انقلاب فرهنگي شد. حال پس از گذشت قريب سه دهه از آن حادثه يكي از كساني كه دستي بر آتش بستن دانشگاهها و اخراج ده‌ها هزار دانشجو و استاد و دستگيري و اعدام و شكنجه بسياري از آنها داشته در كسوت رئيس جمهور پاي به دانشگاه تهران مي‌گذارد تا ادعاي مسخرة خود را در دانشگاه كلمبيا كه گفته بود «ايران يكي از آزادترين كشورهاي جهان است» به اثبات برساند. دربارة آمدن احمدي‌نژاد به دانشگاه تهران و تظاهرات دانشجويان عليه او لازم است چند نكته را يادآوري نمايم.


با توجه به اينكه آمدنِ احمديِ‌نژاد به دانشگاه تهران پس از رفتن او به دانشگاهِ كلمبيا و گفت و شنودي كه در آنجا اتفاق افتاد صورت مي‌گيرد برخورد او با سئوالاتي كه دانشجويان مي‌خواستند مطرح كنند داراي اهميت بسيار است؛ شوراي مركزي دفتر تحكيم طي دو نامه كه خطاب به احمدي‌نژاد نوشت (يكشنبه 8 مهر و يكشنبه 15 مهر 86) از او خواست كه اجازه دهد يك نفر به نمايندگي از سوي بزرگترين تشكل دانشجويي منتقد «دفتر تحكيم وحدت» سئوالاتي را مطرح كند تا ايشان جوابگو باشد. دانشجويان نوشته‌اند:


هر چند از دعوتِ رئيس جمهور امريكا به ايران براي سخنراني و اصولاً هر گفتگويي با كشورهاي جهان استقبال مي‌كنيم و آ‌ن را در جهت كاهش خطر جنگ مفيد مي‌دانيم امّا برايمان جاي سئوال است كه چطور رئيس‌جمهور امريكا مي‌تواند به دانشگاههاي ايران بيايد اما اساتيد و دانشجويان، منتقد حق اظهارنظر در دانشگاهها را ندارند؟ صدها درخواستِ صدورِ مجوز سخنراني كه در شوراي فرهنگي دانشگاهها بايگاني شده است گواه ادعاي ماست. چه استدلالي مي‌تواند وجود داشته باشد كه بوش مي‌تواند در دانشگاه ما سخنراني كند اما روشنفكران داخلي نه؟

چه توجيهي مي‌تواند وجود داشته باشد كه ملوان انگليسي كه متجاوز مي‌خواندي آزاد شوند اما اساتيد و دانشجويان و كارگران و معلمان و روزنامه‌نگاران براي يك انتقاد ساده مجازات شوند؟

نامه شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت 15 مهر 86

اين دو نامه نه تنها بي‌جواب ماند بلکه حتي آن تعداد از دانشجويان كه قبل از ورود احمدي‌نژاد و بسته شدن درها و محاصره دانشگاه توانسته بودند به صحن دانشگاه راه يابند، مورد هجوم و ضرب و شتم قرار گرفتند و از واقعيت مهرورزي احمدي‌نژاد برخوردار شدند.


قصد داشتم براي مستند كردنِ اين قسمت از نوشتة دانشجويان كه مي‌گويند " امّا اساتيد و دانشجويان منتقد حق اظهارنظر در دانشگاهها را ندارند" خودم را هر طور شده بعنوان يك استاد دانشگاه تهران به سالن علامه اميني برسانم - که با ممانعت گارد شيخی موفق نشدم - تا با ارائة يك سند که متناسب با روزهای نزديک به انتخابات نيز می باشد، كذب بودن ادعاهاي قدرت به دستانِ نظامِ ولايي از جمله دولت مدعی اصلاحات را ثابت كنم.
اين سند يكي از ده‌ها و صدها دستورالعمل براي سلب آزاديِ اظهارنظر از سوی دانشجويان و استادان دانشگاه مي‌باشد که در سايتهای اينترنتی منتشر شده است. htpp://mag.gooya.com/politics/archives/027965.php))

طبقه‌بندي ـ محرمانه آرم جمهوري اسلامي ايران شماره ـ 8182/1/3/1/284/495
ارجحيّت ـ آني ـ آني وزارت اطلاعات تاريخ ـ 10/2/84
نحوة ارسال ـ نمابر شود پيوست ـ صلوات

به گيرندگان
موضوع ـ ممنوعيت سخنراني

سلام عليكم

احتراماً با عنايت به فعال شدنِ جريان تحريم انتخابات در دانشگاهها و دعوت از عناصر افراطي در اين خصوص مقتضي است با حضور افراد ذيل به برنامه‌ها و مراسمات تشكل‌هاي دانشجويي مخالفت و ممانعت صريح بعمل آيد مراتب جهت اقدام در اسرع وقت ارسال مي‌گردد.

1ـ محمد ملكي 2ـ علي افشاري 3ـ عبدا... مؤمني 4ـ رضا دلبري 5ـ مهدي حبيبي 6ـ دكتر حاتم قادري

سازمان اطلاعات استان تهران
ادار كل سياسي فرهنگي
گيرندگان ـ حراست‌هاي دانشگاههاي تهران

آقايان؛ آنقدر شهامت داشته باشيد كه رك و پوست‌كنده به دنيا بگوييد ما تحمل نقدهاي دانشجويان و استادان، كارگران، معلمان، زنان و ديگر ايرانيان دگرانديش را نداريم. چرا آنقدر دروغ مي‌گوييد و فريبكاري مي‌كنيد؟ اگر از خدا نمي‌ترسيد از خشم مردم بترسيد كه سوزنده و خاكستركننده است.


در اينجا مي‌خواهم سخني داشته باشم از سرِ درد با دانشجويان بسيجي دانشگاهها.
دانشجويانِ پيش از تغيير نظام بخاطر دارند كه كنار خيابان غربي دانشگاه تهران (16 آذر) بالاتر از دبيرخانه دانشگاه تهران ساختماني بود مخصوص گارد دانشگاه كه تعدادي از وابستگان نظام شاهي در آن گرد آمده بودند تا باصطلاح امنيت دانشگاه را حفظ نمايند و گاه‌گاه مزاحمت‌هايي براي دانشجويان منتقد فراهم مي‌كردند در جريان انقلاب اين ساختمان از سوي مردم به آتش كشيده شد و گارد پا به فرار گذاشت. امروز وظايف آن مزدوران به جمعي از دانشجويان باصطلاح بسيجي محول شده، آنها به هر مناسبتي خود را در مقابل ديگر دانشجويان قرار مي‌دهند و در كنار نيروهاي انتظاميِ رسمي به جان دانشجويان مي‌افتند و همكلاسي‌هاي خود را مضروب و دستگير و يا شناسايي مي‌كنند بحث من فعلاً اين نيست كه اين جماعت كه غالباً جزء سهميه‌اي‌ها هستند چگونه وارد دانشگاهها شده و از چه امتيازاتي در زمان تحصيل و بعد از آن برخوردار مي‌شوند با توجه به اينكه اين جوانها دركسوت دانشجويي به چنين اعمالي دست مي‌زنند مي‌خواهم با توجه به تجربه نيم‌قرن فعاليت در محيط دانشگاه به آنها هشدار دهم كه مواظب عاقبت اعمالِ خود باشند و بدانند حكومت‌هاي فاشيستي به خصوص اگر انگ ديني بر آنها خورده باشد پاي منافع خود همه چيز را قرباني مي‌كنند يادمان نرود آن نظر آقاي خميني را كه در نامه‌اي به آقاي خامنه‌اي نوشت:

