27 December 2007

جمشيد پيمان: این چاوشی ، ولی سرخوش تر از همیشه



این چاوشی ، ولی سرخوش تر از همیشه ...


جمشيد پيمان


ای همره همیشگی، ای یار، ای رفیق
بهتر بخوانمت، بهتر بنامت؛ ای آذرخش !
ای ره گشوده در خلودِ خموشانه‌های شب
ای تیغ ِآب خورده ز سرچشمه های نور
با من بگو چرا سخنت،
خالیست از شمیم ِ سحر ، از شکوهِ صبح؟
یعنی تو شرمساری از آن ره سپردنت؟
یعنی که ارمغان تو تلخست و شور کام؟

شیب و فراز پر تپش ِ سالهای سخت
راهی به روی روشنی ِ صبح ناگشود؟
دستی که می‌فشرد دست تو را از صمیم جان
آنی که پا به پای تو می‌رفت بی امان
آن دل که می تپید با دلِ شوریده‌ات مدام
آیا صدا نکرد ترا در میان راه ؟
یعنی تو را نگفت؛
تیغ ِسخن منه میانه پیکار درنیام ؟

ای همره همیشگی، ای یار ، ای رفیق
بر بامهای شهر ،
همواره دست و دیده و دلهای عاشقان
در انتظار آتش ِ سوزنده جان تست
در سینه‌های این همه آتش به دشتِ شهر
در جست جوی دستِ تو،
دل ، شعله می‌کشد.
این پیر ِجاودانه جوان، از سر امید
هـمـراه آرزوی کهن گام می‌زند
این یار پیر ِهمره و همپـویه را که تو
در قاب چشم خود
همچون کلام یأس ِ فروخفته در دلت
نومید و خسته به تصویر می‌کشی
بر رانِ توسن ِ عزمش فشرده پای
تا مهر ِ صبح را
بیرون کشاند از دلِ این شام ِ قیر فام.

ای رهنورد مانده و نومید و بی قرار
این کاروان ِربع و دمن دیده را ببین !
این کاروان ِ سفر کرده درغروب
این کاروان ِرفته در دل شب های بی‌شمار،
با توشه امید ِ من و آرزوی تو
طی کرده راه و گذشته ست از ظلام.

ای آذرخش !
بر بامهای صبح
دیدی تو دستِ مردم ِ بی مرگِ شهر را؟
در شعله‌های دشت
دیدی تو خواهش ِ دلهای پر زجوش؟
آن‌جاست مقصدِ دیرین ِ کاروان
هر چند من وَ تو ، اما نه ما،
از پا فتاده و زخمی و نا امید،
در انتظار ِخیزش آن دست و آتشیم،
این چاوشی ولی به شوق ِرسیدن به شعله‌ها
از گردنِ سمندِ بی آرام ِ عزم ِخویش
سر‌خوشتر از همیشه ، رها می‌کند لگام

23 December 2007

بيژن صف سری: روزگار یلدایی ما

ما از شب قويتريم
بذر آفتاب در مشت ماست
و يلدايی چنين
زيباترين شب زمانه ماست



روزگار یلدایی ما


بيژن صف سری



شب يلدا ، شب قصه گويی است ، حديث ميلاد عشق است که می گويند : ماه ، دلداده مهر است و اين هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه، شب است و مهر روزها بر می آيد. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آميزد، اما هميشه در خواب می ماند و روز فرا می رسد که ماه را در آن راهی نيست. سرانجام ماه تدبيری می انديشد و ستاره ای را اجير می کند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی هميشه کنار ماه نشسته است و عاقبت نيمه شبی ستاره، ماه را بيدار می کند و خبر نزديک شدن خورشيد را به او می دهد. ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گويد و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد. در چنين زمانی است که خورشيد و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پيشه می کنند و مهر دير بر می آيد و اين شب، "يلدا" نام می گيرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها يک شب به ديدار يکديگر می رسند و هر سال را فقط يک شب بلند و سياه وطولانی است که همانا شب يلداست.

آنچه گفته آمد حديث دل انگيز يلدا بود اما روزگار يلدايی ما ، حديث ديگری دارد ،
قصه که تموم ميشه
وقت بيدار شدنه
آخر خوش باوری
اول شکستنه

حديث روزگار يلدايی ما ديگر با شب چره های که در آن با قصه پدر بزرگ و آجيل مشگل گشا و هندوانه سرخ و آتشين به صبح می رسيد ،پايان نمی گيرد ، جديث من و ما که به بلندای سياهی شب طولانی زمستان است و در حسرت صبح صادق چشم به افقی نا معلوم داريم ، ديگر نه با فال حافظ و نه با استخاره ، اميد در دل پاره پاره ما راه نمی يابد که خون می چکد از دل همچون سينه سرخ انارما .

حاليا در اين روزگار يلدايی ما ، تنها دو رکعت گريستن به حال خود ، و سجده بر خاطره ها بر ما واجب است که بر تفسير جدايی ها رسيده ايم و ديگر هيچ رد پايی از احساس بر تن جاده عشق باقی نمانده است ، اين شنيده ای که می گويند هر که از وادی عشق گذر کرد، از سنگ ناله شنيد و از ستاره ، هق هق گريه ؟
اما با اين همه ، ما که در آرزوی يلدای رهايی به درازای همه تاريخ خود به انتظار نشسته ايم و همواره با اهريمن شب طولانی با چنگ و نی و می و قلم و قدم در ستيزيم تا مرگ شب را به نظاره ی رها شدن نور، سحر کنيم. خوب ميدانيم که پايان شبه سيه سپيد است.

ما از شب قويتريم
بذر آفتاب در مشت ماست
و يلدايی چنين
زيباترين شب زمانه ماست.


21 December 2007

جمشید پیمان : با تو می رسد از ره ، انقلاب آزادی


با تو می رسد از ره ،

انقلاب آزادی


جمشید پیمان


پـیـر شـد آرزوهــامـان ، در شـبـاب آزادی

غـیـر خون نمی خوانم ، زین کـتاب آزادی

کوه ودشت وجنگل را،سالیان سفر کردم

گـم شـدم چنین حیـران ،در سـراب آزادی

تیرو مهر و دی طی شد،در میانه ی آتش

شـد نـصـیـب ما حـرمان ، با کـبـاب آزادی

روزو شب به ما می داد،پیردیر اگرهشدار

در تـب زمـان مـی دیـد ، اضـطـراب آزادی

بـهـمـنت بـهـاران شد ، قدر آن ندانـستـی

شحـنـه بـاغـبـان کردی ، بـا نـقـاب آزادی

از ریای این شـیـخان، شد حـرام اگر بـاده

عـاشـقان همه مستـنـد، از شـراب آزادی

گرچه شیخ دل چرکین،زدبه قلبمان خنجر

خـون مـا ولـی افــزود ، بـر شتـاب آزادی

اینک ای رفیق ره،دست خودبه دستم ده

جنـبـشـی که بـاز آریـم ،رفــتـه آب آزادی

تا شما شرف داران، ریشه در زمین دارید

می شـود دوبـاره آبـادان ، فاریـاب آزادی

ای خجسته هم سنگر،ای تو همره ورهبر

بـا تـو مـی رســد از ره ، انـقــلا ب آزادی

20 December 2007

عباس اميرانتظام: دفاع از حقيقت رمز پايداري

اگر حاكمان ايران از حداقل دلسوزي و اعتقاد به منافع ملي برخوردار بودند و دغدغه تأمين امنيت،
رفاه، آزادي و سربلندي براي ملت ايران را مي‌داشتند. با استفاده از درآمد سرشار نفت، شرايط بين المللي مساعد، نيروي كار بالنده و پر توان به راحتي مي‌توانستند در اين 28 سال ايران را به قدرت اول اقتصادي منطقه تبديل كنند و لكه ننگ صدور زنان ايران براي خود فروشي در كشورهاي كوچك و تازه به دوران رسيده خليج فارس را از دامن شرف ايراني بزدايند









