23 December 2008

به روباه گفتند شاهدت کیست گفت: دمم!... سایت روز آن‌لاین را گفتند شاهدت کیست؟ گفت کیهان




کلبی و مدنی!


ناهید رکسان


...
بنگر این بیغوله را از دور
طاق‌ها‌ی‌اش ریخته، دروازه‌های‌اش رو به ویرانی
پایه‌های‌اش، آیه‌هائی از پریشانی
وصف آبادانی‌اش در داستان‌های کهن، مستور
قصة ویرانی‌اش مشهور
[...]

«بهترین نقشی که می‌توان برای دولت ایالات متحد قائل شد این است که حامی نهادهای مدنی باشد که دمکراسی را در کشورها تقویت می‌کنند و کشورها را به صورت علنی و در زمانی که اقدامات سرسختانه‌ای علیه آن‌ها اعمال می‌شود، پاسخگو نگهدارد.»

منبع‌: بی‌بی‌سی، مورخ 20 دسامبر سالجاری.

این بخشی است از اظهارات رایس، وزیر امورخارجة ایالات متحد که دلیل واقعی هجوم سگ‌های هار جمکران به دکان حقوق بشر عبادی را بخوبی آشکار می‌کند. در واقع عموسام به عنوان «حامی دمکراسی»، از دولت مفلوک جمکران خواهد خواست که در برابر این نمایش نوین «پاسخگو» باشد. تا همه بدانند و آگاه باشند که کانون کذا ـ این کانون در واقع مدافع حقوق بشر اسلامی و حکومت آخوندی است ـ مدافع دمکراسی است، آنهم در نظام توحش جمکران که قانون اساسی‌اش خود در تقابل کامل با دمکراسی قرار می‌گیرد! سپس فعلة فاشیسم، از جمله گروه ‌خاتمی به حمایت از کانون «عبادی» قیام‌ می‌کنند و ... بله به این می‌گویند «حمایت از دمکراسی» به سبک گاوچران‌ها! و بشکند دستی که نمک ندارد!

نرگس محمدی، یکی از اعضای دارودستة عبادی که با روسری سبز، روژلب قرمز و ابروهای تیره، خود به تنهائی پرچم جمکران را با آن آرم عنکبوت تداعی می‌کند، در روزآن‌لاین گلایه کرده که «بدون مجوز دادستانی» کانون کذا را تعطیل کردند! بجای اینکه از ساواک جمکران برای گرم نگاهداشتن تنور کانون سپاسگزار باشد، طلبکار هم شده!

شبیه‌سازی و ایجاد تشکل‌های موازی روشی است که فعلة فاشیسم سه دهه است بر ما ملت تحمیل می‌کنند، و دکة شیرین عبادی یکی از همین تشکل‌های موازی است. حکومت اسلامی و نعلین‌ها به پیروی از ارباب عربدة «حقوق بشر اسلامی» سرداده‌اند، عبادی هم چند روز پیش در مقر اروپائی سازمان ملل تأکید کرده که «روشنفکران ما» ثابت کرده‌اند تقابلی بین اسلام و حقوق بشر وجود ندارد. با توجه به این سخنان می‌باید بگوئیم دکة شیرین عبادی هم تقابلی با خیمة برادر لاریجانی، معاون آخوند شاهرودی ندارد، چرا که برادر علی‌کوچیکه در یونسکو، دقیقاً چرندیاتی مشابه مهملات عبادی برزبان آورده بود.

«به روباه گفتند شاهدت کیست گفت: دمم!» سایت روز آن‌لاین را گفتند شاهدت کیست؟ گفت کیهان! می‌بینیم که پاسدار شریعتمداری در نقش دم روباه، از طریق زدن نعل وارونه وارد پروپاگاند ارائة «تصویر دلپذیر» از شیرین عبادی شده و می‌فرماید: «این کانون را باید زودتر می‌بستند!» روز آنلاین هم ترهات پاسدار شریعتمداری را منتشر کرده تا به ما ثابت کند که «اصولگرایان» به خون شیرین عبادی تشنه‌اند، و خلاصه بشتابید به پای صندوق‌های رأی، تا جنایتکار فرهیخته‌ای به ‌نام عبدالله نوری، نمایندة سابق خمینی در «سازمان عقیدتی ـ ‌سیاسی» سپاه پاسداران، مزدور شناخته شدة غرب را به عنوان اصلاح‌طلب به شما حقنه کنند و در چارچوب قانون اساسی توحش و تحجر حداقل تا چهار سال دیگر چماق «مردم‌سالاری دینی» و لات‌بازی و اوباش پروری را بر فرق سر‌تان فرود آورند.

رسانه‌های غرب به فراخور حال خود در باب تعطیلی دکة عبادی چند سطری نوشته‌اند. و البته از همه بیشتر دل اهالی «لوموند» به درد آمده! می‌دانیم که اینان ارادت فراوانی به اسلام دارند! روزی که نام عبادی به عنوان برندة خوشبخت بخت‌آزمائی نوبل از کیسة فاشیسم بین‌الملل بیرون کشیده شد، روزنامة لوموند یک عکس فریبنده از عبادی با حجاب اسلامی، آنهم به رنگ سیاه منتشر کرد تا همه با واقعیت وجودی ایشان بهتر آشنا شوند، و بدانند صلح نوبل چقدر برازندة عزاداران حسینی است. البته ما می‌دانستیم محفلی که به جیمی‌کارتر منفور جایزة صلح می‌دهد طرفدار مکتب توحش و حماقت خواهد بود. ولی بسیاری از هم‌میهنان از اینکار خشمگین شدند و رسانة تفنگ فروشان «لاگاردر» را به باد ناسزا گرفتند. در هر حال عبادی یک دکة حقوق بشر اسلامی هم در این گیرودار در جمکران باز کرده تا حقوقدانان زبده‌اش در آن سخنرانی‌ها کنند و فراوان پرت و پلا بگویند و به بهانة دفاع از حقوق بشر به تشویق «قانون شکنی» و آشوب مشغول باشند. پیشتر در همین وبلاگ به چند نمونه از سخنرانی‌های کانون کذا به ویژه سخنان ابلهانة شیرین عبادی اشاره داشته‌ایم و نیازی به تکرار مکررات نیست.

راستی‌ آیا کدامین دست با این نطع بدفرجام بازی کرد؟
یا کدامین فاتح اینجا ترک‌تازی کرد؟

به گزارش بنگاه ‌خبرپراکنی بی‌بی‌سی، مورخ 20 دسامبر 2008، کاندی رایس اعلام داشت، آمریکا قصد تعویض حکومت ایران را ندارد، و نمی‌تواند هر رژیمی را تغییر دهد. بله! مگر آمریکا دیوانه شده که حکومت اسلامی چاه جمکران را تغییر دهد؟ سی سال است این نماد توحش را با ماشاالله قصاب، خمینی، دانشجوی پیرو خط امام، تیغ‌کش و چماقدار مؤتلفه و جانوران وحشی از قبیل بهرمانی و خامنه‌ای و محسن رضائی سر پا نگاهداشته، کار این‌ها هم «جهاد» با کمونیست‌ها بود. آنهم نه با کمونیست‌های چین و ماچین که خود کارگران عموسام و طرفداران طالبان‌اند، که فقط «جهاد» با کمونیست‌های شوروی سابق!

و اگر چه اتحاد جماهیر شوروی دیگر وجود ندارد، و روسیه هم کمونیست نیست، نبرد آمریکا با کمونیست‌های اتحاد شوروی همچنان ادامه دارد! دلیل تهاجم نظامی به افغانستان و عراق نیز نبرد با همین قماش کمونیست‌ها بود. تحمیل قانون اساسی توحش اسلامی بر عراق و افغانستان نیز ریشه در همین «جهاد مقدس» آنگلوساکسون‌ها دارد. و فراموش نکنیم که تهاجم وحشیانه به افغانستان و عراق با همکاری سپاه پاسداران مزدور آمریکا صورت پذیرفت. چه دلیل دارد که امروز ایالات متحد چنین نوکران وفاداری را جایگزین کند؟ مگر می‌تواند مزدورانی بهتر از آخوند و پاسدار بیابد؟ تازه اکبر بهرمانی می‌خواهد ضمن افتتاح دکان «فقه و تقلید تخصصی» یک «دانشگاه»، ‌ ویژة گسترش حماقت و بلاهت تأسیس کند و لات و اوباش حوزه را به مدرک «دکتری» بیاراید. دیگر چه دلیلی برای تغییر نظام وجود دارد:

«وزیر امورخارجه آمریکا گفته است که این کشور در صدد تغییر رژیم ایران نیست و نمی‌تواند هر رژیمی را در کشورهای جهان تغییر دهد.»

البته ما هم می‌دانیم آمریکا نمی‌تواند هر رژیمی را تغییر دهد، به ویژه رژیم نوکران وفادارش در جمکران را. ولی انصاف داشته باشیم! عموسام حکومت اسلامی را براندازد و بجای آن یک حکومت «اسلامی‌تر» بیاورد، با یک قانون اساسی اسلامی‌تر و یک «ولایت فقیه‌تر»؟ چنین کاری ممکن نیست. در تاریخ بشر چاهی عمیق‌تر از چاه توهم و تحجر جمکران نمی‌توان یافت و سه دهه است که حاکمیت ایران در اعماق چنین چاهی سقوط کرده. سقوط بیش از این ممکن نیست. مگر آنکه در نتیجة پیشرفت علوم و فناوری، روزی، روزگاری یانکی‌ها بتوانند سگ‌های ولگرد را هم در «مرزپرگهر» به حکومت برسانند! آن روز سروکلة کاندی رایس باز هم پیدا می‌شود تا بگوید:

ما برای حمایت از دمکراسی تصمیم به براندازی حکومت جمکران و برقراری یک «حکومت کلبی» در ایران گرفته‌ایم. باشد که حقوق‌ ایرانیان در پناه این سگان وحشی محفوظ باشد و آمریکائی‌ها هم به وظیفة «انسانی» خود عمل کرده‌ باشند!