بايد عرض كنم كه حكومت كه شعبه‌اي از ولايت فقيه رسول‌الله است يكي از احكامِ اوليه اسلام است و مقدم بر تمامِ احكامِ فرعيه حتي نماز و روزه و حج است. حكومت مي‌تواند قراردادهاي شرعي را كه خود با مردم بسته است در موقعي كه آن قرارداد مخالفِ مصالح كشور و اسلام باشد يك جانبه لغو كند.

و فراموش نكنيم رفتار آقاي خميني با آقاي منتظري را كه از نزديك‌ترين افراد به او بود و اعمالِ آقايان خامنه‌اي و رفسنجاني و خاتمي با منتظري كه همگي افتخار به شاگردي آيت‌الله منتظري را مي‌كردند و ده‌ها و صدها نمونه از اين برخوردهاي سران حكومتِ ديني را با همراهان ديروز خود كه تنها به دليل يك نقد ساده به چه سرنوشتي دچار شدند. شما دانشجويان بسيجي كه امروز نقش «گاردشاهي» سابق را بازي مي‌كنيد چگونه به خود اجازه مي‌دهيد آلت دستِ احمدي‌نژادها و شيخ عباس عميد زنجاني‌ها قرار گيريد و در برابر همكلاسي‌هاي خود كه تقاضايي جز آزادي بيان ندارند بايستيد و در دفاع از دروغ‌پردازيهاي احمدي‌نژاد و امثال او انواع اتهامات را به كساني كه از حقوق دانشجويان از جمله خود شما دفاع مي‌كنند و در اين راه ازهيچ فداكاري دريغ ندارند بزنيد، كمي فكر كنيد. آيا اعمالِ شما بدنام كردن نامِ دانشجو نيست؟

13 October 2007

مریم افشاری: من هم جزء هیچ کسانم م



نه تحکیمی ام، نه ادواری، نه دانشجوی پلی تکنیک، نه سندیکائی و نه مشارکتی؛

نه در پی بازداشتم طوماری با اسامی آشنا که از «الف تا ی» همواره با هم اند،
جمع آوری می شود


من هم جزء هیچ کسانم

مریم افشاری
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?


من همان مبارز سیاسی و مدافع حقوق بشر هستم که همواره در پی آزادی و آگاهی رسانی در جامعه سنتی با اعتقادات مذهبی کوشش می کنم. خط و ربطم نه به اصلاح طلبان، نه به ملی-مذهبی ها و نه به چپ حکومتی ربطی ندارد.
غیر خودیه...غیر خودی...هستم و هدفم آزادی و رسیدن به عدالت اجتماعی است. خواهان جامعه ای هستم که در آن دموکراسی وحقوق بشر فارغ از هر گونه خط و ربط سیاسی و دگم اندیشی ها نهادینه شود.

من همان مرد زحمتکش در پائین جامعه هستم که به خاطر صورت چروکیده سیاهم، به خاطر لباسهای چرک و رنگ و رو رفته ام به عنوان ارازل و اوباش دستگیر و راهی سوله کهریزک می شوم. با تکه نانی خشکیده و آبی با بو و طعم گازوئیل، با خوردن باتون به هر بهانه ای و در شرایطی که بیماریهای مسری گوناگون تا کنون بسیارانی را روانه دنیای فانی کرده، روزها را درسخت ترین و غیرانسانی ترین شرایط سپری می کنم.
مدافعان من نه وکلای صاحب نامند و نه نهادها و سازمانهای مدافع حقوق بشر، من که حقی در جامعه« مهرورزمان» ندارم و در آرزوی جامعه ای با فرهنگ والای انسانی هستم که همه انسانها صاحب حق مساوی باشند.
من همانم که در زمان دستگیری ام نه شانسی دارم که نامم در رسانه ها باشد و نه کسی در جستجویم برای مصاحبه پس از آزادی.(البته اگر جان سالم در ببرم)

من از همان توده های محروم هستم که برای مبارزه برای هر ظلم و ستمی در صحنه ام ،چه برای آزادی زندانیان سیاسی؛ چه برای حقوق صنفی کارگران، معلمان و پرستاران و ....

ای کاش روزی انسانیت و معرفت مرزی نداشت، نگاهها عادلانه و بدون پیش داوری بود، خودی و غیر خودی، فارغ از هر گونه باور و اعتقادی حامی و پشتیبان یکدیگر برای مبارزه با ظلم وسرکوب ظالم بودند. اگر در مبارزه نقش لایه های گوناگون مردمی را از یاد ببریم و در عمل آنان نادیده بی ینگاریم. در شرایط دشوار بهائی بهشان ندهیم نباید انتظار حمایتشان را داشته باشیم. اینان به چه کس باید باور و اعتماد داشته باشند؟؟ آنان که در سلول انفرادی 209 و در سوله کهریزک در زندانهای بی نام و نشان تنهایشان گذاردید، به راستی چه کسی به فکر آنان است؟؟

حمایت نمودن از افراد صاحب نام و مطرح در عرصه سیاسی و اجتماعی در زمانی که آنان سلولی را به اجبار، اختیار میکنند و البته تحت فشار فراوان هم قرار میگیرند،بسیار نیکو و پسندیده است ولی اکثریت بی نام و نشان و مبارزان راستین ایران زمین چه ؟؟

آنان که خیزش توده ها را طلب میکنند باید همواره در کنارشان باشند نه اینکه در فکر این باشند که ببینند از این نمد برایشان کلاهی در می آید یا نه ؟؟ حمایتی باید کرد یا نه؟

به هر روی مبارزه علیه ظلم و نابرابری جریان داشته و دارد من هم جزو هیج کسانم که همواره در صحنه بوده و هستم.

