8 July 2006

علی جوادی:پرژوه اکبر گنجی/مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی یا محدود کردن این مبارزه؟

اکبر گنجی، پاسدار – ژورنالیست، به مردم در ایران و خارج کشور فراخوان داده
است تا در صورت آزاد نشدن فوری منصور اسانلو، رامین جهانبگلو و علی اکبر موسوی
خویینی از روز ۲۳ تا ۲۵ تیرماه دست به اعتصاب غذای سراسری دست بزنند. این اقدام
گنجی از جانب اکٽر رسانه های دول غربی مورد استقبال کامل قرار گرفته است و امکانات
تبلیغاتی خود را پشتوانه این اقدام قرار داده اند.

مساله چیست؟
اهداف سیاسی این اقدام چیست؟
جایگاه گنجی در پروژه رهبر تراشی توسط بورژوازی غرب برای اپوزیسیون
رژیم اسلامی چیست؟
گنجی چگونه مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی را محدود میکند؟



پرژوه اکبر گنجی
مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
یا محدود کردن این مبارزه؟


علی جوادی


دربررسی نکات زیر حائز اهمیت اند:


۱- آزادی زندانیان سیاسی و آزادی دستگیر شدگان یک حلقه محوری و تعیین کننده مبارزه مردم برای آزادی و برابری و سرنگونی رژیم اسلامی است. احدی نباید زندانی باشد. مبارزه برای آزادی تمامی دستگیر شدگان بدون قید و شرط امری است که ما برای آن مبارزه میکنیم. اما اقدام اکبر گنجی تلاشی در این راستا نیست، تلاشی برای محدود کردن مبارزه بی قید و شرط برای آزادی تمامی زندانیان سیاسی و دستگیر شدگان است. فقط سه تن از زندانیان سیاسی و دستگیر شدگان را مد نظر دارد. "خودیها" را مد نظر دارد. سایت اینترنتی اخبار امروز از جریانات اکٽریتی در زمینه حمایت سیمین بهبهانی از این اقدام میگوید: ”از سیمین بهبانی سوال شد با توجه به وجود زندانیان سیاسی دیگر در ایران، چرا فقط برای آزادی این سه نفر دست به چنین اقدامی زده میشود؟“ وضع از قرار شور تر از آن است که حتی تمامی بخشهای این جنبش ملی-اسلامی قادر به حمایت از این تلاش گنجی باشند.

۲- اعتصاب غذا یک روش مبارزاتی سیاسی نیست. مذهبی است. روزه گرفتن است. خود آزاری است. از نوع شهادت، از جنس و نه الزاما معادل عملیات انتحاری است. در مقابل ما سازمان میدهیم، تجمع میکنیم، تحصن میکنیم، اعتصاب میکنیم، اعتراض میکنیم. اما اعتصاب غذا روش ما نیست. سنت ما نیست. جامعه ای که در مبارزه برای خلاصی از شر سلطه سیاه مذهب است، به روشهای مذهبی برای تحقق اهدافش متوسل نخواهد شد.

۳- اکبر گنجی یک پاسدار ژورنالیست است. از مسئولین و سازماندهندگان سپاه پاسداران و دستگاه امنیت رژیم در سالهای خونین خرداد ۶۰ بوده است. در پس شکل گیری شکاف در رژیم اسلامی در زمره دوم خردادیهای حاکمیت بود. با شکست دوم خرداد و روشن شدن سرنگونی محتوم جمهوری اسلامی به مواضعی خارج از حاکمیت اسلامی خزید. اما بر خلاف بسیاری از عناصر حاکمیت دوم خردادی تلاش کرده است که جایی در صفوف اپوزیسیون ملی-اسلامی در کنار اکٽریت و توده ای ها و جبهه ملی ها برای خود دست و پا کند. چرخش گنجی به مواضعی خارج از حاکمیت نه ناشی از کشف حقایق تاریخ جنایت رژیم اسلامی، که خود حتی در برخی از آنها شریک بوده است، بلکه ناشی از روشن شدن سرنوشت سقوط محتوم رژیم اسلامی و نفرت عمیق اکٽریت عظیم توده های مردم از رژیم آدمکشان اسلامی است. گنجی به کشف حقایق جدیدی نایل نشده است، در هراس از سرنوشت رژیم اسلامی حساب خود را از رژیم جدا کرد و به همین اعتبار هم مورد غضب جناح راست قرار گرفته است.

۴- یک رکن سیاست تبلیغاتی گنجی و امٽالهم ضدیت با تلاشهای مردم برای سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی است. گنجی میکوشد در ضدیت با انقلاب و تلاشهای انقلابی مردم برای آزادی و برابری برای خود کارنامه دست و پا کند. انقلاب را ضدیت با آزادی و حقوق مدنی مردم میداند. همین سیاست گنجی و برخی دیگر از جریانات ملی-اسلامی است که به این جریانات محور مشترکی ومطلوبیتی در کنار جریانات راست اپوزیسیون و سیاست دول غربی در ضدیت با انقلاب و ضدیت با نابودی مناسبات استٽمارگرانه طبقاتی حاکم بر جامعه به شیوه ای انقلابی میدهد.

۵- یک رکن دیگر سیاست این جریانات و اکبر گنجی ”بخشش“ تمام سران جنایت کار رژیم اسلامی است. این سیاست سازشکارانه را در بسته بندی ”عبور از خشونت“ پیچیده اند. میکوشند با سایر نیروهای دست راستی اپوزیسیون با وعده بخشش سران رژیم اسلامی از یک طرف مانعی در تحقق عدالت اجتماعی در جامعه ایجاد کنند و از طرف دیگر هرگونه جابجایی و تغییری در حاکمیت را بدون محاکمه و مجازات سران آدمکش و جنایتکار رژیم اسلامی دنبال کنند. محاکمه سران رژیم خواست عادلانه مردمی است که نزدیک به سه دهه در اسارت رژیم اسلامی قرار داشته اند. ما انتقام جو نیستیم. ما حکم اعدام نداریم، ما حبس ابد نداریم. فلسفه عدالت ما مبتنی بر انتقام و عبرت آموزی نیست. اما عدالت خواه و آزادیخواه هستیم. سران رژیم باید به جرم جنایت علیه مردم محاکمه و مجازات شوند. این سیاست یک حلقه تعیین کننده در تحقق آرمان آزادیخواهانه مردم است. تنها نیروهایی خواهان ”بخشش“ سران رژیم جنایتکار اسلامی هستند که از محاکمه این جانیان چه مستقیم و چه غیر مستقیم متضرر خواهند شد.

۶- دستگاههای تبلیغاتی بورژوازی غرب به حمایت از گنجی پرداخته است. این اقدامی در راستای حمایت از سازگارا، علی افشاری و امٽالهم است. بورژوازی غرب بر هر شکافی در دستگاه حاکمیت رژیم اسلامی سرمایه گذاری میکند. این یک رکن دیگر سیاست غرب در کنار رژیم چنج از نوع عراق است. هر دو یک هدف را دنبال میکنند. گنجی و امٽالهم امید غرب نیستند. اهرمی برای غرب بمنظور شکاف بیشتر و تسهیل پروژه غرب هستند. این اتکاء در عین حال بیانگر ناتوانی بورژوازی غرب و اپوزیسیون ناسیونالیسم پرو غربی در تغییری در سطح ”زمین“ اعتراض اجتماعی است. بورژوازی غرب میکوشد بر ”دوش“ جریانات ملی-اسلامی پروژه رژیم چنج خود در دنبال کند. همانگونه که بر دوش این جریانات در دوران ۵۷ خمینی و جریان اسلامی را به مردم حقنه کردند.

در خاتمه:
این پروژه نیز مانند پروژه کنفرانس برلین، مانند پروژه نوبل و شیرین عبادی شکست خواهد خورد. این را ما کمونیستها، ما کنفرانس برلینی ها تضمین خواهیم کرد. ما اجازه نخواهیم داد غرب و جریانات ملی -اسلامی مبارزه عادلانه برای آزادی بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی را محدود کنند. ما اجازه نخواهیم داد از پاسدار ژورنالیستهای که خود باید به جرم اذیت و آزار و سرکوب مردم محاکمه شوند، قهرمانان اپوزیسیون رژیم اسلامی بسازند.


ali_javadi@yahoo.com

شهلا دانشفر: فرمان خامنه اي و خصوصي سازيها

ولي فقيه جمهوري اسلامي، با صدور دستور خصوصي سازي ها و با فراخواندن سه
قوه قضاييه و مجريه و مقننه مبني بر واگذاري ٨٠ درصد سهام بخش دولتي به بخش خصوصي،
تلاش دارد تا كل رژيم را پشت اين سياست به خط كند

اجراي هر قدمي از فرمان خامنه اي مبني بر خصوصي سازي ها
آنهم در چنان سطوح گسترده اي بدون شك به موج گسترده اي
از اعتراضات كارگران شكل خواهد داد كه بايد به استقبال آن برويم


فرمان خامنه اي و خصوصي سازيها

شهلا دانشفر

خبر جنجالي صدور دستور واگذاري بخش اعظم سهام تعدادي از كارخانجات بزرگ دولتي توسط خامنه اي ولي فقيه جمهوري اسلامي، در اين هفته يكي از سر تيتر هاي مهم خبري بود. خامنه اي روز ١٢ تير به روساي سه قوه قضاييه، مجريه و مقننه اين فرمان را ابلاغ ميكند و ظاهرا بر اساس اين تصميم قرار است تمامي صنايع بزرگ، صنايع مادر، بازرگاني خارجي، معادن بزرگ، بانكداري، بيمه، نيرو، سدها و شبكه هاي بزرگ آبرساني، راديو و تلويزيون، پست و مخابرات، هواپيمايي، كشتيراني، راه آهن كه ٨٠ درصد سهام دولتي را شامل ميشود به بخش خصوصي واگذار شود. طبعا اين تصميم، شركت ملي نفت ايران و شركت هاي استخراج و توليد نفت خام و گاز را شامل نميشود اما بنا به گزارش صنايع وابسته به نفت را در برخواهد گرفت. هم اكنون اين تصميم به موضوع بحث داغ و اختلاف جدي در درون جناحهاي مختلف رژيم تبديل شده است. اينكه موضوع از چه قرار است و نتيجه به كجا خواهد انجاميد، موضوعي قابل بررسي است كه بطور مختصر به جنبه هايي از آن ميپردازم.

خصوصي سازي ها تلاشي براي سودآور كردن توليد!

واقعيت اينست كه در ايران واگذاري صنايع دولتي به بخش خصوصي با آنچه كه در غرب تحت عنوان عقلايي كردن اقتصاد و يا كاهش هزينه هاي دولتي و غيره از آن صحبت ميشود، هيچگونه مشابهتي ندارد. چرا كه ايران جامعه اي متعارف نيست كه بتوان بحران اقتصادي آنرا با راه حلي اقتصادي پاسخ گفت. بحران اقتصادي رژيم، ريشه در بحران سياسي آن دارد و وجود جمهوري اسلامي خود عامل اصلي اين بحران و شدت گيري هر روزه آن است. جمهوري اسلامي در طول حيات خود بارها و بارها تلاش كرده است كه به اشكال مختلف اين بحران را تخفيف دهد اما هر بار ورشكسته تر از بارقبل از درون آن بيرون آمده است.

از جمله واگذاري صنايع دولتي به بخش خصوصي و باز گذاشتن دست سرمايه داران خصوصي در استثمار مطلق كارگران بخشي از تلاش دائمي رژيم براي خلاص شدن از ركود اقتصادي موجود و سودآور كردن توليد بوده است. تلاشي كه از همان آغاز، جمهوري اسلامي دست به كار آن شد و خود به يكي از موضوعات مهم دعواها و اختلافات دروني آن تبديل شد. از جمله طرح اقتصادي رفسنجاني در سال ٧٢ و بيكارسازيهاي وسيع تحت عنوان طرح تعديل نيروي انساني در كارخانجات گوشه اي از اين تلاش رژيم بود كه در نتيجه آن هزاران كارگر از كار بيكار شدند و طي آن پروسه واگذاري صنايع به بخش خصوصي شدت گرفت. اما ديديم كه سياست اقتصادي رفسنجاني نتوانست به سرانجام رسد و بدنبال خود موج اعتراضي در سطح جامعه را گسترش داد و به بالا گرفتن بيشتر دعواهاي داخلي رژيم منجر شد.

