16 July 2006

هادی خرسندی:


دلواپسم به خاطر فرداي اعتصاب
..............................................


جمعه 23 تير 1385

برنامه اعتصاب غذا به خوبي پيش ميرود. من يک قصيده غرّا در اين مورد گفته ام:
ضمن نظر به چهره زيباي اعتصاب
دلواپسم به خاطر فرداي اعتصاب
هنوز بقيه اش را نگفته ام. گذاشته ام ببينم چه ميشود که از فرصت سؤاستفاده کنم.
شوخي کردم بابا. من پيروزي مبارزه را به کنف شدن خودم ترجيح ميدهم. اميدوارم آقاي گنجي و گروه مشاورانش (اگر مشاوراني در کار باشد) فکر بعدش را هم کرده باشند (يا حالا بکنند) که اين جوش و خروش جمعي به سرخوردگي عمومي و سکون و سکوت بعدي و سردرگمي مبارزاتي نيانجامد. قصيده من همان يک بيت است و حرف ديگري ندارد و منظور از فردا هم دوشنبه نيست.

.......................................................................................................................................................................................................................

شنبه 24 تير 1385

بي بي سي نگفت «گروه کوچک» چند تن است و «چندتن» چند نفر؟

در خبر نسبتاً مفصلي که بي بي سي از اعتصاب غذاي لندن داد، فقط دوکلمه براي خودش نوشت:
«اکبر گنجی، روزنامه نگار سرشناس منتقد حکومت ايران روز جمعه، 23 تيرماه، در آغاز يک اعتصاب غذای سه روزه همراه با چند تن از هواداران خود در مقابل ساختمان سرويس جهانی بی بی سی در مرکز لندن حاضر شد.»
جمعيت متغيير بين 30 تا 80 نفر را بي بي سي «چند تن از هواداران گنجي» کرده و با گذاشتن عکس چهارنفري از تظاهرات (که يکيشان گنجي است) و هر چهارتن تي-شرت مشابه بر تن دارد، آن چند تن را به سه نفر در اذهان تقليل داده.
منظوري نداشته؟ لابد تصادفي است که راجع به داخل هم نوشته:
«در تهران نيز گروه کوچکی از دانشجويان ...... »
مهم نيست که بعدش چي نوشت. مهم اين است که همه تظاهرات تهران را در يک گروه جمع و جور کرد و اين گروه هم آنقدر کوچک بود که چاره اي نبود جز آنکه در خبر، رويش تأکيد شود!
ما از اول گفتيم اين بي.بي.سي به انگليس ها هم وابسته است، دوستان ميگفتند خير، فقط در اختيار جمهوري اسلامي است!

........................................................................................................................................................................................................

یکشنبه 25 تير 1385

خلاصه ما امروز بعدازظهر رفتيم ختم اعتصاب غذا را برچيديم. قطعنامه را خواندند و کف زديم. چه بچه هاي نازنيني بودند.
رفتيم به نيّت آزادي زندانيان سياسي.
گفتيم اگر بعدها فهميديم رودست خورده ايم، ميگوئيم رفته بوديم تماشا و توي پياده رو بوديم! (چه رودستي؟)
چهار نفر بوديم ما، يکنفرمان نيامد جلو. ميخواهد برود ايران. ميترسيد لدالورود خودش را هم بگيرند بگويند چرا گفتي زندانيان سياسي آزاد شوند!
احتياط ميکرد. حق هم داشت، چون اتوبوس هاي توريستي هم که رد ميشدند توريست ها از صحنه عکس و فيلم ميگرفتند.
مخصوصاً رفتيم تا چشم هاي بي بي سي چهارتا شود. (بلکه ما را شانزده نفر ببيند!)
با اينکه اکبر گنجي ديگر نبود و آخر برنامه هم بود هنوز بيست نفري آنجا بودند. بي بي سي ديروز نوشته بود «چند تن از هواداران اکبر گنجي». ما چهار نفر خودمان «چند تن» بوديم. تازه هواداران اکبرگنجي هم نبوديم! آنجا هم يکي دونفر دلخور بودند که چرا بي بي سي آنها را هوادار گنجي قلمداد کرده. (ناتمام است. الآن پي تلفنم ....)

http://www.asgharagha.com/

نيک‌آهنگ کوثر


گزارش لحظه به لحظه روز دوم
.................................................................

ساعت ۱۰:۱۵ در شهر خبری نیست! اینجا بیست سی نفر جمع شده اند و دیگر هیچ!

۱۱:۰۰ سخنان کاظم علمداری

۱۱:۱۰ سخنان یک آقایی که معلوم است ضد سلطنت طلب‌هاست

ساعت ۱۲:۱۵ تو را به خدا جمع شوید این طرف، یک آقایی می‌خواهد سخنرانی کند.

همه منتظر آمدن گنجی هستند، هیچ خبری نیست

یکی از فعال‌ترین حاضران، دختر خانم حقیقت جو است! همه‌اش دارد می‌دود ماشالله!

ملت دارند همینطوری برای خودشان راه پیمایی می کنند. یعنی از این طرف به آن طرف راه می‌روند

به گفته یکی از ناظران، تعداد خبرنگاران بیشتر از حاضران است.

فاطمه حقیقت‌جو امیدوار است امروز بعد از ظهر استقبال بیشتری صورت گیرد.

سیبیل‌طلا هم امده تا از نقطه نظر- فمینیستو شلوغ‌کاری به اعتصاب نگاه کند!

ما بالاخره نفهمیدیم اسانلو درست است یا اصانلو؟

جهانگیر جاوید و عباس! اینجا هستند. کلی خندیدیم!

15 July 2006




شکوه میرزادگی
:

وعده بهشت و تمتع دنیایی
.................................................

اخیرا شرکت «اکوتوریسم و جاذبه ها» که گویا سازمانی است دولتی اعلام کرده که قرار است هزار بانوی طلبه از 13 استان کشور را، به همت مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران، به حج عمره بفرستد. در واقع می خواهند بابت تلاش های این خواهران در طلب بهشت به آنها جایزه ای بدهند. گویا این جایزه سه سال است که وجود دارد و هدف آن آشنا شدن عملی این خانم های مومن با آموزه های حج است. این سازمان همچنین اعلام کرده است که: «اعزام خواهران طلبه درسال های آینده همراه با همسران طلبه آنها صورت می‌گیرد تا علاوه بر افزایش بازدهی خدمات فرهنگی به زائران، خواهران طلبه با اعمال حج تمتع نیز آشنا شوند.» این ماجرا مرا یاد خانمی انداخت که چندی پیش می گفت: «من وقتی که وعده های بهشت و آن نعمات وعده داده شده در بهشت را می شنیدم فکر می کردم حتما زن ها هم اگر مومن و حرف گوش کن باشند در آنجا خیلی چیزها، مثل جو های پر از عسل و شیر و زیبایی های طبیعی و غیرطبیعی نصیب شان می شود. چرا که بهشت حتما زنانه و مردانه ندارد و همه از مواهب آن بهره می برند. با وضع مردهای بهشتی آشنابودم و می دانستم که به آن ها حوری هایی وعده می دهند که از بس زیبا و خوشرو و خوش خو هستند هوش از سر می برند. فکر می کردم لابد برای زنان مؤمنه هم در بهشت مردهایی وجود دارند که از بس جذاب و خوشرو و خوش خو هستند هوش و حواس برای کسی باقی نمی گذارند.» این خانم با حرارت ادامه می داد که: «خب دلمان به این خوش بود که در ازای ثواب های این دنیایی و تحمل همسری غیر قابل تحمل حداقل آن دنیا را داریم. اما یک روز که پای صحبت یکی از این آیت الله ها نشسته بودم دیدم ایشان می گفتند اگر شما زنانی خیلی مومن و پرهیزکار باشید و به همه فرایض دینی خود (که از فرایض مردانه خیلی هم بیشتر و سخت ترند) عمل کنید آنوقت در آن دنیا خداوند شوهران شما را به شما ارزانی خواهد داد.» این خانم به این جا که رسید با حالتی کاملا جدی گفت: «راستش من از آن پس تصمیم گرفتم که نه تنها به فرایض دینی عمل نکنم بلکه چندتایی هم گناه بکنم که در آن دنیا گرفتار شوهری نشوم که این همه سال عذابم داده و من به خاطر این که گناهی نکنم تحملش کرده ام.» دیدم جمهوری اسلامی در این زمینه وعده تنها نمی دهد و عمل هم می کند. یعنی زنان ثواب کار و مومن را نه تنها به حج می فرستد تا در بیابان های عرفات زیر آفتاب سوزنده عربستان پر پر بزنند بلکه به عنوان تکمیل جایزه همسران آن ها را هم با آن ها می فرستد تا به اندازه کافی بهشان فرمان برانند و از دو تمتع، حج تمتع و همراهی تمتع، برخوردارشان کنند.

http://www.puyeshgaraan.com/Shokooh/AZNEGAAH/AZ071406.htm







سربلند:




اينجا لندن است، صداى آمريكا!
...........................................................