من هستم چون مبارزه برای آزادی و عدالت هست

12 October 2007

اطلاعیه مجامع اسلامی ایرانیان در باره بحران سازی و تشدید خشونت و اختناق رژیم ولایت مطلقه در ایران


فرد فرد ما، حاکمان اصلی این مرز وبوم هستیم،
خود صاحب حقوق خودمان هستیم.
آیا تابه حال اندیشیده ایم چرا باید حقوق حقۀ خویش را
از انگشت شماری مستبد گدائی کنیم؟

اطلاعیه مجامع اسلامی ایرانیان
در باره بحران سازی و تشدید خشونت و اختناق رژیم ولایت مطلقه در ایران
ملت ایران

حاکمانی که درپی خیانت به اعتماد مردم، برارکان حکومتی چنگ زده اند وسرنوشت ایران را به بازی گرفته اند روز به روز درحال دسیسه چینی برای ایجاد بحرانی بیشترند تا در سایه آنها با برقراری خفقان در همۀ زمینه ها برحکومت خویش تداوم بخشند. با آنچه بیگانه هستند ، احترام به حقوق مسلم مردم است وبا آنچه که آشنائی دارند طرح تکالیف است برای مردم درراستای بقای خود، یعنی مصلحت نظام. آنها به فکر دوام خویش اند و ما به احقاق حقوق خویش بی قیدیم. نتیجۀ این بی قیدیها اینست که اکنون هیچ پناهگاهی برای مردم ما دراین کشور وجودندارد. هرچه ارگان درست شده است، به نوبۀ خود پناهگاه ایست برای دولتمردان و مافیاها نظیر تشخیص مصلحت نظام ( برای دوام نظام) و نظارت استصوابی شورای نگهبان (برای جلوگیری از ورود نمایندگان مردم به دولت) و...

هنوزآثار ادامۀ بی حاصل جنگ از جامعه زدوده نشده است، کشوررا در لبه پرتگاهی قرارداده اند که امکان آتش افروزی دیگری ایجاد شده است. اعمال تحریک آمیز روزمره سران نظام زمینه های تهدید جنگ ومحاصره اقتصادی و تحریمهای گوناگون رابرای کشورفراهم می آورد. در سایه این تهدیدها، نظام بر فشار داخلی افزوده است، به عنوان مبارزه با بد حجابی، بگیر و به بند راه می اندازد به عنوان مبارزه با فسادهای اجتماعی اعدامهای گسترده و بیسابقه ای را در ملاء عام انجام میدهد و به این بسنده نکرده نمایش تلویزیونی اعدامها را به نمایش اعترافات افزوده است ، دادستان در تلویزیون حاضر میشود تا در برنامه خود علیرغم بی اطلاعی مجری برنامه، صحنه اعدامهای دسته جمعی را به نمایش بگذارد( در این برنامه مجری برنامه اعلام کرد که ویدئو از سوی مقامات قضایی آورده شده و اونیز از محتوی آن بی اطلاع است،او گفت از دیدن فیلم شوکه شده است) تا جو وحشت و ارعاب واختناق را دامن بزند، چه خشونتی بالاتر از این میتوان جست؟. برخلاف حتی "قانون اساسی " موجود، اجتماعات اقشار مختلف که برای احقاق حقوق خود تلاش می کنند را سرکوب میکنند. دانشجو، به جای حضور درکلاس درس، باید درزندان گذران زندگی کند. بادخالت مستقیم و روزمره در رسانه ها، خفقان و سانسور را بیش از پیش اعمال می کنند تا حدی که زمزمۀ سکوت دربرابر بی عدالتیها از جبهۀ اصلاحات به گوش میرسد. صدای حق طلبانه مخالفان خود که آزادای مردم و برقراری عدالت را خواستارمیشوند به ضرب سانسور وزندان و شکنجه و اعدام خاموش میگرداند تا بدینوسیله نظام مافیایی ولایت مطلقه بتواند به حیات خویش تداوم بخشد .

قوۀ قضائیه که باید پناهگاهی برای بی پناهان باشد، به بازوی عمل دسته های مافیائی تبدیل شده و در واقع پناهگاه مفسدین گردیده است. بیشترین فشارها و قانون گریزیهائی که نظام نسبت به اقشارمختلف مردم و مطبوعات اعمال میکند، از طریق همین دستگاه بیدادگستر میباشد. درچنین دستگاهی چگونه یک قاضی کاردان، باوجدان و عادل می تواند عمل کند؟ با اعدام های روزافزونی که شاهدآنیم، چگونه می توان ادعا کرد بی گناه و باگناه اعدام نشوند؟ هرچند درقوانین کیفری کشور هنوز حکم اعدام برجا است، اما چگونه می توان ادعا نمود درچنین دستگاهی قاضی مستقل بوده و به قانون عمل کرده باشد؟ به این دلایل و به بخصوص به این دلیل که مجازات اعدام ، با حق حیات مغایرت دارد با اعدام مخالفیم و این اعدامها را محکوم میکنیم و از هموطنان خود می خواهیم به مسئولیت خویش دراین موارد اقدام نمایند.

مردم ایران

نظام حاکم برهر جامعه ای درفضائی که مردم آن جامعه برایش ایجاد می کنند عمل میکند. درست است که دولتمردان مسئولیت سنگینی برعهدۀ خود دارند، اما مردم نباید از مسئولیت خویش نسبت به عملکرد آنها ونسبت به زندگی روزمره و فردای خود و نسلهای آینده غافل باشند. سخن مولای متقیان که این روزها به سوگ شهادتش نشسته ایم، چکیدۀ همین امراست که میفرماید: "همان گونه که هستید برشما حکومت می کنند". چگونگی این بودن را خود ما مردم هستیم که با بی تفاوتی و یا ایستادگی برسر حقوقمان مشخص ومعین میکنیم.

مهار قدرت حاکمان باید همواره دردست ما مردم باشد تا بروفق حقوق ملی آن چه را به صلاح کشوراست عمل کنند، نه آن چه راکه قدرت ازآنها طلب می کند. نتیجۀ واگذاری حاکمان به هوای قدرت، همین وضع نابسامانی شده است که خود و میهن را درآن گرفتارکرده ایم.

