20 June 2007

سی ام خرداد انتخاب شرف ايستادگى بر ذ لت تسليم

سی ام خرداد
انتخاب شرف ايستادگى بر ذ لت تسليم


مجاهدین خلق ایران
http://www.mojahedin.org/pages/decorumDetails.aspx?DecorumId=4169

سي خرداد سال 60
سي خرداد سال 60

بیست و شش سال از آغاز مقاومت سراسری در برابر خمینی و رژیم بازمانده از او می‌گذرد، بیست و شش سال پر از تحول، پراز تلاطم انقلابی اكنون پیش روی ماست. وقتی به‌كارنامه‌‌‌‌‌‌‌موضعگیریهای مجاهدین طی 5/2سال پس از انقلاب ضد سلطنتی نگاه می‌كنیم، این امكان را پیدا می‌كنیم كه حقانیت و درخشش آن موضعگیریها را بهتر لمس كنیم. موضعگیریهایی كه خطوط اصولی كنونی به‌ویژه خطوط سه ساله اخیر كه مجاهدین یكی از خطیرترین دورانهای حیات سیاسی خود را گذرانده‌اند، زائیده آن است.

واقعیت این است كه در منطق پوزیتیویستی محض كه نگرشهای غیرانقلابی و سیاستهای استمالت‌جویانه آنگونه به‌مسایل می‌نگرد، اصلا نبایستی مجاهدین تاكنون در صحنه سیاسی ایران باقی می‌ماندند. دلیلش روشن است؛ به‌خاطر سختی شرایطی كه درآن به‌سر برده اند، به‌خاطر سركوبی بی سابقه، به‌خاطر تفتیش عقاید و نسل كشی بی رحمانه‌ای كه درمورد آنها اعمال شده، آنها قاعدتا نمی‌بایستی حتی چنین تإثیر گذاری سیاسی تعیین‌كننده‌یی می‌داشتند. چرا‌كه حتی نامشان هم در ایران ممنوع بوده، ماهیت رابطه‌شان با كشورها و قدرتهای خارجی هم كه امتیازی به‌آنها نمی‌داده وبه هیچ نیرو و كشور و قدرتی هم كه وابسته نبوده‌اند و هیچ كمك خارجی هم دریافت نكرده‌اند‌. آنها جز حمایتِ معنوی و سیاسی نیروهای دموكراتیك و مردم سایر كشورها، نه تنها متحد خارجی دیگری نداشته‌اند. بلكه جریان‌وار موضوع تلاش جهت معامله و وجه المصالحه شدن برای نجات رژیم از سرنوشت مقدرش بوده‌اند!

پس راستی حقیقت چیست و چرا خط و سیاست مجاهدین در برابر رژیم خمینی از آغاز تاكنون راه را شكافته و بدون كمترین اعوجاج سیاسی و استراتژیك پیش رفته و امروز بیش از همیشه می‌درخشد؟!

چرا خط و استراتژی اصلاح رژیم خمینی و تغییر آن از درون و سیاست استمالت از این رژیم با همه حمایت بین‌المللی و مادی نیرومندی كه داشته هر بار شكست‌خورده است؟!

حقیقتی كه امروز از فراز ربع قرن مبارزه شورانگیز تاریخی و سیاسی مجاهدین می‌درخشد، این است كه مجاهدین، تمامی شانسها و امكانهای تغییر و تحول و امیدهای اصلاح یا عقب‌نشاندن خمینی و رژیمش را درطول دوسال‌ونیم مبارزه سیاسی شان تجربه كردند.درخلال این تجربه كه بهای گزافی از رنج و خون مجاهد خلق را به‌خود اختصاص داده، از سویی تمامی پتانسیلهای مفروض تغییر و تحول درونی رژیم به‌آزمایش عملی گذاشته شده و از سوی دیگر مجاهدین به‌شناختی خلل ناپذیر و عمیق نسبت به‌ماهیت، ساختار و ظرفیتهای متصور این رژیم ضد تاریخی رسیده اند؛ شناختی كه مبنا و منشأ تحلیلها و موضعگیریهای محكم و استوار و بغایت اصولی آنان را تشكیل می‌دهد. و این سرمایه ایست كه هیچ‌كس جز مجاهدین دراختیارنداشته و ندارد. به‌همین جهت برخی از ناظران و محققان بیطرف سیاسی (درخارج مجاهدین) كه از روزهای انقلاب ضد سلطنتی شاهد رویارویی مجاهدین و رژیم خمینی بوده اند، از دوران مبارزه سیاسی مجاهدین با خمینی، به‌عنوان شاهكار بی نظیر سیاسی نام برده و عملیات سیاسی بسیار هوشیارانه و درعین حال انقلابی مجاهدین را بسا و بسا فراتر و پیچیده تر‌از عملیات نظامی بسیار چشمگیر آنها علیه رژیم ارزیابی كرده‌اند. واقعیت این است كه 5/2 سال مبارزه سیاسی افشاگرانه مجاهدین و سرفصل پایانی آن یعنی 30 خرداد، سرمایه نفیس و زیر بنای تعیین كننده ای بود كه بنای مقاومت استوار و ماندگار و خطوط بغایت اصولی و بی اعوجاج مجاهدین از آن بهره برده است.

در زیر، كرونولوژی كوتاهی را البته تنها با اكتفا به‌عناوین و سرخطهای اصلی، مرور می‌كنیم كه مسیر رویدادها و موضعگیریهایی دوران 5/2 ساله تا سرفصل 30 خرداد را نشان می‌دهد. تردید نیست كه درآئینه موضعگیریهای مجاهدین، واقعیت خطوط سازمان را هرچه روشنترو شفافتر خواهیم یافت.

نگاهی به‌موضعگیریهای مجاهدین طی 5/2سال پس از انقلاب

23 بهمن 57- اعلام موجودیت دفاتر جنبش ملی مجاهدین در سراسر كشور

مجاهدین در راستای گسترش پایگاه اجتماعی خود در فردای انقلاب «جنبش ملی مجاهدین» را به‌منزله‌ی«ارگان سیاسی» خود تأسیس كردند.شهید موسی خیابانی در باره خط و روش سیاسی مجاهدین بعد از سرنگونی شاه گفته بود: «با توجه به‌مجموعه شناختهایی كه ما از جنبش ملى مجاهدين(ستاد علوى , تهران)ماهیت و بافت رژیم داشتیم و براساس ماهیت و هویت ویژه خودمان و موقعیت سازمان در فردای انقلاب، خط ما این بود كه تا آن‌جا كه ممكن و مقدور است ضمن یك حركت و مبارزه مسالمت‌آمیز، سازمان، هدفها، آرمانها و برنامه‌های خود را به‌میان توده‌های مردم ببریم و پایگاه اجتماعیمان را در بین توده‌های مردم گسترش بدهیم، آگاهی سیاسی مردم را ارتقا داده و با گسترش و تحكیم موقعیت سازمان، اساسی‌ترین كمبودی كه انقلاب داشت، یعنی فقدان یك سازمان انقلابی سراسری توده‌یی را برطرف نماییم »

4اسفند 57- سخنرانی مسعود رجوی در دانشگاه تهران

- هیچ‌گونه تضییق نظامی و سیاسی برای انقلابیون اصیل و جان بركف كه از قدیم می‌جنگیده اند نباید به‌وجود آید.

-محاكمات در دادگاههای علنی مردمی برگزار شود و نمایندگان اقشار مختلف مردم و عموم اقشار و طبقات و نیروهای مبارز و انقلابی در هر موردی شاهد و قاضی محاكمات باشند.

- انتصابهای مختلف نظامی و سیاسی و اداری به‌خصوص در حد كادرهای طراح و رهبری كننده با نظر شوراهای مردمی صورت گیرد.

14 اسفند 57- سخنرانی مسعود رجوی در احمدآباد برسر مزار مصدق

هدف ما از مبارزه، در نهایت استقرار هماهنگی و وحدت هر چه بیشتر در همه زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و عقیدتی است. مبارزه فی نفسه هدف نیست. بلكه تكاپویی است برای راندن اختلافها و تضادها به‌سمت وحدت.

21 اسفند57- اطلاعیه مجاهدین در مورد مساله حجاب

هر موضعگیری خصمانه و تحمیل هر شكلی از حجاب بر زنان این میهن نامعقول و نامقبول است. انقلاب ما هیچ‌گونه تردید و انكاری را در آزادی كامل حقوقی و سیاسی و اجتماعی زنان نمی‌پذیرد.

به ياد حضور ميليونى زنان در انقلاب

26 اسفند 57- نظر مجاهدین در باره مجازاتهای مجرمان عادی

صدور و اجرای احكام مجازاتى از قبیل اعدام و شلاق زدن وتحت عنوان جاری كردن حدود اسلام، روح قوانین جزایی اسلام را كه جز از موضع رإفت و رحم و توبه عوامل و انگیزه‌های جرم به‌مجازات نمی‌نگرد خدشه دار ساخته و ‌‌آن‌را‌قسی القلب و قشری جلوه می‌دهد.

27 اسفند 57- مجاهدین در دفاع از حقوق كردها

مجاهدین در اطلاعیه‌یی بر ضرورت دفاع از حقوق حقه هم میهنان كرد و رفع ستم مضاعف از آنها تإكید كردند و خواستار یك چاره جویی مردمی و انقلابی مناسب برای حل مسالمت آمیز آن شدند. مجاهدین هم‌چنین نسبت به‌رخدادهایی نظیر درگیریهای كردستان و گنبد هشدار ‌دادند.

27 اسفند 57- نظر مجاهدین در باره رفراندم جمهوری اسلامی

در مورد سوال راجع به‌جمهوری اسلامی آیا می‌خواهیم دیگران را وادار كنیم كه از ترس سلطنت، با اكراه و اجبار به‌جمهوری اسلامی رإی بدهند‌؟ هیچ‌گونه انتخاب و قرارداد و عقدی كه در آن اجبار روا شده و از ابراز تمایل و اراده آزاد افراد و گروههای انسانی به‌نحوی از انحاء ممانعت شده باشد، معتبر و اصیل نیست

27 اسفند 57- بیاینه انتظارات حداقل از جمهوری اسلامی

اعمال حق كامل حاكمیت ملی بر جمیع منابع ملی به‌ویژه نفت

احتراز از سرمایه گذاریهای كلان در صنایع فوق العاده پیچیده و پرهزینه[هسته‌یی] به‌نفع رشد صنایع متوسط داخلی

بنیانگذاری ارتش مردمی

تضمین كامل آزادی مطبوعات و احزاب و اجتماعات سیاسی با هر عقیده و مرام

تإمین كامل حقوق سیاسی و اجتماعی زنان

رفع ستم مضاعف از تمام شاخه‌ها و تنوعات قومی و ملی در همه استانهای كشور

17 خرداد 57- بیانیه مجاهدین در باره ضرورت تشكیل مجلس مؤسسان، برای تدوین قانون اساسی

یك مؤسسان واقعی با دعوت از نمایندگان گروههای مختلف اجتماعی و سیاسی و قومی و نژادی مختلف مردم امكانپذیر است كه اگر تشكیل چنین مجلسی به‌دلیل گسترش گروهها و اصناف سخت یا غیرممكن باشد، مؤسسان واقعی مردم را می‌توان از طریق شوراهای مردمی جامه عمل پوشاند و درصور‌تیكه از این طریق هم برپاكردن شوراها عملی نباشد، تنها راه بالنسبه عادلانه تری كه باقی می‌ماند، انتخابات عمومی سراسری است.

31 تیر 58- بیانیه شركت در انتخابات مجلس بررسی قانون اساسی

برای این‌كه در میان انبوه آن چه به‌نام اسلام و قران عرضه می‌شود. تا حق را از باطل و انقلاب را از ضدانقلاب مشخص كنیم. تا توده‌های مردم و قشرهای جوان و بالنده با حقیقت اسلام هر چه بیشتر آشنا شوند. به‌خاطر اعتقاد به‌اصالت آزادی انقلابی، كه در روند تكامل فرد و اجتماع، ایجاب می‌كند كه برای احراز آن هر فرصتی را مغتنم بشماریم.

10 مرداد 58- كنفرانس مطبوعاتی مجاهدین در تهران

مسعود رجوی و موسی خیابانی در یك كنفرانس مطبوعاتی شركت مجاهدین در انتخابات مجلس بررسی قانون اساسی و مواضع مجاهدین را در این‌باره اعلام كردند. روزنامه كیهان به‌نقل از مسعود رجوی نوشت، ما پیش‌نویس قانون اساسی را نقد می‌كنیم. ما خواستار آزادی كامل احزاب، مطبوعات و اجتماعات و محافظت از آنها در مقابل چماقداران هستیم. اگر بخواهیم به‌اسلام عمل كنیم، شكل حكومت و دولت در اسلام شورایی است. برابری كامل زن و مرد در تمام زمینه‌های سیاسی و اجتماعی باید تصریح شود. و (سایرحقوق و خواسته‌های اساسی یك به‌یك ذكر شده است).

23مهر 58- موضعگیری مجاهدین در باره مسایل كردستان

مساله كردستان هیچ راه‌حل قهرآمیز ندارد. راه‌حل انقلابی و مردمی آن اساسا در به‌رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت و اداره امور داخلی آنها در چارچوب خدشه ناپذیر تمامیت ارضی ایران خلاصه می‌شود.

30 مهر 58- موضع مجاهدین در برابر ولایت فقیه

نشریه مجاهد شماره 7 در سرمقاله اش با عنوان «روحانیت شیعه بر سر دوراهی تاریخی» نوشت: «اگر روحانیت امروز به‌مسئولیت تاریخی خود عمل نكند از صحنه تاریخ محو می‌شود....در اسلام واقعی و ضدطبقاتی:

اولا: قشر خاصی به‌نام كاهن یا موبد یا احبار و رهبان وجود ندارد. ثانیا: فقیه به‌معنای واقعی و قرانی زمین تا آسمان با آن چه امروز در نظر عوام است و عموما از روی لباسش شناخته می‌شود تفاوت دارد ثالثا: در اسلام واقعی بین ولایت و حكومت و به‌عبارت دیگر بین رهبری و شكل اداره امور كشور(كه قطعا شورایی است)تفاوت وجود دارد. باید دید از آن چه در عمل از این اصل(ولایت فقیه) بیرون می‌آید استبداد تراوش می‌كند یا آزادی؟ موافقین ولایت فقیه از حرفشان چیزی بیشتر از حاكمیت سیاسی روحانیون بیرون نخواهد آمد...»

