24 August 2006

سایه سعیدی سیرجانی: واشنگتن دی سی؟ یا "یواشنگتن الله"!

ورود "آزاد" است!

National Cathedral on Sept. 7,
to be free and open to the public
http://www.cathedralcollege.org/pages/cgjr/index.shtml
...................................................................


سایه سعیدی سیرجانی


واشنگتن دی سی؟ یا " یواشنگتن الله"!

وزارت امورخارجه دولت متحد آمریکا با صدور ویزا برای محمد خاتمی موافقت نموده.

مرکز عدالت و آشنایی جهانی از محمد خاتمی دعوت به عمل آورده تا در راستای " مذاکرات" به پایتخت ایالات متحد آمریکا بیاید و در کلیسای وابسته بدین مرکز به ایراد افاضات! پردازد.

وزارت خارجه ای که در مبارزه با " تروریست" در برگه های روادیدش خدمت در دولت و جرایم را پرس و جو می کند.

وزارت خارجه ای دارد با صدور چنین روادیدی موافقت می نماید که البته صد البته بر ایرانیان بدور از حکومت و سیستم تروریستی جمهوری اسلامی دشواری های آنچنانی در راه صدور ویزایشان فراهم می آورد.

برای محمد خاتمی برگه حضور در دادگاه رسیدگی به جنایات جمهوری اسلامی را بایست که فرستاد نه دعوت به مذاکره و آن هم مدعوی با عنوان مرکز عدالت و آشنایی جهانی.

از زمان پخش این خبر، بیست و دوم آگوست ، این مرکز با چنان سیل مخالفتی روبرو گشته که ظرف چند ساعات برگه تماس در تارنمایش را تغییر داده و تنها به یک پیامگیر اکتفا کرده که آن هم با سیل تلفن ها انباشته گشته.

اگر این مرکز از مردم ایران عذر خواهی ننماید که چنین دعوتی را بدون بررسی سابقه چنین شخصی تنها به ادعای موسس سازمان غیر دولتی! آن هم در سیستم جمهوری اسلامی گشته،

اگر وزارت خارجه به مردم ایران پاسخگو این مضحکه بازی صدور روادید نباشد،

اگر دعوتی جز محاکمه در دیوان ویژه بررسی جرایم جمهوری اسلامی برای شخص خاتمی فرستاده شود؛

هستم و ایستاده هستم. مگر من و هم میهنانم مرده باشند که چنین مضحکه بازی را به نمایش بنگریم.

دوستان؛ در صورتی که این مرکز فورا به عذر خواهی نپردازد و این جلسه را برگزار کند شخصا در مقابل این بازی خواهم ایستاد و پذیرش چنین جنایتکاری را در خاک آمریکا؛ سرزمینی که غره به خاک " آزادگان " و " شجاعان " می باشد؛ تنها به بهای مرگ خودم پذیرا خواهم گشت.

دیدار در شهر واشنگتن دی سی؛ روز هفتم سپتامبر دو هزار و شش


...................................................................................................................

http://www.mano-paltalk.net/jeddi10/sayeh0824.htmمن و پا لتاک

21 August 2006

بصير نصيبي: شون پن، گنجي، رفسنجاني، بهنود، و...

هولیود در کنار پنتاگون وسیله مسخ بشریت اند
(از سخنان سید محمد خاتمی به هنگامی که و زیر مترقی ! ارشاد بود)


شون پن، گنجي، رفسنجاني، بو...


بصير نصيبي



یاد مان مانده آقای شون پن بازیگر وکارگردان مشهور امریکایی در جریان انتصابات یک سال پیش که با تحریم گسترده مردم ایران مواجه شده بود- یکباره بیادش افتاد که خبرنگار افتخاری روزنامه سن فرانسيسکو کرانيکل هم هست وراهی جمهوری اسلامی شد؛ این آقا که حالا ادعا دارد از جنبش آزادی خواهی حمایت می کند- در ست بر ضد خواست مردم ما حرکت کرد وبرای مطرح کردن وجدی قلمدادشدن خیمه شب بازی ای رسوا زیر عنوان انتخابات عازم دارالخلافه شد و با استقبال باندهای حکومتی مواجهه گردید، وزیر ارشاد خاتمی شارلاتان اطمینان داد که آقای پن با قصد پاکی! به تهران آمده است وبی ،بی،سی گفت: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ايران اعلام کرده که هدف شون پن از حضور در نماز جمعه تهران، پوشش خبری نماز عبادی / سیاسی جمعه بوده است. بازیگران سینمای جمهوری اسلامی چه غش وریسه ای برای آقای شون پن می رفتند، به هنگام شرفیابی شون پن به خانه هنرمندان. بین بازیگران زن ج. اسلامی جدل درگرفت، کی سمت راست c15شون پن بایستد ؟کی سمت چپ را اشغال کند؟ کی دستش روی شانه راست شون باشد؟وکی شانه چپ را تصاحب کند؟ خلاصه بازیگران ندید بدید ج. اسلامی از دیدار شون پن کلی افتخار کسب! کردند ونوش جانشان باد. هرچند این جناب برنده اسکار- شوهر سابق مادونا خواننده وباز یگری بود که با معیار های آخوندها فاسد وشایسته سنگساربود- اما روزی نامه کیهان شریعتمداری هم خود مبلغ آقا آرتيسته بود . از طرف دیگر آقای شون پن از ماموریت سیاسی اش هم غافل نماند- پاتوق او یا نماز جمعه ی جنتی بود ویا دفاتر نامزد های شبه انتخابات،اما به نظر می رسید که آقاآرتیسته به دارودسته سردار سازندگی، بیشتر نزدیک شد وانگار، دوم خردادی های ورشکسته که در اوایل c15روی کار آمدن خاتمی آبروی نداشته دزدسرگردنه (رفسنجانی) را بر باد داده بودند اما مصلحت چنین اقتضا میکردبار دیگر به زیر عبای سرداد پناه بگیرند ،بیشتر دور آفا آرتیسته جمع شدند تا بلکه او را به وسیله ای برای جلب رای تبدیل کنند،چرا که بدرستی وحشت داشتندکه باند جنتی،مصباح، چمران و پادویشان احمدی نژادبر خر مرداد سوار شوند وسهم c15چاپیدن اینان قطع شود (عکس شون پن و رفسنجانی در کنار هم وملاقات همین آقا با معین شاهد ادعای ماست)