درست وسط مصاحبه اكبر گنجى با تلويزيون "صداى آمريكا" بادى در حياط پيچيد ، تصوير ابتدا خط خطى شد و بعدش هم كاملا رفت. همان نگاه زير چشمى به پسر چهارده ساله ام كافى بود كه بلند شود و همانطوريكه زير لب غر مىزد به سمت حياط و آنتن بشقابى برود .
يك كم به راست .... بيشتر ..... آها اومد .... خوبه ، خوبه .... نه ، دوباره رفت
پسر با زبانى نيمى فارسى نيمى فرنگى: گاد دمت ، خب اين ديگه خراب شده ، نات ووركينگ، خسته شدم اينقدر اينو موو كردم بابا
تصوير هى قطع و وصل مىشد.
شما بيننده تلويزيون صداى آمريكا هستيد....... آقاى اكبر گنجى در فراخوان اعتصاب
غذاى سه روزه خود اعلام كرد.......

گنجى:
دمكراسى و آزادى بيان اويل خواسته هر جامعه انسانى است
....... ما خواهان آزادى زندانيان سياسى هستيم....... بنظر من تنها راه رسيدن به
تمدن بشرى همان گذر از چهارچوب دمكراسى و جامعه مدنى است.......

نگاهم به قطع و وصل هاى تلويزيون مانده بود و برگشتم به بيست و هشت سال پيش كه خودم پسرى سيزده ساله بودم .
پدر وسط اتاق ، بغل چراغ علاادين نشسته بود و سر ديگر سيمى را كه يكسرش به آنتن راديو وصل بود را پيچيده بود بدور شصت پايش. مىگفت اينطورى بهتر آنتن مىده. نمىدانم ريشه علمى اين قضيه چى بود اما راست مىگفت، هروقت سيم از پايش جدا مىشد صدا هم قطع مىشد. راديو با خش خش هاى مدام به صدا در مىآمد:

اينجا لندن است، صداى بى بى سى ...... ايت الله خمينى در پيام تازه اى از نوفل
لوشاتو اعلام كرد كه در ايران فردا همگان در ابراز عقيده و بيان آزد هستند......

پدر با يكدستش سيگار زر را از پاكت بيرون مىكشيد و با دست ديگرش موج راديو را تنظيم مىكرد و تا صدا قطع مىشد مىگفت:
اهه، يك كم اروم بچه. مگه سوزن خوردى؟ خب بتمرگ سرجات اينقدر وول نخور. صدا خراب مىشه
من هم نمىدانستم وول خوردن من چه ربطى به صداى راديو داره

صداى خمينى در اتاق مىپيچيد:
شاه بايد برود ..... ارتشى نمىخواد اقاى خودش باشه؟ ارتشى مىخواد
همينطور نوكر بمونه؟ آقاى تيمسار، آقاى سرهنگ تو نمىخواهى آقاى خودت باشى؟
خش خش و دوباره شروع مىشد

همگان در ابراز عقيده و بيان ازادند....... رژيم شاه فاسد است ..... پول نفت مال
مردم است ...

صداى پسرم مرا از بيست و هشت سال پيش به امروز برگرداند:
بابا خسته شدم، دستم خشك شد. بلاخره چكار كنم؟ تصوير دارى يا نه؟
تصوير مدام قطع و وصل مىشد :
صداى آمريكا در تازه ترين مصاحبه با آقاى گنجى .....
پسر از حياط: من " اپوينتمنت " دارم بابا. درست شد يا نه؟
تلويزيون را خاموش كردم و گفتم: بيا داخل، ولش كن
پسر آمد و با تعجب به تلويزيون خاموش نگاه كرد و گفت : سركارى بود بابا؟ اين چرا خاموشه؟
بلند شدم سيمهاى پشت " رسيور" را كندم. دستگاه را كشيدم بيرون و دادم دست پسرم و گفتم:
عزيزم، سر راهت اينرا هم بنداز توى سطل اشغال.
و زير لب ادامه دادم: يكبار بى بىسى ريد به جوانيمان، امروز هم قرار صداى آمريكا برينه به پيرى مان.
پسر با تعجب بمن نگاه مىكرد: چى مىگى بابا؟
گفتم: هيچ چى ، فقط اونو بنداز توى سطل اشغال!


http://www.mano-paltalk.net/tanz8/sar1507.htm

13 July 2006

عبدالقائر بلوچ: ماری هزار و چهارصد متری ما را گزیده...باید ترسید...

باید ترسید

عبدالقادر بلوچ

اکبر گنجی زیر ذره‌بین جا نمی‌گیرد اما حرفهایش را بدون هیچ شکی باید زیر ذره‌بین برد. وقتی می‌گوید می‌خواهد صدای اسلام دموکراتیک را به گوش جهان غرب برساند باید ترسید. سید خندان با آن عبای شکلاتی و شیرین عبادی با آن جایزه نقلی هم زیر ذره‌بین جا نمی‌گرفتند اما یکی تو زرد از آب درآمد و یکی رو سیه. سروش و سعید حجاریان ممکن است صدا داشته باشند اما چهره ندارند. ماری هزار و چهارصد متری ما را گزیده این ریسمانهای سیاه و سپید ما را می‌ترسانند. گوش کنید

http://balouch.blogspot.com/2006/07/blog-post_115272247989181851.html

علی اعتمادی: دگردیسی پروژه ًاصلاحات ً از خاتمی تا گنجی




دگردیسی پروژه اصلاحات از خاتمی تا گنجی

علی اعتمادی


سرانجام اکبر گنجی هم همچون محمد سازگارا راهی دیار فرنگ شد تا با یاری دوستان اش و برخی از ًفرهیختگان ً فرهنگی و سیاسی در خارج از کشور، ًجنبش اصلاح طلبی ً را براه بیاندازند که پیام آن ًصلح ً و ً دوستی ً و بخشش بیست و هفت سال جنایت حکومتگران جمهوری اسلامی علیه بشریت در ایران میباشد. البته آقای گنجی برای ًالتیام ً بیست و هفت سال زخمهای جانگداز وارد آمده از سوی حکومت اسلامی بر پیکر مردمی خسته و دل شکسته پیشنهاد میکنند؛ ًببخش اما فراموش نکن ً. در واقع هنوز برای بسیاری از جمله قربانیان قتلهای سیاسی جمهوری اسلامی این پیام سیاسی آقای گنجی چندان قابل درک نیست. آیا منظور آقای گنجی از بخشش، چشم پوشی مردم ایران بر قتل دهها هزار دختر و پسر جوان ایرانی است که در طی بیست و هفت سال توسط مراکز قضائی و تروریستهای جمهوری اسلامی به قتل رسیده اند، و یا بخشش دولتمردان رژیم اسلامی است که با اختلاس و چپاول سرمایه های ملی ایرانیان ثروت های نجومی برای خود و خانواده هاشان دست و پا کرده و از سویی موجب فقر بیش از هشتاد درصد از مردم ایران شده اند؟ شعارها و پیام های سیاسی آقای گنجی به همان اندازه ی گذشته سیاسی ایشان در پرده ای از ابهام قرارگرفته که بواقع کسی از کم و کیف آن چندان آگاهی دقیقی ندارد. از سوی دیگر امروز این سئوال مطرح است که اساساً شما آقای گنجی در چه مقام و منصبی هستید که این چنین غیر منطقی از هزاران خانواده قربانیان سیاسی در جمهوری اسلامی میخواهید مشتی قاتل حرفه ای که فرزندان آنها را در طی این سالها به قتل رسانده اند ببخشایند اما فراموش نکنند. و اینکه براستی قرار است چه چیزی را ببخشیم؟ خسارت به خانه ی موروثی پدری و یا اعدام هزاران فرزندان بیگناه ملت ایران را؟! آقای گنجی آیا منظورتان اینست که حاکمان فعلی جمهوری اسلامی را با همه ی جنایاتی که در طی این بیست و هفت سال در حق ملت ایران مرتکب شده اند ببخشیم اما جنایاتشان را فراموش نکنیم؟