هنگامی که دانشجویان، کارگران، معلمان، زنان، و دیگر رنج کشیدگان میهنمان برای دادخواهی حرکتی اعتراضی می کنند و از دیگر اقشار استمداد می طلبند، این حق من و تو وما است که طلب میکنند اما درجواب این استمداد به نظاره گری بسنده می شود و گوئی آنها به وظیفۀ خود عمل می کنند و دیگران نه درقبال خود و نه آنها مسئولیتی را متوجه خود نمی بینند. این بی تفاوتی و مات و مبهوت بودن، نه مطابق دین ماست نه با کرامت انسانی توافقی دارد ، نه مورد پسند آیندگان است و نه در زندگی روزمرۀ ما تغییری ایجاد می کند. و همان گونه که گذشت زمان نشان میدهد ومی بینیم هرروز باید منتظر فردای بدتری باشیم. همانطور که به مسئولیت خویش عمل نکردن و تجاوز به قانون و حقوق انسانها از سوی حاکمان مستوجب سرزنش است، بی تفاوتی و سکوت ما بخصوص آنها که آگاهی دارند ودر جایگاهی هستند که میتوانند بی عدالتی ها را بازگونمایند، هم به مثابه زمینه ساز و مقدمۀ آن تجاوزها ملامت آوراست.

ما از جایگاه خواهران و برادران شما از هموطنان می خواهیم به مسئولیت خویش آگاه و بدان عمل کنیم، فرد فرد ما، حاکمان اصلی این مرز وبوم هستیم، خود صاحب حقوق خودمان هستیم. آیا تابه حال اندیشیده ایم چرا باید حقوق حقۀ خویش را از انگشت شماری مستبد گدائی کنیم؟


17 مهر ماه 1386 - مجامع اسلامی ایرانیان

9 October 2007

منصور امان : یک درس دیگر از دانشگاه

پیامی که دانشجویان دلیر دانشگاه تهران بدرقه راه فرستاده ناکام آقای خامنه ای کردند،
فقدان مشروعیت اجتماعی حکومت وی و شکست همه ی تلاشهای سرکوبگرانه
برای پُر کردن این خلاء با چماق و شلاق و سلول انفرادی است.
سری که بر آن در دانشگاه کُلمبیا کُلاه بوقی عدم پذیرش بین المللی نهاده شُد،
بر پیشانی اش نداشتن مشروعیت داخلی داغ شُده است


یک درس دیگر از دانشگاه

منصور امان
http://www.iran-nabard.com/
ایران نبرد

این چنین بر می آید که هُشدار آیت الله عمید زنجانی، رییس دانشگاه تهران پیرامون "عبرت آموزی" - اگر چه نه آن گونه که وی تصور می کرد - به واقعیت پیوسته است. روز دوشنبه دانشجویان به مجموع آموخته های تلخ وی و رووسایش، درس دیگری را اضافه کردند: دانشگاه بهترین جا برای ماله کشی چهره ی یک "دیکتاتور دون مایه" نیست!


آقای احمدی نژاد، گماشته ولی فقیه بر مسند ریاست جمهوری، در حالی دُوُمین تجربه ناگُوار دیدار از دانشگاه تهران را از سر گُذارند که برای "نظام" انجام مُوفقیت آمیز به نمایش گذاشتن او در این محل، به ویژه پس از رُسوایی در دانشگاه کُلمبیا، به یک ضرورت حیثیتی و عملی تبدیل شُده بود. در اهمیت هدف مزبور همین بس که گردانندگان حکومت با وجود تجربه ی شکست پُر سر وصدا و تحقیر آمیز نخُستین قُدرت نمایی ریس دولت نظامی – امنیتی در سال گُذشته، ریسک دوباره ی گُسیل وی را به جان خریدند.

در همین حال، سایه سیاه سرکوب و وحشت پراکنی که در این فاصله بر دانشگاه و دانشجویان گُسترانده شُده بود، دستگاه قُدرت را به فراهم شُدن حاشیه مطلوب برای روی صحنه بُردن بی دردسر آقای احمدی نژاد اُمیدوار ساخته بود.
زیر چتر چل تیکٌه
شاید ولی فقیه که یک روز پیشتر از این مصاف، گُماشته خود را به حُضور فراخوانده بود تا وی را دلداری داده و به تقویت روحیه اش بپردازد، ترجیح می داد میزان مووثر بودن اقدامات مُزدبگیران خود در دانشگاه را در شرایط دیگری به آزمایش بگُذارد اما "مصلحت" رنجور شُده "نظام" در نیویورک، راهی دیگری جُز افکندن یکباره آقای احمدی نژاد و به همراه او "نظام" به درون آب سرد و سر به دُعا برداشتن برای عاقبت به خیر شُدن، به جا نگُذاشته بود.

پیامی که دانشجویان دلیر دانشگاه تهران بدرقه راه فرستاده ناکام آقای خامنه ای کردند، فقدان مشروعیت اجتماعی حکومت وی و شکست همه ی تلاشهای سرکوبگرانه برای پُر کردن این خلاء با چماق و شلاق و سلول انفرادی است.

سری که بر آن در دانشگاه کُلمبیا کُلاه بوقی عدم پذیرش بین المللی نهاده شُد، بر پیشانی اش نداشتن مشروعیت داخلی داغ شُده است
زیر چتر چل تیکٌه

8 October 2007

در جمهوری اسلامی قدرت در دست چه کسانی هست


وبلاگ مهدی ازاده * مانی


این نمودار پیچیده, سیستم سیاسی جمهوری اسلامی است
که شاید خیلی ها توجه کافی به ان نکرده و ندارند.

Iran navigation

توضییح مختصر انکه مردم(رای دهندگان) رییس جمهور , مجلس و مجلس خبرگان را انتخاب می کنند . مجلس خبرگان , رهبر را انتخاب می کند و در این سو رهبر رییس جمهور را تنفیذ می کند (پس مردم یک طرف , رهبر هم یک طرف). و همینطور رهبر نیروهای مسلح, قوه قضاییه و مجمع تشخیص مصلحت نظام را انتخاب می کند .و شورای نگهبان تحت کنترل رهبری از قوه قضاییه (که انتخاب رهبر است) و مجلس انتخاب می شوند و همین شورای بر تمام کاندیدا ها ( ریاست جهموری , مجلس و …) نظارت می کند . یعنی همه انتخاب شوندگان باید از فیلتر شورای نگهبان بگذرند.

Iran navigation danger

با این تفسیرها پس می توان نتیجه گرفت اتصال کوتاهی در سیستم جمهوری اسلامی هست که مردم از حلقه قدرت به دورند و انتخابات یک امر نمایشی می باشد .

Iran navigation


حماقت ما ادم ها نهایت ندارد . بعضی وقت ها که عمیق فکر می کنم می بینم دنیا مثل « خاله بازی » بچه هاست .

6 October 2007

کورش زعیم : من فقط دارم درس پس می دهم.... دموکراسی تهوع آور است



من فقط دارم درس پس می دهم: دموکراسی
تهوع آور است



کورش زعیم
در گردهمایی آدینه 13 مهر، 1386


اعتراض دانشجویان به شرایط دانشگاهها، خوابگاهها و اخراج استادان باسواد، اقدام علیه نظام مقتدر جمهوری اسلامی است؛ باید زندانی شوند.