دفاع از حقيقت
رمز پايداري


عباس اميرانتظام
http://www.jminews.com/news/fa/?mi=18&ni=4306
خبرکزاری جبهه ملی ایران



بيست و هشت سال گذشت. راستي 28 سال يعني يك عمر. در تقويم زنداني هر لحظه به طول يك عمر است. اين روزگار بسيار طولاني زندان، براي من سفري است به عمق و گستره‌ي مفاهيمي كه در شرايط عادي به ارزش واقعي آن ها به درستي پي نمي بريم مفاهيمي چون حقيقت، عدالت، شرافت، آزادي و ايستادگي، در روزمرگي زندگي به درستي درك نمي شوند، آنگاه كه انسان در شرايط سخت انتخاب قرار مي گيرد عظمت و اعتبار اين مفاهيم خود را آشكار مي كند تا آنجا كه انسان براي حفظ اين ارزش ها از تمامي وجود مادي خود مي گذردتا به عالم معني راه يابد.

بسياري از هم بندان من براي پاسداري از حريم شرافت انساني و گذار به عالم معني جان خود را فدا نمودند. انسان برخوردار از شرافت در مقابله ي وسوسه هاي حيات مادي تهي از معني به لرزه نمي افتد و جاذبه هاي كاذب زندگي او را نمي فريبد.

من در اقامت طولاني خود در زندان بارها و بارها با انسان هايي مواجه شدم كه سرافرازانه مرگ شرافتمندانه را به بودن به هر جهت ترجيح داده و هنر چگونه زيستن را به من آموختند. من در مكتب شجاعت ياران خود آموختم كه درد و رنج ناشي از دوري از ياران و فرزندان و عزيزان، ايستادگي در مقابل رفتارهاي توهين آميز و شكنجه زندان بانان بخشي از هزينه هايي است كه براي حفظ ارزش هاي انساني بايد آن را پرداخت. تمامي گناه من دفاع از اين حقيقت بوده و هست كه ايراني بالغ است و حق تعيين سرنوشت دارد و مجلس خبرگان و نظام سياسي بر آمده از آن راه را براي اعمال اين حق هموار نمي‌كند. من گفته بودم و مي‌گويم كه نظام سياسي مردم سالار مي‌بايستي بر پايه هاي مجلس مؤسسان منتخب مردم استوار شود.

از جانب كساني كه اعتقادي به شايستگي و اهليت مردم به انتخاب نظام سياسي و حقوقي خود ندارند، من به عنوان خائن به آرمان هاي ملي محكوم شدم. اگر تشخيص من در خصوص ماهيت عملكرد مجلس خبرگان درست نمي‌بود بهايي چنين سنگين براي اظهار حقيقت متحمل نمي‌شدم چرا كه اظهار يك مطلب بي پايه و اساس نمي‌توانست موجبات نگراني زمامداران را فراهم كند. بيان حقيقت از جانب گاليله تحمل نشد، چرا كه خواب آرام لشگر جهل را بر هم مي زد و امنيت و تداوم حيات آن ها در انكار حقيقت تأمين مي شد. اما انكار حقيقت نابودي حقيقت نيست و حقيقت داراي جوهر و اكسيري است كه مستقل از وجود مادي ما و حتي مستقل از وجود اظهار كننده‌ي آن مي‌تواند به حيات خود ادامه دهد. نه تسليم گاليله و نه پرواز شجاعانه سقراط خللي در تابش نور حقيقت بر جهان هستي وارد نكرد با اعدام گسترده ي مبارزان در سياهچال ها در دهه شصت حقيقت اعدام نشد بلكه بر لشگر مبارزان راه آزادي و حقيقت افزوده شد. با فداكاري آن عزيزان امكان درك و فهم حقيقت برهمگان آشكار شد. نگاهي حتي گذرا به چهره سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جامعه ايران عمق فاجعه و سنگيني هزينه انكار حقيقت را نشان مي‌دهد، گراني افسار گسيخته امان مردم را بريده است. پول نفت فقط به جيب صاحبان شكم هاي فربه و سير و خفاشان معتاد به خون مردم گرسنه سرازير مي‌گردد. سيماي امروز ميهن مان را درد و رنج كودكان خياباني و كارتن خوابها، و زنان مستأصلي كه زير بار هزينه زندگي به تن فروشي ايستاده اند، بيكاراني كه در جستجوي لقمه‌اي نان به هر سو صف كشيده اند. و خردسالاني كه با كيسه هاي سنگين پس مانده مردم زباله دان ها را زير و رو مي كنند، جواناني كه در چنگال بيماري اعتياد پرپر مي شوند، و... به تصوير مي كشد. چهره چركين شهر چنان افسرده و بي رمق است كه هيچ انسان مسئول و شرافتمندي ياراي نگاه به آن را ندارد. فقط و فقط مسئولين محترم! هستند كه در كمال خونسردي و آرامش در گوش شهر لالايي مي خوانند كه همه چيز آرام و طبيعي است. با اوج گيري قيمت مسكن و مايحتاج عمومي ديري نخواهد گذشت كه شاهد گسترش پديده ي زاغه نشيني، كارتن خوابي، فراگير شدن بيماري اعتياد، افزايش ميزان بيكاري و جرايم سازمان يافته و... خواهيم بود.
آنجا كه حقيقت انكار شود، نابودي تدريجي مردم در جهنم فقر و بي عدالتي، مهرپروري معرفي مي‌گردد!

كدام كارمند، كارگر، پزشك، مهندس و استاد دانشگاه مي‌تواند با كار و تلاش شرافتمندانه خود در طي سي سال زحمت صاحب يك آپارتمان كوچك در تهران شود؟ مسكن لابد كالاي لوكس است و نشانه فرهنگ غربي؟ وضيعت اقتصادي و به تبع آن وضعيت اجتماعي و فرهنگي آنچنان به هم ريخته و نگران كننده است كه مردم آن را با پوست و گوشت و استخوان خود درك مي‌كنند و آمار و ارقام واقعي گراني و تورم را در كاهش لحظه به لحظه قدرت خريد و سفره هاي خالي خود پيدا مي كنند.

اين در شرايطي است كه عاملين و مسببين وضعيت موجود و نمايندگان چپاولگران اقتصادي در قدرت سياسي با انكار حقيقت اعلام مي‌كنند كه همه چيز طبيعي و عادي است.

بيان اين درد و دل مختصر را از آن جهت ضروري ‌دانستم كه معلمان و دانشجويان، زنان، كارگران، روزنامه نگاران و جواناني كه در صف‌هاي فشرده مبارزات مدني مي‌كوشند به ارزش واقعي كار خود بيشتر بينديشند. تجربه 28 ساله زندگي نوين به من آموخت كه آگاهي انسان از اهميت و ارزش كار خود توان او را در مبارزه با ناملايمات و فشارهاي زندان افزايش مي‌دهد تا آنجا كه هيچ نيروي اهريمني نمي‌تواند مقاومت او را در هم شكند. چنانچه من در مقابل فشارهاي رواني و جسماني قرون وسطايي از پا نيفتادم. اگر نشكستم به اين دليل نبود كه من اميرانتظام از قدرت استثنايي برخوردار بوده و يا براي اين مقاومت، دوره هاي خاصي را طي كرده و آمادگي لازم را كسب كرده بودم.