آقای گنجی مثل اینکه شما و دوستان تان فراموش کرده اید در جمهوری اسلامی که روزگاری خود شما ازخدمتگذاران صدیق آن بوده اید هزاران جوان و نوجوان بیگناه ایرانی به جوخه های اعدام سپرده شد ه اند. جوانان و نوجوانانی که بدون داشتن حداقل حقوق قانونی برای دفاع از خود، توسط عمال و مراکز قضائی جمهوری اسلامی به قتل رسیدند. حتماً آقای گنجی بخاطر میآورید اعدامهای دست جمعی سال 67 را که بدنبال وقوع آن فاجعه ملی هنوز بسیاری از خانواده های قربانیان نتوانستند گور فرزندان خود را بیآبند تا با گذاشتن چند شاخه گل بر آرامگاه آنها التیام خاطری پیدا کنند. بی شک اگر از شما پرسش شود نظرتان در باره اعدامهای دستجمعی زندانیان سیاسی در سال 67 چیست پاسخ خواهید داد که در آن ایام در ایران نبوده اید و در سفارتخانه جمهوری اسلامی در ترکیه مشغول انجام رایزنی های ویژه بوده اید. باشد این ادعای شما را باور میکنیم ولی آقای گنجی چرا امروز نمی پذیرید که قتل عام هزاران زندانی سیاسی در سال 67 توسط جمهوری اسلامی (که حکم محکومیت بسیاری شان در همان زمان پایان یافته بود) جنایت علیه بشریت بوده است؟ آیا فکر میکنید با مقصر قلمداد کردن سازمان مجاهدین خلق بعنوان محرک اصلی اعدامهای دسته جمعی سال 67 میشود از پاسخگویی به تاریخ گریخت؟ در حقیقت انتظار بیش از اینهم از شما با آن پیشینه سیاسی که در جمهوری اسلامی داشته اید، نمی رود. ولی به گمان من آدمی همیشه این فرصت دارد که از گذشته خود ابراز ندامت کند و صادقانه جزئیات آنچه را که کرده است با مردم در میان بگذارد. آنهم مردمی که قرار است شما رهبر ً دادخواهی ً آنان شوید. و از سویی دیگر ما هنوز از شما نشنیده ایم که در سال 60 در ایامی که هرشب و هر روز صدها زندانی سیاسی در سراسر کشور به جوخه اعدام سپرده میشدند نقش شما بعنوان یکی از مقامهای مهم امنیتی رژیم اسلامی چه بوده است و اساساً شما در آن ایام در کجا انجام وظیفه میکراید؟ در فاصله ی سالهای 66 ـ1360 کجا بوده اید و چه کرده اید؟ آقای گنجی قرار نیست امروز شما پاسخ این سئوالها را به من و امثال من بدهید من یقین دارم در فردای سقوط حکومت اسلامی در ایران هزاران خانواده ایرانی در مراجع قضائی بین المللی ازتمامی دست اندرکاران حکومت جمهوری اسلامی بازخواست خواهند کرد که چگونه و بر پایه چه معیارهای حقوقی حکم اعدام هزاران جوان و نوجوان ایرانی را صادر و به اجراء درآوردند. آقای گنجی تردید نکنید در فردای سقوط حکومت اسلامی صدها ًکمیته های حقیقت یاب ً تشکیل خواهد شد تا با کشف و افشاء حقایق، نسلهای آینده ایران را از آنچه که جمهوری اسلامی بر سر مردم ایران و سرمایه های ملی کشورشان آورده اند آگاه سازند. آقای گنجی شما یقین بدانید دوران اقتدار جمهوری اسلامی که سیاهترین دوران حاکمیت سیاسی بر کشور ما بوده است جای هیچگونه بخشایشی نگذاشته که انسان بخواهد به این سهولت ببخشد. در ثانی ، کدامیک از سران جنایتکار جمهوری اسلامی تا به حال با اعتراف به جنایات خود تقاضای عفو و بخشودگی از پیشگاه مردم نموده اند که ما ملت به طور جدی به عفو آنها بیندیشیم؟

در جریان سفر اخیر شما به غرب جهت جمع کردن برخی فعالین سیاسی خارج از کشورحول شعارها و پیامهای سیاسی تان متعجب شدم که چگونه جماعتی که بمدت دو دهه است حتی برای برگزاری یک نشست ساده سیاسی بر سر یکدیگر می کوبند، به سرعت ویکشبه ًمانیفست ً شما برای آزادی سه زندانی سیاسی را امضاء کرده تا راه ًرهبر ً شدن شما برای ًانقلاب مخملی ً آینده ی ایران را هموار کنند. آیا در واقع این بود مفهوم آن همه ادعا و مبارزه طلبی آقایان جهت محور قرار دادن منشور جهانی حقوق بشر برای یک ائتلاف سیاسی؟ انسان در واقع حیران میماند که چه شد که این آقایان طرفدار منشور جهانی حقوق بشر یکشبه عزم جزم کرده اند تا با تأیید پیامهای شما و همچون شما هر آنچه را که حکومت اسلامی در طی این 27 سال بر سر مردم ایران آورده است ًببخشایند اما فراموش نکنندً !!! در خصوص این رفتار نسنجیده ی این آقایان و خانمها و حمایت بی چون و چرای آنها از شما یک پاسخ بیشتر نمی شود داد آنهم اینکه دغدغه ی خاطر این حضرات در تمامی این سالها نه در واقع رعایت حقوق بشردر جمهوری اسلامی بلکه مسئله تعدیل سیاستهای سخت گیرانه حکومت اسلامی و ایجاد یک شرایط متعارف سیاسی در ایران برای ورود آنان به حوزه ی قدرت است. برای بسیاری از همین امضاء کنندگان ًمانیفست ً اخیر سیاسی شما فرقی نمی کنند امروز جمهوری اسلامی در ایران بر سر کار باشد و یا یک نظام سیاسی دمکراتیک، چرا که بسیاری از همین امضاء کنندگان ًمانیفست ً شما همانند شما در گذشته افتخار همکاری با این رژیم آزادی کش را داشته اند.

آقای گنجی حتماً شما خوب بخاطر دارید که ابعاد جنایت جمهوری اسلامی تنها محدود به داخل کشور نبوده است. شما که خود یکی از مسئولین نظامی و امنیتی رژیم بوده اید خوب میدانید عامران قتلهای داخل کشور دستور دهندگان و طراحان ترور فعالان و رهبران اپوزیسیون در خارج از کشور هم بوده اند. نقش عوامل وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در این قتلها را شما بهتر از هر کس دیگری میدانید. همین ماه گذشته بود که دستور بازداشت علی فلاحیان وزیر اطلاعات دولت هاشمی رفسنجانی ـ همان دولتی که شما روزگاری رایزن سیاسی اش در ترکیه بودید ـ از سوی دادگاهی در سوئیس بخاطر دخالت در قتل کاظم رجوی صادر شد. دستگاه ترور حکومت اسلامی حتی به غیر سیاسیون و شهروندان دیگر کشورها نیز رحم نکرده است. بانوی خبرنگار و عکاس ایرانی – کانادائی خانم زیبا کاظمی بر اساس اسناد معتبر توسط قاضی سعید مرتضوی و باند او در دستگاه قضائی جمهوری اسلامی به قتل میرسد. حتماً مطلع هستید در روزهای اخیر دادگاهی در شهر تورنتو بدنبال شکایت استفان هاشمی فرزند زیبا کاظمی از سعید مرتضوی، او را تحت پیگرد قانونی قرار داده و درخواست استرداد او به دولت کانادا را کرده است. شما مطمئنأ قتل فجیع رهبران سیاسی کرد ایرانی در رستوران میکونوس برلین را توسط عوامل اطلاعاتی جمهوری اسلامی بیاد میآورید. حتمأ ترور زنده یاد عبدالرحمان قاسملو در وین ـ که همین رئیس جمهوری فعلی اسلامی رهبری تیم دوم ترورش را در اختیار داشت ـ به خاطر می آورید. آقای گنجی! در حوصله این مقاله نیست که جزئیات همه ی قتل ها و ترورهایی که مسئولین طراز اول جمهوری اسلامی در خارج و در داخل کشور علیه شهروندان ایرانی و غیر ایرانی مرتکب شده اند را برای شما شرح دهم. آقای گنجی! قصدم از یاد آوری فاجعه ی میکونوس این بود که به شما خاطر نشان سازم که رهبران طراز اول جمهوری اسلامی امروز به خاطراثبات جرمشان و مسئولیت مستقیم شان در این جنایت از سوی دادگاهی در شهر برلین، تحت تعقیب پلیس بین الملل میباشند. حتمأ میدانید که تصمیم این تروردر ًکمیته تروریً در ایران اتخاذ شد که اعضای آن ً عبارت بودند از علی خامنه ای، هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت، ولایتی وزیر امور خارجه ی وقت، علی فلاحیان وزیر اطلاعات وقت و برخی از فرماندهان پیشین و امروزین سپاه پاسداران. قصدم از یاد آوری این چند مورد فعالیتهای مستقیم تروریستی جمهوری اسلامی در خارج از کشور این بود که به جنابعالی خاطر نشان سازم که امروزحتی اگر من و شما هم ببخشیم دنیا نخواهد بخشید.

آقای گنجی یکی از ویژه گیهای برجسته ی مدرنیت و دمکراسی مدرن احترام به قانون و اجرای قانون است. دنیای مدرن ًلویی جرگه ً افغانستان و یا مجلس خبرگان جمهوری اسلامی نیست که بخواهد با ریش سفیدی چشم بر روی صدها جنایت علیه بشریت ببندد و همه چیز را فراموش کند. در دمکراسیهای مدرن امروزی احترام به قانون و اجرای قانون نقش اساسی در حفظ و بقای این سیستمهای سیاسی ایفاء میکند، همان قوانین مدنی که بشریت برای دست یآبی به آنها صدها سال مبارزه کرده و قربانی داده است. بدین هم دلخوش نکنیم که امروز بواسطه میلیاردها دلار تجارت غرب با جمهوری اسلامی سران حکومت اسلامی فردا از هر گونه بازخواست حقوقی در مورد جنایاتشان در کشورهای اروپایی مصون خواهند ماند. همین غربیان مهربان و مؤدب مگراز حق خود در مورد صدام حسین و میلوسویچ گذشت کردند که بخواهند از حق خود در رابطه با هاشمی رفسنجانی، علی خامنه ای، علی فلاحیان و قاضی سعید مرتضوی بگذرند. آقای گنجی مطئمن باشید اگر وقتش فرا رسد تک تک همین دولتمردان جمهوری اسلامی توسط همین غربیان ًدوست ً دستگیر و به محکمه کشیده خواهند شد چرا که اینان بیش از هر چیز به منافع ملی خود میاندیشند تا به سرنوشت سیاسی کشورهایی چون ایران.

