14 July 2007

امیر سپهر: توضیح المسایل جمهوری ایده ال فقيهان

در رساله فقيهان نه حرفی از آزادی به ميان آمده. نه کلامی از مشروعيت رأی مردم وجود دارد. نه از آزادی زن و حقوق بشر صحبت شده. نه از عفو بين المللی چيزی گفته شده و نه از سازمان ملل و اينگونه مسائل. هر چه بود و هست، راجع به دست بريدن است و تازيانه زدن، حرام کردن همه ی زيبايی ها است و هر چه محدود ساختن دايره ی اختيار شيعيان. حتی بر رفتار و زندگی فردی خويش

اينکه عده ای ناآگاهانه و از ظن خود برای رسيدن به آزادی يار آقای خمينی شدند، که تقصير اين نظام نيست. همانطور که دنبال خاتمی افتادن و از او آزادی توقع داشتن هم ابدآ تقصير آقای خاتمی نبود.

يگانه ملايی که در اين بيست و هشت سال فرار کرد، حائری مقيم آلمان است. او هم که اصلآ ملا نبود. وی اين لباس را فقط به تقليد از اجدادش و بطور سنتی به تن کرده بود. به همين علت هم تا به خارج رسيد کراواتی شد.. در داخل هم که تا بحال فقط و تنها يک ملا وجود داشت و دارد که بطور جدی اسلامی بودن اين نظام را به زير سئوال برد و فعلآ هم حکم اعدام برايش صادر شده، يعنی کاظمينی بروجردی. همين و همين

توضیح المسایل "جمهوری" ایده ال فقيهان

امیر سپهر
عده ای از تحليلگران ما متاسفانه هنوز هم نظام جمهوری اسلامی را با معيار های متعارف محک زد و تبعآ هنوز هم بدين نتيجه غلط هم می رسند که گويا اين نظام در همه ی زمينه ها شکست خورده باشد. در حاليکه اين رژيم نه تنها در هيچ زمينه ای شکست نخورده، بلکه در دستيابی به اهداف خود بزرگترين کاميابی ها را نيز داشته است

اين فقر، اين ظلم، اين بيداد، اين دزدی و چپاول و قتل و تجاوز، اين عقبماندگی، اين اعتياد و فحشا و ننگ و بدنامی و بی آبرويی ... از نظر تحليلگران عادی را هرگز نبايد به حساب بد بودن اين رژيم و يا به حساب شکست آن گذارد. ايراد از آن تحليلگران است که پس از بيست و هشت سال تجربه ای عينی و مشاهده ی عملکرد يک نظام اسلامی بر سرير قدرت سياسی، همچنان با ديد و ذهنی عادی به اين نظام می نگرند

در حاليکه اين رژيم يک رژيم اسلامی شيعی است. يعنی همين گونه که هست، نه رژيمی از جنس رژيم های اروپايی و آسيايی و يا حتی رژيم های عربی. رژيم فقيهان يک نظام تمام عيار اسلامی است. در ذات خود هم هيچ عيب و نقصی ندارد. هر آنچه هم که انجام می دهد اجرای موی به موی قوانين شرعی است

هيچ يک از اين اعمالی که رژيم انجام می دهد نه خارج از قاعده است و نه بدعت و من درآری. اين ها که رژيم انجام می دهد به اجرا در آوردن همان احکامی است که تئوريسين های اسلام، بويژه اسلام شيعی آنها را صد ها سال بود که مرتبآ در آثارخود می آوردند. آنهم بسيار آشکار و روشن. بويژه متخصصان فقه جعفری. چون فقيهان و آيات اعظام دستکم شش قرن است که مرتبآ اين احکام را می شکافند و اين قوانين را حتی بصورت کاملآ ساده و همه فهم در توضيح المسائل های خود می آورند

در رساله فقيهان نه حرفی از آزادی به ميان آمده. نه کلامی از مشروعيت رأی مردم وجود دارد. نه از آزادی زن و حقوق بشر صحبت شده. نه از عفو بين المللی چيزی گفته شده و نه از سازمان ملل و اينگونه مسائل. هر چه بود و هست، راجع به دست بريدن است و تازيانه زدن، حرام کردن همه ی زيبايی ها است و هر چه محدود ساختن دايره ی اختيار شيعيان. حتی بر رفتار و زندگی فردی خويش

مقداری هم البته در ارتباط با حلال و حرام بودن سکس با خاله و خواهر زاده و زن دايی ... است، در غلطيدن از سر ديوار بر روی زن همسايه، حرام بودن رژ لب و لاک، حرام بودن اصلاح صورت، جماع با حيوانات، آداب ادار بزرگ و کوچک، نجاست بول سگ و گوشت خوک و از اين دست چيز ها. پس فقه جعفری چيزی اساسآ جز همين اعمال و احکام را ندارد که جمهوری اسلامی به دنبال اجرای آن چيز ها رود. احکام الهی اسلام همين ها است که جمهوری اسلامی انجام می دهد

بيست و هشت سال است که خود فقيهان هنوز هم نتوانسته اند قاعده ای برای اداره ی بانک به طريق اسلامی، يا دانشگاه اسلامی بايد چگونه باشد بياورند، و يا حتی بگويند که مثلآ موسيقی و تئاتر از نظر اسلام چگونه بايد باشد. گناهی هم ندارند. زيرا در فقه چنين چيز هايی اصلآ وجود ندارد. آنان که اين رژيم را به دليل نقض حقوق بشر می کوبند، خوب است که ابتدا بگويند فقها کجا و در کدام کتاب خود سخنی از دموکراسی و حقوق مردم به ميان آورده بودند که حال از اين بابت بايد معترض اين نظام شد

اينکه عده ای ناآگاهانه و از ظن خود برای رسيدن به آزادی يار آقای خمينی شدند، که تقصير اين نظام نيست. همانطور که دنبال خاتمی افتادن و از او آزادی توقع داشتن هم ابدآ تقصير آقای خاتمی نبود. حتی اين ولايت فقيه هم بر خلاف گفته ی بعضی ها ابدآ چيزی ابداعی نيست. بر اساس شريعت محمدی شيعيان برای فقيهان حکم يتيمان را دارند نه انسانهای بالغ و عاقل. ولايت فقيه اتفاقآ اجرای مستقيم و صريح همين تفکر فقهی است. از نظر شرعی هم بسيار کاری مترقی است. همانطور که خود نيز می گويند

اين توهين های شرم آوری که به زنان و دختران ما می شود، آنچه در حق مادران و خواهرانمان اعمال می شود، اين فقر و فاقه و گداپروری، حتی اين فحاشی و توهين به باورمندان ساير اديان و مذاهب همه برخاسته از فقه شيعی است نه چيز عجيب و غريب. اين اهانت ها از نظر ما انسانهای غير باورمند است که پستی و دنائت بيسابقه در تاريخ بشمار می آيد، نه از ديد معتقدان به شرع انور. اجرای اين اعمال از ديد رژيم اسلامی اجرای فرامين الهی است

از نظر فقه اين امور نه زشت و اهانت بار که حتی در حکم بهترين عبادات و خداپرستی هم هست. بسيار هم پر صواب و خداپسندانه. آزار و اذيت و توهين به زن چيزی نيست که اين رژيم از خود در آورده باشد. زن نه فقط از ديدگاه فقه جعفری که حتی بر اساس حکم خود قرآن هم اصلآ به اندازه ی بيضه ی چپ يک مرد هم ارزش ندارد که اصلآ در مورد حق او بتوان صحبت کرد

هدف اصلی اين نظام اجرای احکام و حدود شرعی است. اين اعمال هم بخشی از اجرای همان احکام است. اين نظام برای همين اعمال تأسيس شده نه برای ايجاد رفاه و گسترش آزادی. فقه شيعی اصولآ برنامه ای برای فرهنگ و اجتماع و صنعت و افتصاد و روابط خارجی و ... نداشت و ندارد. اينگونه مفاهيم حتی در يک کتاب و يا رساله ی شيعی هم نياورده شده بود. هنوز هم وجود ندارد. پس انتظار رفاه و دموکراسی از رژيم اسلامی داشتن کاملآ بيجا است

اينگونه تحليل ها نشان دهنده اين است که آن تحليلگر ها متاسفانه هنوز هم گوهر اين نظام را نشناخته اند. ور نه اين نظام را با ساير رژيم ها مقايسه نمی کردند. اين امور حتی در رساله آقايان سيستانی و منتظری که امروزه بعضی آن دو را روشن انديش ترين فقها می پندارند هم وجود ندارد. نويسنده که آن هر دو رساله را زير و رو کردم اما نشانی از حقوق بشر که سهل است حتی به رسميت شاخته شدن زن بعنوان يک انسان معمولی هم نيافتم