بدين ترتيب شكست سياست اقتصادي رفسنجاني بيش از بيش نشان داد كه بحران اقتصادي رژيم، ريشه در بحران سياسي آن دارد و با راه حل اقتصادي پاسخ نخواهد گرفت. همچنين نشان داد كه دولتي بودن و يا خصوصي شدن صنايع هيچكدام گشايشي در اقتصاد ورشكسته اين رژيم ايجاد نخواهد كرد.

خصوصي سازي ها در ايران عملا چيزي جز به حراج گذاشتن صنايع و بچاپ بچاپ توسط "آقازاده ها" و مقامات مختلف دولتي از يكسو و بالا بردن شدت استثمار كارگران از سويي ديگر نبوده است. در جريان اين بچاپ بچاب ها و دزدي هاست كه جناح بندي ها و دارو دسته ها و باندهاي مختلف در درون حكومت شكل گرفته و به جان هم مي افتند. كارخانجات بسياري به تعطيل كشيده شده و سرمايه هاي كلاني از گردش سرمايه خارج ميشوند و روانه بانك هاي بين المللي ميگردد. در جريان اين تغيير و تحولات است كه نهادهايي چون تامين اجتماعي و بنياد مستضعفان و غيره و غيره با خريد بخش اعظمي از سهام كارخانجات و بانكها و مراكز بيمه و غيره امروز خود به غولهاي بزرگ اقتصادي در ايران تبديل شده اند و به اين اعتبار به وزنه سياسي مهمي در درون حاكميت دعواهاي داخلي رژيم بدل شده اند. در اين ميان خانه كارگر و شوراهاي اسلامي نيز بي نصيب نمانده و در اين جناح بندي ها آتش بيار معركه هستند و با حمله به سهامداران خصوصي همواره تلاش دارند كه نگذارند لبه تيز حمله كارگران عليه تهاجمي كه تحت عنوان خصوصي سازي ها به شرايط كار و زندگي آنان صورت ميگيرد، متوجه دولت و نظام شود. با طرح شعارهايي چون ما مخالف خصوصي سازي كارخانجات هستيم و با رو كردن پرونده هاي دزدي صاحبات سهام كارخانجات و غيره تلاش ميكنند تا به نفع خود و دارو و دسته شان در درون رژيم يارگيري كنند.

خصوصي سازي ها همچنين تلاشي براي ورود جمهوري اسلامي به بازار جهاني سرمايه است. ١٠ سال قبل در سال ٧٥ بود كه رژيم ايران تقاضاي عضويت در سازمان جهاني تجارت را كرد و در سال گذشته به عنوان ناظر به عضويت اين سازمان درآمد. اكنون با توجه به فرصتي كه به ايران داده شده، بايد جمهوري اسلامي كاري كند كه با استفاده از نيروي كار ارزان و بالاتربردن شدت استثمار تحت عنوان سودآور كردن توليد، شرايط ورود به اين سازمان را فراهم سازد. فرمان خصوصي سازي ها از سوي خامنه اي، آنهم در چنين ابعادي تلاش براي هموار كردن راه ورود به سازمان تجارت جهاني از سوي جمهوري اسلامي است .

اما نكته قابل توجه اينست كه در شرايطي كه جامعه در التهاب مبارزه ميسوزد، شكافهاي دروني رژيم هر روز بيشتر ميشود و در سطح بين المللي نيز رژيم در انزواي بيشتري قرار ميگيرد و رژيم بيش از هر وقت در استيصال قرار گرفته است، بطور واقعي براي جمهوري اسلامي راه خلاصي از بحراني كه سراپاي آنرا گرفته است، وجود ندارد.

چرا دستور ولي فقيه؟

امروز خامنه اي ولي فقيه جمهوري اسلامي، با صدور دستور خصوصي سازي ها و با فراخواندن سه قوه قضاييه و مجريه و مقننه مبني بر واگذاري ٨٠ درصد سهام بخش دولتي به بخش خصوصي، تلاش دارد تا كل رژيم را پشت اين سياست به خط كند. سياستي كه قرار است با واگذاري بخش اعظم صنايع به بخش خصوصي و شدت دادن شرايط كار براي كارگر به اصطلاح به سودآور شدن توليد خدمت كند.

روشن است كه بحث بر سر سرمايه خصوصي و دولتي نيست. چرا كه اساس هر دو بر استثمار كارگر استوار است. در حاكميت جمهوري اسلامي كه كارگر حق تشكل، حق اعتصاب، حق تجمع و هيچگونه حق و حقوقي ندارد و هر اعتراض و مبارزه اش با سركوب پاسخ ميگيرد، اعتراض كارگر به كل اين رژيم و شرايط برده وار كاريست كه هر روزه به اوتحميل ميشود.

واقعيت اينست كه خصوصي سازي ها در ايران، همانطور كه اشاره كردم سياستي است براي بازگذاشتن دست كارفرمايان براي تحميل شرايط برده وار بر كارگر و سودآور شدن توليد. خصوصي سازي ها در ايران امروز مرادف شده است با تهاجمي گسترده تر به كارگر، يعني بيكارسازي وسيع در ميان كارگران و به گرو كشيدن دستمزد آنان. يعني تحميل هر چه بيشتر فشار بحران اقتصادي موجود بر طبقه كارگر و بر كل جامعه. خامنه اي در فرمان خود براي به اجرا گذاشتن چنين تهاجمي، ميخواهد با يك صف آرايي محكم تري به جنگ طبقه كارگر برود.

اما نكته مهم اينجاست كه امروز ديگر شرايطي نيست كه رژيم براحتي بتواند هزاران كارگر را بيكار كند و با كار ارزان، كارگران خاموش، اقتصاد ورشكسته خود را التيامي بخشد. امروز در شرايطي كه اعتراض همه بخش هاي جامعه را فرا گرفته است، ما هر روز شاهد اعتراضات گسترده در محيطهاي مختلف كارگري هستيم، بدون شك هر گونه تهاجمي با اعتراض گسترده و سراسري كارگري پاسخ خواهد گرفت و در واقع صدور چنين فرماني در شرايط سياسي امروز براي رژيم اسلامي بازي با آتش است.

همين هفته گذشته بود كه ٤٠٠ كارگر كشتي سازي ايران صدرا از كار بيكار شدند، اما بعد از اعتراض يكپارچه آنان تمام مقامات دولتي به صف شدند تا فضا را آرام كنند و سرانجام به كارگران قول دادند كه تا انعقاد قرارداد پروژه جديد، دستمزد ماهانه آنها پرداخت خواهد شد. نفس اينكه امروز خامنه اي وادار ميشود كه با چنين ژستي وارد كارزار شود، قبل از هر چيز نشانگر اوج اختلافات درون رژيم و استيصال آنست. در يك كلام موقعيت بي ثبات رژيم چه به لحاظ داخلي و چه منطقه اي از اساس ناقض هرگونه برنامه ريزي دراز مدت اقتصادي براي اين رژيم و چرخش سرمايه است و شكست چنين سياستي از پيش محتوم است.

به استقبال يك جنبشي اعتراضي سراسري حول خواستهاي سراسري برويم

اجراي هر قدمي از فرمان خامنه اي مبني بر خصوصي سازي ها آنهم در چنان سطوح گسترده اي بدون شك به موج گسترده اي از اعتراضات كارگران شكل خواهد داد كه بايد به استقبال آن برويم . امروز بيش از هر وقت شرايط آماده است تا گرد شعارها و خواستهاي سراسري متحد شد و تهاجم رژيم را با تعرض پاسخ داد. بايد با مبارزه سراسري عليه بيكارسازيها، عليه پرداخت نكردن به موقع دستمزدها و هرگونه تهاجمي از سوي رژيم ايستاد. بايد گرد خواستهاي سراسري چون حداقل دستمزدها در قدم اول ٥٠٠ هزار تومان، انحلال شوراهاي اسلامي و فشار براي به رسميت شناخته شدن حق كارگران در تشكيل منظم مجامع عمومي كارگري خود بعنوان ظرفي براي تصميم گيري و اتحاد كارگري گرد آمد. در چنين شرايطي كارگران كمونيست و رهبران كارگري در متحد كردن كارگران حول اين سياستها، در عقب راندن رژيم از تهاجمات هر روزه اش و در سازمان دادن به تعرضي گسترده و سراسري در مقابل آن نقشي تعيين كننده دارند. ما جنبشي اعتراضي و گسترده در پيش داريم بايد به استقبال آن برويم. در يك كلام جمهوري اسلامي هم از نظر اقتصادي و هم از نظر سياسي در يك بحران عميق و علاج ناپذيربسر ميبرد. زمينه هاي اعتراض و يك جنبش گسترده و زير و روكننده هرروز بيشتر فراهم ميشود. بطور واقعي سرنگوني حكومت از طريق يك انقلاب عظيم به مشغله و مساله اكثريت عظيم مردم تبديل شده است. براي اوضاع موجود در ايران هيچ راه حل سرمايه دارانه اي در هر شكل آن وجود ندارد. تنها انقلاب و تحولي كه ريشه سرمايه و حكومت توحش سرمايه داران را بخشكاند پاسخي است كه ميتواند جامعه را از بربريت و فلاكت موجود رها كند.


http://www.rowzane.com/0000_m_e/0m_e_2006/2607/m07shd.html

شکوه ميرزادگی: جشنواره «زنان سرزمین من"!
















جشنواره
«زنان سرزمین من»
یا نمايش طرح های اسلامی

شکوه ميرزادگی


یکی از چیزهایی که در چهارپنج ساله ی اخیر در ایران رونق دارد «جشنواره» به راه انداختن است. در سرزمینی که در آن گریه کردن ثواب دارد، و اندوه و به سر و سینه زدن در بیشتر ماه های آن از واجبات است، ظاهراً تنها راه تنفس همين «جشنواره» گرفتن و نمایشگاه برگزار کردن است که در طول آن لااقل می شود بیرون از خانه هم لبخند زد و شاد بود. فکر می کنم کار این جشنواره راه اندازی ها به زودی به «جشنواره پیاز و گوشت و نان» هم خواهد رسید (همين ماه پيش «جشنواره آش» را داشتيم!) عیبی هم ندارد، تا باشد شادمانی باشد و آن چه نباشد غم و اندوه و اشک.

اما در این میان جمهوری اسلامی هم یاد گرفته استفاده خودش را از این جشنواره ها بکند. یعنی هر وقت می خواهند کاری را جا بياندازند يک جشنواره برایش به راه می اندازند.

آخرین جشنواره ای که قرار است برگزار شود «جشنواره زنان سرزمین من» نام دارد که البته تنها ارتباط اش با زنان سرزمین ما آن است که می خواهند در آن طرح های لباس اسلامی را به نمایش بگذارند. اين جشنواره در واقع نوعی نمایش مد اسلامی است که به زور کلمه ملی و ایرانی را هم به آن چسبانده اند بدون این که نشانه ای از ایرانی بودن و ملی بودن در لباس های طراحی شده برای آن دیده شود. خانم فرحناز قند فروش، دبیر اين جشنواره، تأکيد کرده اند که می خواهند «الگوی جدیدی از لباس زن ایرانی ـ اسلامی» را نمایش دهند. این جشنواره از طراحان مد دعوت کرده است تا در آن شرکت کنند اما شرکتشان شرط و شروطی هم دارد. کار آنها بايد «در بر گيرنده ارزش هاي اسلامي و ملي براي زنان و دختران جوان باشد». هر کس هم که نمی داند «ارزش های اسلامی و ملی» کدامند حتمأً نه اسلامی است و نه ايرانی و تکليف چنين طراح بی خبری را لابد بايد دادگاه انقلاب روشن کند.


http://www.puyeshgaraan.com/Shokooh/AZNEGAAH/AZ063006.htm
................................................

عکس بالا سمت راست
تمثال «ارزش های جشنواره ای اسلامی و ملی» مخترع "منشور حقوق بشر" و اهل بیتش
صرفا به حکم دادگاه انقلابی وصف الجشنواره نصف الجشنواره زیر چتر چل تیکه
به مطلب مصوٌرخانم شکوه ميرزادگی اضافه شد.