آقای گنجی! شما چه قبول داشته باشید و چه نداشته باشید در ایران جمهوری اسلامی صدها هزار جوان و نوجوان ایرانی به قتل رسیده اند. قتل قتل است چه با انگیزه سیاسی باشد و یا غیر. در هر شکل اش جامعه میبایست ازگزند آسیبهای این مجرمین و قاتلین مصون بماند. آقای گنجی مگر بنا نیست که ما در آینده پس از جمهوری اسلامی حکومت قانون در کشورمان بر پا کنیم؟ مگر قرار نیست در آینده پس از ساقط شدن حکومت جنایت پیشه جمهوری اسلامی امنیت سیاسی و اجتماعی برای مردم ایران فراهم آوریم؟ شما پاسخ دهید مگر میشود با آزاد گذاردن مشتی دزد و جنایتکار در جامعه امنیت و قانون را برای دیگر شهروندان جامعه تضمین کرد؟ شما بایستی خوب بدانید آن کسانیکه حکم قتل انسانی را صادر میکنند و یا دربه اجرا در آوردن آن دخالت مستقیم و یا غیر مستقیم دارند با معیاری های علم روانشناسی به لحاظ روح و روان انسانهای سالم به حساب نمیآیند که بخواهند آزادانه در جامعه زندگی کنند. آزاد گذاردن آنان در جامعه بمعنای سلب امنیت اجتماعی از دیگران است. من بعید میدانم که شخص شما فردا حاضر باشید در جامعه ای زندگی کنید که در همسایگی شما قاضی سعید مرتضوی زندگی کند.

آقای اکبر گنجی! من نمی گویم پروژه ای که امروز شما از درون ایران به خارج از کشور آورده اید پروژه جمهوری اسلامی است و یا احیاناً قصد دارید با این سبک مبارزه ضرب آهنگ رادیکالیسم جنبش اعتراضی ایرانیان درخارج کشور را کند کنید و دست آخر خود را در بین مجامع بین المللی با توجه به طرح شعارهایی که با خود بهمراه آورده اید، ًگاندی ً ایران معرفی کنید. نه من و نه بسیاری دیگر از شهروندان ایرانی چنین جسارتی را به شما نمیکنیم آنهم به یک دلیل: ما اطلاعات دقیقی تا به امروز ازگذشته سیاسی شما و مسئولیت های سیاسی تان در جمهوری اسلامی نداریم. نه تنها شما بلکه تمامی کسانیکه تا به امروز از جمهوری اسلامی کنده شده و به خارج از کشور آمده اند چیزی دقیق و واقعی از گذشته سیاسی خود در جمهوری اسلامی با مردم در میان نگذاشته اند. اصلاً فرض میگیریم شما از روز اول نویسنده، روزنامه نگار و فعال حقوق بشری بوده اید. سئوال این است که چرا طراحان همه ی پروژه های ً اصلاح طلبیً در جمهوری اسلامی، مقامهای نظامی و امنیتی این رژیم میباشند؟ حتماً فراموش نکرده اید که معمار و پدراصلاح طلبی در جمهوری اسلامی ابتداء همین آقای سعید حجاریان بود که از بنیانگذاران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در نخست وزیری است، همان وزارت اطلاعاتی که با همکاری دیگر شبکه های ترور جمهوری اسلامی طراح و مجری ترورهای سیاسی در داخل و خارج کشور میباشد. و یا یکی از طراحان اصلی طرح ًفراخوان ملی برای برگزاری رفراندومً آقای محمد سازگارا است که ایشان هم بنیانگذار وزارت اطلاعات سپاه پاسداران میباشد. و حال نوبت به شما رسیده است که بتازگی برای تشکیل یک ًاپوزیسیون دمکراتیک ً به خارج از کشور آمده و قرار است همگان را حول شعار ًببخش اما فراموش نکن ً متحد کنید. آیا خنده دار نیست که شما و دیگر همکاران سابق امنیتی تان ـ آقایان حجاریان و سازگارا ـ میخواهید برای ما آزادی، دمکراسی و حکومت مبتنی بر حقوق بشر به ارمغان آورید ؟!

جناب آقای گنجی! اگر شعارها و پیام های سیاسی شما و آقای سازگارا روزگاری موجب تشکیل اپوزیسیونی منسجم ی در خارج از کشور نشد در عوض اقدامات اخیر هر دوی شما یک دستآورد برای خوش نشینان خارج از کشوری بهمراه داشته و آن هم تشدید تشتت و پراکندگی هر چه بیشتر در بین آنها ست. زمانی که آقای سازگارا پروژه ی ًفراخوان ملی برای برگزاری رفراندوم ً را به خارج از کشور آوردند موفق شدند جمع خاصی از اپوزیسیون در خارج از کشور را حول طرح خود متحد کنند و حال پروژه شما جمع دیگری را. در حقیقت گروهی که به گرد آقای سازگارا جمع شدند به طرح شما لبیک نگفتند و کسانیکه پروژه ی ًدادخواهی ً شما از زندانیان سیاسی حول شعار ًببخش اما فراموش نکن ً را تأیید کردند از ابتداء به طرح سازگارا نپیوستند. پروژه ها ی شما و آقای سازگارا پیش از آنکه موجب اتحاد هر چه گسترده تر ایرانیان در خارج از کشور شود موجب تشتت و درهم ریختگی بیشتر آنان شده است. در این خصوص باید به هر دوی شما آقایان گفت: دست مریزاد! باید اعتراف کنم که اگر من امروز بجای روسای موساد و سازمان سیا میبودم آموزش ماموران امنیتی خود را به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی میسپردم که باور دارم بسیارکار کشته تر از دو سازمان اطلاعاتی مزبورعمل میکنند.

آقای گنجی من یقین دارم سرنوشت سیاسی رژیم اسلامی در ایران همانند هر حکومت سرکوبگر دیگر محتوم به نابودی است. بویژه اینکه امروز دنیا هم متوجه شده است که برای حفظ امنیت سرمایه و جان شهروندان خود نیازمند استقرار حکومتهای متعارف با ویژه گیهای دمکراتیک در اقصی نقاط جهان میباشد. بی تردید تغییرحکومتهای دیکتاتور و سرکوبگر در هر نقطه ای از جهان بمعنای بخشش و به فراموشی سپردن رفتار و عملکردهای دولتمردان مجرم این حکومتها نیست. برای برقراری قانون، عدالت و امنیت اجتماعی بی شک میبایست مراجع قضایی بین المللی و ًکمیته های حقیقت یاب ً ابعاد جنایت و سرکوبگریهایی را که دولتمردان حکومتها ی ضد دمکراتیک علیه بشریت انجام داده اند روشن و جزئیات آن را برای افکار عمومی افشاء کنند تا مبادا جنایت و سرکوبگری از جایی دیگر سر برآورد. آقای گنجی ما برای ساختن یک نظم سیاسی دمکراتیک نیازمند انسانهای آزاد اندیش هستیم که بمعنای واقعی به مفهوم پلورالیسم سیاسی و فکری رسیده باشند. به شما و سیاستمدارانی چون شما که همه چیز آینده سیاسی ایران را یک سویه میبینید و جایی برای ابراز وجود دیگر اندیشه های سیاسی در اپوزیسیون ایران قائل نیستید، نمیشود آزاداندیش گفت. بی شک برای دمکراتیک اندیشیدن و دمکرات زیستن میبایست سالیان سال در سنت دمکراسی زندگی کرد و در عمل خوی و آداب دمکراسی را فرا گرفت و در رفتار روزانه اجتماعی و سیاسی خود آنرا بکار بست. یک انسان مدرن و آزاداندیش میبایست در هر لحظه زندگی خصوصی و اجتماعی خود مدرن بیاندیشد و آزاده زندگی کند. به بیان دیگر آقای گنجی ویژه گیهای یک انسان مدرن و آزاده در شما مشاهده نمیشود. شما نه در تفکر سیاسی تان آزاداندیش هستید ونه فرم ظاهری شما گویای این واقعیت است. شما تا زمانیکه در قالبهای سنتی و مذهبی خود گرفتار هستید بعید بنظر میرسد راه به سوی دنیای مدرن بیآبید. دیگر اینکه مثلی هست که میگوید " بگو دوستانت کیانند، تا بگویم تو کیستی". البته دوستان و نزدیکان شما آقایان عبدالکریم سروش (از مسئولان اصلی فاجعه ی خونبار انقلاب فرهنگی 1359)، سعید حجاریان (طراح وزارت اطلاعات و اینک مبتکر طرح ولایت فقیه مشروط)، محسن سازگارا (از رهبران سابق سپاه پاسداران)، ووووووو. و کلام آخر اینکه بیچاره آن ملتی که برای رهائی از اقتدار حکومت اسلامی در ایران به ًمنجیانی دروغین همچون شما متوسل شود.