23آبان 58- هشدار به‌مجلس خبرگان قانون اساسی

مجاهدین در یك تلگرام فوری به‌مجلس خبرگان اعلام كردند، درصور‌تیكه موارد زیر به‌عنوان حداقلهای انتظارات مردمی و انقلابی از انقلاب ضدسلطنتی در قانون اساسی مراعات نشود، به‌چنان قانونی رإی نخواهند داد.

تصریح بر حاكمیت مردم از طریق یك مجلس واحد و قانون واحد

اداره و تصدی تمام امور كشور از طریق شوراهای واقعی

اعاده حقوق ملیتها و اقوام مبنی بر تعیین سرنوشت و اداره تمام امور داخلی شان در چارچوب تمامیت ارضی كشور

تضمین آزادی همه احزاب و گروهها تا مرز قیام مسلحانه

محدود نمودن حقوق مالكیت و تصرف به‌چارچوب قرانی «كار»

منوط نمودن بهره وری از زمین و محصول به‌كسی كه روی آن كار كرده است

اول آذر 58- مجاهدین و قانون اساسی رژیم

مجاهدین اعلام كردند به‌خاطر فقدان حداقل خواستهای سیاسی و آرمانی مجاهدین در قانون اساسی مصوب خبرگان، در رفراندم قانون اساسی شركت نمی‌كنند.

15 دی58 -شركت مجاهدین در انتخابات ریاست جمهوری

با اعلام نامزدی مسعود رجوی در انتخابات ریاست‌جمهوری، در فاصله بسیار كوتاهی، احزاب، سازمانها و گروهها و شخصیتهای مترقی، اقلیتهای قومی و مذهبی، حمایت خود را از كاندیداتوری و برنامه اعلام‌شده او ابراز كردند، گذشته از احزاب و سازمانهای مختلف سیاسی اعم از سراسری و منطقه‌یی و اقلیتهای مذهبی، دهها انجمن و كانون معلمان، بیش از 80انجمن و كانون دانشجویی، بیش از 150كانون و تشكل كارگری، صدها انجمن دانش‌آموزی، صدها شورا و انجمن محلی، 500تن از اعضای هیأت علمی دانشگاههای ایران، صدها تن از اساتید دانشگاهها و مدارس عالی كشور و از كاندیداتوری و برنامه اعلام شده مسعود رجوی حمایت كردند.

20 دی 58- آزادی فلسفه انقلاب

مسعود رجوی در سخنرانی انتخاباتیش در دانشگاه تهران گفت: «مسأله ما بردن و برنده شدن در انتخابات نیست. بلكه تجمع امروز ما اساساً یادآوری و تذكار فلسفه انقلاب، یعنی آزادی است. و كیست كه نداند فلسفه هر انقلاب راستین در هر كجای جهان و به‌ویژه انقلابی كه تحت رأیت سخنرانى مسعود رجوى,دانشگاه تهران اسلام برانگیخته می‌شود در یك كلام باز هم آزادی است. همان كلمه‌یی كه تمام رسولان و مصلحین، تمام انقلابیون بزرگ و شهیدان و همه اسیران با آن شروع كردند و با آن به‌پایان رساندند.


29 دی 58- برنده و بازنده در بوته آزمایش

خمینی در مقابل استقبال وسیع از كاندیداتوری مسعود رجوی مجبور شد تمام تعارفها را كنار بزند. به‌رغم آن كه قول داده بود اصلاً در این انتخابات دخالتی نكند و به‌انتخاب مردم احترام بگذارد، شخصاً دخالت كرد و فتوای حذف مسعود رجوی از كاندیداتوری را صادر نمود. مجاهدین با افشای اقدامهای نزدیكان خمینی و مسیری كه برای این كاندیداتوری طی كرده بودند، از شركت در انتخابات اعلام انصراف كردند. مسعود رجوی در پیامی خطاب به‌مردم گفت: از فردفرد شما تمنّای حداكثر بردباری و خویشتنداری دارم.

10 بهمن 58- آینده انقلاب

مسعود رجوی، در روز 10بهمن1358، در دانشگاه تهران تحت‌عنوان «آینده انقلاب» سخنرانی كرد. خمینی و دیگر سران رژیم ازجمله رفسنجانی در مباحث خصوصی خود گفته بودند هر چه مجاهدین را آزار و اذیت كنیم پاسخی جز مسالمت نخواهند داد. مسعود رجوی آخوندها رااز ادامه حملاتشان علیه آزادیهای مردم بر حذر داشت و با تكیه بر صبر و بردباری مجاهدین در مقابل حملات چماقداران و انضباط تشكیلاتی صفوف مجاهدین خاطرنشان كرد:«وای به‌روزی كه تصمیم بگیریم مشت را با مشت و گلوله را با گلوله جواب بدهیم».

دوم اسفند 58 - شركت درانتخابات مجلس شورای ملی

درحالی‌كه یك سال از انقلاب ضدسلطنتی می‌گذشت، مجاهدین باز هم به‌منظور استفاده از آخرین قطرات آزادی با تمام قوا در انتخابات شركت كردند. در آن شرایط، انتخابات مجلس شورای ملی پس از انتخابات مجلس خبرگان و انتخابات ریاست‌جمهوری، آخرین تجربه برای ادامه یك زندگی مسالمت‌آمیز سیاسی محسوب می‌شد.

نیمه اسفند 58- افشای رژیم ارتجاعی در سراسر ایران

در جریان مبارزات انتخاباتی مجلس، مجاهدین در شهرهای تبریز و رشت میتینگهای بزرگی برپا كردند كه در هر یك از آنها صدها هزارنفراز مردم شركت داشتند. این میتینگها ابعاد حمایت مردمی مجاهدین را آشكار كرد خمینی و سران رژیم از پیش در هراس از راه یافتن مجاهدین به‌مجلس، انتخابات را دو مرحله‌یی كردند

5فروردین 59 - افشای تلاش رژیم برای قهر

مجاهدین به‌منظور جلوگیری از ایجاد تشنجها و درگیریهای بیشتر در فاصله بین مرحله اول و دوم انتخابات مجلس، مقدمه‌چینی هایی را كه در جریان انتخابات برای به‌قهركشاندن فضای سیاسی صورت می‌گرفت، افشاكردند.

6فروردین 59- غیرمسلح شدن مراكز سیاسی مجاهدین

مجاهدین بار دیگر به ‌بالاترین مسئولان اجرایی كشور هشدار دادند كه دستهای مشخصی بر سر آنند كه « با فتنه جویی و ایجاد درگیری و آشوب و هرج و مرج و رواج دادن واكنشهای خشونت‌بار افق سیاسی مسالمت آمیز كشور را تیره و تار كننده و با همه گیر نمودن فضای خشونت به‌مقاصد خود دست یابند»، مجاهدین تمام مراكز خود را غیرمسلح اعلام كردند

18 فروردین 59- پیشگام جلوگیری از جنگ خارجی

مجاهدین در باره افرایش تنشهای سیاسی بین رژیمهای ایران و عراق بر سر ادعاهای ارضی بین دو دولت اعلام كردند كه ملاك حسن نیت و انقلابی بودن و مردمی بودن هر رژیمی در آن است كه به‌جای زنده كردن زخمهای استعماری و دعاوی كاذب مالكانه به‌بنای چنان نظام سیاسی و اجتماعی عادلانه و دموكراتیكی بپردازد كه برای همه خلقهای در زنجیر سرمشق انصاف و برادری باشد.

19 فروردین 59- افشای ترفند بحث آزاد

درحالی‌كه باندهای ارتجاعی دست آموز بهشتی تبلیغ بحث آزاد می‌كردند و مجاهدین را به‌مناظره در باره مسایل ایدئولوژیك فرا می‌خواندند، مجاهدین در اطلاعیه‌یی افشا كردند كه آخوندها با شعار بحث آزاد منظوری جز«پنهان كردن چماق و پیچاندن آن در زرورق بحث آزاد» ندارند .

28فروردین59- هجوم خمینی به‌دانشگاهها

كلاسهای هفتگی مسعود رجوی در دانشگاه صنعتی شریف تهران به‌میعادگاه 10 هزار نفر از جوانان و دانشجویان مبارز ایران تبدیل شده بود و خمینی كه توان تحمل چنین استقبالی از مجاهدین را در دانشگاهها نداشت كمر به‌تعطیل دانشگاهها بست. مجاهدین با افشای اسنادی توطئه‌چینیهای خمینی و بهشتی و دیگر سران رژیم، برای ایجاد اغتشاش،‌آشوب و به‌تعطیل كشاندن دانشگاهها را افشا كردند.

4اردیبهشت 59- دعوت به‌آرامش

درحالی‌كه طی اولین ماه سال، در اثر 80 حمله وحشیانه عوامل خمینی به‌محلهای تجمع مجاهدین و مراكزشان، چند تن به‌شهادت رسیده و بیش از 100 تن زخمی شده و صدها تن دیگر در زندانها به‌سر می‌بردند. مجاهدین در اطلاعیه‌یی خطاب به‌تمام نیروهای سیاسی، به‌ویژه هوادارانشان، به‌حفظ آرامش فراخواندند و هر گونه اقدام هرج و مرج طلبانه را محكوم نمودند.

11 اردیبهشت 59- افشای تروریسم دولتی

خمینی و همدستانش كه در تلاش برای به‌انفجار كشاندن فضای سیاسی و امكان فعالیتهای دموكراتیك در مقابل مجاهدین و بردباری آنها هر روز شكست تازه‌یی متحمل می‌شدند، تلاش كردند با اقدام به‌ترور رهبری مجاهدین راه خود را برای تحكیم سلطه ارتجاعیشان هموار كنند.. آنها بدین منظور، مراسم مجاهدین در روز 11 اردیبهشت به‌مناسبت روزجهانی كارگر را كه درترمینال خزانه تهران برگزار می‌شد انتخاب كردند تا توطئه شوم خود را توسط صدها لومپن و چاقوكش اجیر شده توسط حزب جمهوری اسلامی كه آشكارا توسط پاسداران كمیته و سپاه حمایت می‌شدند، به‌اجرا درآورند. اما هشیاری واحد های حفاظتی مجاهدین تو‌طئه ترور مسعود را ناكام گذاشت.

22خرداد 59- چه باید كرد؟(میتینگ بزرگ امجدیه)

صدها هزار نفر از مردم تهران كه در ورزشگاه امجدیه تجمع كرده بودند، درحالی‌كه پاسداران رژیم با رگبارهای گلوله و پرتاب گاز اشك آور در صدد برهم زدن این مراسم بودند، با پایداری و مقاومت شگفت انگیزی تلاشهای چماقداران را به‌شكست كشاندند و سخنرانی مسعود رجوی برگزار شد.

مسعود رجوی در این سخنرانی تاریخی كه یك اتمام حجت سیاسی با خمینی و همدستانش محسوب می‌شد، نقش هدایت كننده خمینی و سایر سران رژیم را در حمله به‌آزادیهای مردم با مكانیسم چماقداری افشا كرد و در مورد تلاش برای بستن همه راههای مبارزه مسالمت آمیز سیاسی هشدار داد.

31خرداد59- افشای نقش سران رژیم در چماقداری

پس از میتینگ امجدیه، محكومیت چماقداری به‌مساله سیاسی و اجتماعی روز كشور تبدیل شد و تلویزیون رژیم به‌ناگزیر برنامه هایی را به‌بحث در باره علل و عوامل این پدیده اختصاص داد. مجاهدین اسنادی از‌جمله به‌صورت نوارهای سخنان حسن آیت، یكی از سردمداران حزب «جمهوری اسلامی» را افشا كردند كه

توطئه این حزب برای تعطیل دانشگاهها و در واقع نقشه خود خمینی برای حذف جناح مغلوب درون حاكمیت را بر‌ملا می‌كرد.


4 تیرماه‌- آشكار شدن نقش شخص خمینی

در این روز یعنی كمتر از دو هفته پس از میتینگ بزرگ امجدیه و كمتر از یك هفته پس از افشای نقش سران رژیم در چماقداریها و سركوبگریها، خمینی خود به‌صحنه آمد و آّشكار كرد كه در پشت تمام آزادی كشیهای پس از انقلاب خود او قرار دارد. اكنون دیگر هیولای ارتجاع یا باید شكست را می‌پذیرفت و در مقابل حقوق مردم عقب‌نشینی می‌كرد یا از پس پرده بیرون می‌آمد و چهره واقعیش را به‌نمایش می‌گذاشت.خمینی این یكی را انتخاب كرد. او درسخنرانی كه تماما علیه مجاهدین بود با دستپاچگی و دروغپردازیهای وقیحانه‌یی، مجاهدین را دشمن اصلی و منافق بدتراز كافر اعلام كرد و تلویحا حكم مباح بودن جان و مال و نوامیس آنان را صادر نمود وجبهه جدیدی برای سركوبی و كشتار خونین گشود.

اما مجاهدین كه تا این تاریخ با هوشیاری تمام راه شقه كردن حاكمیت ارتجاع و استفاده از تضادهای درون رژیم را به‌خوبی پیموده بودند در این نقطه نیز برای ناكام گذاشتن خمینی، ستادها و مراكز علنی خود را كه هر لحظه می‌توانست مورد هجوم عوامل چماقدار خمینی قرار گیرد تعطیل اعلام كردند و برای افشای سخنان خمینی و عملكردهای او به‌میان مردم رفتند.

17شهریور 59- شكاف در ا ردوی ارتجاع

موضعگیریهای هشیارانه مجاهدین از آغاز انقلاب و افشاگریهایشان در باره عملكرد ارتجاع، به‌شكاف در درون ارتجاع حاكم بالغ شد و تشدید تضادهای درونی رژیم در جریان مراسم یادبود شهیدان 17 شهریور در میدان ژاله به‌اوج خود رسید و سران حزب جمهوری اسلامی(بهشتی، رفسنجانی و باهنر) به‌تلویزیون آمدند و آشكارا تشدید تضادهای درونی رژیم و سخنان رییس‌جمهور وقت رژیم علیه باند حاكم را ناشی از عملكرد و سیاست مجاهدین و تإثیر آنها در درون رژیم دانستند.

31شهریور 59- جنگ با عراق، موهبتی برای خمینی

در فاصله بهار تا پایان تابستان 59، مجاهدین بارها در باره تشدید تضادها و اختلافها و بروز درگیریهای مرزی با عراق هشدار دادند و خواستار راه‌حلهای مسالمت آمیز برای این مساله شدند. این در حالی بود كه آتش‌افروزی پیش از آن شروع شده بود. روزنامه «جمهوری اسلامی» در 18شهریور59( 12 روز قبل از شروع جنگ) نوشت: «به فرمان فرمانده كل قوا نیروهای انقلاب آمادگی خود را برای تصرف عراق با پشتیبانی مسلمین اعلام كردند»

1ميليون كشته و 2ميليون زخمي ومعلول حاصل جنگ ضد ميهني

7 آبان 59- كلمه ممنوعه«مجاهد»

در هفتم و یازدهم آبان1359، دادستانی خمینی، در ضدیت با مجاهدین و با سوء‌استفاده از شرایط جنگی، انتشار نشریات و اعلامیه‌های مجاهدین و هوادارانشان را به‌كلی ممنوع اعلام كرد.