اساس قفه شيعی بر تربيت مؤمنان است و دگر هيچ. تربيت هم همين است که فقهای درجه اول حوزه امروز می گويند. يعنی تسليم محض بودن در مقابل ملا ها. يعنی کتک زدن زنان متمرد، اهانت و فحش و غيبت جمعی در نماز جمعه ها، مرگ بر آمريکا و اصلآ مرگ بر همه ی مردم دنيا گفتن. اين شعار البته بصورت غير مستقيم ادا می شود. يعنی به صورت (مرگ بر ضد ولايت فقيه). اين شعار يعنی به جز سه چهار ميليون طرفدار و جيره خوار اين رژيم، مرگ بر شش ميليارد انسان بر روی اين کره ی خاکی که به ولايت فقيه هيچ اعتقادی ندارند. پر واضح است که اين شعار حتی شامل يک و نيم ميليون مسلمان هم می شود

اين تربيت که فقيهان از آن سخن می گويند هم البته فقط و فقط از راه تنبيه است. از نظر فقه شيعی نه فقط مردم ايران بلکه همه ی بشريت نادان و گمراه هستند. چون صغير و بی شعور هستند، خود عقلشان به کارشان نمی رسد. پس لاجرم بايد اختيار همه چيزشان در دست فقها باشد. اين صغار که مردم همه ی جهان باشند، بايد اين نادانی و بی شعوری خويش را بپذيرند تا جزو مؤمنان بحساب آيند. اگر نپذيرند، پس کافر هستند. حکم کافر هم که در فقه کاملآ معلوم است

تمام آن ملتها که به آزادی انسان در انتخاب، دموکراسی، مطبوعات آزاد، سازمان ملل و عفو بين المللی و نهاد هايی از اين دست باور دارند، از نظر فقهی مردمانی پست و کافر و گمراه و نجس و محدور الدم هستند. هدف غايی جمهوری اسلامی يا باز گرداندن تمام اين گمراهان به زير چتر قوانين اسلام شيعی است و يا کشتن اين هفت ميليارد انسان

اينها که می نويسم اغراق و شوخی نيست. از روی غرض ورزی هم نيست. اينان در حال حاظر قدرتی ندارند، ورنه بی هيچ ترديدی هم امروز اين دو گزينه را در مقابل مردم جهان می نهادند که، يا پذيرش بی چون و چرای آنچه ما می گوييم يا شما را خواهيم کشت

خود پيامبر اکرم و خلفای راشدين اصلآ اسلام را اينطور گسترش دادند. يعنی با نامه نوشتن به ساير ملتها و اين دوگزينه را در مقابل آنان قرار دادن. پايوران رژيم جمهوری اسلامی دقيقآ بر روی همين خط هستند. يا تحميل خود و يا نابود ساختن جهان. چنانچه فعلآ اين هدف را به روشنی بيان نمی کنند، يعنی کشتن اين هفت ميليارد از نظر خودشان کفار پست تر از حيوان را، آنهم علت شرعی دارد که در متون اسلامی و به ويژه در رساله ی فقيهان به روشی آمده است و بدان تقيه می گويند

اين همان کاری بود که آقای خمينی کرد و کاملآ هم عملی اسلامی بود. تقيه يعنی تا وقتی قدرت نابودی کفار را نداشتی، بدانان دروغ گوی و ايشان را فريب ده. تا آنگاه که قدرت يابی. روزی که قدرت کافی يافتی بکوب و نابودشان ساز. اين اصلی نبود و نيست که آقای خمينی و ميراث داران کنونيش خود ابداع کرده باشند. اين فريب دادن مثلآ کفار در ذات خود اسلام است. خود پيامبر اسلام هم همين گونه عمل کرد. تفاوت اساسی سوره های مکی و مدنی هم بهترين گواه اين امر است. پيامبر تا آن زمان که بی يار و ياور بود، مرتبآ سوره های رحمت و برادری و شفقت می آورد. از آن روز که قدرت يافت، هر چه بنام خدا آورد خشم و غضب الهی بود و انتقام گرفتن و کشتن و نابود کردن مخالفان

نتيجه اينکه رژيم جمهوری اسلامی کاملترين رژيم اسلامی است که پس از مرگ پيامبر تا کنون تشکيل شده. هر چه که اين رژيم انجام می دهد در تطابق کامل با قوانين اسلامی است. بعد از پيامبر تا استقرار جمهوری اسلامی البته چند نظام ديگر هم تحت نام اسلام تشکيل شد. اما از آنجا که همه ی آن نظامها تا حدودی به الزامات زمان توجه داشتند همگی ره التقاط پيمودند. اين رژيم اما ناب ترين نظام اسلامی است. چون حتی ميلی متری هم از جاده ی اسلام منحرف نشده. در تاريخ پس از وفات آورنده ی اسلام، هيچ نظامی تا به امروز تا اين اندازه وسواسی به اصول اين دين پايبند نبوده است

آنانکه اين رژيم را غير اسلامی می خوانند يا می دانند، متاسفانه خود از اسلام هيچ شاختی ندارند. بويژه آن دسته که هنوز هم از ملای بد و ملای خوب سخن می گويند. اين يک دروغ محض است که نود درصد روحانيت با اين رژيم مخالف هستند. حتی اگر ده درصد ملا ها هم که اين رژيم را غير اسلامی می دانستد، بدون شک اين طايفه ی شلوغ کار و جيغ جيغو تا بحال دستکم هزار اعلاميه بيرون داده بودند. اما ما در اين عمر نزديک به سه دهه ای جمهوری اسلامی حتی يک اعلاميه ی کم خطر هم از آن نود درصد ادعايی نديديم

نديديم چون همه ی آنان از ما بهتر می دانند که اين نظام نظامی کاملآ اسلامی است. گيريم که آن نود درصد از بيم جان و مال قادر بدينکار نبودند، اگر چنين بود، ترديد نکنيد که آنها هم مانند ما از ايران فرار می کردند. يا همچون ملا های اهل سنت فراری که آنها را در سراسر جهان می توان مشاهده کرد، آنهم حتی با همان ريش و لباس روحانيت اهل سنت. اما در ميان اين شش ميليون ايرانی فراری و مهاجر حتی پنج ملای ايرانی را هم نمی توان يافت

يگانه ملايی که در اين بيست و هشت سال فرار کرد، حائری مقيم آلمان است. او هم که اصلآ ملا نبود. وی اين لباس را فقط به تقليد از اجدادش و بطور سنتی به تن کرده بود. به همين علت هم تا به خارج رسيد کراواتی شد. هرگز هم حتی برای يک دقيقه ديگر هم که شده آن لباس را نپوشيد. در داخل هم که تا بحال فقط و تنها يک ملا وجود داشت و دارد که بطور جدی اسلامی بودن اين نظام را به زير سئوال برد و فعلآ هم حکم اعدام برايش صادر شده، يعنی کاظمينی بروجردی. همين و همين

پس آنها که سعی می کنند به ما بقبولانند که اين نظام اسلامی نيست، دانسته و نادانسته بطور غير مستقيم از ما می خواهند که ما تأييد بيش از نيم ميليون فقيه عالی قدر و ملای اسلام شناس و بچه ملای متخصص و مدرس حوزه و محدث اسلام را ناديده انگاريم و صرف سرکشی فقط و فقط دو نفر از ميان نيم مليون متخصص اسلام را ملاک قضاوت خويش قرار دهيم!؟


..............


ازطریق وبلاگ کندوک
http://kandouk.blogspot.com/2007/06/blog-post_2493.html

12 July 2007

داریوش همایون: استراتژی نادرست در همگرائی

ا
گر کسانی در انتظار برهم خوردن اوضاع به ميدان پريده اند و نمی دانند پيامد های اقداماتشان چيست، کسان بيشمار ديگری از جمله همه سازمان های سياسی سراسری و با پشتوانه، درطيف گسترده چپ و راست هستند که به صراحت يا بطور ضمنی به دفاع از ايران در تماميت آن برخاسته اند

استراتژی نادرست در همگرائی

داریوش همایون


در گفتگو هائی که درباره گردهمائی اخير پاريس ــ دنباله تلاش های يکی دو ساله گذشته برای راه اندازی يک نهاد ملی و جايگزين جمهوری اسلامی ــ درگرفت نکته های اصلی يا به نظر نيامد، يا اهميتی که می بايد به آنها داده نشد و يا بحث را به سطحی که ما با آن اشنا تر و آسوده تريم، به سطح روابط شخصی، فروکاستند.

پيش از ورود به هر بحثی در اين باره دو نکته را می بايد روشن کرد. نخست، هيچ کدام از مخالفان آن تلاش ها با گفتگو و همگرائی نيرو های سياسی گوناگون بر امر ملی يعنی بر دمکراسی و حقوق بشر و يکپارچگی ايران، مشکلی ندارند و از همه کمتر، کسانی که از دو دهه پيش از هر فرصت نويدبخشی در اين راستا بهره گرفته اند و واژه دگرانديش را به زبان فارسی داده اند که به معنی برابر شناختن مخالف و "غير خودی" با خود است. دوم، همه آنها به تمرکز زدائی در حکومت و برقراری حقوق فرهنگی گويندگان زبان های غير فارسی به موجب پيشرفته ترين ميثاق های پيوست اعلاميه جهانی حقوق بشر باور دارند، به ويژه آنهائی که قطعنامه حکومت های محلی و حقوق اقوام ايران را به منشور حزب خود پيوست کرده اند و در اين زمينه جائی برای بيشتر خواستن برای هيچ گروهی که خواهان جدائی، در هنگام خود، از ايران نباشد نگذاشته اند.