"نه به هيچ وجه"، اگر من نشكستم فقط و فقط به خاطر آن بود كه حقيقتي كه من از آن دفاع كرده و از چشمه زلالش سيراب مي‌شدم غير قابل شكستن بود. و آن حقيقت شايستگي ملت ايران براي حق تعيين سرنوشت بوده و هست. عشق ورزي به حقيقت، انسان را چون خود حقيقت شكست ناپذير مي‌نمايد. من بسيار سعادتمندم كه امروز شاهد عظمت و شكوه صف مبارزان و مدافعان حق تعيين سرنوشت به شيوه مسالمت آميز و مدني مي‌باشم. اين صف نه تنها هرگز نخواهد شكست بلكه آنچنان پرتوان و استوار خواهد ايستاد كه آرايش نيروهاي سياسي را به نفع حق تعيين سرنوشت دموكراتيك بر هم زده و صلح و توسعه پايداري را براي ايران و كشورهاي منطقه بنيان خواهد گذاشت.

اظهار خوش بيني نسبت به آينده تلاش هاي كوشندگان راه آزادي و عدالت از باب تسكين دردهاي كهنه خود و يا دامن زدن به توهم و تخيلات نمي باشد. دليل خوش بيني و اميدواري من كارنامه درخشان مردم در فهم و درك حقيقت زندگي در جريان يك مبارزه طولاني اجتماعي است.

در جريان اين مبارزه نوعي از اجماع ملي در خصوص ارزش‌هاي دموكراتيك و حقوق بشري، استمرار و فراگير شدن فعاليت هاي مدني صنفي و اجتماعي شكل گرفته و آمادگي جامعه در كليت آن به پذيرش هزينه تغيير شرايط، افزايش يافته است.

در هيچ دوره اي از تاريخ مبارزات ملت ايران، جنبش مدني و مسالمت آميز ملت ايران، اين اندازه پر توان، هوشمند، منسجم، فراگير و هدف دار نبود. كارزار يك ميليون امضاء، تجمعات اعتراض آميز معلمان، پيگيري مصرانه مطالبات كارگري توسط سنديكاها و نهادهاي كارگري، افشاگري ها و روشنگري هاي روزنامه نگاران و اصحاب قلم، مبارزات دليرانه دانشجويان، تحرك مدافعين حقوق بشر، كه ويژگي مشتركشان پرهيز از افراط گري و حركت با منطق اعتدال مي باشد، نشانه هاي اميد بخش بلوغ و استواري جنبش مدني مي‌باشد. از سال 1332 تا به امروز دانشجويان كشور براي برگزاري مراسم 16 آذر (روز دانشجو) تا به اين حد تحت فشار نبودند. با اين وجود دانشجويان كشور با اتكا به توان جنبش مدني و عزم و اراده خود از سد تهديدها و فشارها عبور كرده و يك رويداد تاريخي ديگري را در كارنامه درخشان جنبش مدني به ثبت رساندند.

دستگيري گسترده دانشجويان از دختر و پسر نشان از توانمندي و فراگير شدن فعاليت هاي مدني دانشجويان دارد. همين داوري در مورد جنبش زنان، معلمان و كارگران نيز صادق مي‌باشد. بنابراين دليل عمده‌ي خوش بيني من نسبت به آينده كشورم بر توانمندي جنبش مدني استوار مي‌باشد. نگاهي عميق به تحولات و شرايط جهاني خوش بيني مرا دو چندان مي‌كند.

اگر حاكمان ايران از حداقل دلسوزي و اعتقاد به منافع ملي برخوردار بودند و دغدغه تأمين امنيت، رفاه، آزادي و سربلندي براي ملت ايران را مي‌داشتند. با استفاده از درآمد سرشار نفت، شرايط بين المللي مساعد، نيروي كار بالنده و پر توان به راحتي مي‌توانستند در اين 28 سال ايران را به قدرت اول اقتصادي منطقه تبديل كنند و لكه ننگ صدور زنان ايران براي خود فروشي در كشورهاي كوچك و تازه به دوران رسيده خليج فارس را از دامن شرف ايراني بزدايند. اما دريغ و افسوس كه حاكمان ايران سرمايه هاي مادي و انساني، سرزمين كهن و پر افتخار ايران را وسيله ايي براي عقده گشايي و ترك تازي در ميدان توهم و تخيلات ارتجايي و واپس مانده خود قرار داده و با چمدان خالي از هنر و انديشه و با سرمايه ملت به سفرهاي بي خاصيت خود ادامه داده و به جشن و پايكوبي در همايشهاي تشريفاتي داخلي مشغول هستند و با ماجراجويي هسته ايي كشور را به سوي فاجعه و جنگ سوق مي دهند.

دستيابي به فناوري هسته ايي در عالي‌ترين سطح آن براي تأمين انرژي و بهره برداري صلح آميز حق ملت ايران بوده و در توان و قابليت هاي علمي و فني ملت هوشمند ايران مي‌گنجد، اما عدم آشنايي مسئولين كشور با ادبيات و زبان قابل فهم جامعه جهاني، پيروي از سياست ها و شعارهاي تندروانه و غير عقلايي، دور كردن مردم از مشاركت در تصميم سازي ها، رفتارهاي دون كيشوت‌وار و ناتواني در اعتمادسازي، فعاليت‌هاي هسته ايي را به تهديدي عليه ملت ايران تبديل كرده است. و فرصت هاي زيادي را قرباني اتخاذ روش ها و راه كارهاي غير عقلايي مسئولين نموده است. در چنين شرايطي وظيفه ما افزودن بر تلاش هاي مسالمت آميز و صلح طلبانه خود و گسترش ارتباط انساني خود با مردم صلح دوست و علاقمند به ارتقاء حقوق بشر و دموكراسي در سراسر جهان مي‌باشد. تنها شانس ما براي جلوگيري از جنگ و خشونت در منطقه، متقاعد كردن افكار عمومي در جهان مي‌باشد. بدين منظور مي بايستي به عزم راسخ، پشتكار، قابليت و توانمندي هاي مان در پيگيري مطالبات ملي و دستيابي به دموكراسي از طريق مبارزات مدني مسالمت آميز در قالب يك جنبش مدني– ملي منسجم بيافزاييم. در اين راستا مي بايستي از تمامي ابتكارات و فعاليت ها و پيشنهاد‌هاي سازنده استقبال و حمايت كرد و هيچ فرصتي را از دست نداد از جمله فراخوان شوراي ملي صلح مي بايستي مورد حمايت قرار گيرد.
حمايت از جنبش زنان و كارزار جمع آوري امضا براي تغيير قوانين مي بايستي به يك حركت ملي تبديل شود.
همراهي با مطالبات صنفي و مدني دانشجويان، كارگران و معلمان بايستي به طور جدي پيگيري شود.
شرايط اقتصادي و اجتماعي متأسفانه از حد بحران گذشته و به مرحله فاجعه گام گذاشته است.