جعفر پویه: خیزش دانشجویی 18 تیر و دست آورد آن

اگر مراسم گرامیداشت 18 تیر برگزار می کنید
به دست آورد آن که بن بست همه
راههای مسالت جویانه است
تاکید کنید

خیزش دانشجویی 18 تیر و دست آورد آن

جعفر پویه

برآمدن اعتراضات مردمی و شورش های ناگهانی شهری و منطقه ای نتیجه فشارهایی است که حاکمیت های غیر مردمی برای اعمال قدرت خویش بکار می بندد. تاریخ جمهوری اسلامی پر است از سر بر آوردن این اعتراضات و شورشها و سرکوبی وحشیانه آنها. همچون امواج خروشان دریایی متلاطم به ناگهان طوفانی از خشم و خروش بپا می شود و مردمی به جان آمده از ظلم حکومت به خیابانها می ریزند. انباشته از خشم و تنفر هرآنچه نشان از حکومت و حاکمیت دارد مورد تهاجم قرار می گیرد و درهم کوبیده می شود. طوفان خشم، سیل آسا به حرکت می افتد، می شکند و تخریب می کند و با بجا گذاشتن ویرانی فرو می نشیند. بهانه این اعتراضات ممکن است چندان مهم نباشند، اما آنچیزی که مهم است این است که کاسه صبر ستم کشیدگان لبریز شده است و به ناچار از جایی شروع به سر ریز می کند. از سال 57 تا کنون می شود شورشهای بسیاری را ردیف کرد و رج زد که به دلایل خاصی برپا شده است و همچون امواج برآمده از شرایط توفانی بر روی خویش فرو باریده و نشست کرده است. اما از بین همه این اعتراضات و یا خیزش ها چندتایی هستند که دارای ویژگی خاص هستند. زیرا دست آوردی داشته اند که بطور کلی مسیر جریانات را تغییر داده و جنبش مردم را وارد فاز جدیدی کرده اند. از بین آنها خیزش دانشجویی 18 تیر دارای این اهمیت و ویژگی است. دلایل بسیاری برای این ویژگی می توان برشمرد، اما با نگاهی به زمینه بوجود آمدن آن و زمان بوقع پیوستنش و دست آوردی که دارد می شود آنرا نشان موقعیت جدید اطلاق کرد که مهر خود را بر آن کوبیده و مانع تکرار می شود.

بستر برپایی 18 تیر

رژیم جمهوری اسلامی که پس از هشت سال ریاست جمهوری رفسنجانی تا مغز استخوان فاسد شده است، دریافته که باید برای گریز از وضعیت پیش آمده دست به یکسری مانورهای اصلاحی بزند تا بتواند در زمانی که برای خویش دست و پا می کند چاره کار را بیابد. رفسنجانی که در جامعه بین الملل شعار مدره شدن می دهد با وارد کردن سازمان اطلاعات و امنیت به کارهای مالی و چشاندن مزه پول به آنها، از این تشکیلات مخوف آدمکشی چیزی شبیه مافیای اقتصادی می سازد. برخورداری از رانت های اطلاعاتی و باز بودن دست آنان در چند جبهه از جمله کار امنیتی بعنوان مکمل کار اقتصادی از آن موجودی می سازد بغایت وحشتناک. هرچند بعدن با توجه به خسارتهای ببار آمده برای حکومت سعی می کنند تا از ادامه این کار جلوگیری کنند ولی دیگر خیلی دیر شده است.

ماموران وزارت و سربازان گمنام امام زمان حالا دیگر نه تنها گمنام نیستند بلکه بسیار هم صاحب نامند. کوخ نشینانی که کاخ نشین شده اند و حمام سونای عمومی را با کلوپ های سکسی یکسان کرده اند. متشرعینی که خود پادو شیطانند و با نیت بهشت، دوزخ را رنگ و جلا می دهند. شکاف حاصل شده در بین آنها با دو "سعید" معنا می شود، سعید حجاریان راه خود را از سعید اسلامی جدا می کند تا سرکرده دوزخیان در کنار فلاحیان، اسلامی باشد. اما همه در خدمت اکبر و رهبرند.

نفرت از رهبر که در آخوندی حکومتی "ناطق نوری" متبلور می شود باعث می گردد تا آخوندی به ظاهر خوش مشرب و خوش پوش نظر مردم را جلب کند. صندوق رای بنام او می گردد تا سکاندار عملی شود که با ماهیت او و رژیمش 180 درجه اختلاف دارد. خاتمی که بعد از دوم خرداد خود را اصلاح طلب می نامد و شعار می دهد که ایچنین و آنچنان خواهد کرد، هیچ درکی از ورطه ای که پای بدان گذاشته ندارد. همریشانی که قبای ناموزون این عمل را بدو پوشانده اند نیز تعریف مشخصی از اصلاحات ندارند. یعنی به یک کلام نمی گویند که چه می خواهند بکنند و تصمیم دارند چه چیزی را اصلاح کنند. نظام جمهوری اسلامی ایران که با نام ولایت فقیه آن شناخته می شود. سیستمی استبدادی است. برای اصلاحات در چنین سیستمی باید اول با او یعنی نماد استبداد تسویه حساب کرد. کاری که نه خاتمی و نه هیچکدام از کسانیکه که در جمهوری اسلامی این نام را یدک می کشند نه می خواهند و نه می توانند بکنند. نمی خواهند، چون آنوقت دیگر حکومت، جمهوری اسلامی نیست و آنرا از دست می دهند. نمی توانند چون تصمیم گیرندگان و اعمال کنندگان قدرت در کشور کسانی هستند که حساب دستشان است و هر حرکتی را تحت نظر دارند.

اما با این همه دولتی که خود را وامدار بخش روشنفکری جامعه می داند و سعی دارد تا محللی شود برای آشتی کنان آنها با حکومت روشنفکر ستیز، بر سر کار است. او سعی دارد تا ظاهر قضیه را تا آنجا که می تواند حفظ کند و پوزیشن روشنفکر مآب بخود بگیرد. اما این دکان دو نبش بنیادش برباد است. زیرا با برآمدن اولین موج درخواست های روشنفکری که از سوی دانشجویان مطرح می شود. خود را می بازد و با برافتادن نقاب دغل کاری چهره کریه بزک کرده خود را نمایان می کند.

جنبش روشن فکری که سالهاست تحقیر آخوندها و ملایان و مکلاهای حکومتی را تحمل کرده خود را در غالب جنبش دانشجویی نشان می دهد. دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه که حالا دیگر چماق ها را به انباری سپرده و زنجیر و پنجه بوکس را بایگانی کرده، خود را متولی جنبش دانشجویی می نامد. نسل اولی آنها اکنون در دولت و حکومت اند. آنهایی که خود را خط امامی می خوانند "یعنی خط خمینی" میداندار شده اند و سعی دارند با توسل به تئوری های کسی به اصلاحات بپردازند که در کارنامه اش چیزی جز حکم تعطیلی دانشگاه و قتل عام زندانیان سیاسی و راندن روشنفکران از کشور به نام روشنفکر آمریکایی نیست. عجبا اینها آنقدر مردم را بی حافظه تصور کرده اند که هنوز مرکب احکام صادره برای موارد فوق خشک نشده، سعی دارند که بار دیگر با نام او مردم را به بیراهه ی خود بکشانند. دانشجویان که فرصت را غنیمت می شمارند در مخالفت با نامه سعید اسلامی به مجلس که به طرح مطبوعات معروف است اعتراضی را سامان می دهند. حکومت دست پیش را می گیرد و روزنامه سلام معروفترین روزنامه پایتخت را توقیف می کند. رغابت بین دو سعید امنیتی "حجاریان و اسلامی" از اینجا شکل جدیدی می گیرد. موسوی خوئینی ها که حالا دیگر پس از سالها سخنگویی دانشجویان خط امام، آیت الله نیز شده یکی از سردمداران اصلاح طلبی است. روزنامه سلام متعلق به اوست و دانشجویان نیز در اعتراض به عمل حکومت و به ظاهر در حمایت از موسوی خوئینی ها شبانه دست به اعتراض می زنند. پس از این اعتراض کسانیکه هرگز معلوم نشد که چه کسانی هستند شبانه به خوابگاه دانشجویان حمله می کنند و پس از تخریب کوی دانشگاه و پرتاب کردن دانشجویان از پشت بام خوابگاه به محوطه، به راه خود می روند. از این ببعد بازی ای شروع می شود که برای همیشه دفتر اصلاحات و یا تغییر دموکراتیک حکومت را می بندد. یعنی در عمل ثابت می شود که حکومت هیچ اعتراض آرامی را بر نمی تابد و امکان تغییر به شیوه مسالمت آمیز آن امکان ناپذیر است. هرچند مدتها خط امامی ها و یا دوم خردادی ها و بعدن اصلاح طلب ها سعی کردند تا آنرا به گردن جناح رغیب خود در داخل حکومت بیندازند، اما مرور زمان اثبات کرد که آنها در مقابله با جنبش مردم و خواسته هایشان هیچ فرقی با یکدیگر ندارند و وقتی که پای موجودیت نظام یعنی حکومتشان در میان باشد در بیرحمی و سرکوب نه تنها با هم همدست اند بلکه بیش از آنچه دیگران فکرش را می کنند به هم نزدیکند.

نتایج 18 تیر برای جنبش مردم

جنبش دانشجویی در 18 تیر در اعتراض به تعطیلی روزنامه سلام برپا شد و در یک حرکت دموکراتیک و مردمی و بر اساس موازین روشنفکری ثابت کرد که آنانی که هنوز توهمی در ماهیت بخشی از عناصر داخل این حکومت دارند اشتباه می کنند. 18 تیر در عمل اثبات کرد که حکومت هیچ گونه اعتراض مدنی شهروندان را برنمی تابد و اصلن در برابر حرکات مردم انعطافی از خود نشان نمی دهد. زیرا اساس آن بر استبداد دینی استوار است و به همین دلیل نباید در مبارزه با آن از ابزاری استفاده کرد که هیچ کارکردی ندارد. نتایج ببار آمده در این خیزش به بهای سالها زندان، رنج و شکنجه جوانانی بدست آمد که در این سالها عقوبتی بسیار سخت را تحمل کرده اند بنابراین باید حاصل آنرا همچون محصول بدست آمده از مبارزه تا کنونی مردم یعنی جوانان و دانشجویان، کارگران و مزدبگیران، گرامی داشت. حرکت و جنبشی که در 18 تیر به وقوع پیوست بر بستر مبارزات تا کنونی جنبش مردم ایران برای رسیدن به دموکراسی و عدالت اتفاق افتاده است. این حرکت تنها حرکتی دانشجویی و یا روشنفکری نیست که ما آنرا تنها در چهار چوب دانشگاهها محدود کنیم و با گرامیداشت آن بیاد بیاوریم که دانشجویان ما نیز در زمره معترضین بودند. این حرکت و جنبش موضوعی را به روی میز کشاند که بسیاری سالها سعی می کردند تا با جملاتی همچون نفی خشونت و تقبیح انقلاب، راه را برای آنچه انقلاب مخملین و آرام می نامند باز کنند. شعارها و جمله هایی همچون رفراندوم و جنبش رفع خشونت و یا انقلاب مخملین و چیزهایی از این دست در 18 تیر رنگ می بازند و خدمت ارزنده آن در همینجا نهفته است. تنها با به روی میز ماندن حاصل 18 تیر می شود پاسخ آنانی که سعی دارند تا مردم را در مقابل آدمکشان رژیم ددمنش جمهوری اسلامی به آرامش دعوت کنند، داد. اینجاست که با به رخ کشیدن دست آوردهای 18 تا 22 تیر که جناح های حکومت اثبات کردند که تنها یک راه برای مقابله با آنها باقی مانده است، می توان پاسخ بسیاری را داد. مماشات جویان و نفی کنندگان حق مردم برای قیام همگانی بر علیه حکومت ها، همه توان خود را بکار می گیرند تا با توسل به تئوری های رنگارنگ و پیش کشیدن موضوعاتی که تا کنون چندین و چند بار امتحان خود را پس داده اند، تا مردم را از یک عمل بزرگ باز دارند. بی ربط هم نیست که پس از 18 تیر و دست آورد های آن شاهد بروز تئوری ها و رهبران صادراتی از دل جمهوری اسلامی هستیم. به کارنامه تا کنونی شان نگاهی بیندازید و آنچه در هشت نه سال گذشته اتفاق افتاده را مرور کنید تا ببینید که همه کسانیکه که ناجی مردم شده اند و از رادیوها و سایت های رنگارنگ و موسسات پروژه سازی سر برآورده اند همگی از دل حکومت و داخل کشور به بیرون جهیده اند. از سازگارا که پروژه رفراندوم اش بی مصرف ماند و بریف نویس حکومت ینگه دنیاست تا دیگرانی که یکی پس از دیگری از راه می رسند. هرچند به ظاهر شعارها رنگارنگ است و آدمها هم از موقعیت های مختلف برخوردار، اما همگی یک شعار کلی را دنبال می کنند. آنچه 18 تیر آنرا ثابت کرد را لوث می خواهند. یعنی انقلاب نشدنی است و باید با این حکومت با زبانی دیگر و با ملایمت حرف زد. حرف همگی آنان یکی است. انقلاب خشونت است، وحشی گری است، جمهوری اسلامی محصول انقلاب است، انقلاب یعنی خون ریزی، انقلاب آرام، نفی خشونت، حرکات مدنی، جنبش مدنی و....