اگر کسانی در آن همايش ها شرکت نجسته اند و با نتايج آنها همرای نبوده اند از ملاحظات اصولی سرچشمه گرفته است. آنها با جايگزين سازی های بی پايه و آلوده به امتياز دادن های زيان آور برای سرهم کردن هر جمعی که بتوان گردآورد مخالف هستند؛ و دربرابر هر اقدامی که يکپارچگی ايران را ــ چه به عنوان کشور و چه ملت ــ زير پرسش ببرد مواضع سخت و صريح می گيرند. هر تصورديگری ازجمله اختلاف و رقابت شخصی بی موضوع است. در مسائل مربوط به ملت و مبارزه، امر شخصی وجود ندارد؛ و از کدام رقابت سخن می گويند که در شمار آيد؟

در تلاش هائی که به آن اشاره رفت کسانی استراتژی همراه کردن نيرو های سياسی ايران را بر پايه تفاهم با سازمان های قومی گذاشتند. اين سازمان ها تا نيروهای نظامی امريکا بر موازنه قوا در پيرامون ايران افزوده نشده بود ــ از دهه نود ــ و تا هنگامی که فروپاشی شوروی، آرزوی فروپاشيدن های ديگری را در دل هائی بيدار نکرده بود آمادگی اندکی برای تفاهم جدی نشان می داند ولی رويکردشان به ميانه روی گرايش داشت. از آن هنگام به دلائلی که می بايد جداگانه بررسی کرد مواضع اين نيرو ها راديکال تر شده است و ديگر جز به خواست های بيشترينه ای (حد اکثر) که پيوسته بالا تر رفته است و ظاهرا خواهد رفت رضايت نمی دهند.
استراتژ های "همبستگی" می دانستند که طيف راست ميانه و ناسيوناليست به هيج روی با فرمول هائی که بخش کردن ملت ايران را به واحد های زبانی به نام ماهيت های سياسی دربر داشته باشد موافقت نخواهد کرد. آنها حتی می توانستند به آسانی نگرانی نيرو های اصلی را در چپ و راست ايران از طرح های محافلی در امريکا و جا های ديگر برای استفاده از مسائل قومی ايران برای ضربه زدن به رژيم اسلامی دريابند. اما جاذبه تشکيل نهادی دربرگيرندهء سازمان های قومی که دور افتاده ترين سازمان های سياسی از مبارزه همگانی هستند، نيرومند تر بود به ويژه که خيال می کردند خواهند توانست نيرو های چپ همراه آن سازمان های قومی را نيز درکنار عناصری از مشروطه خواهان بنشانند. به هشدار های فراوان توجه ننمودند و در نشست برلين از حقوق سياسی اقوام ايران دم زدند و با همه تذکراتی که پس از آن داده شد باز در لندن بر آن تاکيد نهادند. اکنون آن سازمان های قومی پس از نشست پاريس، واژه قوم را نيز از قاموس خود برداشته اند و ايران برايشان کشوری از مليت يا ملت هاست و مليت يا ملت را زبان و کينه زبانی تعريف می کند. آنها تا جائی می روند که با ناديده گرفتن اعلاميه جهانی حقوق بشر، حقوق شهروندی ايرانيان را انکار می کنند و آن حقوق را برای "ملت" های ايران می خواهند.

* * *

اينها مسائلی است که نگاه سطحی و مثلا رقابت برنمی دارد و آينده ايران و بهروزی اقوام ايران درگرو آن است. گذشته از راست ناسيوناليست، چپگرايانی که قرار بود به نهاد سازی و جايگزين تراشی کشانده شوند موضوع را از دريچه مسائل شخصی نمی بينند؛ و به درستی انگشت بر انحرافات زننده ای می گذارند که از برلين تا پاريس را پوشانيده است. عناصر برجسته ای از چپ ايران، که رويهمرفته پيشينه درخشانی در دفاع از يکپارچگی ايران ندارد، در تازه ترين نشست برلين اتحاد جمهوريخواهان ايران نمايشی از احساس مسئوليت ملی دادند که دفاع روشنفکران هشت نه دهه پيش را از يکپارچگی ايران به ياد می آورد. آنها سندی را در مسائل قومی تصويب کردند که همچون برگ افتخاری از اين دوران به ياد خواهد ماند. اکنون برای چايگزين سازان ترديدی نمی ماند که مهم ترين اولويت بخش بزرگ طيف چپ نيز نگهداری ايران در چهارچوب کنونی آن است.

فاصله گرفتن از پاريس را در مهم ترين گروهبندی ها و از سوی شخصيت های با اعتبار چپگرا می بايد يک نشانه مهم همرائی چپ و راست ايران در امری که به مصالح ملی ارتباط می يابد شمرد. تلاش های آشکار رهبران و سخنگويان يکی از سازمان های قومی ــ که می تواند زبان حال همه افراطيان باشد ــ در کشاندن امريکا به حمله به ايران، و همنوائی پاره ای محافل امريکائی با اين تلاش ها، می بايد برای متقاعد کردن چپ واقعگرا و دمکرات ايران به ضرورت بازنگری در اتحاد ها و همکاری های پيشين بسنده باشد. طيف اصلی چپ، رويارو با خطرهائی که موجوديت ايران را از بيرون و درون تهديد می کند نمی خواهد اسير رويکرد ها و شعار های گذشته بماند. اگر کسانی در انتظار برهم خوردن اوضاع به ميدان پريده اند و نمی دانند پيامد های اقداماتشان چيست، کسان بيشمار ديگری از جمله همه سازمان های سياسی سراسری و با پشتوانه، و نه محدود به افراد همزبان، درطيف گسترده چپ و راست هستند که به صراحت يا بطور ضمنی به دفاع از ايران در تماميت آن برخاسته اند.

اکنون بر جايگزين سازان است که نه تنها بر مخاطرات نهفته در استراتژی خود، بلکه بر محدوديت های فلج کننده آن نيز از نزديک تربنگرند. با اينگونه همايش ها جنبش که سهل است، نيروئی نيز نخواهد آمد که ارزش اينهمه دست و پا زدن ها را برای گشودن جبهه تازه ای در مبارزات درونی مخالفان، و منحرف کردن مبارزه از رژيم اسلامی داشته باشد. همبستگی دگرانديشان، از کژراهه دلگرمی دادن و پشتيبانی از خواست های تندرو ترين عناصر درگروه های قومی ايران نمی گذرد. آن عناصر، خود ملت ايران را انکار می کنند چه رسد به مصالح ملی، و بر انها حرجی نيست. ولی ديگران مسئوليت های بزرگ تری دارند. نفس مذاکره کردن با طرف هائی که جز به بيشترينهء خواست های خود رضايت نخواهند داد هنری نيست و کسانی که بر اثر تجربه فراوان پانزده ساله از چنين مذاکره ها کنار کشيده اند نه مخالف همبستگی هستند نه اعلاميه جهانی حقوق بشر و ميثاق های آن.
مشکل در استراتژی و نيت هاست نه در واژه ها و اصطلاحات. بجای کوشش در اختراع واژه های تازه برای اصطلاحات هر روزه علوم اجتماعی و روابط بين المللی بهتر است به صف ايران برای همه ايرانيان، بپيوندند و بر اصولی که همه جهان متمدن بر آن ساخته شده است توافق کنند. رعايت منافع ملی ايران به معنی حفظ اين ملت در درون اين مرز ها وبررويهم ريختن همه منابع طبيعی و انسانی ايران به سود همه ايرانيان، از نظر سياسی صرف نيز به مراتب بخت بيشتری دارد. هيچ نيازی به اين زباناوری ها نيست.

تا رهایی دانشجویان در بند

تو را چه سود
فخر به فلک بر
فروختن
هنگامی که
هر غبار راه لعنت شده نفرین‌ات می‌کند؟


تا رهایی دانشجویان در بند


صبح روز 18 تیر ماه، نیروی انتظامی و لباس شخصی‌ها با حمله به تحصن آرام اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت که در مقابل در ولی‌عصر دانشگاه امیرکبیر و در اعتراض به ادامه بازداشت 8 دانشجوی این دانشگاه صورت گرفته‌بود؛ آن‌ها را بازداشت کردند. پس از آن نیز با اقدامی نظامی با شلیک تیر هوایی و تیراندازی به در بسته سازمان دانش‌آموختگان، حاضران سازمان را بازداشت کردند. اسامی بازداشت‌شدگان 18 تیر ماه 1386 به شرح زیر است: محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجی‌حیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، عزت الله قلندری، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل،اشکان غیاسوند و محمدحسین مهرزاد.