اعتراض کارگران به بیکاری، به حقوق پایین تر از خط فقر و به عدم دریافت همان حقوق ناچیز، اقدام علیه نظام مقتدر جمهوری اسلامی است؛ باید زندانی شوند.

اعتراض زنان به شرایط تبعیض جنسیتی، به مزاحمت های رسمی خیابانی و به تحقیر قانونی، اقدام علیه نظام مقتدر جمهوری اسلامی است؛ باید زندانی شوند.

راست نویسی روزنامه نگاران، خبرنگاران، وبلاگ نویسان و رسانه ها همگی در راستای براندازی نظام مقتدر جمهوری اسلامی است؛ باید زندانی شوند.

روحانیان آزاده و آنها که معتقد به جنبه رهبری روحانی و اخلاقی حرفه خود هستند، زیبایی دین را ترویج می کنند و آلودگی دین با حکومت را مغایر ذات پاک و بشر دوستانه دین می دانند، اقدام علیه نظام مقتدر جمهوری اسلامی؛ باید زندانی شوند.

جوانانی که به علت بیکاری، اعتیاد، گرسنگی یا محرومیت های دیگر اجتماعی مرتکب بزه میشوند، علیه اقتدار جمهوری اسلامی اقدام میکنند. برای نمایش این اقتدار باید دستگیر و بدون محاکمه فوری اعدام شوند.

هر ایرانی که ازخارج به وطن باز می گردد، جاسوس است یا قصد براندازی دارد؛ باید زندانی شود.

همه کشورهای دیگر شیطانند، چون مخالف سیاست های جمهوری اسلامی هستند.

غنی سازی اورانیوم با میلیارها هزینه بر راه اندازی کارخانه ها و ایجاد اشتغال ارجحیت دارد.

رفاه حزب الله لبنان، حماس فلسطین، مردم ونزوئلا و بولیوی بر رفاه مردم ایران ارجحیت دارد.

خرید از کشاورزان کشورهای دیگر بر تولید کشاورزان ایرانی ارجحیت دارد.

تحریم های جامعه جهانی هیچ تاثیری بر زندگی مردم این کشور ندارد.

امریکا از حمله به ایران وحشت دارد.

دموکراسی تهوع آور است.

مردم حق رای و انتخاب ندارند. این وظیفه نمایندگان خداوند بر روی زمین است.

ایرانیان پیش از اسلام بی فرهنگ و وحشی بوده اند و میراث فرهنگی و تاریخی آنها به جز مشتی پاره سنگ و استخوان پوسیده نیست.

من هرگز قصد انتقاد از نظام مقتدر جمهوری اسلامی یا از سیاستهای داخلی و خارجی آن در طی سه دهه گذشته را ندارم. هرگز!

من فقط دارم درس پس می دهم

4 October 2007

یهرام چوبينه زنده باد، لى بولينجر

پرفسور بولينجر دانسته و يا ندانسته بزرگترين خدمت را به مبارزان و مخالفان »ولايت مطلقه فقيه« و حقانيت اين مبارزات كرد....
ايرانيان تاريخ حماقت هاى خود را بايد خود بنويسند....
طرفداران، مدافعان و اعلاميه نويسان پيش از انقلاب اسلامى نبايد درس تاريخ به استاد دانشکاه كلمبيا، لى بولينجر بدهند، زيرا خاطره اعلاميه هاى قبل از انقلاب و خطبه هاى اول و دوم نماز جمعه هاى دانشکاه تهران هنوز در حافظه ملت ايران زنده است

زنده باد، لى بولينجر.....

بهرام چوبينه
آژانس خیری کورش


احمدى نژاد تحقير شد. بشكل ننگين و دردناكى هم تحقير شد. تحقيرى كه در تاريخ ديپلماسى جهان بى سابقه است..... رفتار بولينجر با احمدى نژاد، مهمان »بى شرم« دانشگاه كلمبيا، سر آغاز فصل تازه اى در تاريخ روابط بين الملل بايد دانست . احمدى نژاد سخنان تحقير آميز بولينجر را تا آخر گوش كرد و بعد در جواب كرستين امانپور گفت: »اى كاش چنين نمى شد«. او عمق ذلت بار اين تحقير را دريافته بود.....

محمود احمدى نژاد، سمبل »ولايت مطلقه فقيه« در مقابل چشمان جهانيان تحقير شد... وى را در زمانى بحقارت و

ذلت كشيدند كه سران و رجال سياسى جهان براى شركت در مجمع عمومى سازمان ملل در واشنگتن جمع شده بودند... من و هزاران ايرانى ديگر در انتظار ديدن اين روز فراموش نشدنى بوديم ... بى ترديد هزاران انسان آزاد انديش و طرفدار حقوق بشر در سراسر جهان شاهد اين روز هيجان انگيز بودند... بر خلاف تصور مدافعان اسلام انقلابى، در اين روز ايران و ايرانى تحقير نشد... اما انديشه »ديكتاتورى« و »ولايت مطلقه فقيه« عميقاً تحقير شد... در اين روز بزرگ، در مقابل چشم جهانيان، چهره نماينده مزور، ظالم و حقير رژيم اسلامى درهم كوفته شد... مردم جهان مشاهده كردند كه احمدى نژاد چون »آخوندك« دست ها را به نشانه فروتنى مزورانه بر سينه گذاشته و آنگاه نقش واقعى يك »ديكتاتور، ابله و حقير« را بازى ميكند... وى در حالى كه سعى داشت خشم خود را پنهان نگاه دارد، از »آزادى« و حقوق زنان، دانشجويان، كارگران، استادان، دگر انديشان و اقليت هاى قومى و مذهبى كه در زندانهاى جمهورى اسلامى هر روزه شكنجه و در ميادين شهرها اعدام ميشوند دفاع كرد.....

آيا استادان و دانشجويان دانشگاه كلمبيا و هم چنين مردم جهان زهر خند و كفى كه از روى كينه جوئى بر لبان او هويدا بود را فراموش خواهند كرد؟..... همراه با مدعوين جلسه دانشگاه كلمبيا، مردم جهان چهره مفلوك »ديكتاتور ظالم« را ديدند و سخنان »بى شرمانه« او را شنيدند.... وه كه چه زيبا بود زمانى كه استادان و دانشجويان دانشکاه كلمبيا در كمال آزادى از ته دل به ريش او و رهبرش »آيت الله خامنه اى« مى خنديدند.... قهقهه حاضرين احمدى نژاد را برانگيخته بود... ديكتاتور، بدون افراد بسيجى و پاسدار عميقاً احساس تنهايى ميكرد... و چشمانش بدنبال »سربازان گمنام امام زمان« مى گشت..... او فراموش كرده بود كه دانشگاه كلمبيا در ايران نيست... گاردهاى رياست جمهورى، در ايران مانده اند و در انتظار بازگشت پيروزمندانه »ديكتاتور« نشسته اند....

