8 January 2009

تحجر دل آزار و سکولاریسم کهنه، عامل پیدایش خشتک تنبان ادبیاتی حضرت اسماعیل و ساربان کاروان حقوق‌ بشری آش کشک‌ایسم نو


تنبان و ساربان!

ناهید رکسان

...
«چون امام علیه‌السلام به شهادت رسید ساربان آمد و بدن آن بزرگوار را بدون سر یافت، دست برد تا کمربند حضرت را بردارد، آن بزرگوار دست خود را آورد و کمربند را گرفت، پس [ساربان] دست آنحضرت را قطع کرد، و مجدداً خواست که کمربند را باز کند، امام علیه‌السلام با دست چپ کمربند را گرفت، [ساربان] دست چپ آن‌حضرت را نیز قطع کرد [...]»
منبع: فارس‌نیوز، مورخ 7 ژانویه 2009، قسمت دوم «سیر تاریخی نهضت عاشورا»

تکرار می‌کنیم که «حقوق‌بشر نسبی» ابداع فاشیست‌ها است و کانون به اصطلاح دفاع از حقوق بشر اسلامی در ایران یکی از تشکل‌های موازی حکومت اسلامی است که تعطیل آن با هدف گرم نگاهداشتن تنور فاشیسم صورت پذیرفته. شیرین عبادی دقیقاً مانند محمد خاتمی مدافع قانون اساسی انسان‌ستیز حکومت اسلامی است. اهدای جایزة نوبل صلح به فردی با سابقة درخشان شیرین عبادی فقط برای تبدیل وی به اهرم فشار در برابر مطالبات گروه‌های لائیک انجام گرفته. پس یکبار دیگر به فعلة فاشیسم گوشزد می‌کنیم که «بشر نسبی» وجود ندارد. کسانیکه به نمایندگی از فاشیسم بین‌الملل در ایران دفترودستک برای دفاع از حقوق «بشر نسبی» به راه انداخته‌اند همراه با حکومت اسلامی در برابر مطالبات دمکراتیک مردم ایران ایستاده‌اند. و جنجال مخالف‌نمایان این حکومت پیرامون تعطیل دفتر عبادی ـ تعطیلی قانونی یا غیرقانونی ـ پرده از چهرة پلید جیره‌خواران استعمار فرو افکنده.

با پوزش از خوانندگان گرامی! گفته می‌شود آن «لات نیمه مست» که «خاطرات» خود را در «هتل پالاس» نقل کرده، تا در ذهن علیل خود به خسرو گلسرخی و فروغ فرخزاد لجن‌پراکنی کرده باشد، «اسماعیل نوری‌علا» است که اخیراً به پیروی از فرمان رهبری، به «نوآوری» پرداخته و «سکولاریسم نو» یا «سکولار آش کشک‌ایسم»‌ را به هم‌میهنان گرامی تقدیم کرده. چرا که سکولاریسم به زعم بعضی‌ها دیگر «کهنه» شده و لازم است فعلة فاشیسم سکولاریسم «نو» به بازار آورند. که به گفتة عوام، «نو که میاد به بازار، کهنه میشه دل آزار»! و نوری‌علا هم مانند نوری‌زاده و عوام از«کهنه» بیزار است.

از کهنه بیزار است چرا که «نور» ندارد. بله «حضرت اسماعیل» را با «آیدین آغداشلو» اشتباه گرفتیم چون بی‌نهایت به یکدیگر شباهت دارند. و چه خوب شد که این اشتباه از سوی خوانندگان گرامی به ما گوشزد شد. پس مراجعه کردیم به «خاطرات» آغداشلو از فروغ فرخزاد در سایت «بی‌بی‌سی»، مورخ دوشنبه 14 ژانویه 2008. و دریافتیم آغداشلو در یاوه‌گوئی گوی سبقت از حاج اسماعیل هم ربوده‌اند. البته دلیل دارد، آغداشلو نوچة معصومة سیحون «هنرمند» پرآوازة شهر ما است و تمایل فراوان دارد که همه را به «خانوم سیحون» تشبیه کند. و البته جهت چنین لجن‌پراکنی مقدسی سایت ناخداکلمب مانند سایت رادیوزمانه و یا گویانیوز همه نوع خدمات ارائه می‌دهند.

بله، آغداشلو به «خبرنگار» ناخداکلمب می‌گوید، «پاسبان‌ها و همسایگان مزاحم فروغ فرخزاد می‌شدند.» البته آغداشلو بهتر می‌داند پاسبان‌ها در واقع مزاحم چه کسی می‌شدند و ما هم می‌دانیم پاسبان‌های کذا همین وظیفه را بعد از انقلاب پرشکوه به پاسدارها واگذار کردند. یک‌ وقت فکر نکنید که «همکاری» با شهربانی و کمیته برای امثال آغداشلو و شرکاء دردسر دارد! ابداً چنین نیست. به عنوان مثال بسیاری از آثار عتیقه و کتاب‌های خطی از طریق همین همکاری فرخنده به دست آغداشلو «رسیده!» و بسیاری از مخارج روزانة باند «سیحون ـ آغداشلو» از همین طریق تأمین می‌شود. پیشتر به فعالیت‌های «هنری» این گروه اشاره کرده‌ایم. پس به آغداشلو و سایت ناخداکلمب، که سایة قلم خاله زنکی شیخ مسعود بهنود چون بختک بر آن سنگینی می‌کند،‌ یادآوری می‌کنیم که اگر چه ساواک سروده‌های فروغ را سانسور می‌کرد تا اسلام خدشه‌دار نشود، ولی متأسفانه فروغ فرخزاد هیچ شباهتی به «اکثریت» زنان ایرانی نداشت! فروغ، هر زن ایرانی نبود و در ایران آنروز، فروغ فرخزاد در واقع «دختر سرهنگ فرخزاد» بود، نه یک زن مستضعف اندرونی حاج‌آقا! در نتیجه فروغ برای تبدیل شدن به سوژة «مزاحمت پاسبان‌ها»، آنهم در یک حکومت نظامی و کودتائی دور از ذهن می‌نماید. طرح چنین مطالبی در واقع نشان سبک‌مغزی گوینده است.

در هر حال به مصداق «تا ابله در جهان هست، مفلس درنمی‌ماند»، یاوه‌گوئی اینروزها سکة رایج شده و پیروان مد هم فراوان‌اند. به عنوان نمونه، سیدابراهیم نبوی مورخ چیره دست سایت آخوندپرور «زمانه»، درحال تبدیل شاپور بختیار به شیخ مهدی بازرگان است! چرا که هیچ آشنائی با شاپور بختیار نداشته، می‌پندارد بختیار هم مانند دارودستة نهضت عاظادی آخوندپرست بوده. اتفاقاً در سایت گویانیوز هم فردی به نام «دلخواسته»، از پامنبری‌های آخوند بنی‌صدر و شریعتی، به دلیل عدم آشنائی با بختیار به «افشاگری» مشغول شده، و تلاش دارد تا به این ترتیب خیانت سنجابی و جبهة به اصطلاح ملی را پنهان کند. باشد که دست جبهة کذا رو نشود و کسی نداند دارودستة مصدق در واقع سر در آخور ناخداکلمب دارند.

حضور پیروان «اسلام مترقی» بگوئیم که شاپور بختیار محبوبیت فعلی خود را فقط مدیون جسارت سیاسی‌اش در برابر همین جبهة استعماری است. برخلاف ترهات جناب دلخواسته، نه تنها بختیار در جریان تصمیمات سران چهار کشور در «نشست گوادالوپ» قرار داشت، که از حضور ژنرال هویزر در تهران، که برای سازمان دادن به کودتا آمده بود اطلاع داشته. اگر امثال «دلخواسته» در جریان نیستند ـ چون اطلاعات دست اول‌شان را از شیخ بنی‌صدر دریافت می‌کنند ـ لازم است ما هم افشاگری کرده بگوئیم رؤسای سازمان‌های «امنیتی ـ نظامی» شاپور بختیار را در جریان قرار داده بودند. در غیر اینصورت سفارت انگلستان که بیش از یک ‌سده سابقة اوباش پروری در منطقه و به ویژه در ایران دارد، از روز اول با صدور حکم نخست وزیری برای شاپور بختیار مسلماً مخالفت می‌کرد. اگر حضرت «دلخواسته» نمی‌دانند ما می‌دانیم که در ایران چگونه نخست وزیر «منصوب» می‌شد. فتاوی قتل رزم‌آرا و منصور در چارچوب همین سیاست اوباش پروری صادر شد، و شاهد بودیم که طی سیزده سال نخست وزیری هویدا، امام سیزدهم و جمعیت مؤتلفه و آدمکشان فدائی اسلام، کمال رضایت را داشتند، چرا که ناخداکلمب از هویدا راضی بود!

در راستای پرداختن «فارس نیوز» مفلوک به «تاریخ عاشورا»، ما هم می‌باید به معجزات محمدخاتمی اشاره کنیم که با دست راست آنحضرت «تاریخ سکولاریسم» را برای‌مان به رشتة تحریر درآورده می‌فرماید: سکولاریسم برخاسته از حاکمیت تحجر است! بله اخیراً یک کتاب علوم سیاسی یک صفحه‌ای در آبدارخانة روتاری کلاب لندن منتشر شده که هیچ ارتباطی با سیاست و اقتصاد و اجتماع ندارد، یا بهتر بگوئیم هیچ ارتباطی با واقعیات ندارد. محمد خاتمی هم مبلغ همین «کتاب» است و مانند ضبط‌صوت مهملاتش را مرتباً تکرار می‌کند:

«بنده می‌گویم بزرگترین عامل پیدایش سکولاریسم در یک جامعه، حاکمیت تحجر بر آن است.»

البته ما کاملاً با این صحبت موافق‌ایم! همانطور که ایشان فرموده‌اند، چنین مزخرفاتی را فقط از زبان یک «بنده» می‌توان شنید، آنهم نه هر بنده‌ای، بندة استعمار! به همین دلیل است که دارودستة خاتمی پابه‌پای گروه عبادی تلاش می‌کند تا مبادا ما ملت چهرة فریبنده و مترقی اسلام را به تحجر آلوده کنیم، و باعث استقرار یک حاکمیت سکولار شویم! خلاصة مطلب، هم‌میهنان! از عزاداران حسینی بترسید که اگر سرشان را هم از دست دهند، با پیروی از امام‌شان دو دستی از کمربندشان دفاع خواهند کرد. بهتر بگوئیم با هزار دست آلودة دیگر از بندتنبان‌شان حفاظت می‌کنند! با سکولاریسم نو، اصلاحات، دین عقلانی، حقوق بشر اسلامی، اسلام مترقی، و یا با تحجر و توحش پیشرفته؛ خلاصه با همة «دست‌های» ممکن کمربندشان را حفظ می‌کنند‌، چرا که به فرمودة «توپ مرواری»، اسلام است و تنبان:

«تمام فلسفة اسلام روی نجاسات بنا شده‌ و اگر پائین تنه را از آن بگیرند اسلام روی ‌هم می‌غلطد.»