آیا به نظر شما این مشابهت ها اتفاقی است؟ آیا می شود باور کرد که همه این رهبران صادراتی از سر اتفاق یک حرف را می زنند و آنچه مردم ایران در عمل از 18 تیر آموختند، را باید در برای تئوری های این کسان بیهوده نامید؟ بعید می دانم گرامی داران 18 تیر و کسانیکه به آن بعنوان بخشی از جنبش اجتماعی مردم ایران تاکید می کنند این موضوع را نفهمند و آنچه را با آن همه خسارت بدست آوردند را در برابر یک کرشمه فلان یا بهمان کس زمین بگذارد و راهی را دنبال کند که جنبش 18 تیر بر آن مهر باطل زد.

اما بیش از همه آنچه این روزها ترجیح بند گفته بسیاری است اعلامیه جهانی حقوق بشر است. آنان سعی دارند با تفسیری که خود از این اعلامیه دارند به نفی قیام مردم بپردازند و یک بند هم می گویند که جامعه ای می خواهند که بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر بنا شده باشد. هرچند روح نویسندگان این اعلامیه از اینکه روزگاری کسانی پیدا شوند که آنرا همچون منشور حکومت آینده خویش استفاده کنند نیز بی خبر است. باید یک بار دیگر برای ایشان تکرار کرد که در مقدمه همان چیزی که امروز شما آنرا مقدس می شمارید حق مردم برای قیام بر علیه ظلم به رسمیت شناخته شده است. توجه کنید: "از آنجائيکه اساساً حقوق انسانی را بايد با اجرای قانون حمايت کرد تا بشر به عنوان آخرين علاج به قيام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد". به زبانی دیگر هنگامیکه در کشوری هیچ قانونی از صراحت برخوردار نیست. ویا در کشوری که نماد قضاوتش سعید مرتضوی است که خود جنایتکاری بیش نیست "راستی تا کنون غیر جنایتکار هم قاضی القضات جمهوری اسلامی بوده؟". و پاسخ هر حرکت اعتراضی شکنجه، اعدام و زندان است. آیا راه دیگری به جز قیام بر علیه ظلم می ماند. آیا این مقدمه از اعلامیه جهانی حقوق بشر بر این حق مردم ایران برای قیام بر علیه ظالمان جمهوری اسلامی صراحت ندارد؟

پاسخ این سئوالها چندان هم مشکل نیست. اگر مراسم گرامیداشت 18 تیر برگزار می کنید به دست آورد آن که بن بست همه راههای مسالت جویانه است تاکید کنید. اگر در محفل های دوستانه و گردهم آیی های فامیلی و کاری و... از 18 تیر صحبت می کنید به این دست آورد آن با صراحت و بطور مشدد تاکید کنید. باید حاصل و دست آورد 18 تیر را راهنمای عمل قرار داد و بر بیراهه و بیغوله هایی که مدعیان به جز این در پیش پای مردم می گذارند خط بطلان کشید. این دست آورد به قیمت بسیار گزافی بدست آمده است. آنرا آویزه گوش کنیم تا مجبور به تکرار 18 تیرها نشویم. به غیر از این 18 تیر اتفاقی است همچون اتفاقاتی دیگر که کسانی از سر تفنن سالگرد برای آن برگزار می کنند تا همچون موارد مشابه دیگر، تجمعی باشد برای گپ و گفتی که اوقات فراغت پر می کند.

7 July 2006

اسماعيل نوری علا: اکبر گنجی آمده چه بگويد؟

چگونه اجازه خروج گرفته است؟
کدام دست او را در شهرهای مختلف می گرداند و برايش کرسی خطابه می گذارد؟

اکبر گنجی آمده چه بگويد؟

اسماعيل نوری علا


واقعيت آن است که من هم اين روزها از خود می پرسم: چرا رژيم اسلامی چنين
کسی را از زندان بيرون کشيده و رخصت سفر به فرامرز داده است؟ چرا گنجی ـ اين انسان
پر از دليل و استدلال ـ در اين مورد سخنی نمی گويد؟ چرا شفافيت مورد علاقه و توصيه
خود را در اين مورد کنار گذاشته است؟ چرا به ما نمی گويد که چگونه اجازه خروج گرفته
است؟ هزينه سفرهايش از کجا تأمين می شود؟ کدام دست او را در شهرهای مختلف می گرداند
و برايش کرسی خطابه می گذارد؟

نيز پرسشی ديگر هم ـ که ممکن است کلاً بی معنا بنظر رسد و در لبه پرتگاه پوچی
ايستاده است و فرو نمی افتد ـ در ذهنم می لولدو خلاصم نمی کند:
چرا او در شعاری که برای خود انتخاب کرده (ببخش و فراموش مکن)
واژه ببخش را مقدم بر عبارت فراموش مکن آورده است؟ آيا اين نتيجه يک وسواس زبانی
است که در گفتار او به صورت اصول سخنوری و زينت کلام، و در فکر من به صورت ترديد در
معنای تلويحی آن ظهور کرده است؟

مگر نه اين که با بخشيدن در ابتدای راه، نه حقيقت يابی عبرت آموزی انجام می گيرد
نشده تضمين می شود؟و نه فراموش نکردن چيزی که به تحقيق کشيده
و مگر نه اين است که، با مقدم داشتن فراموش نکردنی انسانی و
مدنی و متمدنانه، راحت تر می توان از مسير حقيقت يابی گذشت و برای آينده پندها و
درس ها آموخت و، تنها آنگاه، به بخششی بزرگوارانه رسيد؟

جوابی ندارم و دردل به خود می گويم:
گويا صبر را برای همين گونه روزها آفريده اند.


جعفر پویه: با پروژه های میلیاردی رهبر دهان سپاه را شیرین می کند

نظام ولایت فقیه
در چنان مخمسه ای قرار گرفته است
که بدون شل کردن سر کیسه
قادرنخواهد بود تا فردای خود را تضمین کند



با پروژه های میلیاردی رهبر دهان سپاه را شیرین می کند

جعفر پویه

رهبر جمهوری اسلامی با دستور انجام خصوصی سازی به پروسه ای حکم تایید گذاشت که از مدتها قبل آغاز شده بود. در این حکم خصوصی سازی که در جمهوری اسلامی به معنی تقسیم اموال عمومی بین خودی هاست. آنچه برباد می رود سرمایه های عمومی مردم است و آنچه ببار می آید تازه به دوران رسیده های نوکیسه ای که همچو قارچ از دل این عمل می رویند. اما از همه مضحکتر پاداش هایی است که سپاه پاسداران در ازای خوش خدمتی برای برکشیدن احمدی نژاد نماد حکومت یک دست خامنه ای دریافت می دارد.
دست درازی به اموال عمومی و دراختیار گرفتن پروژه های میلیاردی توسط کسانیکه تنها تخصص شان قتل و جنایت است از عجایب جدیدی نیست. این پاداش ها و دهن شیرین کردنها از ترسی است که خامنه ای و باند مربوطه به سپاه می دهد تا آنها را در دفاع از عمود خیمه نظام نمک گیر کند. خیمه ای که این روزها در چهار راه توفانی برپا شده، و هر ساعت لرزه بر اندام بی قواره اش می افتد. از یک سو جنبش زنان در میدان هفت تیر تهدید به جاکن کردنش می کند و از سویی دیگر جنبش دانشجویی امان از خیمه و خیمه بان بریده است. اعتراض روزمره کارگران و دستمزدبگیران همراه با جنبش جوانان و دیگر اقشار اجتماعی کار را به جایی رسانده است که رهبر یا عمود خیمه از ترس آنها پاسدار و بسیجی آغشته به پول نفت و اسکله به خدمت بگیرد. قراردادهایی که بدون هیچ ضابطه و رابطه ای در اختیار نظامیان سپاهی قرار می گیرد به دلیل تخصص بالای آنها در انجام کار و سعی و کوشش بیشترشان نیست. نظام ولایت فقیه در چنان مخمسه ای قرار گرفته است که بدون شل کردن سر کیسه قادر نخواهد بود تا فردای خود را تضمین کند. اما آیا نوکیسه ها و صاحبان پولهای باد آورده حاضر خواهند بود که پس از پر کردن جیبها همچنان بله گوی آستان ولایت فقیه باقی بمانند؟ پاسداران و دلالان فراری حکومت که با پولهای دزدیده شده در کنار و گوشه دنیا ماوا گرفته اند خلاف اینرا می گویند.

http://www.iran-nabard.com//

4 July 2006

منیره برادران: " یک جا باید بخشید" یا به هم ریختن مرز حق و نا حق؟








چه کسی می تواند ببخشد؟ شایسته ترین کسانی که باید در این باره تصمیم بگیرند، کسانی هستند که دیگر در میان ما نیستند. آنها را اعدام کردند. یک بار دیگر ما حذف شان نکنیم.




"یک جا باید بخشید" یا به هم ریختن مرز حق و نا حق؟

- منیره برادران -


آقای اکبر گنجی در جمهوری جمهوریها- مانیفست سوم- و همچنین درمصاحبه با صدای آلمان در تاریخ ٥ ژوئن ٢٠٠٦، بحثی را در رابطه با بخشش گشوده اند. بخشودن کسانی که کشور ما را به آستانه ویرانگی کشانده اند، بحثی است بسیار حساس و مورد اختلاف نظر، که تا تامل و تبادل نظر در آن نباشد، می تواند پیامدهای ناگواری در پی داشته باشد. این نوشته تاملی است بر نکاتی در این بحث.

بخشش یا معافیت از مجازات؟

«بحث هم جنبه اخلاقی دارد و هم جنبه سیاسی»
جنبه سیاسی این بحث در صحبت آقای گنجی ناروشن مانده است، اما وقتی جنبه اخلاقی به میان می آید، طبعا این سوال پیش می آید، کدام اخلاق و به نفع چه کسی؟ مفاهیم مجرم و قربانی با یکدیگر معنا می یابند. وقتی در اینجا مبنای اخلاقی بودن را بخشش مجرم و رضایت او قرار دهیم، چه بسا از نیاز و خواست قربانی صرف نظر کرده ایم. و اگر مسئله را از جانب دیگر بنگریم، آیا محاکمه و مجازات کسانی که دستور شکنجه و قتل مخالفان را دادند، این اعمال را سازماندهی و اجرا کردند، مردم را به خشونت علیه مخالفان فراخواندند، خواستی است غیر اخلاقی؟
از دیدگاه من اصلا بحث بخشودن را به ویژه وقتی به جرائم حاد نقض حقوق بشر و جنایت مربوط می شود، نمی توان با اخلاق استدلال کرد؟ این بحث پیش از آنکه جنبه سیاسی داشته باشد، با معیارهای حقوقی سر و کار دارد. حقوق بشر هم تنها مسئله وجدان و اخلاق نیست بلکه بیشتر موضوع حقوقی است و برای تضمین آن باید به ابزارهای حقوقی متوسل شد. برشمردن مزیتهای اخلاقی اصول حقوق بشر سلاحی برای جلوگیری از نقض آن نیست.
ترجمان بخشش، چشم پوشی نهادهای قضائی از مجازات اعمالی است که قابل مجازات هستند. اگر پیرایه های اخلاقی و مذهبی واژه بخشش را کنار بزنیم و معنی آن را در زبان حقوقی، که زبانی صریح است، جستجو کنیم، می بینیم معنی آن چیزی نیست جز «معافیت از مجازات». یعنی کسانی که دست به جنایت زده اند، بدون پذیرش مسئولیت و بی محاکمه بخشیده شوند. این کار چهره عدالت را در جامعه مخدوش می کند و باعث بی اعتبار شدن ارزشهای اخلاقی می شود.

خشم علیه بیدادگری خشونت نیست. دادخواهی هم مترادف انتقام نیست.