بنگر این بیغوله را از دور
هرچه می‌بینی در او، مرگ است و ویرانی
عرصة جاوید آشوب و پریشانی
مهرة شاه‌اش از این لشکرکشی‌ها، مات
با چنین شطرنج نفرین کردة تاریخ
هیچ دستی نیست تا بازی کند، هیهات!

وبلاگ چپ و راست – علي ناظر http://chaporast.blogspot.com ، از امروز آغاز به فعاليت مي کند


وبلاگ چپ و راست – علي ناظر
http://chaporast.blogspot.com
از امروز آغاز به فعاليت مي کند


22 December 2008

بستن اشرف و كوچ دادن ساكنان آن زمينه سازي براي جنايت جنگي , جنايت عليه بشريت و نقض آشكار قوانين وكنوانسيونهاي بين المللي است


پاسخ شوراي ملي مقاومت ايران
به اظهارات مشاور امنيتي دولت عراق
مبني بر بستن اشرف و كوچ دادن ساكنان آن


اظهارات مشاور امنيتي دولت عراق مبني بر بستن اشرف و كوچ دادن ساكنان آن
زمينه سازي براي جنايت جنگي , جنايت عليه بشريت و نقض آشكار قوانين وكنوانسيونهاي بين المللي است
مقاومت ايران اظهارات غير قانوني آقاي موفق الربيعي, مشاور امنيتي دولت عراق در باره«ممنوعيت هرگونه فعاليت سياسي و تبليغاتي و فرهنگي و ديني و اجتماعي» مجاهدين و «بستن قرارگاه اشرف و كوچ دادن افراد آن و اخراجشان به ايران يا به يك كشور ثالث» را بازتاب فشارهاي هيستريك رژيم آخوندي به دولت عراق پس از امضاي توافقنامه امنيتي با آمريكا ارزيابي ميكند. علاوه بر اين احكام اخير دادگاه عدالت اروپا مبني بر لغو برچسب تروريستي عليه سازمان مجاهدين خلق ايران، همزمان با پنجاه و پنجمين قطعنامه ملل متحد پيرامون نقض وحشتناك حقوق بشر درايران جنون آخوندها را براي انهدام اشرف شدت بخشيده است .

حقوقدانان و پارلمانترها از سراسر جهان اين اظهارات را نقض حقوق بنيادين و آزاديهاي اساسي , نقض آشكار كنوانسيون چهارم ژنو، قانون بين المللي، قانون بشر دوستانه بين المللي، كنوانسيون پناهندگي و كنوانسيون منع شكنجه و كليه ميثاقهاي بين المللي اعلام كرده اند. بدون شك نقض اين معاهدات , جنايت جنگي و جنايت عليه بشريت محسوب ميشود.

مراجع گوناگون بين المللي، از جمله كميسارياي عالي پناهندگان، كميسر عالي حقوق بشر، يونامي، صليب سرخ بين المللي، پارلمان اروپا، مجمع پارلماني شوراي اروپا، عفو بين الملل , فدراسيون بين المللي حقوق بشر و همچنين مراجع بزرگ مذهبي مانند رييس دانشگاه الازهر, بالاترين مرجع مذهبي اهل تسنن و رهبران كاتوليك در آمريكا و كانادا بارها بر حقوق غيرقابل انكار ساكنان اشرف تأكيد ورزيده اند .

حضور مجاهدين در عراق همچنين از حمايت گسترده مردم عراق كه از دخالتها و جنايتهاي رژيم ايران به ستوه آمده اند برخوردار است. بيانيه 3ميليون تن از شيعيان عراقي(ژوئن 2008), بيانيه 5.2 ميليون شهروند عراقي (ژوئن 2006),بيانيه 450 هزار تن از اهالي ديالي(ژوئن2007) , بيانيه 3000تن از شيوخ و روساي عشاير عراقي(فوريه 2007), بيانيه 12000حقوقدان عراقي ( ژانويه 2006) و دهها بيانيه ديگر از سوي اقشار مختلف مردم و نيروهاي سياسي عراق جاي هيچگونه ابهام باقي نمي گذارد .

با اين همه مشاور امنيتي دولت عراق در حالي به تهديد كردن مجاهدين بخاطر هرگونه فعاليت فرهنگي و ديني و اجتماعي مي پردازد كه در برابر جنايتهاي رژيم آخوندي و مزدورانش ، از جمله انفجار ايستگاه و لوله هاي آب اشرف, موشك باران اشرف، ربودن افرد آن و انفجار اتوبوس كارگران عراقي، مطلقاً سكوت پيشه كرده است.

مقاومت ايران نسبت به افزايش اين جنايتهاي تروريستي و بوجود آمدن يك فاجعه انساني در اشرف هشدار ميدهد .

مقاومت ايران، از شوراي امنيت ملل متحد و نيروهاي چند مليتي و همچنين از نخست وزير نوري مالكي، خواستار محكوم كردن اين اظهارات و تاكيد بر رعايت حقوق ساكنان اشرف در چارچوب معاهدات بين المللي است. تلاش براي راضي كردن آخوندهاي حاكم بر ايران با اين قبيل اظهارات به جايي نميرسد بلكه بر ابعاد و دامنه مطامع آنها در عراق مي افزايد و دست آنها را در تعدي و تجاوز بسا بازتر ميكند .تسلط بر عراق و صدور تروريسم و ارتجاع به اين كشور, اعتياد استراتژيكي رژيم ولايت فقيه در ايران براي بقاي اين حاكميت ننگين و نامشروع است و تا اين رژيم بر سركار است از آن دست نمي كشد.

دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران
پاريس-2 دي 1387 (22 دسامبر 2008)


20 December 2008

کسی هم از ما نمی‌پرسد: اگر این "خلافت" جمهوری است و این "بیعت" انتخابات است و شما هم اپوزیسون هستید، پس چرا می‌خواهید او را براندازید

شاید بتوان پذیرفت که هیچگاه از ایرانیان جامعه شناسی، که به درستی جامعه-ی ایران را شناسایی کند، برنخاسته است. با این وجود باید پذیرفت که شاید هم کسی نمی‌توانسته پدیدار شود که بخواهد آگاهانه جامعه-ی ایران را دگرگون سازد

کسی هم از ما نمی‌پرسد: اگر این "خلافت" جمهوری است و این "بیعت" انتخابات است و شما هم اپوزیتسون هستید، پس چرا می‌خواهید او را براندازید؟

زمانی آزادیخواهان در ایران به آزادی خواهند رسید که نخست حکمرانی را از امامان مرده و امام پنهان بگیرند تا هر یک از مسجدها دستکم خودگردان باشند. یعنی مسجد با فکر یک آخوند، جدا از دیگر آخوندها، بگردد. تا هنگامی که، سازمان مسجدها در زیر فرمان عمامه-داران مرکز می‌چرخد، فرهنگ مردم ایران پیشرفت ندارد و آخوندهای پسمانده و بی‌فرهنگ بر مردمان ایران حکومت می‌کنند


در خویشتن نگریستن

مردو آناهید


شاید کمتر اندیشمندی، به راستی، بتواند در پیرامون بینش ایرانیان پژوهش کند. زیرا این مردم هیچگاه آزاد نبوده-‌اند که بتوانند آزادانه اندیشه‌-ی خود را بازگو کنند یا بنویسند. نشانه-‌هایی که از فرهنگ و تاریخی آنها برجای مانده-‌اند، بیشتر رویدادهایی هستند که آنها کمتر به نگرش و اندیشه-ی آنها پیوند دارند.

پژوهش در پیرامون بینش ایرانیان، از آن روی، بسیار دشوار است که بیشتر ایرانیان سخنی را که بر زبان می‌رانند از دل یا بهتر بگویم از اندیشه‌ی آنها بر نخاسته است. پس گفتاری که از اندیشه‌ی کسانی برنیامده باشد بینش آن کسان را نمایان نمی‌کند.
( باید اشاره کنم که خود من هم از همین مردم هستم و از ویژگی‌هایی، که در این نوشتار می‌شمارم، جدا نیستم)

پژوهش در جهان‌بینی‌-ی هر مردمی، که راه شناسایی بنمایه-‌ی فرهنگی-‌ی آن مردم است، از نیازهای همگانی بشمار نمی‌رود. ولی این شناخت برای بررسی-‌ی روند جامعه و شناخت دورنمای سامان آن کشور بسیار ارزشمند است.

نمونه: اگر سازمان‌های جهانی بخواهند، شمار، یا میزان درسد، مخالف‌ها یا دشمنان حکومت اسلامی ارزیابی کنند، هرگز نمی‌توانند پاسخ راست و درستی را به دست آورند. ( مخالف ها یا دشمنان حکومت اسلامی کسانی هستند که خود را اُپوزیتسیون نامیده-اند با وجود که آنها در درون حکومت جایی ندارند. یعنی آنها، در پندار برای خودشان، نقشی بافته-اند که با مفهوم این واژه "اُپوزیتسیون" برابر نیست)

تضادی که در اندیشه و کردار این مردم با گفتارشان وجود دارد نه تنها شناسایی آنها را برای سازمان‌های جهانی مشکل می‌کند بلکه پیدایش سازمانی را، که (به راستی) برای رسیدن به آزادی سامان داشته باشد، ناممکن می‌سازد.