اوضاع به حدي نا به سامان است كه حتي مقامات دولتي به رغم بهره مندي از دستگاه هاي عظيم تبليغاتي و عوام فريبي قادر به سرپوش گذاشتن به اين نابساماني ها نيستند و ناچاراً به سياست فرافكني و توطئه انگاري روي آورده و ريشه مشكلات را در رفتار و عملكرد دولت هاي پيشين مي‎بينند، گويي كه اين دولت فرزند خلف دولت هاي قبلي نمي‌باشد و اين در شرايطي است كه اين دولت خود را حافظ ارزش هاي انقلاب اسلامي معرفي مي‌كند. دستيابي اين دولت به اريكه قدرت در چهارچوب همان ساختار و نوع انتخاباتي است كه دولت هاي قبلي را سركار آورده است. در شناسنامه اين دولت مشخصات دولت هاي قبلي به عنوان والدين ذكر شده است پس اين نمايش مضحك كه دولت هاي قبلي از جنس "شر" بوده اند و فقط دولت فعلي از جنس "خير" مي‌باشد فقط و فقط براي فريب و گمراهي مردم مي باشد.

دولتي كه با والدين سياسي خود كه او را در دامان خود پرورانده است چنين رفتار مي‌كند معلوم است كه نسبت به مردم و مطالبات آنان چگونه مي انديشد و عمل مي كند.

نگاهي به وضيعت اقتصادي و زندگي اسف بار مردم زحمتكش و شريف ايران ، ماهيت و سمت و سوي انديشه و عمل دولتمردان را نشان مي‌دهد.در چرخه معيوب فرافكني و مسئوليت گريزي‌، دولت ها دست به دست مي‌شوند و مردم همچنان فقير و فقيرتر مي مانند.


هموطن دردمند، در چنين شرايطي با دو گزينه مواجه مي باشيم:
سكوت و بي اعتنايي كه نتيجه اي جز نابودي كشور به دنبال نخواهد داشت.
پيوستن به صف فعالين جنبش مدني و مسالمت آميز ايران و مشاركت فعال در تحقق حق تعيين سرنوشت و رسيدن به زندگي شايسته و در خور يك ايراني با پرداخت هزينه مناسب آن.

مطمئن باشيد كه هزينه گزينه دوم به مراتب كمتر از نابودي تدريجي و فرسايشي و ذره ذره و لحظه لحظه در جهنم فقر و فساد، اعتياد و نا اميدي است. پرداخت هزينه در گزينه اول هيچ دستاوردي ندارد در حالي كه در گزينه دوم همه هزينه هاي سرمايه ايي براي ساختن ايراني آباد و آزاد مي‌باشد.

  • هموطن
  • تاريخ در اين انتخاب تو به داوري خواهد نشست.
  • براي نجات كشور و ايجاد شرايط مساعد براي زندگي نسل فعلي و نسل هاي آينده شما را به انتخاب درست دعوت مي كنم.

دوباره مي‌سازمت وطن
پاينده ايران

عباس امير انتظام
27 آذر 1386

17 November 2007

دکتر پرویز داورپناه: انتخابات (!) با "نظارت استصوابی" شورای نگهبان

مسئله "انتخابات" در حکومت "اسلامی" طبق قانون اساسی اش بسیار شفاف است و محلی برای چانه زدن باقی نمی گذارد. شواهد و تجارب نزدیک به سی سال "جمهوری اسلامی" نشان می دهند که دولتمردان و حامیان آن بهیچوجه حاضر به برگذاری انتخابات آزاد و سالم و عادلانه در ایران نیستند. بنابراین باید به افشاگری در مورد ماهیت "انتخابات" جمهوری اسلامی (انتصابات شورای نگهبان) پرداخت و از مردم خواست که فعالانه آن را تحریم کرده، در آن شرکت نکنند

انتخابات(!) با

نظارت "استصوابی" شورای نگهبان

دکتر پرویز داورپناه


اگر سپيدار ِ من بشکفد، مرغ ِ سيا پرواز خواهد کرد
مرغ ِ سيا بگذرد، سپيدار ِ من خواهد شکفت
احمد شاملو

حدود یک ربع قرن است که در جمهوری اسلامی ایران، مردم را با فریب و نیرنگ پای صندوقهای راًی می برند و
به جای انتخابات، انتصابات تحویلشان می دهند و به قول معروف: «برعکس نهند نام زنگی کافور» قانون اساسی و نهادهای جمهوری اسلامی ایران برای حفظ قدرت و حاکمیت ولی فقیه پیش بینی شده و در آن امکانی برای شرکت آزاد مردم در انتخابات دیده نمی شود. این را دیگر خواجه حافظ شیرازی هم می داند که در انتخابات جمهوری اسلامی ایران، مخالفان یا غیرخودی ها حق شرکت ندارند. ثبت نام در انتخابات منوط به اعتقاد به اسلام و گردن نهادن به اصل ولایت مطلقه فقیه است. در انتخابات مجلس هفتم حدود دو هزار تن از معتقدان به این اصول، یعنی خودیها، رد صلاحیت شدند. حساب غیر خودی ها که دیگر معلوم بود!

انتخابات دورهء هشتم مجلس نیز به طریق اولی با دوره های گذشته تفاوتی ندارد. در اصول قانون اساسی این نظام مشخص می شود که کنترل تمامی بخشهای قدرت از طریق ولایت مطلقه فقیه و شورای نگهبان انجام می گیرد. ولایت مطلقـه فقیه، علاوه بر اختیارات ویژه از قبیل تعیین سیاستهای کلی نظام ، صدور احکام حکومتی ، انتصاب رئیس قوه ی قضائیه ، عزل و نصب سران نظامی و انتظامی و ... از طریق شورای نگهبان بخشهای ظاهرا" انتخابی رژیم را هم مطلقا کنترل می کند.

طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران کسانی که حق انتخاب شدن دارند، از پیش منتصب شورای نگهبان هستند.
در اصل نود و یکم قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده است:

«به منظور پاسداری از احکام اسلام و قانون اساسی، از نظرعـدم مغایرت مصوبات مجلس شورای اسلامی با آنها، شورایی به نام شورای نگهبان با ترکیب زیر تشکیل می شود:
۱ـ شش نفر از فقهای عادل و آگاه به مقتضیات زمان و مسائل روز، انتخاب این عده با مقام رهبری است.
۲ـ شش نفر حقوقدان ، در رشته های مختلف حقوقی ، از میان حقوقدانان مسلمانی که به وسیله رئیس قوهء قضاییه به مجلس شورای اسلامی معرفی می شوند و با رای مجلس انتخاب می گردند.»

توجه کنید که شش نفر فقها، توسط ولی فقیه مستقیما انتخاب می شوند. شش نفر دیگر که حقوقدانان شرعی می باشند توسط رئیس قوه قضاییه رژیم که خود منصوب ولی فقیه می باشد، بصورت گروهی انتصاب و به مجلس معرفی می شوند و مجلس شش نفر از بین این منتصبین را انتخاب می کند و به عضویت شورای نگهبان در می آورد.

اصل نود و سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی می گوید:

«مجلس شورای اسلامی بدون وجود شورای نگهبان، اعتبار قانونی ندارد مگر در مورد تصویب اعتبارنامه نمایندگان و انتخاب شش نفر حقـوقـدان اعضای شورای نگهبان.»

در اصل نود و چهارم آمده است:

«کلیهء مصوبات مجلس شورای اسلامی باید به شورای نگهبان فرستاده شود. شورای نگهبان موظف است آن را حداکثر ظرف ده روز از تاریخ وصول از نظر انطباق بر موازین اسلام و قانون اساسی مورد بررسی قرار دهد. و چنانچه آن را مغایر ببیند برای تجدید نظر به مجلس باز گرداند. در غیر این صورت مصوبه قابل اجرا است.»