چطور می شود از قربانیان و آسیب دیدگان انتظار داشت که یکباره خشم و نفرت را کنار بگذارند و «یکجا ببخشند»، پیش از آنکه هیچگونه روشنگری در مورد جنایتها صورت گرفته باشد و قبل از آنکه مسئولان و دست اندرکاران بار مسئولیت خویش را به عهده گرفته باشند. خشم و نفرت علیه مسببین جنایت- و طبعا نه هر خشمی- حاصل حق کشیها و بیعدالتی ها است که نمی توان با موعظه و خواهش آن را فرو نشاند. لازمه این کار یک سلسله تغییر و تحولات سیاسی است. اما باید توجه داشت که این خشم و نفرت تنها علیه مسببین جنایت نشانه نرفته، در نفس خود اعتراض به حق کشیها و نقض حقوق بشر هم هست. اگر در جامعه ای خشم و نفرت علیه شکنجه، اعدام و سایر مجازاتهای وحشیانه و ضدبشری نباشد، آیا بی تفاوتی از آن زاده نمی شود؟
این خشم و نفرت را در وهله نخست قربانیان و داغ دیدگان حمل می کنند که بر رنج از دست دادن فرزند و عزیز، حس تلخ ناشی از انزوا در جامعه را باید به آن افزود. جامعه ای که بخواهد تکلیف خود را با گذشته ننگین روشن کند، تلاش می کند که در رنج و خشم قربانیان سهیم شود. این طریقی است که می تواند به شکل گیری خودآگاهی حقوق بشری در جامعه و پرورش وجدان جمعی در پاسداری از ارزشهای حقوق بشر کمک کند.
اما خشم و نفرت علیه بیدادگری و بیدادگران لزوما مترادف انتقام و خشونت نیست ولی می تواند در شرایط خاص تاریخی مثلا در شرایط شور انقلابی به وقوع بپیوندد - آقای گنجی در «جمهوری جمهوریها» این موضوع را مورد بررسی فرار داده است. اما تجربه نشان داده که معمولا این قربانیان و داغ دیدگان نیستند که به خشونت متوسل می شوند. چرا که عموما از جنبه روانشناختی خشم و ستیزه جوئی آنها جنبه درونی به خود می گیرد. اگر خواست و انتظار آنها که احترام و تائید اجتماعی رنجهایشان و دادخواهی علیه مسببین آن داغ و دردها است، برآورده نشود، پیامد آن می تواند انزوای دوباره آنها باشد. ضایعه این واکنش برای جامعه از خطر خشونت کمتر نیست. جامعه بیمار را بیمارتر می کند. نظام دموکراتیکی که بناست گروه های مختلف مردم را در سیاست و تصمیم گیریها شریک کند، با حذف آنها اولین گام به عقب را برمی دارد و پیامد آن می تواند عقب گردهای بعدی باشد.
پیگیری قضائی به هدف دادرسی نه انتقام گیری است و نه روشی خشونت آمیز. راهی است که نزاعها و دعویها را با منطق حقوق و قانون پیش می برد، از حکمها و مجازاتهای فردی جلوگیری می کند و هدف آن بازداشتن از تکرار جنایت است. اینکه دادرسی باید متکی بر ارزشهای حقوق بشر و در نفی مجازات اعدام باشد، اصلی است پذیرفته شده در مجامع حقوق بشر و به نظر می رسد امروز با درس گیری از تجارب تلخ سالهای اخیر همگی بر سر آن توافق داریم.

بخشش و دموکراسی؟ جمع اضداد؟

آقای گنجی در مصاحبه می گوید: «من می گویم اگر شما می خواهید به لحاظ سیاسی به دموکراسی برسید اگر می خواهید یک نظام سیاسی دموکرات و آزاد تشکیل بدهید، این راهی جز این ندارد که انتقام، خشم، کینه و اینها را کنار بگذارید. ما با نفرت، با کینه و با خشم نمی توانیم یک نظام دموکراتیک درست کنیم. اگر بخواهید نظامی دموکراتیک درست کنید، یک جا باید ببخشید.»
ایکاش آقای گنجی در ربط دموکراسی و بخشش به ما توضیح می دادند. محاکمه و مجازات کسانی را که شکنجه کرده اند، فرمان و حکم قتل مخالفان را داده و یا اجرا کرده اند، و یا در سازماندهی این گونه جنایتها دست داشته اند، با استفاده از تریبون و امکانات دولت خشونت را در مورد مخالفان، دگراندیشان و دگردینان دامن زده اند و یا در مقام عضو دولت بر این جنایتها صحه گذاشته اند، امری است که در یک نظام دموکراتیک باید از دستگاه قضائی انتظار داشت. مجرمان قدرقدرت دار نباید در مقایسه با مجرمان عادی از حق ویژه معافیت از مجازات برخوردار شوند. چرا یک دزد و یک قاتل را محاکمه و مجازات می کنیم اما آن کسی که صدها یا شاید هزاران نفر را شکنجه کرده به قتل رسانده، حکم اعدام داده و... مشمول معافیت از مجازات می کنیم. اگر بنا باشد در یک نظام دموکراتیک- که به حتم در کشور ما هم برقرار خواهد شد- کسانی که چنین اعمالی را مرتکب شده اند، از محاکمه و مجازات در امان باشند، آیا اعتباری در جامعه برای دستگاه حقوقی و قضائی باقی می ماند؟ و شما چگونه می خواهید جلوی خشونت را بگیرند, وقتی قاتلین بزرگ راست راست می گردند چرا من نکنم,
یکی دیگر از مهمترین اصول دموکراسی، اصل مسئولیت پذیری است. بیشک نمی توان ساخت و سیستم یک نظام بشدت ضددموکراتیک و مبتنی بر قوانین ضدحقوق بشری را به اعمال فردی تنزل داد. اما با این استدلال کلی «آدمها خود زاده شرایط غیرانسانی اند»، نمی توان مسئولیت فردی را نادیده گرفت. یک سیستم جدا از افرادی که سازمان دهنده و مجری آن هستند، نیست. نمی توان سیستمی را ناحق دانست و آن را محکوم کرد، ولی آمران و مجریان آن را از پیگرد و محکومیت مصون دانست.
از دیگر اصول دموکراسی مستقل بودن دستگاه قضائی از سیاست است. اگر پای منافع سیاسی در این راه به میان آید، قربانیان بار دیگر قربانی خواهند شد تا جنایتکاران راضی و آسوده خاطر زندگی کنند و چه بسا به توطئه های خود ادامه دهند. نه تنها خانواده ها و وابستگان قربانیان و بازماندگان سهمی در آن دموکراسی نخواهند داشت، بلکه بخشهای دیگر جامعه هم نسبت به آن بی اعتماد خواهند شد.

«یکجا باید بخشید» بهم ریختن مرز حق و ناحق؟

بخشودگی پیشاپیش و «یکجا»، می تواند به کمرنگ شدن قبح و بار ناحق بودن جنایت بیانجامد. چون با این کار از پیگیری تمام جنایتهائی که در یک دوره معین تاریخی در کشوری صورت گرفته، چشم پوشی می شود. کارکرد دادرسی مجازات مجرم از یکطرف و افشای حقوقی ناحق بودن عمل و جرم از طرف دیگر است. با بستن راه های دادرسی نه تنها از مجازات مجرم صرف نظر می شود بلکه خود جرم هم تبرئه می شود.
«شما وقتی می بخشید، این شما هستید که آزادید، نه آن جنایتکار. جنایتکاری که جنایت می کند و شما را در بند می کند، در واقع او اسیر شماست. شما با بخشش او نشان می دهید که آن کسی که آزاد است در واقع شما هستید نه او.»
متاسفانه مسئله در واقعیت چنین زیبائی عرفانی را ندارد. جنایت همیشه فریبنده، جان سخت و پرزور است جای پایش در قدرت است. و قربانیان همیشه ناچارند برای شناسائی حقوق خود کارزار کنند. اوست که آزاد است که بار دیگر - و شاید این بار در شکلی دیگر- به کار ننگینش ادامه دهد. آیا با «یکجا ببخشید» آزادی دیگران را به خطر نمی اندازیم؟

هیچ وسیله دیگری را نمی توان جایگزین دادرسی قرار داد.

دادرسی و اجرای عدالت در مورد عاملین نقض حقوق بشر یک اجماع جهان شمول است و اعتبار آن ورای تفاوتهای فرهنگی است. مصونیت قضائی برای کسانی که مرتکب شکنجه، قتل و مجازاتهای وحشیانه نظیر سنگسار، قطع عضوی از بدن و غیره شده اند، در تناقض با میثاقهای بین المللی است که محاکمه و مجازات عاملان این اعمال ضدبشری را برای دولتها الزامی و یا حتی در سطح بین المللی قابل اجرا می داند، نظیر عهدنامه بین المللی بر ضد شکنجه، میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی.
هیچ وسیله دیگری نمی تواند جایگزین دادرسی در مورد جنایتکاران شود. «فراموش نمی کنم» که آقای گنجی روی آن تاکید دارد، نیاز به نهادی چون کمیسیون حقیقت دارد. کمیسیون حقیقت نه جانشین دادگاه و نه مانع آن است و حتی می تواند راه را برای محاکمه هموار کند. تجربه نشان داده که محاکمه چهره های منفور و شناخته شده، بیشتر می تواند به روشن شدن حقیقت و مقابله با فراموشی یاری رساند. مورد آفریقای جنوبی را، که معمولا نمونه و مورد استناد قرار می گیرد، باید استثنا دانست. تنها در این کشور کمیسیون حقیقت این اختیار را داشت که در مورد تقاضای عفو کسانی که مرتکب جنایت شده بودند، به شرط اعتراف داوطلبانه و پوزش از قربانیان تصمیم بگیرد. چنین عفوی اولا عفو فردی بود و نه عفو عمومی و «یکجا»، گرچه خود این امر از طرف ناظران حقوقی، طرفداران حقوق بشر و خانواده های قربانیان مورد انتقاد قرار گرفت. چون اگر تقاضای عفو مجرمی از طرف کمیسیون پذیرفته می شد، این به معنای مصونیت او از پیگرد محسوب می شد.
مثال آفریقای جنوبی را باید با توجه به شرایط خاص آن، یعنی دوشقه بودن جامعه بر اساس رنگ پوست سنجید. هر جامعه ای وضعیت خاص خود را دارد و هیچ مدلی را نمی توان الگوبرداری کرد.

چه کسی می تواند ببخشد چه کسی را و چه زمانی؟

«انسانی که وارستگی اخلاق داشته باشد باید بتواند مخالف خودش را ببخشد»
«مخالف» را چگونه تعریف می کنیم؟ وقتی پای نقض حقوق بشر و اعمال جنایت آمیز در میان است، رابطه من با مثلا کسی که مرا شکنجه کرده برادر و بهترین دوستانم را کشته، از مخالف فراتر می رود. او به خاطر شکنجه و قتل در مظان اتهام است نه به دلیل مواضع و جایگاه سیاسی اش و نه حتی به دلیل عضویت در ارگانهای حکومتی.
مهمترین سوال در بحث مربوط به بخشودن این است: چه کسی را باید بخشید؟ مردم و به ویژه خانواده های قربانیان و بازماندگان برای اینکه ببخشند، ابتدا باید بدانند که چه کسانی مسبب آنهمه ویرانی و اعدامها بوده اند. بخشش بدون روشن شدن حقیقت و بدون شناساندن عاملان جنایت به یک پروسه اجتماعی تبدیل نمی شود. اگر نخواهیم آن را به یک بخشش ارزان تنزل دهیم، بخشودن آخرین گام پس از یک پروسه طولانی و پردرد درگیری با گذشته و بعد از روشن شدن حقیقت و اجرای دارسی میسر است. بخشش هم جنبه فردی دارد و هم جنبه اجتماعی. هم فرد داغ دیده باید آماده بخشودن باشد و هم جامعه به این مرحله رسیده باشد. نمی توان برای آن فراخوان داد، یا آن را به رفراندوم گذاشت. کسی نمی تواند به جانشینی از طرف قربانیان و یا به نام دولت جنایکاران را ببخشد. از آن پروسه دشوار گریزی نیست. کوتاهترین راهها معمولا پرخطاترین راهها هستند.

چه کسی می تواند ببخشد؟ شایسته ترین کسانی که باید در این باره تصمیم بگیرند، کسانی هستند که دیگر در میان ما نیستند. آنها را اعدام کردند. یک بار دیگر ما حذفشان نکنیم.

monireh@iesy.net

3 July 2006

سایه سعیدی سیرجانی: قدرت سیاسی اسلام و خواب زدگی دنیا

.................................................................

این جنابان به حدی قابلیت انعطاف دارند و از هر بازیگری در کیسه
دارند که نه تنها شورای حقوق بشر سازمان ملل را " اسلامی" می کنند که به همان راحتی
جایزه صلح نوبل اش را


قدرت سیاسی اسلام و خواب زدگی دنیا

سایه سعیدی سیرجانی


آخرین جنگی که جهان به خود دید با آتش تعصب نژاد برتر روشن شد و پاک کردن جهان از غیر خودیان بیرون از این د ایره.