این تضاد را می‌تواند، حتا از نامی که این سازمان‌ها بر خود می‌گذارند، به روشنی دید " لیک کس را دید این تضادها دستور نیست". نامهایی مانند ( جمهوریخواهان دمکرات)، ( دمکراسی کارگری)، ( ملّی مذهبی)، (فداییان سوسیالیست)، (مجاهدین خلق) و البته بسیاری نامهای دیگر .
از آن روی این سازمانها نامهایی با پسوند یا پیشوند به خود می‌چسپانند که کاستی‌های سازمان‌های همسان خود را شناسایی کرده و خود را برتر و درست‌تر از دیگران می‌پندارند. (البته هر سازمان سیاسی-ی در ایران گمان می‌برد، شاید هم آزموده باشد، که نادرستی‌ها و کژروی‌های همه-ی سازمان‌های دیگر را شناسایی کرده است)

آرمان این سازمان‌ها بسیار زیبا و دوستداشتنی است. همه آرزوی رسیدن به آزادی، دادگری و دادگستری، آسایش اجتماعی، پیشرفت دانش و رسیدن به زندگانی بدون رنج برای همگان است. ولی بیشترین آنها تنها شیفته-ی این زیبایی هستند و هیچگاه درون‌مایه و ساختار بخش‌های این آرمان را بررسی نکرده-اند. بدیهی است که راه رسیده به این آزادی هم تنها در پندار آنها نگاشته شده است.

با این که پیشروندگان این سازمان‌ها هیچگاه از این راه به آزادی نزدیک هم نشده-اند ولی پیروان این ایدئولوژی‌ها به درستی-ی این راه ایمان دارند نه این که آنها این راه را آزموده باشند. (ایمان به همان مفهوم است که کسی به کمک‌های چاه جمکران اعتقاد دارد)

این سازمانها تنها دلباخته-ی آزادی-ی ویژه-ای هستند که، در آن آزادی، ایدئولوژی-ی آنها آزادنه گسترده شود. (از تضاد مفهوم آزادی با یک ایدئولوژی چشم می‌پوشیم). هموندان، یاران این سازمان‌ها، آزادی را در وصال معبود خود می‌پندارند ولی راه رسیدن به خانه‌-ی دلدار را از دیگران، که با آزادی همآغوش شده-اند می‌پرسند. برخی از آنها هم می‌دانند که راه خانه-ی "آزادی" در هر جامعه-ای یکسان نیست. ولی از شوربختی، آنها شتاب زده هستند، در جویندگی هم ورزیدگی ندارند، البته آنها برآنند تا زمانی که خودشان زنده هستند به این آرزوی برسند. از این روی زمانی برای آزمون و بررسی کردن راه و آرمان خود ندارند.

البته این روشنفکران بسان پیروان مذهب‌ها نادان نیستند. این است بیشتر آزادیخواهانی، که سازمان یافته باشند، زمان به زمان از هم شکافته و شاخه شاخه می‌شوند. البته باید اشاره کنم که آزادیخواهان ایران ارزش‌های اجتماعی را تنها در پیوند با نام کسانی می‌شناسند. بهترین نمونه، کسانی هستند که به زندان رفته یا کشته شده باشند. این کسان برای مریدان برترین ویژگی‌ها را پیدا می‌کنند. این پیروان در پندارهای خود زیباترین ارزش‌های اجتماعی را بر پیکر قهرمانانی، که خود خلق کرده-اند، می‌‌پوشانند.

در این سازمانها سخن از همپرسی، دیالوگ، نیست بلکه سخن از کسانی است که بسان بُت ستایش یا از کسانی که بسان دیو نفرین می‌شوند. ایدئولوژی آنها در پشت چند تا کتاب از پیش کسوت‌های خود بسته بندی شده است و نیاز به باز کردن و بررسی کردن آن بسته-ها نیست.
ما آن چنان از یک کس سخن می‌گوییم، که گویی کلید همه-ی دشواری‌های مردم ایران در فکر آن یک تن نهفته بوده است، که از ستیزجویی خودی‌ها و بیگانه-ها این پدیده-ی نایاب از دست رفته است.

با این آشفتگی‌ یا خود کم بینی، که در جهان-بینی-ی بیشتر ایرانیان وجود دارد، روشن است که چرا نمی‌تواند از انبوه روشنفکران آزادیخواه، برای رسیدن به آرمانی دلخواه، یک سازمان استوار سامان یابد.

چرا به جای در هم آمیختن سازمانهای مخالف حکومت اسلامی آنها روز به روز پاره پاره تر و ریزتر می‌شوند؟ زیرا هر روشنفکر کاستی‌ها و نابسامانی‌های همه-ی سازمانها را (البته کاستی‌های کسانی که با سازمان پیوند دارند) شناسایی می‌کند و خودش با چند کس دیگر سازمانی بدون آن کاستی‌ها بنیان می‌گذارد.

این که گاهی اتحادیه-هایی از بخش‌های پاره پاره شده-ی همان سازمان، پدیدار می‌شوند به مفهوم شناخت یا پیوند همبستگی-ی آنها نیست بلکه به مفهموم آتش بس در میان کسانی است که با آن سازمانها پیوند دارند.

(اتحاد جمهوریخواهان)، (اتحاد جمهوریخواهان دموکرات)، (اتحاد کمونیست‌ها)، (اتحاد سوسیالیست‌ها)، (اتحاد دموکرات‌های لائیک)، (اتحاد شاه پروران)، (اتحاد ملّی مذهبی‌ها) و نام اتحادها دیگر آشگار کننده-ی آن هستند که هنوز درون‌مایه-ی این سازمان‌ها، حتا معنای این واژه-ها، برای روشنفکران روشن نشده است. اگر نه برای نمونه می‌دانستند که جمهوری تنها در دموکراسی مفهومی دارد یا حکومتی کارگری است که دموکراسی نباشد، یا می‌دانستند که جهاد برای اسلام و در راه الله انجام می‌شود نه برای خلق، یا اگر ماتریالیستی، فکر کند، می‌داند که خود را فدا کردن، آن هم برای پنداری که ناشناخته است، نشان خردمندی نیست.

از این آشفته بازار می‌توان برداشت کرد که روشنفکران ایران هرگز به ژرفی در پیرامون آرمان خود نیندیشده-اند و راه رسیدن به پندار خود را نمی‌شناسند. این کاستی از آن روست که در سرزمین‌های اسلامی زمینه-ای، برای اندیشه، وجود ندارد که کسی بتواند اندیشه-ی خود را پرورش بدهد. در اسلام اندیشه، ورای اوامر الله، کفر است پس مسلمان تا کافر نشود حتا نمی‌تواند اندیشیدن را بیاموزد.

این گفتار بر آن گمان نیست که در ایران اندیشمندی پیدایش نیافته است، درست بر خلاف این گمان است. اندیشمندان بسیاری در ایران وجود داشته و در همین زمان هم وجود دارند. ولی تا کنون اندیشه-ی اندیشمندی، که بتواند در فرهنگ آلوده-ی این مردم آمیخته شود و گسترش پیدا کند، از درون یک ایرانی تراوش نکرده است.

برای نمونه حافظ : او ژرف-اندیشی زیرک و تیزبین بوده است. ولی بیشتر، دوستداران سخن، در مورد شخص "حافظ" سخن رانده-اند نه در پیرامون اندیشه‌-ی او. آنها از نام حافظ ، بدون برخورد به اندیشه-ی او، بُت یا قهرمان ادبی می‌سازند تا کالای دروغین خود را در پیوند با نام او بفروشند.
حتا اگر روشنفکران ما اندیشه-ای را می‌دزدیدند و به نام خود پرورش می‌دادند از ارزش آن اندیشه کاسته نمی‌شد.

از بی‌چارگی در کشور ما کمتر اندیشه-ای شناسایی و ارزشیابی می‌شود. ما تنها کسانی را با نامی آرایش می‌کنیم نه اندیشه-ی او را گسترش می‌دهیم. بنابراین، پدیده-ای که پنهان مانده است، کسی هم نمی‌توانند آنرا بدزدند.

( برای نمونه: به حافظ تهمت لسان الغیب می‌بندند، آنها از نادانی، حافظ را هم نادان ولی مقدس می‌شمارند)
چنین کسان، که اندیشه-ای از خود ندارند حتا نمی‌توانند اندیشه-ای را ارزیابی کنند. آنها خود را به یک بزرگوار می‌بندند تا خرمهره-های خود را به جای گوهری، از اندیشه-ی آن بزرگوار، به بازار بیاورند.

همان گونه که اشاره شد، این کاستی‌ها از آن روی در روشنفکران ما شگفت آور نیستند، چون در کشورهای اسلامی اندیشیدن کفر است. کمترین هنگامی پیش می‌آید که کسی بتواند به درونمایه-ی اندیشه-ای بپردازد. از این روی والیان اسلام هم تنها پوسته-ی اندیشه-های ارزشمند را می‌ربایند و آنرا با درون‌مایه-ی اسلامی به مردم فرو می‌کنند.