5 January 2009

بحث شیرین شعور و شرف ‌‏جورنالیستی مخترع (!) و"سردبیر(!)" باشگاه افتادن دوزاری سکولاریسم (!) نو وشامپیون مسابقات شکر خوردن های زیادی نو

دارالترجمه یاجوج و ماجوج
کوتاه و گويا و مستحب و فرا نو

بحث شیرین شعور و شرف ‌‏جورنالیستی:
مخترع (!) و"سردبیر(!)" باشگاه افتادن دوزاری سکولاریسم (!) نو
وشامپیون مسابقات شکر خوردن های زیادی نو


"30 سال پیش در چنین روزی/
پانزدهم دی‌ماه ۱۳۵۷ برابر پنجم ژانویه ۱۹۷۹ میلادی/

نوری‌علاء: امام خمینی تجلی‌گاه وحدت ملی /

اسماعیل نوری‌علاء....نوشت:
آن‌که به عنوان مح
ور تحول و مجری تغییر نقش تاریخی خواهد داشت امام خمینی است. اوست که وارث ویرانه بازمانده از دزدان فراری خواهد بود... نظام ننگین باید برود و امام خمینی به عنوان تجلی‌گاه وحدت ملی و رهبر انقلاب پرشکوه ملت ایران برای سامان دادن به کارها به کشور بازگردد.
وی در ادامه نوشت:
اما پیشنهاد این‌که دولتی زیر نظر امام خمینی به وجود آید، به معنی مقدمه ظهور یک «تئوکراسی» یا تشکیل خلافت جدید اسلامی نیست. امام خمینی خود بیش از هر کس بر جمهوریت و انتخابات آزاد تائید کرده است… من واقعاً امیدوارم که تاریخ جمهوریت ایران با نام کسی آغاز شود که همه ملت به او اعتماد دارند" !

رادیو زم زمانه هفته ‌نامه ایرانشهر
http://www.zamaaneh.com/revolution/2009/01/post_194.html
دوشنبه 16 دی 1387 / 5 ژانویه 2009
......................

....تمرین ...
...............
"سکولاریسم نو /
آقای محمد خاتمی، رئيس جمهور قبلی حکومت اسلامی، در آستانۀ انتخابات جديد، با روشنی تمام مواضع خود را در مورد آيندۀ ولايت فقيه و پادزهر سکولاريستی آن روشن کرده و حجت را با هر آدم خوش خيالی تمام کرده اند. بدينسان، هرکس که از اين پس زير علم ايشان سينه بزند صرحتاً اعلام داشته است که مخالف استقرار حکومت جدا از مذهب در ايران است و می خواهد که حاکميت ولايت فقيه در ايران پا بر جا بماند. اينگونه است که ديگر استدلال مبتنی بر «انشاالله گربه است» نيز از پيش معنای خود را از دست داده است. ما، به سهم خود از صداقت و فاش گوئی آقای خاتمی تشکر می کنيم..
سيد محمد‌‏خاتمی ... تصريح کرد:
اگر سکولاريسم در غرب بوجود آمده است، متناسب با شرايط تاريخی و اجتماعی آنجاست و تسری آن به جوامعی که دارای اين شرايط نيستند، غلط است"!
ا. ن. و ری علا
مخترع و سردبیر مسابقات سکولاریسم (!) کهنه و نو و چه و چه
به نمایندگی (!)"هیات تحریریه(!)" مسابقات سکولاریسم (!)) کهنه و نو
http://www.newsecularism.com/2009/01/04-Sunday/010409-Mohammad-khatami-Secularism.htm
يک شنبه 15 دی 1387 ـ 4 ژانويه 2009
......................

....تمرین ...
...............

"آقای خاتمی در جريان سفر خود ... در برلين ... به مسئله اخلاق در جامعه اشاره کرد و ... در ادامه سخنان خود به موضوع سکولاريسم پرداخت ... و... توضيح داد:
سکولاريسم، تجربه فرهنگ و تفکرغربی است. اصرار بر تسری سکولاريسم به نقاطی که فاقد زمينه های فکری پيدايش آن و فاقد علل سياسی و اجتماعی سکولاریسم هستند، قبل از اينکه امری مطلوب و يا نا مطلوب باشد آشکارا غلط است"!
گزارش مسافرت بی بی سی صد آبان 1384 / نوامبر 2005
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/11/051118_sm-khatami-vienna.shtml
به وسط مسابقات دو و میدانی "مورخ(!)" آبان 1384/ نوامبر 2005 باشگاه سکولاریسم(!) نو (متولد آذر 1386)
http://www.newsecularism.com/2007/Articles/FarsiArticles-xaatami111805.htm
......................

....تمرین ...
...............
"من، بعنوان سردبير سکولاريسم نو، چنين می انديشم که... يک سکولار بايد بيشترين وقت خود را در خواندن و شنيدن سخنان دشمنان سکولاريسم (و اينک سکولاريسم نو) بگذراند"!

ا. ن. وری علا
سردبیر (!) باشگاه 3- کولاریسم آبگوشتی نو ری قمری
http://www.newsecularism.com/Nooriala/012108-A-note-on-policy.htm
......................

....تمرین ...
...............

"سال نو، سکولاريسم نو، جمعه گردی های اسماعيل نو.. علا/
اين مقاله يک سال پيش نوشته و منتشر شد.
با شروع سال نو بد نديدم آن را مجدداً منتشر کنم...
براستی چرا «سکولاريسم» اينقدر اهميت دارد؟ و چرا من مصرانه می کوشم تا صفت «نو» را به آن اضافه کنم؟...
اگر شما هم در همين قايق نشسته ايد اين اوقيانوس و اين پارو!

ا. ن. وری علا
کشتیبان سکولاريسم "نو"!
NewSecularism@gmail.com
گوی ان یوز نو
http://news.gooya.com/society/archives/081731.php
آدینه - 13 دی
3871 - 02 ژانويه 2009

4 January 2009

برای روشن شدن ذهن علیل فعلة قانون(!) اساسی فاشیسم این توضیح لازم است که قانون اساسی ملت ایران در چارچوب هیچیک از ادیان الهی نمی‌تواند محدود بماند


نعلین «اساسی»!

ناهید رکسان
...
«اگر مردم به صورت همگانی وارد صحنه شوند به اهداف خود خواهند رسید.»
منبع: ایسنا، مورخ شنبه 14 دی‌ماه 1387، سخنرانی اکبر رفسنجانی در گیلان.

مخالفان حکومت اسلامی الزاماً طرفدار دمکراسی نیستند. ما از همة مخالفان حکومت اسلامی که استقرار یک حاکمیت دمکراتیک را در ایران مد نظر دارند، می‌خواهیم از هرگونه تجمع و تظاهرات، حتی شرکت در تظاهرات مجاز خودداری کنند. جیره‌خواران آمریکا در داخل و خارج مرزها با همکاری صمیمانة نیروهای انتظامی جهت سازمان دادن به یک براندازی نوین، آشکارا مردم را به شورش فرا می‌خوانند. اینان با سرکوب تشکل‌های موازی، از قبیل کانون دفاع از حقوق بشر اسلامی یا تعطیل کارگزاران، رسانة وابسته به گروه رفسنجانی و جنجال پیرامون خطرات جانی برای عبادی تلاش می‌کنند، محافلی را که سه دهه، تحت نظارت استعمار در چپاول و سرکوب ما ملت شرکت داشته‌اند، به عنوان مخالفان حکومت اسلامی، و در نتیجه «طرفداران دمکراسی» معرفی کنند! حال آنکه نظرات شیرین عبادی، محمد خاتمی، اکبر رفسنجانی و عبدالله نوری و گروه کارگزاران هیچ ارتباطی با دمکراسی ندارد.

پروپاگاند غرب سعی دارد همانطور که 30 سال پیش، با تکیه بر نارضایتی وسیع مردم و تمرکز بر یک نقطه ـ نقطة نفرت از شخص شاه ـ یک دستاربند جیره‌خوار انگلستان را آزادیخواه و مدافع حقوق بشر معرفی کرد، امروز هم از طریق تمرکز مردم بر نفرت از خامنه‌ای مردم را به خیابان کشانده در پس پردة جنجال خیابانی، کودتای دیگری را سازمان دهد. تهاجم به دفترودستک شیرین عبادی، تعطیل رسانة کارگزاران از یکسو، و تظاهرات روزانة بوزینه‌گان مؤنث و مذکر کفن پوش برای مزدوران اسرائیل، که با همکاری دولت پوشالی مصر غیرنظامیان غزه را به سپر دفاعی خود تبدیل کرده‌اند از سوی دیگر، دو روی سکة سیاست استعمار در ایران است.

در راستای همین سیاست مخالفت کاذب با حکومت اسلامی، اکبر بهرمانی نیز رسماً بر علیه علی خامنه‌ای قیام کرده، مردم را به شورش فرا می‌خواند. به گزارش ایسنا مورخ 14دی‌ماه سالجاری، امروز اکبر رفسنجانی در گیلان ضمن دیدار با اعضای انجمن اسلامی دانشگاه این استان، پس از برنامة روضه و زوزة مرسوم، ناگهان ویژگی‌های نوینی در اسلام کشف کرده که بر اساس آن، «اجبار» مطرود شناخته می‌شود، و هیچکس نمی‌تواند مردم را در تعیین سرنوشت خود در تنگنا قراردهد. به گفتة سردار اکبر، نظارت مردم بر حکومت جدی است، و لازم است مردم به خیابان‌ها بیایند! بله! از این مطالب نوین که مسلماً طی آخرین عملیات نبش قبر توسط فعلة فاشیسم به دست آمده نتیجه می‌گیریم که طی سه دهة اخیر حاکمیت کشورمان «اسلامی» نبوده، مردم بر حکومت نظارت داشته‌اند، البته نظارت‌شان چندان «جدی» نبوده. و همین مردم اگر مطالباتی دارند، بجای اینکه مطالبات خود را از مجرای قانونی مطرح کنند باید تظاهرات به راه بیاندازند، تا اربابان اکبر بهرمانی، مانند سه دهة پیش به اهداف خود برسند، و یک کودتای ننگین را در پس پردة آشوب‌های خیابانی سازمان دهند و آنرا انقلاب شکوهمند بخوانند.