علی اعتمادی – استهکلم
2006-07-13
alietemadi86@hotmail.com

وبلاگ سرباز کوچک: اكبرو اسلاو خان وعالی جنابان "دموکرات" و چه و چه

اكبرو اسلاو خان
وعالی جنابان "دموکرات" و چه و چه



وبلاگ سرباز کوچک


اكبر گنجی
:"غرب بجای بلند کردن صدای بن لادن های ایرانی و ملاعمرهای ایرانی باید صدای مسلمان دموکرات ایرانی را بشنود.
صدای آیت الله منتظری، صدای عبدالکریم سروش ها، محسن کدیور. من سعی می کنم پیام آور صدای صلح از ایران به جهان باشم."

ظاهرا اكبرو اسلاو خان و طرفداران "مبارزش" ‌از تقويت گسترده و بازتاب مغرضانه و يك طرفه ی صدای "مسلمان دموکرات ها" در مطبوعات "آزاد" و "معتبر" جهانی در مقابله با فرياد ايرانيان و به درازا كشيدن عمر جمهوری عزيزشان بدينوسيله بيخبرند.


................................................................
وب آورده از طریق وبلاگ زن ایرانی

الاهه بقراط: بدهکاری به تاریخ و نسل های امروز و آینده


بدهکاری
به تاریخ و نسل های امروز و آینده

الاهه بقراط

در سخنان اکبر گنجی دو نکته وجود دارد که به عقیده من با شرایطی که امروز جنبش دمکراسی و حقوق بشر ایران در آن بسر می برد، همخوانی ندارد. یکی پیشنهاد او برای تشکیل جبهه صلح است و دیگری تعریف از «مدل» هایی است که برای رسیدن به دمکراسی ارائه می دهد و به نظر من اصلا «مدل دمکراسی» نیستند...

از سوی دیگر اکبر گنجی به خوبی می داند هیچ جنبش و حرکتی بدون یک رهبر یا سخنگوی معین نمی تواند به مقصد برسد. از آنجا که همه افراد و گروه های سیاسی در ایران به دلیل دهه ها عملکرد اشتباه خود یک یا چندین معذرت نه به مردم، که خود نیز اشتباه کرده اند، بلکه به تاریخ و نسل های امروز و آینده بدهکارند، باید در جستجوی کسی بود که دست کم تا کنون در راهی که در پیش گرفته است، هیچ معذرت و پوزشی به کسی بدهکار نیست.


کل مطلب:

دكتر حسين باقرزاده: حق "مسلٌمتر" شده جنگهای حیدری/نعمتی ایرانیان تیعیدی


حق "مسلٌمتر" شده
جنگهای حیدری/نعمتی ایرانیان تیعیدی

دكتر حسين باقرزاده

موضع اخیر آقای گنجی از دو منظر قابل توجه است. یكی به لحاظ نظری. آقای گنجی به مقوله جمهوری‌ (و دموكراسی) دیدی آرمان‌گرایانه دارد. می‌نویسد «جمهوری، برابری ... كامل در عرصه‌ی سياست است». در عالم واقع، اما،‌ چنین نیست. در كدامین جمهوری در جهان برابری كامل فراهم شده است؟ در این ادعا، من كه علاوه بر جمهوری به سوسیال دموكراسی نیز معتقدم بیش از آقای گنجی سزاوارم، چرا كه سوسیال دموكراسی بیش از لیبرال دموكراسی به برابری بین مردم اعتنا دارد. جهان دموكرات پر از نظام‌های جمهوری و ناجمهوری است - با انواعی از نابرابری‌ها. این درست، كه در یك نظام جمهوری، نابرابری‌های كمتری (در مقایسه با نظام مشابه سلطنتی) وجود دارد، ولی این واقعیت به معنای آن نیست كه نظام سلطنتی نمی‌تواند دموكراتیك باشد. اهمیت یك نظام دموكراتیك در ایجاد برابری سیاسی نیست (كه آن را اصل قرار دهیم). اهمیت آن در ایجاد برابری حقوقی (حقوق بشر) همه آحاد جامعه، و حق برابر آنان در تعیین سرنوشت است. نظام سلطنتی انگلیس،‌ با سلسله مراتب قرون وسطایی و نادموكراتیك مجلس نامنتخب لردهایش، نظامی ‌دموكراتیك است، چون مردم آن می‌توانند هرگاه بخواهند ساختار نظام را به صورت دموكراتیك تغییر دهند....

از جنبه نظری كه بگذریم، اظهارات اخیر آقای گنجی نتیجه‌ای جز دامن زدن به جنگ حیدری-نعمتی جمهوری و سلطنت‌ كه سال‌ها است فضای سیاسی‌ خارج كشور را تحت تأثیر قرار داده است نخواهد داشت. این پدیده تا كنون اثرات مخرب و فلج‌كننده‌ای بر فعالیت‌های مربوط به شكل‌گیری جبهه وسیع دموكراسی‌خواهی داشته و نیروهای زیادی‌ از اپوزیسیون را به هدر داده است...

hbzadeh@btinternet.com
سه شنبه ٢٠ تیر ١٣٨٥ – ١١ ژوئیه ٢٠٠٦

کل مطلب

10 July 2006

باقر پرهام: شجاعت نگاه اکبرگنجی به "خود" و شجاعت گفت ‌وگوی اکبر گنجی با "خود"

آزمونی دشوارتر از «اوین»

باقر پرهام

من، به گنجی پیش از زندان اوین کاری ندارم. یعنی فرض را بر این می‌گذارم که اکبر گنجی – بر خلاف بسیاری از کارگزاران نظام اسلامی – حسابی به جامعه‌ی ما ندارد که پس بدهد: انشاءالله که دست‌اش به خون و تجاوزی آلوده نیست، و تجربه‌ی پیش از زندان‌اش در نظام اسلامی تا لحظه‌ی انتشار «مانیفست جمهوری خواهی» تجربه‌ای «اگزیستانسیل» بوده در عرصه‌ی سیاست، مانند تجربه‌ی میلیون‌ها ایرانی دیگر با باورهای مذهبی و با اعتقاد به این که «مسیحا نفسی» می‌تواند در قالب شریعت اسلامی ایران را به بهشت برین تبدیل کند. گنجی، در راه این اعتقاد، مانند همه‌ی آن میلیون‌ها پیرو خمینی، چیزی کم نگذاشته است: تا پایان خط اعتقادی خویش پیش رفته، تا سر حد سرنگون کردن نظامی که فکر می‌کرده ضد انسانی و ضد آزادی بود؛ در رفراندوم «رهبر فرموده»‌اش شرکت کرده، به «قانون اساسی ِ رهبر فرموده‌اش» در قالب «اسلامی» «نه یک کلمه کمتر، نه یک کلمه بیشتر»‌اش رأی داده، و شروع کرده است به کار کردن در دستگاه نظامی و اداری، زیر رهبری همان رهبر و جانشین او؛ به جنبش «اصلاحات» رئیس جمهور مورد قبول همان نظام رهبری ایمان آورده و حرف‌هایش را جدی تلقی کرده و بر آن شده است که به عنوان یک روزنامه نگار مسئول آزادی ِ بیان موعودش را تجربه بکند ؛ ولی خیلی زود سر از زندان اوین درآورده است...

به گفته‌ی احمد باطبی بلایی که در زندان بر سر گنجی آمده، «از روزهای انفرادی در سلول‌های مختلف گرفته تا آزارهای جسمی و روحی و اعتصاب غذا، چند برابر بدتر از آن بر سر زندانیان سیاسی دیگر و چندین برابر بدتر از آن نسبت به زندانیان گمنام‌تر آمده است». گنجی از این بابت‌ها مستثنی نیست. آنچه شجاعت گنجی را مستثنی کرده است، به قول دوستم، جمشید طاهری‌پور، «شجاعت ِ نگاه به خود و گفت‌وگو با خود است».


کل مطلب

9 July 2006

آحوندها چگونه حرف بزنند تا اين اپوزيسيون يخ زده و در كما رفته بخود بيايد؟

بايد از آقاي گنجي پرسيد چگونه بود كه راندن 5 ميليون ايراني و
اعدام صدها خدمتگزار نظامي وغير نظامي رژيم پيشين براي تثبيت و استقرار چنين رژيم
خونريز و آدمخواري مجاز و توجيه پذير بوده ، ولي حالا راندن مشتي آدم فاسد و دزد و
جنايتكار نميتواند در جهت استقرار دمكراسي كارساز باشد . بايد خوب فكر كنيم و
ببينيم كه ريشه همين يك فرضيه آقاي گنجي چه معنا و مفهومي در بر دارد ؟ پرسش
نگارنده از گنجي وهمفكران مذهبي ايشان بعنوان روشنفكران مذهبي اين است كه : مگر
ميسر است كه بدون حذف يك مجموعه چند هزار نفري كه خون هفتاد ميليون ايراني را به
شيشه گرفته و باعث و باني همه فسادها و بدبختي هاي يك ملت و تاريخ اين سرزمين بوده
اند ، حتي تصور مردم سالاري ، دمكراسي و حقوق بشر را بميان آورد ؟



آحوندها چگونه حرف بزنند تا اين اپوزيسيون يخ زده و در كما رفته بخود بيايد؟

الف – بيقرار / تهران


.آنچه مسلم است اينكه:
اكبرگنجي بعنوان نماينده اپوزيسيون نرم با اهدافي كاملا" مشخص وبا اهداف راهبردي كاملا" شفاف به اين ماموريت جهاني گسيل گرديده است. اين هدف از آنجا عريان ميشود كه ايشان در برنامه اخير خود در تلويزيون آمريكا (( ميزگرد احمد بهارلو)) با صراحت كامل اعلام ميدارد كه، اگرهمين امروز هم وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي اعلام نمايد كه آن وزارت خانه ، وزارتخانه اي حقوق بشري و دمكراسي خواه شده است، ما آنرا ميپذيريم. مفهوم اين اظهار نظرچيست ؟ همان نتيجه ايست كه اصلاح طلبان بدنبال آن هستند. يعني اينكه جمهوري اسلامي بماند، واصلاح طلبان در راس امور باشند.