اما آقای گنجی انتخابات را تحریم فرمودند؛ پس راه ورفتارشان قاعدتا باید از تائید کنندگان این جریان جدا شده باشد. بعد از ملاقات های آقای شان پن ورفسنجانی ظاهرا نباید دیگر کوچکترین هماهنگی بین مو اضع مبلغ او (شون پن) کسی که رفسنجانی را سمبل فساد وتباهی دزدی، وغارت رژیم نمایانده بود ( اکبر گنجی) وجود داشته باشد. اما می بینیم که شون پن هم خودش را درآغوش رفسنجانی جای می دهد وهم حالا در کنار رسواگروی یعنی اکبر گنجی، قرار می گیرد. البته آقای گنجی از بدو ورودش به غرب فاسد هم خودش را چسباند به حامیان رفسنجانی و مبلغین شبه انتخابات کذایی ریاست جمهوری - (نبوی،بهنود ونشریه روز،بلند گوی خارج از کشوری سردار)

آقای گنجی انگار برخلاف ادعا هایی که مطرح می کند امر به خودش مشتبه شده که واقعا رهبر مقاومت است .اما قاعدتا بعد از بی اعتنایی مردم نسبت به دکان جهانی روزه سیاسی اش ؛ باید توهمی که بادمجان دو ر قاب چین هایی نظیر علی کشتگر، فرخ نگهدار، 3 تا 4 بازنشسته سیاسی زیر عنوان جبهه ملی و...پراکنده بودند ، فروکش کرده باشد. اما با دعوت ایشان از شون پن برای پیوستن به جبهه آزادی خواهی! معلوم می شود که نه خیر هنوزتوهم نقش رهبری ایشان را رها نکرده است.

این جنبش کی شکل گرفت؟ چه کسی به ایشان اجازه داد که برای جنبش فرضی عضو گیری کنند؟ ایرانیان خارح از کشور چنین ماموریتی به ایشان محول کردند؟ واز این مهم تر درداخل ایران -ایشان از چه میزان اعتبار برخوردارند؟ آیا دعوت به اعتصاب درداخل تهران توانست حتا در محیط های دانشجویی کوچکترین انعکاسی داشته باشد؟ آخر حتا یاران سابقش مثل عباس عبدی( از بخش گروگان گیر دوم خردادی) با تمسخر با طرح ها وبرنامه های این جناب برخورد کرده است وفریبرز رئیس دانا که نام او در همین سالها ودر جریان شارلاتانیسم دوم خرداد بر سر زبانها افتاده، با صراحت این رهبر را ریا کار ی می داند که با سوء استفاده از دفاعی که ار وی به هنگام اسارتش شده ، میخواهد اسلام دمکراتیکش را به خورد مردم بدهد. با اینکه آقای گنجی جوابش را از همان مردم که ادعا دارد نماینده آنان است گر فته است اما هنوز دست بردار نیست. حالا با پادر میانی شان پن با هنرپیشه های سینما ی آمریکا دیدار میکندتا آنها رابا معنای دمکراسی واقعی! آشنا کند. اما ازمتنی که از این دیدار درسایت رادیو فرداچاپ می شود چنین بر می آید که جمعی از مشاهیر سینمای آمریکا به این افتخار نایل آمده اند- اما رادیو فردا و سایت های دوم خردادی که عین متن را کپی کرده اند اسامی این مشاهیر را نقل نمی کنند- فقط در سایت رادیو فردا معلوم می شود که میهمانی به افتخار این رهبرمردمی! در قصر مجلل مایک موادی از سرمایه داران هولیودبرگذار می شود (نام ایشان در سایت های دوم خردادی حذف شده است!)ایا زنان بازیگرامریکایی هم به افتخاردیداررسیده اند واگر جواب آری است آیا پوشش هایشان را با حرمت فضای اسلامی تطبیق داده اند ویا به گونه یکی از میهمانی های هولیودی لباس های آنچنانی به تن داشته اند؟ ) جالب اینکه مارک روفارو در همین جلسه ابراز خوشحالی می کند که آقای گنجی چهره انسانی وعمیق تر ج. اسلامی را ارایه می دهند. عجیب اینکه سالهاست فیلمسازان جمهوری اسلامی همین ادعا را داشته اند ودر ازاء خدمتشان به بقای حکومت بیش از1000 جایزه هم کسب کرده اند (از نخل طلای کن گرفته تا مجسمه همه پرنده ها .چرنده های فستیوال های بزرگ دنیا ) ، 8 سال دوران خاتمی هم همین ادعا دایم تکرار می شد. اما این هنرمندان محترم همچنان غافل مانده بودند، تا زمانی که دردفتر قصر مایک موادی بخش انسانی چهره حکومت اسلامی(گنجی،سروش،حجاریان،آیت الله منتظری مهاجرانی ،بهنود و... )ثبت شد. اگر خانم فاطمه حقیقت جو هم همراه آقای گنجی در ملاقات حضور داشته اندبازیگران هولیود خود به رای العین دیده اند از دیدگاه آقای گنجی صاحبان چه اندیشه هایی سمبل زنان برابری خواه ایرانی هستند ؟

17 اگوست 2006. زاربروکن / آلمان

www.cinemayeazad.blogspot.com

cinema-ye-azad@t-online.de

20 August 2006

جمشید پیمان:



زآن مه گیسو پریشانم بگو

...............................
.