در این وبلاگ، قصد داریم اخبار مربوط به یاران دبستانی در بندمان را پوشش دهیم

5 July 2007

بهروز جاوید طهرانی : اینک در هشتمین سالگرد 18 تیر


اینک در هشتمین سالگرد 18 تیر

بهروز جاوید طهرانی

هشت
سالاز آن شبی که نیروهای لباس شخصی و حکومتی که به خوابگاه دانشجویان (کوی دانشگاه ) حمله کردند گذشت.

در آن حادثه عزت ابراهیم نژاد و دهها جوان گمنام دیگر کشته شدند، هزاران هزار جوان ایرانی بازداشت شده و سخترین شکنجه های قرون وسطائی را تحمل کردند .منوچهر محمدی از دانشجویان آزادیخواه برادر کوچک خود، اکبر محمدی را در زیر شکنجه های رژیم در زندان اوین از دست داد.

اینک پس از 8 سال من تنها بازمانده شناخته شده حادثۀ کوی دانشگاه تهران سال 1378 هستم.
در آن سال آنها ابتدا بدون داشتن گناه، وکیل و حتی دادگاهی مستقل و عادل مرا به 8 سال زندان محکوم کردند سپس بعد از گذشت 4 سال بدون در خواست شخصی مرا با عفو رهبری آزاد کردند.

زمانی هم آزاد شدم که درست 43 روز از مرگ مادرم می گذشت و رژیم حتی حاضر نشده بود تا من برای ملاقات مادرم در بیمارستان یا شرکت در مراسم ختم وی به مرخصی چند ساعته بروم.

آزادی من طولی نکشید که بدون داشتن کوچکترین مدرکی و تنها بدلیل فعالیت حقوق بشری من، وزارت اطلاعات به زعم خودش بنده را لایق آن عفو ندانسته و گفته اند باید باقی حبسم را تحمل کرده و 74 ضربه شلاق به پشت من زده شود که این هم خیلی ناعادلانه است که تاوان مغز و دستم من را پشتم پس بدهد.

اینک در هشتمین سالگرد 18 تیر ضمن زنده نگه داشتن خاطرۀ جوری که آنروز بر دانشجویان رفت از فعالین حقوق بشری در خواست می کنم تا زندانیان سیاسی گمنام را که در گوشۀ سیاه چالهای رژیم بسر می برند را شناسائی کرده و اقدامات لازم را انجام دهند.

پایدار وطن همیشه
12 -4 -1386
بهروز جاوید طهرانی
آخرین بازمانده شناخته شده از 18 تیر 1378

4 July 2007

هوشنگ کردستانی : یک ملّت، یک ملیّت

آنچه تاکنون، ما را از خط اصلی مبارزة ملّی در راستای رهایی ایران بازداشته

پرداختن به گذشته ای که قابل بازگشت نیست

مطرح کردن برنامه هایی که زمان طرح و اجرای آن تنها پس از پیروزی ملّی و رسیدن به آزادی و حاکمیت مردم است

به انحراف کشاندن مسیر پیکار سرنوشت ساز ملی با مسایلی از قبیل طرح فدرالی شدن استانها و قوم ها و پافشاری روی واژه هایی که به نادرست وارد فرهنگ سیاسی ایران شده اند.

یک ملّت، یک ملیّت

هوشنگ کردستانی

نظام خودکامه و سرکوبگر اسلامی که سردمدارانش بنام نماینده الله بر روی زمین خود را بی نیاز از پاسخگویی به مردم می دانند، در بیست و هشت سالی که گذشت، شرایط دهشتناکی را در کشور ما پدید آورده که هیچ ایرانی از آتش خانمانسوز و ویرانگر آن برکنار نبوده است.

پی آمدها و زیانهای جانی، مالی، معنوی، اقتصادی و فرهنگی این نظام ضد انسانی و ضد ایرانی در برگیرندة همة مردم ایران بطور یکسان و بدون استثناست.

اگر چه بر طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی و احکام شریعت، مردم ایران- زنان، مردان و پیروان ادیان- از حقوق یکسان برخوردار نیستند ولی شک نیست که اقوام و مردمان استانها- به ویژه استانهای مرزی- مورد آزار و ستم بیشتری قرار دارند.

برای نقطه پایان گذاردن بر این شرایط دردناک و خاتمه بخشیدن به عمر استبداد مذهبی و تحقق آرمانهای تاریخی ملت ایران (آزادی و حاکمیت مردم) و پدید آوردن یک جامعه زنده، فعال و پویا تنها راه، گردآمدن ایرانیان به زیر پرچم پیکار ملی است.

طرح هر نوع شعار دیگر - از سوی هر حزب، سازمان و شخصیت سیاسی - دانسته و نادانسته، انحراف از راستای درست و خط اصلی مبارزة ملی بوده که دست کم، عامل بزرگ پراکندگی آزادیخواهان در به تأخیر انداختن زمان پیروزی است.


آنچه تاکنون، ما را از خط اصلی مبارزة ملّی در راستای رهایی ایران بازداشته

پرداختن به گذشته ای که قابل بازگشت نیست

مطرح کردن برنامه هایی که زمان طرح و اجرای آن تنها پس از پیروزی ملّی و رسیدن به آزادی و حاکمیت مردم است

به انحراف کشاندن مسیر پیکار سرنوشت ساز ملی با مسایلی از قبیل طرح فدرالی شدن استانها و قوم ها و پافشاری روی واژه هایی که به نادرست وارد فرهنگ سیاسی ایران شده اند.


اینها موضوعاتی هستند که طرح آن ها در شرایط کنونی نه تنها کمکی به رهایی ملّی نمی کند بلکه، باعث شده تا بیست و هشت سال استبداد مذهبی بر مملکت حاکم باشد و جان، مال و هستی مردم و سرنوشت امروز و آینده کشور بازیچة امیال و خواستهای نامشروع سردمداران طمّاع و ضد ایرانی قرار گیرد.

اصرار و پافشاری بر تاریخ - بویژه معاصر- که قابل برگشت نبوده وزندگی کردن در گذشته ای که مانع بزرگ پرداختن به مسایل حیاتی امروز بوده و ما را از طرح مسایل اساسی کنون و آینده ایران بازداشته است، به دور از واقع بینی سیاسی و تجربه مبارزاتی است.
شگفتی اینجاست که افزون بر آنکه زندگی کردن در گذشته بدور از خِرَد سیاسی و بازدارندة بررسی مسائل روز است، پافشاری در تحمیل کردن نظریات و دیدگاه ها بر دیگران و اصرار بر اینکه همه باید گذشته تاریخی ایران را تنها از چشم انداز و دیدگاهی که ما به آن می نگریم بنگرند و تفسیرهای ما را بپذیرند، همان کاریست که سردمداران اسلامی کرده و می کنند.
مگر نه آنست که سردمداران اسلامی تلاش دارند تا مردم همانند آنها فکر کرده، بیان و عمل کنند.

برخی از مخالفان استبداد و خودکامگی، ضمن دفاع از اصل آزادی مردم و اعتقاد بر اینکه وجود آزادی در کشور عامل بزرگ پیشرفت، سازندگی و شکوفایی استعدادها است، آگاه یا ناآگاه خواهان آنند که دیگران همچون آنها بیندیشنند و بیان کنند.

مطرح کردن برنامه ها یا اصولی که زمان طرح و اجرای آن موکول به پس از پیروزی ملی و رسیدن به مردم سالاری است، نه تنها کمکی به تغییر دگرگونی شرایط کنونی نمی کند بلکه کمک به بقای استبداد مذهبی حاکم بر کشور است.

طرح گزینش نوع نظام آینده کشور که از حقوق مُسلّم ملت ایران است در شرایط کنونی (که ملّت ایران آزادی تصمیم گرفتن پیرامون آن را ندارد) هیچ مشکلی را حل نمی کند.

بی تردید فردای پیروزی و استقرار دولت موقت ملّی، شرایطی در کشور پدید خواهد آورد که دلایل برتری نظام های سیاسی کشور مطرح شود و مردم آگاهانه نمایندگان مجلس مؤسسان را برگزیند و سرانجام، این مجلس مؤسسان منتخب مردم است که نوع نظام آینده را تعیین و برای تصویب به همه پرسی مردم خواهد گذاشت.

همچنین است طرح مسئله نظام اقتصادی، فرهنگی، مالی، قومی و ...

در شرایطی که ملت ما نیاز به همبستگی و پیوند و یگانگی دارد و تنها نیرویی که می تواند ملت ما را از جهنمی که استبداد مذهبی به ارمغان آورده است رهایی دهد، نیروی بزرگ همبستگی ملّی است. طرح شعارهای ملت ها و ملیت ها واژه های نادرستی که پس از پیروزی حزب کمونیست در روسیه توسط مارکس گرایان وارد فرهنگ سیاسی ما شده، انحراف از راستای درست مبارزة آزادیخواهانة ملت ایران است.