نتیجة دیگری که از این مهملات می‌توان گرفت این است که طی دوران «سازندگی»، زمانیکه شعار موهن «مخالف هاشمی، دشمن پیغمبر است» وقوقیه‌های جمعه را هر هفته همراهی می‌کرد، گویا اصلاً هیچ «اجباری» در کار نبوده! همچنین می‌توان نتیجه گرفت که طی دوران پرافتخار اصلاحات دروغین، زمانیکه نویسنده و فعال سیاسی سر می‌بریدند نیز هیچ اجباری در کار نیامده بود. در واقع فروهرها، پوینده‌ها و مختاری‌ها سرشان را با کمال میل خم ‌کردند، تا توسط دژخیمان ساواک گوش تا گوش بریده شود. و مسلماً،‌ طبق «استنادات قرآنی»، که بسیار «مستند» هم هست، و امروز طبق اظهارات اکبر بهرمانی، با «اصول علمی» جامعه شناسی هم تطبیق یافته‌، همة قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای، زمانیکه سرشان بریده می‌شد زمزمه می‌کردند: «سر که نه در راه عزیزان بود، بارگرانی است کشیدن به دوش!» یا می‌گفتند: «ببرید سر ناقابل ما را، که هیچ اجباری در کار نیست.» بله اگر آنزمان، فلاحیان، دری‌نجف‌آبادی و پورمحمدی و شرکاء آخرین سخنان قربانیان را برای ما نقل نکردند، برای این بود که سعید امامی هنوز جام زهرمار سر نکشیده بود، و ممکن بود این اظهارات علمی و مستند را تکذیب کند. و مردم متوجه شوند که در قتل پروانه و داریوش فروهر «اجبار» در کار بوده، یا محافل دین پرور غرب در کودتای ناکام 18 تیر دست داشتند ولی نتوانستند شورش را به کودتا تبدیل کنند، و ... و جالب اینجاست که اکبر بهرمانی خواهان حضور مردم در خیابان‌ها شده تا شورش و طغیان نشود! در واقع براساس منطق بلاهت فعلة فاشیسم برای جلوگیری از شورش لازم است مردم «واقعاً» شورش کنند! البته اکبر بهرمانی این اصول جامعه شناسانه را از «استنادات قرآن» استخراج کرده، و می‌دانیم که در این کتاب «همه چیز» می‌توان یافت:

«اجبار در اصل دین اسلام مطرود است، در انقلاب اسلامی نیز کسی نمی‌تواند مردم را در تعیین سرنوشت خویش در تنگنا قرار دهد [...] ساختار نظام حتی در انتخاب رهبری نیز بر اساس ارادة مردم است [...] ثابت شده است که هر وقت مردم در رسیدن به اهداف خویش به صورت همگانی وارد صحنه شده‌اند، به اهداف خود رسیده‌اند [...] براساس استنادات قرآنی و اصول علمی جامعه شناسان، هر انسان و جامعه‌ای در معرض طغیان است و نظارت مردمی مهمترین عامل مهار طغیان‌ها است.»

بله! «اصل دین‌اسلام» با اجبار مخالف است، ولی «فرع» همین دین، به گواه تاریخ معاصر هیچ مشکلی با سرکوب همه جانبة مردم نداشته و ندارد. این ترهات عوامفریبانه با کد خبر 8710 ـ 09083 در سایت خبری ایسنا منتشر شده، و نظارت دمکراتیک مردم بر حاکمیت را در ترادف با تظاهرات خیابانی قرار می‌دهد و با زبان بی‌زبانی همگان را به شورش فرا می‌خواند. ایراد چنین مهملاتی نشان می‌دهد که اربابان حکومت اسلامی تا چه حد به افلاس افتاده‌اند! چرا که 4 روز پیش از کشفیات نوین آخوند رفسنجانی،‌ شیخ عبدالله نوری که معرف حضور هم‌میهنان است، خواهان «تغییر در قانون اساسی» و «رفع ابهام» از آن شده بودند.

البته ما هم پیشتر گفته بودیم که در قانون اساسی ایران ابهام وجود دارد ولی همواره تأکید کرده‌ایم که این ابهام ناشی از انسان‌ستیزی دین اسلام است که ذاتاً با منطق انسانی و حقوق مدنی دمکراتیک در تضاد قرار می‌گیرد. حال می‌باید دید تغییرات پیشنهادی شیخ عبدالله نوری با تغییرات پیشنهادی ما هم‌سوئی دارد یا خیر؟ برای پاسخ به این پرسش بهتر است ببینیم پیشنهاد شیخ نوری چیست؟

روز دهم دی‌ماه سالجاری، سایتی به نام «خردادنامه» آغاز به کار کرد که در آن سخنان عبدالله‌ نوری پیرامون تغییرات کذا منتشر شده. در این سخنان که برای جمعی از اعضای کانون صنفی و سازمان معلمان ایران ایراد شده آنچه به چشم می‌خورد جز ابهام نیست! آخوند نوری یک قصة مفصل برای مخاطبین نقل کرده تا به مداحی شیخ مهدی بازرگان، یعنی مهرة اصلی طرح برژینسکی در ایران بپردازد. به یاد داریم که شیخ بازرگان در دوران «سازندگی» اکبر بهرمانی راهی اروپا شده بود و ما را به بازگشت به ایران تشویق می‌کرد، چرا که به زعم شیخ مهدی اوضاع خیلی خوب بود! البته در اینکه اوضاع خیلی خوب بود تردیدی نداریم؛ ولی نه برای ایرانیان! در هر حال جناب نوری فرموده‌اند، تغییر قانون اساسی باید به رأی مردم گذاشته شود.

ولی تغییر مطلوب ایشان، در واقع کسب مشروعیت برای همین حکومت اسلامی است. ایشان کاری با حقوقدانان ندارند. عبدالله نوری هم مانند سردار اکبر، می‌خواهد «مردم به صحنه بیایند» و برای «تغییر در قانون اساسی» در یک رفراندوم شرکت کنند، و به «نظرات خودشان» رأی دهند. این نخستین بار است که کسی «مردم» را «حقوقدان» به شمار می‌آورد و از آنان می‌خواهد به نظرات خویش رأی دهند! اگر نظر مردم بازگشت به دوران صفویه باشد، چه؟ اگر نظر مردم بازگشت به دوران هخامنشی باشد چه؟ اگر نظر مردم قتل‌عام ملایان یا محو اسرائیل از صحنة روزگار باشد، چه باید کرد؟ مسلماً عبدالله نوری و شرکاء پاسخی برای پرسش‌های فوق نخواهند داشت. چرا که هدف اینان عوامفریبی جهت بازگشت به نقطة شروع حکومت اسلامی است. بازگشت به دوره‌ای که مردم ذوق‌زده از رفتن شاه در این توهم دست و پا می‌زدند که آزادی و آبادی کشور با چند نعلین و دستار و پاسدار و مجاهد تضمین خواهد شد:

«در شرایطی می‌توان به تجدید نظر در قانون اساسی دست زد که همة نظرات بتواند بدون واهمه [...] مطرح شود و همة مردم بتوانند آزادانه به نظرات خود رأی دهند.»


این است «رفع ابهام» از قانون اساسی جمکران در ویراست مطلوب آخوند عبدالله نوری: کشاندن مردم به پای صندوق‌های «تجدید نظر» در قانون اساسی! تجدید نظری که هدف اصلی آن اصل پنجم در مورد «ولایت فقیه» است، و فراتر از آن نخواهد رفت. به عبارت دیگر نظرات مردم می‌باید از سوی نظام رسانه‌ای و سانسور شدة دولتی به گونه‌ای «مطرح» شود که چارچوب توحش اسلام و حکومت آخوندی و پاسداری کاملاً دست نخورده باقی بماند. چرا که طبق اصل 12 قانون اساسی جمکران، در ایران یک دین رسمی وجود دارد که «تاابد» غیرقابل تغییر باقی می‌ماند، و طبق اصل 17، مبداء تاریخ ایران نیز «هجرت» پیامبر اسلام خواهد بود:

اصل 12 ـ دین رسمی ایران، اسلام و مذهب جعفری شیعة اثنی عشری است و این اصل الی‌الابد غیرقابل تغییر است.
اصل 17 ـ مبداء تاریخ رسمی کشور هجرت پیامبر اسلام[...] است و ...

و این قانون اساسی، تا زمانیکه اسلامی باقی بماند، در تضاد کامل با تاریخ ملت ایران و در تقابل با الهامات انسان‌محور متفکران، هنرمندان، فلاسفه، و ... و خلاصه در تضاد با فرهنگ ایران قرار خواهد گرفت. برای روشن شدن ذهن علیل فعلة فاشیسم این توضیح لازم است که قانون اساسی ملت ایران در چارچوب هیچیک از ادیان الهی نمی‌تواند محدود بماند. از یکسو، تاریخ امپراطوری ایران نه با دین زرتشت، که با پادشاهی کوروش هخامنشی آغاز شده، و از سوی دیگر، تقدم تاریخی موجودیت اقوام ایرانی بر دین زرتشت نیز به اثبات رسیده. در نتیجه دین زرتشت هم نمی‌تواند به ابزار سرکوب ما ملت تبدیل شود.

موجودیت اقوام ایرانی به آتش و روشنائی پیوند خورده. به آتش نخستین در اسطورة هوشنگ، به برآمدن خورشید از دل تیرة شب یلدا، به آتش چهارشنبة سرخ و به آتشی که سیاوش از آن سرفراز برون آمد.

آن آتشی که در دل ما شعله می‌کشد
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود ...


پانزده دی ماه / 4 ژانویه سالگرد تولد فروغ فرخ زاد... بازگوئی تدفين دوباره يک شاعرکه هرگز ندانستيم که بود و چه می گفت

پانزده دی ماه / 5 دسامبر سالگرد تولد فروغ فرخ زاد ... که هرگز ندانستيم که بود و چه می گفت









پانزده دی ماه / 4 ژانویه

سالگرد تولد فروغ فرخ زاد





.....................................

"بازگوئی تدفين يک شاعر/
بعد از ظهری در تابستان ۱۳۴۴ بود... در رستوران هتل پالاس خيابان شاهرضا نشسته بوديم و چای می خوريم. ... يکباره، وسط حرف هامان، يک آدم درشت هيکل جاهل مسلک که با حالتی مستانه از کنار ميزمان رد می شد، چشمش به فروغ افتاد و در ميانهء راهش برگشت و با حيرتی شوخی آميخته گفت: «به به! فروغ خانم. شما کجا اينجا کجا؟»
فروغ را نگاه کردم که سرخ شده و هيچ نمی گفت.
مردک گفت
: «چيه؟ سلام ما جواب نداشت؟»
باز هم فروغ ساکت و معذب نشسته بود و با فنجان قهوه اش ور می رفت. گلسرخی رو به مرد کرد و گفت: «آقا، لطفاً مزاحم نشويد». و مرد خنديد و گفت:

«فروغ خانوم اين جوجه چی ميگه؟ حالا ديگه جوجه باز شدی؟» که گلسرخی با کله کوبيد توی دهانش و کافه بهم خورد.
احمد رضا فروغ ر
ا که گريه می کرد بيرون برد و من هم به جمع و جور کردن گلسرخی و جدا کردنش از مردی که هرگز ندانستيم که بود و چه می گفت مشغول شدم" !
 پانزده دی ماه / 5 دسامبر  سالگرد تولد فروغ فرخ زاد
ا. ن. وری علا
مخترع و سردبیر (!) سکولاریسم "نو(!)"
گو یانیوز
http://news.gooya.com/society/archives/057174.php

...................................

"سال نو، سکولاريسم نو/
جمعه گردی های اسماعيل نو.. علا/
اين مقاله يک سال پيش نوشته و منتشر شد.
با شروع سال نو بد نديدم آن را مجدداً منتشر کنم...
براستی چرا «سکولاريسم» اينقدر اهميت دارد؟ و چرا من مصرانه می کوشم تا صفت «نو» را به آن اضافه کنم؟...اگر شما هم در همين قايق نشسته ايد اين اوقيانوس و اين پارو!