وظيفه تفسير اصول قانون اساسی نيز بر عهده شورای نگهبان است. دراصل آخر وظایف شورای نگهبان یعنی اصل نود و نهم آمده است:

«شورای نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و مراجعه به آرای عـمومی و همه پرسی را بر عهـده دارد.»

نظارت استصوابی، به شورای نگهبان امکان می دهد بدون نياز به ارائه مدارک يا دادن هرگونه توضيحی، صلاحيت داوطلبان و حتی نتايج انتخابات را تاييد يا رد کند. شورای نگهبان از چند سال قبل به اين سو، با توسعه سازمان خود، دفاتری در شهرهای مختلف داير کرده و به گفته برخی منتقدان، به جمع آوری اطلاعات و تحقيق درباره افرادی که ممکن است داوطلب شرکت در انتخابات گوناگون شوند می پردازد. شورای نگهبان اين کار را در راستای "احراز التزام عملی افراد به اسلام، ولايت فقيه، قانون اساسی و جمهوری اسلامی" معرفی کرده و حق قانونی خود می داند. بدین ترتیب شورای نگهبان، حالت فیلتر دارد و تمام کسانی را که بخواهند وارد سیستم حاکمیت شوند، از طریق نظارت استصوابی، چه برای مجلس و چه برای ریاست جمهوری، کنترل می کند.

اخیرا" بیست و سه نفر از فعالان سیاسی و حقوق بشر درون کشور کمیته ای برای انتخابات آزاد، سالم و عادلانه تشکیل داده اند. این کمیته بیست شرط را برای شرکت در انتخابات مجلس هشتم اعلام نموده است. واضح است که ولایت مطلقه فقیه وشورای نگهبان هر گز این شروط را نخواهند پذیرفت . در جمهوری اسلامی ایران، امکانات تبليغاتی انتخابات به شدت نابرابر است و در انتخابات تقلب صورت می پذيرد و نتيجهء انتخابات با نظر شورای نگهبان اعلام می شود.

خانم شیرین عبادی در مصاحبه ای با رادیو آلمان اظهار داشته است:

«ما نه کسی را به عنوان کانديد معرفی می‌کنيم، نه مردم را تشويق می‌کنيم که در انتخابات شرکت کنند و نه مردم را تشويق می‌کنيم که انتخابات را تحريم بکنند. اينها مسايلی‌ست که مردم خود تصميم می‌گيرند. کارکرد عملی ما اطلاع‌رسانی صحيح و درست است از معيارهای يک انتخابات سالم، آزاد و منصفانه.»

انتخابات آزاد در چارچوب این قانون اساسی وجود خارجی ندارد و اینکه سران نظام برای این نمایشات یا انتصاباتی که شورای نگهبان انجام می دهد، واژه انتخابات آزاد و سالم را به کار می برند، یک نوع چرب زبانی سیاسی برای بدام انداختن خوش باوران می باشد. شوربختانه تعداد خوش باوران و فرصت طلبان متفـرعـن و چاپلوس سیاسی برون مرز رو به افزایش است که با دُرفشانی ها و قـلمفـرسائی های کسل کننده، بدون شناخت کافی از جامعه ایران و قانون اساسی جمهوری اسلامی، اصلاح پذیری نظام رامطرح می کنند و با خزعبلاتشان آب در هاون می کوبند. یکی از این مدعیان بی فرهنگ، که برای "انتخابات آزاد" مجلس هشتم، پیراهن پاره می کند، گستاخی را بجائی رسانده است که خانم شیرین عبادی را بدون کسب اجازه وی، کاندید ریاست جمهوری کرده و برنامه کار سیاسی از قبل تعیین شده رئیس جمهوری را، به تقلید از شورای نگهبان برایشان آماده ساخته است!

اصل پنجاه و هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی صراحت دارد:

«قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از: قوهء مقننه، قوهء مجريه و قوهء قضاییه که زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آیندهء این قانون اعمال می گردند. این قوا مستقل از یکدیگرند»

در حکومت اسلامی، مانع اصلی انتخابات آزاد، شورای نگهبان و ولايت مطلقه فقيه هستند. شورای نگهبان طبق قانون اساسی حکومت اسلامی، دارای نظارت استصوابی بر کلیه نهادهای ظاهرا" انتخابی رژیم است. شورای نگهبان است که نهایتا" طبق قانون اساسی، انتخاب می کند که آیا اینها صلاحیت دارند یا نه.

در مقـدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده است که:

«قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مبین نهاد های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه ایران بر اساس اصول و ضوابط اسلامی است که انعکاس خواست قلبی امت اسلامی می باشد.»

طبق قانون اساسی رِژیم اسلامی، یکی از شرایط بنیادی که یک فرد باید دارا باشد تا مورد تایید قرار بگیرد، اعـتقاد قـلبی و عملی به قانون اساسی، به حکومت اسلامی وبه اصل مترقی ولایت فقیه (!) است. نیروهایی که میخواهند حضور خودشان را درون یا در کنار رژیم توجیه کنند، با سفسطه و ایجاد توهم سعی می کنند مسئله را بسیار پیچیده نشان دهند وگرنه مسئله انتخابات در حکومت اسلامی طبق قانون اساسی اش بسیار شفاف است و محلی برای چانه زدن باقی نمی گذارد. شواهد و تجارب نزدیک به سی سال حکومت جمهوری اسلامی نشان می دهند که دولتمردان و حامیان آن بهیچوجه حاضر به برگذاری انتخابات آزاد و سالم و عادلانه در ایران نیستند. بنابراین باید از هم اکنون به افشاگری در مورد ماهیت انتخابات جمهوری اسلامی یا انتصابات شورای نگهبان پرداخت و از مردم خواست که فعالانه آن را تحریم کرده، در آن شرکت نکنند.

ملت ایران، آگاه است و میداند که انتخابات آزاد با ولايت مطلقه فقيه و شورای نگهبان تعارض دارد. ملت ایران آگاه است و میداند که جدايی نهاد دين از نهاد دولت، شرط لازم دموکراسی و انتخابات آزاد است.

آیا شما، هنوز هم، به انتخابات آزاد و سالم و عادلانه در جمهوری اسلامی ایران باور دارید؟ چنانچه باور دارید، چه آدم خوش باوری هستید!

و شب از راه در مي ‌رسد / بي ‌ستاره‌ترين ِ شب‌ها!
چرا که در زمين پاکي نيست.
زمين از خوبي و راستي بي‌بهره است

احمد شاملو

,,,,,,,,,,,,,

دکتر پرویز داورپناه
25 آبان ۱٣٨۶ - 16 نوامبر 2007

وب سایت سینمای آزاد آغاز به کار کرد


 سرنگونی یکی از مخوفترین سیستم های مافیایی و ضد انسانی


وب سایت سینمای آزاد آغاز به کار کرد

نگاهی متفاوت به سینما در ایران

صدای سینمای ایران در تبعید

http://www.cinemaye-azad.com


...............