طرفداران »فرقه خمينى« پس از اين رسوايى جهانى او را »دكتر آيت الله محمود احمدى نژاد« ناميدند..... »آيت الله« با پاسخهاى »بى شرمانه« خود رسواى جهانيان شد... و مشاوران »رئيس جمهور« در فكر چگونگى بازگشت به ايران ... چاره اى نبود، متن سخنرانى رئيس جمهور اسلامى را تغيير دادند و چاشنى مذهبى آن را بيشتر ساختند... مقدارى جملات بى سروته عربى و مژده ظهور »مهدى صاحب الزمان« دواى درد بى درمان آنان شد... تا شركاى »ديكتاتور«، بهانه اى براى آگهى هاى تجارتى خود داشته باشند...

پرفسور بولينجر پيشانى احمدى نژاد را »داغ ديكتاتورى« زد..... درست بهمان شكلى كه كابوهاى غرب وحشى گاوهاى خود را »داغ« ميزنند... تنها داغ ننک »ديكتاتور بى رحم و بى شعور« بر پيشانى »آيت الله احمدى نژاد« نخورده است. اين داغ كه ديگر پاك شدنى نيست... بر پيشانى رهبر رژيم اسلامى »سيد على خامنه اى« هم خورده است... اين حقارت تنها نصيب احمدى نژاد نشد... كل نظام اسلامى »داغ دار« شده است...

پرفسور بولينجر دانسته و يا ندانسته بزرگترين خدمت را به مبارزان و مخالفان »ولايت مطلقه فقيه« و حقانيت اين مبارزات كرد.... ظاهراً زمان هم آغوشى با ديكتاتورها پايان يافته است و زمان براى ديكتاتورى ولايت مطلقه فقيه 28 سال پيش پايان کرفته بود... ايرانيان تاريخ حماقت هاى خود را بايد خود بنويسند.... طرفداران، مدافعان و اعلاميه نويسان پيش از انقلاب اسلامى نبايد درس تاريخ به استاد دانشکاه كلمبيا، لى بولينجر بدهند، زيرا خاطره اعلاميه هاى قبل از انقلاب و خطبه هاى اول و دوم نماز جمعه هاى دانشکاه تهران هنوز در حافظه ملت ايران زنده است.... ايرانيان نبايد فراموش نمايند كه پيش از مرک، 28 سال تاريخ نادانيها و همدستيهاى خود را با کماشتکان ولى مطلقه فقيه مدون كنند... پس زنده باد لى بولينجر....
.

1 October 2007

بيژن صف سري: دولت آيت الهي و رساله جهاديه

يکي ديگر از تبعات سفرپر خير برکت رئيس دولت وقت اين آب و خاک به ينگه دنيا که کمتر از ماجراي سخنراني در دانشگاه کلمبيا به نظر آمده است، مصوبه کنگره آمريکا است که خواهان قرار گرفتن نام سپاه پاسداران درفهرست سازمانهاي خارجي تروريستي است

دولت آيت الهي و رساله جهاديه

بيژن صف سري
h
ttp://bijan-safsari.com




نقل است درزمان هاي گذشته جن گيري بود که جن ها مي گرفت و در شيشه مي کرد و در مقابل پول قند و چاي خود را از جن زدگان تامين مي کرد، اين بود تا اينکه جن گيري از رونق افتاد و بازار کساد شد و جن گير اجبارا براي تامين قند و چاي خود يکي از جن هاي محبوس در شيشه را آزاد کرد و گفت: اي جن، آزادت مي کنم به شرط آنکه قند و چاي مرا تامين نمايي. القصه جن آزاد شده هر روز مقداري قند و چاي براي جن گير مي آورد تا عاقبت در شهر شايعه شد که دکان ميرزا جعفر بقال را دزد غارت کرده است و گزمه ها به دنبال سارق يا سارقين مي گردند، اما هيچ خط و ربطي نمي يافتند تا اينکه به جن گير مظنون شده و او را متهم به آزاد کردن جن مي کنند و از او مي خواهند جن را دوباره به شيشه بر گرداند، جن گير هم فورأ شيشه و آينه را حاضر کرد و جن را گرفت و در حضور گزمه ها خطاب به جن فرياد زد، پدر سوخته من از تو قند و چاي خواستم و تو رفتي دکان ميرزا جعفر بقال را زدي؟ جن ساده دل هم در جواب گفت: مرد حسابي مگر من کارخانه امين الضرب کهريزک و يا باغ چاي لاهيجان قوام السلطنه را داشتم که صبح تا شب براي تو قند و چاي فراهم کنم ؟ تو بايد مي دانستي که من از همين دکان ها ما يحتاج تو را تامين مي کنم.

حال حکايت بر افروخته شدن گروهي از هم وطننان است که در ماجراي سخنراني اخير رئيس جمهور اين بلاد اسلامي در دانشگاه کلمبيا احساس غبن و توهين مي کنند و اين در حالي است که از قبل چنين توهيني نه تنها قابل پيش بيني بوده بلکه مسبوق به سابقه هم بوده است.

بي گمان تمامي آن خطابه هاي آتشين و تحريک آميزي که نشات گرفته از دغدغه هاي دين پرستانه ي رئيس دولت وقت است، چنين بر خورد زشت و ناپسند با نماينده ملت اين کهنه ديار را نشاني مي داد وبه دور از انتظار نبوده است؛ خاصه توصيه شوراي امنيت ملي کشور در برحذر داشتن رئيس جمهور از اظهارات تحريک آميز براي پيش گيري ازچنين واقعه اي بود که چندي پيش ابلاغ شد اما گوش شنوايي وجود نداشت تا بدانجا که امروز با همه تبعات منفي آن مجموعه خطابه ها که بي شباهت به "رساله جهاديه" نيست بايد لقب "آيت الهي" را هم که همسر سخنگوي دولت براي گوينده آن اظهارات برگزيده است باورکنيم.