ا. ن. وری علا
مخترع و سردبیر(!) سکولاريسم نو(!)
NewSecularism@gmail.com
گویانیوز
http://news.gooya.com/society/archives/081731.php
آدینه 02 ژانويه 2009 - 13 دی 1387

2 January 2009

خیانت ‌ و "اعتراف تلخ و شیرین و داغ داغ و نو " ویژه مشتریان"بالاترین" ... که رای و چه و چه داده‌اید... و بر حسب "عادت" خواهید داد

خیانت
‌ و "اعتراف تلخ و شیرین و داغ داغ و نوی نو"
......
ویژه

مشتریان"بالاترین" ...
که رای و چه و چه داده‌اتد... و ... میدهند ...
و بر حسب "عادت" خواهتد داد
...................
وقت‌کُشی
عیسی عظیمی


خیانت‌هایی که به بالاترین کردم

حالا وقت طرح کردن یک پرسش مهم است: من به عنوان یک کاربر چه نقشی در حال و روز این روزهای بالاترین داشته‌ام؟ خب؛ متاسفانه حالا وقت یک اعتراف تلخ هم هست. خواهش می‌کنم اجازه بدهید من به تقصیرات خودم اعتراف کنم و آن‌وقت شما هم اگر دوست داشتید کلاه‌تان را قاضی کنید.

ما، یعنی من و تعدادی وبلاگ‌نویس دیگر، به پیشنهاد دوستی یک گروه تشکیل دادیم به اسم "گروه وبلاگ نویسان بالاترینی". از اسم گروه پیداست که تعدادی از وبلاگ‌نویسانی که عضو بالاترین، سایت اشتراک لینک فارسی، بودند اعضای گروه را تشکیل می‌دادند. قرارمان این شد که هر کس پستی نوشت و به بالاترین فرستاد لینک مطلبش در بالاترین را با سیستمی که مدیر گروه زحمت طراحی‌اش را کشید به ایشان بفرستد و او هم برای بقیه اعضا میل کند تا بقیه "در صورت صلاح‌دید" به لینک رای بدهند و برود صفحه اول. خب؛ تا این‌جای کار چیز نامتعارفی وجود نداشت. اما مساله‌ای که پیش آمده این است که ما "هر چه" می‌نویسیم را برای هم می‌فرستیم و به هر لینکی که می‌بینیم "صلاح صلاح می‌دانیم" رای مثبت بدهیم. چون در غیر این صورت آن دوستان هم مقابله به مثل می‌کنند و لینک ما به صفحه اول نمی‌رود و لابد خوانده نمی‌شود. و این‌گونه هر مطلبی که ما، اعضای گروه وبلاگ‌نویسان بالاترینی می‌نویسیم به صفحه اول می‌رود و اصطلاحاً "داغ" می‌شود.

این روند به خودی خود البته چنان بار منفی ندارد. چرا که عموم مطالبی که نوشته و ارسال می‌شود در سطح متوسط به بالایی قرار دارند و مطالب خوب و خواندنی نیز بین آن‌ها کم نیست. اما من شخصاً به این نتیجه رسیده‌ام که این کار اساساً با روح بالاترین منافات دارد. تا آن‌جا که من می‌دانم داغ شدن در بالاترین، لایق لینک‌هایی است که به این‌گونه لابی‌ها احتیاج نداشته باشند و در ذات خود "پسند" و مقبولیت عمومی را به همراه داشته باشند.

مسلماً گروه ما تنها گروه این‌چنینی بالاترین نیست. این از لینک‌هایی که به صفحه اول بالاترین می‌رسند مشخص است. به نظرم یک مقداری از این وضعیت حاصل روحیه شرقی خودمان است که رفیق‌بازیم و این رفیق‌بازی و "آشنادوستی" را خیلی جاها به خیلی چیزها ترجیح می‌دهیم. ـ احتمالاً به همین خاطر است که همین الان در سایت فیفا، علی دایی بالاتر از لوئیز آراگونز که اسپانیا را قهرمان یورو ۲۰۰۸ کرد، در رده سوم مربیان ملی تاثیرگذار سال قرار دارد! ـ علل دیگر وضعیت موجود را نیز می‌توان در جاهای دیگری چون وزن محتوای فارسی وب و ... جست.

به هر حال و با این توضیحات به این نتیجه رسیده‌ام که به عضویت خودم در این گروه پایان بدهم. وقتی مطلبی می‌نویسم و به بالاترین می‌رود، اگر جذابیت لازم را داشته باشد طی روند منطقی خودش داغ هم می‌شود.

از همه دوستانی که طی این مدت به لینک‌های من رای داده‌اند تشکر می‌کنم و عذر می‌خواهم که گفتگو و پرسیدن نظر تک به‌ تک‌تان میسر نبود.
این متن را پس از انتشار می‌بینید. طبیعی است که نظر همه‌تان برایم محترم و البته شنیدنی است.



سال نو، سکولاريسم نو ... انسان امروز به ابتدای جهان باز می گردد، زن همان «حوا» یی می شود که ... نافرمانی کرد

دارالترجمه یاجوج و ماجوج
کوتاه و گويا و مستحب و فرا نو
http://che-0-che-0-che.blogspot.com/

جمعه گردی های
سکولاريسم (!) قمر ی نو ری مخترع قايق نو
با پاروی نو
در اوقيانوس فیلمفارسی آبگوشتی نو علا
...............

"سال نو، سکولاريسم نو، جمعه گردی های اسماعيل نو.. علا/براستی چرا «سکولاريسم» اينقدر اهميت دارد؟ و چرا من مصرانه می کوشم تا صفت «نو» را به آن اضافه کنم
اين مقاله يک سال پيش نوشته و منتشر شد.
با شروع سال نو بد نديدم آن را مجدداً منتشر کنم...

براستی چرا «سکولاريسم» اينقدر اهميت دارد؟ و چرا من مصرانه می کوشم تا صفت «نو» را به آن اضافه کنم؟...
اگر شما هم در همين قايق نشسته ايد اين اوقيانوس و اين پارو!

ا. ن. وری علا
مخترع سکولاريسم نو(!) ری مدل 2007 قمری علا
NewSecularism@gmail.com
گوی ان یوز نو
http://news.gooya.com/society/archives/081731.php
آدینه 02 ژانويه 2009 - 13 دی 1387
........................................................

...تمرین
..............
"و چنين است که خانواده ی بشری در قرن بيست و يکم … شکل تازه و بديعی بخود می گيرد. و انسان امروز به ابتدای جهان باز می گردد، زن همان «حوا» یی می شود که ... نافرمانی کرد و شادمانه حتی از بهشت گذشت تا … بی ترس و نگرانی از تبعيض زندگی کند"! حاج خانوم چگوه می زادگی نو ریق مری علا که (در یلدا/ کریسمس 2007 میلادی)

حاج خانوم چگوه می زادگی نو ریق مری علا
که (در یلدا/ کریسمس 2007 میلادی)
"افتخارات" نیو سکولاری
"مشرف" شدن اپورتونیستی/ انقلابی سی سال پیشش به حجر الاسود را
"بایگانی" کرد
http://www.shokoohmirzadegi.com/aknon%20zamin%20zir%20paa%20ye%20zan%20ast.htm

8 مارس 2008
........................

....تمرین
..............

"شما برای مظنه زدن حرف های من به منبع مراجعه نياز ندارید. بايد دقت کنيد تا ببينيد که من از کنار هم نهادن يک مشت بديهيات چه نتايج «کارآگاهانه» ای گرفته ام" !

ا. ن. وری علا گو ی انیوز
http://news.gooya.com/society/archives/057174.php
گوی انیوز
آدینه 20 بهمن 1385 - 21 فوريه 2007


31 December 2008

می خواهم نسیمی شوم و"پیام عشق به انسانها" را به همه جای این زمین پهناور ببرم

قرار بود تاریکی زندان معنای آفتاب و نور را از من بگیرد ، اما در زندان من روئیدن بنفشه را در تاریکی و سکوت به نظاره نشستم.

بگذارید قلبم در سینه کسی بتپد مهم نیست با چه زبانی صحبت کند یا رنگ پوستش چه باشد فقط کودک کارگری باشد تا زبری دستان پینه بسته پدرش ، شراره ی طغیانی دوباره در برابر نابرابریها را در قلبم زنده نگهدارد

نامه ای از
فرزاد کمانگر


ماههاست که در زندانم ، زندانی که قراربود اراده ام را ، عشقم را و انسان بودنم را درهم بشکند . زندانی که باید آرام و رامم میکرد چون "بره ای سر براه " ، ماههاست بندی زندانی هستم با دیوارهایی به بلندای تاریخ .

دیوارهایی که قرار بود فاصله ای باشد بین من ومردمم که دوستشان دارم ، بین من و کودکان سرزمینم فاصله ای باشد تا ابدیت ، اما من هر روز از دریچه سلولم به دور دستها میرفتم و خود را در میان آنها ومثل آنها احساس می کردم و آنها نیز دردهای خود را در منِ زندانی میدیدند و زندان بین ما پیوندی عمیق تر از گذشته ایجاد نمود .

قرار بود تاریکی زندان معنای آفتاب و نور را از من بگیرد ، اما در زندان من روئیدن بنفشه را در تاریکی و سکوت به نظاره نشستم.

قرار بود زندان مفهوم زمان و ارزش آن را در ذهنم به فراموشی بسپرد ، اما من با لحظه ها در بیرون از زندان زندگی کرده ام وخود را دوباره به د نیا آورده ام برای انتخاب راهی نو.
و من نیز مانند زندانیانِ پیش از خود تحقیرها ، توهینها و آزارها را ذره ذره ، با همه وجود به جان خریدم تا شاید آخرین نفر باشم از نسل رنج کشیدگانی که تاریکی زندان را به شوق دیدار سحر در دلشان زنده نگه داشته بودند.

اما روزی "محاربم " خواندند ، می پنداشتند به جنگ "خدا"یشان رفته ام و طناب عدالتشان را بافتند تا سحرگاهی به زندگیم خاتمه دهند و از آن روز ناخواسته در انتظار اجرای حکم میباشم. اما امروزکه قرار است زندگی را ازمن بگیرند با "عشق به همنوعانم" تصمیم گرفته ام اعضای بدنم را به بیمارانی که مرگ من میتواند به آنها زندگی ببخشد هدیه کنم و قلبم را با همه ی" عشق ومهری" که در آن است به کودکی هدیه نمایم . فرقی نمیکند که کجا باشد بر ساحل کارون یا دامنه سبلان یا در حاشیه ی کویر شرق و یا کودکی که طلوع خورشید را از زاگرس به نظاره می نشیند ، فقط قلب یاغی و بیقرارم در سینه کودکی بتپد که یاغی تر از من آرزوهای کودکیش را شب ها با ماه وستاره در میان بگذارد و آنها را چون شاهدی بگیرد تا در بزرگسالی به رویاهای کودکی اش خیانت نکند ، قلبم در سینه کسی بتپد که بیقرار کودکانی باشد که شب سر گرسنه بر بالین نهاده اند و یاد "حامد " دانش آموز شانزده ساله شهر من را در قلبم زنده نگهدارد که نوشت ؛ "کوچکترین آرزویم هم در این زندگی برآورده نمیشود " وخود را حلق آویزکرد.