اين حضرات بايد چگونه حرف بزنند تا اين اپوزيسيون يخ زده و در كما رفته بخود بيايد؟

اين اظهار نظرگنجي كه خدا پدر و مادر او را بيامرزد، يك اظهار نظربسيار، بسيار اجمالي بود، اما مرزبنديهاي موجود بين دو اپوزيسيون را عيان و بيان نمود. اپوزيسيون نرم واصلاح طلبان حرفشان را زدند، حالا وقت آنستكه اپوزيسيون راديكال يا برانداز هم شجاعانه قدم بميدان بگذارد و مرزبندي و خط و خطوط خود را با همان شجاعت با مردم ايران در ميا ن بگذارد و برنامه هاي خود را بصورت زمانبندي شده به اطلا ع مردم برساند.

بخداوند سوگند اگر دير بجنبيد وكما كان سر در گريبان همان مسائل 27 ساله بمانيد، يقين داشته با شيد كه براي هميشه بازي را خواهيد با خت.

آقايان و خانمها، مردم خسته و درمانده شده اند، اصلاح طلبان هم اينرا بخوبي ميدانند، تفاوت آنها با شما خارج نشينان در اين است كه آنها براي نيل به اهداف خودشان بهر دري ميزنند و گفتگو ميكنند، اما شما حضرات فقط ادعا ميكنيد كه دردها را ميشناسيد ولي حاضر نيستيد تا براي دستيابي به اهداف عاليه مردم ايران كمترين گذشت يا تسامحي را از خود نشان بد هيد.

اتفاقا" اكبر گنجي هم آمد تا همين ضعف بزرگ و 27 ساله اپوزيسيون خارج نشين را به اروپائيان و آمريكائيها گوشزد نمايد، وبگويد كه به اين جماعت مرفه الحال گوش نكنيد، اگر ميتوانستند تا حالا بايد خيلي كارها ميكردند كه نتوانستند، پس بيا ئيد روي ما حساب بازكنيد. بقول داش مشتي هاي سابق، حضرت عباسي هم تا حالا نقش خود را خوب ايفا كرده است.


وقتي حرفهاي گنجي را گوش مي كنيم، در مييابيم كه قضيه از چه قرار است. وبهمين دليل بود كه بايد حرفهاي ايشان تعقيب ميشد، كه شد وما درون مرزي ها دريافتيم كه چه خواب گراني برايمان ديده و مشغول پياده كردن آن هستند. نقطه نظرات گنجي زماني عريان گرديد كه ايشان در برنامه ميز گرد صداي آمريكا شركت نمود. بلحاظ اهميتي كه براي نظرات اكبر گنجي در آن برنامه قائل هستيم ومعتقديم كه در چنين شرايطي بايستي اينگونه اقدامات مورد بحث و بررسي قرار بگيرد وانجام چنين امري را مفيد و منطبق با اهداف مبارزات آزاديخواهانه ملت ايران ميدانيم، لذا فرازهائي از نظرات گنجي را كه در آن برنامه مطرح گرديد را ذيلا مورد بحث قرار ميدهيم .

معمول آن برنامه اين است كه مجري با پيشگفتاري كوتاه برنامه را آغاز و پس از معرفي مهيمان ميكروفون را در اختيار ميهمان قرار ميدهد تا به سئوال تلفن كنندگان پاسخ بدهد . زمانيكه برنامه به پرسش و پاسخ كشيده شد، دريافتم كه نگاه بنده نسبت به آنچه كه درمقال قبلي كه پيرامون سفر گنجي نوشته بودم ، اشتباه كه نبود هيچ ، بلكه در جهاتي غافل هم مانده بوديم . بهمين دليل هم سعي ميشود تا در ادامه اين مقال كه لاجرم و بر خلاف توصيه دوستان به درازا ميكشد ، بصورتي فهرست وارپرداخته و برداشت حاصل از اين فر صد درصد سياسي اما با پوشش صلح طلبي و حقوق بشر تا اين مقطع از اقدامات گنجي لزوما براي ثبت در تاريخ مبارزات آزاديخواهي مردم ايران به ذهن تاريخ و اوراق تاريخ بسپاريم .

اقاي اكبر گنجي درپيشگفتار خود مدعي شدند كه : به آنسوي مرزها ، به اروپا و آمريكا آمده اند تا پيام اسلام صلح دوست ، آشتي طلب و انسان دوست را بعنوان ارمغان اصلاح طلبان حكومتي بدنياي غرب پيشكش بنمايند . آقاي گنجي دقيقا دارند همان فرضيات و تئوري هاي دروغيني را بازپروري و بازگو مينمايند كه اصلاح طلبان ، و در راس آنها سيد محمد خاتمي ، چنين شعارهاي فريبنده و رياكارانه اي را در قالب گفتگوي تمدنها مطرح كرده بودند . اما ديديم كه در همان زمان ودربحبوحه تسلط اصلاح طلبان بر دو قوه مقننه و مجريه ، چه سان بيرحمانه قتلهاي زنجيره اي صورت پذيرفت . چگونه ناجوانمردانه جنبش دانشجوئي را قلع و قمع كردند ورهبران آن جنبش را به غل و زنجير كشيدند كه هنوز هم اكثر آن عزيزان در حال گذراندن دوران محكوميتهاي طولاني خود ميباشند . ديديم كه در جلوي چشم مناديان اسلام صلح طلب و انسان دوست ، چه سان سبعانه مغز عكاس ايراني ، كانادائي ((زهرا كاظمي )) را در هم كوبيدند و در هيچ موردي هم آب از آب تكان نخورد . البته هموطنان ، و جهانيان ميدانند كه موارد مورد اشاره ، غير از آن است كه در دوران قبل از بقدرت رسيدن اصلاح طلبان صورت گرفته بود ،

آنچه كه آقاي گنجي بعنوان بزعم خودشان يك دگر انديش و اصلاح طلب انجام دادند انتشار كتاب عاليجناب سرخ پوش و خاكستري پوش، و البته نه شكلاتي پوش بود كه نوشتند تا بدان وسيله پشتوانه سياسي اصلاح طلبان را مستحكم تر بنمايند . اقاي گنجي بعنوان يك روشنفكر مذهبي و معتقد به اسلام صلح طلب وانسان دوست ، چرا در مورد آنانيكه چنان جنايات هولناكي را انجام دادند ، در اين سفر واز پشت ميكروفونهاي جهاني هيچ سخني را بر زبان نميارورند، و راجع به تامين جاني قاتلان ، و در راس آنها قاضي سعيد مرتضوي
وديگر جانيان چيزي نمي گويند تا جامعه جهاني را در جريان جزئيات امرقرار بدهند ؟

چرا اقاي گنجي راجع به قتل عام سال 60 صحبتي بميان نمي آورند؟ مگراين جنايات مفهومي جز نقض حقوق بشر و مغاير با فرهنگ صلح طلبي ايشان ندارد ؟
گنجي در بخش ديگري از پرسش وپاسخ بينندگان ميگويد : آمده است تا همكاري دنياي غرب با اسلاميون صلح طلب ، يعني اصلاح طلبان حكومتي را جلب نمايد . چنين بنظر ميرسد كه ايشان ماموريت دارند تا به غربي ها تفهيم نمايند كه در بستر جمهوري اسلامي ، هستند افراد و شخصيتهائي كه مسلمانند . اما مسلماني شان از جنس خامنه اي و رفسنجاني و ديگر آدمخواران عمامه دار وبي عمامه اين رژيم نميباشد ، و اگر آنها به قدرت برسند و اسلام عزيزشان پابرجا بماند اصلاح طلبان ميتوانند اسلام حقوق بشري و صلح طلب خودشان را بر صحنه آورده و حكومت اسلامي بدون ولايت فقيه و شوراي نگهبان و ديگر ارگانهاي سركوبگر را ادامه بدهند . آقاي گنجي درطول اين برنامه يكساعته كه بسياري از واقعيتهاي پنهان را عريان نمود ، حتي 1 بار بر خواست واقعي و ريشه اي مردم ايران صحه نگذاشتند ، و هرآنچه را كه بر زبان آوردند ، همانهائي است كه اين روزها از زبان سعيد حجاريان ، جلائي پور، پورنجاتي و ديگر سردمداران گله اصلاح طلبان جاري ميباشد.