دو روز بعد در تاریخ 13آبان، 28تن از مجاهدین را كه در سنگرهای جنوب كشور مشغول جنگ در برابر تجاوز قوای عراقی بودند، دستگیر كردندو به‌این تربیب آمار زندانیان مجاهد در زندان اهواز در تاریخ 18آبان به‌تن رسید.

25آبان 59- حكم دستگیری رهبران مجاهدین

همدستان خمینی پس از یك محاكمه فرمایشی با سوء‌استفاده از شرایط جنگی كشور، محمدرضا سعادتی را به‌سال زندان محكوم كرده و هم‌زمان حكم احضار و دستگیری مسعود رجوی و موسی خیابانی را صادر نمودند. مجاهدین اما بی‌اعتنا به‌این حكمها، انتشار نشریه مجاهد را از هفته اول آذر59 از سرگرفتند.

5 آذر 59- دادخواهی از مردم ایران

آمار زندانیان مجاهد در نیمه‌آذر‌به‌‌تن رسیده بود. نشریه مجاهد به‌انتشار یك سلسله گزارش مستند، از عملكرد و ماهیت رژیم خمینی پرداخت و افشای شكنجه‌های رأیج در مراكز و زندانهای رژیم را آغاز نمود

بهمن ماه 59 - مرزبندی جنبش و ضدجنبش

نشریه مجاهد به‌مناسبت دومین سالگرد انقلاب مصاحبه هایی درباره سیاستها و نیروهای سیاسی، با مسعود رجوی انجام داد كه در واقع مهمترین دستاورد تئوریك سیاسی جنبش ضدارتجاعی در دوران دو‌سال‌و‌نیمه مبارزه سیاسی است. مسعود در فرازهایی از این مصاحبه به‌تشریح مبانی تحلیلی و استراتژیك مجاهدین در برابر حاكمیت ارتجاع خمینی پرداخت و از‌جمله گفته بود: معیار مشروعیت و ترقیخواهی رژیم در رابطه‌اش با انقلابیون و از‌جمله مجاهدین خلاصه می‌شود. این یك مسأله سیاسی و مربوط به‌مسأله اساسی انقلاب، یعنی كیفیت و رابطه قدرت حاكمه سیاسی با سایر نیروها و طبقات خلق است.

14اسفند59- شقه در رأس رژیم

مراسم بزرگداشت مصدق در دانشگاه تهران با نقش فعالی كه هواداران مجاهدین در افشای چماقداران ایفا كردند، ضربه سیاسی سنگینی به‌خمینی و همدستانش وارد نمود. این مراسم در روند تشدید تضادهای درونی رژیم، یك نقطه‌عطف بود. بنی صدر كه در آن هنگام رییس‌جمهور رژیم بود، به‌افشای چماقداران پرداخت. تضادهای درون رژیم به‌شدت اوج گرفت.

7 اردیبهشت1360- تظاهرات عظیم مادران علیه سركوبی مجاهدین

در این روز به‌نشانه‌ی اعتراض به‌حملاتی كه از آغاز سال شدت گرفته بود و به‌ویژه زنان و دختران هوادار مجاهدین را هدف حملاتش قرار داده بود، انجمنهای مادران و زنان هوادار مجاهدین بدون اعلام علنی دست به‌راهپیمایی زدند. شركت 200هزار نفر از مردم تهران در این تظاهرات، آن‌هم بدون اطلاع قبلی، رژیم خمینی و پاسداران ارتجاع را غافلگیر و وحشتزده كرد. این تظاهرات هم دو شهید و صدها مجروح و اسیر برجای گذاشت.

12اردیبهشت1360- نامه سرگشاده مجاهدین به‌خمینی و التزام به‌قانون اساسی

مجاهدین در نامه سرگشاده‌یی به‌خمینی، اعلام كردند كه «اگرچه به‌قانون اساسی رأی نداده‌ایم. اما به‌شرط این‌كه همین قانون نیز عملاًً‌اجرا شود، بدان ملتزم هستیم». مجاهدین تأكید كردند كه: «تا وقتی راههای مسالمت‌آمیز ابراز عقیده و فعالیت انقلابی مطلقاً مسدود نشده باشد و به‌اصطلاح حجت تمام نشده است، از عكس‌العملهای خشونت‌بار و قهرآمیز» پرهیز می‌كنند.

هم‌چنین پیشنهاد كردند كه «برای بیان مواضع و تشریح اوضاع و عرض شكایات و اثبات حرفهایشان «بدون هیچ‌گونه تظاهر و در نهایت آرامش» به‌همراه كلیه‌همدردانشان در تهران به‌نزد خمینی بروند.

20اردیبهشت1360- خمینی مجاهدین را به‌جنگ یا تسلیم فرا می‌خواند

خمینی ضمن سخیف گوئیهایی علیه مردم و نیروهای انقلابی به‌خاطر مصادره سلاحهای ارتش شاه درروزهای انقلاب، مجاهدین را آشكارا به‌«جنگ یا تسلیم» فرا‌خواند و حزب توده را مثال‌زد كه «اگر چه انحرافی است اما هم آزاد است و هم نشریه دارد».

25اردیبهشت1360- آخرین نامه اتمام حجت مجاهدین به‌رژیم خمينى

مجاهدین در پاسخ به‌موضعگیری خمینی و اتهامهای او، نامه سرگشاده مفصلی خطاب به‌بنی‌صدر رییس‌جمهور وقت رژیم منتشركردند و شرایط آمادگی خود را برای خلع سلاح تعیین كردند. «سلاح برای یك انقلابی اگر چه مهم است، ولی ”همه‌چیز” نیست. سرچشمه تاریخی پیروزی اساساً در عشق به‌بهروزی خلقهای تحت‌ستم و در فداكردن هر چه بیشتر خود در مسیر خدا و خلق نهفته است».

مجاهدین تأكید كردند كه مشروط بر این‌كه وی به‌عنوان «عالیترین مقام رسمی و مسئول اجرای قانون اساسی» بتواند اجرای قانون را به‌طور عملی تضمین نماید، حاضرند سلاحهای خود را تسلیم كنند

خردادماه 1360- شمارش معكوس!

حلقه محاصره رژیم و شخص خمینی به‌دور نیروهای مردمی هر روز تنگتر می‌شد. اما مجاهدین هم بر سر اصولشان كوتاه نمی‌آمدند و هم بر سر خط سیاسی برای اتمام حجت تاریخی و سیاسی و اجتماعی با رژیم تا به‌آخر وفادار بودند و از پا نمی‌نشستند.

مسعود رجوی رهبر مقاومت دراین‌باره می‌گوید: «تا آن‌جا كه به‌ما مربوط بود بعد از انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران، هرگز خواهان قهر، درگیری و مقابله خونین و مسلحانه نبودیم و از آن استقبال نمی‌كردیم. اما وقتی كه خمینی روزنامه‌ها را بست، احزاب را تعطیل كرد و سركوب را در گسترده‌ترین نوعش، تحت عنوان حزب‌اللهی یا نهادهای به‌اصطلاح انقلاب برقرار كرد، مدتی مستمراً اتمام‌حجت می‌كردیم. از مجلس ملی خبری نبود، احزاب سركوب شده، روزنامه‌ها دهان‌دوخته، چماق تكفیر و انواع و اقسام چماقها نیز تحت نام مذهب، بر سر مردممان می‌بارید. دو سال و چند ماه بعد از حاكمیت ارتجاع، یعنی در 30خرداد1360 درحالی‌كه همه راههای مسالمت را درنوردیده بودیم، این خمینی بود كه ما را در معرض یك انتخاب بزرگ و تاریخی قرار داد. ” این‌جا بود كه ما باید انتخاب می‌كردیم. یا ننگ تسلیم را می‌پذیرفتیم و یا شرف مقاومت را. و خوشبختانه كه شرفمان را حفظ كردیم.

غیر ممكن، ممكن می‌شود !

از صبح 30خرداد درحالی‌كه تمامی پیكر مجاهدین و میلیشیا در تهران مشتاقانه سر از پا نمی‌شناخت و در هر پارك یا كوچه و خیابان و خانه‌یی گروه‌‌گروه آماده می‌شد، مركز فرماندهی با نگرانی در اطراف سیستم ارتباطی گرد آمده بود تا هیچ چیز خارج از كنترل، خودبه‌خودی رها نشود.

آری فرماندهان و مسئولان مجاهدین در این روز واقعاًً یك شاهكار تاكتیكی و نظامی آفریدند. تظاهركنندگان به‌هزار تن بالغ می‌شدند، غیرممكن، ممكن شده بود .

به این ترتیب بعدازظهر روز 30خرداد تظاهرات مسالمت آمیز نیم‌میلیونی مردم تهران به‌دعوت و پیشتازی و راهگشایی مجاهدین محقق می‌شود.

آن روز كه رادیوی ارتجاع پرده را از روی همه چماقداریها و تاخت و تازها كنار می‌زند و به‌صراحت خطاب به‌پاسداران می‌گوید و كرارا تكرار می‌كند كه به‌اذن امام به‌روی مردم رگبار باز كنید. پاسداران تظاهرات مسالمت آمیز را به‌خون می‌كشند.

بعد از ظهر30 خرداد 1360 خمینی به‌طور تاریخی در مقابل مسعودرجوی شكست می‌خورد و تمام می‌شود. از این پس مبارزه قهرآمیزانقلابی مجاهدین و همه موضعگیریهای آنها در منتهای مشروعیت و در منتهای مقبولیت مردمی شكل می‌گیرد و پیش می‌رود. كارنامه درخشان دو‌‌و‌‌نیم‌ساله مبارزه سیاسی مجاهدین، این حقیقت تابناك را مجسم می‌كند، در صدر همه حماسه‌هایی كه مجاهدین در میدان نبرد نظامی می‌آفرینند، بایستی به‌شاهكار و هنر تاریخی مسعود رجوی در این مبارزه سیاسی آفرین گفت. چرا‌كه در پیكار با دجال پیری كه مشروعیت یك انقلاب عظیم با آن استقبال توده‌یی را حمل می‌كرد و علاوه بر آن بر دجالیت مذهبی و موقعیت مرجع تقلید تكیه زده بود و این‌همه مكار و هشیار بود، سرانجام پیروز شد و این خمینی بود كه با سر به‌زمین خورد.

آغاز اعدامهای جنون آسا

از شبانگاه 30خرداد، اعدامهای جنون‌آسای مجاهدین و هم‌چنین دستگیریهای گسترده هر كس كه كمترین ارتباطی با مجاهدین داشته، در سراسر كشور آغاز می‌شود. ماشین كشتار به‌دستور دژخیم خون‌آشام جماران در اوین به‌كار می‌افتد و خون پاكترین و آگاهترین فرزندان میهن را بی‌دریغ و با‌شتاب و شقاوتی شگفت‌انگیز بر زمین می‌ریزد.

روز 31 خرداد، روزنامه‌های رسمی رژیم عكس گروهی از دختران نوجوان مجاهد را كه دژخیمان خمینی آنها را با قساوت تمام تیرباران كرده‌اند به‌منظور احراز هویت چاپ می‌كنند و با وقاحت ویژه جلادان از پدرو مادرهای آنان خواسته می‌شودكه برای شناسایی و تحویلگیری فرزندانشان به‌اوین مراجعه كنند. شهید مقدس كاظم افجه‌ای و شاهدانی دیگر از صحنه‌های اعدام دراوین نقل كردند كه: «دختران خردسال مجاهد، در لحظه تیرباران، جملگی با مشت گره كرده فریاد می‌زدند: «مرگ بر خمینی»، «زنده باد آزادی».

نعره جلادان و حاكمان ضد شرع خمینی

آخوند جنایتكار محمدی‌گیلانی حاكم ضد‌شرع منصوب شده توسط خمینی نعره می‌كشید كه:

«محارب بعد از دستگیر‌شدن توبه‌اش پذیرفته نمی‌شود، كیفر همان كیفری است كه قرآن

(بخوانید فتوای خمینی) بیان می‌كند، كشتن به‌شدیدترین وجه، حلق‌آویز كردن به‌فضاحت‌بارترین حالت ممكن و دست راست و پای چپ آنها بریده ‌شود. اسلام (نام مستعار خمینی) اجازه می‌دهد كه اینها را كه در خیابان تظاهرات مسلحانه می‌كنند، دستگیر شوند و در كنار دیوار همان‌جا آنها را گلوله بزنند. از نظر اصول فقهی لازم نیست به‌محاكم صالحه بیاورند، برای‌این‌كه محارب بودند اسلام(!) اجازه نمی‌دهد كه بدن مجروح این‌گونه افراد باغی به‌بیمارستان برده ‌شود بلكه باید تمام‌كشته شوند»

آخوند جنایتكار موسوی‌تبریزی، دادستان كل ضدانقلابی وقت خمینی می‌گوید:

«اینها محاكمه‌شان توی خیابان است. كشتن اینها واجب است نه جایز هر كس در برابر این نظام و امام عادل مسلمین(!) (منظورش خمینی است) بایستد، كشتن او واجب است. اسیرش را باید كشت و زخمیش را زخمی‌تر كرد كه كشته شود

رفسنجانی جنایتكار كه آن زمان رئیس مجلس ضدخلقی رژیم بود، به‌حكام ضد‌شرع چنین خط می‌دهد:

«برطبق فرامین الهی(!)‌حكم بر اینها لازم‌الاجراست: 1ـ‌كشته شوند 2ـ‌به‌دار كشیده شوند 3ـ‌دست و پایشان قطع شود 4ـ‌اینها از جامعه جدا شوندرفسنجانی تأسف می‌خورد كه چرا قبلاً كشتار را راه نینداخته و می‌گوید: اگر آن روز منظورم اوایل انقلاب است، 200نفر از اینها را می‌گرفتیم و اعدامشان می‌كردیم، امروز این‌قدر نمی‌شد.»

بهای آزادی

به این ترتیب با سركوب خونین تظاهرات 30‌خرداد و شروع عصر اعدامهای وحشیانه، خمینی ضدبشر آخرین ذرات آزادی را نابود كرد. آن‌چنان‌كه از فردای 30خرداد به‌زبان دیگری می‌بایست با او سخن گفت. این زبان مقاومت انقلابی مسلحانه است، كه از فردای 30خرداد مشروع و ضروری گردید. اگر وارد مبارزه قهرآمیز نمی‌شدیم، به‌جای موج مقاومت و سرسختی بیشتر، شاهد موج ندامت و خیانت بودیم. ”ندامت و خیانتهایی كه دیگر نه جنبه فردی بلكه جنبه خطی و سیستماتیك نیز در آنها كاملاًً‌چشمگیر می‌بود”.