بگذارید قلبم در سینه کسی بتپد مهم نیست با چه زبانی صحبت کند یا رنگ پوستش چه باشد فقط کودک کارگری باشد تا زبری دستان پینه بسته پدرش ، شراره ی طغیانی دوباره در برابر نابرابریها را در قلبم زنده نگهدارد.

قلبم در سینه کودکی بتپد تا فردایی نه چندان دورمعلم روستایی کوچک شود وهر روز صبح بچه ها با لبخندی زیبا به پیشوازش بیایند واو را شریک همه ی شادی ها وبازیهای خود بنمایند شاید ان زمان کودکان طعم فقر وگرسنگی را ندانند ودر دنیای آنها واژه های "زندان ، شکنجه ، ستم ونابرابری" معنای نداشته باشد.

بگذارید قلبم در گوشه ای از این جهان پهناورتان بتپد فقط مواظبش باشید قلب انسانیست که ناگفته های بسیاری از مردم وسرزمینش را به همراه دارد از مردمی که تاریخشان سراسر رنج واندوه ودرد بوده است.

بگذارید قلبم در سینه ی کودکی بتپبد تا صبحگاهی از گلویی با زبان مادریم فریاد برارم :
"من ده مه وی ببمه باییه
خوشه ویستی مروف به رم
بو گشت سوچی ئه م دنیاییه "
معنی شعر : می خواهم نسیمی شوم و"پیام عشق به انسانها" را به همه جای این زمین پهناور ببرم.


فرزاد کمانگر
بند بیماران عفونی ، زندان رجایی شهر کرج

مورخ 8/10/87
تاریخ نگارش ؛ 2/10/87 بند امنیتی 209 اوین

مرزپرگهر افشا می کند: برگزیده پرونده ی قتل های حکومتی


زیر چتر چل تیکٌه / مرزپرگهر افشا می کند: برگزیده پرونده ی قتل های حکومتی

مرزپرگهر افشا می کند

برگزیده پرونده ی قتل های حکومتی
بخش یکم
قتل های حکومتی در جمهوری اسلامی


قتل های حکومتی در جمهوری اسلامی

حزب مرز پرگهر با انتشار بخشی از اعترافات متهمین قتل های حکومتی(قتل های زنجیره ای) پاییز 1377 خورشیدی امیدوار است که ضمن گرامی داشت خاطره ی رهبران شجاع نهضت ملی ایران یعنی داریوش فروهر و پروانه اسکندری و سایر قربانیان قتل های معروف به "زنجیره ای"، توجه نسل جوان میهن را به ماهیت و عملکرد رژیم ضد مردمی و ضد ایرانی حاکم بر کشورمان جلب نماید. حزب مرزپرگهر همچنین از نسل پر شور کنونی دعوت می کند که با دور شدن از تفکرات نسل گذشته ای که جنایات رژیم را دست آویزی برای از میان رفتن رقبای عقیدتی و سیاسی خود فرض می کرده است، سنت دفاع جانانه از تمامی منتقدین و مخالفان نظام و تمامی قربانیان بی دفاع آن را دوباره زنده نماید و بر واقعیت کنونی تفرقه، گروه گرایی و تعصب فرقه ای نقطه ی پایانی گذارد.

از آغاز استقرار نظام جمهوری اسلامی در میهن ما، ترور مخالفین، مغایرین،منتقدین و حتی رقبای "خودی"، بخش جدا نشدنی طبیعت و برنامه ی حکومتی نظام بوده است. قتل های معروف به "زنجیره ای" در پاییز 1377 خورشیدی تنها جزیی از جنایات تروریستی برنامه ریزی شدۀ نظام در یکی از دوره های حکومت ظالمانه ی آن بوده است. اینها علاوه بر قتل عام ها و کشتارهای بزرگ مانند کشتار عظیم تابستان سیاه 1367،کشتار امرا و افسران میهن پرست ارتش، عملیات سرکوب هم میهنان کرد، بلوچ و غیره و اعدام های علنی و بی شمار سالهای 57، 60 و 61 در سراسر کشور، عامل ایجاد ثبات ادواری رژیم وشیوه ی ایجاد وحشت در میان ایرانیان بوده است.رژیم لزوماً این جنایات را گاه به گاه حتی بدون دلیل تکرارکند. ترورهای رقبای داخلی حکومت، وابستگان رژیم پیشین، پیروان ادیان بهایی، یهودی، زرتشتی و مسیحی و مذاهب اسلامی اهل سنت، دراویش،شافعی و سایرین، قتل فعالان سازمانهای سیاسی اعم از مجاهدین خلق، کمونیست های مخالف رژیم، میهن پرستان و ملیّون، ترور سران و رهبران نهضت های قومی و عشایری و حتی گسترش وسیع عملیات تروریستی به منطقه و نقاط دیگر جهان، همه و همه ضمن روشن کردن ماهیت انحصارگرا، تحمل ناپذیر و بی رحم نظام موجود، گویای انگیزه ها و برنامه ریزی دراز مدت این نظام در سطح داخلی و خارجی است. به کارگیری عملیات ترور به عنوان جزیی از سیستم "قتل درمانی" همراه با مهارت جامعه شناسانه ی عاملین ضد ایرانی و ضد ملی رژیم، همواره آن چنان صورت پذیرفته است که گویا رژیم تنها با عده ای خاص،که نظر گاهی مشخص با عملکرد ویژه ای دارند مسئله دارد و او را با بقیه کاری نیست. این سیستم فریبکارانه در هر مرحله ی تهاجم رژیم همراه با تحمیق مردم و مخالفین بوده تا هر کس و هر گروه تا زمانی که نوبت خودش فرا نرسیده است، نه تنها احساس خطر نکند بلکه احیاناً – و با بسی تأسف – از میان رفتن سایرین را یا "بر حق" جلوه دهد (مانند برخورد چندین سالۀ اصلاح طلبان به اعدام و سرکوب مخالفین نظام) یا به مثابه از میان رفتن رقبای سیاسی خود تلقی نماید (همانند تلقی بیمار گونۀ بسیاری از نیروهای سیاسی در اوایل انقلاب از ماجرای ضربه خوردن گروه های دیگراز رژیم).

ترور و سرکوب

نسل جوان ما باید بداند که در سی سال گذشته، هیچ زمانی نبوده است که رژیم در آن مدت مشغول به ترور و سرکوب بخشی از هم میهنان ما نبوده باشد و با فریبکاری و القای امنیت کاذب به بخشهای دیگر ضربه زدن به آنان را در زمانی دیگر تدارک ندیده باشد. نیروهای سیاسی ما نیز باید بدانند که شکنجه گران و قاتلین امروزی دیگران، همان کسانی بوده و هستند که فردا شکنجه گران و قاتلین خود ما خواهند بود. این احکام را می توان با مطالعه ی پرونده ی متهمین قتل ها به روشنی دریافت اما آیا درک عمیق آن نیز برای ما عملی خواهد بود؟
مطالعۀ درد آور پرونده های اعترافات متهمان قتل های حکومتی سال 77 علاوه بر نشان دادن میزان شقاوت، عادی بودن شقاوت در میان عوامل نظام و حدّ افراط و انحراف باورهای مذهبی در میان آنان روشنگر ماهیت توطئه گر پیگیر و هدفمند نظام است. این مدارک روشن می کنند که به کار گیری تیغ و گلوله و طناب دار نظام، نه در عکس العمل به مسلّح بودن مخالفین، نه در عکس العمل به برانداز بودن اندیشه آنان و نه حتی در برابر میزان موثر بودن بالفعل تلاشهای کوشندگان سیاسی و اجتماعی، بلکه تنها برنامه و عملی است که به نحوی مستمر و با دیدگاهی دراز مدت و به منظورایجاد وحشت در برابر مخالفین و منتقدین قرار می گیرد. اعترافات متعدد متهمین به الزام تعدادی قتل در پیش بینی برنامه های سالانۀ وزارت اطلاعات، تاکیدی بر این بینش بیرحمانه وخونسردانه در حساس ترین ارگان های نظام است. هر گاه مصلحت زمان و توان سیاسی و عملیاتی آن موجود باشد، هرگاه حربه های سانسور و زندان کم اثر گردد، رهبران و عوامل نظام سینه ها را می درند و گردن های سرافراز را می شکنند.
نگاهی به لیست هزاران فرزند مفقود یا ترور شده این مرزپرگهر، به مرگ ها و قتل های مشکوک سی سال اخیر، روشنگر روحیۀ تهاجمی و عزم تزلزل ناپذیر این نظام بر نابودی مخالفین و مغایرین است. در این مسیر خونبار، کسی در امن و امان نیست و حتی در میانۀ صلح و مذاکره، همانند بسیاری که به رژیم اعتماد نشان داده و سپر از دست فکنده بودند، قابل به رگبار بستن است و همچنان واجب القتل و مهدورالدم خواهد بود.
آنچه در این میانه مایۀ امید و قابل درس آموزی است، ضعف آشکار رژیم در برابر آگاهی عمومی، به خطر افتادن آبروی ساختگی و شکنندۀ نظام درمیان مردم و هوشیاری مبارزین و کوشندگان است. پروندۀ قتل ها به روشنی اشاره به مواردی دارند که هرکدام از عوامل نامبرده، یا موجب توقف توطئه ها یا سبب تأخیر و تغییر برنامه های قتل و سرکوب شده اند ... و این نیز از نکات حیاتی بر گرفته شده از تجربۀ قتل های پاییز 1377 خورشیدی است.

نزدیکان و خانواده های قربانیان نظام، در این میان بزرگترین مسئولیت را در راستای افشای جنایات و پخش و نشر وقایع یا مدارکی مربوط به قتل ها را بردوش می کشند. عزیزان داغدار باید بدانند که افشای هر مورد از جنایات در عرصۀ داخلی و جهانی، قادر به پیشگیری از جنایتی مشابه خواهد بود. هم میهنان خشمگین باید بدانند که در شرایط کنونی بزرگترین انتقام همانا افشای جنایات نظام و اهدای شانس بیشتری برای زندگی وموفقیت به سایر مبارزان و کوشندگان است، و بالاخره مبارزان و کوشندگان سیاسی و اجتماعی باید بدانند که صرف نظر از موارد خاص یا دوران های کوتاه، هیچ دلیل و مصلحتی نباید مانع از نشر و انتشار عمومی اسناد جنایات رژیم گردد.
حزب مرزپرگهر از کلیه ی هم میهنانی که اسناد یا تجربیات قابل توجهی از جنایات رژیم یا مظلومیت این ملت در بند در اختیار دارند تقاضا می کند که یا رأساً یا از طریق مورد اعتماد خود، از جمله از کانال مرزپرگهر به انتشار آن در اسرع وقت اقدام نمایند.

مرگ بر جمهوری اسلامی
پاینده ایران
حزب مرز پرگهر
کمیسیون تحقیقات و اسناد
زمستان 1387 خورشیدی
.......................................................