گرچه در ایران هیچگاه آزادی برای بازگو کردن اندیشه-های نو وجود نداشته است ولی هیچگاه اندیشمندی هم بر اندیشه-ای نبوده است که زیربنای جهان‌بینی-ی مردم ایران را دگرگون سازد. تنها سخن‌سرایانی، که خود را رند و قلندر گاهی هم دیوانه و عاشق می‌نامیدند، گه‌گاهی می‌توانستند بر ایمان حاکم بر جامعه خورده بگیرند. والیان اسلامی هم بر شاعران خیلی سخت نمی‌گرفتند. یکی که آنها تنها (از پیری، شیخی، دیوانه-ای) نقل قول می‌کردند، دیگر این که این شعرها در بزمی خوانده می‌شده که کفر آنها ایمان کسی نمی‌لرزانده است.

باید اشاره کنم که هر شاعری اندیشمند نبوده است بلکه بیشتر آنها یاوه سرایی، مداحی، نوحه سرایی و چاپلوسی می‌کرده-اند آن هم در نهایت بی شرمی. شعرهای این گونه کسان هم، به جز هنر ادبی، هیچ گونه ارزش فرهنگی ندارند.

در این گفتار تنها به سخن‌سرایان اندیشمند اشاره می‌شود. البته این سخن سرایان تنها نکته-هایی را در لابلای گفتارشان می‌پراندند. این نکته-ها نشان می‌دهند که آنها می‌اندیشیدند و کفر می‌سرودند. گفتار آنها از مرز یک ریشخند به اسلام فراتر نمی‌رفته است.

گر چه این روشن اندیشان آزادی و آزاداندیشی را ستایش می‌کرده-اند ولی کمتر برای رسیدن به جامعه-ای آزاد تلاش کرده-اند. این است که هر کس می‌تواند گفتار کفرآمیز آنها را تفسیر کند و به سود ایمان خود بکار ببرد.

شاید بتوان پذیرفت که هیچگاه از ایرانیان جامعه شناسی، که به درستی جامعه-ی ایران را شناسایی کند، برنخاسته است. با این وجود باید پذیرفت که شاید هم کسی نمی‌توانسته پدیدار شود که بخواهد آگاهانه جامعه-ی ایران را دگرگون سازد.

اگر ما به راستی به پیکار هزارساله-ی ایرانیان، که برای ایجاد دادگری در ایران رنج برده-اند، بنگریم می‌بینیم که هرگز جنبشی، چه فرهنگی و چه سیاسی، برای برکندن ریشه-ی ستمکاری پیدایش نیافته است. دگرگونی‌های فرهنگی بیشتر برای خشم زدایی از اسلام بوده-اند، که هرگز آنها پیروزی نداشته-اند، هنوز هم از رونق این گونه خواب و خیال‌ها کاسته نشده است. در جنبش‌های سیاسی هم بیشتر ستمکاری تازه جایگزین ستمکار کهنه شده است.

شوربختی در این است که مبارزه-ی آزادیخواهان ایران هنوز هم در همان روندی است که سدها سال با شیوه-ی "یک گام به پیش دو گام به پس" در جریان بوده است. روشن است که، در پدیده-های اجتماعی، پیشرفت‌های بسیاری در همه-ی جهان گسترش یافته است. ایرانیان هم، برون از این گردانه-ی پیشرفت نبوده-اند، تا اندازه-ای با همان گردانه به جلو رانده شده-اند.
پیکار آزادیخواهان بر ضد ستمکاران چندان جهشی، در شناسایی ریشه-های ستم، نداشته است به جز این که امروز ابزارها و رسانه-های مدرن را به کار می‌برند. یعنی اندیشمندان امروز هم گاهگاهی نکته-ای به جا و با ارزش می‌پرانند که زخم دلهای خراشیده را اندکی نوازش می‌دهد. ولی این نکته-ها بیش از نوازش دلها سود دیگری ندارند. از این نکته-ها نه آذرخشی می‌جهد نه آنها خفته-ای را بیدار می‌کند. یعنی مردم هنوز با متلک، جوک، کاریکاتور و گوشه و کنایه زدن دلخوشند.

آرمان مبارزان سیاسی هم، براندازی-ی حکومت اسلامی است، که برای رسیدن به این آرمان نه به زیربنای این حکومت تیشه-ی می‌زنند نه، برای ساختمان کشورآرایی خشتی را فراهم می‌کنند. آنها پیوسته دستورها و الگوهای کشورهای دیگری را، که در آن کشورها خواسته-ی مردمان نه عقیده آنها حاکم است، نشان می‌هند. از بدبختی، ما هنوز مفهوم خواسته و عقیده را برابر می‌پنداریم.

در راه این پیکارها، تا آن اندازه از حکومت اسلامی به نادرستی سخن گفته-ایم که خودمان هم گمان می‌بریم که این حکومت یک جمهوری است، نمایش‌های آخوندی هم انتخابات و این عمامه دارن هم سروران ما هستند.

کسی هم از ما نمی‌پرسد: اگر این "خلافت" جمهوری است و این "بیعت" انتخابات است و شما هم اپوزیتسون هستید، پس چرا می‌خواهید او را براندازید؟

در ایران سازمان‌ها و کسان دولت ( مجلس و وکلای مجلس، وزارتخانه-ها و وزیران، انتخابات و رای‌گیریها) همه و همه از آن روی وجود دارند که این کشور هم بتواند با سازمانهای جهانی همبازی و همرنگ باشد.

حکومت اسلامی، از وجود مسجدهای سازمان یافته، زورمند است. در ایران امامان هزارسال مرده و امام مخلوق آخوندها حکمران هستند. اوامر از سوی مردگان هزارساله، از قم، صادر می‌شود و این اوامر در مسجدها بر مردم فرود می‌آیند.

این که از سال 1357 بازیگران دولتی و حکمرانان مذهبی با یکدیگر همانی پیدا کرده-اند، این سترون شدن، نشان آن نیست، که اگر بازیگران دولتی آدم بشوند، حکمرانی هم به مردمان زنده واگذار می‌شود.

در این آلودگی‌های فرهنگی کسانی در ایران به حکومت خواهند رسید که یا خود بر این مردگان حاکم باشند(کارکرد آخوندی داشته باشند) یا محکوم فرمانروایان مذهبی بشوند. راه‌هایی که آزادیخواهان ایران در پندار می‌نگارند هیچکدام به رهایی آنها، از بندهای والیان پسمانده، نمی‌انجامد.

زمانی آزادیخواهان در ایران به آزادی خواهند رسید که نخست حکمرانی را از امامان مرده و امام پنهان بگیرند تا هر یک از مسجدها دستکم خودگردان باشند. یعنی مسجد با فکر یک آخوند، جدا از دیگر آخوندها، بگردد.

تا هنگامی که، سازمان مسجدها در زیر فرمان عمامه-داران مرکز می‌چرخد، فرهنگ مردم ایران پیشرفت ندارد و آخوندهای پسمانده و بی‌فرهنگ بر مردمان ایران حکومت می‌کنند.

این که چه کسی در این کشور شاه باشد یا رئیس جمهور بشود تفاوتی نمی‌کند. زیرا این کس، که بر کرسی-ی فرمانروایی نشسته است، یا خود را عبد الله می‌داند، پس فرمانبر ولایت فقیه می‌باشد، یا از ترس آخوندها به عبد الله بودن خود اقرار می‌کند، پس به خواست والیان اسلام تن درمی‌دهد نه به خواست مردم.

در هرکجا، که آخوندها، زورمند باشند هیچ سازمان آزادی‌بخشی نمی‌تواند، با این آلودگی-ی فرهنگی که در ذهن مردم فرو رفته است، دوام بیاورد.

داشتن و کاربرد ابزارهای تمدن اروپا نشان داشتن جامعه-ی اروپایی نیست. ولی جانستانی آن هم با پست‌ترین شیوه-های انسان-ستیزی نشان پسماندگی فرهنگی در این کشورها است.


19 December 2008

زبر دستی که دایم می مکد خون و طراوت را نهان در پشت این ابر دروغین بود و می خندید


فضا را تيره مي دارد،
ولي هرگز نمي بارد



مهدی اخوان ثالث


سیاهی از درون کاهدود دریاها
برآمد ، با نگاهی حیله گر،
با اشک آویزان
به دنبالش سیاهی های دگر آمدند از راه ،
بگستردند بر صحرای عطشان قیر گون دامان .

سیاهی گفت :
- " اینک من ، بهین فرزند دریاها ،
شما را ای گروه تشنگان سیراب خواهم کرد
چه لذت بخش و مطبوع است مهتاب پس از باران
پس از باران جهان را غرقه در مهتاب خواهم کرد.
بپوشد هر درختی میوه اش را در پناه من ،
ز خورشیدی که دایم می مکد خون و طراوت را.
نبینم ... وای !.... این شاخک چه بی جان است و پژمرده ...."

سیاهی با چنین افسون مسلط گشت بر صحرا
زبر دستی که دایم می مکد خون و طراوت را
نهان در پشت این ابر دروغین بود و می خندید
مه از قعر محاقش پوزخندي زد بر اين تزوير
نگه مي كرد غار تيره با خميازه ي جاويد .

گروه تشنگان در پچ پچ افتادند
"ـ ديگر اين همان ابر است كاندر پي هزاران روشني دارد "
ولي پير دروگر گفت با لبخندي افسرده:
ـ"فضا را تيره مي دارد ، ولي هرگز نمي بارد "

خروش رعد غوغا كرد ،
با فرياد غول آسا
غريو از تشنگان برخاست
"ـ باران است ... هي ! ... باران! پس از هرگز ... خدا را شكر ... چندان بد نشد آخر "...