باز از ایران ویرانم بگو
از پریشان حالي جانم بگو
شرحه های سینه بنگر ازفراق
از غم بی حد هجرانم بگو
می کند دلتنگ این جنگل مرا
از کویر تفت سوزانم بگو
آفتاب و سایه اش جان بخش بود
از خروش بحر عمانم بگو
پیر نیشابور می غرد هنوز؟
باز ازتندیس عصیانم بگو 1
می زند زخمه به دل شیدای روم؟ 2
از رباب همدم جانم بگو
ناله ها آید بگوشم بی شمار
از حصار نای و سلمانم بگو3
دجله را دانم که گرید روز وشب
از شکست کاخ و ایوانم بگو
بی صدا افتاده مرد کوه کن
ازفغان طاق بستانم بگو
سعدی اینجا نیست جز در کار گل
قصه ی گل از گلستانم بگو
جان حافظ زین خزان افسرده شد
از بهار باغ کارانم بگو
می، زنی پنهان ، زترس محتسب
از صفای شادخوارانم بگو
بس حدیث حور و غلمان خوانده ام
زایزدان، ز امشاسپندانم بگو
برشمردی بی وفائی های چرخ
از وفاداریّ یارانم بگو
گرچه ایمان فلک رفته به باد
باز هم زآن کوه ایمانم بگو
چند گویی کس به میدان رو نکرد
از دلیران سجستانم بگو
زین ستم کاران بسی خونین دلم
از قیام سر به دارانم بگو
بینم اینک دشمنانت شادکام
از شرنگ تلخ درجانم بگو
می کشد درخود مرا موج بلا
قصه ای از مرغ توفانم بگو
من در اینجا یوسفی بی عزتم
از پشیمانیّ اخوانم بگو
کی رود این تلخ کامی ها ز یاد
باز هم از قلب نالانم بگو
از زنان تیره روز بی پناه
از حدیث سنگسارانم بگو
حرمت شیرین به جا نامانده است
زآن مه گیسو پریشانم بگو
قصر شیرین را مگر بینم به خواب
از خرابی های گیلا نم بگو
سوخت اندر آتش آبادان من
مانده چیزی گر از آن، زآنم بگو
خوش بجوش ای سینه ی بی تاب من
آن که میخواهد دل و جانم بگو
عشق من ، دانی که ایران منست

پس سخن با من ز ایرانم بگو


.....................................
1- خیام 2- جلال الدین بلخی3- مسعود سعد سلمان

داريوش همايون: سياست زمين سوخته


ايران را دارند به جائی می رسانند که ديگر کاری برايش نمی توان کرد. يک بلاگ نويس تصوير کلی را، صرفنظر از دقت آمار ها، چنين به دست می دهد: ۲۰ ميليون فقير، ۴ ميليون معتاد، ۳۰۰ هزار زن تن فروش، ۱۴ ميليون بيمار روانى، ۶۰۰ هزار كودك كارگر،يك و نيم ميليون محروم از تحصيل، 8 ميليون بيسواد، سالی ۱۸۰ هزار نابغه فرارى، يک تريليون و۴۰۰ ميليارد تومان زيان فرارمغز ها، ۴۵۰ هزار تصادف در سال، ۴۰ هزار بيمار ايدزی، کف سنی فحشا ۱۴ سال، کف سنی بزهکاری ۱۰ سال و کف سنی اعتياد ۱۳ سال."

داريوش همايون

سياست زمين سوخته



يک دانشجوی پيشين خط امام و از سران گروگانگيری ديپلمات های امريکائی که در چرخش های سه دهه گذشته اکنون به سينيسم (بی اعتقادی) کامل رسيده (آقای عبدی) بر اين است که "کار درست را احمدی نژاد می کند. او دارد کار را انجام می دهد و کشور را به جائی می رساند که ديگر کاری نمی شود برايش کرد. "

سخن اين ناظر هوشمند را می بايد جدی گرفت. حکومت اسلامی در ترکيبی از استراتژی، و کارکرد خودبخود دستگاه حکومتی، در کار پياده کردن جامعه ايرانی است در معنای درست و کامل آن. از سوئی ناشايسته سالاری دستگاه حکومتی است که يک پرورده راستين حسينيه با سطح فکر و دانشی که از چنان خاستگاهی می توان انتظار داشت. از سوی ديگر سياست آگاهانه ای برای از ميان بردن و دست کم بی اثر کردن طبقه متوسط ايران؛ برای همانند کردن جامعه به گروه حاکم است، فراورده های يک فولکلور مذهبی که در بی خبريش از خرد و انسانيت در ميان نظام های اعتقادی کمتر مانندی دارد.

برکشيدگان رئيس جمهوری تازه گروهی به ياد ماندنی در تاريخ همروزگار ايران اند. صد سال است که کشور ما چنين انبوه وزيران و مديران و مسئولانی به خود نديده است. مردانی که تنها صلاحيت اکثريت بزرگشان بستگی نزديک به رئيس جمهوری و تملق گوئی از اوست ــ تملق گوئی از چنين کاراکتری. خود پيداست که اين جماعت نه می خواهد و نه می تواند در انديشه آينده ايران باشد. پر کردن جيب ها، بکار گماشتن دوستان و نزديکان و برباد دادن گنج بادآورد درامد های نفتی به منظور های کوتاه مدت و عوامفريبانه دستاورد نزديک به يک ساله گذشته آنان بوده است و هنوز آسيب های بزرگ در آستين دارند. آنها اگر زمان بيابند زمين سوخته ای برای جانشينان خود خواهند گذاشت.

اين سياست زمين سوخته رويه (جنبه) های گوناگون دارد. پائين آوردن سطح آموزشی و پر کردن ساعت های درسی با ياوه های حوزه و گذاشته آخوند و حزب اللهی درمقام رئيس دانشگاه و پاکسازی گسترده استادان ــ يادآور انقلاب آموزشی نخستين سال ها ــ يک رويه آن است؛ تاراندن روشنفکران و واداشتنشان به گريز از ايران رويه ديگر آن. دستگيری دکترجهانبگلو هشدار روشنی به روشنفکران بود: ايران جای شما نيست. چه در سانسور کتاب و روزنامه ها و چه محدود کردن دسترسی به تارنما (اينترنت) حکومت تازه هر چه می تواند برای بستن ذهن ايرانی می کند. از اين گذشته در پهنه اقتصاد است که ضربه اساسی وارد می شود. سياست های جمهوری اسلامی که اقتصاد را در چهارچوب تنگ حجره و دلالی و بده بستان می بيند و بجای يک اقتصاد توليدی، بر خرج کردن نا سالم و نا منصفانه درامد نفتی تکيه دارد، در حکومت تازه می رود که تا پايان ــ تا جائی که بتوان يک جامعه رانت خوار و دولت روزی رسان بوجود آورد ــ پيش برده شود.



تا پيش از انقلاب اسلامی بخش خصوصی رشد شتابانی داشت که منظما در متوقف کردنش کوشيده اند و اکنون فعالانه در پی هر چه کوچک تر کردن سهم آن در اقتصاد ملی هستند. برچيده شدن کارگاه ها و کار خانه ها و بيکار شدن کارگران هر روزه است زيرا جواز واردات بيحساب به فراورده های آنان می دهند. وارد کنندگانی که دستشان در دست آخوند هاست با سود های سرشار بيرنج، کارخانه ها را به ورشکستگی می کشانند و صادر کنندگان چينی بيشترين سهم را می برند. يک آمار از وزير کار خبر از بيکار شدن ۳۲۰ هزار کارگر در شش ماه گذشته می دهد و به قول يک اقتصاد دان شمار بيکاران به ۴٫۵ ميليون تن رسيده است. ولی اين اول کار است.