نقل قول های مطلعین پرونده های قتل های حکومتی
عبد الکریم لاهیجی در باره ی قتل های حکومتی:
عبد الکریم لاهیجی

1-اين جنايات هول انگيز و رعب آور نمودهاي ديگري از طرح "قتل درماني" بودند که در اجراي آن طّي يک دهه، دهها تن ازدگرانديشان، نويسندگان، محققاّن و فعالان سياسي مخالف، در داخل ايران [دکتر کاظم سامي، احمد ميرعلايي، سعيدي سيرجاني، احمد تفضّلي، غفار حسيني، ابراهيم زال زاده ...] يا در خارج از ايران [عبدالرحمن قاسملو، شاپور بختيار، عبدالرحمن برومند، صادق شرفکندي ...] از پاي درآمدند..
....
ساختار وزارت اطلاعات هم از بدو تاسيس به گونه اي نهاده شد که همواره يک حاکم شرع، به عنوان وزير، بر آن حکم راند. فلاحيان سعيد امامي را به عنوان معاون امنيتي وزارت اطلاعات برگزيد و از شواهد و قرائن چنين برمي آيد که طرح "قتل درماني" ساخته و پرداخته او بود. ولي با توجه به ماهيت ايدئولوژيک ـ مذهبي جمهوري اسلامي ايران و ساختار و سلسله مراتب وزارت اطلاعات، هيچ يک از آن جنايات نه تنها بدون وجود حکم و مجوّز شرعي، صادره از سوي وزير اطلاعات [حاکم شرع]، يا ديگر حکاّم شرع مجاز، بلکه بدون اذن سکانداران سياست امنيّت داخلي و خارجي کشور قابل تحقّق نبوده اند
کالبد شکافي قتل هاي سياسي- عبدالکريم لاهيجي - سی آبان1384
2- چهره هايي نظير مصطفي کاظمي [موسوي]، مهرداد عليخاني، خسرو براتي .... براي همه کساني که در آن سال ها با وزارت اطلاعات سر و کار داشتند و در صدر آنان نويسندگان، روزنامه نگاران، فعالاّن سياسي، شناخته شده بودند. ماجراهايي از نوع طرح به درّه افکندن اتوبوس حامل 21 تن از نويسندگان توسط تيمي به سرپرستي خسرو براتي [مرداد 1375] يکي از نمونه هاي برنامه "قتل درماني" بود.پس از این ماجرا و پیش از آن که(مسافران) را به تهران بازگردانند در پاسگاه ژاندارمري نزديک به محلّ حادثه، به آنان گفته بودند که "درماجراي سعيدي سيرجاني برايتان پيغام فرستاديم، نشنيديد.
کالبد شکافي قتل هاي سياسي- عبدالکريم لاهيجي - سی آبان1384
3-از روز اول به دوست و همکارم خانم عبادی و همین طور عزیزانم آرش و پرستو فروهر گفتم که برای خودشان توهم ایجاد نکنند ، جمهوری اسلامی حکومتی نیست که عاملان این قتل ها را به مجازات واقعی برساند و دیدیم که متاسفانه حق با من بود . به تعدادی مامور چند سالی حبس دادند و هرگز صادر کنندگان احکام قتل حتی شناسائی نشدند ، چه رسد به اینکه مورد تعقیب قرار بگیرند و ما از این رو همچنان در پی اجرای عدالت هستیم تا روزی که شرایط عدالتخواهی در ایران فراهم شود و تا آن روز نباید اجازه داد یاد این جنایات از خاطره مردم پاک بشود
مراسم گرامیداشت قربانیان قتل های زنجیره ای در پاریس از محمدرضا شاهيد03.12.2008-- صدای آمریکا- عبدالکريم لاهيجي - سی آبان1384

شیرین عبادی درباره ی پرونده ها و جنایات رژیم
عبادی

1- شیرین عبادی به چگونگی پرونده خوانی وکلای مدافع خانواده های قربانیان اشاره کرد و گفت که تنها یک سوم پرونده در اختیار وکلا گذاشته شد و باقی به گفتۀ مسئولان، " در رفت و آمد میان ادارات مختلف گم شد". با اینحال همین مشتی پرونده از خروار نشان داد که عاملان این قتل ها به دستگیری و بازجویی خود اعتراض داشته اند چرا که این قتل ها را بدستور مافوق مرتکب شده بودند و برای آن اضافه کاری دریافت کرده بودند.
برندۀ جایزۀ صلح نوبل، بر لزوم تداوم دادخواهی در هر جای جهان که ممکن باشد، تکیه کرد و گفت:" در این راه، همه، بازماندگان قربانیان، وکلای مدافع آنها و عموم مردم باید بهای ضروری را بپردازند"
روز شنبه، بیست و نهم نوامبر، سالن فیاپ، 2008(fiap) در محلۀ سیزدهم پاریس

2- حرفهای من مستند است به محتویات پرونده و این محتویات توسط خودم و همکارانم خوانده شد. طبق این پرونده و بازجوئی های انجام شده از متهمان، باید بگویم قتلها کاملا سیستماتیک بود و به هیچ عنوان ادعای قتل توسط عده ای خودسر قابل قبول نبود، کسانی که قتل کرده بودند، آدمهای دیوانه نبودند که صبح تصمیم بگیرند امروز چه کسی را بکشیم؟ آنها جزو افراد عملیات ویژه و برای این کار آموزش دیده بودند. ولی همین متهمان در زمان بازجوئی شان اظهار تعجب می کردند که چرا ما را محاکمه می کنید؟ و سپس خطاب به دادگاه می گفتند توسط ما چهارصد عملیات ویژه انجام شده، اصلا آنها نمی دانستند چرا دارند محاکمه می شوند، چون برای این کار استخدام رسمی شده بودند.قاتل فروهر در بازجویی گفته است که:"بروید فیش حقوقی من را نگاه کنید...آن شب به من اضافه کاری داده اید..."
برگرفته از ویدیو سخنان شیرین عبادی درمراسم دهمین سالگرد قتلهای"زنجیره ای"حکومتی در پاریس1387.09.10

پرستو فروهر

1- پرستو فروهر: آقای خاتمی پشت ما را خالی کردند.آقای خاتمی در زمانی که نیاز بود تا برای کشف حقیقت پایداری نشان دهند، پشت ما را خالی کردند و به معامله های پشت پرده با طرف مقابل پرداختند.آقای خاتمی در روز هفتم پدر و مادر من برایم تسلیت فرستادند و به هر صورت همدردی نشان دادند و در صحبت هایشان می گفتند که این ها جنایاتی ست که اتفاق افتاده و باید پیگیری شوند. این ها مسائلی مثبت اند اما در بازبینی صحیح این پرونده اصلاح طلبان از این موضوع تنها به عنوان سلاحی در مقابل حزب رقیب استفاده کردند. ولی در زمانی که نیاز بود تا برای کشف حقیقت پایداری نشان دهند ، پشت ما را خالی کردند. یعنی اصراری که باید برای صالحه بودن دادگاه و افشای مخدوش بودن پرونده می کردند ، هیچ گاه عملی نشد. در کلام حمایت کردند اما آنجایی که به حمایت عملی نیاز بود، به معامله های پشت پرده با طرف مقابل پرداختند.
شنبه ۲ آذر ۱۳۸۷ - ۲۲ نوامبر ۲۰۰۸-خبرنامه امیرکبیر

2- امیدی که ما بازماندگان قربانیان داریم این است که این جنایات به عنوان پرونده باز، در اذهان عمومی بماند تا زمانی که ما ابزارهای لازم را برای پیشبرد اهدافمان که دفاع از حقوق دگراندیشان است بیابیم
مراسم گرامیداشت قربانیان قتل های زنجیره ای در پاریس از محمدرضا شاهيد03.12.2008-- صدای آمریکا- پرستو فروهر - سی آبان1384

سیما پوینده درباره ی لزوم افشاگری جنایات

سیما پوینده

در اینجا باید تاکید کنم که اگر هم ما نتوانیم جموری اسلامی را در یک دادگاه بین المللی محکوم کنیم ،مسلما تلاش خواهیم داشت تا حقایق تلخ این قتل ها را برای جهانیان روشن سازیم وبه نظر من افشاگری این جنایات حائز اهمیت و در درجه اول قراردارد.
مراسم گرامیداشت قربانیان قتل های زنجیره ای در پاریس از محمدرضا شاهيد03.12.2008-- صدای آمریکا- سیما پوینده - سی آبان1384

سهراب مختاری درباره ی لزوم رسیدگی مجامع حقوق بشری بین المللی

سهراب مختاری

شما دیدید که سرانجام هم تلاش کردند این پرونده را به یک پرونده معمولی جنائی تقلیل بدهند و بگویند که عناصر خودسری در وزارت اطلاعات این قتل ها را انجام داده اند. در صورتیکه چنین نبوده و ما چون قوه قضائیه را فاقد صلاحیت دیدیم از مجامع حقوق بشری در جهان خواسته ایم به این پرونده رسید گی کنند
مراسم گرامیداشت قربانیان قتل های زنجیره ای در پاریس از محمدرضا شاهيد03.12.2008-- صدای آمریکا- سهراب مختاری - سی آبان1384

ریشه ی عقیدتی قتل های حکومتی:
توضیح:پرانتز های رنگی از مرزپرگهر می باشد

سید روح الله موسوی خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی:

موسوی خمینی

و امّا اشتباهی که ما کردیم

و اما اشتباهی که ما کردیم این بود که به طور انقلابی عمل نکردیم و مهلت دادیم به این قشرهای فاسد، و دولت انقلابی و ارتش انقلابی و پاسداران انقلابی، هیچ یک از اینها عمل انقلابی نکردند و انقلابی نبودند. اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم و این سد بسیار فاسد را خراب کردیم، به طور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد را تعطیل کرده بودیم و روسای آنها را به محاکمه کشیده بودیم و حزب های فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم و روءسای آنها را به سزای خودشان رسانده بودیم و چوبه های دار را در میدان های بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زحمت ها پیش نمی آمد.... ما نمی ترسیم از اینکه در روزنامه های سابق، در روزنامه های خارج ازایران برای ما چیزی بنویسند،ما نمی خواهیم وجاهت در ایران،در اسلام، در خارج از کشور پیدا بکنیم، ما می خواهیم به امر خدا عمل کنیم و خواهیم کرد.
صحیفه ی نور جلد 8 صفحه ی 251 سال 1358

حساسیت های امنیتی ضد دمکراتیک موثر در انتخاب هدف های ترور:
مصطفی کاظمی (موسوی)

از اعترافات مصطفی کاظمی (موسوی) قائم مقام امنیت در وزارت اطلاعات و مدیر کل طرح و بررسی در تاریخ 5/1/79 در صفحات 1010 تا 1056 پروندۀ قتل های حکومتی. از قول حجت الاسلام دری نجف آبادی وزیر اطلاعات وقت جمهوری اسلامی در صبح جمعه 22/8/77:
"... این فروهر و زنش کی می گوید دو نفر بیشتر نیستند، اینها هر روز جلسه می گذارند و هر روز دانشجویان را پهلوی ایشان می برند برایشان حرف می زنند، آنها را تحریک می کنند، هر روز مصاحبه با رادیو اسرائیل با رادیو آمریکا و رادیو بی بی سی می کنند، هر روز اطلاعیه می دهند، بیانیه می دهند، هر چه می خواهند می گویند، چرا یک کاری سر اینها نمی آورید؟ یک کاری بکنید.... چرا فروهر را نمی زنید؟ بزنید او را ..."