تبریک

11 November 2007

تارا عظيما : آيا بايد در انتخابات (!) مجلس هشتم (!) شرکت (!) کرد؟

اگر دو سال سکوت "اصلاح طلبان" به این امید بوده است
که به مجلس راه یابند و در آخر بتوانند
نقشی بیشتر از نقش "
اصلاح طلبان مجلس ششم" ایفا کنند،
گرفتار خیالی باطلند

تعیین تاریخ 24 اسفند که چند روز قبل از تعطيلات عيد است خود نشانه برنامه ریزی دراز مدت حکومت برای دخالت گسترده در انتخابات است تا بدين ترتيب فرصت اعتراض نمایندگان پس از انتخابات با شروع تعطیلات عید کاملا محدود گردد
آپوزیسیون وظیفه دارد از ایجاد هر گونه توهم بیمورد در مورد اصلاح پذیری نظام خودداری کند



آيا "بايد" در انتخابات (!) مجلس هشتم (!) شرکت (!) کرد؟


تارا عظيما
taraazima@gmail.com


انتخابات يکی از پایه های دموکراسی و مهمترين امکان شرکت شهروندان در تعیین سرنوشت هر کشور است. در آزادی و دموکراسی شرکت مردم در انتخابات یک امر طبیعی است. اما در دیکتاتوری هائی مانند جمهوری اسلامی که حق حاکمیت از مردم سلب شده، انتخابات آزاد نیست و با هدف کسب مشروعیت برای رژيم، جلوه دادن منتصبین به عنوان منتخبین و فریب افکار عمومی صورت ميگيرد، عدم شرکت در انتخابات یک امر طبیعی است. اگر هم مردم گاهی در انتخابات شرکت کنند برخلاف آنچه که سران جمهوری اسلامی ادعا میکنند، به معنی قبول نظام نبوده بلکه ابراز مخالفت با رژيم و نوعی مقاومت مدنی است. برای مثال اکثریت مردم در انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ماه 1376 برای بيان مخالفت خود با ولی فقیه به کاندیدائی که در مقابل کاندیدای مورد نظر وی قرار گرفته بود، رای دادند.

انتخابات مجلس هشتم نیز ادامه سیاست های فریبکارانه و نیرنگ جمهوری اسلامی است. اما این سوال مطرح میباشد که بهترین برخورد به اين انتخابات چيست؟ عده ای تحریم انتخابات را تجویز میکنند، عده ای برای شرکت در آن شروطی را اعلام کرده اند و عده ای دیگر معتقدند که میتوان با شرکت در آن، به بهبودهائی هرچند ناچیز برای مردم و جامعه دست یافت.

برای بحث در این زمینه لازم است اشاره ای به مکانیسم های انتخابات در جمهوری اسلامی داشته باشیم.

1- قانون اساسی جمهوری اسلامی، حاکمیت مطلقه ولی فقیه را بالاتر از رای و حاکمیت مردم قرار داده است. این قانون همچنین شرائط و ساختارهائی را برای انتخابات تعیین کرده که رای آزاد مردم را غیر ممکن میسازد.

2- یکی از این ساختارها شورای نگهبان است که تنها به افراد مورد نظر دستگاه حکومتی اجازه کانديدا شدن میدهد. حتی آنهائی که موافق جمهوری اسلامی هستند ولی مورد نظر حکومت نیستند، از طرف شورای نگهبان رد صلاحیت میشوند.

3- بر فرض آنکه چند نفر هم از کسانی که به حکومت انتقاد دارند به دلائلی از صافی شورای نگهبان عبور کنند، صافی بعدی برای آنها تقلب در انتخابات میباشد که در جمهوری اسلامی به یک عادت تبديل شده است. همانطور که ميدانيم پس از انتخابات گذشته ریاست جمهوری بعضی از کاندیداها که خود از سران نظام بوده و هستند، از تقلب های گسنرده نهادهای حکومتی و نظامی در انتخابات صحبت کردند.

4- چنانچه عده ای از منتقدان حکومت بر همه این مشکلات فائق آمده و انتخاب شوند، سوال اینست که آنها چه اقدامات مهمی میتوانند در مجلس ضعیف و فاقد قدرت شورای اسلامی انجام دهند؟ مجلسی که قوانین مصوبه آن میتواند با رای شورای نگهبان و یا با حکم حکومتی ولی فقیه بی اعتبار اعلام شود.

5- آنچه که در بالا ذکر نشده ولی اساسی و از همه نکات فوق مهمتر است، آزادی فعالیت برای احزاب، گروه های سیاسی و امکان مساوی تبلیغات برای کاندیداها است که در جمهوری اسلامی بطور مطلق وجود ندارد.


بدین ترتیب راه یافتگان به مجالس جمهوری اسلامی تاکنون عموماً طرفداران سرسخت نظام بوده اند که بعضی از آنان تنها در مواردی استثنائی، انتقاداتی به حکومت داشته اند. این مجالس نه تنها نتوانسته اند کار عمده ای در جهت رفاه، امنیت و آزادی مردم انجام دهند بلکه همین مجلس هفتم حتی در مورد بودجه سالانه کشور که طبق قانون اساسی قدرت تحقیق و تفحص را هم داراست، هنوز جوابی به این سوال که "120 ميلیارد دلار درآمد دوساله اخیر نفت به چه مصرفی رسیده؟"، دریافت ننموده است.

راهکارهائی که تاکنون برای برخورد به انتخابات مجلس هشتم پیشنهاد شده ، عبارتند از:

– 1مبارزه سیاسی و مشروط کردن شرکت در انتخابات به رعایت آزادی ها و اصول دموکراسی. همانطور که میدانیم اخیرا 23 نفر از فعالان خوشنام سیاسی و حقوق بشر درون کشور کمیته ای برای انتخابات آزاد، سالم و عادلانه تشکیل داده اند. این کمیته 20 شرط را برای شرکت در انتخابات اعلام نموده است. چنین برخوردی منطقی و سیاسی است. ولی بر همه آشکار است که سران حکومت و عوامل آن مانند شورای نگهبان هیچگاه این خواسته ها را قبول نخواهند کرد و این کوشش جز یک مبارزه مدنی برای نشان دادن فقدان آزادی در کشور نمیتواند باشد.

این اقدام یک جنبه منفی هم در خارج از کشور در بر دارد: عده ای که زمانی به دنبال رفسنجانی، بعد به دنبال خاتمی و در آخرين انتخابات شرکت خود را منوط به شرکت و يا عدم شرکت جبهه مشارکت اعلام کردند، اینبار هم این تصور باطل را در بعضی فعالین و افکار عمومی خارج از کشور بوجود می آورند که گویا جمهوری اسلامی اصلاح پذیر است، به خواست مردم و اپوزیسیون توجهی هرچند کوچک دارد و احتمال پذیرش شرائط فوق تا حدی وجود دارد.

2 – راهکار دیگر، شرکت در انتخابات برای اعزام منتقدین و اصلاح طلبانی که از صافی شورای نگهبان و تقلبات متعدد رد شده، برای دست یافتن به تغییرات اصلاحی هر چند جزئی و یا طرح خواسته های مردم در مجلس هرچند بطور محدود، است. نگاهی به گذشته نشان میدهد که روش های تقلب، از جمله دخالت شورای نگهبان و وزارت کشور در باطل کردن صندوق های نامطلوب، عوض کردن صندوق ها در چند منطقه تعیین کننده و اعلام نادرست آرا ميباشد. برای مثال در انتخابات ریاست جمهوری اخیر که وزارت کشور هم در دست اصلاح طلبان بود، دور اول در تعداد آرا شهرهائی مانند اصفهان، تهران، قم، مشهد دست برده شد. امروز که وزارت کشور در دست بنیادگرایان است، طبیعتا آنها امکان دخالتهای بيشتری را دارند.