مجاهدین هم‌چنان كه طی دوسال و نیم فعالیت سیاسی و افشاگرانه تا منتهای توان برای ایجاد یك زندگی مسالمت‌آمیز تلاش كردند و به‌رغم دادن بیش از 70 شهید و هزاران مجروح، باگذشتن از حق مشروع دفاع از خود و شلیك نكردن حتی یك گلوله, وفاداری خودشان را به‌آزادی به‌اثبات رساندند، این‌بارهم وقتی با ضرورت مقاومت انقلابی و خونین مواجه شدند در پذیرش مسئولیت آن با فدای همه چیزشان لحظه‌یی تردید نكردند. میدانهای رزم را یكی پس از دیگری تجربه كردند و بهای آزادی و وفاداری به‌خلق را با ‌سنگین‌ترین قيمت ممكن پرداختند. تا مقاومت انقلابی به‌عالیترین ثمره خود كه ارتش آزادیبخش ملی ایران است بالغ گردید.


17 June 2007

شعری از عبدالقادر بلوچ : دلتنگی


دلتنگی


عبدالقادر بلوچ
http://balouch.blogspot.com/

بیگانه‌ام
با تاریخی که در تخم چشمهایم نگاه می‌کند و خنجر می‌زند
بگذار چشمهای نگرانم را تلویزیونها نشان بدهند
تو می‌گویی بکارم خود را در تو؟
ای همه حاصلخیزی
سبزی، هزار سال است که مرده در من
درست که نگاهت در یکقدمیست
دردا که من از پا افتاده‌ام
نگاهت یک آسمان کبوتر می‌پراند در من
می‌دانی من سر بریدن چند قمری را سوخته‌ام؟
کویرم من
چطور باور کنم بارش باران را؟
فرشته!
افتاده از آسمان!
من از چشم خود افتاده‌ام
فرض کن همان زمانهای قدیم است
و چشمان تو، خدای دره
من لب پرتگاه ایستاده‌ام

16 June 2007

ناهید رکسان: مرزهای ارز


مرزهای ارز

ناهید رکسان



نمی‌دانم از خواننده‌ای که آدرس سایت «گوزآن‌لاین» را برایم در کامنت گذاشت، ‌چگونه تشکر کنم! یک سایت سراپا طنز که با ظرافت بسیار،‌ تبلیغات دارودستة اکبر رفسنجانی و شیاد اردکانی و به ویژه تبلیغات سیاست پیشه‌گان ایران را به سخره می‌گیرد. نخستین بار است که چنین طنز سرشار از شیطنت و ظرافتی می‌بینم. طنزی است «والا»، در تمامی ابعاد. هیچ اثری از فحاشی، هتاکی و لیچارگوئی‌های بازاری «اهالی فرهنگ اسلامی» در محتوای مطالب آن وجود ندارد، و هیچ تقدسی هم در کار نیست. این سایت، به دور از ابتذالی است که سرکوب فرهنگی ملایان بر ادبیات ایران حاکم کرده. طراحی این سایت،‌ به «روز آنلاین» می‌ماند، و عکس اهالی «روز آنلاین» هم در آن به چشم می‌خورد، عناوین مطالب هم شباهت فراوانی به عناوین مطالبی دارد که معمولاً در سایت سردار سازندگی مشاهده می‌کنیم: «میراث فرهنگی»، «تهاجم نظامی آمریکا به ایران»، «دانشجویان و زنان حکومتی»، که همگی مدافعان آزادی هستند. همة‌ اجزاء روزآنلاین در این سایت در جای خود قرار دارد، شباهتی است در ظاهر جدی، و در معنا طنزآلود. تمامی جناح‌های «شبه اوپوزیسیون»، ریزه‌خوار سردارسازندگی در این سایت حضور دارند؛ آن‌ها که به بهانة حفظ میراث فرهنگی، به هیاهو و جنجال بر ضد دولت فعلی می‌پردازند، کنیزکان و غلام‌بچگان «آزادیخواه»،‌ پادوهای محفل نوبل و ... و تمامی سیاست فروشان درون مرزی و خارج نشین. به کسانی که طنز را می‌شناسند، و قادرند طنز را از لودگی و متلک‌پرانی‌‌های مبتذل و خنک تشخیص دهند، توصیه می‌کنم سری به این سایت بزنند.

حال بپردازیم به وبلاگ امروز، پس از مرگ پرویز ورجاوند، دارو دستة شیاد اردکان فرصت را مغتنم شمرده مقاله‌ای به نام پاسداراکبر در سایت «اخبار روز» و احتمالاً سایت‌های دیگر منتشر کرده‌اند. در این مطلب، طبق معمول جست و خیزهای فاشیستی، ویژة ریزه‌خواران سفرة سردار سازندگی را می‌توان مشاهده کرد. به بهانة سخن از پرویز ورجاوند، ‌ بیانیه نویس ساواک، دوباره ناچار شده مقدار زیادی آسمان و ریسمان به هم بافته، و از قول پرویز ورجاوند دروغ فراوان بگوید و گریزی هم به نظریة لنین در مورد دولت زده، به این نتیجه برسد که دولت مورد نظر لنین همان «دولت» در ایران است، که باید تضعیف شود، و ورجاوند نیز که به «پاسداری» از ایران زمین مشغول بود، همین عقیده را داشته!

دیروز در یک وبلاگ مطلبی خواندم تحت عنوان «قمپز!» نویسنده در این مطلب، به همین گریز زدن‌ها اشاره داشت، و نوشته بود بعضی‌ها با نقل یکی دو جمله از ارسطو یا افلاطون قصد آن دارند که به خواننده تفهیم کنند نظریة ارسطو و افلاطون را مثل کف دستشان می‌شناسند! و اصلاً ارسطو و افلاطون برای تبیین نظریات خود از آن‌ها کمک گرفته‌اند. به نظر می‌رسد نویسندة مقالات منسوب به پاسدار اکبر هم، مانند شهلا شرف، به همین بیماری «قمپز» مبتلا باشد، و با گریز زدن به لنین و دیگر نظریه پردازان صاحب‌نام می‌پندارد که، می‌توان مخاطب را فریفت. و البته بستگی دارد که مخاطب کیست! حال بازگردیم به مقالة پاسداراکبر که پس از روضه خوانی برای پرویز ورجاوند، ادعا دارد، پرویز ورجاوند به دیدنش آمده! و سخنانی هم از قول ورجاوند در مورد ایران و تمامیت ارضی ایران «مطرح» می‌کند. مسلماً فقط به این دلیل که پرویز ورجاوند دیگر نیست تا مطالب عنوان شده را تکذیب کند! بله، نقل قول از رفتگان یکی از شگردهای شارلاتان‌هاست که معمولاً ابراهیم یزدی، اکبر رفسنجانی، مهدوی کنی و شرکاء به آن متوسل می‌شوند، تا یک تاریخ «دلپذیر» و «آپ دیت» شده تحویل مردم بدهند. به عنوان نمونه، از قول روح الله خمینی، سخنانی در باب دموکراسی و آزادی بازگو می‌کنند، که هرگز بر زبان خمینی جاری نشده. و در این راستا، پاسدار اکبر هم از قول پرویز ورجاوند در مورد ایران هرچه دوست دارد می‌گوید. و تمامی تبلیغات اربابانش را درلابلای 5 جملة کوتاه در مورد ورجاوند بسته‌بندی کرده:

«ورجاوند از میان ما رفت، ورجاوند تا پایان عمر افتخار آمیزش به این مسائل می‌اندیشید، ورجاوند در اندیشه ایران بود، ورجاوند چنین اهدافی را دنبال می‌کرد، روانش شاد باد.»

پاسدار گنجی،‌ پای را از این هم فراتر گذارده آنچه در ذهن ورجاوند می‌گذشته را نیز برای‌مان بازگو می‌کند:

«ورجاوند تا پایان عمر افتخار آمیزش به این مسائل می‌اندیشید و برای آن‌ها چاره اندیشی می‌کرد[...]»

بله،‌ می‌بینیم که پاسدار اکبر می‌دانسته پرویز ورجاوند تا آخرین لحظات عمرش به چه می‌اندیشیده!
ریزه خواران سفرة اکبر رفسنجانی را دست کم نگیریم! اینان از هر آنچه در ذهن دیگران می‌گذرد آگاهند! و هیچ چیز را نمی‌توان از اینان پنهان داشت! درست مانند بازجوی ساواک که تا چشمش به متهم می‌افتد، ‌کشف می‌کند مجرم است و جرمش چیست! هرچه باشد چراگاه پاسدار اکبر، سازگارا و یزدی یک «مرتع مشترک» بوده. و به همین دلیل است که برای بیان مقاصد خود زبان شیوا و فصیحی دارند و با هر عبارتی، در و گهر فراوان به گنجینة ادب پارسی می‌افزایند: از آنجمله است واژه‌های جدیدی چون: «اندیشناکانه»،‌ «خطرخیز»، «هشدار باش»، «سال‌های بلند»، «استعلا»، «عظمت طلبانه»، «لنینی»، «‌لویاتانی»! و در بسته بندی امروزی‌اش، پاسدار اکبر از کسانی که مانند ورجاوند می‌اندیشند، می‌خواهد:

«اندیشناکانه و از سر خیرخواهی از خود و دیگران بپرسند که آیا یک دولت خودکامه[...] می‌تواند از تمامیت ارضی این کشور [ایران] حراست [دفاع] کند.»

شاهدیم که دار و دستة شبه‌اصلاح‌طلب، دوباره سلاح زنگ‌زدة تهاجم نظامی آمریکا به ایران را به دست گرفته و در پی ارعاب ملت ایران بر آمده‌اند. گویا تا امروز که تمامیت ارضی ایران حفظ شده به یمن وجود دولت های «دموکراتیک» اکبر رفسنجانی و محمد خاتمی بوده! و امروز که دولت غیر دموکراتیک احمدی نژاد پای به خیمه و خرگاه باند رفسنجانی نهاده، تمامیت ارضی ایران هم به خطر خواهد افتاد. چرا که بعضی‌ها «تمامیت ارضی» ایران را با «تمامیت ارزی» اهالی خیمة اکبر رفسنجانی در ترادف دیده‌اند. مراجعه شود به مرثیه‌خوانی «مهرانگیزکار» برای اکبر هاشمی! حال بازگردیم به پاسدار اکبر که با تغذیه از جسد پرویز ورجاوند به بازار گرمی برای اصلاح طلبان پرداخته و در این گیرودار، امثال ورجاوند را «عصارة حکمت عملی» مبارزات سیاسی خود و شرکای جنایتکارش قلمداد می‌کند:

«مبارزانی مانند ورجاوندکه سال‌های بلند عمر خود را[...]بی‌هیچ چشم‌داشتی صرف استعلا [منظورش اعتلا باید باشد] و عزت این مرز و بوم کرده‌اند، عصارة حکمت عملی ما در عرصه مبارزات سیاسی و اجتماعی‌اند.»

چه خوب شد ورجاوند رفت و چنین مهملاتی را نشنید! نمی‌دانستیم روزی خواهد رسید که، عربده‌جوئی و نفس‌کش‌طلبی مشتی اوباش فرصت طلب، چون گنجی و عبدی، نام «حکمت عملی مبارزات سیاسی و اجتماعی» بر خود خواهد گذارد! و اتفاقاً یکی از همین مبارزان «حکمت عملی» در دم،‌ و در یک جمله، دیدگاه لنین از «دولت» را برایمان نقد و بررسی کرده و آنرا نفی می‌کند! توصیة پاسدار اکبر این است که در تقویت جامعة مدنی کوشا باشیم! چرا که یک جامعة قدرتمند می‌تواند دولت را مهار کند! و به زعم این مبارز بزرگ «عرصة حکمت عملی»، خواست ورجاوند نیز همین بوده:

«از منظر لنین، مسائل جامعه جز از طریق دولت قابل حل نیست[...] این تلقی لنینی[...] به شکست انجامیده[...]یک جامعه قدرتمند و سازمان یافته می‌تواند دولت را به کنترل در آورد[...] و منافع[...] خود را دنبال کند[...]ورجاوند نیز[...] چنین اهدافی را دنبال می‌کرد[...]»

مانند دیگر مردمفریب‌ها، پاسدار گنجی نمی‌گوید شعارهای دهان پرکن و فرامین اربابانش را از چه طریق می‌تواند تحقق بخشد! مانند دیگر شارلاتان‌های حرفه‌ای، گنجی نمی‌گوید، دیدگاه لنین از دولت، یک دولت پوشالی دست نشاندة استعمار نیست! مانند دیگر عوامفریبان، ‌گنجی یک تعریف تحریف شده از دموکراسی تحویل خواننده می‌دهد، و در پایان از ورجاوند یک «پاسدار اسلام» می‌سازد. به این ترتیب ملت ایران باید فرا گیرد که جامعة را قدرتمند کند! ولی چگونه می‌توان جامعه را قدرتمند کرد؟ این دیگر اهمیت ندارد، مهم کاهش قدرت «دولت» است! چگونه می‌توان قدرت دولت را کاهش داد؟ با قدرتمند کردن جامعه! این «تز» سیاسی شارلاتان‌هائی است که به خرج ملت ایران و با حمایت استعمار غرب به «مبارز سیاسی» تبدیل شده‌اند، تا مهملات‌شان را به عنوان «نظریه سیاسی» به خورد مردم بدهند:

«دموکراسی یعنی قدرتمند کردن جامعه و کاستن از قدرت بهیموتی و لویاتانی دولت. روانش شاد باد که همواره در اندیشة پاسداری از ایران زمین و سربلندی ایرانیان بود.»

نباید فراموش کنیم که، چنین «حکمت عملی» را مرهون مرگ نابهنگام پرویز ورجاوند هستیم. چرا که در غیر اینصورت پاسدار اکبر مسلما دهانش را تا این حد باز نمی‌کرد.