طرح ۱۰۰ تريليون تومانی خصوصی سازی صنايع دولتی در راستای همين استراتژی است و بجای دو نشان ضرب المثل، سه چهار نشان را با يک تير می زند. بيشتر اين کار خانه ها که بدنه اصلی صنعت ايران اند در دست مديران اداره دولتی يا بنيادی خود زيان می دهند و به سبب کهنگی ماشين ها علت وجودی اقتصادی شان از ميان رفته است ولی دو ويژگی دارند که فروششان را به بخش خصوصی فوريت می بخشد. نخست، بر زمين هائی قرار دارند که بهايشان در همين سال ها به لطف اقتصاد بساز و بفروشی به آسمان رسيده است. دوم، کارگرانی دارند با دستمزد های کمتر از بخور و نمير که آن هم مرتب پرداخت نمی شود و ناچار گاهگاه اعتصاب و تظاهراتی می کنند که اگر بالا بگيرد نظام به خطر می افتد. اکنون حکومتی که بيست و هفت هشت سال است هر چه را توانسته به هر وسيله از چنگ صاحبانش بدرآورده ناگهان به انديشه تقويت بخش خصوصی، البته به شيوه ای که روس ها پس از فروپاشی کمونيسم به رژيم های اين چنينی ياد داند، افتاده است.

در اين خصوصی سازی، کارخانه ها را می توان به بهای مناسب به نزديکان و خودی های درجه اول فروخت و بجای مستغلات اسباب دردسر به پول نقد، بازهم پول نقد، رسيد. آنگاه صاحبان تازه می توانند کارخانه ها را به دليل منطقی سودآور نبودن آنها تعطيل کنند و کاری را که برای حکومت آسان نيست برای آن انجام دهند و زمين ها را با سود های افسانه ای به فروش رسانند و پول خود را در جا های مطمئن تری مانند دبی و چين سرمايه گذاری کنند. کارگران بيکار هم ديگر توان اعتصاب نخواهند داشت و به صف دراز
شونده "نفرين شدگان زمين" خواهند پيوست.

گشودن دست فرماندهان سپاه پاسداران بر اقتصاد کشور يک جبهه ديگر مبارزه با طبقه متوسط و جامعه مدنی ايران است. سپاه و بسيج به گفته يکی از پايه گذارانش (آقای سازگارا) بیش از ۱۰۰ شرکت به شکل شرکت های تعاونی و پیمانکاری و بازرگانی و صنعتی، در بيشتر حوزه های اقتصادی کشور دارد: "از ورود لوازم خانگی درتمام سال هایی که ورود آن ممنوع بود گرفته تا شرکت های خودروسازی نظیر گروه بهمن (مزدا)؛ از پیمانکاری خطوط انتقال نفت و گاز گرفته تا انتقال ترانزیتی نفت قزاقستان از ایران؛ از قاچاق نفت عراق در زمان تحریم اقتصادی آن کشور توسط سازمان ملل گرفته تا اسکله های غیرقانونی و ده ها کارخلاف دیگر. بسیاری از رقبای تجاری را هم به زور زندان و دستگیری از میدان به در کرده اند و روزبه روز هم بیشتر و حریص تر به سراغ تمامی ارکان افتصادی کشور و طرحهای اساسی آن می روند." طرح های عمرانی که در حکومت احمدی نژاد بی مناقصه و تشريفات به سپاه داده شده به هفت ميليارد دلار می رسد.

در همين حال ۲۹ انجمن و شرکت پيمانکاری و ساختمانی خصوصی که بيش از ده هزار شرکت ساختمانی را در سطح کشور زير پوشش دارند در نامه ای به روسای سه قوه حکومتی شکايت کرده اند که چون سازمان های های دولتی مطالبات آنها را نمی پردازند و کار های بزرگ را به نهاد های نظامی و شبه نظامی می دهند بخش خصوصی در صنعت ساختمان در حال ورشکستگی است. نويسندگان نامه البته می دانند که اين درست نتيجه ای است که گروه فرمانروای تازه انتطار دارد و از همان نخستين روز های جمهوری اسلامی با مصادره موسسات صنعتی و مالی و سپردنشان به نهاد های شبه حکومتی، و خودمانی کردن اقتصاد ملی آغاز گرديد و در رياست جمهوری همه شخصيت های تماشائی رژيم ادامه يافته است. صد هزار ميليارد تومان طرح "خصوصی سازی" کنونی، همه آن دارائی های هنگفت ملی را نيز شامل نمی شود.

ايران را دارند به جائی می رسانند که ديگر کاری برايش نمی توان کرد. يک بلاگ نويس تصوير کلی را، صرفنظر از دقت آمار ها، چنين به دست می دهد: ۲۰ ميليون فقير، ۴ ميليون معتاد، ۳۰۰ هزار زن تن فروش، ۱۴ ميليون بيمار روانى، ۶۰۰ هزار كودك كارگر،يك و نيم ميليون محروم از تحصيل، 8 ميليون بيسواد، سالی ۱۸۰ هزار نابغه فرارى، يک تريليون و۴۰۰ ميليارد تومان زيان فرارمغز ها، ۴۵۰ هزار تصادف در سال، ۴۰ هزار بيمار ايدزی، کف سنی فحشا ۱۴ سال، کف سنی بزهکاری ۱۰ سال و کف سنی اعتياد ۱۳ سال."

19 August 2006

سایه سعيدي سيرجاني:


حقه فخرآور

....................................

گفتی ایران و ایرانی - برایت سازگارا محسن رضایی و احمدی نژاد خوش رقصی کردند
گفتی زندانی سیاسی - برایت اکبر گنجی تراشیدند
گفتی حق بشر - برایت باقی و خاتمی و عبادی و کار فرستادند
گفتی جوانان - برایت این نوبر را بلندگو بخشیدند!
سخن از چرا در این میان نیست. در این نیز تردیدی نیست که تیشه به ریشه زنان در تلاشند تا آن تهاجم فرهنگی را به اجرا برسانند. چه باید کرد مهم است.
اینکه این ناخالصیها نمایان شود تا آن مخالف واقعی ایستاده بماند مهم است.