بيننده يا شنونده اي خطاب به گنجي گفت: چگونه متصور است تا زمانيكه زعماي اين قوم را از گردونه قدرت و از بستر اجتماع نرانده ، بتوان صحبت از دمكراسي و حقوق بشر نمود . آيا بنظر شما چنين امري كميك بنظر نميرسد و...؟

جواب اكبر گنجي بسيار جالب توجه و قابل تامل مينمود. ايشان كه روزي وروزگاري بنا به گفته علي فلاحيان كه معرف حضور جهانيان از حيث خوانخواري ميباشد ، از انقلابيون دوآتشه و از ماموران دادستاني انقلاب بوده و خدا ميداند كه در آنزمان بعنوان فردي گمنام چه ها كه نكرده ، و بايد معلوم شود كه گنجي در آنزمان چه كرده است ، و طبعا بايد در زمره افرادي بوده باشد براي بيرون راندن 5 ميليون ايراني غربت نشين بيكار نبوده و راندن اين جمعيت ميليوني را امري قطعي و حتمي براي تثبيت رژيم انقلابي و تداوم آن ميدانسته اند ، در پاسخ سئوال كننده ميگويند كه : با بيرون كردن و حذف ديگران ( يعني ملايان واعوان وانصارشان) نميتوان دمكراسي را مستقر نمود .عجبا به اين تحليل و عجبا به اين صلح طلبي !

بايد از آقاي گنجي پرسيد چگونه بود كه آنزمان راندن 5 ميليون ايراني و اعدام صدها خدمتگزار نظامي وغير نظامي رژيم پيشين براي تثبيت و استقرار چنين رژيم خونريز و آدمخواري مجاز و توجيه پذير بوده ، ولي حالا راندن مشتي آدم فاسد و دزد و جنايتكار نميتواند در جهت استقرار دمكراسي كارساز باشد . بايد خوب فكر كنيم و ببينيم كه ريشه همين يك فرضيه آقاي گنجي چه معنا و مفهومي در بر دارد ؟ پرسش نگارنده از گنجي وهمفكران مذهبي ايشان بعنوان روشنفكران مذهبي اين است كه : مگر ميسر است كه بدون حذف يك مجموعه چند هزار نفري كه خون هفتاد ميليون ايراني را به شيشه گرفته و باعث و باني همه فسادها و بدبختي هاي يك ملت و تاريخ اين سرزمين بوده اند ، حتي تصور مردم سالاري ، دمكراسي و حقوق بشر را بميان آورد ؟ اين انديشه دقيقا همان انديشه ناپاك و فريبكارانه اي است كه اصلاح طلبان بمدت 8 سال مردم را سركار گذاشتند ، و جيبهاي گشادشان را پر كردند . سئوال ديگركه پيرو سئوال قبلي بميان مي ايد اينكه : مگر شما حضرات در قدرت نبوديد ، مگر با 22 ميليون راي اين مردم بقدرت نرسيده بوديد ؟ بفرمائيد كه در آنزمان بجز خيانت و سازش با اقتدار گرايان و پشت كردن بمردم ، چه تاجي بسر مردم زديد كه حالا چنين فرضياتي را مطرح ميكنيد ؟

آقاي گنجي در طي تمامي اين سخنرانيهائي كه تا به امروز داشته اند ، حتي يكبار اين واقعيت كه عين مطالبات مردم ايران است را بميان نياورده و نگفته اند كه رژيم جمهوري اسلامي مشروعيت و مقبوليت خود را بطور عام از دست داده وبايد برود .

اگر ايشان در گفتارشان صادقند و آنطور كه ميگويند خوف و هراسي از رژيم ندارند ، بايد بجاي يك مشت كلي گوئي و فلسفه بافي ، آن چيزي را بر زبان بياورند كه خواست واقعي ملت ايران است . ايشان در كل اين تور جهاني و سخنرانيهاي متعدد خود يك كلمه درمورد جنبش دانشجويئ و كارگري و غيرو بر زبان نمي آورند . يك کلام در مورد اينكه چه شد كه جنبش دانشجوئي آن سان بيرحمانه سركوب وقلع و قمع گرديد ، و اينكه چه دستهاي ناپاكي درآن قلع و قمع دخالت داشتند بر زبان نمي رانند ؟

حضرت آقاي گنجي راجع به منصور اصانلو صرفا بنا به دلايل سياسي كه كاملا قابل درك ميباشد صحبت بميان مي اورند ، اما در مورد اينكه رژيم جمهوري اسلامي دويست تن از كارگران زحمتكش واحد اتوبوسراني را بجرم اينكه خواستار حقوق حقه خود شده اند را اخراج مينمايد و مابقي را ميزند و زنداني ميكند لب فرو ميبندد و هيچ نميگويد . گويا كه بزعم خود و ياران اصلاح طلبشان براي مطرح كردن نقض حقوق بشر هم ، مرز بنديهاي خودشان را دارند و اين قبيل بگير وببندها وزندان كردن ها و اخراج ها در محدوده موازين حقوق بشري آقايان جائي ندارد . در واقع حق هم دارند، بجهت اينكه رژيم جمهوري اسلامي، در دوران اصلاحا ت با حضور همين حضرات در دو قوه مقننه و مجريه، آن كشت و كشتارها و بگيروببند ها را انجام داد، كه بر خورد با آن سبعيت ها هم هيچگاه از محدوده اعتراضات لفظي و چند مقاله آبكي وبحثها ي نمايشي در مجلس ساخته و پرداخته دو جناح حكومت فراترنرفت.

نكته جالب توجه ودرخورتري كه درمقال قبلي نيزبدان اشاره شده بود، موضوع اعتصاب غذاي جهاني است كه گنجي دربرنامه تلويزيوني آمريكا نيربدان پرداختند. نگارنده بعنوان يك فعال و مبارزسياسي كه با بسياري از زندانيان سياسي در ارتباط هستم، اين موضوع بنظر ما بسيار حساس را با آنها مطرح نمودم تا هم در جريان باشند كه جه ميگذرد، وهم اينكه نظرات آنها در اين مورد را جويا بشوم. دوتن ازآنها كه بعنوان مجرمان اصلي كوي دانشگاه در حال گذراتدن دوران محكوميتهاي طولاني خود هستند،
بعنوان جمله معترضه بچنين فراخواني پرسيدند چرا فغط براي سه نفر؟ عين توضيحات گنجي را براي آنها شرح دادم وگفتم كه انتخاب گنجي آنطور كه خود ميگويد، انتخابي نمادين از سه جنبش ، روشنفكري، دانشجوئي،وكارگري بوده ونفس اين عمل در بر دارنده رهائي كليه زندانيان سياسي ميباشد. بعد از بحث و گفتگوي بسيار، هم آنها و هم ديگران خواستند تا اين سئوال با اكبر گنجي در ميان گذاشته شود كه:

آقاي علي اكبر موسوي خوئيني بعنوان يك عضو موثرودائمي دفتر تحكيم وحدت وپس از آن بعنوان يك عضوفعال درمجموعه اصلاح طلبان حامي رژيم ، در كدام جنبش دانشجوئي مستقل يا فاصله گرفته از اپوزيسيون نرم، وبطور مشخص جنبش هجده تير 78 حضور داشته اند كه بچشم دانشجويان مستقل نيامد، كه حالا ايشان بعنوان نماد جنبش دانشجوئي در ليست انتخابي گنجي قرار گرفته است ؟ معتقد بودند كه اگر گنجي ، ايشان را بعنوان نماد دانشجويان تحكيم وحدتي برميگزيدند، عملشان خيلي صالح تر از آن ميبود تا چنين عملي كه انجام داده اند! البته بر اين نكته تاكيد داشتند كه اين ايراد اساسي به انتخاب اكبر گنجي بهيچ وجه بدان معنا نيست كه بخواهيم بعضي اقدامات حما يتي موسوي خوئيني از حقوق بعضي دانشجويان وجانوادهاي آنان و... را كه در دوران نمايندگي شان در مجلس اسلامي صورت پذيرفت را ناديده بگيريم، ضمن آنكه معتقديم آن اقدامات دانشجويان مستقل و بطور مشخص جنبش دانشجوئي هجدهم تير 78 را شامل نگرديد، چرا كه شعارها و مطا لبات آن جنبش با آنچه كه اصلاح طلبان ودفتر تحكيم وحدت بطور عام بدنبال آن يوده و هستند، مغاير و در تضاد كامل با يكديگر قرار داشته و دارد.

گنجي در توجيه انتخابهاي نمادين خود واينكه چرا اعتصاب غذاي بزعم خود جهاني را بر محور سه شخصيت اعلام كرده اند، ميگويند: چون رامين جهان بگلو، منصور اصانلو، و علي اكبر موسوي خوئيني هم اكنون در سلولهاي انفرادي هستند، از اين جهت آنها را بعنوان نماد مبارزين و زندانيان سياسي بعنوان موضوع محور قرار داده اند.