ز شادي گرم شد خون در عروق سرد بيماران
به زير ناودانها تشنگان ، با چهره هاي مات
فشرده بين كفها كاسه هاي بي قراري را
-"تحمل كن پدر ... بايد تحمل كرد "...
ـ "مي دانم تحمل مي كنم اين حسرت و چشم انتظاري را..."

ولي باران نیامد ...


"ـ پس چرا باران نمي آيد ؟"
" -نمي دانم ولي اين ابر باراني ست ، مي دانم "
"ـ ببار اي ابر بارانی!ببار اي ابر بارانی
شکایت می کنند از من لبان خشک عطشانم."

ـ"شما را ای گروه تشنگان سیراب خواهم کرد."
صدای رعد آمد با فریاد غول آسا.
ولی باران نیامد...
ـ " پس چرا باران نمی آید؟"


سر آمد روزها با تشنگي بر مردم صحرا
گروه تشنگان در پچ پچ افتادند :
"ـ آيا اين همان ابر است كاندر پي هزاران روشني دارد ؟"
و آن پير دورگر گفت با لبخند زهر آگين
-" فضا را تيره مي دارد ، ولي هرگز نمي بارد"!

18 December 2008

جــنـبـشـی تـو را بـایـد ، بـا شــعـار آزادی


جمشید پیمان

شعله های خشم تو

ای شـــده دل و جـانـت ، بـی قــرار آزادی
جــنـبـشـی تـو را بـایـد ، بـا شــعـار آزادی
خستگی بشوی از تن ، پا بـه ره گذار اینک
گــر بــه دل تــو را بـاشـد ، انـتـظـار آزادی

قلـب مـادر ایــران ، خـون شـد از پریشانی
نــاشـکـفـتـه ، پـژمـرده ، کـودکِ خـیـابانی
بشکن این خموشی را،برکش ازدلت فریاد
بــی اثـر بــود دیـگـر ، گـریـه هـای پنـهانی

تــا رهــا شـود مـیـهن ، بر ستمگران تازیم
تـا سـر وطـن مـانـد ، سر بـه پایش اندازیم
دست ما به دست هم،استوار و مستحکم
خاک زخمی خود را ، بـهترین وطـن سازیم

هموطن تو گرخواهی ،شب دگر نمی ماند
ایـن سیاهِ بـد فـرجـام ، تـا سحر نمی ماند
گر زنی ز جـانِ خود ،آتشی بـه شهـر شب
زین پلیدِ جان سنگین،خشک و ترنمی ماند

خیزشی کنون باید ، هموطن در این میدان
جنبشی ز سوز دل ، خیزش از صمیم جان
شعله های خشم تو،ریشه ی ستم سوزد
بـا قـیـام ایـرانـی ، مـی شـود سـتـم ویران


17 December 2008

آخوند مطهری تنگ چشمِ دهن دریده و وقیح تا توانست بر فردوسی تاخت و تلاش بسیار هم کرد که حافظ را ملاخور کند

با سپاس از لینک آباد مستقل
دنباله
که به مقاله آقای جواد اسدیان لینک داده است
...................................................

"توضیحات" دگر باره ولازم از زیر چتر چل تیکه


شکر خوردن های زیادی عمله جات
تنگ چشمِ
و دهن دریده و وقیح
"بالاترین (!)" بسیج اینترنتی تبلیغات انتخوابات (!) و قانون (!) اساسی حکومت آخوندی


حدود ۲ ساعت قبل گفت
تکراری عزیز جان..

از اون سایت که دوستمون ارسال نموده سایت کپی کاری است و مستحق منفی نقض کپی رایت که حتی بالاترین هم ارسال لینک از ان سایت راممنوع نموده است اما این که من ارسال نموده ام از وبلاگ خود نویسنده میباشد

برای نظر دادن وارد شوید یا اگر ثبت‌نام نکردید، ثبت‌نام کنید

...................................................


ba dorood be ramin aziz,
yadashti barayat mifrestam dar bareye motahari. khahesh mikonam agar tavanesti baraye tarnamahaye dostan ham befrest.
ghorbanat,
javad.

Javad Asadian
Wed, 17. Dec 2008 12:50:42 +0000

..............................


آخوند مطهری تنگ چشمِ دهن دریده و وقیح
تا توانست بر فردوسی تاخت و تلاش بسیار هم کرد که حافظ را ملاخور کند

یادداشتی کوتاه بر بیهوده گویی های مطهری
در باره فردوسی و فرهنگ ایرانی

جواد اسدیان

آخوند مطهری به هرآنچه رنگ و نشانی از ایران و ایرانی داشت، نفرت می ورزید، بسان دیگر آخوند های ریز و درشت. نامربوط های او را در بارۀ شاملو و حافظ خوانده بودم و امروز که به سخنان وی می اندیشم، سخت در شگفتم که چرا در همان روزگار کسی پیدا نشد بر این بیهوده گویی ها خرده ای بگیرد! پسینتر بر من روشن شد که روشنفکر چپ، آخوند را در مبارزه با "سرمایه داری و امپریالیسم" همراه و همرای و در جبهۀ خود می پنداشت؛ همچنانکه کم و بیش می پندارد و روشنفکر راست که دستگاه دولتی را نیز در دست داشت، آخوند را کم و بیش موجود مفیدی می انگاشت که می تواند در نفی اندیشه های سوسیالیستی، بر ماتریالیسم دیالکتیک آبکی، ردیه های آبکی تقریر کند. آنان غافل بودند که آخوندِ مسلمان، سری بر تن روشنفکر چپ و راست نمی خواهد.

در تارنمای " ایران ب.ب.ب" بخشی از نوشته های پریشان این شیخ ایران ستیز را در بارۀ فردوسی بزرگ دیدم که از هزار و چند سد سال پیش، خواب از چشم این عربزدگان ربوده است. این آخوند تنگ چشمِ دهن دریده و وقیح در کتابی با عنوان "نور ملکوت قرآن" می گوید: "
فردوسی‌ با شاهنامۀ افسانه‌ای‌ خود كه‌ كتاب‌ شعر (يعني‌ تخيّلات‌ و پندارهايی شاعرانه‌) است‌ خواست‌ باطلی‌ را در مقابل‌ قرآن‌ عَلم‌ كند؛ و موهومی‌ را در برابر يقين‌ بر سر پا دارد. خداوند وی‌ را به‌ جزای‌ خودش‌ در دنيا رسانيد، و از عاقبتش‌ در آخرت‌ خبر نداريم‌."

فردوسی با شاهنامه اش توانست منش ایرانی را از دستبرد اسلام پاس بدارد و چیستی و کیستی ما ایرانیان که در حوزۀ نفوذ اسلام، تافته ای جدابافته است، بی تردید وامدار کار سترگ اوست. بعدها بود که نظامی عروضی بر فردوسی دروغی بزرگ بست که وی، شاهنامه را برای مقداری صله سروده که گویا قرار بوده است محمود غزنوی بپردازد. این جعل تاریخی تا کنون همچنان تکرار می شود؛ حال آنکه نه محمود را با ابوالقاسم فردوسی کار ی بود و نه فردوسی را با او نسبتی و نزدیکی. این شیخ هم همان ترهات را نشخوار می کند، اما نه برای پرتو افکنی بر زاویه های تاریک تاریخ، بلکه برای دشنام گویی به فرهنگ ایران و ایرانی و تحریف وقیحانۀ بزرگان این سرزمین.

محمد تقی بهار که از خشم آخوند مسلمان و از دیدگاه کین توزانۀ او به شاهنامه و فردوسی آگاهی داشت، پیشاپیش تکلیف آخوندهایی مانند مطهری را که جانِ سخن را آلوده اند، تعیین کرده است. به سرودۀ بهار توجه کنید تا بتوانید نسبت آن را با نوشته های این آخوند ایرانی ستیز، بسنجید:

عیب بر شهنامه و گوینده اش هرگز نکرد
جز کسی کش نیست عقل از وَسنتِ نقصان بری
هم از بهار است که می گوید:
شاهنامه هست بی اغراق قرآن عجم
رتبۀ دانای توسی رتبۀ پیغمبری ست

مطهری تا توانست بر فردوسی تاخت و تلاش بسیار هم کرد که حافظ را ملاخور کند؛ به معنای دقیق این مفهوم. برادر دیگر این آخوند که انقلاب فرهنگی و بستن دانشگاه های یک کشور از دستاوردهای ننگین اوست، کوشش کرده و می کند که نه تنها حافظ را ملاخور کند، بلکه مولوی را نیز در باتلاق تفکر اسلامی از معنا خالی کند.

مولوی می گوید که مثنوی دارای پوسته ای است و دارای هسته ای. سروش به این پوستۀ اسلامی که برای عوام است، چنگ انداخته تا تمام اندیشۀ مولوی که از اندیشه و فرهنگ ایرانی سیراب شده است، در پرده بماند و در پردۀ پندار بپوسد. مولوی در بارۀ عطار نیشابوری می گوید:

هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

و یکی از شهر عشق ، شهری است که عطار در آن به بانگ بلند، اعلام می کند:

مسلمانان من آن گبرم که دین را خوار می دارم
مسلمانم همی خوانند و من زنار می دارم
ببستم خانقه را در، در میخانه بگشودم
ز می من فخر می گیرم ز مسجد عار می دارم

همۀ اسلام ستیزی عطار در اثبات این امر است که هستۀ هستی و بودِ انسان، ورای کفر و دین و برداشت های انسان ستیزانۀ اسلامی ست؛ یعنی همانی که مولوی در باب انسان خداییِ انسان می گوید:

پس به صورت عالم اصغر تویی
پس بـــه معنــی عـالم اکبـر تویی

کفر و دین مرکز هستی و هستانه نیست. گوهر انسان و وجود اوست که باید مورد توجه قرار بگیرد و از آرایه ها و پیرایه های اسلامی پالوده شود.