می گویند مردم چرا کاری نمی کنند؟ چرا به خیابان نمی آیند. حالی شان نیست مردم با چه نگرانی تماشاگر این خوش رقصان اند ومبارزه را با در صحنه عمل بودن تجربه می کنند. خاموشی اکنون خود کار است. در دامی گشاده که با بندی محکم به هم خواهد آمد نمی خواهند آخرین دم حیات را در بزنگاه در دست فرصت طلب این جماعت بنهند. مردمی که می دانند موج سواران این سالها، فرصت طلبانی اند که از هر رخنه و پناهی منتظر سوار بر موج قدرت مردم شدن اند. افرادی که حرکت و خروش مردم را به هیجان و بلوایی می چرخانند و مدعی عامل تحول و تغییر می خواهند که شمرده گردند. با شعارات آشنا؛ و با مشت باز شده در برابر مردم؛ همان آش و همان کاسه استبداد را باز سیرآب کند.

آقایان خانمها خاطرتان جمع باشد تا اینان به عنوان دست دراز بر آرمان و خواسته مردم در صحنه خوش رقصی کنند مردم نیز از پا در خیابان های سیاسی نهادن گریزانند. چاره این بلا تدبیری است که رازش در دل روشن نظران شوریده سر خونین جگر نهفته. زمان آن مهم است.

مردم خشم خود را در دلشان پاس داشته اند و می دانند این گوهری است که به سود ناکسان نمی بایست که افکنده شود.

تلخ است شاهد تاراج بودن. تلخ است شاهد کشتار بودن. چشیدن این همه تلخی در این همه سال یک نتیجه مثبت که داشته حس قوی بیداری است که پنهان از چشم هاست. حس در بزنگاه رفتار نمودن. حس ایستادگی و درست ایستادن. حس تن ندادن به ضربه تهاجم اینان و در برابر آن ریشه را محکم نمودن. این حکایت مردم ایران است. مردمی که این بار تیز و هشیار بدون اینکه ناآشنایان با این اسم شب و کلید شکست تاریکی بویی از آن برده باشند از میان این همه ریا و تزویر قد بلند می کنند و به موقع هم شیشه عمر این ستم را به زمین خواهند زد. یادمان باشد: زهر و پادزهر پا به پای هم قوی می شوند. یادمان باشد بلای جمهوری اسلامی زمانی یکباره و تماما برچیده خواهد شد که همه نیرو ها دور از دسترس فرصت طلبان در بطن وجود آگاه انباشته گردد.

اینک پیش لرزه های این حرکت خود را نمایان ساخته برای همین نیز از در و دیوار " اپوزیسیون تراش" پیدایشان گشته. لیک این نیرو بدان حد توانمند است که با چنین سد هایی نه از مسیرش به دور افتاد نه از توان اش کاسته گشت. انگار این صحنه ها هر یک صافی ای گشتند در محک ایستادگی. این خود بهایی است که مردم برای رسیدن به آزادی دارند می پردازند.

گفتم گفتیم ایران و ایرانی آن جماعت در پناه این شعار خزیدند تا از قافله نوکیسگان عقب نیافتند و رسیدیم بدانجا که گفتیم جوانان شیشه عمر این دیو را خواهند شکست که سرو کله جوانسالی در میان مدعیان مبارزه با جمهوری اسلامی پیدا شد که با برنامه به قصد شکست " جوانان" راهی این دیاراش کرده اند.

فخرآور و عطری و افشاری هیچ یک نمود جوان ایرانی نمی باشند. اینان نمود فرصت طلبان موقع شناسی اند که با برنامه به صحنه آورده شدند. حیف از جوانی اشان. دریغ از این که با داشتن زمان درجه ای تغییر در راه از پیش تعیین شده شان ندادند . اینان نه نمود جوان ایرانی اند نه توانمند شکستن طلسم ستم.

فخر آوری که با سواستفاده از جوانسالی اش جماعت فرصت طلب این ور آب هر لحظه در دروغگویی بیشتر و پیشتر فرو بردندش. جوری که دیگر نه حریمی دارد و نه قالبی. منظورم از حریم و قالب آن اصلی است که " هویت" را تشکیل می دهد. چنان جوانسال پرروی پر ادعایی که نه حق می شناسد نه دیگر بویی از ارزش برایش آشنایی دارد. ناقوس فردایی تیره که سنگ بر روی سنگ بنا نگردد. چهره ای که با سو استفاده از " جوانی" برای ضربه زدن به " جوان ایرانی" به صحنه بازی آورده شده است. دام فقر؛ دام اعتیاد؛ دام شهادت؛ دستهای آشکار این سیستم جنایت پیشه است. دست نه چندان آشکارش آن داربستی است که ستم در پناه اش نیرو می گیرد.

زمانی نگذشت که بازی اش آشکار گشت. دریغ از دوست که " فخرآور" ها را هنوز به صحنه می کشاند . به هوش باشیم. کار همانا پاس آزادی است و آزادگی. ارزش های فرهنگی و ادب ایرانی نه تعارف و تملق را می پذیرد نه وقاحت و پرده دری را. میدان دادن به فخرآورها رقم زدن تیره ترین آینده خواهد بود. یادمان باشد تهاجم فرهنگی تنها در چهره سروش ها خلاصه نمی شود. از این دام نیز بایست بگذریم.

داربستی که امروز ما در لباس اپوزیسیون قلابی و جوان مصنوعی به ایفا نقش در آمده. این همه تنها به منظور یک هدف است: به کنترل در آوردن حرکت مردم. امیدشان کاستن از بزرگی این نیرویی است که سالها ایستادگی کرده و امروز خاموش و سرد البرز را از صبوری و ایستادگی به چالش کشانیده. رو به استفامت و ایستایی البرز دارد و در بزنگاه نابودی سیستم جمهوری اسلامی را رقم خواهد زد. آری؛ از این خروش خود سیستم به خوبی آگاه است. بازی به جایی خواهد رسید که این سکوت این سیتسم را خلع سلاح کامل خواهد کرد. آری.

بیست و هفتم امرداد



وبلاگ گل کو:

از این حکومت جنایتکارتر ؟
.......................................