و اما يکي ديگر از تبعات سفرپر خير برکت رئيس دولت وقت اين آب و خاک به ينگه دنيا که کمتر از ماجراي سخنراني در دانشگاه کلمبيا به نظر آمده است، مصوبه کنگره آمريکا است که خواهان قرار گرفتن نام سپاه پاسداران درفهرست سازمانهاي خارجي تروريستي است که البته در يک حرکت تلافي جويانه، متقابلا نمايندگان مجلس هفتم نيز ارتش و سازمان اطلاعات و امنيت آمريکا (سيا) را تروريست خواندند که تداعي کننده اين مثل معروف در ذهن آدمي مي گردد که دانه فلفل سياه و خال محرويان سياه / هر دو جان سوزند اما اين کجا و آن کجا؛ به عبارتي روشن تر کيست که نداند تاثير اعلام تروريست خواندن سپاه پاسداران از سوي کنگره آمريکا به مراتب بيشتر از آنچه مجلس هفتم در يک حرکت تلافي جويانه انجام داده است مي باشد؟ آنچنانکه هنوز قطعنامه سوم شوراي امنيت سازمان ملل تصويب نشده و با يک فرصت دو ماهه به تاخير افتاده است، اما در بسياري از روابط تجاري و اقتصادي با ديگر جهانيان دچار مشکل و خلف وعده طرف خارجي هستيم که خروج کشور هند ازطرح خط لوله صلح نمونه آن است.

الغرض در طول 27 سالي كه از انقلاب می گذرد آنچه تا كنون ما ومردم جهان را مسخ خود ساخته شيوه حكومت كردن دولتمردان امروز این آب و خاک و تعامل با جهانیان بوده است كه همواره معركه اي ديدني داشته اند . از ماجراي تسخير لانه جاسوسي گرفته تا همين آخرين معركه اي كه در سفر اخیر به ینکه دنیا منجر به تیتر اول رسانه های جهان شد که نه تنها ما ايرانيان كه جهاني را مبهوت معركه خود ساختند . طرفه آنكه ابزار كار هم درست مانند ابزار كار معركه گير ها است . يعني، ابتدا مزنه ميزنند تا ميزان قبول ادعا ها را بسنجند بعد اگرمقبول به نظر آمد ، پی می گیرند و اگر لازم آید به طرفه العيني جام زهر هم مي نوشند
.


29 September 2007

کوروش گلنام: نفرتی که جهان گیر شده است

توهین به احمدی نژاد توهین به کل حکومت پس مانده اسلامی با همه جناح های درون آن است و پیام روشن پشتیبانی به مردم گرفتار این حکومت سرکوبگر
سفر احمدی نژاد به آمریکا و شرکت در نشست همگانی سازمان ملل به روشن ترین شکل نشان داد که امروز چه دیوانگانی بر مردم ایران فرمانروایی می کنند. واکنش و برخورد گسترده رسانه های همگانی جهان با رفتار و سخنان احمدی نژاد به خوبی و بسیار بیش از گذشته نشان داد که نفرت از احمدی نژاد و حکومت اسلامی، تنها ویژه بیشترین بخش از مردم ایران نیست که بسیار دورتر از مرزهای ایران را نیز فراگرفته و گستره جهانی یافته است.

نفرتی که جهان گیر شده است


کوروش گلنام


تا کنون چنین چیزی رخ نداده است که رئیس یک مرکز علمی/پژوهشی چون دانشگاه، رئیس جمهور کشوری راکه برای سخنرانی دعوت نموده است، چنین خوار، خفیف و بی ارزش نموده، او را دیکتاتور کوچولوی کم سواد و بی خبر از تاریخی بداند که شعور پاسخ گویی به پرسش ها را ندارد این گفته رئیس دانشگاه کلمبیا در آمریکا، به این اشاره داشت که جناب رئیس جمهور دیکتاتور، چون دانش کافی ندارد بنا بر این نه پرسش ها را درست می فهمد و درک می کند و نه توان پاسخ گویی به آنهارا دارد!

این دیگر شیوه شناخته شده احمدی نژاد شده است که در برابر پرسش هایی که او را دچار سرگیجه می کند، یا به شوخی های مسخره، سبک و مضحک می پردازد و یا پرسش را با پرسش دیگری پاسخ می دهد و همراه با مشاوران ریز و درشت نادان تر از خود، می پندارد که خیلی ماهرانه و زیرکانه رفتار می کند! برگزاری این گونه سخنرانی ها و پاسخ گویی به پرسش ها با این روش های کودکانه، در زندانی بنام ایران و تنها در همآن دایره هواداران حزب الله و نان به نرخ روز خورهای چاپلوس و خبرنگاران دست چین شده می تواند کاربرد داشته باشد نه در دنیای آزاد که میزان دانش همگانی بالاست، مردم، خبرنگاران و کارشناسان گوناگون مو را از ماست کشیده و آزادانه هر کسی را مورد هر پرسشی قرار داده و تا پاسخ درخور و مناسب را دریافت نکنند، دست بردار نخواهند شد! احمدی نژاد با پذیرش سخنرانی در دانشگاه کلمبیا، در حقیقت در دامی افتاد که خیالش را هم نکرده بود و بنابر این مجال برون رفت از آن نیز برایش ممکن نبود. او در برابر برخورد انتقادی، تند و برنده رئیس دانشگاه، به شیوه های آخوندی پناه برد که "ما در ایران با مهمان چنین نمی کنیم" و... که کمترین اثری نداشت و آن سخنان برنده انتقادی به خوبی نشان داده بود که شخصیت او در چشم جهانیان چیست و او تا چه اندازه خرد و کوچک است. او کوشش کرد با دروغ گویی های چون همیشه آلوده به نادانی ها، از شرمندگی و حقارت خود بکاهد، ولی نتیجه دیگر شد و فضاحت باز هم بیشتری ببار آمد. او باسخنان نسنجیده، به دست خود مهر تاییدی بر سخنان رئیس دانشگاه زده و چهره حقیقی خود و رژیمش را بیشتر به مردم جهان شناساند. زمانی که او گفت در ایران اصلن هم جنس گرا وجود ندارد نخست شلیک خنده در سالن پیچید و سپس در دنباله سخنانش، او را هو کردند. در حالیکه عکس های نفرت انگیز اعدام های گروهی در ایران بر در ودیوار گرداگرد دانشگاه و پلاکاردها نمایان بود و در همه تفسیرها از دستگیری های گسترده در ایران سخن گفته می شد، او ایران را آزادترین کشور دنیا نامید و مثل همیشه کوشش کرد که خود را نماینده "ملت" ایران بنامد. او یکبار دیگر نشان داد که هم چون دیگر سردمداران رژیم اسلامی "شیر برفی" است و "پهلوان در خانه"! نه تنها از شعار "مرگ بر آمریکا"، "مرگ بر اسرائیل" و "اسرائیل باید نابود گردد" دیگر خبری نبود که به گونه ای به آمریکایی ها نیز التماس می کرد که آماده گفت وگو با آنهاست. به دروغ می گفت که "خواستار صلح و مهرورزی است" و زمانی که در باره نابودی اسرائیل مورد پرسش قرار گرفت شهامت بیان آنچه را که در ایران پی در پی بر زبان می آورد، نداشت و از همه پرسی در باره اسرائیل سخن گفت. او نشان داد که هم چون رهبر معظم، با وجود متهم بودن به جنایت و پشتیبانی روشن از تروریسم، خود را معلم اخلاق و راهنمای حل همه مشکل ها و گرفتاری های دنیا دانسته و همچون رهبرش شرم و آزرمی هم ندارد که همه می بینند و می دانندکه جامعه ایران زیر پرچم حکومت اسلامی چه بر سرش آمده است! در حالیکه او همراه با دیگر سردمداران حکومت، با زور و سرکوب و خشونت و درندگی و دریدگی، مردم را به بند کشیده و نه زن، نه مرد، نه دانش آموز، نه دانشجو، نه وکیل، نه کارمند، نه کارگر و نه حتا باورمند به دین و مذهب ولی مخالف روش های وحشیانه حکومت و دخالت دین در حکومت همچون آیت الله بروجردی، که امروز خبر انتقالش به بیمارستان زندان و وضع جسمی وخیمش زیر شکنجه به بیرون رسیده است، نیز از کمترین آزادی بیرون از چهارچوب های تنگ و ضد انسانی ای که ترسیم کرده اند، برخوردار نیستند؛ برای حل مشکل فلسطین، لبنان، عراق و حتا همه کشورهای جهان پیشنهاد همه پرسی می دهند ولی همین پیشنهاد در باره ایران، کار صهیونیست و دشمنانی چون آمریکا بر آورده می شود! آیا نباید پرسید: اگر شمابه آنچه می گویید باور وایمان دارید و مردم ایران را یکپارچه هوادار رژیم اسلامی ومنفور خود می دانید، چرا از یک همه پرسی آزاد و زیر کنترل سازمان های جهانی هراس داشته و خواستاران آن را ضد انقلاب نامیده وآن را "توطئه دشمنان" می خوانید؟!