سالها نیز از قدرت در شعار کمونیست خزیده نیز؛ مردمان زخمها و نابودی ها را تحمل کردند.

هر دوی این شعار های خزنده لشکر تراش نه به محدوده ای بسنده نمودند و نه به زمانی.

این هر دو را در همین دهه های پیش ملت های دنیا به خود دیدند. همزمان گروهی دیگر نیز در پی نشو و نمو بودند. اینان به زیر عبای اسلام پناه برده بودند. در لبنان که روزی بهشت خاورمیانه نامیده می شد چنان نفوذی کردند که سالهای جنگ را برش رقم زدند. هر از گاهی نیز یا ناصر در مصر یا صدام در عراق و البته خمینی که خود را ولی مسلمین جهان نامید ظهور کردند.

دنیا که به خواب نرفته؟ فتوای قتل صادر کردن ها را یادش است؟ ترور و کشتن مردمان آزاداندیش را. با انجام شدن این ترورها در مرزهای مختلف چه نکته ای را به رسمیت نشاندند؟ جز اینکه با کافران در زمین مومنین می جنگند؟ دنیا خواب است؟

تثبیت اسم دولتی به نام جمهوری اسلامی نشانگر چه بود؟ دنیا چگونه حکومت " اسلامی" را پذیرا گشت . نکند حتما تمام این مدت خواب بوده و گفته انشاالله گربه است!

ذره ذره و در طی این سالها "توسعه اسلام سیاسی" را درس نمودن، قاعده عام نمودند، و تولید و تکثیر کردند افرادی را که به این امر مهم مشغول گردند. از چندین آخوند رو نمایی بگذرید. اینها و آن جماعت مینی مالیست نمای اسلام هر دو ظاهری است همزاد و همراه آنچه در درون می گذرد. حکایت با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن. کار این جماعت جز این نیست. و چه امنیتی برای آنان که به کار خود مشغولند ایجاد می کند این هر دو رو نمای به ظاهر گوناگون اما گوناگون از دو سر یک بردار: افراط و تفریط؛ که هر دو آن هسته درون به امن نگاه داشته را روزی می دهد و امنیت...

دولتمردان و مردمان به خواب رفته این سالها؛ هیچ پیگیر آنچه این سالها در ایران می گذشت بودید؟ سعی در شناخت لایه لایه قدرت خزندگان نمودید؟ یا با نقشه جدید خاورمیانه و تغییر موقعیت تروریستهای آن روز به قدرتمداران داخل حکومت اسلامی فکر نمودید شاید با قدرتی محدود سیر شوند و آرام گیرند؟یادتان رفت این بازیگران قدرت امروز، سالها دانشجویی در محیط آزاد مثلا آمریکا را با شبکه اسلام گذرانیده. سالها بر او وقت و نیرو صرف گردیده و جز اینان چه کسانی می توانند ادامه دهنده طرح های جهان شمولشان گردند؟

اسلام سیاسی خطری است که سالها جلوی رشدش گرفته نشد. به رسمیت شناختن حکومت اسلامی اولین غلط بزرگی بود که انجام شد. این در باز به جامعه جهانی بود. به سازمانها رخنه کردن و بی آنکه نگاه بانی باشد به کشتار ادامه دادن برای ایجاد "عرف" و در نهایت آن "ثبات" که سالها در تصورش وقت گذرانیده بودند.

این خطر در حال تکوین دهه ها پیش؛ امروز همه راه ها را هموار یافته. با تغییر رونمایی سالها پیش از تحریم نفتی یعنی ریخته شدن پول به کیسه های گشادش هم گریخت. به همت و تلاش گری سیک آمریکایی که با پروژه خلیج اش روز روشن در قلب همین شیطان بزرگ نامیده شده اش؛ نه تنها در سازمان دیده بان حقوق بشر نفوذ کرد که تلاش اش لغو تحریم بود و البته صد البته مذاکره ای آشکار با حکومتی اسلامی. اصلا انگار نه انگار این " نام" چه باری را بر دوش دارد. شتر دیدی؟ ندیدی!

اینها حتی در مبارزه با طالبان هم باج گرفتند. انگار نه انگار "مردم" فریاد می کشند: نابود باد طالبان در افغانستان در ایران. مهم "ماندن" و خزیدن به منظور دست اندازی به همه نهادها و سازمانهای قدرت جهانی است. چه غم طالبان هم فدا شوند. اصلا کاسه کوزه اسلام! ببخشید اسلام " فاندامنتال"! تمام شود. ای دریغ. ای دریغ. بی معنی تر از این واژه بنیادگرایی اسلامی را دیگر نشنیده بودیم. اصلا ضرب المثل: خسن و خسین هر سه دختران معاویه، در مقابل این یکی رنگ می بازد. گفتند بگذار دنیا مشغول چیره دستی و ناز شست نشان دادن در این صحنه باشد، ما هم با مبلغین : اسلام " سافت"! و ملایممان چنان پایه ها را محکم می کنیم که دست هیچ کس به حریم مان هم نرسد...

کردند و شد و زمان گذشت.

الان دیگر بزنگاه دیگری است و اگر این را "دنیا ی به خواب رفته" در نیابد جنگی جهانسوز را در مقابل قدرتی عالم گیر "طاق خواهند زد". کی؟ همین حکومت اسلامی. چطور؟ این جنابان به حدی قابلیت انعطاف دارند و از هر بازیگری در کیسه دارند که نه تنها شورای حقوق بشر سازمان ملل را " اسلامی" می کنند که به همان راحتی جایزه صلح نوبل اش را. مکان و سرزمینی را انتخاب نموده اند که قلب دنیاست. و در این میان " باجگیری" بهترین فن آموخته شده شان. چنان دولت ها را در پی کسب سود به جان هم می اندازند که دیگر جنجالی بر سر " مردم ایران" چه رفته و می رود یا " جا به جایی کشوری از خاورمیانه به اروپا" دامن نگیرد...

می گویی بلا از دین بر نمی خیزد اما بهترین دستاویز است برای تشنگان قدرت. از یکطرف دنیا سالها خواب بوده و پادزهر اینان را نساخته. از طرفی دیگر حربه علم کردن " دینی" دیگر با روزگار سخت ناسازگار است. و شاید اینان آخرین تازندگان باشند. و در این میدان تک تازی برندگان. این میان می دانی چه امکانی برای " ایرانیان" است در شکستن این جماعت.... دستهای بازیگران ملون اینان برای " مردم ایران" روشن است.
اما انگار "دنیا" سالهاست به خواب رفته. سالهاست می داند " حکومت اسلامی" را " جوانان ایران" رای نداده اند. مشروعیت این حکومت ندارد مگر در شناختن دنیای به خواب رفته که در طی سالها انجام گرفته...

بیداری و آگاهی از این خطر نخست از ایرانیان آغاز گردید. بایست که دنیا بیدار شود. زود زود. خطر و بلا چنان است که تا زمانی همه معاملات سود آور بی اهمیت می شود. خطر جدی تر از مشغول بودن به چرتکه انداختن سود و زیان دولت هاست. به خود آیید. حکومت اسلامی را به رسمیت نشناسید و مردم ایران را در این آزادگی همراه باشید.

پاینده آزادگان ایران


زینت میرهاشمی: خصوصی سازی با پز «عدالت طلبی» فریب مردم است

این سیاست علیه مردم، کارگران و مزدبگیران و زحمتکشان ایران است.
بدون شک جنبش کارگران و مزدبگیران با اجرای این طرح، وارد رویاروییهای گسترده تر و موثر تری
خواهد شد.


خصوصی سازی با پز «عدالت طلبی» فریب مردم است

زینت میرهاشمی

روز شنبه 10 تیر ولی فقیه طی ابلاغیه ای به روسای سه قوه و رئیس مجمع تشخیص مصلحت، دستور خصوصی سازی 80 درصد از سهام کارخانه ها و بنگاههای بزرگ دولتی را صادر کرد. خامنه ای فریبکارانه این عمل را در راستای «اجرای عدالت اجتماعی، فقرزدایی» اعلام کرده است. سالهاست جمهوری اسلامی برای وارد شدن به سازمان جهانی تجارت دست و پا زده و مرتب تقاضای عضویت می نماید. در ادامه همین تقلاها از یک طرف کشورهای اروپایی هر گاه بخواهند کام این رژیم را شیرین کنند رفع موانع برای پذیرفتن جمهوری اسلامی به سازمان جهانی تجارت را به پایوران رژیم پیشنهاد می کنند. این «رفع موانع» حتا در آخرین بسته پیشنهادی در رابطه با پرونده اتمی، که روی میز ولی فقیه نظام سبک و سنگین می شود وجود دارد.

خامنه ای در این طرح از «تغییر نقش دولت از مالکیت و مدیریت مستقیم به ساستگذاری، هدایت و نظارت» حرف زده است. در کشوری که ساختار اقتصادش به هیچ وجه بر پایه توسعه تولید و صنعت استوار نیست بلکه بر منافع سرمایه تجاری، مالی و رانت خوار می چرخد، در جایی که در قبال رشد تولید داخلی، کالاهای خارجی در ابعاد انبوه به دست شبکه های مافیایی وابسته به دولت وارد بازارهای ایران می شود، سیاست خصوصی سازی به افزایش فقر، تنگدستی و بیکاری مردم کمک می کند. این سیاست نه در جهت اشتغال آفرینی و یا دادن فرصت و امکان به مردم برای سهیم شدن در سرمایه بلکه دقیقا عکس آن در جهت منافع نئولیبرالیسم، جهانی سازی و هر چه نزدیک شدن به سازمان جهانی تجارت و ساز و کارهای جهانی سازی است. به ویژه این که در طی سالهای اخیر زیانهای خصوصی سازی را در اقتصاد ایران دیدیم. در حقیقت واگذاری بخشهای دولتی به آقازاده ها و رانت خواران حکومتی تبدیل مالکیت دولتی آن هم در ارزانترین شکل آن به وابستگان حکومتی است.

این جابجایی مالکیت در دایره خودیهای قدرت انجام می شود. به همین دلیل علاوه بر زیانهای خصوصی سازی که به افزایش بحران، ورشکستگی و تعطیلی واحد تولیدی منجر شده است، فسادی از این نوع جا به جایی شیوه مالکیت به وجود آمده است که هم به مردم ایران و هم به اقتصاد ضربه زده است. عدم پرداخت حقوق، لغو قراردادی استخدامی و تبدیل آن به قراردادی موقتی، عدم امنیت شغل و بیکاری و بازخرید اجباری از جمله دستاوردهای سیاست خصوصی در واحدهای تولیدی طی سالهای اخیر بوده است. اعتراضهای کارگری بر سر این موارد به طور مرتب جریان داشته تا حدی که در مواردی به رویارویی و دخالت نیروهای انتظامی کشیده شده است. طرح خامنه ای پیامی روشن برای سرمایه داران و سرمایه گذاران ایرانی و خارجی است. این سیاست علیه مردم، کارگران و مزدبگیران و زحمتکشان ایران است. بدون شک جنبش کارگران و مزدبگیران با اجرای این طرح، وارد رویاروییهای گسترده تر و موثر تری خواهد شد.

http://www.iran-nabard.com/

2 July 2006

مريم رجوي: زنگها براي پايان رژيم آخوندها به صدا در آمده است

آخوندها هرقدر كه براي بدست آوردن بمب اتمي و سلطه بر عراق تقلا كنند، راه
نجاتي پيدا نخواهند كرد. هر قدر كه جوانان و نوجوانان ايران را به دار و جرثقال
بياويزند، هرقدر كه زنان ستم زده را سركوب كنند، هر قدر كه اعتراض كنندگان را در
خيابانها به رگبار ببندند، بازهم نمي توانند سرنوشت خود را تغيير دهند. اگر به جاي
10 دولت، صد دولت را با خود همراه كنند, اگر در منتهاي وطن فروشي تمام نفت و گاز و
ثروت كشور را به آنها تقديم كنند, باز هم از سرنگوني گريزي نخواهند داشت. آتش فشان
اراده هاي شما كه از تهران و خراسان, تا خوزستان و كردستان و بلوچستان و از تبريز
تا امير خيز اشرف زبانه ميكشد اين تقدير تابناك را محقق خواهد كرد.