در سال 1917 که در اثر انقلاب یا کودتا، حزب کمونیست در روسیه بقدرت رسید، مدت زمانی کوتاه کشورها و ملت هایی که بصورت مستعمرة روسیه تزاری درآمده بودند آزاد گردیدند. این آزادی زیاد بطول نیانجامید و خیلی زود در پی سیاست کارگزاران انقلاب هر یک از آنها دوباره بصورت ملت های دارای ملیت گوناگون وارد اتحاد شوراها شدند و جمهوری های شوروی را تشکیل دادند. با توجه به واقعیت های تاریخی، مردم این کشورها دارای ملت و ملیت های جداگانه بودند که در دوران تزارها در اثر تجاوز قشون روسیه به زور اشغال و مستعمرة آن کشور گردیده بودند.

به دنبال پیدایش و شکل گیری حرکت های مارکس گرایانه و پس از آن کمونیستی در ایران، مارکس گراها و به ویژه طرفداران روسیة شوروی، بدون توجه تفاوت های شناخته شدة تاریخی میان ایران و روسیه شوروی آن روز، واژه های ملت و ملیّت را (که از شرایط حاکم بر روسیه شوروی ناشی شده بود) به نادرست وارد فرهنگ سیاسی ایران نمودند که بیشتر نشان دهندة عدم آگاهی تاریخی- سیاسی آنان بود.

اقوام غیور و دلاور ساکن در سرزمین ایران بزرگ که در تاریخ پرنشیب و فراز خود دست در دست و به اتفاق هم تمدن کُهن و فرهنگ پربار ایرانی را پدید آورده و با وجود تمامی شکست ها و ناکامی های نظامی و محدود شدن مرزهای جغرافیایی کنونی در پایداری و ماندگاری این سرزمین باستانی فداکاریها و جانبازیها کرده اند، همواره یک ملت و دارای ملیّت «ایرانی» بوده و خواهند بود. کسانی که از سرناآگاهی و یا خوش خدمتی به بیگانه ادعا می کنند که در طول تاریخ ملتی به نام ایران وجود نداشته است از تاریخ و حتّی ادبیات غنی و جهان ما بی اطلاع هستند.

واژه های ملت و ملیّت آن هنگام می تواند مفهوم عملی پیدا کند که مردم کشورهای ساکن در فلات ایران (که در اثر تحولات و دگرگونی های سالهای اخیر بصورت کشورهای آزاد و ناوابسته در آمده اند) اتحادی اقتصادی و سیاسی - همچون کشورهای عضو اتحادیه اروپا - میان خود پدید آورند.

اگر کشورهای اروپایی با وجود فرهنگ و زبان های گوناگون و تاریخی سراسر آکنده از جنگ و خونریزی - بویژه دو جنگ خانمان برانداز اوّل و دوم جهانی - می توانند میان خود اتحادی را پدید آورند که بزرگترین قدرت اقتصادی جهانِ امروز را تشکیل دهد، چرا و به چه دلیل ما مردم سرزمین هایی که در درازای تاریخ دارای فرهنگ، آداب و رسوم، سُنّت ها و گاه زبان مشترک بوده و هستیم قادر به ایجاد چنین اتحادی نگردیم.

برای پدید آوردن چنین اتحادی از ملت ها و ملیّت های گوناگون منطقه، ضروری است که نخست مردم این کشورها به آزادی و مردمی سالاری به مفهوم واقعی دست یابند و زمامدارانی را برگزینند که در راستای منافع مشترک آنها اقدام کنند و این اتحاد را به سامان رسانند.

بی تردید اتحاد سامان یافته از این ملت ها، قدرت اقتصادی و سیاسی بزرگی را بنیان خواهد گذاشت و در معادلات و داد و ستدهای سیاسی - اقتصادی قدرت های آینده جهان، نقش تعیین کننده و بسزائی خواهد داشت.

3 July 2007

نصور نقی پور: تیر، به روایت درد ...


ققنوسهای خود را دریابیم... برای مخاطبان کوی خونین دانشگاه


تیر، به روایت درد ...


نصور نقی پور

وبلاگ الفبای سرخ
http://nasouronline.blogfa.com/post-21.aspx






می دانم که نمی توانم تلخی 18 تیر 78 را مثل خانوادۀ عزت ابراهیم نژاد و اکبر محمدی احساس کنم و یا خود را همچون باطبی، جاوید تهرانی، لهراسبی، دلدار و محمدی وارث دردی بدانم که هنوز بر پیکرۀ جنبش دانشجویی زخمه می زند.

قدیمترها که دولت اصلاحاتی روی کار بود میتینگی، جلسه ای، نهار و گل و بلبلی راه می انداختیم و با ژستهای روشنفکرانه افتخار پیاده نظامی گروههای بی سواد جیره خوار حکومت را به دانشجویان می دادیم و عکس احمد باطبی را در حالی که پیراهن خونین دوستش را بالای سرداشت بعنوان الگوی پاسداشت آنروز بر نوشتارهای خود ضمیمه می کردیم.

به شعر و شعار پناه بردیم و پیپهای خود را آتش زدیم و نشستیم و تحلیلهای انتزاعی از الگوی مبارزاتی ارائه دادیم... اپوزیسیون داخل کشور در عین بی تفاوتی تز «آرامش فعال» را در نشستهای عمومی اعلام میکرد و اپوزیسیون خاج از کشور هم بی خبر از همه جا راهکارهای مضحکی برای نافرمانی مدنی پیشنهاد می کرد و گاهی میخواست که مردم پشت چراغ قرمز بوق بزنند و گاهی میخواست که برف پاک کن ها را روشن کنند و یا پول خوردهایشان را جمع کنند و ... هرگز نخواستیم که مادر 18 تیر را بیابیم و آن همه هزینه و پتانسیل را به بار بنشانیم. کودک 18 تیر را هر از گاهی به دایه ای سپردیم و قبول کنیم که انصاف را رعایت نکردیم...

حتی اگر کمی انصاف هم می داشتیم الان لااقل اکبر محمدی زنده بود و یا اجازه نمی دادیم دهها دانشجو جوانیشان را در کنج زندانهای رژیم سپری کنند.

دردآورتر از همه روشنفکران ما که در پشت میز دانشگاهها نشسته اند یا در روزنامه ها و سایتهای اینترنتی نسخۀ نجات می پیچند چرا هرگز نمونه های زنده را به یاد نمی آورند؟

ما کجای تاریخ خود گیر کرده ایم که هرچه قدر دست و پا می زنیم راه گریزی پیدا نمی کنیم؟ انگار که نه انگار بچه هایی که پشت میله های زندان زیر بدترین شکنجه ها جان و جوانی می دهند، برای همین مردم تن به آتش سپرده اند.

ققنوسهای خود را دریابیم... برای مخاطبان کوی خونین دانشگاهبه یقین، ایران مادر واقعی 18 تیر است. مادری که بارها و بارها به او تجاوز شده است و از روزی که دستان او را به دست نامحرم اعراب سپردیم، تجاوز به او و فرزندان او آغاز شده است و وارثان حادثۀ تلخ کوی دانشگاه این دردها را بخوبی می فهمند و می دانند که چشم چپ استبداد دینی چه جوانی نابی را از آنها طلب کرده است و میرود که جان مادر را کامل بستاند...

نمیدانم چرا نمی توانم این یاس تلخ را پنهان کنم که: بعد از سوم تیر 84 انسان زنده ای را نمی توان یافت و صدایش کرد و از او برای نجات ایران یاری خواست.

فرزندان زیادی از ایران که حرفی دارند گلویشان را گشوده اند و گفتنی ها را فریاد می زند و این تنها روزنه برای ما خواهد بود. ولی هنوز کافی نیست...

از انسانهای سکوت در این اوضاع متنفرم. واقعا چند نفر در جامعه ما اسمهای زیر را می شناسد؟

عباس دلدار، بهروز جاوید تهرانی، مهرداد لهراسبی و...

پیشترها گمان می کردیم که سد بزرگ آزادیخواهی ما حاکمیت است ولی اگر بخواهیم تعارف نکنیم هیچ دیواری بلندتر از خودمان و مردم برای رسیدن به آرمان آزادی وجود ندارد.