امید که روشنفکران سکولار با هر دیدگاه و با باور به هر ایدئولوژی انسانی و خردپذیر، ببینند که آخوند برای نابودی ایران و ایرانی عزمش را جزم کرده است. نمی توان و نمی باید که چشم و دل را بست و آسوده بر کناری رفت. امروز، بخش بزرگ جامعۀ شهری به دنبال منش گم کردۀ خود است و دریافته است، آخوند آنرا از وی ربوده و در پی نابودی تمام عیار آن است. اینک گنجینۀ فرهنگ ایران از هر زمان دیگر در برابر دیدگان ماست. آنرا ببینیم و دریابیم.

j-asadian@web.de

16 December 2008

برندگان (!) محترم و محترمه جوایز حقوق بشری!... لطفا زندانیان سیاسی را فراموش نفرمایید


جایزه ها ی (!) حقوق بشری

بیانیه جمعی از زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج
در مورد اعطای جایزه ها ی حقوق بشری


بنام آفریدگار آزادی،
با درود بیکران به روان پاک تمامی جانباختگان راه عزت و آزادی ایران و ایرانیان

ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود عبث بود آنچه ما پنداشتیم

مشتاق هستیم که بدانیم مبتنی بر چه معیار و ملاکی این جایزه ها و عنواین مبارزه با نقض حقوق بشر و دفاع از آزادی به افراد دست اندرکار تعلق می گیرد.

آیا معیار این است که در کدام تیم و به نفع چه تفکر و یا شخصی یا در زمین چه گروه بازی می کنیم. یا معیار توانایی و قدرت ایستادگی در برابر ظلم وابراز تنفر از سرکوبگران و جلادان است که به قول ژان پرو استات که می گفت: من از زندانیانی که زندانبانان خود را می ستایند متنفرم ملاک می باشد.

آیا اگر معیار و ملاک ایستادگی و شرافت ورزی در حد تحمل زندان و شکنجه و مرک است پس چرا یکی از این جوایز پر طمطراق حقوق بشر نصیب زندانیان سیاسی که سالهاست در زندانهای دیکتاتور بسر می برند و بعضیهایشان نیز به شهادت رسیدند نشده و نمی شود.

آیا مبارزه با استبداد تنها در ادعا و سخن و بیانیه خلاصه می شود و یا نه مبارزه با استبداد هزینه های مالی و جانی و روحی وغیره را طلب می کند.

اگر راه دوم درست و شرافتمندانه و حقیقی است پس چرا اینگونه عمل می شود. عملی که باعث شده زندانیان و مبارزان واقعی مدافع آزادی و حقوق بشر را نرده بانی برای بالا رفتن و مطرح کردن بعضی از افراد شود. بطوری که حتی از بردن نامشان در مصاحبه ها و بیانیه ها و غیره کوتاهی شده و بایکوت گردیده اند و تنها تبدیل به طعمه تله ای شده اند که عوام فریبان و فرصت طلبان برای رسیدن به اهداف خود از آنان سوء استفاده می کنند.

در طول این مدت مبارزه آنهایی که مدعی حمایت از زندانیان سیاسی و خانواده هایشان هستند کدامین حمایت عینی و موثر را بجا آورده اند؟ نام ببرند تا این خود مشوقی گردد برای دیگر مردمان این سرزمین که خود را به آب و آتش بزنند و کشور و مردمانشان را از دست استبداد رهایی بخشند . آیا فکر نمی کنید با این روند فعلی تنها پیشرفت مبارزات را کند و افراد را از وارد شدن به این میدان رویگردان و پشیمان می کنید .

پس لازم است قبل از اقدام اندکی بیندیشیم و به برآیند و فرآیند عمل خود را به دقت ارزیابی نماییم و سپس اقدام به دادن القاب و جوایز و ارگانهای آنچنانی برای آزادیخواهان باشیم تا اشتباهات گذشته را که فقط در حمایت از افراد من شد رادیوئی یا تبلیغاتی روزنامه ای و تلویزیونی بعمل آمده که حتما منافع برگزار کنندگان چنین انجمنها و همایشها نیز در سر داشته را اندکی جبران و با رساندن حق به حقدار و مبارزان واقعی مبارزه را جان تازه ای بخشیم .

لذا امید زندانیان سیاسی و خانواده هایشان ابتدا به اهورای ایران و مردم و سپس به این مدافعین حقوق بشر می باشد که لازم است قبل از اینکه به فکر مطرح و مشهور نمودن نام خود باشند دل به آزادی ملت و میهن بسته و یار و یاور زندانیان و خانواده های آنان باشند.

24 آذر 1387 برابر با 14 دسامبر 2008

انتشار:
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

http://hrdai.blogspot.com
http://pejvakzendanyan.blogfa.com
pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193

14 December 2008

لاکن "شرایط نام نويسی" در باشگاه رزمنده (!) سردبير (!) سکولاريسم نو (!) يک شعار توخالی نيست

دارالترجمه یاجوج و ماجوج / کوتاه و گويا و مستحب و فرا نو
http://che-0-che-0-che.blogspot.com/


مطالبی که در سکولاريسم نو منتشر می شوند، لزوماً مورد موافقت گرداننده سايت و همکارانش نيستاطلاعیه 2-کولاریستی گرداننده (!)
و"همکاران" جدید (!) باشگاه مبارزات (!) اپورتونیستی با اید
ئو لوژیها
................
همه مطالبی که "منتشر" می کنیم
لزوماً مورد موافقت این باشگاه نیستش ها !

......................

"سکولاريسم نو :
در پی … دريافت اظهار نظرهای گوناگون خوانندگان گرامی، تکرار اين نکتۀ بديهی را ضروری می دانيم که .... همه مطالبی که در سکولاريسم نو منتشر می شوند، لزوماً مورد موافقت گرداننده سايت و همکارانش نيست"!

گرداننده (!) و همکاران (!) باشگاه مبارزه (!) با ایدئو لوژ ی ها
http://209.85.129.132/search?q=cache:Av10rV72fJ4J:www.newsecularism.com
يک شنبه 24 آذر 1387 ـ 14 دسامبر 2008
.......................

.... تمرین ...
...............
لاکن
"سکولاريسم يک شعار توخالی نيست... و نام نويسی در اين باشگاه رزمنده شرايطی دارد که وجود و عدم، يا استحکام و سستی شان، تنها در عرصهء عمل سياسی به اثبات می رسد "!

ا.ن. علا گو ی ا نیوز
http://news.gooya.com/society/archives/076687.php
آدینه 29 شهريور 1387 ـ 19 سپتامبر 2008
..........................................

....تمرین
...............

"من، بعنوان سردبير سکولاريسم نو، چنين می انديشم که... يک سکولار بايد بيشترين وقت خود را در خواندن و شنيدن سخنان دشمنان سکولاريسم (و اينک سکولاريسم نو) بگذراند"!

ا.ن. علا
سردبیر (!) باشگاه سه کولاریسم نو
http://www.newsecularism.com/Nooriala/012108-A-note-on-policy.htm

حجت‌الاسلام والمسلمین و المسلمات در مورد «.... » سکوت کرد تا بتواند بعدا هرگونه "تغییر" قانون (!) اساسی را «خیانت» بنامد



چرا به ما دروغ گفتید؟

الاهه بقراط

مردم رأی دادند و با خیال راحت به خانه‌های‌شان رفتند و منتظر شدند تا «اصلاح‌طلبان» رژیم را برای آنها اصلاح کنند. ولی دیدند که نه در یک دور بلکه در دو دور هم آن وعده‌ها نه تنها عملی نشد، بلکه تازه یک چیزی هم به زمامداران اعم از رهبری و رییس جمهوری و وزرا و نمایندگان بدهکار شدند. با این همه نه از مردم عادی و نه از این همه روزنامه‌نگار و «روشنفکر» و احزاب اپوزیسیون قانونی یک نفر نپرسید: چرا به ما دروغ گفتید؟

محمد خاتمی اگرچه بعدا حرف‌های خود را انکار کرد، ولی نمی‌تواند مدعی شود که میلیون‌ها زن و جوان ایرانی آرای خود را به خاطر ریش و عبای ایشان به صندوق ریختند. او وعده داده بود. وعده آزادی و دمکراسی داده بود. منتهی هم در مورد قید «مگر اینکه» سکوت کرد تا بتواند بعدا هرگونه تغییر قانون اساسی را «خیانت» بنامد و هم در گفتگوها و نشست‌های مختلف از یک سو بر اینکه اصلا خودشان هم نمی‌دانستند «اصلاحات» چیست تأکید نمود (هنوز هم همین تأکید را دارد و جای تعجب است که کسی به روی خود نمی‌آورد) و هم صادقانه اعتراف کرد رأی‌دهنگانش از جمله دانشجویان تصویر مورد علاقه خودشان را از وی در ذهن داشتند و به همین دلیل توقعات‌شان از وی غیرواقعی بود.