زنگها براي پايان رژيم آخوندها به صدا در آمده است

سایت همبستگی ملی
يکشنبه ۱۱ تير ۱٣٨۵ - ۲ ژوئيه ۲۰۰۶

خانم مريم رجوي, درگردهمايي بزرگ ايرانيان در بورژه درقسمتهاي از سخنراني خود گفتند: «ما در لحظه نادري از تاريخ ايران ايستاده ايم. سرفصل يك زايش بزرگ و تقدير پرشكوهي كه زمين و زمان به سوي آن پيش ميرود. اكنون همه راه ها براي نجات رژيم ولايت فقيه به بن بست رسيده است. نه شعبده استحاله, نه سياست مماشات.... هيچكدام كارگر نيفتاد و آوردن احمدي نژاد كل حكومت آخوندي را در بحران نابودي فروبرد. امروز خورشيد اقبال ملت اسير ما سرزده است. برچسب تروريستي اسباب سرافكندگي مماشات گران شده و پرونده 17ژوئن, مايه رسوايي آنهاست.

و اين امواج فتح و آزادي است كه در بيانيه 5ميليون و 200هزار عراقي در حكم دادگاه استيناف پاريس و در خروش قيامهاي شهرهاي ايران به پيش مي رود. پس با صدايي رساتر ازهميشه, باز مي گوييم كه تنها راه حل, تنها مسير و تنها پاسخ صحيح مساله ايران برقراري دموكراسي است.

رئيس جمهور برگزيده مقاومت در ادامه سخنراني خود در گردهمايي پاريس « سر خط نقطه نظرهاي مقاومت براي ايران فردا را كه بازتاب آرزوهاي تاريخي مردم ايران است» به اين شرح اعلام نمود:

1- در ايران فردا, حقوق طبيعي و خدشه ناپذير بشر براي هر ايراني بايد تامين شود. حق زندگي, حق آزادي و حق امنيت. آحاد ملت ايران با هر جنسيت, نژاد, دين, قوميت و زبان در مقابل قانون برابر شناخته ميشوند. ما به بيانيه جهاني حقوق بشر متحديم.
2- در ايران فردا جميع آزادي هاي فردي به رسميت شناخته ميشود. آزادي در بيان, پوشش, ازدواج و تلاق, اشتغال, رفت و آمد, انتخاب محل اقامت و تابعيت.
3- مشروعيت نظام كشور, مشروعيت قوانين و مقام هاي آن بر اساس آراي مردم است. در ايران فردا حق تصميم گيري در مهم ترين امور سياسي جامعه و حق تغيير حكومت براي مردم محترم شمرده ميشود و براي تامين و تضمين دموكراسي , شوراهاي مختلف در همه شئون گسترش ميابد.
4- ما خواهان يك جمهوري كثرت گرا هستيم كه در آن آزادي كامل احزاب, اجتماعات و سنديكاها تضمين شده باشد.
5 ـ در ايران آزاد فردا از لغو حكم اعدام دفاع ميكنيم . اين پاسخ ما به شقاوت وخونريزي بيرحمانه يي است كه آخوندها درايران حاكم كرده اند . شكنجه تحت هرعنوان ممنوع خواهد بود .مجازات هاي بيرحمانه وتحقيرآميز به هرعنوان از جمله تحت نام مذهب جايي نخواهد داشت.
6ـمقاومت ايران به جدايي دين ودولت معتقد وپايبند است درايران فردا اصل آزادي مذاهب محترم شمرده ميشود . درقوانين كشور هيچ ديني ممنوع نخواهد بود وهيچ ديني بردين ديگر امتيازي نخواهد داشت . وهيچ يك از شهروندان به دليل اعتقاد ياعدم اعتقاد به يك دين يامذهب درحقوق فردي واجتماعي مزيت يامحروميتي نخواهد داشت.

7- مابه كنوانسيون حذف كليه اشكال تبعيض عليه زنان معتقديم . درايران فردا زنان ومردان دركليه حقوق سياسي ، اجتماعي واقتصادي برابرخواهند بود وزنان دررهبري سياسي جامعه مشاركت برابر خواهند داشت.
8ـ درايران فردا از بهره كشي جنسي از زنان درهمه اشكال آن ممانعت ميشود چند همسري ممنوع است وخشونت جسمي ،جنسي ورواني عليه زنان جرم شمره ميشود.
9 ـ درايران فردا ستم وتبعيض وبي حقوقي درمورد كودكان جا ي ندارد وكار كودكان ممنوع است.
10ـ دادگستري ايران فردايك نظام قضايي واحد خواهد بود . يك نظام قضايي دودرجه اي مبتني براصل برائت ،حق دفاع، حق دادخواهي ،حق برخورداري از محاكمه علني باحضور هيئت منصفه كه درآن نفي تبعيض درقضاوت واستقلال كامل قضات واستقلال كانون وكلا تضمين شده باشد.
11ـ درايران فردا بازار آزاد محترم شمرده ميشود فرصت هاي اقتصادي به صورت عادلانه دراختيار آحاد مردم قرار ميگيرد وهرگونه محدوديتي براي اشتغال آزادانه لغوميشود.
12ـ - مابرآنيم كه درايران فردا يكايك افراد جامعه از امكان دسترسي كامل به تسهيلات اجتماعي ومشخصا آموزش ، بهداشت ،درمان وورزش برخوردار باشند ودانشگاههاي كشور به صورت مستقل توسط شوراي منتخب استادان ودانشجويان اداره شود .
13ـ درايران فردا حق عادلانه خودمختاري مردم كردستان ايران برسميت شناخته ميشود
ما خواهان رفع ستم از همه تنوعات ملي وطن مان در چارچوب يك پارچگي تجزيه ناپذير ايران هستيم.
14- در ايران فردا, از دخالت در امور ساير كشورها خودداري و از دخالت ديگران در امور داخلي كشورمان ممانعت ميشود. ما خواستار صلح, احترام متقابل در روابط بين المللي, حسن همجواري و برقراري روابط ديپلماتيك با همه كشورهاي جهان هستيم و ايران آزاد فردا يك كشور غير اتمي و عاري از سلاحهاي كشتار جمعي خواهد بود.

رئيس جمهور برگزيده مقاومت ضمن محكوم كردن سياست مماشات با ديكتاتوري فاشيستي آخوندها گفت:
دولت هايي كه در شوراي امنيت در مورد پرونده اتمي رژيم تصميم گيري مي كنند، از جانب مقاومت مردم ايران گوشزد مي كنم كه تجربه وخيم امتياز دهي به ديكتاتوري تروريستي را نصب العين خود سازيد. چرا بجاي ايستادگي در برابر رژيم ولايت فقيه، امتيازهاي سياسي و اقتصادي و تكنولوژيك، آنهم از جيب ملت ايران به آن تقديم مي كنيد. مگر نيست كه ملايان با مردم ايران و جامعه بين المللي سرجنگ دارند؟ چرا برايشان مشوق هاي رنگارنگ در سيني طلايي به تهران مي فرستيد؟ آيا اين يك ديپلماسي مسئولانه است؟ نه. اين يك سياست ننگيني است كه دست آخر مردم ايران و كل منطقه را به بلاي جنگ دچار خواهد كرد. مگر سالهاي سال مماشات با ستم و استبداد، آنهم به بهانه ميانه روي رفسنجاني و خاتمي انجام نمي شد , راستي امروز همان سياست آن هم با پاسدار احمدي نژاد چگونه توجيه ميشود , لطف كرده به راي دهندگان كشور خودتان كه با تروريستهايي كه به خاطر ارتكاب جنايات در دادگستري همين كشورها پرونده دارند چگونه بر سر ميز مذاكره مي نشينند راستي چگونه اگر ميتوانيد با اين همه اگر ميتوانيد اين رژيم وحشي را با مذاكره به عقب نشيني از سركوبي و تروريزم وسلاح اتمي واداريد ما از آن استقبال مي كنيم , شما مي توانيد آزموني راكه در آن ده ها بار شكست خورده ايد مجددا بيازماييد اما حق نداريد بر سر ميز مذاكره بر سر حقوق وآزادي ملت ايران معامله كنيد حق نداريد ادامه حاكميت شكنجه و اعدام را در ايران تضمين كنيد 25سال ياري رساندن به استمرار ديكتاتوري آخوندها 25سال ممانعت از اعمال اراده ملت ايران كافيست آقايان ما از شما ميخواهيم حمايت خود را از آخوندهاي خونريز متوقف كنيد همين و بس

خانم مريم رجوي در ادامه سخنراني خود با اشاره به دخالتهاي تروريستي رژيم آخوندي در عراق ازجمله انفجار مراقد مطهر ائمة شيعه، كشتار استادان و پزشكان و هم چنين ربودن نفت اين كشور گفت: در مقابل, خوش بختانه جبهه يي از نيروهاي دموكراتيك و عراقيان شريف شكل گرفته. كه دموكراسي در عراق و دموكراسي در ايران را لازم و ملزوم يك ديگر يافته و به برادري و همبستگي با مردم و مقاومت ايران پاي مي فشارند. بيانيه 5 ميليون و 200هزار عراقي كه خواهان خلع يد از رژيم آخوندي در امور عراق و به رسميت شناختن موقعيت سازمان مجاهدين خلق ايران شده اند, پيشروي درخشان همين جبهه است. اين بيانيه پيروزي و گشايش بزرگي است كه مسير سياسي صحيح, به سوي دموكراسي و امنيت و استقلال عراق را با نفي مداخلات رژيم كه حيات و دموكراسي عراق را هدف قرار داده پيش روي عراقيان و همه جهان مي گذارد. بله, اين بيانيه صداي مردم عراق است كه بايد شنيده شود. اين بيانيه يك چلچراغ سياسي, اجتماعي و فروغ تاريخي ديگري است كه پايداري سه سال گذشته و همچنين خون كارگران شهيد اشرف در آن به بار نشسته و دو دهه كارزار شيطان سازي رژيم آخوندي عليه مقاومت ايران را بر باد داده. اين واقعيت كه 5 ميليون و 200 هزار نفر از جمعيت 18 سال به بالاي عراق اعلام كردند كه اتهام تروريسم عليه مجاهدين هيچ مشروعيت و اعتباري ندارد, نشان ميدهد كه به طريق اولا اكثريت غريب به اتفاق مردم ايران هيچ گاه اعتنائي به برچسب نداشتند.

رئيس جمهور برگزيده مقاومت در پايان گفت: آخوندها هرقدر كه براي بدست آوردن بمب اتمي و سلطه بر عراق تقلا كنند، راه نجاتي پيدا نخواهند كرد. هر قدر كه جوانان و نوجوانان ايران را به دار و جرثقال بياويزند، هرقدر كه زنان ستم زده را سركوب كنند، هر قدر كه اعتراض كنندگان را در خيابانها به رگبار ببندند، بازهم نمي توانند سرنوشت خود را تغيير دهند. اگر به جاي 10 دولت، صد دولت را با خود همراه كنند, اگر در منتهاي وطن فروشي تمام نفت و گاز و ثروت كشور را به آنها تقديم كنند, باز هم از سرنگوني گريزي نخواهند داشت. آتش فشان اراده هاي شما كه از تهران و خراسان, تا خوزستان و كردستان و بلوچستان و از تبريز تا امير خيز اشرف زبانه ميكشد اين تقدير تابناك را محقق خواهد كرد. هم وطنان, در تاريخ مشروطيت ايران هيچ كاري به بزرگي و ارج داري امير خيز نبود و در تاريخ مقاومت عليه استبدادي هيچ كاري به بزرگي و ارج داري حماسه پايداري اشرف نيست. امير خيز مشروطه را به ايران باز گرداند و اشرف آزادي و دموكراسي را براي ايران تضمين كرده است. درود بر اشرف, سنگر پايداري و مقاومت. وقتي كه هيولاي ارتجاع همه چيز را منكوب كرد و مي خواست از شعله آزادي خواهي مردم ايران چيزي باقي نگذارد, چراغ آزادي ايران از اشرف روشنايي گرفت و مجاهدان آزادي در تاريك ترين شب تاريخ ايران از موج و گردابي چنين حائل بيمي به خود راه ندادند و به سوي ساحل نجات راه گشودند. آنها حاصل رنج و خون دل و فداكاري صدساله آزادي خواهانه ايران را حراست كردند.
... و اكنون مجاهدان آزادي و تمام اجزاي مقاومت ايران مسئوليت بزرگي بر دوش دارند. مسئوليت به ثمررساندن رنج صدساله آزاديخواهان ايران. و حالا صدسال پس ازانقلاب مشروطه ملت ايران, ملت ايران بيش از هر زمان ديگر به كسب دموكراسي نزديك است. جام جم آزادي نزد مردم ايران و در اراده آزاديبخش زنان و مردان شجاع ايران است. اين مردم و مقاومت ايرانند كه مي خواهند و تغيير مي دهند و آينده را مي سازند. اين مردم و مقاومت ايرانند كه هيولاي ارتجاع را سرنگون مي كنند. ايران كشور دموكراسي و حقوق بشر مي شود.ملت ايران پيروز مي شود. ملت ايران آزاد مي شود. درود بر همه شما

http://www.hambastegimeli.com/node/30211

1 July 2006

داريوش همايون: بخشودن و فراموش نکردن؟

پس از آنچه از جمهوری اسلامی در نزديک به سی سال بر ميليون ها ايرانی رفته است
هيچ سيل خونی برای جبران بس نخواهد بود. ده ها هزار کشته هم جبران نخواهد کرد؛
و زندان های رژيمی که بزرگ ترين کار عمرانی اش زندان و گورستان سازی است،>
پاسخ صدها هزار زندانی را نخواهد داد.