از ماجراهای سریال سرگرم کننده "احمدی نژاد در آمریکا"، پس از سخن رانی فضاحت بار در دانشگاه و دنباله دروغ گویی های وقیحانه او در سخنرانی در سازمان ملل نیز که همه باخبرند. او که باز هم تریبون سخنرانی در سازمان ملل را با منبر و مسجد اشتباه گرفته به روزه خوانی پرداخته و در نقش "دانای کل" به همه دنیا پند و اندرز می داد، گاف بزرگ دیگری کرده و نسنجیده مشکل برنامه دزدانه اتمی حکومت را حل شده و تمام شده اعلام نمود. این بیهوده گویی خودخواهانه و یاغی گری در برابر خواست جامعه جهانی چنان بر ضد خود عمل کرد که در همین ۲ روز گذشته پس از آن، سخترین برخوردها و کوشش ها مبنی بر اراده استوارتری برای فشار و تحریم هر چه بیشتر بر حکومت اسلامی را سبب شد. گذشته از سخنان رهبران فرانسه، آلمان و انگلستان در این باره، پارلمان و سنای آمریکا نیز سرانجام، اگر چه کمی دیر، به کار بزرگی دست زده وسپاه پاسداران را در لیست تروریست ها قرار دادند.

اصلاح طلبان حکومتی و گرفتن ماهی از آب گل الود!

اصلاح طلبان ریز و درشت و شکست خورده حکومتی ولی مجال خوبی یافتند که از این نادانی های رئیس جمهور دست نشانده رهبر معظم در سفر به آمریکا، نهایت بهره را برده و با دست زدن به پشتیبانی از او و سینه زنی و شیون در برابر تحقیری که بر او رفته است، کوشش کنند زمینه ای به وجود آورند
تا شاید در انتخابات آینده مورد "مهرورزی" آقا قرار گرفته، رد صلاحیت نشده و به خرده نانی از قدرت پیشین برسند

از ابطحی و بروجردی گرفته تا خاتمی و رفسنجانی (نو اصلاح طلب شده)، در این سینه زنی شرکت"فعال" داشتند. ترجیع بند همه نوحه های آنها این بود که با توهبن به احمدی نژاد به ملت ایران توهین شده است! آنچه آنها نیز آگاهانه می پوشانند این است که احمدی نژاد چه ربطی به ملت ایران دارد!

اصولن حکومت سرکوبگر اسلامی که اصلاح طلبان شکست خورده حکومتی نیز جزیی ازآن هستند، چه ربطی به ملت ایران دارند؟

راستی این است که توهین به احمدی نژاد از سویی هم حقی بود که برکفش نهادند چون حقیر و ناچیز است و می بایست از این هم بیشتر تحقیر می شد و از سویی دیگر اقایان بروند در دل جامعه و ببینند که بیشترین میزان مردم تا چه اندازه از این پیش آمد خوشحال هستند. توهین به احمدی نژاد توهین به کل حکومت پس مانده اسلامی با همه جناح های درون آن است و پیام روشن پشتیبانی به مردم گرفتار این حکومت سرکوبگر.

آقایان اصلاح طلبان شکست خورده حکومتی یکبار دیگر ماهیت حقیقی خود را به مردم ایران نشان دادند. آنها از هم اکنون مطمئن باشند که با این سینه زنی تازه برای احمدی نژاد و یکی دانستن او با مردم ایران، رویگردانی مردم از آنها بیشتر خواهد شد.

از پیش نیز روشن بود که درگیری شما اصلاح طلبان حکومتی بر سر قدرت است نه ویرانی ایران و فلاکتی که مردم به آن دچار شده اند. کسی شما را باور نخواهد کرد چون درگیری شما بر سر میزان سهم در قدرت است نه بر سر پشتیبانی از حق شهروندی مردم ایران و کوشش برای بر کندن دستگاه خودکامه ای که بر آنها ستم روا می دارد.

بی دلیل هم نبود که کار شما به آنجا کشید که به دامان یکی از آلوده ترین چهره های این حکومت آدمخوار یعنی رفسنجانی آویختید. بیشترین بخش مردم ایران نه شما را می خواهند و نه کل این حکومت را. باور ندارید خواستار انجام همین پیشنهاد رئیس جمهور تحقیر شده وکوتوله خود، برای مثلن مشکل فلسطین، و برگزاری یک همه پرسی زیر کنترل سازمان های جهانی در ایران شوید تا روشن شود چه کسی درست می گویدو جایگاه شما همراه با جناح رقیب شما در کجا قرار دارد
!