اینکه امروز هم درست در مجموعه‌ای مشابه، تصویر و تصور درست و واقعی از برنامه و توقعات متقابل همدیگر وجود ندارد، ولی باز هم برخی می‌خواهند همان راه را بپیمایند، به نظرم رفتاری است که نه به تحلیل سیاسی، بلکه به روانکاوی و تحلیل روانشناسانه نیاز دارد. بارها در موسم رأی‌گیری نوشته‌ام یکی از نشانه‌های جنون (برخی نیز بلاهت و یا دیوانگی می‌گویند) این است که انسان یک عمل معین را تکرار کند ولی هر بار انتظار داشته باشد از آن نتیجه متفاوتی حاصل شود! از همین روست که این بیت صادق سرمد در مورد جنجال «انتخابات» در جمهوری اسلامی همواره تصویر بدون شرح است: «ابلهان تکرار عادت می‌کنند/ در گمان خود عبادت می‌کنند».

از آن طرف، احمدی‌نژاد قولها و دروغ‌های خود را در کفه اقتصادی جای داد تا برای مردم تخم دوزرده بگذارد. او مدعی شد که مسائل جامعه ما موی زنان و رنگ لباس آنها نیست. اینها همه موضوع‌های پیش پا افتاده‌ای هستند و او قصد دارد شق‌القمر کرده و پول نفت را بر سر سفره مردم بیاورد.

گفت: «می‌شود و می‌توانیم». البته او رییس جمهوری اسلامی «شد» ولی نه تنها نتوانست پول نفت را بر سر سفره مردم بیاورد، بلکه از آنچه هنوز در سفره برخی باقی مانده بود، کاست و سفره برخی را نیز اساسا خالی کرد. او هم خیلی زود مانند خاتمی زیر حرف‌ های خود زد و از مردم طلبکار شد. امروز با نفتی که قیمت آن به شدت کاهش یافته، هم سفره مردم و هم خزانه دولت خالیست. تا به امروز شنیده نشده کسی از آن رأی‌دهندگان از احمدی‌نژاد پرسیده باشد: چرا به ما دروغ گفتید؟
......................
متن کامل
ایران ب.ب.ب
http://iranbbb.org/34618.htm

13 December 2008

قانون اساسی و قوانین مدنی در کشورهای اروپای غربی تبعیض را جرم می‌شناسد . درصورتیکه تبعیض در جمکران از طرق قانونی مورد تشویق هم قرار می ‌گیرد




نهضت عاظادی!

ناهید رکسان

...
در راستای حمایت از حکومت دینی، ‌ «دویچه وله» به سهم خود تلاش دارد ابراهیم یزدی را به عنوان «سکولار» به ما معرفی کند! و برای اثبات سکولاریسم این پادوی سازمان سیا با ایشان یک مصاحبه هم ترتیب داده. بله، «دویچه وله» می‌خواهد از آب گل‌آلود نفرتی که با بیرون کشیدن احمدی نژاد از صندوق مارگیری جمکران ایجاد شده ماهی‌های فراوان بگیرد، ولی بهترین ماهی‌ای که به تور مبارک‌ا‌ش افتاده یک ماهی مرده به نام«ابراهیم یزدی»، عضو فعال «نهضت‌آزادی»، یکی از شاخه‌های فدائیان اسلام در ایران است. البته «دویچه وله» تقصیری ندارد، وقتی کسی در فاضلاب به صید ماهی می‌رود، نتیجه به از این نخواهد بود. در هر حال این رادیو مدت‌هاست که تلاش می‌کند با تکیه بر افتضاح احمدی نژاد، به ملت ایران ثابت کند که فقط از طریق «بازگشت به گذشته»، یا همان نعلین‌هائی که خاتمی و رفسنجانی نام دارند، می‌توان از شر مهرورزی خلاص شد!

اما برای غلامان و کنیزکان اعزامی اکبر رفسنجانی به ینگه دنیا، و جناح‌های مختلف «داس‌الله» که هنوز به بهانة مخالفت با احمدی نژاد به طبل زدن و خوش‌رقصی برای خاتمی و دیگر فعلة فاشیسم در جمکران مشغول‌اند خبرهای بدی داریم! دست‌های پلید استعمار دیگر نمی‌تواند احمدی نژاد را از صندوق افتضاحات جمکران بیرون آورد! بنابراین تبلیغ برای خاتمی یا اکبربهرمانی هم بیهوده است. و به همین دلیل حاکمیت فرانسه ناچار شد آب پاکی را روی دست گورکن‌ها بریزد.

بالاخره پرزیدنت سرکوزی آلو را از دهان مبارک‌شان در مورد ایران درآوردند، و آنچه را که نمی‌خواستند بگویند با اکراه فراوان بر زبان آوردند! و همة امید و آرزوی گورکن‌ها را اینگونه بر باد دادند. چند روز پیش نیکولا سرکوزی، رئیس جمهور فرانسه اعلام داشت که حاضر نیست با احمدی نژاد، کسی که سخن از محو اسرائیل به میان می‌آورد، سر یک میز بنشیند. ایشان افزوده‌اند که احمدی نژاد نمایندة مردم ایران نیست و ... ولی اگر نظر ما را بخواهید، این سخنان نشان می‌دهد که احمدی‌نژاد دیگر نمایندة اروپای غربی در تهران نیست، و اینان می‌باید به سیاست سه دهة اخیر خود در ارتباط با حکومت گورکن‌ها پایان دهند.

اگر به یاد داشته باشیم این «جام زهر» را چندی پیش دیوید میلی‌بند، ‌ وزیر امورخارجة ناخداکلمب هم سرکشید، آنهم درست زمانی که قصد مسافرت به تهران داشت. پس به ناچار خبر مسافرت مذکور «تکذیب» شد! از آن زمان، بقیة «شرکاء» از جمله دولت فرانسه همچنان راه گذشته را ادامه می‌دادند، تا اینکه جام زهر تقدیم‌شان شد، و دریافتند که دیگر «مسجد جای ر.. دن نیست».

سخنان رئیس جمهور فرانسه در مورد شخص احمدی نژاد از این جهت اهمیت دارد که به گورکن‌ها تفهیم می‌کند، اروپا دیگر نمی‌تواند سیاست «نبرد با اسرائیل» را به طور غیرمستقیم در کشور ایران ادامه دهد، و به شیوة دائی‌جان‌ ناپلئون برای پنهان داشتن واقعیت با توسل به آخوند و سینه‌زن بحران آفرینی کند. البته گویا هنوز خبر «چرخش» به گوش همة بازیگران صحنه نرسیده، چرا که بعضی‌ها همچون شیرین عبادی و مهرانگیز کار به عادت معهود خود را به کوچة علی چپ زده‌، پا به پای سیدمهدی خاموشی به تبلیغ برای قانون اساسی جمکران همچنان ادامه می‌دهند!

شیرین عبادی، اخیراً در لهستان به انتقاد از تبعیض علیه زنان در غرب نیز پرداخته! البته این حقوقدان زبده فراموش کرده که اگر تبعیض در اروپای غربی وجود دارد، غیرقانونی است؛ قانون اساسی و قوانین مدنی در کشورهای اروپای غربی تبعیض را جرم می‌شناسد و محکوم می‌کند. درصورتیکه تبعیض در جمکران از طرق قانونی مورد تشویق هم قرار می‌گیرد! چرا؟ چون همان قانون اساسی حکومت اسلامی که بر مبنای احکام دین مبین تدوین شده، و حضرات «حقوقدان‌ها» و در رأس آنان حاجیه عبادی از حامیان آن به شمار می‌روند، همچون مجموعه احادیث و احکام و فقه اسلامی و مسیحی و یهودی از پایه و اساس زن‌ستیز است. البته شیرین عبادی به دلیل دریافت جایزة نوبل وظیفه دارد تا پایان عمر، خود را به کوری و کری زده، ضمن ایفای نقش «ابله» فراوان مهمل‌بافی کند.

ساختار سخنرانی‌های ابلهانة نوبل جمکران، انطباق کامل بر ساختار بولتن‌های سازمان استعماری تبلیغات اسلامی دارد. در این بولتن‌ها ابتدا از عدم رعایت حقوق بشر در اسرائیل، پایمال شدن حقوق زنان در اروپا و آمریکا انتقاد می‌شود، و در پایان تبلیغ برای اسلام! به صورتی که ابلهان بپذیرند حقوقی که در غرب رعایت نمی‌شود، در اسلام محترم است! تنها تفاوتی که ترهات عبادی با بولتن وق‌وقیه‌های جمعه دارد این است که عبادی در یک جملة کوتاه کمبودها را به دولت فعلی نسبت می‌دهد، نه به قانون اساسی جمکران! چرا که قانون اساسی کذا اسلامی است، و عبادی هم به فرمان محفل نوبل مأمور تبلیغات اسلامی در سطح جهان شده.

شیوة تبلیغات مهرانگیز کار برای حکومت اسلامی، مقصر جلوه دادن دولت است، نه قوانین! مهرانگیز کار نیز به مناسبت سالگرد تصویب اعلامیة جهانی حقوق بشر در سایت اکبر رفسنجانی در تبعید یک مقالة شیوا قلمی کرده تا بگوید دولت ایران اعلامیة جهانی را امضاء کرده! خواهر مهرانگیز کار که مانند عبادی حقوقدان است ظاهراً نمی‌داند که اعلامیة جهانی حقوق بشر از نظر حقوقی «الزام آور» نیست! به عبارت دیگر سازمان ملل نمی‌تواند هیچ کشوری را وادار به اجرای مفاد اعلامیة مذکور کند. این مختصر را گفتیم تا حقوقدانان زبدة جمکران قیاس به نفس نکنند. حال بازگردیم به اشک تمساح حکومت جمکران برای فلسطینی‌ها.