بیاییم بجای شمارش سالها و بزرگداشتهای کذایی به دور و بر خودمان نگاه کنیم و ققنوسهای پشت حصار خود را دریابیم. دیگر نمی دانم به چه زبانی باید این درد را فریاد بزنم؟


1 July 2007

مريم رجوي : عهدِ آخوندها به سرآمده است


بزرگترين اجتماع ايرانيان درتاريخ مبارزات خارج كشور،
با شركت بيش از 50هزارتن ازهموطنان و حاميان مقاومت ايران


عهدِ آخوندها به سرآمده است
و يك ايران آزاد و دموكراتيك در حال برخاستن است


همبستگی ملٌی
http://www.hambastegimeli.com/node/35594


مريم رجوي، درآغاز سخنراني خود دراجتماع بزرگ پاريس، به مردم ايران و به جوانانِ بجان آمده ايران كه در همين روزها از بحرانِ بنزين، شعله‌هايِ يك خيزشِ عمومي را برافروختند، درود فرستاد و گفت:در اينجا گردآمدهايم تا صدايِ هفتاد ميليون ايراني را به جهان برسانيم كه عهدِ آخوندها به سرآمده است و يك ايران آزاد و دموكراتيك در حال برخاستن است.

خانم رجوي، تأكيد كرد: هياهوي آخوندها براي ساختنِ بمبِ اتمي، نفيرِ شومِ انفجارهاي پرشقاوتِ آنها در عراق و نعره‌هاي آنها براي سركوب و ارعاب در داخلِ كشور، صداي ايران نيست، صداي ايران، شعارهاي جوانان مجاهد و مبارز است كه در قيام عليه سهميه بندي تحميلي بنزين فرياد مي‌زدند، مرگ بر احمدي نژاد. صدايِ ايران، خروشِ مجاهدانِ آزاديست كه از شهر اشرف، ايرانيان را به برخاستن براي آزادي فرا مي‌خواند.و ما امروز، هم‌صدا با مردم به‌پاخاسته، فرياد مي‌زنيم: بجاي رژيمِ ولايت فقيه بايد آزادي و حاكميتِ مردم، برقرار شود.آري، اين، صداي ايران است.

مريم رجوي گفت: دولتهاي مماشات‌گر مدعي بودند كه با دادن مشوق رفتار آخوندها را تغيير مي‌دهند. اما به جاي تغيير، آخوندها عراق را به گرداب خون فرو بردند، لبنان را به ويراني و بحران كشاندند، فلسطين را دو نيمه كردند.آري، مسأله اين است كه سياستهاي مماشاتگرا در قبال بحران ايران شكست خورده است. براي ايران، براي منطقه و عراق، تنها يك راه‌حل وجود دارد و آن تغيير دمكراتيك درايران به دست مردم و مقاومت ايران است.

خانم رجوي درباره ادامه سرپيچي شوراي وزيران اتحاديه اروپا از حكم دادگاه عدالت اروپا مبني برحذف نام مجاهدين ازليست تروريستي، گفت: شوراي وزيران بي‌‌‌آبرويي و بدنامي ناشي از همدستي با اعدام‌كنندگان كودكان و نوجوانان ايران و ياري رساندن به بانكدار جهاني تروريسم را انتخاب كردند. اين ننگ بزرگ در تاريخِ اروپا باقي خواهد ماند. اما ارادة جبرشكن و فداكاري و كوششِ بي‌امانِ اعضاي اين مقاومت و ملتِ ايران، اتهامِ تروريسم را درهمشكسته و تا پيروزي نهايي، به پيش خواهد رفت. در اين پيروزي، هيچ ترديدي نيست.

مريم رجوي در خاتمه سخنراني مردم ايران را مخاطب قرارد داد و گفت : شما كه سرماية بزرگِ جنبشي با چهار دهه مبارزة بي‌امان و يك تشكيلاتِ متحد و پرقدرت در اختيار داريد و شما كه از راهبريِ مسعود برخورداريد، براي پيروزي همه چيز داريد پس برخيزيد پرچم ستار و مصدق را به دست بگيريد، حنيف نژاد و محسن و بديع زادگان، جزني و احمدزاده‌ها و پويان و پاكنژاد و اشرف و خياباني را در خود زنده كنيد و شعله‌هاي مبارزه را در همه جا برافروزيد شما پيروز مي‌شويدـ شما پيروز مي‌شويد آري، شما پيروز مي‌شويد

دراين گردهمايي دكترآلخو ويدال كوادراس نايب رئيس پارلمان اروپا، باب فيلنر نماينده كنگره آمريكا ورئيس كميته بازنشستگان نظامي،لرداسلين قاضي سابق دادگاه عدالت اروپا، سيد احمد غزالي نخست وزيرسابق الجزاير،، شماري ازشهرداران ونمايندگان مجلس ملي فرانسه و هم چنين شماري ازنمايندگان پارلمانهاي اردن و كشورهاي مختلف اروپايي شركت داشتند

ايرانيان در بزرگترين اجتماع ايرانيانيان درخارج كشور سياست مماشات و برچسب ننگين و باطل شده تروريسم عليه پيشتاران آزادي ايران زمين را محكوم كردند و بر حمايت و همبستگي پرشور خود از مجاهدان آزادي و قهرمانان پايدار شهر اشرف تأكيد كردند
.

بصير نصيبي: دکتر خاتمی، چی؟ وخاتمی تدارک چی

دکتر خاتمی، چی؟ وخاتمی تدارک چی!

بصير نصيبي

سران جمهوری اسلامی شاد وخندان در کنار هم، ایاآنها به ساده اندیشی مردم نمی خندند؟



مدتیست دکتر علیرضا خان نوری زاده در برنامه های تلویزیونی با حرارت بیشتر میخواهد چهره ای دگرگونه از خود ارایه دهد و به رفتار های نظام ج. اسلامی به زعم خودش برخورد منفی می کند وچند اسم را هم پشت سر هم ردیف می کند، مصباح یزدی، جنتی، صفار هرندی، پور محمدی و...اما یک نام از باند متصل به خاتمی در لیست آقای دکتر نیست .یعنی در طول 8 سال ریاست خاتمی حتا یک نفر هم نبود که زیر عبای خاتمی خزیده باشد اما کمی از آلودگی حکومت نصیب برده باشد؟


چرا آقای دکتر هنوز هم حاضر نیستند، دزد ها ،گردن کلفت ها ،رانت خواران وآدمکش های وابسته به دارو دسته خاتمی کوچکترین لطمه ای ببینند؟ همچنین آقای نوری زاده افتخار می کند اولین بار او بود که واژه تیر خلاص زن را مناسب احمدی نژاددانست .بسیار خوب این افتخار را هم به کارنامه درخشان ایشان منتقل می کنیم، اماایا دیگر سران حکومت مستحق واژه های مشابه نبوده اند؟ اتفاقا این پیشینه از بار گناهان دلقک رهبر کم می کند،چرا که وی تبدیل می شودبه عامل اجرای اوامر مافوق. ایا زمانی که احمدی نژاد تیر خلاص میزد، دیگر مقامات رژیم بدنیا نیامده بودند؟ در دوران فرمانبری تیر خلاص زن ، فرمانده جنایت های بیشمار رژیم چه کسی ویا کسانی بوده اند؟ آقای خاتمی رهبر دوم خرداد چه سمتی داشته اند؟ زمانی که سعیدحجاریان ( متصدی سرکوب دهه 60 به اتفاق تاج زاده، به استناد کتاب ارزشمند ایرج مصداقی )واواک را پی ریزی کرد احمدک چه کاره بود؟ ایا ممکن نیست حاچ سعید در آن زمان مافوق احمدی نژاد بوده باشد؟ پس چرا دکتر نتنها برای حاج آقا سعید حکم برائت صادر می کندبلکه راپرت های او ودیگر جنایتکاران رژیم در مورد قتل های زنجیره ای را بگونه ای تنظیم می کرد که کوچکترین لکه ای از این ننگ بر دامن پاک شارلاتان های دوم خردادی ننشیند،بعد همان راپرت ها را به نام خودش به صورت کتاب افشای قتل ها به خورد خوانندگان بیخبر می داد. شما باور می کنید که نوری زاده بداند که احمدی نژاد سابقه تیر خلاص زنی دارد اما خاتمی از این سوء پیشینه وی بی اطلاع باشد؟ خاتمی خود به طول عمر ننگین جمهوری اسلامی خادم آن بوده است.او همه فرمانده ها، فرمانبران و جنایت کار های رژیم را از نزدیک می شناسد، آنها خود دوستان وهم سنگرانش بوده اندوهستند. پس چرا خاتمی دست در دست احمدی نژاد گذاشت و به حضور رهبر جمهوری اسلامی شرفیاب شد تا خیمه شب بازی مسخره زیر عنوان انتخابات را پاک وسالم بنمایاند واز رهبر بابت برگذاری شایسته انتخابات انعام بگیرد وبه دوستان نق زنی که چون سرشان بی کلاه مانده بود، میخواستند سروصدا راه بیندازند توجه داد که حلاوت انتخابات را با نق زدن های بی مورد به کام رژیم تلخ نکنند.