15 June 2007

داريوش همايون: مبارزه بجای سرنگونی

پرسش درست
با توجه به مشکلات ساختاری در موقعيت مبارزان
اين نيست که
چگونه رژيم را سرنگون کنند؛
اين است
که چگونه مبارزه کنند؟


مبارزه بجای سرنگونی

داريوش همايون


اجتماعات ايرانی در بيرون با همه دوری از ايران و ديرپائی رژيم اسلامی، دلمشغول ايران اند و مردمان سياست انديش در ميانشان فراوان می توان يافت. فرورفتن هر روزه جامعه ايرانی در پليدی و بينوائی جهان بينی آخوندی، و ابتذال جنايت آميز گروه های فرمانروای ايران آنان را آسوده نمی گذارد. نخستين پرسش ها از مسافر جوينده در هر شهر به مسئله بيست و چند ساله اکثريتی از ايرانيان برمی گردد: چگونه می توان اين رژيم را سرنگون کرد؟

هواداران اصلاح طلبان هرچه بگويند، و سودهای پاگير بخش هائی از جمعيت ايران و پاره هائی از "مخالفان رژيم" در نگهداری جمهوری اسلامی به اين يا آن صورت، و اختلاف در روش ها هر چه باشد در يک چيز ترديد نيست: بيشتر ايرانيان در هر جا خواستار به زير کشيدن اين جهان بينی و اين گروه های فرمانروا هستند و ادامه فاجعه سه دهه گذشته را به حال ايران خطرناک می دانند. در بيرون حتی در امريکا که کار، بخش بزرگ تری از زندگی را می گيرد و پاداش هايش بيشتر است، نگرانی از آينده ايران و دلسوزی به حال هم ميهنان در ايران را به همان شدت می توان احساس کرد که در خود ايران ــ چنانکه می خوانيم و می شنويم. عموم اين ايرانيان از هر گرايش سياسی باشند طبعا چاره را جز در تغيير رژيم نمی بينند. (تغيير رژيم را چون نخست با اين عبارت از واشينگتن آمده است از واژگان سياست نمی بايد حذف کرد. ايرانيان حق دارند به دلائل خودشان، تغيير رژيم را بخواهند و بازسازی ايران را از آنجا آغاز کنند.)

آن پرسش نخستينی، مادر پرسش ها، بيست و چند سال در اجتماعات ايرانی بيرون تکرار شده است و هنوز پاسخی که اکثريتی را متقاعد کند نيافته است. کسانی، روزافزون، سرخورده و نوميد می شوند و شده اند. اگر به اين پرسش نمی توان پاسخ داد و خواست سرنگونی همچنان دور از دسترس است پس راهی نيست و می بايد رها کرد. اما شايد مشکل در خود پرسش بوده است؛ در تعريف بوده است. در اين گفتار، ناگزير به ايرانيان بيرون می نگريم که سرمايه شگرف غفلت شده ای، حتی در مبارزه با رژيم هستند. چرا اين جماعات بزرگ، در ميانشان بسياری از بهترين ايرانيان، پاسخی نيافته اند؟ (عوامل ديگر از جمله نقش مهم بسياری از رسانه ها را در کم اثر شدن اجتماعات تبعيدی، می بايد به آينده گذاشت.)

اشتباه در تعريف از روز نخست و در تعريف نقش تبعيديان روی داد. آنها نمی توانستند رژيم را سرنگون کنند و بيهوده اين رسالت را به خود بستند. به دليل سادهء دوری هزاران کيلومتری از ايران و فاصله فزاينده با هم ميهنان اصلا نمی شد انتظار داشت که يک جماعت چند ميليونی هم بتواند با کنترل از راه دور چراغ عمر چنين رژيمی را خاموش کند. بگذريم از اينکه چند ميليون مهاجر محتاط و گريخته از سختی و در جستجوی آسايش، و يک پای هميشگی در زنجير دلبستگی های گوناگون در ايران، بيشتر دست و پا گير مبارزه اند. آنها هر انگيزه ای را از آن اقليت کوشنده می گيرند؛ در آنان به چشم تمسخر و ترحم می نگرند و با رفتار و گفتار هر روزه شان تبعيديان را در اين دريای انسانی ازخود بيگانه می سازند. تبعيدی ايرانی (که با مهاجر تفاوت دارد و البته حق مهاجرت و گريختن از دردسر های ايرانی بودن را از هيچ کس نمی توان گرفت) در بيرون نيز دور افتاده است. او در واقع دوبار تبعيد شده است.

* * *

پرسش درست با توجه به مشکلات ساختاری در موقعيت مبارزان اين نيست که چگونه رژيم را سرنگون کنند؛ اين است که چگونه مبارزه کنند؟ زيرا مبارزه در صورت های بيشمار دگرگون شونده اش تنها کار موثری است که از ما در بيرون برمی آيد. اگر نخست به اين پاسخ، در واقع به تعريف نقش خودمان، بپردازيم، آنگاه به ناکامی های ناگزير طرح های غير عملی، آرزو های بالا تر از توانا ئی ها و رقابت ها بر سر ميوه های درختی که چنان ميوه هائی نمی آورد دچار نخواهيم شد؛ لشگرکشی های خيالی به ايران نخواهيم کرد و شوراهای رهبری بی پيرو و نهاد های جايگزين بی پايه نخواهيم ساخت. اگر رقابت ها نه برسر جانشينی رژيم که هدف اعلام نشده بسياری طرح ها (رويا ها)ی سرنگونی است، بلکه موثر بودن در مبارزه باشد شکاف ميان دگرانديشان نيز کمتر خواهد شد. چنانکه بار ها نشان داده شده است بسياری از آنها بی دشواری زياد به ابتکاراتی خواهند پيوست که می تواند به مبارزه مردم ايران برای سرنگونی رژيم کمک کند.

کمک به مبارزه مردم ايران بالا ترين هدف ما می تواند باشد. ما نه جايگزين رژيم هستيم نه توانائی سرنگون کردنش را از راه دور داريم ولی مردم ايران، آن ده ها ميليون تن دست درکار هر روزه، بازوان و مغز ها و زبان های ما را لازم دارند و بی آن کار خود را دشوار تر خواهند کرد.

نگريستن به مسئله از نظرگاه مبارزه بجای سرنگونی دو سودمندی دارد: نخست کوشندگان سياسی در هر جا به آنچه در همان جا و موقعيت می توان برای نيرو بخشيدن به مبارزه و ضعيف کردن رژيم انجام داد خواهند پرداخت و طرح های بلندبانگ ميان تهی را که اسبابش فراهم نيست رها خواهند کرد. دوم موفقيت در طرح ها و تلاش های عملی، اگرجه کوچک، بر امکانات آنها خواهد افزود و از سرخوردگی شان جلوگيری خواهد کرد. ما با دشمنی روبرو هستيم که به اين سادگی ها از قدرت دست نخواهد کشيد. اوضاع و احوال 1357 و انقلاب اسلامی تکرار شدنی نيست؛ و تازه در آن انقلاب نيز آخوند ها بيش از سه دهه فعالانه برای گسترش شبکه خود در درون و بيرون ايران تلاش کرده بودند و از همه امکانات حکومتی و بين المللی سود جسته بودند.

دربرابر دشمنی اين چنين و دورنمای مبارزه ای که به سه دهه می رسد کمتر کسی تاب می آورد. اگر کاميابی های گاهگاهی در ميان نباشد نا اميدی خواهد آمد، و نا اميدی بيش از همه با نشان دادن اينکه کوشش ها می توانند به نتيجه برسند برطرف می شود. از اين روست که می بايد نگاه را از آسمان به زمين دوخت و از هر تظاهرات يا گردهمائی انتظار سرنگون شدن رژيم را نداشت و درعين حال ارزش هر کوشش کوچک را شناخت. کوه بلندی پيشاپيش ماست و ناگزيريم آن را با گام های کوتاه بپيمائيم. چنانکه چينيان می گويند راه پيملئی هزار فرسنگی با يک گام آغاز می شود.

منظور اين نيست که سرنگونی رژيم را می بايد به عنوان بخشی از طرح بزرگ تر رهائی ايران از بخش بزرگ اين فرهنگ، و باز سازی ايران از روی بهترين الگو های غربی کنار گذاشت. سرنگونی در جای خودش هست ولی سرنگونی بی مبارزه نمی شود و مبارزه يعنی هزاران کار کوچک و بزرگ در هزاران گوشه اين جامعه بزرگ ايرانی در هرجا و در هر موقعيت که اجازه دهد. زنان و دانشجويان و کارگران و روشنفکران ما درگير چنين مبارزه ای هستند. آنان نيز مانند تظاهر کنندگان در شهر های گوناگون ايران انتظار ندارند با هر چالش رژيم و اعتصاب يا سرکشی و نشان دادن مخالفت خود، جمهوری اسلامی را سرنگون کنند. ولی مبارزه آنان موريانه ای است که مانند صد ها نمونه کامياب ديگر، آهسته و پيوسته يک نظام فاسد استبدادی را می خورد.

چند سال پيش گروهی از ايرانيان در برگن نروژ، رشوه گيری پسر رفسنجانی را از شرکت نفت دولتی نروژ برملا کردند و رسوائی بزرگی برای رژيم شد. در اين روز ها گروهی از ايرانيان در کاليفرنيا با کمک حياتی "لابی" نيرومند يهوديان امريکائی درکار گذراندن قانونی از مجلس استان اند که معاملات مستقيم و غير مستقيم صندوق بازنشستگی 24 ميليارد دلاری کارمندان حکومت محلی را در ايران ممنوع می سازد. در هردو ابتکار، هموندان حزب مشروطه ايران سهم بزرگ و کوچکی داشتند و اين مايه قدرشناسی، سزاوار آنهاست. هيچ کدام از اين ضربه ها جمهوری اسلامی را سرنگون نخواهد کرد و هيچ توهمی نمی بايد داشت. ولی می بايد در تدارک صد ها و هزاران ديگر باشيم.


11 June 2007

علی اوحدی : اسباب کشی" برای "صیغه ی موقت انقلاب مذهبی" جزو وظایف کیست؟

"اسباب کشی" برای "صیغه ی موقت انقلاب مذهبی"
جزو وظایف کیست؟



علی اوحدی


سخنگوی دولت فراعنه ی مصر گفت فرمایشات وزیر کشور (در زمینه ی صیغه ی موقت) جزو "تخصص شرعی" ایشان است و از وظایف دولت نیست.

پس "شرعیات" از وظایف دولت نیست!
پس بالا یا پایین بودن روسری، کوتاه یا بلند بودن مانتو که جزو مسایل شرعی ست، به دولت ربطی ندارد.
پس این مسایل به پلیس و وزارت کشور و وزیر کشور که "دولت" اند، ربطی ندارد. اما چون مقام وزارت کشور وظایف شرعی دارند، پس این مسایل به ایشان مربوط می شود. و چون وزیر کشور جزو دولت است، پس این مسایل به دولت مربوط است!

پس سخنگوی دولت فراعنه ی مصر، بیخود گفته که فرمایشات وزیر کشور در زمینه ی صیغه ی موقت جزو وظایف دولت نیست. پس هست. بالاخره روسری و مانتو و مد لباس و طهارت و غسل جنابت و اینها وظیفه ی دولت هست یا نیست؟ مملکت داری وظیفه ی کیست؟ دولت؟ وزیر کشور؟ یا هر سه تا؟ بالاخره مسایل مربوط به صیغه یعنی "اسباب کشی" جزو وظایف کیست؟ (افغان ها به "اسباب کشی" چیز دیگری می گویند که ما در این مکان مقدس از گفتنش معذوریم!)

اما راوی ابوالمجد وراق معروف به شیخ ابوالهوشنگ، از ابناء گلشیر از توابع صفاهان، در رساله ی "الگوسفند المفقوده من الراعی" فرماید:
" ... و هرکه حکمت آفرینش بشناسد، وی را هیچ شک نماند که تناسل، محبوب حق تعالاست. و ایزد تعالا که رحم بیافرید و آلت مباشرت بیافرید، تخم فرزند در پشت مردان و سینه ی زنان بیافرید و شهوت بر مرد و زن موکل کرد بر هیچ عاقل پوشیده نماند که مقصود از آن چیست .."
(آق اجزه؟ اولن اونی که اون بالا گفتین، "در سینه ی زن" نیست و دو پرده پایین تره. بعدشم، این از وظایف دولته یا حق تعالا؟ یعنی اگه حق تعالا "آلت مباشرت" آفرید و "رحم آفرید" و "شهوت بر مرد و زن موکل کرد"، پس چرا "دولت" در این "آلت"، "دخالت" می کنه؟ یعنی حق تعالی به اندازه ی وزیر کشور تخصص شرعی ندارد؟)
"... و نگاه کردن بر عورت زن مکروه است. و چون با زن طیبه ی خویش جماع کنند (احکام مربوط به جماع با زنان "غریبه"، در رساله ی بعدی خواهد آمد)، نباید که زنی دیگر را صورت کنند، به وهم یا خیال. (از اول مرداد ماه سال جاری، عکس های "جنیفر لوپز" و امثالهم از روی دیوار اتاق خواب ها جمع آوری می شود. "اطلاعیه ی وزارت کشور مصر") و در وقت جماع، سنت است که مرد روی از قبله بگرداند، و در ابتدا به حدیث و بازی و معانقت، دل زن خوش کند،(برای دریافت سهمیه ی "جوک"، "یک قل دو قل"، "عطر گوجی"، پر مرغ برای قلقلک کف پا، "بهار آزادی" و دیگر لوازمات "دلخوشی" به وزارت کشور مراجعه کنید.) که در خبر است که مرد نباید بر زن افتد چون ستور. باید در پیش صحبت، رسولی باشد..."(یعنی قبلن آقارسول را بفرستید منزل، تا زوجه را از آمدن متخصص شرع وزارت کشور، با خبر کند!).

حکایت

مردی پای راست در رکاب کرد و بر پشت خر نشست، رویش به کون خر شد، گفتند باژگونه نشسته ای. گفت؛ خر باژگونه ایستاده است. (مولانا عبید)
بیت (به لهجه ی فارسی ترکی)
گویند مرا چو زاد مادرم
پستانش در آورد، گذاشت دهان پدرم
پدرم گفت؛ بارک الله پسرم، بارک الله پسرم.
(حق اظهار نظر تخصصی در مورد این شعر برای "پستان شناسان"، "پستان داران" و "قابله" ها محفوظ است. از دولت مصر تقاضا می شود در حشفیات و شطحیات و شهویات دخالت نکند! از قاطبه ی اهالی هم خواهش می کنیم بجای دخالت در امور خانوادگی نویسنده، به بازار بروند و پیش از آن که مدل و اندازه ی آفتابه و اماله از "بالا" تعیین شود، چندتایی به دلخواه بخرند.)

...............