در ایران همه مجرم هستند. دختری که روسریش عقب رفته یا آرایش کرده. زن سالمندی که در خانه نشسته و تنها سرگرمی اش تماشای تلویزیون و سریال های خارجی است. جوانانی که دست هم را گرفته اند یا در ماشینی با هم تنها هستند. هر که موزیک گوش میکند و کتاب می خواند مجرم است. کارگری که حقوق عقب افتاده اش را می خواهد.. آن که می نویسد و آن که میخواند ...هر که در ایران زنده است و زندگی میکند مجرم است.....

اما آن که به دختران مردم قبل از اعدام تجاوز کرده است - آن که هزار تیر خلاص بر سر جوانان مردم شلیک کرده- آن که تازیانه بر بدن زنان حامله فرود آورده- آن که میلیارد ها تومان از خزانه کشور دزدی کرده- آن که مفت و مجانی می خورد و ماشین دولتی سوار میشود و خرج سفر خارج از کشورش را هم همین مردم میدهند و آخر سر هم منت میگذارد که تازه ثروت باباش از بین رفته - آن که از استات اویل ملیونهادلار رشوه میگیرد...اینها هیچکدام مجرم نیستند.

به راستی که هر جای دنیا اگر در زندان ها را باز میکردند که قاتلین و مجرمین بیرون بریزند و به مردم حکومت کنند از این حکومت جنایتکارتر نمی شدند برای اینکه لااقل در زندگی خصوصی مردم دخالت نمی کردند...

http://golku.blogspot.com/2006/08/blog-post.html

18 August 2006

الاهه بقراط:

چرا ببخشیم؟ چه را ببخشیم؟!
....................................................

ترفندی که هدف آن جز ادامه حکومت دینی نیست!


هیچ معلوم نیست بر اساس کدام منطق سیاسی، دمکراتیک، حقوق بشری و حتی «گاندیانه» و «ماندلایی» باید مسببان و مرتکبان یک جنایت را بخشید.
اصلا چه چیز را باید بخشید؟
قتل را؟ شکنجه را؟
زندانی کردن به جرم دگراندیش بودن را؟
در کدام ساختار دمکراتیک و کدام نظام حقوقی عادلانه و مبتنی بر حقوق بشر جرایم ضد بشری را می بخشند که ایران دومین آن باشد؟ کدام طرفدار دمکراسی و حقوق بشر که برای تحقق آنها در نخستین قدم باید پایه های یک دولت حقوقی را بنا نهد تا بتواند جامعه حقوقی را تثبیت کند، چنین شعار بی پشتوانه ای را علم می کند مگر آنکه قصد داشته باشد شانه مسئولان رژیم کنونی را از زیر بار سنگین جنایت های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی سبک کند؟
و یا قصد داشته باشد با «پروژه» معینی مانند «بازگشت اصلاح طلبان» و کسب «تمام قدرت» به خیال خود برخی مسئولان کنونی را (که با هزار پیوند خانوادگی و اقتصادی با «اصلاح طلبان» گره خورده اند) برکنار کرده تا به برکت مال بادآورده و بخشش قربانیان و خانواده های آنها و هم چنین حمایت دولت «اصلاح طلبان جدبد» (که همان شخصیت های شناخته شده و پیشین هستند) عمر را به پایان برند؟

..................

کل مطلب
کبهان لندن
از طریق آژانس خبری کوروش

16 August 2006


منصور امان

جشن با شیرینی دستپُخت ولی فقیه
.............................................................


رژیم ولایت فقیه، پاسداران و بسیجیهای "لباس شخصی" را شیرینی به دهان و دست بر موتورسیکلت به بالا و پایین رفتن از خیابانهای تهران مامور کرده است. همزمان، صدا و سیما نیز با پخش مارش نظامی و پیام شادباش رهبران "نظام" به مُناسبت "پیروزی عظیم حزب الله"، موزیک متن این سیرک سیار را زخمه می کشد. اما این همه، مانع شنیدن نغمه های بدآهنگی که کمتر فاتحانه به گوش می رسد، نمی شود.

شیخ حسن نصرالله، تنها دو روز پس از آنکه صدور قطعنامه شورای امنیت و آتش بس ناشی از آن را "پیروزی تاریخی" خوانده بود، در خود انگیزه هر چه کمتری برای همصدا شُدن با هلهله ی سفارش شُده ولی نعمتانش می یابد. وی سه شنبه در برخورد با نخستین آثار "پیروزی تاریخی"، جناحهای سیاسی لُبنان را به جنگ داخلی تهدید کرد و خطاب به آنان گفت:"به شما نصحیت می کُنم کسی را تحریک نکُنید و با مسایل انسانی و امنیتی بازی نکُنید."

سُخنان شیخ نصرالله درپی فشار اکثریت پارلمان و دولت لُبنان به حزب الله برای اجرای قطعنامه شورای امنیت و تحویل سلاحهای خود ایراد شُد. در همین حال آقای بشار اسد، یک پدر خوانده صغیر حزب الله نیز درخواست جامعه سیاسی لُبنان را "فتنه گری" خواند و ضمن مُخالفت با خلع سلاح گروه مزبور، به شدت به پارلمان لُبنان حمله کرد.

طعم تلخ شیرینی "پیروزی حزب الله" را تنها "لباس شخصیها" که از سوی مردُم تهران با بی اعتنایی ریشخند آمیزی روبرو شُدند، زیر دندان مزه نکردند. روزنامه جمهوری اسلامی به صاحب امتیازی آیت الله خامنه ای در سرمقاله خود، به فحاشی علیه رهبران مصر، اردُن و عربستان پرداخت و آنها را به تلاش برای "به شکست کشاندن حزب الله" مُتهم کرد. همزمان آیت الله نوری خود را ناچار دید در یک ژست نمایشی، برای تحریم "کالاهای اسراییلی و آمریکایی" فتوا صادر کُند و از "دولتهای اسلامی" بخواهد به این کشورها نفت نفروشند. و در یک واکنش عصبی دیگر، امام جُمعه موقت تهران، آیت الله احمد خاتمی، اسراییل را تهدید به موشک باران تل آویو کرد.

شیرینی دستپُخت ولی فقیه،
این بار با چاشنی تحریک کُننده جنگ داخلی در لُبنان،
راه
خود از آشپزخانه جهنم به بیروت و تهران را باز کرده است




:دكترحسين باقرزاده

جنگ متوقف شده است
.................