درّی

"... پیرامون فعالیتهیا کانون نویسندگان آقای درّی گفتند مگر اینها چند نفر هستند؟ آقا صادق (مهرداد عالیخانی – مسئول اداره چپ نو) گفتند همه شان حدود پنجاه نفر ولی افراد اصلی ایشان پانزده نفر هستند که مرتب جلسه می گذارند. آقای درّی گفتند همۀ آنها را جمع کنید یک جا و آنها را بزنید با یک رگبار، یک بمب زیرشان بگذارید، تو سرشان بزنید، یک نارنجک داخلشان بیندازید ولی مطمئن شوید همۀ آنها کشته شده اند ...."
اشارات متهمین به عادی بودن ودائمی بودن قتل های حکومتی مخالفین:
در مورخ 7/3/79 مصطفی نورزی معروف به محسنی در صفحه ی 1231 پرونده ی قتل های حکومتی می گوید:
"ابتدا باید عرض کنم کار حذف فیزیکی و دیگر کارهای از این قبیل,کار دستگیری و انتقال متهم ,آموزش دفاعی وجسمانی و مراقبت ثابت و غیره از سال 70 درپرینت کاری که از طرف وزارت(اطلاعات) برای ما مشخص شده بود و این کارها جزء وظایف ما قسمت ما بود.......و کلأ این نوع کارها در وزارت(اطلاعات) زیاد انجام می شد چه در خارج و چه در داخل و تنها این مورد بود که باین صورت در آمد........بعد از گرفتن برادر صفایی از پشت گردن سوژه(پروانه اسکندری) و برادر هاشم داروی بیهوشی را گرفتند جلوی دماغ و دهان وی و من هم چند ضربه با گفتن ذکر زدم......."

علی احمدی معروف به ناظری در تاریخ 15/9/79 صفحه 1299پرونده ی قتل های حکومتی میگوید:
"....سالها اینگونه اقدامات انجام شده و سیستم های امنیتی و اطلاعاتی اینگونه شگردها را دارند......حقیر با هماهنگی و دستور آقای موسوی کار را انجام داده ام و این عرف وشکل قانونی داشته است و در وزارت(اطلاعات) عرف بوده است و هیچ مانعی در عمل ایجاد نمی کرد......"

اصغر اسکندری معروف به سیاحی در تاریخ15/4/79 صفحه 1305پرونده قتل های حکومتی اعلام نموده است:
".....نکته دیگر آنکه این نمونه اقدامات روال کار تشکیلات وزارت(اطلاعات) بوده و در نتیجه اقدامات مذکور, بار اول اینجانب نیز نبوده است ما از چندین سال قبل از حذف های موسوم به قتلهای زنجیره ای با آن مأنوس بوده ایم تا حدی که در پیش بینی برنامهای سالانه شاخصترین فعالیت ها, حذف و ربایش در نظر گرفته میشد و این امر هنوز به صورت مکتوب دراسناد تشکیلات باقی است..."
رسول کاتوزیان معروف به رسولی در صفحه ی 1243پرونده قتل های حکومتی در تاریخ 06/02/1379 اظهار می دارد:
"...با توجه به سابقه این گونه کارها در وزارت میبینیم که هیچگاه در طول عمر وزارت(اطلاعات) که هر سال در پیش بینی سالانه برنامه کاری موضوعات که به تأیید وزیر وقت می رسید هر کدام یک یا چند حذف فیزیکی را در برنامه پیش بینی نموده و به کابینه وزیر می رسیده و در طول سال حذف ها انجام میگرفته که اکثرأ مورد تشویق و تمجید قرار می گرفتند."

مرتضی خازنی(معروف به حقانی) در تاریخ 20/4/79 در صفحه ی 1263پرونده قتل های حکومتی می گوید:
"......امور حذفی نیزحسب سابقه تاریخی در (اداره ی) امنیت با آقای موسوی(مصطفی کاظمی) بود که اتفاقأ برای دو مورد مختاری و پوینده – موسوی طی مذاکرات دو یا سه دقیقه ای مطرح نمود که کار شروع شده و هیچ مشکلی نیست...------صفحه 1264 پرونده ی قتل های حکومتی"....طبق روال و دستوری که از قبل وجود داشته و مأموریتی که آقای ناظری(علی احمدی) داشته و در راستای کار اداری حذف نامبردگان صورت گرفته."

سابقه کاری در قتل ها، مفهوم کارشناس عملیات ، نام مستعاردر پرونده های قضایی،فرار از کشور
علی صفایی در بازجویی مورخ 4/3/1379 در صفحه ی 1282پرونده ی قتل های حکومتی می گوید.
"....لازم به توضیح این که اینجانب در ابتدا حدودأ چند ماه در حفاظت فیزیکی بودم و بعد به به پشتیبانی معاونت امنیت رفتم که حدودأ سال65 یا66 بود که ازآنجا به عملیات وزارت(اطلاعات)آمدم که بعنوان نفر تیم مشغول به کار شدم که کار عملیات دستگیری وربایش و حذف فیزیکی تیمهای منافقین و خانه تیمهای منافق و ضد انقلاب و مخالف نظام کارشناس عملیات شدم"...ادامه میدهد:

".... تاریخ13/10/77 آقای نیازی(حجت الاسلام محمد نیازی رییس سازمان قضایی نیروهای مسلح مسوول پرونده قتل های حکومتی) با اسم مستعار محمد حسینی فرزند جواد قرار تامین برای اینجانب با اخذ کفیل بوجه الکفاله یکصد میلیون ریال صادر وآقای سید سعید موسوی بعنوان کفیل اینجانب کفالت دادند."
(طبق دستور آقای نیازی – کلیه متهمین در آغاز کار با نام های مستعار جدید خود را معرفی کرده و نام های موجود در پرونده های بازجویی حوالی 13/10/1377 همگی ساختگی هستند و همینطور اسامی والدین-تاریخ تولد و سایر مشخصات)
------------------------------------------------------
از اعترافات مهرداد عالیخانی معروف به (صادق مهدوی) رئیس ادارۀ چپ نو در وزارت اطلاعات در تاریخ در 79/1/10 از صفحه ی 1107 به بعد پروندۀ قتل های حکومتی:
".... با هماهنگی قبلی قرار شد از یکی از محیط های اداری بهشت زهرا که در اختیار حراست قرار دارد (چون ناظری مسئولیت حراست بهشت زهرا بود ) استفاده شود. روشن، ناظری و سایر دست اندر کاران طرح الغدیر (اعدام منافقین) قبل از شروع عملیات پائیز 77، از این محل مستمراً استفاده می کردند. قرار شد از این محل برای به قتل رساندن مختاری استفاده شود...."

از نامۀ حجت الاسلام محمّد نیازی (ریاست دادگاههای نظامی در سال1377) به ریاست سازمان قضائی نیروهای مسلح حجت الاسلام علي يونسي، در تاریخ 77/11/5
"دادسرا تحقیقات جامع و وسیعی را پیرامون کشف قضیه و شناسائی عوامل قتل ها آغاز نمود و ... تحقیقات نشان می دهد که علاوه بر پرسنل واجا (وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی) عواملی دارای مشاغل آزاد (نیز) دخالت دارند (که) شناسائی، تحت تعقیب و بعضاً از کشور خارج شده اند."

اشاره به قتل حکومتی مجید شریف
مجید شریف

در تاریخ 12/1/79 صفحه ی 1235پرونده قتل های حکومتی –موسوی(مصطفی کاظمی) در بازجویی میگوید:
".....او با عزیز پور صحبت نموده بود و قرار گذاشتیم پشت استادیم شهید کشوری به عزیز پور وصل شود وقتی که مجید شریف حذف شد به آقای رسولی(رسول کاتوزیان) رفتم که بگویم گفت خودم میدانم و عزیز پور(محمد سرمدی) به ایشان گزارش داده بود...."

اشاره به مطرح شدن برنامه ترور خسرو سیف و آغاز قتل های کانون نویسندگان

خسرو سیف

تاریخ:19/04/1379
آقای مصطفی کاظمی (موسوی) به بازپرسی احضار و خطاب به ایشان:
س: راجع به چگونگی حذف مقتولین.......توضیح دهید.
ج:در اواخر تابستان1377 اینجانب در کنار زمین فوتبال نشسته بودم که آقای دری(حجت الاسلام قربانعلی دری نجف آبادی-وزیر وقت اطلاعات) قدم زنان آمدند و دستم را گرفتند و در مورد انجام عملیات ... عناصر فرهنگی صحبت نمودند و اظهار داشتند با صادق مهدوی(مهرداد عالیخانی) هم صحبت کنم حدود20 مهر ماه با صادق صحبت کردم و سپس تقاضای وقت کردم در روز 19/08/1377 ایشان گفتند صادق هم باید باشد و خبرتان می کنم.(ساعت)8:21 عصر تماس گرفتند و ساعت9:30 تاریخ 22/8 را قرار گذاشتند و از شرایط و وضعیت گروها و افراد اظهار نارضایتی نمودند و در جلسه فوق در خصوص حذف افراد تصمیم گیری شد که ایشان علاوه بر نفراتی که با اسم مشخص شدند و در خصوص افراد لائیک گفتند حذف نمائید.در تاریخ09/09/1377 بر اساس اینکه من به صادق گفتم خسرو سیف به جای فروهرآمده نظر داد که او هم حذف شود که گفتم با آقای درّی صحبت نماییم وهمان روز به ساختمان امام رفتند و ساعت6 بعداز ظهر درّی مجوز و حکم جهت خسرو سیف ندادند ولی در رابطه با حذف عناصر از کانون(نویسندگان) تاکید نمودند و درآن جلسه ابتدا اینجانب گزارش حذف فروهر و همسرش را به ایشان دادم و بر اساس نظر و تاکید درّی به صادق گفتم درّی روی کانونی ها تاکید داشتند که صادق نیز دو نفر از انها را از بین15نفر تائید شده از سوی دری در جریان حذف قرار دادند و(از منبع دیگر[صفحه 21 اعترافات موسوی]در تاریخ 27/09/1377) آقای درّی از طریق کشیک وزارت(اطلاعات) شهشهان و پاکدامن مرا خواستند و ضمن تماس با صادق نزد دری رفتیم.... بعد از ماه رمضان (تاریخ...؟) با نظر دری عملیات قطع گردید.

بستن پرونده ها ،سناریوی خروج از بحران

از اعترافات مهرداد عالیخانی (صادق مهدوی) در تاریخ 10/1/79 در ارتباط با اظهارات حجت الاسلام درّی نجف آبادی، وزیر وقت اطلاعات در تاریخ 30/9/1377 در مورد جمع و جور نمودن تبعات عمومی و جناحی قتل های حکومتی و پیدا کردن سناریوی خروج از بحران و قربانی کردن عده ای دیگر:

علی خامنه ای

"وزیر گفت آقا (سید علی خامنه ای، رهبر منتخب خبرگان) با آقای خاتمی (رییس جمهور وقت) صحبت کرده اند. زودتر یکی دو نفر را معرفی کنید تا بر اساس آن صحبتی که بین آقا و آقای خاتمی بوده مسئله جمع و جور شود. آقا از آقای خاتمی خواسته سروته موضوع را هم بیاورند ...."