"این امر که در طی انقلاب ایران، طبقات پیشرفته ی جامعه به طور گسترده اقدام به مهاجرت کردند، صرفن ناشی از دلایل سیاسی نیست، زیرا در نظام پیشین نیز آزادی های سیاسی وجود نداشت. این مهاجرت به دلایل دیگری روی داد. استقرار یک رژیم دینی اقتدارطلب ...، ساختار احساسی و عاطفی خاصی ایجاد کرد، ...،(این سیستم) به دلیل آن که جامعه را به سوی سطوح آگاهی نامانوس می کشاند، در انسانی که خود را به عصر حاضر متعلق می دانست، نوعی احساس غربت تحمل ناپذیر ایجاد کرد. در عرض چند ماه شیوه های زندگی قبیله ای حاکم شدند: اعدام های صحرایی، سنگسار زناکاران متاهل، شلاق زنی به خاطیان و مصادره ی اموال امری معمول شد و آن چنان جو وحشت ایجاد کرد که بسیاری احساس می کردند در دنیایی غیر واقعی می زیند که در آن همه چیز بی دلیل است و ممکن. با مشاهده ی زنده شدن باورهایی که در عهد عتیق به خاک سپرده شده بودند و احیای عاداتی که قرن ها بود منسوخ گشته بودند، احساس می کردیم در زمان به عقب می رویم".

(داریوش شایگان، "یک انقلاب مذهبی چگونه چیزی ست؟"، پاریس ۱۹۹۱، ص ۲۴۱ و ۲۴۲.
برگرفته از: داریوش شایگان، "افسون زدگی جدید، هویت چهل تکه و تفکر سیار"، ترجمه ی: فاطمه ولیانی، تهران، چاپ سوم، ۱۳۸۱، ص ۱۲۱

9 June 2007

ورجاوند، فرزند شايسته ملت ايران و از پيروان صدیق دکتر محمد مصدق و جبهه ملی ایران به ابديت پيوست

ورجاوند،
فرزند شايسته ملت ايران
و از پيروان صدیق دکتر محمد مصدق و جبهه ملی ایران
به ابديت پیوست



دکترپرویز ورجاوند ، فرزانه انسانی که خورشيد فروزان وجودش از سال های پيکار نهضت ملی شدن صنايع نفت ايران شکل گرفته بود تا صبحگاهشنبه 19 خرداد 1386همچنان فرا راه آزادگان و عاشقان ميهن شد.

زنده ياد دکترپرویز ورجاوند سازمان دهی مبتکر و آموزگاری خردمند برای هم رزمان و دوستان مبارز خويش بود. چه در دوران نظام خودکامه پادشاهی و چه در زمان استبداد مذهبی ، ورجاوندهيچ گاه از مبارزه برای تحقق آرمان های ملی و رهايی ميهن از استبداد و استعمار و رسيدن به آزادی و رفاه طبقات محروم ايران از پای نايستاد و نا اميد نشد.

دکتر پرویز ورجاوند در همه دوران زندگی پرافتخار خويش مدافع خستگی ناپذير منافع ملی ايران بود. او اعتماد به نفس ملی را كه در پرتو نهصت ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر مصدق آموخته بود، در عمل بکار بسته و نشان داد كه ميتوان در همه زمينه ها به مبارزه با استبداد و استعمار رفت.

متاسفانه بیماری مجال خدمت بیشتر به مردم ایران را از وی گرفت و نتوانست ماموریت نا تمام خود را دردفاع از مردم و سرزمین ایران به سرانجام برساند و قلبی که مالامال از عشق به ميهن و در آرزوی همبستگی همه نيروهای ملی و ايران دوست بود ، زیرمسولیت های سنگین سیاسی و فشارهای متعدد حکام جمهوری اسلامی ، به ناگاه در صبحگاه شنبه 19 خرداد 1386 از حرکت باز ايستاد..

فقدان اين چهره ملی پر تلاش، براي مجموعه نیروهای ملی و وطن دوست سخت و ناگوار است، او در كنار نهال برومند نهصت ملی، مظهر توانستن و شدن بود.

جبهه ملی ایران- اروپا با اندوهی وصف ناپذیر، ضایعه دردناک و جبران ناپذیردرگذشت دکترپرویز ورجاوند، عضو شورای مرکزی ، شورای رهبری و سخنگوی جبهه ملی ایران رابه خانواده محترم ایشان ، ملت ایران ، جبهه ملی ایران و دوستان ایشان تسلیت می گوید.

روابط عمومی جبهه ملی ایران - اروپا


8 June 2007

بصير نصيبي: شصتمین جشنوارکن،فیلم پرسپولیس وسفیران سینمای جمهوری اسلامی

آقای مهدی عبدالله زاده برای نشریه اینترنتی روزی انلاین گزارشی دارد که این مطلب در ارتباط با گزارش مذکور که نکات منحرف کننده ای را در بر دارد تنظیم شده است

امسال در تیتر یکی از گزارش های متوالی این سایت پیرامون جشنواره کن فیلم پرسپولیس ساخته مرجان ساتراپی و ونسان پارانو ضد جمهوری اسلامی معرفی شده بود. وقتی تیترمطلبی عنوان فوق را دارد معنایش اینست که فیلم کلیت رژیم مافیایی جمهوری اسلامی را نشانه گرفته است. چه اصلاح طلبش؟ چه تمامیت خواهش، چه محافظه کارش ،چه تند رویش وچه کندرویش وچه...
در این صورت البته حمایت سایت روز از چنین فیلمی کمی بعید مینمایاند چرا که چندی قبل وقتی در یکی دو شهر ایران روز را فیلتر کرده بودند، اعلامیه ای رسمی این سایت منشر کرد وضمن آن اعلام شد که هر چندروز در دیار کفر منتشر می شود اما از فرامین جمهوری اسلامی اطاعت می کند، گردانندگان متعجب بودند که یاران داخل حکومت چرا دیگر اینها را می آزارند؟ گردانندگان چنین نشریه ای چطور به دفاع از چنین فیلمی برخواسته اند؟ حالا برویم سراغ مطلب اخیر ایشان با این امید که بشود به واکنش وابستگان باندهای حکومتی به این فیلم با تامل بیشترتوجه کنیم.


تصویر سمت چپ ،نیکی کریمی سفیر هنری دولت احمدی نژاد در جشنواره کن با موهای بلند وکاملا عیان ودر پوششی غیر اسلامی که از دیدگاه مقامات رژیم ترویج دهنده مفاسد اجتماعی !،بی بند وباری !ونا نجیبی!.است

تصویر سمت راست، رفتار وحشیانه دولت احمدی نژاد با زنان داخل ایران که کمی مو های سرشان رویت می شود..


شصتمین جشنوارکن، فیلم پرسپولیس وسفیران سینمای جمهوری اسلامی

بصیر نصيبی


مطلب آقای عبد الله زاده این عنوان را دارد:

«کن جشنواره دولتی فجر نیست»

اما واقعیت اینست که چون کن هم از بودجه دولتی تغذیه می کند پس از شرکت در زد وبند های سیاسی نمی تواند معاف باشد وهمین طور وقتی آلودگی به تشکیلاتی راه یافت خوب دلال ها وکارچاق کن ها هم امکان نفوذ پیدا می کنند. همین آقای پیر رسیان که با کن در ارتباط است ودر جریان چپاندن طعم گیلاس در مسابقه کن نقش فعالی داشت خودیک دلال فیلم شناخته شده فرانسوی است ویا محمد حقیقت وکاظم موسوی زد وبند هایشان جنبه سیاسی ندارد بلکه خط مشی سیاسی کن امکان سوء استفاده مادی را برای کارچاق کن های مرتبط فراهم می کند. بر خلاف نظر آقای عبدالله زاده کن هم اگر موقعیتش ایجاب کند همان فجر است واز فجر هم خطر ناک تر. چون فجر که شبه جشنواره ای بی خاصیت است و بودجه عظیمی از کیسه مردم رابابت برگزاریش هدر می دهند حتا بین محافل بسته روشنفکری اعتباری ندارد. اما کن ار موقعیت استثنایی جهانی برخوردار است. وقتی آقای ژیل ژاکوب نخل طلا را برای سینمای ج. اسلامی جور کرد، کیارستمی خود با صراحت گفت:

«حضور ما در عرصه های بین المللی موقعیت خوبی است که تصور و ذهنیت مردم دنیا را نسبت به ملتی (یعنی دولتی) که از سوی غرب به عنوان تروریست معرفی شده عوض کنیم» در همین ارتباط بخش هایی از چند نظر دیگر را هم نقل می کنم.

«پیروزی کیا رستمی پیروزی جمهوری اسلامی بود»( هفته نامه سینما شماره260)
ایران ( ج.ا) با رفتار های مناسب با مشخصات ملی/ مذهبی خود بر آثار تهاجم تبلیغاتی رسانه ها (انعکاس ترور در کافه میکونوس) موفق می شود عملکر د آنها را با یک کرشمه فرهنگی(نخل طلای کن) حنثا کند» ( سرمقاله دنیای سخن ویژه نامه کن)
... ملت ( دولت جمهوری اسامی ) که در جو جهانی زیر آماج زهر پاشی ها (رسوایی رژیم بعد از ترور میکونوس) قرار داده اند بیک باره سر بلند وسرفراز کند»(مرتضی ممیز ویژه نامه کن، مجله سخن)
....ارسال فیلم کیارستمی به کن به ترمیم وجهه خارجی رژیم کمک کند واز بار تبلیغاتی که پس ازرای دادگاه میکونوس براه افتاده بود بکاهد»( نشریه کار، اکثریت شماره158)
جناب آقای عباس کیارستمی، با سلام... تبریکات متعددی که از جانب هم میهنان ودیگران بما ابراز می شود حاکی از تاثیر بسیار مثبت مطرح شدن نام جمهوری اسلامی در سطحی چنین گسترده است» با احترام سید حسن هاشمی رایزن جمهوری اسلامی در پاریس.

ایا باز هم به دلایل بیشتری نیاز هست تا در یابیم که جشنواره های خارجی به خصوص جشنواره کن چه نقش برجسته ای در کسب آبرو برای یکی از جنایت کارترین وبی آبرو ترین حکومت های دنیای معاصر داشته اند؟ این جشنواره هابا سیاست های دولتهایشان همراه شده اند. پس مستقل هم نبوده اند. اگر متهم به اغراق گویی نشوم،مقامات وشخصیت های جشنواره کن، دلال ها وکارچاق کن های سیاسی/ فرهنگی ودگر کسانی که در بزک چهره کریه ج. اسلامی مشارکت داشته اند خود از نان آغشته به خون تغذیه کرده اند.

بر گردیم به مطلب آقای عبدالله زاده. در آغا ز مقاله ایشان میخوانیم:

«پخش جهاني فيلم پرسپوليس اين هفته شروع مي شود وهمزمان حملات مطبوعات، مسئولين فرهنگي ومحافظه کاران در جمهوري اسلامي به فيلم شدت گرفته است»

ایشان معلوم نمی کنند چه مطبوعاتی وبه چه شکلی به فیلم حمله کرده اند ؟ آیا مطبوعات باند مشترک رفسنجانی/ خاتمی / کروبی هم حمله ای علیه فیلم را سامان داده اند ؟ من نگاهی گذرا به مجلات اینترنتی ج. اسلامی انداختم وکمی روی سایت انتخاب مکث کردم. سایت انتخاب با گردانندگان روز رابطه حسنه دارد ،جدل قلمی نبوی/سجادی هم آنجا آغاز وادامه یافت .مسعود بهنود هم برای این سایت مقاله می نویسد .این سایت هم گزارشی در باره جشنواره کن داردوعکس لوکس وغیر اسلامی وبا معیار های ج.ا نانجیبانه! نیکی کریمی را هم زینت بخش مطلبش کرده است ودر انتهای گزارش هم اشاره ای کوتاه وگذراوانتقادی نرم به فیلم پرسپولیس دارد ومی افزاید:

«....همين طور فيلم انيميشني «پرسپوليس» ساخته مرجان ساتراپي، كه متاسفانه چهره اي مشوش از ايران( البته منظورش ج. اسلامی است) به نمايش مي گذارد» (چهره مشوش از ایران یعنی چی؟ سایت روز انلاین که به صراحت فیلم راضد ج. اسلامی قلمدادکرده بود)

اقای منتقدمی افزاید:

«شگفت اين جاست که تمامي اين واکنش ها نسبت به فيلمي صورت مي گيرد که نخستين نمايش عمومي آن در همين چند روز اخير در جشنواره کن صورت گرفته و هيچکدام از خيل معترضان، فيلم را نديده اند»

ایشان حرف درستی میزنند که قضاوت در باره فیلمی که دیده نشده کاری غیر ممکن است. حالا چه قضاوت مثبت باشد چه منفی. من دو نمونه از انتحاب فیلمهای دیده نشده سینمای جهمهوری اسلامی می آورم که همین جشنواره به ظاهر مستقل کن مرتکب شده است.