جنگ متوقف شده است (نمیتوان گفت كه قطع شده است). بیشترین هزینه این جنگ خانمانسوز را مردم لبنان (اعم از شیعه و غیر شیعه) میپردازند. در عین حال میتوان گفت كه جنگ برندگانی داشته است. بزرگترین برنده جنگ نیروهای بنیادگرای جهان عرب و جهان مسلمان نشین هستند. به اعتبار سیاسی آمریكا در منطقه ضربه سنگینتری وارد شده است و بنیادگرایان منطقه حربه تازهای برای تبلیغات خود به دست آوردهاند. عواقب شوم این سیاست خشونتبار هم چون عواقب جنگ عراق ممكن است تا سالها ادامه پیدا كند. جمهوری اسلامی اگر چه نفوذ نظامی خود را در جنوب لبنان و مرز با اسراییل از دست میدهد ولی از عدم پیروزی اسراییل و آمریكا راضی است. هرچه كه آمریكا در منطقه بیشتر اعتبار و حیثیت خود را از دست بدهد جمهوری اسلامی بیشتر احساس رضایت و امنیت میكند. و هرچه كه این رژیم بیشتر قدرت و بقای خود را تثبیت شده ببیند به همان نسبت مبارزه برای دموكراسی و حقوق بشر در ایران (و منطقه) صدمه میبیند.


جمشید پیمان

"حزب الله لبنان" محصول مشترک آخوندها و اسرائیل ؟


روزگاری ژان پل سارتر فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی گفته بود بعضی از انتلکتوئل ها فکرشان را مثل زیر شلواریشان مرتب عوض می کنند(نقل به مضمون) .

هرکس آزاد ست هر طور که دلش می خواهد نسبت به هر موضوعی موضع بگیرد و نظر بدهد. حتی می تواند درباره ی یک موضوع خاص ساعت به ساعت نظرش را تغییر بدهد. برسبیل مطایبه عرض میشود که نقطه نظر نه چرکتاب تر از زیر شلواریست و نه کمتر از آن در معرض آلودگی. پس تا اینجای کار اگر انتلکتوئلی نظرش را حتی سریع تر از زیر شلواریش عوض کند ، علی الاصول نباید برای کسی جای نگرانی باشد.

به هر حال هرکس که میخواهد با نظرهای آقای کورش عرفانی آشنا شود بهتر است به سایت شخصی ایشان مراجعه کند و نظرات حضرتشان را درباره ی شیوه های مبارزه، مردم و خلق وامپریالیسم و دولت و حکومت و اپوزیسیون و نظایر اینها در مقاله های مختلف بخواند و با هم مقایسه کند .

آقای کورش عرفانی در مقاله ای با عنوان" وقتی رئیس جمهور ایران به یاری اسرئیل می شتابد " مورخ 31-10-2005 حزب الله لبنان را چنین نوصیف می کند:

" آیا براستی فراموش کرده ایم که همین «دشمن صهیونیستی» رژیم جمهوری اسلامی، چه نقش فعالی در روی کار آوردن خمینی جنایتکار در زمان انقلاب در ایران بازی کرد ؟ چه حمایت عملی و واستراتژیکی در دادن تسلیحات ویژه به «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» در زمان جنگ و برای نابود ساختن ظرفیت نظامی عراق ارائه کرد ؟ چگونه از طریق حزب الله لبنان، ساخته و پرداخته ی رژیم، نقشه های توسعه طلبانه ی خویش را در منطقه به اجرا گذاشت ؟ "

و باز در همان مقاله و در دو سطر آخر حزب الله لبنان را چنین معرفی می کند:

"مگر شکل گیری حماس و حزب الله محصول مشترک سرویس های جاسوسی ایران و اسرائیل نبوده است؟"

آقای کورش عرفانی بعدها نیز در مقاله ای دیگر با عنوان "ایران و اسرائیل: همدستی برای جنگ افروزی" مورخ 12-7-2006 حزب الله لبنان و حماس فلستین را تلویحا دست ساز رژیم جمهوری اسلامی ایران معرفی می کند. نگاه کنید:

" دو رخداد به موازات هم و در ظاهر بدون ارتباط در حال گسترش است : وخامت پرونده ی اتمی ایران از یکسو و تجاوزگری اسرائیل به فلسطین و لبنان از سوی دیگر. اما کیست که نداند این رخدادها به طور مستقیم به یکدیگر ارتباط دارند. هر چه پرونده ی اتمی ایران به سوی مجازات های بین المللی نزدیک تر شود نبرد میان حماس، حزب الله و حتی سوریه با اسرائیل شدیدتر خواهد شد. رژیم جمهوری اسلامی نیازمند بر گهای تازه ای برای بازی بعد از تصمیم شورای امنیت درباره ی پرونده ی اتمی اش می باشد و رژیم صهیونیستی اسرائیل نیز نیازمند بهانه های جدید برای تجاوزگری و خروج از بن بست در حل مناقشه ی تجاوزگری 60 ساله خود نسبت به سرزمین فلسطینی ها. "

تا اینجای کار برای آقای کورش عرفانی هیچ شک و شبهه ای در کار نیست که حزب الله لبنان هم محصول رزیم جمهوری اسلامی و هم محصول مشترک این رژیم و اسرائیل می باشد. بگذریم از این که ایشان در مقاله ی وقتی رئیس جمهور ایران بیاری اسرائیل می شتابد بگونه ا ی رژیم جمهوری اسلامی را هم اینگونه محصول اسرائیل معرفی می کند:

"آیا براستی فراموش کرده ایم که همین «دشمن صهیونیستی» رژیم جمهوری اسلامی چه نقش فعالی در روی کار آوردن خمینی جنایتکار در زمان انقلاب در ایران بازی کرد ؟ "

هنوز بیشتر از یک ماه از تاریخ انتشار مقاله ی " ایران و اسرائیل: همدستی برای جنگ افروزی " نگذشته است که آقای عرفانی این بار نظرش را درباره ی حزب الله لبنان در آخرین مقاله اش با عنوان" پایان نبرد لبنان، آغاز جنگ با ایران " مورخ14-8-2006چنین ابراز میدارد:

" به همین دلیل باید گفت که حزب الله لبنان قبل از آنکه یک نیروی ایرانی باشد یک نیروی لبنانی است. اما این بدیهی است که نیازهای این نیرو در زمینه های سیاسی، مالی، تدارکاتی و تبلیغاتی زمینه های همکاری آنها با رژیم های ایران و سوریه را فراهم و تقویت می کند. لیکن این همسویی و همیاری را نباید به معنای وابستگی دانست "