تنها در يک صورت غیر محتمل که تعداد رای دهندگان و کاندیداهای منتقد، بسیار گسترده باشد. شاید اثر تقلب محدود شود. باید برای همه روشن باشد که احتمال چنین موفقیتی بسیار کم است، زیرا نه اپوزیسیون توان تبلیغاتی و دستیابی وسیع به مردم را داراست و نه مردم که به شدت سیاست زده شده اند انگیزه ای برای شرکت در انتخابات دارند.

اگر دو سال سکوت اصلاح طلبان به این امید بوده است که بتوانند از تمام موانع یاد شده عبور کرده، به مجلس راه یابند و در آخر بتوانند نقشی بیشتر از نقش شکننده اصلاح طلبان در مجلس ششم ایفا کنند، گرفتار خیالی باطلند.

در انتخابات آخرین شوراهای شهر تهران مردم شرکت وسیعتری داشتند و باعث شدند که شورای شهر از دست طرفداران احمدی نژاد خارج شود. اما دولت با تمهیدات گوناگون تاکنون جلوی همه اقدامات این شورا را نیز گرفته است و تنها کاری که توانسته اند انجام دهند، مزاحمت های جزئی برای اقدامات دولت احمدی نژاد و خاتمه دادن به یک دست بودن شورا است که البته فائده ای برای مردم در بر نداشته است. بنابراین صحبت بعضی از بخش های اپوزیسیون که معتقدند نبايد صحنه را خالی کرد و بايد بين "بد" و "بدتر"، "بد" را انتخاب کرد، صادق نبوده و به هیچ وجه متناسب با تلاشی که مردم باید برای شرکت در انتخابات بکنند نیست و جای تعجبی نخواهد بود اگر مردم در نتیجه این اقدامات بی حاصل از اپوزیسیون رویگردان شوند. شرکت در انتخابات زمانی درست است که مردم توسط آن به موفقیت های ملموسی دست یابند.

تعیین تاریخ 24 اسفند که چند روز قبل از تعطيلات عيد است خود نشانه برنامه ریزی دراز مدت حکومت برای دخالت گسترده در انتخابات است تا بدين ترتيب فرصت اعتراض نمایندگان پس از انتخابات با شروع تعطیلات عید کاملا محدود گردد.

3 – آخرین راه، تحریم انتخابات است. در واقع اپوزیسیون اگر نخواهد وارد سیاست بازی ها و تقلبات رژیم و بده بستانهائی با نتايجی ناچيز بشود وظیفه دارد از ایجاد هر گونه توهم بیمورد در مورد اصلاح پذیری نظام در میان مردم خودداری کند. از دید نگارنده تنها راهکاری که با واقعیات امروز انتخابات سازگاری دارد، تحریم آن است. آزموده را آزمودن خطاست و نبايد مردم را به موهومات بشارت داد. انتخاب چنین راهکاری حداقل اين حسن را دارد که فقدان مشروعيت رژيم را آشکارتر ميسازد و امکانات افشاگری وسیع در باره دیکتاتوری را در داخل و خارج بيشتر ميکند.


18 آبان 1386 برابر با 9 نوامبر 2007
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?mi=2&ni=26676

10 November 2007

هم اوا : ما جنگ نمی خواهیم

هم آوا گامی است برای هم صدایی وبلاگ نویسان برای ایرانی بهتر؛ هر روز در کنار شما و با شما به بررسی دلایل ضعف تاریخیمان در نرسیدن به دموکراسی واقعی خواهیم پرداخت و سپاسگزار خواهم شد با مطالعه تمامی مطالب و نظرات مندرج در این وبلاگ، راهی صحیح را برای آینده ای بهتر جهت احقاق حقوق بشر در ایران بیابیم. ضمنا این وبلاگ آمادگی خودش رو برای انعکاس نوشته های شما در این زمینه اعلام میکنه

هم آوا

دریافت لوگو

http://hamava01.blogfa.com/

9 November 2007

الاهه بقراط : سخنی با افراد، احزاب و گروههای سیاسی


سخنی
با افراد، احزاب و گروههای سیاسی


الاهه بقراط


امروز مردم
نه از انقلاب
که از باختن خسته‌اند.

در انقلاب باختند.
در اصلاحات باختند.
در انتخابات باختند.
در جنگ و مصالحه، هر دو، نیز خواهند باخت زیرا هیچ کدام بر سر منافع آنها نیست.

با شما هستم!

با شما افراد و احزاب و گروههای سیاسی!
شما در داخل و خارج!
شما قانونی و نیمه قانونی و غیرقانونی!
شما چپها، شما راستها، شما جمهوری‌خواهان و مشروطه‌طلبان! شما اصلاح طلبان و انقلابیون!
هر کدام از شما به تنهایی،
یا حتی خودیهای چندتایی،
سرانجام یا بازنده خواهید بود
و یا در بهترین حالت دنباله‌رو خواهید شد.

اگر به ایران می‌اندیشید، نگذارید دیگران برای ما تصمیم بگیرند! شما تصمیم بگیرید و با همبستگی خود جبهه سوم را علیه جمهوری اسلامی و علیه مداخله خارجی و برای مردم و منافع ملی ایران بگشایید!

آخر به کدامین زبان باید با شما سخن گفت؟ نگذارید دیگران برای ما تصمیم بگیرند



.........

6 November 2007

جمشيد پيمان: اي همه بهاران در فصل هاي برگ ريزان


اي همه بهاران
در فصل هاي برگ ريزان

( براي زنان شهر اشرف، نشانه هاي شرف ا نساني )

جمشيد پيمان


پيش در آمدي کوتاه :

نمک پرورده ي نمکدان شکني همه ي سرمايه حسبي و نسبي و کل بضاعت قلمي اش را به کار گرفته است که به پاک ترين و شريف ترين انسان هاي عرصه زندگي بشري ، لکه هاي زشتي و پلشتي پنهان مانده در پستوي حقارت بار عقده هاي بي مرزش را بپراکند . غافل از اين که دريا پا پوزه ي آلوده به گند ، نه نجس مي شود و نه مي گندد . در اين تقلاي کثافت بار، حاصل کارش بيش از اثر وزوز پشه اي در ميان يال و کوپال شير نيست. عرضيش نيست که برباد رود و زحمتي ندارد که عارض ديگران شود. درخت تلخيست که آوند هاي فرصت طلبيش چند صباحي آب زلال و پاک مکيدند . اما آب پاک و کوثرين و رنج باغبان نتوانست ازاين زقوم، جز حاصل تلخي و پلشتي سرشتش، به بار آورد . يادش به خير سعدي داناي هوشيار و تيزبين باريک انديش که درحق امثال اين وجود بي وجود فرمود : تربيت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است .

اما ، خواهران و دختران شايسته ايران زمين در شهر اشرف ، همه ي سرمايه شان جانشان بود که در راه آزادي ايران در طبق اخلاص نهادند و بي هيچ چشم داشت ، هديه کردند. امروز هم که نه قضاي فلک و دست روزگار، بلکه همدستي ننگ آلوده ي فرصت طلبان و نان به نرخ روز خوران داخلي و خارجي ناگزير به صبر مفتاح الفرجشان کرده است ، باز هم همان جان شيرين را دارند که همچنان در طبق اخلاص نهاده اند و سري که به پاکبازيش در راه آزادي ايران ، افتخار مي کنند.