یکبار به هنگام نمایش طعم گیلاس در پنجاهمین سال کن.
محمد حقیقت خود شرح می دهد که کپی فیلم شب قبل از آغاز جشنواره از تهران میرسد فیلم را به سرعت زیر نویس می گذارند( زیر نویس فیلم را مژده فامیلی که مدت محدودی فقط برای تبلیغ کار کیارستمی منتقد فیلم شد ،تنظیم کرد) بدون این که حتا کمیته انتخاب در حد فرمالیته هم ببیند در فستیوال نمایش می دهند. جقیقت همچنین می گوید:

« فیلم را با سرعت به سالن خصوصی می رسانم وتماشا می کنم... ژیل ژاکوب در تماس تلفنی می پرسد: فردا می توانیم حضور فیلم را در جشنواره اعلام کنیم ؟با خوشحالی می گویم بله البته» (نقل از دومین کتابم، با اجازه آقای فلینی)،


یک مورد دیگر هم مربوط است به نابغه دیگر ،میهمان عالیقدر کن امسال یعنی جناب محسن مخملباف که مدعی شده عوامل رژیم در بدر دنبالش می گردند تا ترورش کنند( در این مورد در نوشته بعدی مفصل خواهم گفت اما جالب است یکی از کارگردانان هایی که خوددر گروه بلال حبشی به شکار انسانها وتحویل آنها به لاجوردی شرکت داشت حالا مدعی است که همان رژیم محبوبش میخواهد ترورش کند وبه جشنواره کن پناهنده !شده است) ماهنامه فیلم وسینما چاپ تهران در باره انتخاب فیلمهای ندیده خانواده مخملباف برای کن نوشت
«... این در حالی بود که کمیته انتخاب اصلا فیلم را ندیده اند وسمیرا قبل از اقدام به ساخت فیلمش تضمین حضور کن را گر فته بود»
نشریه سینما ویدئو در شماره 291 بر این زد وبند کن وخانواده مخملباف صحه می گذارد و می نویسد:

«با توجه به روابط خاص خانواده مخملباف اکثر کارشناسان می دانستند که این فیلم قبل از فیلمبرداری به نیت شرکت در بخش مسابقه ساخته شده وهیئت انتخاب! آن را پذیر فته است»

خوب وقتی بشود حتی فیلم نساخته را در بخش مسابقه چپاند وبرایش دیپلم ویژه هم گرفت پس چرا مقامات محترم امور سینمایی احمدی نژاد که باامام زمان هم ارتباط روزانه دارند،نتوانند در باره فیلم ندیده اما ساخته شده پرسپولیس نظر بدهند؟

بعد آقای عبدالله زاده ضمن انتقاد شدید از سلطه طلبی مسئولین (هرچند از دیدگاه روز نویسان سلطه طلبی فقط مخصوص مسئولین محترم دوران احمدک بیچاره است که همه کاسه کوزه ها را سرش می شکنند) وبرخورد شدید به ادعاهای مقامات که معتقدند جشنواره کن فیلمهای ارزشمند جمهوری اسلامی را پس زده است، می افزاید:

«بايد از آقاي رضاداد( جانشین بر حق سیف الله داد مدیر امور سینمایی خاتمی کبیر!) پرسيد منظور تان از "فيلم هاي ارزشمند چيست؟ اساسا در دولت نهم کدام پروژه ارزشمندي متولد شده که داعيه اش را داريد»

( ملاحظه فرمودید ) انگار سینمای جمهوری اسلامی در 27 سال گدشته دایم فیلمهای ارزشمند تولید می کرده ودر 20 ماه اخیر که رهبر پادوی ویژه اش را به میدان فرستاده یکباره سینمای منعالی وارزشمند به سینمایی بی هویت ومفلوک مبدل شده است. عجیب است، اگر آقای عبدالله زاده که تنها منتقد ایرانی هستند که به افتخار عضویت در فیپرشی نایل آمده اند ندانند که نه، میشود یکباره وناگهانی تحول در سینما ویا هر هنری ایجاد کرد ونه ،میشود در عرض چند ماه یک سینمای متحول راکه به گفته مقامات ج. اسلامی در دنیا حرف اول را میزند به آن در جه از تنزل رسانید که حرف آخررا هم نتواند به زبان بیاورد. البته این گونه تحول ها وتنزل ها ویژه ج. اسلامی است. در دوم خرداد 76 دیدیم که همه دزد ها، گروگان گیر ها ،چاقو کش ها ،پاسداران،چماقداران، قاتل ها حتا جانیانی به گونه خلخالی درمدت 24 ساعت تبدیل شدند به انسانهایی مدرن ،امروزی، آزادی خواه ،عدالت جو، مترقی و معتقد به برابری کامل حقوق زن و مرد. اما اگر بپذیریم که 20 ماه دوره احمدک بیچاره باعث بی ارزش شدن تمام محصولات سینمای چ. اسلامی شده است،خوب باید برای این سؤال هم جوابی داشته باشیم که چرا سال گذشته که فیلمهای ارایه شده به کن مربوط به دوران پر شور خاتمی کبیر! بود ودولت احمدی نژاد هم با سخاوت 40 تا از فیلمهایی را که در دوران خاتمی ساخته شده بود به جشنواره کن فرستاداما تمام کارهای ارسالی برای کن رفوزه شدند؟ نکند به محض اینکه رهبر عظیم الشان میل فرمودند نخ عروسک خیمه شب بازی را به این مردک وصل کنند، فیلمهای با ارزش دوران خاتمی در قوطی فیلم دچار استحاله شد وارزش هایشان محوو زایل! .آقای خاتمی هم اظهار لحیه فرمود که:

«شعر و شعورموجود در فرهنگ اسلامی،ملی بود که دروازه های ورود سینمای جمهوری اسلامی را بمیدان های جهانی گشود»( مجله فیلم بهمن 76)

جناب عبدالله زاده، نه آن 1000 جایزه به ارزش های والای سینمای جمهوری اسلامی اهدا شد ونه شعر وشعور اسلامی عامل آن گونه موفقیت ها بودونه بیرون راندن فیلمهای جمهوری اسلامی ازدو دوره اخیرجشنواره کن وبعد برلین2007 مربوط به نزول احمدی نژاد است. حتا چند گزارش که در همین روز انلاین در سال گدشته منتشر شد حکایتگر این واقعیت بود که بی اعتنایی جشنواره ها به فیلمهای جمهوری اسلامی برای گوشمالی جمهوری اسلامی ومهار گنده گویی های اتمی اش است وبس. البته امسال هم آقای ژیل ژاکوب راه باریکه ای را برای بازگشت گشوده نگاه داشته است وبه دو فیلمساز خودی شده، تهمینه میلانی( از امضاء کنندگان نامه ودر خواست از رهبر تا با انتخاب خاتمی پرچم اسلام در جهان به اهتزاز در آید)و عباس کیارستمی (فرصت طلبی که قلبش با احمدی نژاد است ورایش برای رفسنجانی) به هرکدام 3 دقیقه سهم داده است وخانم نیکی کریمی را بدون حجاب وبا آخرین مد مزون های پاریس به عنوان داور در کن پذیرفته است تا رفتار وحشیانه رژِیم با زنان را خنثا کنند وگرنه حتا اگر از ایران هم میخواستند یک فیلمشناس را برای داوری دعوت کنند ایا نیکی کریمی شایسته ترین وبرجسته ترین بود؟وایا صلاحیت این بازیگرمعمولی بیش از بهرام بیضایی، ناصر تقوایی یا کامران شیردل ویا ...بوده است؟ ( خانم نیکی کریمی قبل از صدور به کن بابت توقیف فیلمش به مقامات سینمایی اعتراض می کند اما این اعتراض مانعی برایش ایجاد نمی کندکه هیچ، همان مقامات او را بزک می کنند وبه کن میفرستند، آفرین براین دولت مهرورز!و دمکرات!)

آقای عبدالله زاده بعد از کلی حرف وحدیث می رسد به اینجا که با تحکم به مسؤل سینمایی ج. اسلامی می تازد ومی گوید:

«مگر سينماي ايران در جشنواره کن سهميه دارد که اين چنين از پذيرفته نشدن فيلم هاي نور چشمي تان بر آشفته ايد؟»
بله آقای عبدالله زاده سینمای جمهوری اسلامی یا بقول شما سینمای ایران در کن سهمیه دارد. دلیل میخواهید؟ ایا اعلام صریح هوشنگ گلمکانی سردبیر ماهنامه معروف فیلم چاپ تهران که نشریه انگلیسی زبان فیلم را هم منتشر می کند وبه طول عمر نکبت آور رژیم در متن سینما حضور دارد برایتان قابل پذیرش نیست؟ او در نشریه دوم خردادی شرق نوشت:

«همه چيز از وقتى شروع شد كه به نظر رسيد حضور حداقل يك فيلم و گاهى چند فيلم ايرانى جزء روال كن و سهميه ما شده؛ ...»
منتها سالهای قبل، فیلمهای نور چشمی های خاتمی کبیر، صادر می شدند ولطف کن شاملشان می شد حالا که نوبت به نور چشمی های احمدک رسیده ، رژیم به مانع اتمی برخورد کرده است.


اما اگر فیلم پرسپولیس در شرایط عادی ویا به هنگام ماه عسل جمهوری اسلامی واروپا به کن ارسال می شد چه سرنوشتی در انتطارش بود ؟ایا ژیل ژاکوب می توانست سهِِمیه جمهموری اسلامی را ندیده بگیرد؟ حتا اگر هم مجبور می شد جایی به پرسپولیس بدهد آنرا در یکی بخش های جنبی نمی گنجانید تا موقعیت سینمای جمهوری اسلامی لطمه نبیند؟

حانم ساتراپی در صحبت های قبلی، جمهوری اسلامی را با حکومت پینوشه در شیلی در یک کفه ترازو می سنجید و همچنین در گفتگویی اعلام داشت :

«قصد ندارد که به سرزمینی که به آن عشق می ورزد سفر کند چرا که بر ایران قانون حکومت نمی کند» (این حرفهای حانم ساتراپی در روزانلاین منعکس نشد)

اما این روزهادایم تکرار می کند که این فیلم سیاسی نیست. به هرحال محتوای فیلم ساترابی مربوط است به رفتار های جمهوری اسلامی ، در ارتباط باج.ا گوش دادن به موزیک پاپ وحتا پوشیدن پیراهن آستین کوتاه ، رقص ورویت دوسانت مو هم به نوعی حرکت سیاسی محسوب می شود، چه برسد به فیلمی با محتوای پرسپولیس . آیا ایشان از تروریست های اعزامی جمهوری اسلامی هراس دارند ویا تهدید به مرگ شده اند؟ اما اگر چنین ترسی از حکومت ندارند .ایشان که یک زن تبعیدی هستند چرا از فر صت بدست آمده برای محکومیت حکومت اسلامی لا اقل در زمینه سرکوب زنان ایران ودر این روزها بهره نبردند؟ ( به یک نمونه توجهتان می دهم، استفاده مایکل مور از یکی دو دقیقه فرصت در مراسم اسکار برای اعلام موضع ضد بوش خودش ) ایا ایشان چهره خون آلود زنانی را که پلیس های حکومت به جرم بد حجابی مجروحشان کرده اند در سایت ها ندیده اند؟با امید اینکه ایشان بین جمهوری اسلامی وسفیرانش تفاوتی قایل نشوند. با توجه به اینکه خانم ساتراپی مترجم برنامه های شیرین عبادی در فرانسه بوده اند این خطر متوجه ایشان هست که این تصور را داشته باشند که شیرین عبادی وهمفکرانش از جنس دیگری هستند. باید به ایشان توجه داد که خانم عبادی وظیفه ای جز بزک چهره آخوند ها وبقای جمهوری اسلامی به عهده ندارد. به خصوص باید هوشیار باشند وقتی سایت روز که شیرین عبادی جزءکادر نویسندگانش است ،خیلی سنگ حمایت از فیلمی را که خودش آنرا ضد جمهوری اسلامی معرفی کرده است، به سینه می کوبد.

مسایلی مربوط به واکنش جمهوری اسلامی در ارتباط با این فیلم در ذهن من شکل گرفته که مطرحش می کنم واگر دیگران نظر دیگری دارند شایسته است در معرض قضاوت عامه بگذارند.

به نظر من اعتراض جمهوری اسلامی به این فیلم شکل فرمالیته دارد به چند دلیل: اول اینکه عباس کیا رستمی که همیشه می گفت که حتا یک کلمه علیه جمهوری اسلامی را تحمل نمی کندو دیگر نمایندگان رسمی جمهوری اسلامی( نیکی کریمی، تهمینه میلانی ) نسبت به نمایش فیلمی ضد حکومت لب به اعتراض نمی گشایند. مگر طی سالهای متمادی زنان ومردانی که در زندان های جمهوری اسلامی شکنجه شدند، هزاران نفر که در تصفیه های سالهای 60 و67 به اعدام محکوم شدند،همه آنها که در گورهای دسته جمعی خفته اند جرمشان چه بود؟ مخالفت با نظام مقدس جمهوری اسلامی.

دیگر اینکه فیلمی ضد جمهوری اسلامی در جشنواره ای با اعتبار جهانی نمایش داده می شود ،دیپلم هیئت داوران را هم می رباید آنهم در زمان دولتی که خانم مرکل( رئیس دولت کنونی آلمان) با هیتلر مقایسه اش کرده است اماهیچ مقابله جدی ای از سوی دولت مینی هیتلر که در جشنواره هم نماینده رسمی داردمشاهده نمی شود.

روز ادعا دارد که ده نمکی برای بهم زدن سالن و به هنگام اهداء جایزه به خانم ساتراپی به سوی کاخ کن حرکت می کند اما دیر می رسد! .اما ده نمکی خود میهمان اعلام نشده کن است وفیلمش در بخش بازار فیلم معرفی می شود. اصلاچه نیازی بوده رژیم ده نمکی را به سالن نمایش بفرستد؟به راحتی می شد همه سفیران وفرستادگان ج. اسلامی رابرگرداندو سر وصدا هم بر پا کرد.( اینها که خودشان استاد بحران سازی هستند) اما نمایندگان رسمی وغیر رسمی ج. اسلامی ودولت احمدی نژاد که در جشنواره حضور دارند (کیارستمی، تهمینه میلانی، نیکی کریمی، مسعود ده نمکی،محمد رضا شریفی نیا ومقامات فارابی،وزارت ارشاد ومطبوعات حکومتی) در جشنواره می مانند،توهین به نظام مقدسشان را تحمل می کنند، در میهمانی های آنچنانی کن حضور می یابند.وقتی همه امکانات لهو ولعب فراهم است کجا بروندبهتر ازساحل دریای کن آنهم در غوغای روزهای برگذاری جشنواره؟

البنه بد نیست بر ای رنگ کردن امت همیشه در صحنه، یکی دو اطلاعیه واعتراض چندخطی هم صادر شود . در همین حد نه بیش.

........................................................

توضیح: همه نوشته های داخل پرانتز ها را من اضافه کرده ام.

بصیر نصيبی 3 یونی2007 زاربروکن/ آلمان

وبلوگ www.cinemayeazad.blogspot.com

cinema-ye-azad@t-online.de

7 June 2007

دکتر حسين باقرزاده: : آماده سازی مردم برای جنگ

حکومت آخوندی با طرح لزوم پرداخت هزینه
و توسل به نمونه‌های جنگ‌های مذهبی صدر اسلام،
تلاش خود را برای آماده كردن مردم برای برخورد نظامی با غرب آغاز كرده است

خامنه‌ای در سخنان خود ضمن اشاره به نظرات خمینی از یك سو تأكید می‌كند كه «ایستادگی در مقابل زورگویان و دستیابی به پیشرفت و استقلال، مستلزم پرداخت هزینه است»
و از سوی دیگر از قول خمینی‌ در پاسخ كسانی كه با اشاره به تلفات جنگ پرسیده بودند كه «جواب اين‌ خون‌ها را چه كسي مي‌دهد» می‌گوید «همان كسي كه جواب خون‌ها را در بدر و صفين داد». رژیم ایران با طرح لزوم پرداخت هزینه و توسل به نمونه‌های جنگ‌های مذهبی صدر اسلام، تلاش خود را برای آماده كردن مردم برای برخورد نظامی با غرب آغاز كرده است


آماده سازی مردم

برای جنگ

دکتر حسين باقرزاده



سالروز مرگ آقای خمینی فرصتی در اختیار مقامات جمهوری اسلامی گذاشت تا در بحبوحه بحران‌های كنونی داخلی و خارجی كشور به اظهار نظر بپردازند و به مردم «اطمینان خاطر» دهند. آقای احمدی‌نژاد به شیوه همگانی خود باز به رجزخوانی پرداخت، خبر از شمارش معكوس نابودی اسراییل داد، برای مردم فلسطین و لبنان دستورالعمل صادر كرد، خبر از پیروزی در سیاست اتمی‌ جمهوری اسلامی در برابر غرب داد، و در یك ژست عمیقا مالیخولیایی خود كه جهان را فراتر از نوك بینی‌اش نمی‌تواند ببیند به دنیای غرب اخطار كرد كه «با دم شیر بازی نكنند»، و آسایش خاطر جمهوری اسلامی را به هم نزنند. این نظرات صرف نظر از این كه همانند گذشته خوراكی برای ایجاد حساسیت بیشتر در بین جنگ‌طلبان آمریكایی و اسراییلی فراهم آورد، بیش از هر چیز موجب انبساط خاطر خبرنگاران خارجی حاضر در مصاحبه او شد. سخنان آقای خامنه‌ای، اما، پیام‌های روشن و مشخصی داشت: مقاومت در برابر غرب، بازپوشیدن ردای رهبری جهان اسلام، و آماده كردن مردم برای برخورد نظامی با غرب.