بسيار خوب، در اينكه فيلسوف رامين جهان بگلو فقط با يكبار بازداشت، كه هيچ معلوم نيست، چه حكمي، تبرئه يا مجرميت شامل حال او بشود، بعنوان نماد جنبش روشنفكري ، ومنصور اصانلوبعنوان نماد جنبش كارگري انتخاب ميشوند، گرچه قابل بحث، اما ميتوان آنرا بعنوان موضوعي مقبول از منظراجتماعي وتاكتيك مبارزاتي پذيرفت. لاكن وقتي از گزينش موسوي خوئيني بعنوان نماد جنبش دانشجوئي صحبت بميان مياوريد ، اين عمل شما با يك علامت سئوال بزرگ مواجه، ويك مغلطه و مناقشه مبارزاتي را رقم ميزنيد. سئوال اينكه چرا سه نفر وبا چنين انتخابي؟ مغلطه اينكه، ميخواهيد بديگران، خصوصا" حاميان اروپا ئي تان ودر صورت امكان به آمريكا ئيها آدرس عوضي بدهيد. منا قشه از اين جهت كه بازهم شرايطي را فراهم بياوريد تا جامعه و عرصه مبارزات مردم را بنفع خود و ياران اصلاح طلبتا ن درگير تشويش ودرگيريهائي 27 ساله گذشته بنمائيد تا شايد بتوانيد شرايط را بسود اصلاح طلبان وباند هاشمي و خاتمي تغيير بدهيد.

نشانه هاي اين سياستها درهمين انتخاب شما بخوبي متجلي است. اين انتخاب يك انتخاب صد در صد برنامه ريزي شده و پيرو همان باريهائي است كه در طي هشت سال زمامداري اصلاح طلبان بر مردم ايران بطور اعم و بر جنبش دانشجوئي و كارگري و معلمان وپرستاران و اقشار و لايه هاي صنفي روا داشته شد. شما و ياران اصلاح طلب شما براي تحقق مطالبات جنبش دانشجويان در هجده تير ماه 78، بجز كمرنگ كردن ومشاركت آرام در سركوب آن جنبش چه كرديد؟ با صراحت آنرا بيان كنيد. اگر هم به آن جنبش جفا كرديد آنرا هم با شهامت بيان كنيد، نترسيد.

آقاي اكبر گنجي مدعي اند، چون نمادهاي مورد نظرشان درسلولهاي انفرادي هستند اين گزينش را انجام داده اند. ما از ايشان مي پرسيم، چرا آنهائي را كه محكوم به اعدام و پانزده سال زندان و تبعيد در زندانهاي جمهوري اسلامي بسر ميبرند، واز معروفيت و مقبوليت بيشتري در نزد مردم ايران برخوردارند را بعنوان نماد جنبشها ومعرف ظلم رژيم اسلامي انتخاب نكرديد؟؟ چراقربانيان قتلهاي زنجيرهاي، كشتارتابستان ، ترورهاي متعدد درون و برون مرزي، زهرا كاظمي و صدها مورد آدمكشي از اين نوع را بعنوان
فعاليتهاي حقوق بشري خود قرارنداديد و ...؟

مگر آنانيكه امروز در حال گذراندن محكوميتهاي طولاني يا زيرحكم اعدام قراردارند،چون نمادهاي شما در سلولهاي انفراذي و شكنجه گاههائي چون توحيد، 59 عشرت آباد، و209 اوين وغيرو قرار نداشته اند؟؟؟ اينها ملاك قضاوت مردم درمورد عملكرد شما بوده و خواهد بود.

وقتي مجموعه گفتارها وكردارها وانتخابها و سخنرانيهاي امروز گنجي درتوراخير را با گنجي درون زندان كه نميدانستيم در چه وضعييتي قرار دارد و كل اطلاعاتمان بر تبليغات و گزارشات خبري ختم ميشد، احساس ميكنيم كه بايد خود را سرزنش كنيم. چرا كه درميابيم چنان آدمي با آنهمه استقامت وپايداري كه از او در زندان اوين برايمان ترسيم ميكردند، به چنين وضعييتي نزول بنمايد. از خود ميپرسيم كه اين همان اكبر گنجي است ؟؟؟ اگر خودش باشد، چگونه ميتواند تصور نمايد كه وزارت اطلاعات جمهوري، به وزارتخانه اي حقوق بشري ودمكراسي خواه مبدل شود؟؟؟ اين واقعيت هيچ ارتباطي با فرضيه توطئه و توهم ندارد، بلكه حقيقت تلخي است كه از زبان گنجي بيان گرديد.

آقاي اكبر گنجي، هرگزفراموش نكنيد، هر آنچه راكه امروز، ودر چنين شرايط خطيري ازتاريخ سرزمينمان از مغزشما تراوش مينمايد، وآنها را برزبان ميرانيد، و آنچه را كه قول آنرا ميدهيد. هشت سال پيش همراهان اصلاح طلب شما، و در راس آنها سيد محمد خاتمي، خيلي زيباتر از آنها را بر زبان آورد وتحقق آنها را بمردم نويد داد، مردم هم به ايشان ودارودسته اصلاح طلبان اعتماد كردند، نتيجه آن وعده هاي پر طمطراق چه بود؟ هيچ وپوچ. نه اصلاح طلبان و نه محمد خاتمي، لياقت آنرا نداشتند تا آرائ 22ميليون ايراني رامحترم بشمارند، لاجرم ديديم كه آن وعده ها هم نمايش دروغيني بيش نبود، ويراي اين سرزمين و اين ملت گرفتار آمده در فقر و فساد و اعتياد و فحشا هيچ نتيجه اي بجزدامنه دار ترشدن گرفتاريها وافزوده شدن پديده رانت خواري و ظهورپديده آقازاده ها ومهيا شدن زمينه براي ظهور دولت فاشيستي احمدي نژاد حاصل ديگري نداشت.

جناب آقاي گنجي، در برنامه ميز گرد صداي آمريكا، مورخه 13/4/85چنين عنوان نموديد كه، روشنفكران مذهبي قائل برآن هستند كه بايد مقال دين از حوزه حكومت و دولت جدا شود.توضيح داديد كه تحقق چنين روندي باعث ميشود كه، هم حرمت دين مصون بماند، و هم اينكه چنين فساد گسترده اي كه گريبان اين سرزمين را27سل است گرفته، از ميان خواهد رفت

آقاي گنجي، در ارائه نظريه خود، مشخص نكرديد كه منظورتان از روشنفكران ديني يعني "روشنفكران ايدئولوژيك" كدامها هستند، ومراد شما ازطرح اين موضوع روشنفكران خوديست يا ديگران؟؟ وديگر اينكه روشنفكران مورد نظر جنابعالي جديدا"باين نتيجه رسيده اند، يا اينكه نتيجه چنين انديشه اي را از عصر"رنسانس" دريافته بوده اند؟ اگر منظورتان روشنفكران مذهبي وطني است، بايد بدانيد كه بيجا كرده اند. چرا كه اگر اين آقايان روشنفكر بودند، لازم ميبود كه 27 سال پيش و قبل از آنكه چنين فاجعه اي بر اين سرزمين و چنين ضربات مهلكي براساس و بنيان مذهب وارد بيايد، بفكررهائي دين از اين لجن زارميبودند، نه حالا كه يك ملت بستوه آمده اين جدائي و پالايش را فرياذ ميزنند.

برويد شعارهاي جنبش دانشجوئي در هجده تير 78 را گوش كنيد. سالهاي سال است كه جدائي دين ار دولت و حكومت در تمامي حركتها ي اعتراضي مردم يك شعار محوري و اساسي است.

شايد آقاي گنجي هنوز متوجه اين ويرانيها وآسيبها ي وارده بر پيكرجامعه و، زير ساختهاي اقتصادي و فرهنگي، وعقب ماندگيهاي علمي و صنعتي كشور در طي اين 27 سال غافل مانده، يا چشمشان را بر اين واقعيتهاي تلخ بسته اند! اما مردم ايران دريافته اند كه نقش روشنفكران مذهبي و غيرمذهبي در بروز اين فاجعه ملي مطلقا"انكار ناپذيرميباشد. بهمين دليل هم هست كه امروز مردم خصوصا"نسل جوان و دانشگاهي دريافته اند كه پيروي چشم بسته و بدون مطالعه مشابه آنچه كه در سال 57 بوقوع پيوست، بمثابه بازپروري اشتباهات گذشته خصوصا"دوران اصلاحات خواهد بود كه سفردور دنياي آقاي اكبر گنجي و سخنرانيها و اقدامات ايشان نميتواند مستثني از اين واقعيت وتجربيات تاريخي باشد.

جالب است كه بدانيم، تصوربسياري از مردم برآنست كه حتي تنش موجود پيرامون برنامه هاي هسته اي بين تهران ودنياي غرب نيزبخشي ازسياستهاي اصلاح طلبان"چانه زني در بالا، فشارآوردن از پائين" باشد، كه متوليان چانه زني متعدد و مشخص، و امكان ميدهند كه مسئوليت فشار آوردن ازپائين، بعهده گنجي و در بسته بندي مشوقهائي باشد كه توسط ايشان به آنسوي مرزها ارسال شده باشد، چرا كه گفته هاي ايشان دربردارنده ابهامات بسياري است كه مردم ايران نسبت به آنها داراي حساسيتهاي بسيارگرديده اند .

ايران – تهران الف – بيقرار 18/4/85
..............................................
کل مطلب