مگر از دل همان رهبر کذاب انقلاب دوم خرداد، احمدی نژاد زائیده نشد؟


همه کسانی که در بافت این حکومت بوده اند؛ چه آقای خامنه ای که به قول نوری زاده پنجه ای شیرین دارد،( خوب تار می نوازد)چه رئیس جمهور مهرورز، چه آنها که مستقیما دستشان به خون آغشه است وچه آنها که مسئولیت داشته اند اما سکوت کرده اندویا آقای خاتمی که خودش هم با زبونی اعلام میکند تدارکچی ای بیش نبوده است وهنوز هم برای بقاءرژیم تلاش می کنند. باید به دادگاه کشانده شوندوبا برخورداری از حق انتخاب وکیل ومطابق قوانین حقوق بشر ونظارت سازمان های مستقل ومترقی که لغو حکم اعدام را حتا برای جنایت کاران خواستارند ، محاکمه شوند و نسبت به جرمی که داشته اند، عقوبت ببینند.در آنجاست که مشحص می شود که جرم کدام سنگین تربوده است؟ اگر هم دکترا ی نوری زاده ار دانشکده حقوق بیروت باشد ،ایشان حق صدور رای وتبریه بحشی از متهمین را ندارند. در دادگاه تک نفره دکترنوری زاده هر آخوندی که در خانه پدری با مرحوم ابوی نشست وبرخاست داشته وهر جنایت کاری که با خاتمی چیان بیعت کرده است بلافاصله حکم برائتش صادر می شود.


این آقای دکتر نازنین ما فقط دکتر خبر! نیست ،اگر پایش بیفتد چنان در باره سینما داد سخن می دهد که گویی از انستیتوی فیلمشناسی سوربن هم دکترای سینما دارد. البته وقتی ایشان با ماسک دکترسینما وارد گود می شود که ضرورت داشته باشد پرونده ای سینمایی را مغشوش کند، یک نمونه را نقل می کنم.


ارتباط مسعود کیمیایی با سعید امامی برای ساختن دو فیلم به سفارش واواک راسینا مطلبی که خودش هم از جماعت دوم خردادی بود ودستیار مسعود کیمیایی در فیلم ضیافت فاش کرد،بعد ماهنامه فیلم بر این ادعای سینا مطلبی صحه گذاشت ،حتا حسین رسایل در نشریه دوم خردادی عصر آزادگان (شمس الواعظین سردبیراین نشریه بود که آقای نوری زاده خیلی به ایشان ونشریه شان ارادت دارند) پیگیر ماجرا شد ونوشت:


«...کیمیایی فیلمساز سیاسی دوران فعلی نیست وشناخت از زمانه حاضر ندارد،همانگونه که حمایت اواز پلیس مخفی کشورضیافت مضحکی ساخت» عصر آزادگان20 و21 بهمن78 (ایا از این واضح تر می شدسفارشی که کیمیایی از واواک وبرای تهیه فیلم ضیافت گرفته بودرا در مطبوعات داخل ایران مطرح کرد؟)


اماجناب دکتربعد از اینکه من در چند مقاله متوالی تمام اتفاقات مرتبط با فیلمسازی کیمیایی برای واواک را برملا کردم (حتا نقشه ای که مسعود کیمیایی ظراحی کرد تا با میان کشیدن پای بهرام بیضایی او را هم آلوده کند را در همان مقاله شفاف کردم )برنامه ای تنظیم کرد وبا کپی ویژه نامه گزارش فیلم( گردانندگان، هوشنگ اسدی/نوشابه امیری،) وبرای نجات کیمیایی از مخمصه ای که گرفتار آمده بود، کوشش کرد به حساب خودش زهر فاش گویی ها را بگیرد.


من با کیمیایی از سالهای جوانی ودوره های کافه قنادی ری آشنا بودم. مطلب مربوط به وی را وقتی نوشتم که کیمیایی در خارج از ایران بود ودر مقدمه مطلب هم از وی خواستم که اگر جوابی داردبنویسد تا برای چاپ آن شخصا اقدام کنم ومطلب هم به رویت ایشان رسید ،اما ایشان به دلایل معلوم ترجیح دادند هیچ نگویند. امامعلوم نشد چرا نوری زاده برای سرپوش گذاشتن به رفتارکسی که خودش امکان پاسخ گویی داشت ،سنگ به سینه می کوبید؟


همین نوری زاده وهم سنگران دوم خردادی اش بودند که دوران خاتمی را در بخش سینما هم طلایی تصویر می کردند- ایا اینها نمی دانستندکه سیاست سینمایی رژیم تخریب سینمای داخلی وساخت واشاعه سینمای گلخانه ایست ؟این سیاست هم قبل از خاتمی اعمال می شد وهم اکنون واگر رژیم بماندبعد از احمدی نژاد دنبال خواهد شد. اینگونه بود که به آخوندها کمک شد تا بودجه ای را که باید صرف پیشبرد سینما بنمایند برای آرایش جهره کریه حکومت به هدر بدهندوحالا هم که هوشنک گلمکانی (سردبیر ماهنامه فیلم )با صراخت اعلام می کند که ما درجشنواره کن سهمیه داشتیم ، نوری زاده ها برای شنیدن وخواندن این گونه واقعیتها قدرت بینابی وشنوائیشان را از دست می دهند. اگر تنظیم برنامه های فریب کارانه نشانه تحول وپیشرفت باشد که دولت احمدی نژاد بیش از همه دوران جمهوری اسلامی برای هنرمندان برنامه های بزرگداشت برگذار کرده است، حتا به فیلمهایی اجازه اکران می دهد که در زمان خاتمی یا توقیف ویا سانسور می شدند مانند فیلم نقاب، یا سنگ وکاغذ وقیچی و... در همین ارتباط روری نامه بارتاب به بی احتیاطی وزارت ارشاد احمدی نژاد می تازدو می نویسد:


در همين دوره،( یعنی دوره احمدی نژاد) ‌وزارت ارشاد به فيلم‌هاي توقيف‌شده «مكس»، «طبل بزرگ زير پاي چپ» و‌ «نقاب»، مجوز می دهد كه حتي مسئولان دولت اصلاحات نيز از دادن مجوز اكران به آنها خودداري كرده بودند.


ملاحظه فرمودید، اگر فقط توقیف ویا جواز نمایش به فیلم هایی که تماما با بودجه دولت یعنی کیسه ملت ساخته می شوند را معیار پیش رفت یا پس رفت رژیم بدانیم، دولت احمدی نژاد که کارنامه اش درحشان تر ازخاتمی خواهد بود، پس چرا محافل دوم خردادی از انعکاس این پیشرفت های دشمن شکن ج. اسلامی در دوره دولت مرتبط باامام زمان خوداری می کنند؟ اما این شل کن ،سفت کن ها وباند بازی هاجز ذات این رژیم است که فقط بدرد دلال ها وکارچاق کن ها میخورد تا از آن برای مرعوب کردن یکدیگر بهره بگیرند.


دکتر نوری زاده انگار هفته گذشته سفری به دوبی داشته اند.حیفم می آید در پایان گزارش هفته، حوانندگان را در لذتی که از دیدن این گزارش نصیبم شد سهیم نکنم . دکتر طوری سفرنامه اش را تنظیم می کنند تا معلوم شود در هتلی گران قیمت اقامت داشته اند،( یعنی شخصیت برجسته ای هستند) از سوز وآهی که می کشدو اشک هایی که به خاطر نزدیکی دوبی به حاک وطن، در خلیج همشه فارس( ایشان یادش می رود که دولت خاتمی در قتل زهرا خاتمی دست داشت اما محال است حتا یکباریادش برود که واژه همیشه را هم به حلیج فارس اضافه کند) میریزد، می گذریم ومی رسیم به بقیه گزارش سفر آقای دکتر.


به گفته نوری زاده،وی در مدت اقامت در دوبی به هر جا که پای می گذاشته در محاصره عاشقانش قرار می گرفته است و همه متحیرکه چرا این بزرگ مرد سیاست ودشمن سر سخت! ج. اسلامی، بدون محافظ سفر می کند؟ آخر شچاعت وشهامت هم حد ومرزی دارد، آقای نوری زاده که دیگر متعلق به خودش نیست؟ فکرش را بکنید، اگر او در میدان مبارزه! حضور فعال نداشت پرونده قتل های رژیم همچنان در پرده ابهام میماند .شاید عده ای تصور می کردند ترور وجنایت جز بافت این رژیم است و کشتن وشکنجه در راه خدا اجر اخروی هم دارد،اما حالا همه دریافته اند که بخشی از رژیم است که میحواهد چهره شفاف ج. اسلامی را تیره بنمایاند. ایشان که حتا در اروپا برای شرکت در جلسات کانون نویسندگان در تبعید هم با بادی گارد حضور می یافته اند حالا چرا بدون محافظ به دوبی که بگفته خود نوری زاده، واواک چندین ساختمان در آنجا دراختیار دارد سفر می کند؟


نوری زاده همچنین شرح می دهد در حین ضبط برنامه در تلویزویون دوبی کامرامن( تصویر بردار استودیو) به زبان شیوای فارسی می گوید :


آقای دکتر یقه پیرهنتون را درست کنید. ( ببینید شهرت آقا تا چه حدی گسترش یافته است،الله اکبر، خمینی رهبر!)