چند روزی است که حکومت ضدامپریالیست جمکران که در راه نوکری برای سازمان سیا نه تنها در ایران که در افغانستان و عراق هم پیام‌آور مرگ و نیستی برای صدها هزار غیرنظامی شده، بار دیگر برای فلسطینی‌ها دل می‌سوزاند و سینه می‌زند. بله، این روزها از اکبر بهرمانی جنایتکار گرفته تا احمدی نژاد و عطاالله مهاجرانی همه و همه در یک خط واحد قرار گرفته، از اسرائیل انتقاد می‌کنند، چرا که اسرائیل بزودی می‌باید سرزمین‌های اشغالی در سوریه، لبنان و فلسطین را ترک کرده و در مرزهای قانونی خود مستقر شود. و در صورت چنین رخداد «وحشتناکی»، حکومت جمکران که کارت فرسودة نبرد با آمریکا را از دست داده، بی‌دشمن خواهد ماند و اربابان دلیلی برای تداوم موجودیت‌ ملایان نخواهند دید. دلیل اینکه «دویچه وله» نور سکولاریسم در چهرة پلید یزدی، عضو سازمان خرابکار فدائیان اسلام رؤیت می‌کند، تضعیف اسرائیل است که ریشه در تزلزل ایالات متحد دارد. از مطلب دور افتادیم، بازگردیم به مصاحبة دویچه‌وله با ابراهیم یزدی!

در ابتدای این مصاحبه تأکید شده که «نهضت آزادی یک نیروی سکولار است»! البته «دویچه وله» برای ایرانیان یک ویراست نوین از سکولاریسم ارائه می‌دهد که در چارچوب توحش حکومت اسلامی قرار گیرد. ویراست مذکور عبارت است از «جدائی دین از دولت»! همان ویراستی که ایرانی‌نمایان نانخور استعمار در مقالات عمیق و شیوای خود مرتباً به آن اشاره دارند. پیشتر به این سکولاریسم من‌درآوردی و ابله پسند اشاره کردیم و گفتیم که سکولاریسم عبارت است از «جدائی دین از سیاست». و برای استقرار یک حاکمیت سکولار در ایران تغییر قانون اساسی الزامی است. به عبارت دیگر در چارچوب قانون اساسی کنونی، سخن گفتن از سکولاریسم اگر نشان شیادی نباشد حتماً حاکی از حماقت خواهد بود! اینکه مصاحبه کنندة «دویچه وله» در کدامیک از رده‌های فوق قرار می‌گیرد هیچ اهمیتی ندارد. مهم این است که در پاسخ به تأکیدات الهی ایشان بر سکولار بودن نهضت به اصطلاح آزادی، پاسخ ابراهیم یزدی یک لایه حماقت و شیادی بر تأکیدات فوق هم افزوده.

حاج ابراهیم که سوابق درخشان‌اش بر همگان آشکار است، می‌گوید «سکولاریسم تعریف جامعی ندارد»، و خلاصة مطلب ایشان به ما حالی می‌کند که سکولاریسم را هم می‌توان مطابق منافع اربابان اسلام فروش نهضت آزادی به صورتی مبهم و دینی «تعریف» کرد! ولی یزدی در این مصاحبه در واقع با تکرار همان شعار استعماری «سیاست ما، عین دیانت ماست»، به شیوة توده‌ای‌های دین‌پرست می‌گوید، سیاست نمی‌تواند از دین جدا باشد، چون «مردم» اعتقادات دینی دارند! بله، اینجا است که به پوپولیسم، فصل مشترک حزب به اصطلاح مارکسیست توده و فعلة سازمان سیا برخورد می‌کنیم: جایگزین کردن «دولت» با «مردم»!

بهتر بگوئیم جایگزین کردن راهبردهای یک رژیم قانون‌مدار با اعتقادات توده‌ها؛ و نهایت امر جایگزین کردن فرآیند حکومت با حرکت توده‌های تحریک شده. البته اشتباه نکنیم، اگر سکولاریسم در مکتب حاج آبراهام «تعریف» ندارد، در عوض «مردم» در قاموس این جماعت پادوی سازمان سیا خیلی خوب «تعریف» می‌شود! «مردم» عبارت است از جماعتی که به هر عنوان می‌توان با چوب و چماق آن‌ را به خیابان آورد. این است «مردم» از نظر نهضت‌آزادی، و این است «اعتقادات» همین «مردم» از نظر حکومت اسلامی. جایگزین کردن پدیدة «دولت» با چنین «مردمی» می‌تواند نتایج گهرباری داشته باشد؛ سیاست اوباش پروری که فتوای میرزای شیرازی، ملی شدن نفت، کودتای 28 مرداد و به ویژه کودتای 22 بهمن را بر ما ملت تحمیل کرد، با تکیه بر همین «مردم» اعمال شده. هر روز ساواک و شهربانی می‌توانند ماشاالله قصاب‌ها و زهراخانوم‌ها را به عنوان «مردم» راهی خیابان کرده، تا اینان در شعارهای انقلابی خود مطالبات استعمار غرب را برای‌مان بازگو کنند.

به این دلیل است که ماهی گندیده‌ای که «دویچه وله» در گنداب سی‌سالة حکومت نعلین صید کرده، به ما می‌گوید، «جدائی دین از سیاست در هیچ کجا عملی نبوده و نخواهد بود، مردم در سرنوشت‌شان شرکت می‌کنند!» بله! «سیاست» در قاموس اربابان ابراهیم یزدی شرکت مردم در سرنوشت‌شان معنا می‌دهد! اتخاذ سیاست بر عهدة دولت «منتخب مردم» نیست، مردم هر روز در سرنوشت خود مستقیماً «شرکت» فعال دارند! آنهم با اعتقادات و باور‌های‌شان! ساده‌تر بگوئیم، سازمان سیا برای ملت ایران یک نوع سیاست ویژه را به رسمیت شناخته. سیاستی منطبق بر توهمات و تعصباتی که دین «تعریف» می‌شود، و گروهی اوباش سازمان‌یافته خواستار اجرای آن‌اند، هر چند این «سیاست» هیچ ارتباطی با واقعیات اجتماعی کشور نداشته باشد، چرا که سیاست عرصة واقعیات است نه میدان توهمات و باورها. ولی ابراهیم یزدی، دبیرکل تشکل «بسیار سکولار» اصلاً این حرف‌ها سرشان نمی‌شود، چرا که این مسائل منافع اربابان‌شان را در غرب خدشه‌دار خواهد کرد:

«ما [...] پذیرفتیم که[...] مجلس[...] ‌نباید چیزی برخلاف باورهای مردم تصویب بکند [...] نه فقط برخلاف باورهای دینی مسلمان‌ها، بلکه [...] مجلس [...] نمی‌تواند چیزی برخلاف باورهای مسیحیان ایران هم تصویب بکند [...] کما اینکه الان در آمریکا دولت مشکلی دارد [...] اگر کسی می‌خواهد یک قانون دینی را هم به مجلس بیاورد [...] باید آنرا تبدیل به قانون مدنی کرد تا قابل اجرا باشد [...] ما که آزادی را فقط برای خودمان نمی‌خواهیم، ما آزادی را برای همه می‌خواهیم [...]»

این است مفهوم «آزادی» در قاموس فعلة فاشیسم: تدوین قانون بر اساس اعتقادات دینی همان «مردم» کذا! آزادی کذا را «عاظادی» می‌نامیم، چون هیچ پیوندی با آزادی نداشته و ندارد. آزادی مطلوب ابراهیم یزدی پشتیبانی از قانون اساسی توحش است که می‌دانیم بر «حدیث مسلم» و نهج‌البلاغه تکیه دارد.

مارکس می‌گوید، «دین، افیون توده‌هاست». البته طی سه دهة اخیر شیپورهای سازمان سیا در کشورمان با اشاره به «پیروزی» کودتای 22 بهمن در کمال بلاهت ادعا می‌کنند که مارکس اشتباه کرده، چرا که دین اسلام توده‌ها را به حرکت در ‌آورد و این «انقلاب» شکوهمند به ثمر رسید! اما نوکران گله‌پرست و توده‌ای سازمان کذا یک نکتة مهم را فراموش کرده‌اند و آن اینکه «سکون» ناشی از مصرف افیون، با «حرکت» در مسیر حماقت هیچ تفاوتی ندارد؛ هر دو در تقابل با حرکت منطقی انسان به سوی زندگی آینده قرار می‌گیرد. افتضاح حکومت اسلامی شاهدی‌ است بر این مدعا که حضور «مردم» در خیابان‌ها با اتکاء بر اعتقادات دینی، و به طور کلی هر حرکتی مبنی بر احساسات فقط می‌تواند منجر به یک فاجعه شود.

بی‌دلیل نیست که «دویچه وله» تشکل دین‌پرست «نهضت آزادی» را سکولار می‌خواند. سیاست در ایران توسط دولت نباید اعمال شود. برای حفظ منافع استعمار غرب، سیاست ایران می‌باید در چارچوب تعصبات و توهمات دینی قرار گیرد و توسط ماشاالله قصاب‌ها و زهرا خانوم‌ها در کوچه و خیابان اعمال شود. این مهم یکبار از طریق «نهضت آزادی» یا بهتر بگوئیم «نهضت‌عاظادی» ممکن شده، ولی کارفرمایان «دویچه وله» باید بدانند که «تاریخ» در هر حال تکرار نخواهد شد، و اگر به فرض محال هم «تکرار» شود، در مورد «نهضت‌عاظادی» هیچ تکراری در کار نمی‌تواند باشد.