ملاحظه می کنید که طی دو سال چگ.نه آقای کورش عرفانی حزب الله لبنان را از یک جریان محصول رژیم جمهمری اسلامی و با لاتر از آن ، محصول مشترک این رژیم و اسرائیل به یک جریان مستقل تبدیل کرده است که فقط با رژیم ایران همسوئی و همیاری دارد و نه وابستگی. همچنین بیادش نمی آید که قبلا با صراحت گفته است که رژیم اسرائیل از طریق همین حزب الله خود ساخته نقشه های توسعه طلبانه ی خود را در منطقه به پیش میبرد . البته ایشان لابد حکم خمینی را هم مبنی بر اینکه سید حسن نصرالله را در سن بیست و یک سالگی امین خود در لبنان کرده است ، رویت ننموده است. همچنین وقتی که حکم بر عدم وابستگی حزب الله به رژیم حاکم بر ایران میدهد حتما در خاطرش نیست که اندک مدتی قبل اشاره کرده است که

" هر چه پرونده ی اتمی ایران به سوی مجازات های بین المللی نزدیک تر شود نبرد میان حماس، حزب الله و حتی سوریه با اسرائیل شدیدتر خواهد شد. رژیم جمهوری اسلامی نیازمند بر گهای تازه ای برای بازی بعد از تصمیم شورای امنیت درباره ی پرونده ی اتمی اش می باشد . "

همینجا خوبست بپرسیم با این تعریفی که شما ارائه داده اید آیا جنگ سی و سه روزه ی اسرائیل و حزب الله محصول مشترک اسرائیل و جمهوری اسلامی نبوده است که آلت اجرائی آن هم همین حزب الله محسوب میشود؟

ستایش های لبریز از احساساتی که در همین مقاله از حزب الله لبنان شده است را شاید بشود به حساب شیفتگی ایشان نسبت به ایستادگی حزب الله در برابر اسرائیل گذاشت و نه تایید دستگاهی که بنای ساختارش بر اصل ولایت فقیه شکل گرفته است.

اکنون شما خواننده ی گرامی نگاهی به نوشنه های برجسته و رنگی بیندازید و آنگاه اگر مایل بودید از آقای عرفانی بپرسید که بالاخره شما با ین یقین رسیده اید که حزب الله وابسته به رژیم جمهمری اسلامی نیست و محصول مشترک رژیم جمهوری اسلامی و دولت اسرائیل نیست؟ و قول میدهید که چند روز یا چند هفته و یا چند ماه دیگر باز نظرتان در این مورد عوض نشود؟


16- 8- 2006

15 August 2006


دکتر زری اصفهانی:


جشن پیروزی !


خیلی خوب است که جنگ لبنان هم تمام شد وآتش بس شد و همه جشن گرفتند.
یعنی همه جشن پیروزی گرفته اند!
درتهران حکومت ایران با تمام وجود پیروزی حزب الله را جشن گرفته است و به همه شیرینی و شربت داده است !
لابد در لبنان هم پیروزیشان را جشن گرفته اند. و در تل آویو هم که جشن گرفته اند و حتی آمریکایی ها هم شرینی خوران داشته اند.
درضمن یادم نرود که چپ های ایرانی هم جشن گرفته اند و باز پیروزی حزب الله را در شکست دادن ارتش شکست نا پذیر اسرائیل تبریک گفته اند

گویا فقط ما که هرروز نشستیم پای تلویزیون و بچه های کشته شده و مردم آواره شده و ساختمان های ویرانه را نگاه کردیم و غصه خوردیم جشنی برای گرفتن نداریم. بخصوص بیشتر از این جهت که هنوز هم نفهمیده ایم بلاخره در این جنگ کی پیروز شده است ؟

از یک نفر که در مورد حزب الله و پیروزیش خیلی داد وفریاد میکرد پرسیدم حزب الله چند سرباز اسرائیلی را توانست بکشد ؟ گفت فکر کنم 30 یا 40 تایی را ؟ گفتم اسرائیل چند تا لبنانی را کشت ؟ گفت بیشتر از 1000 تا کشته و چندین هزار تا هم آواره و زخمی کرده و خیلی جاها را هم ویران کرده است گویا درعصر پست مدرنیسم معنای پیروزی هم وارونه شده است یعنی هرکس بیشتر کشته بدهد بیشتر پیروز است !. . .

حالا با تمام این اوصاف آتش بس خودش مایه خوشحالی است گرچه گویا خیلی ها هم از آتش بس دل خوشی ندارند ازاز جمله جمهوری اسلامی است که بهیجوجه از آتش بس دل خوشی ندارد
. وقتی همه اخبار دنیا را تصاویر کشت و کشتار در لبنان تحت الشعاع قرار داده بود و حزب الله فرزند قهرمان جمهوری اسلامی روی همه آنتن ها بود البته تصاویر احمدی نژاد هم با چفیه چریکی اش درکنار حسن نصرالله چشم ها را خیره میساخت . بخصوص که تصویر یک چپ با سبیل استالینی که روی بازویش عکس خمینی را خال کوبی کرده بود و درتظاهرات صد اسرائیلی دوربین ها را مجذوب خود ساخته بود چنان دل از رژیم جمهوری اسلامی برد ه بود که این عکس را درسایت های مختلف اش چند روز به نمایش گذاشته بود.

دنیای عجیب و غریبی است . بیخود نبود که لاریجانی از قول شواردناتزه گفته بود " که هیبت چشم های امام اورا گرفته بود"!!! هیبت جشم های امام ها از خمینی تا حسن نصرالله و تا احمدی نژآد ( ( دوست خلق های آمریکای لاتین و برادر عمو چاوز) براستی که چشم کمونیست های قرن بیست و یکم را بد جوری گرفته است . آنقدر که درپرتو هیبت ساطع از این چشم ها ، وحشی گریهای قرون وسطایی مشتی فاشیست مذهبی از جمهوری اسلامی گرفته تا طالبان و بن لادن و همه قوم وقبیله مسلمانان افراطی ( از سنگسار و دست قطع کردن و چشم درآوردن و همه آنچه که صبح تا شب میکنند و میکردند به اسم اسلام ) را بدرستی به تصویر زیبای قهرمانی های ضد امپریالیستی بدل نموده است. ویا حداقل گناه کوچکی که میشود دربرابر امپریالیسم خونخوار و اسرائیل وحشی از آن چشم پوشی کرد

http://zariyaddastha.blogspot.com