البته حرف ها ونظر های دکتر با نظر های نبوی، بهنود ، فرخ نگهدار، احسان نراقی ،بابک امیر خسروی ،دکتر میلانی و.. . همخوانی دارد با یک تفاوت که آن آقایان هیچگاه حکومت اسلامی را مافیایی نمی داتند اماجناب دکتر اخیرا این خط قرمز رژیم را می شکند و جمهوری اسلامی را رژیم مافیایی مینمایاند( مبارک است انشا الله) حالا که ایشان هم سر انجام دریافته اند که جمهوری اسلامی یک رژیم مافیایی است کاش درمی یافتند که دیگر این گونه رژیم ها، چپ وراست ، میانه ، تند رو، کند رو ،محافظه کار و آبادگر و... ندارند. تا حالا شنیده اید که رژیمی مافیایی باشد اما بخشی از همین رژیم دم ازاصلاح طلبی بزنند ؟


دوستی می گفت که اگرما این حرف ها رابگوئیم ومرتب هم بگوئیم اثر می گذارد .به این یار خوشبین گفتم نه جانم . این جنین نیست ،اینها به این سادگی ها جا نمی زنند، به قولی خانه از پای بست ویران است. مگر همین علی رضا نوری زاده مدتها سوژه ثابت طنز های گزنده هادی خرسندی نبود؟ کدام رفتار نوری زاده بود که ازنیش قلم گزنده هادی خرسندی در امان مانده باشد، اما چه حاصل؟ایا فاش گویی ها ، اثری داشت؟ مردم رفتند شوهای خرسندی رادیدند، یا طنزهایش را خواندند و خندیدند. اما ایا جناب نوری زاده از جایش تکان خورد؟ اصلاکسی توجه کردهدف نهایی طنز نویس خنداندن نیست؟( چه حق تلخ است با شیرین زبانی...)اما در جو کنونی ، کسی کاری به این کارها ندارد حتا اگر ما مسیرمان را عوض کنیم و نظرمان را تغییر دهیم باز هم کسی واکنشی نشان نخواهد داد. مثال را از خودم بزنم، همین من اگر کم ،کم وبه بهانه حمایت از سینمای راستین ،سینمای جمهوری اسلامی را ستایش کنم وازیاد م برود که در گذشته ای نزدیک تاثیر سیمای جمهوری اسلامی را در بزک حکومت آخوندها فاش می کرده ام . آیا هیچ ندای مخالفی بطور جدی حلوی رفتار های دوگانه من خواهد ایستاد؟ تصور نمیکنم، حتا بعید نست که محبوب روزی نامه روز اون لاین هم بشوم .


در این چنین شرایط است که علی رضا نوری زاده ها همچنان برخر مرادسوار میمانند. اگر ما واقعا یک اپوزیسیون سرنگونی طلب منسجم که کلیت این رژیم را پس میزد داشتیم . ایا بعد از رسوایی باند خاتمی، بعد از اینکه دانشجویان دانشگاه رهبر انقلاب آقای نوری زاده وشرکا را با خفت وخواری از داشگاه بیرون کردند، دیگر امثال نوری زاده باز هم جرات داشتند در گود باشند و به منبر بروند؟نوری زاده و هم فکرانش دایم به احمدی نژاد سرکوفت می زنند ،چرا که او دست رهبر را بوسیده است. اما از یاد برده اند که خاتمی کبیرشان چه هم اکنون وچه در دوران ریاست جمهوریش روزی صد بار خودش را بنده و فرمانبروچاکر رهبر میدانست ومی داند ،اگر احمدی نژاد بوسه به دست رهبر میزند، آقای خاتمی مقام معظم رهبری رامرتبا با دستمال یزدی نوازش می دهد ، این دو غلام حلقه به گوش، چه تفاوتی با هم دارند؟



بصیر نصيبی 30 یونی2007 زاربروکن/ آلمان


وبلوگ www.cinemayeazad.blogspot.com


cinema-ye-azad@t-online.de


22 June 2007

سجاد نیک نام: سخت گیرد جهان

سخت گیرد جهان بر مردمان سخت کوش


سجاد نیک نام

هم آوا
انجمن وبلاگ نویسان متحد ایران

http://hamava01.blogfa.com/post-36.aspx


دانشجو کیه؟ جوینده علمه یا سیاست یا اصلا جوینده نیست؟ تعریف علم چیه یا در ایران تعریفی نداره؟ عدالتخواهی هم علمه یا وظیفه دانشجو نیست؟ جنبش دانشجویی چیه یا اصلا نمیشه اعتراضات دانشجویی را جنبش نامید؟ اعتراض حق دانشجوست یا بهانه ایست برای تعطیلی کلاس؟ دانشجوی تهرانی چه فرقی داره با دانشجوی شهرستانی یا اصلا فرقی ندارن؟ بسیج دانشجویی چیه یا دانشجویی نیست؟ بسیج دانشجویی مدافع حقوق دانشجوست یا مدافع حقوق قدرتهای برون دانشگاهی؟ انجمن اسلامی دانشجویان (تحکیم وحدت) چیه یا دیگه اصلا به حساب نمیآد؟ انجمن اسلامی دانشجویان پیشرو جنبش دانشجوییه یا براندازه (عامل اپوزیسیونه)؟ بسیج دانشجویی بزرگترین تشکل دانشجوییه (هوادار بیشتری داره) یا انجمن اسلامی دانشجویان؟

دانشجوی سیاسی کیه یا اصلا دانشجوی سیاسی نداریم؟ دانشجو جاش تو زندانه یا دانشگاه؟ کمیته انضباطی چیه؟ مدافع حقوق دانشجوست یا ناقض حقوق وی؟ دانشجوی زندانی کیه یا دیگه دانشجو به حساب نمیآد؟ حامی دانشجو کیه یا دانشجو حامی کیه؟ وزارت علوم کجاست؟ پناهگاه دانشجوست یا پادگان اهدای ستاره؟ آینده جنبش دانشجویی چیه یا اصلا دانشجو آینده ای نداره؟

الاهه بقراط: آخرین فرصت‌ها و مهلت‌ها

آخرین فرصت‌ها و مهلت‌ها

الاهه بقراط


کسانی که امروز می‌خواهند کاسه و کوزه‌های برنامه اتمی را بر سر احمدی نژاد بشکنند نباید فراموش کرده باشند نخستین بار این رفسنجانی بود که در نقش محمد مصدق به میدان آمد و گفت به «دادگاه لاهه» شکایت خواهد کرد! کسانی هم که خواب بازگشت «اصلاح طلبان» را می‌بینند باید به یاد داشته باشند که همان زمان محمد خاتمی «رییس جمهوری اصلاحات» بر گور خمینی و به هنگام تماشای راکت‌های شهاب سه اعلام کرد: «ما تصمیم گرفته‌ایم برای دفاع از منافع خودمان، جلوگیری از تجاوز و دعوت به صلح در عرصه جهانی قدرتمند شویم و فناوریهای گوناگون از جمله فناوری هسته‌ای لازمه اقتدار ملت و نظام است». آن موقع هنوز خاتمی رییس جمهوری اسلامی بود و همانجا تأکید کرد حتا اگر این اصرار به مقابله ایران با جامعه بین‌المللی بیانجامد، رژیم دست از آن بر نخواهد داشت. مگر احمدی نژاد راهی غیر از آنچه وی گفت در پیش گرفته است؟


.............

متن کامل

http://www.cyrusnews.com/news/fa/?mi=2&ni=23191

21 June 2007

لالـه ايرانی: اين بوف کور بی فردا

اين بوف کور بی فردا

لالـه ايرانی
با ياد صادق هدايت
http://1aleh.blogspot.com/

اين بوف ِ کور بی فردا از جان ما چه می خواهد
ايمان و نان ما برده ست، از خوان ما چه می خواهد
آواز شوم مسمومش آزرده است گيتی را
اين هرزه از جوانان و جانان ما چه می خواهد
فرهنگ و نام ايران را آلوده با سيه کاری
ديگر زما و فرهنگ و ايران ما چه می خواهد
شوريده با سبک مغزی بر هر ترانه نغزی
اين ديو هرزه از شور پنهان ما چه می خواهد
ما را ز ساحل دريا، لب تشنه بازگردانده ست
از خوش خيالی و خوی عريان ما چه می خواهد
غيراز خرابی و خواری، خامی و مردم آزاری
هرگز نباشدش کاری، از جان ما چه می خواهد
راهی نمانده جز آهی، گويی که بسته هر راهی
اين تيره لکه ی ننگ از، دامان ما چه می خواهد
نه آب مانده نه نانی بر سفره های ايرانی
از سفره های بی آب و بی نان ما چه می خواهد
چيزی نمانده در جايی از آن دم مسيحايی
اين ديو از بقايای ِايمان ما چه می خواهد
ای دست های پنهانی درآرمان ايرانی
اين بوف کور بی فردا از جان ما چه می خواهدِ