سروده ي زير پيش تر به خاکپاي توتيا صفت زنان آزادي خواه و آزادي ستان پيشکش شده بود. اينک با سرفرازي تکرارش مي کنم


فصل نخست:

باغبانان پير،
شروه هاي پاييزي مي سرودند
و خلق
بر مراثي شان مي گريست.
جهان
سينه اي بود و اضطرب لحظه هاي سرد.
و پهنه ي چهار فصل
دلبند آسمان سترون بود.
باغبانان پير،
در کار شمارش دانه هاي برف بودند،
بر روي و مويشان
و سکوت
پادشاه صدا ها بود
و فرياد،
زاده ي عصر يخبندان بود
- شناور در انجماد اسطوره -
و سلامي نبود
و کسي پرسشي را نمي شناخت
و پاسخ ها را،
خاک هزاره ها فرو خورده بود
و چله ها همه ، بزرگ بودند
و هر روز، هزاره اي بود ،
بي جنبشي در ميانه ي جهان
و جهان ،
لا نه ي ماران بود
و درختان ،
از ريشه ها آويزان بودند
و صبر، سرمايه مان بود
و چشم هامان،
زمين را مي کاويدند
- در جست و جوي ريشه هامان –
خلق،
پريشان تر مي گريست
و باعبانان پير مي سرودند:
" اي درختان عقيم ريشه تان
در خاک هاي هرزه گي مستور !" *

فصل دوم:

از ميان اندوه خلق،
آواي زني برآمد،
برخاسته از ياس،
ويگانه با اميد،
- آن نزديک و اين دور -
و دست هايش را در باغچه مي کاشت**
و پر از يقين روييدن بود
و باور باراني اش را،
رو در روي آسمان مي نهاد،
و ديدگانش،
سرشار از اعتماد به خاک بود
و مي دانست،
کسي که دست هايش را مي کارد،
از فصل هاي سرد
گذر خواهد کرد،
و آبي را،
تجسم خواهد بخشيد
و باغ را،
با برگ و بار آشتي خواهد داد
در آغاز ايمان بهار .

فصل آخر:

آواي شکفتن جهان،
بر ياس ما پيشي گرفت
و دست ها،
از زمين برآمدند
و فصول انگشتانشان
پر از جوانه هاي سبز بود
و قامتشان
راستاي اميد بود
و گفت و گويشان،
آذرخش بود
- سرخ و ظلمت شکاف -
و گام هاشان،
معناي رفتن بود
و رفتارشان
تلاطم دريا بود و مژده ي توفان
و سينه هاشان،
مفهوم عشق بود
و دل هاشان،
آواز قديمي ترين زخم انسان بود
و صيقل مي زدند سلاحشان را
تا زنگ کهنگي نگيرد،
آرزوي دور و باور ديرينشان.
در شانه هاشان ،
پرواز کبوتران بود
و نگاهشان،
پر از بهار بود
وشب،
در طنين نفس هاشان
در هم مي شکست
و فلق،
در پيشوازشان،
هم آواي جهان بود
وعشق،
در گستره ي نگاهشان موج مي زد
و آقتاب ،
از ستيغ پيشانيشان مي تابيد،
- در لحظه ي جاري شدن رودهاي پيکرشان
بر پهنه ي خاک -
و جهان ،
در آواز قلبشان
زاده شد


* از مهدي اخوان ثالث
** اشاره اي به فروغ فرخ زاد
.........................................................................................................

افتابکاران

22 October 2007

فری ناز آرین فر: پس گرفتن امضاء از"کمپین" یک میلیون امضا


با درود خدمت دست اندرکاران کمپین یک میلیون امضاء:

بدینوسیله اینجانب فری ناز آرین فر، مایل هستم که شما را از تصمیمم در جهت بازپس گیری امضای خود از کمپین یک میلیون امضاء آگاه نمایم.
حدود یک سال پیش در جریان فعالیتهای کمپین یک میلیون امضاء قرار گرفتم. پس از مشاهدهء نسخه ای از فراخوان که بعدها متوجه شدم که تمامی بندها و مواضع این کمپین را منعکس نمیکند اقدام به امضای آن نمودم.
ذکر این نکته ضروریست که بیانیهء ناقص فوق الذکر همچنان در سایت کمپین یک میلیون امضاء قابل مشاهده است: http://www.wechange.info/spip.php?article11

پس گرفتن امضاء از "کمپین" یک میلیون امضا

فری ناز آرین فر


حمایت من از این فراخوان دلیلی جز اعتقاد راسخ من به برابری حقوق زن و مرد نداشت. متاسفانه در نسخهء ناقص ارائه شده، اثری از كليات طرح ”يك ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيض آميز یافت نمیشد. در یکی از بندهای کلیات این طرح، بیان شده است که خواسته های این کمپین با اسلام تضادی ندارد1.

به عنوان یک فرد معتقد به نظام سکولار با بند بالا کاملا مخالفم.

علارغم اینکه به تمام حرکتهای کمک کننده به بالا بردن سطح فرهنگ و آگاهی جامعه احترام ویژه قائل هستم، اما یقین دارم که کمپین یک میلیون امضاء به جای پاشیدن بذر آگاهی در میان مردم، باعث گسترش این توهم میشود که دین اسلام با برابری حقوق زنان و مردان تضادی ندارد. مادامی که دین از دولت جدا نباشد رهایی زنان امری دور از دسترس است.

از آنجایی که تجربه ثابت نموده است که فمینیسم اسلامی به بهبودی حقوق زنان کمک چندانی نمیکند و تا زمانی که دین، مرجع قانونگذاری باشد، نه تنها هیچ گونه پیشرفتی دروضعیت زنان حاصل نمیشود، چه بسا هر روزعرصه ها بر زنان تنگتر شده و شرایط زندگی آنان غیر انسانیتر میشود، لذا امضای خود را از این کمپین پس میگیرم.

به امید روزهای بهتر


فری ناز آرین فر
-------------------------
1 اين طرح ضديتي با اسلام ندارد

تقاضاي بازنگري در قوانين تبعيض آميز نه تنها درخواستي غيرمشروع و مخالف اسلام نيست بلكه با تعهدات بين المللي دولت ايران نيز همخواني دارد چون ايران به ميثاق بين المللي حقوق مدني-سياسي و ميثاق بين المللي حقوق اقتصادي-اجتماعي پيوسته و اولين گام در اين کنوانسيون ها منع هرگونه تبعيض است، بنابراين تبعيض بايد از بين برود چون منطبق با تعهدات بين المللي دولت ايران است.

از سوي ديگر اين درخواست هيچگونه ضديتي با مباني اسلام ندارد زيرا جزو اصول دين به شمار نمي آيند. تغيير قوانيني كه در اين كمپين مورد درخواست است محل اختلاف بين مجتهدين و علماي دين است و بسياري از فقها از جمله آيت الله صانعي يا آيت آلله بجنوردي و شمار ديگري از مجتهدين سال هاست که بازنگري در قوانين تبعيض آميز عليه زنان را مورد تاييد قرار داده اند و تغيير آن ها را مغاير با اسلام ندانسته اند.

در هر حال طرح جمع آوري ”يك ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيض آميز“ قبل از هرچيز به مسئولان و به افكار عمومي جامعه نشان خواهد داد كه بسياري از زنان و مردان آزادانديش در ايران خواستار تغيير و بازنگري در قوانين تبعيض آميز و زن ستيز موجود هستند و اين خواست تغيير قوانين، تنها خواست يك گروه كوچك از زنان ايراني نيست. هم چنين طرح و درخواست گسترده براي تغيير و بازنگري در قوانين تبعيض آميز و جمع آوري اين امضاءها به قانونگذاران ثابت خواهد كرد كه زنان ايران در مورد درخواست خود جدي و استوار هستند