آنها که با افتخار می گويند نه می بخشائيم نه فراموش می کنيم
زود در خواهند يافت که کشوری به پهناوری ايران نيز ظرفيت آنهمه انتقام گيری را
که صد ها هزار خانواده کينه خواه تازه، به دنبال خواهد آورد
نخواهد داشت .

ما نمی توانيم بدانيم که پيام "ببخش و فراموش نکن" آقای گنجی درايران تا کجا ها را رفته و گرفته است،
ولی در بيرون دست کم در يک حزب سياسی، در حزب مشروطه ايران،
آن نخستين پيشنهاد سال های پيش
به بحثی پر حرارت که از بارالکتريکی به انفجار می رسيد دامن زد
و سرانجام به افزودن بندی در منشور حزب
انجاميد:
پذيرفتن دادگاه های بی کيفر برای سران و عاملان جنايات رژيم اسلامی؛
اعلام بخشودگی آنها يکبار و بس، و پس گرفتن آنچه از تاراج دارائی ملی بتوان يافت.

آنها که خواب انتقام می بينند هيچ از خود پرسيده اند که تاريخ ما را تا کی
می بايد با خون نوشت



بخشودن و فراموش نکردن؟


داريوش همايون



سال ها پيش آقای اکبر گنجی خواستار پيگرد و محکوميت و بخشودن آمران و عاملان آدمکشی های زنجيره ای، که خود رسوايشان کرده بود، شد. اکنون بار ديگر در سخنرانی دريافت جايزه قلم طلائی به آن ايده باز گشته است و در تعبير گسترده تری چنين می گويد:

"امروز ديگر نبايد با همان سلاح خشونت طلبان به مقابله با آنان پرداخت. بايد
مقاومت صلح آميز مدنی را جايگزين خشونت انقلابی کرد. شعار من برای مبارزه با ظلم و
خشونت "ببخش و فراموش نکن" است. بخشايش فضيلتی است که بر کينه، خشم و نفرت موجه
غلبه می کند…"

در درون ايران به اين سخنان بازتابی نمی توان داد. در بيرون نيز کسی صدای خود را به اين پيام نپيوسته است. طبقه سياسی ايران هنوز نمی تواند همپای سلوک کسی شود که از خاکساری خمينی آغاز کرد و اکنون می کوشد شاگرد کانت و مقلد ماندلا باشد. اما اگر بتوان در اين خشونت روزافزون که جامعه ايرانی را درخود فرو می برد؛ در اين فرايند غير انسانی شدن جامعه به رهبری قم، دريچه کوچکی به يک جامعه انسان تر نشان داد، همين سخنان است که نبايد گذاشت مانند قطره های باران در آفتاب تابستان محو شوند. رسيدگی به جنايات دوران حکومت اسلامی، محکوم کردن جانيان، و رها کردنشان، بخشودن ولی فراموش نکردن، بيرون بردن عدالت از عرصه انتقام، پايان دادن به دور خونخواهی و خونريزی، اينهمه هنوز از ظرفيت روان زخم خورده و بيمار ايرانی بيرون است ولی می بايد به آن رسيد.

خشونت و خونخواهی و انتقام، بالای هر چيز و به بهای هر چيز، با همه سهم اندازه نگرفتنی جمهوری اسلامی در آن، برای ايرانی تازگی ندارد. فرهنگی که کربلا برجسته ترين نماد مذهبی آن است تا بيش از اينها می تواند برود و اگر نرفته است به لطف دودلی و ابهامی است که نمی گذارد مردم ما به تمام و برای مدت دراز در امری فرو روند. در تاريخ همروزگار ما، سياسی شدن جامعه که با جنبش مشروطه آمد با خونريزی همراه گرديد. سلطنت طلبان محمد علی شاهی مشروطه خواهان را کشتند و مشروطه خواهان، آخوند مشروعه خواه را به دار آويختند. مجازات اعدام به عنوان پذيرفتنی ترين و مشروع ترين پاسخ قانونی در همه دوران پهلوی بر هر فعاليت ضد رژيم جاری شد؛ ولی از آن درگذشت. اعدام به عنوان "حق انحصاری حکومت بر خشونت" (تعريف وبر) به اندازه کافی ناپسند و افراطی است ولی هنگامی که بيژن جزنی و هشت تن از سران چريک های فدائی خلق را در زندان به عنوان جلوگيری از اقدام به گريز از پشت به تير بستند خشونتی که بهر حال از نظر قانونی حق حکومت به شمار می رفت، به جنايتی آلوده شد که آثار خود را در اعدام های فوری ماه های پس از انقلاب اسلامی ظاهر ساخت. حکومت، از حوزه خود بيرون رفت و شيوه های گانگستری را به خدمت گرفت. اعدام کسی مانند گلسرخی يک آدمکشی رسمی و از منطق دولت بيرون بود و تنها آتش انتقام را شعله ور تر می کرد.

موضوع اين نيست که در سراسر دوران پهلوی شمار اعدام شدگان و کشتگان زد و خورد های چريکی به 350 نرسيد؛ بلکه تاثيری است که سياست ها و روحيه ها بر فرهنگ سياسی و سرنوشت کشور ها می گذارند. مخالفان رژيم که همانگاه در خشم انقلابی می جوشيدند همين رفتار ها را کم می داشتند که تشنگی خود را به خون، با اعدام انقلابی هر که در دسترس بود، از جمله همرزمان خويش در خانه های تيمی (به دلائل سياسی، و "اخلاقی") و حتی سوزاندن لاشه های آنان فرو نشانند ــ تا انقلاب آمد و خشم انقلابی شان را در دريای خونی انداخت که روحيه جامعه سراپا و از هر سوآماده اش بود. خمينی که انقلابش را با نابود کردن تماشاگران سينما رکس آبادان آغاز کرده بود در همان فضا عمل می کرد. کشتار زندانيان (ازجمله آزاد شدگان) آن سال ننگبار بالا ترين تظاهر تسليم شدن طبقه سياسی ايران به منطق خشونت بود. ايران به جائی رسيده بود که چنان فجايعی می توانست در آن روی دهد. رژيم پيشين صد ها تن را اعدام کرد؛ رژيم کنونی هزاران تن را و لابد رژيم بعدی در عدالت انقلابيش شماره را می بايد به ده ها و صد ها هزار برساند. (همين بس است که يک صفت انقلابی به هر ناروائی چسبانده شود.)

ما هر کدام می توانيم جنايتکاران (غير خودی) و قربانيان (خودی) مان را داشته باشيم. ولی به عنوان يک ملت می بايد از اين تاريخی که از خون رنگ شده است، خونی که بر سر حفظ مقام، اختلاف سياسی، رسيدن به آرمانشهر، نوسازندگی کشور ... بر خاک تشنه ريخته، احساس شرم کنيم. گناه همه ما بوده است و حکومت ها بسيار بيشتر، ولی اين تاريخ همه ماست. قربانيان چرا بايست جان می دادند و کشندگان چرا بايست آنگونه آزادانه رفتار می کردند؟ چرا خشم و کينه کور، زمينه طبيعی سياست ما شده بود، به اندازه ای که نه از خشونت، بلکه خشونتی که متوجه خود ما بود، بهم بر می آمديم؟ هنوز بسياری چنين اند.

* * *

اين تاريخ ماست، گذشته نزديک ما، و ما هم اکنون در تکامل يافته ترين صورت آن بسر می بريم. انقلاب اسلامی و حکومت برآمده از آن آماس همه بيماری های اجتماعی ايران، بويژه زمينه اصلی اش کينه و خشونت، است. خمينی خشم انقلابی را که نمی شناخت از پاره ای شيفتگان (موقت) خود گرفت و آن را در ابعادی که می توانست بکاربرد ــ بد تر از همه بر ضد آموزگارانی که آنهمه برگردنش حق داشتند. تاريخ تکرار نمی شود ولی می تواند ادامه و دگرگشت يابد ــ بهتر و بد تر. اگر ما همين باشيم که به نظر می آيد بيشتر هستيم، آينده ما در پاره ای زمينه های اساسی، از جمله کينه و نفرت به عنوان برترين عواطف و موتور های اصلی عمل سياسی، تفاوت چندان با گذشته و اکنون مان نخواهد داشت. بويژه که جمهوری اسلامی بزرگ ترين روان ها را نيز در ميان ما گاهگاه از خشم و کين و بيزاری لبريز می کند.

ولی روان های بزرگی نيز هستند که راهنمای مايند، مردانی مانند آقای گنجی که پولاد کوفته خشونت است؛ تا جائی آن را رانده که بر خودش نيز شوريده است و تا جائی آن را تحمل کرده که با مرگ چند گامی نداشته است. او از آن کوره که نسل او را خاکستر کرد با پيامی بيرون آمده که آينده را می تواند متفاوت سازد. "ببخشای و فراموش مکن" نيانديشيدنی است، بيش از آنکه سخت باشد. چگونه می توان اصلا تصورش را کرد؟ ولی همه ايده های راهگشا نيانديشيدنی بوده اند. بايد نيانديشيدنی را انديشيد. بخشودن به گونه دردناکی بر دل ما گران می آيد ولی بيش از اين نيست. دربرابر، يکبار و برای هميشه به دور خشونت و کين خواهی (وندتا) پايان خواهد داد. ملتی که بتواند جنايات رژيم اسلامی را محکوم کند و سپس ببخشايد ديگر سيل خون سرازير نخواهد کرد.

پس از آنچه از جمهوری اسلامی در نزديک به سی سال بر ميليون ها ايرانی رفته است هيچ سيل خونی برای جبران بس نخواهد بود. ده ها هزار کشته هم جبران نخواهد کرد؛ و زندان های رژيمی که بزرگ ترين کار عمرانی اش زندان و گورستان سازی است، پاسخ صد ها هزار زندانی را نخواهد داد. آنها که با افتخار می گويند نه می بخشائيم نه فراموش می کنيم زود در خواهند يافت که کشوری به پهناوری ايران نيز ظرفيت آنهمه انتقام گيری را که صد ها هزار خانواده کينه خواه تازه، به دنبال خواهد آورد نخواهد داشت. ميليون ها ايرانی با دستان خونين و دل های پر خون هر احتمالی را که بتوانيم به بازسازی ايران پردازيم از ميان خواهند برد. کشوری که از زير بهمن حکومت اسلامی بدر خواهد آمد مردمانی می خواهد که کار و از خود گذشتگی را برتر از همه بگذارند. با روحيه شکار جادوگران نمی توان انرژی ملی را برای جبران دهه های از دست رفته بسيج کرد. يک جامعه موفق مسلما از جمعيتی که هردو سويش بستانکاری خونی از يکديگر داشته باشند ساخته نخواهد شد.

ما نمی توانيم بدانيم که پيام آقای گنجی در ايران تا کجا ها را رفته و گرفته است، ولی در بيرون دست کم در يک حزب سياسی، در حزب مشروطه ايران، آن نخستين پيشنهاد سال های پيش به بحثی پر حرارت که از بار الکتريکی به انفجار می رسيد دامن زد و سرانجام به افزودن بندی در منشور حزب انجاميد: پذيرفتن دادگاه های بی کيفر برای سران و عاملان جنايات رژيم اسلامی؛ اعلام بخشودگی آنها يکبار و بس، و پس گرفتن آنچه از تاراج دارائی ملی بتوان يافت. آنها که خواب انتقام می بينند هيچ از خود پرسيده اند که تاريخ ما را تا کی می بايد با خون نوشت؟

www.D-Homayoun.info