پایان بخش یکم
فایل pdf را نیز مطالعه کنید
..............................
مرزپرگهر
http://www.marzeporgohar.org/fa/category/page-location/fa-welcome-to-marze-por-gohar

27 December 2008

بــاغ می سـوخت درآن بـرهـه یِ بـی بارانی



بــاغ می سـوخت درآن بـرهـه یِ بـی بارانی


جمشید پیمان


شبِ دل خسته پـر از گریه ی چشمان تو بود
سـیـنـه ، انــدوه گـسـار د ل ویــــران تـو بـود

دلِ بــی تـابِ پـــر از خــاطـــره ی پــایــیــزی
تـا سـحـر قـصّـه ی او غـصـه ی پنهان تـو بود

باد شوریده که می خواند به هر کوچه سرود
سخـنش سر بـه سر از مویِ پـریـشان تو بود

آشـنایـان ، هـمه ، بـیـگانه یِ غـمخانه یِ تـو
دلِ دیــوانــه یِ مـا بــود کـه مـهـمـانِ تــو بود

بــاغ می سـوخت درآن بـرهـه یِ بـی بارانی
لـبِ تـفـتـیـده یِ گل تـشنـه یِ بـارانِ تــو بود

سینه یِ همهمه ، در لحظه یِ غمبار سـکوت
یــادگـاری زدلِ بــی ســر و ســامــانِ تـو بـود

تــو در ایــن آیــنــه یِ پــیــر نــبــودی تــنــهـا
جـانِ دلـسـوخـتـه ام هـمـسـفـر جـانِ تـو بود



26 December 2008

دم خروس "هم اندیشی مسوولان بسیج دانشجویی" در محل سفارت سابق آمریکا: درماندگی رژیم در مقابل دانشجویان آزادیخواه و مبارز


خط و نشان کشیدن فرمانده سپاه برای دانشجویان

جعفر پویه


محمد علی جعفری، فرمانده کل سپاه پاسداران روز گذشته (پنج‌شنبه) در نشست پایانی "هم اندیشی مسوولان بسیج دانشجویی" که در محل سفارت سابق آمریکا برگزار شد، خطوط جدید دستورات رژیم برای بسیج دانشجویی را بیان کرد. او در این سخنرانی گفت: "حال و هواي دانشجويی حال و هوای خاصی است كه اگر در جهت صحيح خود هدايت شود، بزرگترين فوايد را براي نظام، مردم و كشور دارد."
او در ادامه گفت: "نكته حائز اهميت اين است كه بسيج دانشجويی در هر مقطع زماني بايستی تكليف و وظيفه‌اش را در قبال انقلاب اسلامی و نظام درك و به آن عمل كند."
او به صراحت بسیج دانشجویی را کارگزار رژیم در دانشگاه ها اعلام کرد و با توجه به جوی که در دانشگاه ها وجود دارد، غیر مستقیم گله های بسیجی را برای حمایت از رژیم به انجام وظیفه و تکلیف که همان حمله و اوباشگری در دانشگاه هاست فراخواند.
او همچنین گفت: "می‌خواهيم زمينه‌ای ايجاد كنيم كه اگر نياز شد، بسيج دانشجويی به اقداماتي مشابه 13 آبان دست بزند."

منظور پاسدار جعفری از "اقداماتی مشابه 13 آبان" همان گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی است که بیشترین زیان را تاکنون به منافع ملی مردم ایران وارد کرده است. به ظاهر سیاست گروگانگیری و باج‌خواهی که توسط رژیم در داخل کشور و توسط عوامل وابسته به آن در خارج کشور هدایت شده است، به مذاق فرماندهان امنیتی – نظامی خوش آمده است و هنوز فکر می کنند که قادر به تکرار چنین حرکاتی هستند. او درحالی این وعده ها را به اوباش بسیجی می دهد که نارضایتی عمومی مردم از رژیم در همه عرصه‌ها به بالاترین سطح خود رسیده است و رژیم هر روزه با برگزاری مانورهای نمایش قدرت گله های مسلح خود، سعی دارد تا جو رعب و وحشت را بر کشور حاکم کند. تشویق بسیج دانشجویی به اجرای تکلیف و وظیفه نیز چیزی نیست جز اقدام به سرکوب فعالان دانشجویی زیرا او می گوید: "مخالفت با دولتها و افشاگری یکی از عادتهای دانشجویان بوده است اما عادت به مخالفت راه درستی نیست و باید شکسته شود."

آزادی خواهی و عدالت جویی دانشجویان دانشگاه ها را به "عادت به مخالفت" تقلیل دادن و وادار کردن بسیجیها به شکستن این عادت به نام انجام وظیفه و تکلیف، دم خروسی است که از پشت این کلمات آشکارا پیداست. هرچند او پشت گرمی‌ای نیز به بسیجیها بدهد و بگوید: "سپاه استانها موظف به حمايت و پشتيبانی از ناحيه بسيج دانشجويی و بسيج دانشجويی دانشگاههاست."

گفته ها و پشت گرمیهای فرمانده سپاه کل سپاه پاسداران در این همایش به بسیجیها نشان از درماندگی رژیم در مقابل دانشجویان آزادیخواه و مبارزی دارد که دولت امنیتی – نظامی را در اجرای رسالت اش یعنی، حاکم کردن جو پادگانی در دانشگاه ها .

.............

http://www.iran-nabard.com/
ایران نبرد

25 December 2008

نوبر سیبستانی : با "عبا" اومدن عباشکلاتی واسه عمه اش خوبه... بنابرین اگر با عبا و عمامه و چه و چه میاید، بهتر است نیاید



تکرار دوم خرداد ناممکن است؛ ابداع دوم خرداد ممکن


مهدی جامی سیبستانی

خلاصه بگویم این خواهد بود که خاتمی بدون اتخاذ یک دستور کار جدید آمدن و نیامدن اش سودی ندارد بنابرین اگر دستور کار تازه ندارد بهتر است نیاید.

دوم خرداد 76 حادثه ای یونیک بود و قابل تکرار نیست. نه این حادثه که تکرار هیچ حادثه دیگری هم ممکن نیست. اگر بود مثلا ال گور که دور قبل از جورج بوش شکست خورد الان که اوضاع جمهوریخواهان نامساعد بود بر می گشت و می برد. اما نیامد. چون هیچ چیز مثل سابق نبود.

این میل تکرار اصلا خودش نوعی محافظه کاری شدید درونش نهفته دارد. میل به تکرار ناامیدی از ابداع است. ناامیدی از آینده است. همه چیزهای خوب در گذشته اتفاق افتاده است. پس برویم همان گذشته ها را تکرار کنیم. دوستان، کوتاه بگویم اگر ایده تکرار ایده خوبی بود و به جایی می رسید و کارامد می بود جمهوری اسلامی باید تالی تلو حکومت عدل علی می شد. هزاران هزار ساعت و وقت و عمر و پول کشور حرام شده است که تا بلکه ما به رای العین ببینیم نمی شود و از ایده تکرار کردن دست برداریم. سی سال تلاش ناموفق کافی نیست؟ این را می گویم چون می دانم که صدها نفر صادقانه و فارغ از بازی های سیاسی حکومتی تلاش کردند که ایده های صدر اسلامی را با حکومت و سیاست و اقتصاد امروزی بیامیزند و نشده است. آشکارترین شکست آن در حوزه فرهنگ و مدیریت فرهنگی از رسانه و مدرسه تا خیابان و دانشگاه است. اما البته وضع اقتصاد و سیاست هم بدتر نباشد بهتر از آن نیست.

انتخابات بعدی در وضعی انجام می شود که همه بازی ها رو انجام خواهد شد. دیگر بازی تازه ای وجود ندارد. دست همه برای یکدیگر رو ست. همه می دانند رهبر چه خواهد کرد یا شورای محترم نگهبان چه می کند یا اصلاح طلبان یا اصولگرایان و همه نامها و جناحهای دیگر. وضع اقتصادی در بدترین وضع است و لابد اقتضائات جشن های سی سالگی هم دولتمردان را وادار می کند خرج های تازه ای بتراشند و بازی عجیبی خواهد بود. اما هر چه تا امروز شنیده ام و برای آینده از این گفته ها می توان دانست تکرار مکررات است.

وقتی بازی تازه وجود ندارد امکان همه نوع ابداع هست. اگر اهل اش باشی می توانی یک برگ برنده رو کنی. یا بازی تازه ای ابداع کنی. یا بزنی زیر میز که بروید جمع کنید این بازی مسخره را که صاحب کافه همه تاس ها و ورق ها را نشاندار کرده و از پیش نتیجه را دارد. منتها دل قوی و انرژی سرشار و ایمان یک ذهن جوان می طلبد. کسی که چیزی نهفته و خفته و مایوس شده و از گرما افتاده را درون مردم ما ببیند و بیدار کند. وگرنه این بازی که من می بینم شوقی در کسی بر نخواهد انگیخت. این دلسردی و افسردگی عمومی را فقط یک بازی هیجانی و جدی گرم خواهد کرد که کسی نتواند آخرش را پیش بینی کند. مثل هر ابداع خوب پیش بینی ناپذیر باشد.

دستور کار هر کسی که بخواهد به طور جدی وارد بازی شود باید شکستن بن بست احمقانه ای باشد که عاملان روی کار آوردن احمدی نژاد در همه زمینه ها ایجاد کرده اند. نقد رهبری و نحوه دخالت اش در امور و شیوه اش در اداره امنیتی کشور و مسلط کردن گروهی به نام شورای نگهبان بر خواست و گرایش احزاب سیاسی و به هم زدن مشی تبدیل انتخابات به انتصابات و طرد سیاست پا گذاشتن روی گلوی هر کس که حرف می زند و از حقی دفاع می کند باید در این دستور باشد. بدون پاسخگو کردن رهبر و ایمن سازی زندگی اجتماعی مردم و به حساب اوردن واقعی رای آنها و آزاد گذاشتن بازی به دست همین احزاب موجود و بدون توقف بازی امداد غیبی رساندن به کاندیدای مورد نظر رهبر این بازی از پیش شکست خورده است. خاتمی بیاید یا نیاید فرق نخواهد کرد. وقتی توانستند مردم را مطمئن کنند که رای شان حساب است آنوقت می شود روی دستورهای بعدی در سیاست داخلی و خارجی و در معیشت و اقتصاد حرف زد. اما این را هم باید افزود که انتخابات بعدی هر طور که انجام شود سرنوشت ساز خواهد بود. اگر از راه ابداع برود طبعا سرنوشت ما را تغییر می دهد و اگر از راه تکرار بازی های روشده برود هم با توجه به موقعیت جهانی و جمعیت شناختی و انبوه شدگی بحرانهای رنگارنگ حل ناشده به خطر بزرگی برای آنها که می خواهند قدرت را به هر قیمت از دست ندهند تبدیل خواهد شد. از نظر من ماههای آینده ماههای بحران است. اما راه خردورانه اش این است که از دل این بحران یک ابداع به نفع مردم شکل بگیرد و راه ابلهانه اش این است که در بر همان پاشنه آشنا بپیچد تا نهایتا با دربان و کلیددار از جا کنده شود.


http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/12/post_675.shtml