بحران اتمی ایران اكنون بار دیگر موضوع اصلی گفتگوهای سران كشورهای غربی است. شورای امنیت كه یك مهلت دوماهه دیگر را پشت سر گذاشت و نتوانست مقامات ایران را به توقف غنی‌سازی اتمی متقاعد كند اكنون برای صدور قطعنامه جدیدی به مشورت‌ پرداخته است. همین موضوع در صدر گفتگوهای گروه 8 كه این هفته در آلمان دور هم می‌آیند نیز قرار دارد. در فاصله قطعنامه پیشین شورای امنیت تا كنون انتخابات ریاست‌جمهوری در فرانسه انجام شده است و نتیجه آن به بروی كار آمده نیكلاس ساركوزی منجر شده كه طرفدار نزدیكی بیشتر با آمریكا است. اكنون هر سه كشوری كه در محور مذاكرات چندساله با جمهوری اسلامی قرار داشتند و نقش ترمزكننده‌ای در برابر سیاست‌های آمریكا نسبت به ایران ایفا می‌كردند، یعنی آلمان، بریتانیا و فرانسه، دارای حكومت‌هایی هستند كه با آمریكا همسویی می‌كنند. واكنش‌های حكومت‌های اروپایی در برابر رجزخوانی‌های احمدی‌نژاد نیز شدیدتر شده است. اسپانیا و فرانسه جزو اولین كشورهایی بودند (علاوه بر اسراییل و آمریكا كه با ایران روابط دیپلماتیك ندارند‌) كه به صورت رسمی نسبت به اظهارات اخیر احمدی‌نژاد در مورد اسراییل اعتراض كردند.

در این شرایط، مقامات جمهوری اسلامی همانند گذشته سعی بر این داشتند كه با پیام‌های مبهم یا متضاد، جهان غرب را در حال انتظار نگاه دارند. از یك سو آقای احمدی‌نژاد به رجزخوانی‌های خود ادامه می‌داد و از سوی دیگرلاریجانی با لیت و لعل سرگرم مذاكره با غرب بود. حتا مذاكرات چند ساعته سفیران آمریكا و جمهوری اسلامی در عراق برای برخی در جامعه غرب این تصور را ایجاد كرده بود كه چون راه مذاكره مستقیم رژیم با آمریكا باز شده، ممكن است جمهوری اسلامی در برابر شورای امنیت نیز انعطافی نشان دهد. این مذاكرات به محدوده عراق باقی ماند. گفتگوهای آقای لاریجانی با آقای سولانا، با اظهارات لاریجانی مبنی بر این كه جمهوری اسلامی هم‌چنان به كار غنی‌سازی ادامه خواهد داد، بی‌نتیجه به پایان رسید. احمدی‌نژاد نیٍز همین نظر را با زبان مخصوص به خود بیان كرد. و اظهارات آقای خامنه‌ای در مراسم یادبود خمینی كه با یادآوری «قاطعیت» آقای خمینی تلاش داشت از خود نی‍ز چهره‌ای قاطع نشان دهد برای ناظران غربی تنها می‌تواند این معنا را داشته باشد كه مقامات جمهوری اسلامی در این مورد اختلافی‌ ندارند و كوچكترین تمایلی به انعطاف در برابر غرب از خود نشان نخواهند داد. این اظهارات به طور قطع مواضع شورای امنیت و گروه 8 را در مورد جمهوری اسلامی شدیدتر خواهد كرد و به تنش بین غرب و جمهوری اسلامی بیشتر دامن خواهد زد.

همراه با این اظهارات، وقایع دیگری در منطقه خطر جنگ را افزایش داده است. افزایش حضور نظامی آمریكا در خلیج فارس و مانورهای نظامی آن در چند هفته اخیر به گفته خود مقامات آمریكایی‌ برای افزایش فشار علیه جمهوری اسلامی صورت گرفته است. هم‌زمان با آن مقامات غربی و نیروهای ناتو مستقر در افغانستان برای اولین بار از كشف سلاح‌های ایرانی به مقصد طالبان در افغانستان خبر داده‌اند. این خبر برای بسیاری، و به خصوص حكومت افغانستان، تكان‌دهنده و باورنكردنی‌ بود. نظر غالب بر این بود (و هست) كه طالبان و رژیم ایران دشمنی‌های سیاسی و ایدئولوژیك شدیدی با یك‌دیگر داشته‌اند. طالبان به هنگام حكومت به كشتار ایرانیان وابسته به رژیم جمهوری اسلامی دست زدند و روابط بین دو كشور تا آستانه جنگ پیش رفت. طالبان از تفكر سنی افراطی وهابی یا سلفی پیروی می‌كنند كه با تفكر شیعی‌ حاكم بر ایران خصومت عمیق دارد. هم‌چنین رژیم ایران در سرنگونی طالبان به مجاهدین مخالف آنان كمك زیادی‌ كرد. از این رو، برای بسیاری قابل فهم و تصور نبود (و نیست) كه چگونه ممكن است رژیم ایران در شرایط حاضر به رزمندگان طالبان كمك نظامی برساند.

این كمك‌ها اگر واقعیت داشته باشد البته با سیاست ماكیاولی رژیم جمهوری اسلامی قابل فهم است. رژیم ایران بر‌ آن است كه به نیروهای خارجی‌ مستقر در عراق و افغانستان ضربه بزند، و مهمتر از اختلافات سیاسی (گذشته) و ایدئولوژیك رژیم ایران با طالبان، دشمنی استراتژیك و مرگبار آن با غرب و آمریكا است. علاوه بر این، رژیم ایران برای سالیان دراز روابط بسیار نزدیكی‌ با گروه گلبدین حكمتیار داشته است. حكمتیار در سال‌های حكومت طالبان در ایران به سر می‌برد و پس از سقوط طالبان به افغانستان بازگشت. او سپس به طالبان پیوست و اكنون با آنان هم‌كاری می‌كند و روابط گذشته او با رژیم ایران می‌تواند كانال مناسبی برای این كار باشد. در هر صورت، اگر نیروهایی در عراق، لبنان، فلسطین یا عراق بتوانند به نیروهای غربی یا اسراییلی صدمه بزنند، صرف نظر از تعلقات مذهبی خود، بدون شك می‌توانند به حمایت‌های رژیم ایران مستظهر باشند. شواهد زیادی در این باره وجود دارد و خود مقامات ایران نیز بارها به تلویح یا تصریح از آن یاد كرده‌اند.

اكنون آقای خامنه‌ای تلاش كرده است كه بر خصوصیت «اسلامی‌» بودن جمهوری اسلامی و نه «شیعی » بودن آن تأكید بورزود. او در سخنان خود به مناسبت سالروز درگذشت خمینی مدعی شده است كه «نظام اسلامی هرگز شناسنامه تک مذهبی برای خود قائل نبوده است». واقعیت این امر را تا آنجا كه به مردم داخل كشور و پیروان مذاهب غیر شیعی مربوط می‌شود به كناری می‌گذاریم، چون از آن چه كه پس از این سخن آمده می‌توان دید كه گفته آقای خامنه‌ای به هیچ وجه ناظر به سنیانی كه در این رژیم «اسلامی» نسبت به شیعیان از تبعیض رنج می‌برند نیست. آقای خامنه‌ای «فرامذهبی» بودن جمهوری اسلامی را این گونه توضیح می‌دهد: «امروز جوان سنی فلسطینی همچون جوان شیعه لبنانی به جمهوری اسلامی چشم امید دوخته است و نظام اسلامی به همه اجزاء پیکره عظیم امت اسلامی، احساس افتخار و عزت می بخشد.»

به روشنی پیدا است كه «جوان سنی فلسطینی» و «جوان شیعه لبنانی» با استظهار به چه كمك‌هایی به نظام اسلامی حاكم در ایران چشم دوخته‌اند و چگونه رژیم ایران به آنان به صورت برابر و با یك چشم نگاه می‌كند. با این ترتیب، طالبان سنی افغان نیز می‌توانند صرف نظر از اختلافات عقیدتی خود با رژیم ایران به این نظام «چشم امید» بدوزند، و ادعای مقامات ناتو در افغانستان چندان دور از واقعیت به نظر نمی‌رسد. برای رژیم ایران تمام خاورمیانه صحنه نبرد حق و باطل است و تا آنجا كه عملی‌ باشد رژیم خود را موظف می‌داند به پیكارگران علیه باطل (غرب، ناتو، اسراییل) كمك برساند. او فقط یك توصیه به این پیكارگران دارد و آن این كه علیه یك‌دیگر نجنگند، چرا كه دراین صورت «مرتکب گناه نابخشودنی می شوند و این کار در واقع خروج از اسلام است». علاوه بر این، سخنان آقای خامنه‌ای و رفتار قرین آن را از سوی جمهوری اسلامی باید بخشی از تلاش‌های جمهوری اسلامی برای بازپوشیدن ردای رهبری جهان اسلام تلقی‌ كرد، كه در یك ساله اخیر به دلیل نقش مأموران رژیم در درگیری‌های داخلی‌ عراق ضربه خورده و در بین سنیان خصومت‌های زیادی نسبت به رژیم ایران ایجاد كرده بود.

مواضع انعطاف‌ناپذیر رژیم ایران در مورد غنی‌سازی اتمی و شواهد روزافزونی كه از نقش جمهوری اسلامی در درگیری‌های منطقه‌ای علیه آمریكا، اسراییل و بریتانیا و ناتو مطرح می‌شود، همراه با اظهارات تحریك‌آمی‍ز احمدی‌نژاد در باره اسراییل، خطر جنگ و حمله نظامی به ایران را بیش از پیش تشدید كرده است. مقامات آمریكایی‌ گرچه قصد حمله نظامی به ایران را نفی‌ می‌كنند، ولی عملا با افزایش تجهیزات نظامی‌ در منطقه و طرح ادعاهای مربوط به كمك‌‌های نظامی رژیم ایران به شورشیان در عراق و فلسطین و لبنان و افانستان به آماده‌سازی افكار عمومی برای چنین حمله‌ای ادامه می‌دهند. رژیم ایران بارها تلاش كرده است كه به مردم اطمینان دهد كه چنین خطری در كار نیست و هیچ قدرتی جرأت حمله به ایران را ندارد. ولی اكنون به نظر می‌رسد كه این اطمینان‌بخشی‌ها چندان كارساز نیست، و سیاست دیگری برای آماده كردن مردم برای حمله نظامی نیز در دستور كار قرار گرفته است. آقای خامنه‌ای در سخنان خود ضمن اشاره به نظرات خمینی از یك سو تأكید می‌كند كه «ایستادگی در مقابل زورگویان و دستیابی به پیشرفت و استقلال، مستلزم پرداخت هزینه است» و از سوی دیگر از قول خمینی‌ در پاسخ كسانی كه با اشاره به تلفات جنگ پرسیده بودند كه «جواب اين‌ خون‌ها را چه كسي مي‌دهد» می‌گوید «همان كسي كه جواب خون‌ها را در بدر و صفين داد». رژیم ایران با طرح لزوم پرداخت هزینه و توسل به نمونه‌های جنگ‌های مذهبی صدر اسلام، تلاش خود را برای آماده كردن مردم برای برخورد نظامی با غرب آغاز كرده است
.

4 June 2007

وبلاگ گامرون : از چه مي گويي برادر؟ همه اش قتل بود و کشتار


از چه مي گويي برادر؟ همه اش قتل بود و کشتار

وبلاگ گامرون
http://gameeron.blogfa.com/


چه مذبوحانه تلاش مي شود از خون آشام قرن چهره اي معصوم و پاك در نزد نسلي كه شاهد جنايات او نبوده اند ترسيم شود. سرشت نيك و پاك را چه به صدور فله اي احكام اعدام و تجاوز. مگر پدر يادش مي رود مرگ دخترش را كه كريهي زشت رو با انبوهي ريش خبرش را آورده بود و چه بي شرمانه از پدر طلب پول فشنگهايي را مي نمود كه با آن جگر گوشه اش را سوراخ سوراخ كرده بودند. مگر مادر يادش مي رود چهره آن بي شرمي را كه خبر مرگ دخترش را آورده بود و خود را داماد آنها معرفي مي نمود و قراني را نيز به عنوان مهريه دخترش به او داده بود. صد افسوس كه زمين زبان ندارد وگرنه كسي را ياراي شنيدن فريادهاي او نبود. فريادهايي كه مي گفتند شرم بر من باد كه اين مظهر قتل و كشتار را در خود جاي داده ام. كدام سرشت پاك؟كدام مقام آسماني؟كدامين كرامات؟از چه مي گويي برادر؟همه اش قتل بود و کشتار

2 June 2007

عبدالقادر بلوچ / تنفر و طنز

تنفر و طنز
http://balouch.blogspot.com/2007/06/blog-post.html

عبدالقادر بلوچ


عمه جان زنگ می‌زند. به دلایلی احساساتش رقیق است و می‌شود از آن عشق و دوستی را برداشت کرد.
می‌گوید:
بدبخت تو میتونستی طنز نویس موفقی باشی اما حیف که تنفر از نوشته‌هات موج می‌زنه. تنفر از نظام و آخوند.
می‌گویم:
عمه‌جان قربان احساسات انسانیت بروم. سه برادرم را، دایی‌ام را، دختر خاله وسه پسر خاله‌ام را، دوپسر عمویم را، خدای نازنین و رحمن و رحیمم را، امید به روز واپسینم را از من گرفتند و هنوز هم که هنوز هست با گردنهای کلفت و شکم‌های برآمده صورت زرد و زعفرانی را تجویز می‌کنند، از اینهمه تزویر و ریا چطور می‌شود متنفر نشد؟